پاورپوینت کامل صلیب سرخ، فقط نظاره گر سرخی خون است ۴۶ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل صلیب سرخ، فقط نظاره گر سرخی خون است ۴۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل صلیب سرخ، فقط نظاره گر سرخی خون است ۴۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل صلیب سرخ، فقط نظاره گر سرخی خون است ۴۶ اسلاید در PowerPoint :

۵۸

اسرا از نگاه صلیب سرخ

هر کدام پیامبری شده بودند در حصارهای تنگ زندان ها. هر کدام سفیری بودند برای رساندن پیام انقلاب؛ انقلابی که همه دنیای کفر با تمام امکانات می خواست، سه روزه کمرش را بشکند و مانع صدور آن به عالم شود، اما مگر می شود خورشید را کشت و از تابیدن بازداشت؟ اشعه های طلایی آن که از قلب پیر جماران می تابید و گرمابخش وجود رزمندگان شده بود، در زندان های رژیم بعثی عراق راه را حتی به نمایندگان صلیب سرخ جهانی نمایاند و آن ها را که در حقیقت سفرای دنیای شرق و غرب بودند، به اعجاب و تحیر وا داشت. دنیای استکبار که قصد داشت انقلاب اسلامی ایران را در مرزهایش محدود و محصور کند، با دست خود اسباب نشر معارف توحیدی و ناب اسلام را در قلب خاک دشمن فراهم ساخت و مفاهیم جدیدی را توسط سربازان خمینی کبیر در قواعد بین المللی تعریف کرد. اگر چه اسارت جسم، سخت است و طاقت فرسا، اما اسارت روح از آن سخت تر است. گرسنگی، ترس، تحقیر، خشم، شکنجه و… هر کدام کافی است تا اسیر را به انزوا و تحجر بکشاند و انسانیت او را تحت الشعاع قرار دهد، اما آزادگان سرافراز ایران، با اتکا به خداوند متعال و اعتقاد به آرمان های الهی حضرت روح الله(ره) که در مکتب عاشورایی سیدالشهدا(ع) درس آزادگی آموخته بود، علی رغم محدودیت ها و شکنجه های غیرانسانی، نه تنها به تقویت روحی خود پرداختند، بلکه وسیله اعتلای فکری، علمی، سیاسی، اخلاقی و… را در خود و دیگر اسرا به وجود آورند.

اسرای ما سفیران انقلابند

بر همگان واضح بود که نمایندگان صلیب سرخ، جنایات رژیم عراق را در حق اسرای ایرانی به آشکارا می بینند و مدارک و دلایل بی شمار و مستدلی بر این امر در دست دارند، اما از محکوم ساختن و افشای جنایت های رژیم عراق خودداری می کنند. در گفت وگویی که در سال های میانی جنگ با یکی از مقامات برجسته صلیب سرخ داشتم، ضمن اظهار مسأله فوق اضافه کردم: «شما که دم از حقوق بشر زده و ادعای بی طرفی می کنید، چرا رژیم عراق را با وجود مدارک واضح و مستدل محکوم نمی سازید؟»

او ضمن قبول این نظر چنین توجیه نمود که کار ما (صلیب سرخ) بازدید از اردوگاه های اسرا، ثبت نام آن ها، رساندن نامه و خبر به خانواده های آن ها و بالعکس و بررسی مشکلات موجود است که برای رفع آن به دولت نگه دارنده پیشنهادهایی می دهیم، خواه مورد موافقت قرار بگیرد، خواه نگیرد. ما قوانین ژنو را به آن ها یادآوری می کنیم، اما اگر به آن عمل نکردند، ما هرگز اهرم اجرایی نیستیم…»

گفتم: «آیا برای شما حق و باطل مفهومی دارد یا نه؟ آیا نباید از ملتی که قربانی شده پشتیبانی کرد و متجاوز را محکوم ساخت؟ آیا این امر، متجاوز را دلیرتر نمی کند؟»

پاسخ داد: «ما به ایده ها و آرمان های طرف های درگیر کاری نداریم. وظیفه ما کمک به قربانیان جنگ ها است.»

گفتم: «آیا زندگی انسان، بدون تمیز دادن حق و باطل معنایی دارد؟ آیا ضمیر انسانی، انسان را به مقابله با ظلم و زور و حمایت از حق و حقیقت دعوت نمی کند؟ اگر این را انکار کنید، مسلماً یکی از بدیهی ترین اصول زندگی را انکار کرده اید و در غیر این صورت آیا بدون تشخیص حق از باطل می توان ادعا کرد ما اهداف انسانی داریم و به انسان ها کمک می کنیم؟»

لحظاتی خاموش ماند؛ انگار معانی جملات را در ذهنش بالا و پایین می کرد تا شاید پاسخ مناسبی بیاید. با درماندگی پاسخ قبل خویش را تکرار کرد و گفت: «قانون ژنو وظایف ما را در حد کمک به قربانیان جنگ محدود ساخته و ما فراتر از قانون دست به کاری نمی زنیم.»

