پاورپوینت کامل کدام سوی مهدی ایستاده ای، مجید! ۴۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل کدام سوی مهدی ایستاده ای، مجید! ۴۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل کدام سوی مهدی ایستاده ای، مجید! ۴۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل کدام سوی مهدی ایستاده ای، مجید! ۴۱ اسلاید در PowerPoint :
۲۴
برای ابرمرد شهید، عباسِ سپاه علی بن ابی طالب قم، «مجید زین الدین»
آقا مجید! برای دومین بار است که آمده ام کنار مزارت تا درد دل کنم. دفعه قبل را که یادت هست؟ از دیدنی پدر و مادرت آمده بودم؛ کلافه از این که چرا نمی گذاری کاری بکنم و چیزی برایت بنویسم.
مقام معظم رهبری در پیامی به مناسبت شهادت شما بزرگواران، نوشته اند: «شهادت سردار شجاع اسلام «مهدی زین الدین» و برادر فداکارش مجید را تسلیت می گویم.»
و من باید به حرف حضرت آقا می رسیدم که تو را فداکار نامید؛ واژه ای که آن را برای دیگر شهدای شهر، چنین با صراحت به کار نبرد. من باید سرّ فداکاری تو را در پیام ایشان می فهمیدم و به دیگران منتقل می کردم. مجبور شدم باز هم مثل همیشه متوسل به فرمانده ام آقا مهدی شوم. می دانستم که تو با او که برادرت است، چه قدر رودربایستی داری و مثل زمان حیاتت در برابرش سر به زیر، مؤدب و گوش به فرمانی.
حتماً یادت هست، که به آقا مهدی گفتم: «این چه وضعی است که مجید درآورده؟ ۲۶ سال است که نمی گذارد کسی حرفی از او بزند، فیلمی، مصاحبه ای، کتابی برایش چاب کند، شما چیزی به او بگو.»
فکر می کنم کمی تند صحبت کردم. به آقا مهدی گفتم: «بابا! به مجید بگو ریا در زمان حیات است که شخصی کاری انجام بدهد و بخواهد مورد تعریف و تمجید دیگران قرار بگیرد؛ بعد از شهادت، با گفتن اعمال که ریا نمی شود. بی ریایی و گم نامی هم حدی دارد.»
نمی دانم آن روز آقا مهدی به تو چه گفت و تو چه تصمیمی گرفتی. من آن روز قول دادم که برای شنیدن خاطرات کودکی ات مزاحم خانواده ات، اقوام و فامیلت نشوم، هرچه جلوی دستم آمد، برای کتاب استفاده کنم. قول دادم فقط، یکی دو مقطع از حضورت در جبهه را در قالب خاطرات شناسایی با دو، سه نفر از همرزمانت به قلم بیاورم.
آقا مجید! باید مرا ببخشی! وقتی به تو فکر می کنم و خاطره های اولین برخوردم با تو را مرور می کنم، از این که فکر می کردم علت این که خیلی در جمع نمی آیی، این است که قیافه می گیری؛ چون برادرت فرمانده لشکر است، خجالت می کشم. تو کم حرف می زدی، موقع نماز جماعت و عزاداری چندصد نفری، در مقر لشکر، در انرژی اتمی «دارخوین» در گوشه ای تنها و ساکت می نشستی و حواست به اطراف بود که کسی فیلم یا عکسی از تو نگیرد. حالا دیگر حرکاتت برایم سؤال بر انگیز شده بود که این چه مدل رفتاری است که این پسر دارد؟ آن روز ها می دیدم رفتارت خیلی عجیب و غریب است. تا دست کسی دوربین می دیدی، مثل جنی که اسم بسم ا… شنیده، غیبت می زد و من بی خیال برقراری ارتباط با کسی بودم که انصافاً خوش رفتار، با شخصیت، خوش قیافه، خوش تیپ، جذاب، باسواد، بچه بالای شهر و برادر فرمانده لشکر است.
