پاورپوینت کامل کوله پشتی;اسب ترودیک و تروای دفاع مقدس ۱۱۷ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل کوله پشتی;اسب ترودیک و تروای دفاع مقدس ۱۱۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل کوله پشتی;اسب ترودیک و تروای دفاع مقدس ۱۱۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل کوله پشتی;اسب ترودیک و تروای دفاع مقدس ۱۱۷ اسلاید در PowerPoint :

۲۸

حسن عباسی کیست؟

دکتر حسن عباسی رئیس مرکز بررسی های دکترینال (اندیشکده یقین) است. متولد سال است و در دوران جنگ ایران و عراق به عنوان یک بسیجی داوطلب به میدان جنگ رفت و بعد از پایان جنگ و دوران ثبات به یک نظریه پرداز در نظام جمهوری اسلامی تبدیل شد. ایشان در نطق های خویش به بسط نوعی تئوری دفاعی با نام «دفاع نامتقارن» مشهور است که بر مبنای شهادت طلبی در مسیر رضایت الله است. مهم ترین دوره های مطالعاتی که به تدریس وی در حوزه طرح ریزی استراتژیک، و دکترینال برگزار شده است عبارت اند از:

غربشناسی فلسفی، فرهنگی و استراتژیک در طی سالهای و

کلاس های دکترینال جامع طی سالهای تا

کلبه کرامت از سال تا کنون.

عباسی مخالف «گفت وگوی تمدن ها» و «جامعه مدنی» است، و تنها راه مقابله با غرب را جنگ تهاجمی علیه آمریکا می داند.

دکتر عباسی در شانزدهم خرداد در پی سخنرانی در دانشکده فنی دانشگاه تهران با عنوان بیست سال خامنه ایسم و جمهوری دهم و مصاحبه با روزنامه وطن امروز در تاریخ ۳/۳/۱۳۸۸ با عنوان «چرا می خواهند احمدی نژاد نباشد» و سخنرانی در تالار سیدالشهدا تهران با عنوان «مهندسی افکار عمومی» بنا به شکایت دفتر حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی بازداشت شد.

با این که اهل سخنوری و نظریه پردازی است و از دعوت برای سخنرانی و مصاحبه و مناظره، به شدت استقبال می کند، در کل، شخصیت پرحاشیه ای است که هنوز در ذهن خیلی ها به شکل چند علامت سؤال جلوه می کند.

مصاحبه با استاد حسن عباسی، رئیس مرکز دکترینال امنیت بدون مرز

مسئول اندیشکده یقین و رئیس مرکز دکترینال امنیت بدون مرز را که روزی سخنرانی های آتشین اش در نقد عملکرد ضعیف برخی مسئولان کشور جنجال به پا کرد، در دفترش ملاقات کردیم. او که استاد دانشگاه عالی دفاع در مسائل استراتژیک است و دکترای نظامی اش را از دانشکده فرماندهی و دافوس دانشگاه امام حسین(ع) دریافت کرده، به گرمی از ما استقبال کرد. گفت وگوی ما با ایشان که در زمان جنگ، عضو گروه عملیات های چریکی و برون مرزی بوده اند، درباره دستاوردهای جنگ تحمیلی بود که البته بحث مان به «جنگ امروز» که «جنگ نرم» است نیز کشیده شد. نهایتاً گرچه قرار بود پس از تحلیل ها، بخشی از خاطرات ایشان را نیز بشنویم، اما متأسفانه ایشان تمایلی نشان ندادند و ثبت این بخش از خاطرات ناب جبهه را به دیگران واگذار کردند. آنچه می خوانید حاصل گفت وگوی مفصل ما با ایشان است که البته فراز و فرود و طرح بحث های بسیاری داشت و اینک در اختیار شما قرار می گیرد.

