پاورپوینت کامل تعمیرگاه;قرار بود نهروان عبرت شود ۲۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل تعمیرگاه;قرار بود نهروان عبرت شود ۲۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تعمیرگاه;قرار بود نهروان عبرت شود ۲۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل تعمیرگاه;قرار بود نهروان عبرت شود ۲۱ اسلاید در PowerPoint :
۲۲
پرده اول
نشسته بود و دعا می کرد. دست هایش را به سمت آسمان برده بود و تندتند با خدا حرف می زد. از سختی های زندگی به خدا پناه برده بود. دعایش این بود: «خدایا دیگر بس است! تا حالا که گذشت، اما من دیگر طاقت فتنه و بلاهای جدید را ندارم. اصلاً مگر خودم کم مشکل دارم که باید به فکر اوضاع اطرافم هم باشم؟»
علی(ع) صدایش را شنید، دعایش را شنید. نزدیکش شد. طوری گفت که او بشنود و در گوش همه بماند.
امتحان برای همه است، از فتنه ها نمی توان فرار کرد. به جای این که دعا کنی خدا دچار فتنه ات نکند، دعا کن راه شناخت فتنه را به تو بدهد، تا گمراه نشوی.
قرار بود در گوش همه بماند. «تا گمراه نشوی… تا گمراه نشوی.»
پرده دوم
یکی بهانه آورد: «زن و بچه ام تنها مانده اند، باید برگردم، سری بهشان بزنم، بعد می آیم.»
یکی اسبش را آورد جلو. گفت: «هدیه اش می کنم به شما، اما خودم نه. خودم کار دارم.»
یکی گفت: «دعایتان می کنم، از خدا می خواهم پیروز شوید. اما عذر مرا بپذیرید.»
به همه شان جواب داد: «بروید! آن قدر دور شوید که صدای مظلومیتم را نشنوید.»
دوستی دنیا کار خودش را کرده بود.
نمی دانستند، نمی فهمیدند که فاصله بین بدبختی و عاقبت به خیری، همان یاری ولایت است. خوشحال بودند که در لشکر یزید نیستند. بدبخت ها نمی دانستند، نمی فهمیدند که، چه جلوی امام بایستی و شمشیر بکشی و چه سکوت کنی تا دشمن حق، با خیال راحت کارش را بکند، بی چاره ای.
نمی خواستند بدانند، نمی خواستند بفهمند…
امام به همه شان گفته بود: «وقتی آتش عمل شعله ور می شود، چه قدر کم هستند دین داران، که بیایند وسط میدان بایستند و از ولایت دفاع کنند.»
پرده سوم
نشسته بود روی منبر. اهالی شهر جمع شده بودند تا حرف های زید، پسر موسی بن جعفر(ع) را بشنوند. برادرش علی بن موسی(ع)، حالا دیگر ولی عهد مأمون بود.
زید هم شده بود کاسه داغ تر از آش. بلندبلند از اولاد پیغمبر(ص) و خاندان او سخن می گفت، خوبی هایشان را نام می برد و از سادات تعریف می کرد.
زید چه می گویی؟
صدای امام رضا(ع) همهمه را خاموش کرد. چشم ها به سمتش رفت.
ای زید! فکر کرده ای خدا همه اولاد فاطمه(س) را از آتش جهنم دور نگه می دارد؟ فکر کرده ای همه نسل رسول الله(ص) از عذاب در امانند؟ اگر این طور است که تو باید خیلی بهتر از پدرمان موسی بن جعفر(ع) باشی؛ چون او با زحمت و عبادت فراوان به این مقام رسید و سعادتمند شد و تو سر یک سفره آماده نشسته ای.
دیگر همه می دانستند که بهترین افراد، باتقوا ترین آن هاست.
پرده چهارم
در خیمه نشسته بودند. خودشان را برای جنگ آماده می کردند. جنگ با چه کسی؟ این پرسش مثل خوره افتاده بود به جانشان. باورش سخت بود. قرار بود تا ساعتی دیگر رودرروی هم شمشیر بکشند؛ در حالی که تا چند وقت پیش، پس از نماز، دست یک دیگر را می فشردند و «تقبل الله» می گفتند.
طلحه و زبیر که یاران پیامبر(ص) بودند، حالا برق شمشیرهایشان پوزخند می زد به یاران اندک علی(ع).
امام(ع) می دانست شک کرده اند، می دانست تردید دارند که حق با کیست. نشست روبه رویشان. مستقیم در چشم هایشان نگاه کرد و گفت: «مشکل شما این است که می خواهید حقیقت را با اشخاص بشناسید و افراد را معیار حق و باطل قرار می دهید. حالا تردید
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 