پاورپوینت کامل کوله پشتی;این دو عکس را داخل قبرم بگذارید! ۴۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل کوله پشتی;این دو عکس را داخل قبرم بگذارید! ۴۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل کوله پشتی;این دو عکس را داخل قبرم بگذارید! ۴۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل کوله پشتی;این دو عکس را داخل قبرم بگذارید! ۴۱ اسلاید در PowerPoint :
۳۲
چرا عکس های ما را بی اجازه و بی نام چاپ می کنید؟ شما که افرادی معتقد هستید و دقت نظر دارید، باید این موارد را رعایت کنید! نگاهش به عکس رزمنده ای است که در مجله امتداد چاپ شده است. اما نه یک نگاه معمولی؛ نگاه هنرمندی که عکس یک رزمنده، خاطرات عکاسی از روزهای دفاع مقدس را برایش زنده می کند. بیشتر ما، عکس رزمنده ای با پیشانی بند «یا مهدی ادرکنی» را که به مناسبت های مختلف، در پوسترها نقش می بندد دیده ام؛ بی آنکه بدانیم «محمود عبدالحسینی» این عکس را در عملیات خیبر ثبت کرده است. اعتراض صمیمانه او، وقتی برای بازدید از غرفه امتداد آمده بود، چراغ گفت وگوی ما را روشن کرد. با او گپ زدیم. از خاطرات و تجربه سی سال فعالیت حرفه ای اش شنیدیم. او از سال های ۸۰ تا ۸۵ گفت که همراه مقام معظم رهبری در سفرهایشان حضور داشته است. عبدالحسینی سال ۵۹ به عنوان عکاس و خبرنگار عازم جبهه می شود و آثار او تا سال ۷۶ در نشریات پیام و امید انقلاب به طور مستمر، چاپ می گردد. هم اکنون هم همکاری اش با نشریه پیام انقلاب ادامه دارد. دنیای خاطرات و کلام او رنگی است؛ چه از دفاع مقدس بگوید، چه از کوچه بنی هاشم و چه از در و دیوار امروز شهرمان.
ماجرای یک عکس به یاد ماندنی
عکسی را که در امتداد چاپ شده است را، در عملیات خیبر گرفتم. آن موقع رفتم جزیره مجنون. در عملیات خیبر، صبح زود رفتم قسمت پت بالگرد تا سوار شوم و بتوانم عکس بگیرم. بچه های تیپ امام رضا(ع) داشتند می رفتند. فرمانده گردان نگذاشت سوار بالگرد بشوم. گفت: این دوربین چیه برداشتی؟! برو یک اسلحه بردار بیا. حداقل یک آرپی جی بردار بیار. گفتم: آقا، بد نیست من همراه شما باشم. نگذاشت سوار شوم. حالم گرفته شد. تا اینکه دیدم لودمستر هلی کوپتر توفورتین(۲۴۰) آمد. سلام کردم. از لهجه اش فهمیدم که از شهرستان محلات است. ما هم که اصلیت مان محلاتی است. به همان زبان حال و احوال کردم و قضیه را گفتم. گفت: خودم سوارت می کنم. خوشحال شدم. گفتم: می خوام دم در بشینم. چون بالگرد به خاطر شرایط جزیره مجنون نمی توانست روی زمین بنشیند. عراقی ها هم دوباره پاتک کرده بودند. گفتم: می خواهم اولین نفری باشم که می پرد. خیلی حس آرتیستی داشتم. گفتم: من از بچه هایی که با مهمات می پرن پایین، عکس می گیرم. نشستم کنار در بالگردی که سه چهار نفر بیشتر ظرفیت نداشت. سه تا توفورتین بود مال نیروی هوایی و دو تا هم هواپیمای کبرا که جنگنده بود. این دوتا اسکورت آن سه تا شده بودند که یکی جلو و یکی هم عقب، ما پرواز می کردند. می خواستیم روی جزیره مجنون بشینیم که یک دفعه دیدیم از بی سیم صدا درآمد که: حواس تان جمع باشد. بالای سرتان چند تا میگ عراقی هست. نگاه کردیم و دیدیم میگ عراقی دارد به طرف بالگرد می آید. همه ذکر می گفتند و خلاصه، التجاء و دخیل به ائمه(علیهم السلام) بود. از کابین هم یک سره صدا می آمد که با بی سیم اطلاع می دادند که: آقا فلان کار را بکنید و… همین طور که بالگرد داشت می رفت، خلبان کبرا گفت: بشینید، ما هوای تان را داریم. میگ ها را سرگرم می کنیم. نیروها را پیاده کنید.
