پاورپوینت کامل انبار مهمات;ارمیا، ماهی خاک های جنوب ۳۷ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل انبار مهمات;ارمیا، ماهی خاک های جنوب ۳۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل انبار مهمات;ارمیا، ماهی خاک های جنوب ۳۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل انبار مهمات;ارمیا، ماهی خاک های جنوب ۳۷ اسلاید در PowerPoint :

۱۸

ارمیا از آن دست کتاب هایی است که شاید به نوعی خواننده و مخاطبش برای برقراری رابطه با او باید روزگار را از زاویه نگاه او نگریسته باشد. به عبارتی ساده تر؛ باید ارمیا باشی تا ارمیا را بفهمی و ارمیا را دوست داشته باشی!

… و اما؛ در فصل های آغازین کتاب که به روزهای تحول ارمیا و دوستی اش با مصطفا در جبهه پرداخته شده است چندان نمی توان به برقراری و هم ذات پنداری مخاطب نسل سومی که شاهد روزهای دفاع مقدس نبوده است، با ارمیای رزمنده امیدوار بود اما درست از آن جا که ارمیا سوار بر ماشین «معمر» پدر می شود و مسیر شهرِ بعد از قطع نامه را پیش رو می گیرد؛ ارمیای دوست داشتنی ما شکل می گیرد!

بله! ارمیا از زوایای متعددی بسیار دوست داشتنی است به ویژه در آن لحظاتی که شاهد اتفاقاتی بی رحمانه، در مواجهه ارمیا با مردم شهرِ بعد از جنگ هستیم. اتفاقاتی که بیش تر جوانانی از نوع ارمیا بارها و بارها در جوامع مختلف بعد از جنگ شاهدش بوده اند. جوانانی که جنگ را ندیده اند اما درست مثل ارمیا «پیراهن آستین بلند به رنگ کرم و شلوار پارچه ای قهوه ای» به تن می کنند همان لباسی که خالق ارمیا برای نشان دادن ساده گی اش مجبور می شود که از زبان «مامان شهین» به مخاطبش بگوید که؛ «اینا چیه خریدی. لباسای دوزاری»! و بعدتر برای هم گونی این نوع پوشش خاص ارمیا با لباس خاکی بسیج، در انتها این جمله را می آورد: «مامان شهین از این لباس ها هم مثل آن لباس های خاکی می ترسید!»

ارمیا گاهی اما خیلی فراتر از مخاطبان مثل خودش، شکل می گیرد مثل لحظاتی که وارد دانش گاه می شود و به دربانی که کم تر دانش جوها عادت داشتند سلامش کنند، سلام می کند و آن قدری این سلام مخلصانه هست که نویسنده می خواهد با جمله ای که دربان با خودش می گوید هر چه بیش تر این بُعد از شخصیت ارمیا را نیز به تصویر بکشد؛ «عجب دانش جوی خاکی و افتاده ای». در قسمت جلوتر داستان، ارمیا حتا از این هم افتاده تر نشان داده می شود؛ آن جایی که در محوطه دانش گاه راه می رود در حالی که «انگار غریبه غریبه بود. دانش جوها آرام از کنارش رد می شدند، انگار که از کنار درختی عبور می کنند. ارمیا احساس می کرد همه او را باید بشناسند. در دل خودش را از این حس نهی می کرد. وقتی خوب فکر می کرد در جبهه همیشه از شهادت می ترسید. نه به خاطر ترس از شهادت بلکه بیش تر به خاطر ترسی از قهرمان شدن. ارمیا با لباس های قهوه ای اش به جایی در دوردست خیره شده بود.»

گو این که نویسنده ، ارمیا را با چنین اعتقادی مقدس که به دور دست هم نگاه می کند، حتا فراتر از شهیدی می داند که یک باره به مقام عظمای شهادت می رسد لذا بارها و بارها ارمیا را در حوادث پیش رو شهید می کند که این در قسمت های مختلفی از داستان دیده می شود. مثل لحظه شهادت مصطفا و حالات ارمیا بعد و قبل از شهادت او و یا در فصل های دیگر داستان که شاهد شخصیت کامل شده ارمیای شکل گرفته از یک عرصه مقدس هستیم.

اما در ادامه همین فصل باز به همان ارمیایی می رسیم که لحظاتی را پشت سر می گذارد که بسیاری از مخاطبان مثل خودش، آن را در برخوردهای اداری تجربه کرده اند. لحظاتی که ارمیا برای ادامه تحصیلش بر خلاف میلش مجبور می شود به اداره آموزش مراجعه کند و در آن جا با برخورد بی ادبانه کارمند مواجه می شود که با دیدن ارمیا و شنیدن این که تازه از جبهه برگشته است، شروع به توهین به اعتقادات و آرمان های ارمیا می کند آن قدر که نویسنده در تعبیری بسیار آرمانی احساس ارمیا را از مواضع کارمند چنین بیان می کند: «کارمند یک ریز حرف می زد. ارمیا ایستاده بود. فقط به صورت مرد نگاه می کرد. نسبت به هیچ عراقی ای آن قدر احساس تنفر نداشت. دوست داشت به انتقام همه شهدای جبهه، مرد را خفه کند. اما هیچ نمی گفت…»

گر چه ارمیا عاقبت سکوتش را ادامه نمی دهد و با صدایی که از شدت خشم دورگه شده به کارمندی که از عراقی ها هم با او دشمن تر است، می گوید: «مردک مبتذل، سخیف، مستهجن… » اما باز بعد از شنیدن حرف های سخیفانه تری از سوی کارمندان دیگر سکوت کرده و از اداره خارج می شود و انگار از همین جاست که ارمیا می فهمد که محیط و آدم های اطرافش خیلی برای او ناشناس و دور شده اند و به همین دلیل در انتهای در گیری ارمیا با کارمند و هنگام خارج شدنش از دانش گاه می خوانیم: «ارمیا به خود آمد. نگه بان را نگاه کرد. اصلاً او را نمی شناخت. هر چه فکر کرد او را به خاطر نیاورد.»

در فصل بعدی خیابان های شلوغ تهران و احوالات پایتخت نشینان بعد از جنگ در مورد جنگ و زنده گیِ بعد از آن، بررسی می شود. البته در این میان امیرخانی از بازماندگان جنگ هم یاد می کند و غربت و سردرگمی آنان را در برابر مشکلات شهری و مردمی خیلی خوب یادآور می شود: «آن روزها مشخص بود در مقابل آن که با تفنگ حمله می کند، با تفنگ باید دفاع کرد اما امروز کسی نمی دانست در مقابل آن که با تفنگ حمله نمی کند، چه باید کرد.»

… حالا ارمیا کم کم به زنده گی عادی عادت می کند و حتا سعی می کند برای هم راهی با دوستانش به طرزی مصنوعی به شوخی های آن ها لبخند بزند تا آن جا که؛ «غیر از پنج شنبه ها که با مادر مصطفا به بهشت زهرا(س) می رفتند تا برای مصطفا فاتحه ای بخوانند، در بقیه روزهای هفته ارمیا معمر یک آدم عادی تلقی می شد…» و حتاتر ارمیا دیگر خاطرات جنگ را هم تنها برای خودش حفظ می کند و در برابر زخم زبان های مردم، عادت به سکوت می کند، سکوتی که برابر با پا گذاشتن بر روی اعتقادات اوست اما او خودش را در این شرایطِ ناگزیر، تحت فشار نگه می دارد تا که خاطرات جنگ برای او رنگ می بازد و می شود ارمیای قبل از جنگ؛ «ارمیا فقط نمازهایش طولانی تر و ریش هایش بلند

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.