جنگ سختِ تعریف شده نداشتیم

وقتی بحث از دفاع مقدس می شود ذهن می رود به سمت بُعد جنگ و بلافاصله موضوع توپ و تانک و تیر و تفنگ، یونیفرم نظامی و اقدامات خشن به ذهن متبادر می شود. این تلقی ای است که با تقسیم بندی های رایج امروز از آن به جنگ سخت یاد می شود. جنگ سخت ظاهراً شناخته شده است و نسبت به آن برآورد وجود دارد، در صورتی که این طور نیست! یعنی حداقل کشور ما که در زمینه تاریخ تمدنی واجد یکی از اولین تمدن ها در تاریخ بشر است و از آنجایی که اولین امپراطوری شکل گرفته در عالم در زمان هخامنشیان در ۲۵۰۰ سال پیش در اینجا بوده، بالطبع با استفاده از توان نظامی و قدرت سختش در دنیا عرض اندام می کرده و طبیعی است که الآن یک فلسفه نظامی داشته باشد! شما می بینید هر کسی یک فیلمی می سازد و تاریخ خودش را با امپراطوری تبیین و تفکیک می کند، در صورتی که این چنین نیست و واقعش این است که اولین امپراطوری در عالم، امپراطوری ایران بوده است.

شما فلسفه های مضاف متعددی را می شناسید: فلسفه هنر، فلسفه علم، فلسفه دین و گرایش هایی مثل فلسفه سیاست، فلسفه اقتصاد و تعلیم و تربیت و تکنولوژی که بعضاً در ایران رشته دانشگاهی خاص در سطوح عالی دارند، اما هنوز چیزی به نام «فلسفه جنگ» در جامعه ما ناشناخته است. فلاسفه غربی از عصر یونان باستان تا امروز، به مبحث فلسفه جنگ پرداخته اند. هم فیلسوفانی مثل کانت و هم فیلسوفانی که منحصراً به این مسئله پرداخته اند، مثل کلاویتز و دیگران؛ اما مسئله ما این است که تکلیف مان در مبانی نظامی با فلسفه جنگ روشن نیست. پس ما با فلسفه نظامی مدون و مشخصی وارد مقوله دفاع مقدس نشدیم؛ یعنی آن دفاع مقدسی که قواره مند از این مبانی استفاده کند، نبود. پس ما چطور عمل کردیم؟ حضور ما در میدان دفاع با چه ساز و کاری بود؟

دستاورد جنگ سخت، حفظ خاک بود

ما در قضیه دفاع مقدس از جنگ نرم استفاده کردیم، نه از جنگ سخت! وقتی دیدگاه های سانتزو را که ۲۳۰۰ سال قبل در چین یک سری مبانی نظامی تدوین کرده و دیدگاه های کلاویتز را که دویست سال پیش، فلسفه نظامی را در ساز و کار جدیدش رقم زده ببینید، قطع به یقین موضوع برای تان روشن می شود که نمی شود بین جنگ نرم و جنگ سخت در بعد نظامی در تاریخ نظامی بشر تفکیک و جدایی قائل شد. آنچه برای مردم شفاف و شناخته شده است تا حدود کمی، مقوله بعد جنگ سخت در دفاع مقدس است؛ بُعد جنگ نرم دفاع مقدس مغفول مانده، در حالی که بعد جنگ سخت دفاع مقدس خیلی مقوله مهمی نیست. چون اولاً مبانی فلسفی محکمی در این زمینه نداشتیم و هنوز هم نداریم، در عین اینکه نظامی ها از همه جلوترند؛ یعنی در منابع پنج گانه قدرت ملی یعنی اقتصاد، فرهنگ، سیاست، نظامی گری و اجتماع، در این حوزه ها از نظر مبانی تئوریک بومی، نظامی های ما از بقیه جلوترند، ولی با این وجود، فلسفه نظامی کشور خیلی مدون و مشخص نیست. نمی خواهم ارزش های قدرت سخت جنگ را نادیده بگیرم. حداقل کارکرد بخش قدرت سخت و بخش جنگ سخت دفاع مقدس این بود که دشمن از سرزمین ما بیرون رانده شد که این دستاورد کمی نیست، اما می خواهم بگویم که دفاع مقدس این نبود. یعنی دفاع مقدس از مقوله بعد سخت افزاری جنگ نبود که ما در متون فلسفه نظامی دنبالش بگردیم و ببینیم مثلاً مبتنی بر دیدگاه های کدام استرات‍ژیست نظامی به اینجا رسیدیم و یک وجب سرزمین مان دست دشمن نماند. مثلاً اگر شهید حسن باقری بنیان طرح ریزی را در دفاع مقدس می گذارد و طرح های دفاعی ای که تهیه می کند تا دو سال بعد از شهادتش هم مبنا قرار می گیرد و عمل می شود، آیا صرفاً این بعد را ارزیابی کنیم، کفایت می کند؟ آیا نگاه امام راحل به مقوله دفاع مقدس و نگاه شخص مقام معظم رهبری هم به این بعد بوده است؟ علی رغم نتایج بسیار چشمگیر و برجسته ما که یک قلمش این بود که سرزمین ما دست دشمن نماند، قلم دومش این بود که ما موفق به خودکفایی نظامی در صنعت نظامی شدیم و قدم های مهمی را برداشتیم. اما می خواهم بگویم که بعد جنگ سختش که خیلی دستاوردهای عظیمی داشته در مقابل بعد جنگ نرمِ آن، چیزی نیست.