بالگرد هم قدرت مانور زیادی دارد. سرعت میگ در مقابل سرعت کم بالگرد آن قدر زیاد بود که ما فکر می کردیم اصلاً بالگرد حرکت نمی کند. هی می گفتیم: سریع تر برو! کار به جایی رسید که وقتی بالگرد داشت دور می زد، دیدیم یک هواپیمای میگ دارد آن چنان عمود به سمت ما می آید که گفتیم دیگر تمام شد. بالاخره شلیک کرد. صدای پرتاب راکت اش به قدری زیاد بود که صدای ملخ بالگرد را نمی شنیدیم. حس کردیم که اصلاً بالگرد صدا ندارد. راکت اش به ما نخورد. جناب سرهنگی که خلبان ما بود، خیلی مسلط بالگرد را آورد به سمت پایین روی نیزارها. به قدری جلوی بالگرد به این نیزارها خورده بود که وقتی نشستیم جلوش تورفتگی داشت و صدمه دیده بود. چند ساعت بعد برگشتم جزیره مجنون و آن قسمتی که بچه ها عملیات کرده بودند. این عکس را آنجا گرفتم.
تجلی صفای دل رزمنده در عکس
بهترین عکسی که زمان جنگ گرفتم، همین عکس شهید مصطفی علی عسکری است؛ خیلی ساده، ولی همراه با صداقت و اثرگذاری بی نظیر. در چهره اش نشان از یک تحول است. توفیق بزرگی است برای من که از او عکس گرفتم. اما همه اش قدرت عکاسی نیست. تأثیر قدرت سوژه را نباید فراموش کرد. صفای دل و باطن شهید مصطفی علی عسگری هم در عکس تأثیر گذاشته و ارتباط برقرار می کند.
در عملیات خیبر، رفتم جبهه طلاییه. کم کم بچه ها داشتند از عملیات برمی گشتند. پی درپی عکس می گرفتم. یک لحظه دیدم رزمنده ای چقدر خوش تیپ و چقدر هم خوش فرم ایستاده و به دوردست نگاه می کند. سریع لنز تله بستم، یک عکس گرفتم. به قول تصویربردار ها، مدیوم شات و به قول خودمان یک کادر بسته نیم تنه. اولین بار در کتاب «جنگ تحمیلی» چاپ شد. بعدها مکرر چاپ شد تا این که یک روز برای نمایشگاه خودم بزرگش را چاپ کردم و قاب کردم. جوانی که لباس مقدس سربازی به تن داشت، گفت: این بچه محل ما بوده. گفتم: اصلاً به سن و سال تو نمی خوره این بچه محل تو باشه. گفت: نه. این بچه محل ما و در بسیج محل ما بوده، من او را می شناسم. گفتم: اگر می شناسیش عکس را ببر بده به خانواده اش. بعد از چند وقت به ذهنم رسید بروم خانواده این شهید را پیدا کنم که اصلاً کجا هست؟ کی هست؟
اتفاق جالبی بود. یک بنده خدا یی را فرستادم تا او را پیدا کرد. با هم رفتیم دِهِ کَن و خانواده اش را پیدا کردیم. مادرش، متأسفانه از غصه دِق کرده بود. پدرش هم چند روزی بود که فوت کرده بود. رفتیم خانه برادر بزرگش. دیدم عکسی را که قاب کرده بودم برای نمایشگاه، روی تاقچه خانه شان است. در این خانواده سه تا داداش بودند که هر سه شهید شده بودند. هر سه تا هم مفقودالاثر؛ یعنی جنازه شان بعد از چند سال می آید. مادرشان آن قدر غصه می خورد که دِق می کند و مهمان فرزندان شهیدش می شود. هر سه تاشون را در امامزاده دهِ کَن دفن کرده اند.
اخلاق روزنامه نگاری را اجرا کنیم!
در مورد این عکسی که در مجله چاپ کرده اید، من که نگفتم بیایند مثلاً به ما حق التألیف بدهند. هرچند که حق التألیف و کپی رایت قانونی است. از قبل از انقلاب، جزء قانون بوده. من الآن یک عکسی دارم که متأسفانه بنرش کرده اند و به مناسبت ها چاپ می شود. همان عکسی که یک بسیجی ایستاده ا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 