مدتی نگذشته بود که بعضی از رفتار هایت نشان داد، قضاوت من اشتباه بوده است. تو آن قدر بزرگ بودی که همه چیز را کوچک می دیدی؛ اسم، عنوان، برادر فرمانده لشکر بودن و… در تمام این مدت حتی برای یک بار هم نشنیدم که در جایی خودت را برادر فرمانده لشکر معرفی کنی، و به خاطر این که برادرت فرمانده لشکر بود، کار را به نحو احسن انجام می دادی. به شناسایی های پراضطراب و خطرناک می رفتی و حاضر نبودی گزارش آن، به اسم تو باشد، دیگران می نوشتند و امضا می کردند. از آن همه شناسایی که رفتی، شاید فقط ده سند از تو به جا مانده باشد. اصلاً از اول، همه کارهایت خدایی بود. فقط و فقط خدا را می دیدی و همه سعی و تلاشت این بود که گمنام باشی و در شعاع نور خورشید آقا مهدی محو شوی؛ هرچند یقین دارم که اگر پس از آقا مهدی زنده می ماندی، زمانی نمی گذشت که آوازه ات مثل او، سراسر جبهه را پر می کرد و تو هم فرمانده لایق سپاه اسلام می شدی. ولی تو هنوز هم گمنامی. ۲۶ سال از شهادتت گذشته و باز هیچ کس از حضور و جان فشانیت در جبهه چیزی نمی داند. با خیلی ها صحبت کردم و از نشان سؤال کردم، سر قبر شهید مهدی زین الدین چه می کنید؟ گفتند: ما برای آقا مهدی فاتحه ای می خوانیم.
اصلاً یادشان می رود که تو هم در کنار مهدی آرمیده ای؛ با این که ایمان دارم، مزارت محل رفت وآمد ملائکه است.
آقا مجید! تو برای من هم گمنامی؛ چون الآن که کنار مزارت نشسته ام، واقعیتش نمی دانم قبرت کدام سمت است، چپ یا راست؟ مرد حسابی! این بار خودت را زیر سنگ قبر بزرگی که به مزار پاکتان هدیه کرده اند، مخفی کرده ای؟ باشد آقا مجید! قصه گم نامی تو، قصه زیبا و جذابی است که باید کتاب ها از آن نوشت.
تصمیم گرفتم سر قولم بایستم و مزاحم خانواده ات نشوم، ولی باید زوایای زندگی قشنگت را به قلم می کشیدم. گفتم، به محل سکونتت که آن جا درس می خواندی، می روم و از طریق مدرسه و هم کلاسی هایت، خاطرات دوران تحصیلت در خرم آباد را به قلم می آورم؛ ولی متأسفانه مدرسه ای که در آن درس می خواندی، در زمان جنگ بمباران شده، همه اسناد از بین رفته و پیدا کردن هم کلاسی ها کاری دشوار و ناممکنی بود. می خواستم با دوستان و هم محلی هایت در خرم آباد ارتباط برقرار کنم، دیدم محل سکونتتان بمباران و خانه ای که شما در آن زندگی می کردید، مقداری تخریب شده است. باز یاد قول و قرار آن روز، کنار قبرت افتادم. حس کردم هر جا بخواهم خارج از شرط و شروطی که با هم گذاشته ایم، حرکت کنم، به نتیجه نمی رسم.
آقا مجید! نمی دانم زنده خواهم ماند و تو هم اجازه خواهی داد تا خاطرات زیبای حضورت در جبهه سرپل ذهاب را ثبت کنم؟ آن جا که با بهانه رانندگی و بردن «آیت الله نوری همدانی» برای بازدید از جبهه ها به سرپل ذهاب رفتی و وقتی بازدید تمام شد، از آن ها خداحافظی کردی؛ آن ها به شهر بازگشتند و تو به خط مقدم رفتی و ماندنی شدی. در آن روز های غربت جبهه های غرب چه کردی، شما که پانزده سال بیش تر نداشتی؟
خاطرات حضورت در جبهه سر پل ذهاب را به کسی نگفتی، جایی ننوشتی و عکسی به یادگار برجای نگذاشتی. معتقد بودی، خدا می داند و همین بس است. بچه محصل پانزده ساله! نمی دانم در آن جا از نام مستعار استفاده کردی یا نه، ولی نام حقیقی ات را ملائکه الله بر کوه های سر به فلک کشیده سرپل ذهاب ثبت و ضبط کرده اند.
آقا مجید! درست است که شهادتت در کردستان، در جاده ی سردشت بانه رقم خورد، ولی سردار «جعفری» سال ۶۱-۶۰ تو را در کردستان دیده بود، می گفت، نوجوان خوش سیما و باصلابت. می گفت، با آقا مهدی دوست بودم، ولی چهره خوش سیمای مجید در مهاباد کردستان، در ذهنم نقش بسته و بعد دیگر ندیدم مجید به کجا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 