جنگ نرم یعنی تصرف قلب ها و مغزه

خیلی خلاصه، جنگ نرم یعنی تصرف قلب ها و مغزها؛ یعنی مقبولیت در ذهن ها و پذیرفته شدن در قلب ها. اگر در جنگ سخت، سرزمین تصرف می شود، در جنگ نرم، قلب و مغز افراد تصرف می شود. یک قدرت سخت افزاری با قوه قهریه سرزمینی را اشغال می کند، خرمشهر و آبادان را می گیرد و ما دقیقاً می دانیم که تا کجا سقوط کرده و دشمن پیشروی کرده است. اما در جنگ نرم تک تک آحاد آن جامعه می شوند نقطه هدف و دشمن سعی می کند تک تک قلب و مغز این افراد را تصرف کند؛ قلب را با حُب و بُغض و مغز را با شک و یقین. آیا ساز و کار چنین محیطی، نظامی است؟ آیا با استفاده از توپ و تانک و با قوه قهریه می توانید قلب و مغز کسی را تصرف کنید؟ با توپ و تانک فقط می شود قلب ها و مغزها را متلاشی کرد و می شود رعب و وحشت ایجاد کرد، اما نمی شود تصرفشان کرد. برای تصرف قلب و مغز از دو قاعده استفاده می کنند: با حب و بغض، قلب ارضا و تصرف می شود و با شک و یقین، مغز و ذهن تصرف و اقناع می گردد.

دفاع مقدس چون از یک فلسفه نظامی مدون و مشخص شناخته شده ای تبعیت نمی کرد، مبانی مورد نظری که مبتنی بر آن، این دفاع شکل گرفت، مبانی موجود در فروع دین بود. همان کارکردها و چارچوب هایی بود که در فروع دین مدّ نظر بود. از نماز و روزه تا به ویژه مفهومی به نام جهاد. ما در چنین شرایطی درگیر یک کار فرهنگی بودیم، نه یک کار نظامی؛ یعنی جامعه ما داشت یک کار فرهنگی انجام می داد، نه یک کار ابتدا به ساکن نظامی را. چرا؟ چون در حوزه کار فرهنگی، دانشمندان و ژورنالیست ها و اصحاب رسانه ها با ایجاد شک و یقین و اقناع، ذهن ها را تصرف می کنند و هنرمندان و ورزشکاران و گروه هایی از این دست با ارضا از طریق حب و بغض، قلب ها را فتح می کنند. کار فرهنگی یعنی همین.

