پاورپوینت کامل لندن حنظله را یتیم کرد! ۵۳ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل لندن حنظله را یتیم کرد! ۵۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل لندن حنظله را یتیم کرد! ۵۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل لندن حنظله را یتیم کرد! ۵۳ اسلاید در PowerPoint :

۶۶

درباره زندگی محبوب ترین کاریکاتوریست جهان عرب، «ناجی العلی»

«ناجی علی» در سال ۱۹۳۶ در دهکده فلسطینی «الشجره» متولد شد. بعد از تخریب این دهکده در سال ۱۹۴۸ توسط اسرائیلی ها، ناجی به همراه خانواده اش به اردوگاه «عین الهلوا»ی لبنان رانده شد. او را می توان محبوب ترین کاریکاتوریست جهان عرب دانست. مجله «تایمز» در توصیف او نوشت: «او مردی است که با استخوان های انسان نقاشی می کند.»

و روزنامه ژاپنی «آساهی» ۱ نوشت: «ناجی علی، با اسید فسفریک نقش می زند.»

ناجی علی به خاطر آثارش بسیار محبوب بود و البته بسیاری را هم خشمگین کرده بود و از همین رو خودش و خانواده اش بارها به مرگ تهدید شده بودند.

در ۲۲ جولای ۱۹۸۷ هنگامی که او به سمت دفتر روزنامه «القبس» در لندن در حرکت بود، با شلیک گلوله به شقیقه راستش ترور شد و سرانجام در ۲۹ آگوست، پس از یک ماه کما، در بیمارستان، دیده از جهان فرو بست.

ناجی علی کشته شد، ولی «حنظله» باقی ماند و اکنون تصاویرش روی دیوار حائل در کرانه غربی نقش می بندد.

آن چه می خوانید، متنی است که ناجی علی خود نوشته است. در تمامی سطرهای آن می توان دردها و رنج های مردم فلسطین را از نگاه یک هنرمند دید و در گوشه گوشه آن عصاره چیزی که هنر مقاومت را به وجود می آورد، باز شناخت؛ عصاره هم دردی.

از کجا شروع کنیم؟ شاید از روزی که ما فلسطین را در راهی به سوی اردوگاه «العین الهلوا» در جنوب لبنان ترک کردیم و از چیزهایی که به نظر می رسید در چشمان مادران و پدران ما از واقعیت صحبت نمی کند، اما غم و اندوه را ابراز می کند. زبانی که ما در مورد جهان یاد گرفتیم، زبان خشمی است که خروجی خود را گاه در بیان و گاه در اعمال یافت می کند. بسیاری از پسران و دختران نسل دهه پنجاه که من متعلق به آن نسل هستم افسردگی عمیقی را تحمل کردند. ما می خواهیم چشمان خود را به فراتر از زندان کوچکمان در عین الهوا بیفکنیم؛ در جست وجوی نیروهای خوبی که ممکن است برای نجات ما بیایند.

وقتی که انقلاب ژوئیه ۱۹۵۲ آغاز شد، به خیابان های اردوگاه ریختیم؛ در حالیکه فریاد «زنده باد انقلاب!» سر می دادیم و بر در و دیوار شعارهایی می نوشتیم. اگرچه ما خودمان و زندگی مان را به انقلاب اختصاص داده بودیم، اما قادر به انجام بیش از آن نبودیم. همان طور که من این صحنه ها را از جوانی ام به یاد می آورم، فکر می کنم که چه قدر آن روحیه را اکنون از دست داده ام؛ در زمانی که جهان عرب برای تمام اهداف عملی اش تبدیل به اقیانوسی آمریکایی زده شده، و انقلاب فلسطین، خودش مصیبت زده شده است. ما از همه جهت در حال بمباران شدن بودیم. این یک حمله تصادفی نبود، بلکه یک یورش کاملا برنامه ریزی شده و هدف گذاری شده بود.

من در سال ۱۹۳۷، در روستای الشجره که در میان «طبریه» و «ناصره» در شهرستان «جلیله» واقع شده بود، به دنیا آمدم. در سال ۱۹۴۸، من به یکی از اردوگاه های آوارگان در جنوب لبنان مهاجرت کردم؛ اردوگاه العین الهلوا، در نزدیکی «سعیده» ۲. همانند دیگران در اردوگاه، برای بروز خودم، احساس نیاز کردم؛ برای شرکت در تظاهرات اعتراضی، برای شرکت در وقایع ملی، برای در معرض گذاشتن خودم به مانند دیگران، برای این که مورد بدرفتاری قرار بگیرم و برای زندانی شدن.

در آن لحظه از زندگی ام برای کشیدن در خود میل شدیدی را ایجاد کردم. من تلاشی را آغاز کردم برای بیان دیدگاه های سیاسی خودم، نگرانی هایم، غم و غصه هایم، از طریق نقاشی کشیدن بر روی دیوار. من همیشه مطمئن بودم که قلمم را با خودم دارم؛ حتی زمانی که برای زندانی شدن دستگیر می-شدم.

به طور اتفاقی، نخستین کسی که به من شور و اشتیاق داد، مرحوم «غسان کنفانی» بود که به منظور شرکت در سمیناری، از اردوگاه بازدید کرده بود. وقتی غسان کاریکاتورهایی را که من روی دیوار کشیده بودم دید، خود را به من معرفی کرد و دو یا سه تا از آن ها را گرفت تا در مجله ملی گرای عرب، « الحریا»، جایی که او آن زمان در آن کار می کرد، منتشر کند.

