پاورپوینت کامل قصدشان گنبد بود ۳۷ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل قصدشان گنبد بود ۳۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل قصدشان گنبد بود ۳۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل قصدشان گنبد بود ۳۷ اسلاید در PowerPoint :

۵۸

وقتی که از جنگ و دفاع مقدس صحبت می شود، عده ای گمان می کنند که جنگ، همان چیزی است که در بسیاری از فیلم ها و سریال های تلویزیونی دیده می شود. نقد و بررسی فضای رسانه ای دفاع مقدس، بماند برای اهلش و زمانش. این جا می خواهیم خاطرات رزمنده ای را مطرح کنیم که نه تنها در خطّ مقدم نبوده؛ بلکه حتی از شهرش هم خارج نشده است! جنگ ما، نه محدود به خطوط مقدم درگیری بود، و نَه حتی محدود به استان های مرزی. جنگی داشتیم به وسعت تمامی ایران و در تمام کوچه ها و خیابان های شهری. در دوران دفاع مقدس، کم نبودند کسانی که دوشادوش رزمندگان سپاهِ حق در جبهه های غرب و جنوب، در شهرهای بزرگ و در میان انبوهِ مردم، به دفاع از عزت اسلام و امنیت مسلمین مشغول بودند. برادرانی که در عین گم نامی در زمین، در آسمان ها شناخته شده و مایه مباهاتند. برخی از این مجاهدان، برادران واحد خنثی سازی بمب سپاه پاسداران بوده اند که با یاد خدا و توسل به سیدالشهدا، هر روز و هر ساعت آماده رویارویی با مصنوعات خودفروختگان داخلی بودند. خود فروختگانی که با ادعای طرف داری از خلق، بسیاری از مخلوقات و بندگان مظلوم خدا را به خاک و خون کشیدند.

توطئه ترور رهبر

رهبر، در ایام نوروز به مشهد تشریف می آوردند. در سال های گذشته و در زمان جنگ، محل اقامت ایشان در مشهد، باغ «ملک آباد» بود. پشت دیوار نزدیک محل اسکانشان، بزرگراه شهید «کلانتری» بود، و چلوکبابی «معین درباری» هم کمی آن طرف تر قرار داشت.

ظهر یکی از روزهای عید سال بود. داشتم از محلِ خدمت به منزل برمی گشتم که بین راه، از طریق بی سیم به من اعلام شد که سریع برگردیم، موردی گزارش شده است. آن روزها معمولاً پنجاه درصد نیروهای ما در حالت آماده باش بودند. من و نیروهایم باید همیشه آماده و بی سیم همراهمان بود. فوراً خودم را رساندم و تیمم را حاضر کردم.

آن موقع امکاناتمان محدود بود. یک ماشین مجهز به چراغ گردان، آژیر و یک سری ابزار اولیه برای برخورد با اشیای انفجاری که معمولاً برای باز کردن درب ماشین ها و کیف های سامسونتِ حامل بمب، همراه خودمان داشتیم. وسیله دیگری هم بود به نام «دیگِ ضد انفجار» که از جنس فایبرگلاس ساخته می شد. شئ انفجاری را داخل آن می گذاشتیم و به مناطق امن منتقل می کردیم. ویژگی دیگ انفجاری این بود که انفجار را در خودش هضم می کرد و موج آن را به سمت بالا می فرستاد؛ در نتیجه آسیبی به کسانی که در اطرافش بودند، نمی رسید. این تا آن موقع معمولاً بیش تر از هفت، هشت پوند تی ان تی حمل نمی کرد. شاسّی ای که این دیگ روی آن سوار بود، حدود هفتاد سانتی متر از زمین فاصله داشت. داخل آن توری نصب شده بود که مواد منفجره را رویَش قرار می دادند. حدوداً دو متر ارتفاع داشت و با شکلی شبیه به یک گلدان. قطر دهانه داخلی حدود یک متر و دهانه بالا تقریباً یک و نیم متر بود. این وسیله به صورت یدک و همراه یک خودرویی دیگر به طول حدود شش متر به مکان های بی خطر نظیر پادگان های آن زمان؛ مثل پادگان قدس در پشت شهرک ابوذر، حمل می شد.

سریع به نیروها آماده باش اعلام کردیم و به محل اعزام شدیم. معمولاً در هر مأموریت، شش نفر می رفتند که هر کدام مسئولیتی داشتند: یک نفر مسئول تیم که خود من بودم ؛ یک نفر جانشین که در نبود مسئول، کار او را دنبال می کرد و در سایر موارد، نزدیک مسئول و با فاصله حضور داشت و به او در تصمیم گیری و چه گونگی برخورد با شیئ انفجاری مشورت می داد و کمک می کرد؛ یک راننده و فرد دیگری که همراه راننده، ابزار لازم را به دست مسئول تیم می رساندند؛ دو نفر دیگر هم مسئول پی گیری تدابیری بودند که در محل از سوی سرپرست تیم لحاظ می شد؛ مثل حضور اورژانس و آتش نشانی در محل، جلوگیری از نزدیک شدن افراد به شئ و منطقه مشکوک، مشخص کردن بیمارستانی در نزدیکی منطقه خطر تا اگر در صورت انفجار، کسی مجروح شد، سریعاً منتقل شود؛ ضمناً هر دو مسلح و آماده بودند تا اگر ضمن برخورد با شیئ انفجاری، یک تیم تروریستی خواست این افراد و تیم خنثی سازی را هدف قرار دهد، بتوانند با آن ها مقابله کنند. تمام اعضای تیم، آموزش دیده بودند و بسیاری از این آموزش ها تجربیاتی بود که در مأموریت ها پیش می آمد.

وقتی رسیدیم، خودروها را با یک فاصله امن که در صورت انفجار مصون باشند، پارک کردیم. به نیروهای انتظامی اطلاع دادیم که در محل مستقر شوند و از تردد افراد جلوگیری کنند. بلافاصله پس از ورود، شروع به بازرسی محل و اطراف باغ کردیم. این بازرسی ها ضمن این که باید بسیار محتاطانه صورت می گرفت، باید سریع انجام می شد؛ چون هر آن احتمال انفجار وجود داشت.

در حین جست وجو، متوجه چاله ای در پشت دیوار باغ و کنار رستوران شدیم که مقداری برگ و کاغذ بر روی آن ریخته شده و در حال سوختن بود. خیلی آهسته، آتش را خاموش کردیم و کاغذها و برگ ها را کنار زدیم. درون گودال، شش عدد نارنجک جنگی بود.

عوامل منافقان حساب کرده بودند که جایی انفجار صورت بگیرد که صدای انفجار، به گوش مقام معظم رهبری برسد و بتوانند تبلیغاتشان را طوری انجام دهند که انگار محل استقرار رهبر ایران، بمب گذاری شده است. گرچه هیچ آسیبی به ایشان نمی رسید، ولی همین صدا می توانست آن ها را به هدفشان برساند.

باید نارنجک ها را از گودال بیرون می آوردیم و پس از انتقال به محل مناسب، منفجرشان می کردیم. در آن مأموریت، جانشین من حضور نداشت، به همین خاطر یکی از مأموران زبده یگان حفاظت، جای جانشین من را گرفت. به علت خطر بالای انفجار، از همه خواستم که در فاصله ای دور، تا حدی که صدای هم دیگر را بشنویم، در جان پناه قرار بگیرند؛ زیرا هرچه تعداد افراد بیش تر باشد، تلفات بیش تر خواهد شد. ولی دوستان مخالفت کردند و من به همراه دو نفر دیگر ا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.