جبهه، نماد کار فرهنگی بود، نه نظامی

حکومت هم چنین معنایی دارد. از منظر مقام معظم رهبری آن طوری که ایشان در سال ۷۹ اشاره می کنند، حکومت در عرف اسلام یعنی ولایت و حکومت چیزی نیست جز نفوذ در قلب ها و مقبولیت در ذهن ها. پس سیاست هم اینجا یک کار فرهنگی است. حالا اگر احیاناً یک مدل خیلی ویژه و ممتازی را بخواهیم برشماریم که قلب ها و مغزها در آن خوب تصرف شده بود و خوب بازدهی و کارکرد خودش را نشان می داد، دفاع مقدس است. مدیریت دفاع مقدس هم فرماندهی در یک گروه نظامی نبود. چون از آنجا که ما در صحنه، فلسفه نظامی نداشتیم، آرایش و ساختار نظامی منسجمی هم نداشتیم. ارتش که بر اثر مسائل بعد از انقلاب و بازسازی ساختاری خودش به یک شکل دیگری درآمده بود؛ سپاه هنوز شکل درست و حسابی نگرفته بود و بسیج هم اساساً انسجام نداشت. پس ما نمی توانیم از یک ساختار نظامی صحبت کنیم. جنگ ما بدون ژنرال هم بود، جز تعداد محدودی از فرماندهان ارتش که درجه سرتیپی داشتند. بعد از آن، بدنه دوران دفاع مقدس را کسانی مثل شهید صیاد شیرازی مدیریت می کردند که درجه سرهنگی ایشان اعطایی بود؛ یعنی هنوز درجه اش سرهنگ نبود که امام به ایشان درجه سرهنگی داد. در سپاه هم کسی درجه نداشت. فقط اواخر جنگ، تعدادی از فرماندهان جنگ، درجه گرفتند و سرتیپ شدند. دفاع مقدس یک جنگ بدون ژنرال بود. پس یکی دیگر از قواعد شناخته شده نظامی جهان که مسئله سلسله مراتب فرماندهی که متبلور در درجه و تشریفات نظامی است هم در جنگ ما منتفی بود. لذا شما با یک نیروی مسلحی روبه رو هستید که اولاً سطح سوادشان زیردیپلم است، ثانیاً عناوین درجات نظامی در آنجا معنا ندارد و خیلی تأثیرگذار نیست، همچنین فلسفه نظامی شناخته شده و مشخصی هم در صحنه ندارید. پس کجای این قضیه یک حرکت نظامی بوده است؟ این طور است که معلوم می شود بعد جنگ نرم دفاع مقدس، خیلی برجسته تر و مهم تر و عمیق تر است. اما متأسفانه هرگاه به محل و محک ارزیابی می رسیم، بخش جنگ سخت دفاع مقدس مورد ارزیابی و واکاوی قرار گرفته و در مورد آن فیلم ساخته شده و کتاب نگاشته شده است. با چنین وضعیتی، اگر در تئوری سیستم ها، سیستم به معنای وجود ارتباط معنادار میان اجزا در یک کل است که در نسبت با محیط، خدمات ارائه می کنند، مجموعه حرکت انقلاب در دوره سی سال گذشته، به ویژه در ده سال اول انقلاب که دفاع مقدس در آن زمان شکل گرفت، یک حرکت است که اجزای آن در نسبت با هم تعامل و ارتباط معناداری داشتند و نسبت به محیط پیرامونی خودشان خدمات ارائه کردند. دفاع مقدس را اگر به جنگ سخت فروکاست کنیم و بعد یک جزیره و جزء مجزا از بقیه حوزه های سیستمی نظام تلقی کنیم، طبیعتاً به هیچ نتیجه ای نمی رسیم؛ یعنی نمی توانیم نتیجه بگیریم که دفاع مقدس چطوری شکل گرفت، ابعاد مختلف آن چه بود و در محیط پیرامونی و جهانی چه کارکردها و تأثیراتی داشت؟ اگر بگوییم کارکرد اصلی دفاع مقدس به عنوان یک بعدی از کل قدرت ملی این بوده که دشمن را از سرزمین خودمان بیرون کند، اینجا ما به دفاع مقدس ظلم کرده و آن را نشناخته ایم!