گفتم: «شما فریاد مظلومیت اسرا را در چنگال رژیم بعث شنیدید. شما محرومیت از ابتدایی ترین وسایل زندگی را به چشم خود دیدید. ممنوعیت دست ها از نوشتن، لب ها از گفتن، گوش ها از شنیدن و چشم ها از گریه کردن را مشاهده کردید. آیا باز هم باید آرام گرفت و به ارائه پیشنهادهایی چند اکتفا کرد؟ چرا لب هایتان را به هم دوخته اید و از این تجاوزهای آشکار به حقوق انسان هایی مظلوم، پرده برنمی دارید؟»

آرم صلیب سرخ را که روی سینه اش بود، به من نشان داد و گفت: «این آرم مرا محصور کرده که در چهارچوب مشخصی عمل کنم و حتی به آن چه که دوست هم دارم عمل نکنم و هر چیز را که دوست دارم، نگویم.»

گفتم: «ملت ما به آرم الله اکبر مجهز هستند و هر چه که حق باشد می گویند. برای همین حق گویی، به جبهه آمدیم و اسیر شدیم و اکنون در مقابل شما هم جز حق چیزی به زبان نیاورده و هر جا اقتضا کند آن را بیان می کنیم.»

خنده ای کرد و گفت :«این از افتخارات شما ایرانیان است. من در مناطق مختلفی مأموریت داشته ام. در لبنان، فلسطین اشغالی، آفریقا، قبرس و چند جای دیگر؛ اما هرگز اسرایی مانند شما ندیده ام. همه سخن شما از پیروزی است. از چیزی که کم تر سؤال می کنید، آزادی است. به جای صحبت از وسایل و امکانات، صحبت های سیاسی را بیش تر دوست دارید. اغلب شما از اخبار روز جهان آگاه هستید و با اسارت، چنان خود را هم آهنگ ساخته اید که اگر جنگ، سال های بیش تری طول بکشد، برای تان مسأله ای نیست و این با دیگر تجربیات ما بسیار متفاوت است.»

گفتم: «به نظر شما چه چیز این اسرا را این گونه حفظ نموده است؟»

گفت: «نمی دانم، ولی عقیده شما تا حد زیادی در این امر مؤثر است.»

گفتم: «این عقیده ای که این گونه معتقدانش را در بلایا و سختی ها حفظ می کند و به آن ها عزت می بخشد، آیا قابل احترام نیست؟»

پاسخ داد: «بله، بسیار قابل احترام است. من سال ها پیش، زمانی که انقلاب ایران پیروز شد، در رشته علوم اقتصادی درس می خواندم، اما انقلاب ایران و سیر معجزه آسای پیروزی آن باعث شد که من رشته ام را به علوم سیاسی تغییر دهم. با وجود این که مسیحی هستم، از انقلاب شما و اسلام بسیار می دانم. من امام علی(ع) و امام حسین(ع) شما را می شناسم، نهج البلاغه را خوانده ام و پذیرش این مأموریت و آمدن در بین اسرای ایرانی نیز ادامه همان راه است.»

دیگر سخنی نگفتم. سخنان حضرت امام در گوشم صدا می کرد که: «اسرای ما سفیران انقلابند.» ۱

جای «فیلیپ زیمباردو» و آزمایش کذایی اش خالی!

«فیلیپ زیمباردو» روان شناس آمریکایی، در زیرزمین دانشگاه «استانفورد» آمریکا زندان شبیه سازی شده ای را ایجاد می کند تا آثار و تبعات زندان را بر روی زندانیان از منظر روان شناسی بررسی کند. او با انتخاب تعدادی جوان بهنجار، بالغ، باثبات و باهوش، آن ها را به مدت یک هفته، در این زندان قرار می دهد. زیمباردو از طریق نقش شیر و خط یک سکه، نصف آن ها را به عنوان زندانی و نصف دیگر را به عنوان زندانبان تعیین می کند و بدین ترتیب آن ها را مجبور می کند که شش روز را در آن جا سپری کنند و به اجبار بدون هیچ گونه آزادی در کنار هم زندگی کنند.

«در پایان شش روز، مجبور شدیم زندان شبیه سازی شده را ببندیم؛ چون آن چه را که دیدیم، وحشتناک بود. دیگر نه برای ما روشن بود و نه برای اغلب آزمودنی ها، که مرز بین شخصیت واقعی و نقش آن ها کجاست. اکثر آن ها واقعاً به صورت زندانی یا زندانبان در آمده بودند و دیگر قادر نبودند به روشنی بین خود و نقش خود در این آزمایش تفاوت بگذارند.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.