اگرچه من دیپلم مهندسی برق و مکانیک گرفته بودم، ولی به عنوان کارگر کشاورزی فصلی، مشغول چیدن پرتقال و لیمو بودم. فلسطینی ها اجازه نداشتند که مشاغل شهری داشته باشند. من تلاش کردم تا مطالعاتم را در نقاشی ادامه دهم و در فرهنگستان هنر، برای یک سال ثبت نام کردم، ولی در همان زمان برای شش یا هفت مورد دستگر و زندانی شدم.

برای دوره کوتاهی به عنوان مربی نقاشی در کالج «الجعفریه» در «صور» کار کردم. سپس فرصت سفر به کویت برای کار در «طلیعه الکویته» که توسط حزب «پیشرفت» کویت منتشر می شد، برایم پیش آمد. آن زمان بود که شخصیت «حنظله» متولد شد. من حنظله را به خوانندگان این گونه معرفی نمودم: «من حنظله، از اردوگاه العین الهوا هستم. من کلمه (شعار) افتخار خود «من هم چنان وفادار به نهضت باقی می مانم.» را به معرض نمایش می گذارم…»

این وعده ای بود که خودم ساخته بودم. حنظله، جوان پابرهنه، نماد دوران کودکی خودم بود. او در سنینی بود که من مجبور شدم فلسطین را ترک کنم و امروز از نظر احساسی، هنوز آن سن را دارم. اگرچه همه حوادث، در سی وپنج سال پیش اتفاق افتاده است، اما جزئیات آن مرحله از زندگی ام هنوز به طور کامل در ذهنم حاضرند. احساس می کنم که می توانم هر شاخ و برگ، هر سنگ، هر خانه و هر درختی را که در زمان کودکی در فلسطین پشت سر گذاشتم، به یاد بیاورم و احساس کنم.

شخصیت حنظله یک نوع از شمایلی بود که روح مرا از سقوط، محافظت می کرد؛ در زمان هایی که احساس تنبلی می کردم و یا وظیفه ام را نادیده می گرفتم. آن بچه، مثل صدای ریزش آب تازه در پیشانی من بود که مرا متوجه می کرد و از خطا و خسران نگهداری می کرد. او فلش قطب نمایی بود که مدام به سمت «فلسطین» اشاره می کرد؛ نه تنها فلسطین در ابعاد جغرافیایی، که در مفهوم انسانی اش. نماد یک نهضت تنها؛ چه در مصر واقع شده باشد، چه در ویتنام و یا آفریقای جنوبی.

من از اردوگاه العین الهلوا هستم؛ یک اردوگاه مانند اردوگاه های دیگر. مردم اردوگاه ها، مردم سرزمین فلسطین هستند. آن ها نه تاجرند و نه زمیندار، آن ها فقط کشاورزند. زمانی که آن ها زمینشان را از دست دادند، همانا جان خود را از دست دادند. بورژواها هرگز مجبور به زندگی در اردوگاه ها نیستند؛ (محل زندگی) کسانی که در معرض گرسنگی، انواع خفت ها و انواع شکل های ظلم و ستم هستند. تمام اقوام ما در اردوگاه هایمان فوت شدند. آن ها فلسطینی-هایی هستند که در ذهن من باقی می مانند؛ حتی زمانی که کارم مرا از اردوگاه دور کند.

من در حال کار در کویت بودم که «السفیر» در بیروت، انتشارش را آغاز کرد. «طلال سلمان» (سردبیر)، مرا خواست و از من درخواست کرد که به لبنان برگردم تا در روزنامه مشغول به کار شوم. با خودم فکر کردم که می توانم در این حرکتم تا حدودی رستگاری بیابم. به هرحال، زمانی که من بازگشتم، از آن چه دیدم، رنج بردم. احساس می کردم که الهلوا پیش از انقلاب، بیش تر انقلابی بود، چشم انداز سیاسی روشنی داشت، دشمنان را از دوستانش تمیز می داد. الهلوا هدف مشخصی داشت؛ «فلسطین؛ بازگشت کامل سرزمین فلسطین».

وقتی که برگشتم، اردوگاه، جنگلی مسلح، اما بدون شفافیت سیاسی بود. اردوگاه به قبایلی تقسیم شده بود. رژیم های عربی گوناگون به آن تاخته بودند و دلارهای نفت، بسیاری از جوانان آن را خراب کرده بودند. اردوگاه، رحِمی بود که مبارزان راستین آزادی تولید می نمود، اما بیرونی ها تلاش می کردند تا این روند را متوقف کنند. بسیاری از مردم به این خاطر سرزنش می شدند. گرچه کسی نمی تواند خطی میان خیانت و غفلت رسم کند، اما هیچ کس معاف از گناه نیست.

رژیم های عرب، مرتکب جرم هایی علیه ما و علیه انقلاب فلسطینیان شده اند. این شرایط، بسیاری از آن چه را که در طول تهاجم اسرائیل به لبنان رخ داد، توضیح می دهد. من در سعیده بودم؛ هنگامی که تهاجم ۱۹۸۲ آغاز شد. فلسطینی ها در اردوگاه ها احساس کردند که کسی را ندارند تا آن ها را رهبری کند. اسرائیل در تلاش برای این که ما فراموش کنیم که چیزی به نام فلسطین وجود دارد، با تمام توان نظامی اش به ما یورش آورد. اسرائیلی ها می دانستند که وضع

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.