بُعد فرهنگی انقلاب را صادر کردیم

سی سال از انقلاب اسلامی می گذرد. انقلاب اسلامی در انقلاب فرهنگی توسط اقتصادیون و سیاسیون و فرهنگیون ناموفق بوده است طرح مفاهیمی مثل تهاجم فرهنگی، انقلاب فرهنگی، شبیخون فرهنگی، ناتوی فرهنگی، تبیین نقشه علمی، مهندسی فرهنگی، جنبش علمی، نهضت علمی و جنبش نرم افزاری در جامعه از سوی رهبران، مؤید این نکته است که ما در این زمینه هنوز به نتایج متقنی نرسیده ایم. اما یک جزء از کل سیستم، یعنی آنچه که نیروهای مسلح و نظامی نامیده می شوند، در یک مقطع هشت ساله موفق شدند بخشی از آن انگاره های مورد نظر یک نظام دینی را از کتاب ها و متون بیرون بیاورند و در جامعه متبلور و متعین کنند. طبیعتاً دین یک مقوله فرهنگی است و لذا نظام دینی یک نظام فرهنگ پایه است. لذا آن بخشی که از انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی قابل صدور است و با آن می شود فلسطین را آزاد کرد و در جهان موفق بود، بعد فرهنگی است که در دفاع مقدس تولید شده است. من نمی گویم آن بخشی که از جمهوری اسلامی قابل صادرکردن است، شیوه جنگیدنش نیست. چرا که حزب الله توانست با تقلید از آن، اسرائیل را از جنوب لبنان بیرون کند. حماس و جهاد اسلامی در فلسطین صرفاً با شیوه نظامی جمهوری اسلامی عمل نکردند که موفق شدند، بلکه کار، خیلی عمیق تر از این حرف ها بوده و هست.

این، نه آن است!

ما در انقلاب فرهنگی ناموفق بودیم؛ هم در دانشگاه و هم حوزه به هیچ نتیجه متقنی نرسیدیم و درگیر مفهوم کلیدی در فلسفه پارمنیدس هستیم به نام اصل«این همانی». در این نگاه «لااله الاالله» نفی می شود. منظور شما در «لااله الاالله» این همانی نیست، منظور این نه آنی است. شما می گویید لات و هبل و عزی، همان الله نیست، اما در تلقی پارمنیدسی می توانید بگویید این همان الله است. چرا نهادهای فرهنگی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت ارشاد، صداوسیما، وزارت علوم و وزارت آموزش و پرورش و بقیه مجموعه ها در تولید کار فرهنگی و قدرت نرم موفق نبودند؟ چون اسیر این همانی هستند؛ یعنی می گویند اِجوکیشِن همان تعلیم و تربیت است، اکانومی همان اقتصاد است، پولیتیکس همان سیاست است، اینترنشنال ریلِیشِن همان روابط بین الملل است، فلاسیفی همان حکمت است، تئولوژی، علم الهیات است، سایکالوژی، علم روانشناسی و سوسیالوژی علم جامعه شناسی است و…. وقتی کسی این گونه دید و اسیر این همان بود، مرزی بین داشته خود و بیگانه نمی بیند و همه چیز را مخلوط می کند؛ قدرت تبیین و تطبیق ندارد و نمی تواند معین کند که کدام بر دیگری ارجح است.

شما الهه ها را در یک سو می چینید و الله را در سوی دیگر و همه آن ها را نفی می کنید، جز «الله» را؛ یعنی مرز دارید. تنها جایی که جمهوری اسلامی بعد از وقوع انقلاب موفق شد با اصل «این نه آنی»، «این همانی» را نفی کند و ذره ای به شعار «لااله الاالله» که مبنای روش مسلمان است و توحید صرف نیست و توحید عملی است، نزدیک بشود، جنگ بود. تفکر مدرن، از قبل انقلاب و بعد از آن، تهاجم کرده و بیشتر از همه هم در قالب مفاهیم دانشگاهی خودش را نشان داده. چیزی که اخیراً مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان و استادان، تحت عنوان مسئله علوم انسانی و دو میلیون دانشجویی که استاد و متن مناسب برای شان نداریم، اشاره کردند. بحث من این است که ما یک جا ادبیات بومی تولید کردیم و آن هم در دفاع مقدس بود. دفاع مقدس در بخش قدرت نرم، تولیدش ۹۹ بود و در بخش قدرت سخت، یک.

بازی با قواعد خودمان اصل است

اینکه دفاع مقدس ما زمینه آزادی فلسطین و زمینه تفوق و برتری ما در جهان و الگو و مدلی برای پیروزی های بعدی جبهه حق علیه باطل خواهد بود از این حیث است، نه از حیث روش های سخت افزاری! اتفاقاً بسیاری از فرماندهان دفاع مقدس که بعد از جنگ وارد دانشگاه ها شدند و تحصیلات و مدارج دانشگاهی را طی کردند، از آن اصل خودشان فاصله گرفتند. آن ها هم دچار این همانی شدند؛ یعنی اگر رفتند اقتصاد خواندند، پذیرفتند که اکانومی همان اقتصاد است و وقتی وارد این زمین بازی شدند، زمین بازی ای که دشمن تعریف کرده و در دانشگاه های ما تدریس می شود را پذیرفتند و نتیجه طبیعی اش این شد که می بینید.

اگر شما در زمین خودتان با قواعد خودتان بازی کردید، این اقدام نامتقارنِ منفی است. اگر در زمین دشمن با قواعد دشمن بازی کردید، این اقدام متقارن منفی است. اما اگر در زمین دشمن با قواعد خودتان بازی کردید، می شود اقدام نامتقارن مثبت. امتیاز دفاع مقدس این بود که به عنوان تنها مرحله بعد از انقلاب چون خود انقلاب یک اقدام نامتقارن بود در دوره سی ساله، ما از روش اقدام نامتقارن مثبت استفاده کردیم. اگر ما در حوزه ها ی صنعت، اقتصاد، سیاست، فرهنگ و هنر هم از رویه اقدام نامتقارن مثبت استفاده می کردیم، یعنی در زمین دشمن با قواعد خودمان بازی می کردیم و البته در زمین خودمان با قواعد خودمان، قطعاً امروز اینجا نبودیم که رهبر معظم انقلاب از دو میلیون دانشجوی علوم انسانی و فقدان متن درسی و استاد مناسب برای آن ها گلایه کنند.

یک مثال بزنم: کشتی اریشتون توسط پنج ناو شکن اسپرانس آمریکایی اسکورت می شد که قیمت هر کدام متوسط یک میلیارد دلار بود، یعنی پنج میلیارد دلار قیمت پنج تا ناوی بود که اسکورت می کردند، حدود ۱۵۰ نفر روی هر کدام از این ناوها به طور متوسط افسر و درجه دار و متخصص فعالیت می کردند، که پنج تا ۱۵۰ نفر حدود ۷۵۰ نفر می شود. شما در حد همان پانصد نفر مدنظر داشته باشید. پانصد نفر روی این ناوها که هر کدام یک میلیارد دلار قیمتشان هست تلاش می کردند و کار می کردند که نفت کش اریشتون را در خلیج فارس اسکورت کنند. یک ناوشکن پیچیده کلاس اسپرانس، متوسط سوادی که نیاز دارد که بشود روی آن ناو کار کرد، لیسانس است، آن هم بیشتر در گرایش فنی ناوبری، مکانیک دریایی، الکترونیک، توپخانه و موشک دریایی! پس سطح تحصیلات بالا، آموزش پیچیده و حرفه ای، تکنولوژی بسیار گران قیمت و مدرن و حجم نیرو بسیار زیاد است! این طرف، کسانی که روبه روی این ها قرار داشتند دو سه تا شناور سبک و کوچک که قیمت متوسط هر کدام ده میلیون بود و سطح سوادشان هم سوم راهنمایی! مجموعه شهید مهدوی و دوستانش، سطح متوسط سوادشان سوم راهنمایی بود. تکنولوژی مان هم ارزان و سبک بود. تعدادشان هم بسیار کم بود. چطور شما این را در فلسفه نظامی توجیه می کنید؟!

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.