پاورپوینت کامل دوازده روز پوتین ها پایمان بود! ۳۴ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل دوازده روز پوتین ها پایمان بود! ۳۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل دوازده روز پوتین ها پایمان بود! ۳۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل دوازده روز پوتین ها پایمان بود! ۳۴ اسلاید در PowerPoint :
۱۶
بازخوانی عملیات «والفجر ۸» در مصاحبه با «سید نورالله فتحی»
اشاره: از لرهای دلاور و اهل شهر دهدشت استان کهکلویه و بویراحمد است. در بسیاری از عملیات های جنگ حضور داشته و اینک بازنشسته سپاه است. از سوم دبیرستان وارد جنگ شده و در والفجر مقدماتی شرکت داشته است. سال ۶۲ دوره شهید باقری را در تهران می بیند و از آن پس به عنوان فرمانده گردان در تیپ احمدبن موسی(ع) شیراز و بعداً در لشکرهای دیگر و تیپ ۴۸ کهکلویه، در عملیات های متعدد جنوب و غرب شرکت داشته است. در کربلای پنج، ۷۵ روز در جبهه بوده و فقط یک روز برای ملاقات پدر مریضش به بیمارستان می رود که او نیز بعد از آن به رحمت خدا می رود. بخش مهمی از جوانی اش را فدای انقلاب کرده است. حافظه خوبی دارد و با ته لهجه زیبای لری، ما را با خود به عملیات والفجر ۸ می برد.
به دنبال راهی برای نفوذ
هم از نظر سیاسی و هم نظامی، تمام دنیا از عراق حمایت می کرد. به قدری امکانات نظامی در اختیار آن ها گذاشته بودند که حتی برخی از تیپ و لشکرهای سپاه، خصوصاً پس از عملیات بزرگ ثامن الائمه(ع) در سال ۶۱، با غنائم جنگی آن ها شکل گرفتند. حتی پیش حضرت امام رفته بودند که ما می رویم عملیات، ولی اسلحه نداریم. ایشان لبخندی زده بودند و فرمودند: «از دشمن بگیرید.»
پس از آن بود که دشمن متوجه شد نمی تواند جلوی ایران را سد کند و به مسلح کردن زمین و ایجاد موانع روی آورد. دلیل دیگر هم این بود که دشمن می دانست چون ما تجهیزات زرهی نداریم، امکان حمله در روز برایمان میسر نیست و باید در شب حمله کنیم، بنابراین باید موانع ایجاد می کرد. این روند کم کم سخت تر هم شد؛ یادم هست که پس از فتح خرمشهر، میدان مین و سیم خاردار با عرض صد متر ایجاد می کردند، ولی در زمان عملیات کربلای ۵، این مقدار به یک کیلومتر رسیده بود. ایران همه مناطقی را که امکان عملیات در آن جا بود، بررسی کرده بود. در غرب منطقه استراتژیک و مهمی وجود نداشت و در نهایت به این نتیجه رسیده بودند که باید راهی را در جنوب پیدا کنند. از طرفی باید جایی انتخاب می شد که دشمن تصور عملیات را در آن جا نمی کرد.
مقدمات عملیات
کار حفاظتی بسیار گسترده ای در اروند انجام شد. از چند ماه پیش، به نحو نامحسوسی مردم روستاهای آن جا تخلیه شدند. گردان ها را در عقبه نگاه داشته بودند و از هر گردان، فقط یک دسته جلو بود تا احتمال عملیات نرود. توی همان خانه های روستایی، بدون تغییرشان سنگر زدیم و فقط مقداری الوار و بشکه های دویست لیتری روی آن ها گذاشتیم. توپ خانه و ادواتمان را لابه لای نخل ها مستقر کرده بودیم. ادوات معمولا سه تا چهار کیلومتر پشت خط مقدم است، ولی ما آن ها را در خط مقدم و این سوی اروند، که تا آن طرف نهایتا یک کیلومتر فاصله داشت، برده بودیم و این طوری خطوط دوم و سوم دشمن را هم می زدیم. چند عملیات تاکتیکی فریب هم در جاهای دیگر انجام شد تا دشمن را به خودش مشغول کند. دشمن اصلا تصور نمی کرد که ما بتوانیم از اروند عبور کنیم.
جزر و مد سرنوشت ساز
حاج «مرتضی قربانی»، فرمانده لشکرمان بود. آقایان «کسائیان، عمران و شهید سیف الله حیدرپور» مسئول سه محور عملیاتی بودند. آقای «محسن رضایی» آمد و فرماندهان را کاملاً توجیه کرد. تعدادی غواص آموزش دیده ماهر هم داشتیم که باید به عنوان خط شکن عمل می کردند.
اروند رودخانه ای بود که جزر و مدهای پیاپی داشت و بچه ها با ثبت رفتار رودخانه در ماه های پیاپی، توانسته بودند آن ساعت ها را به دست بیاورند. غواص ها باید طوری می رفتند که با مد بروند؛ چون در زمان جزر، بخشی از رودخانه باتلاق می شد و عبور و مرور از آن ممکن نبود. زمان شکستن خط هم باید به نحوی دقیق تنظیم می شد که وقتی دوباره مد شد، نیروهای پیاده بتوانند بروند و خط را تثبیت کنند. این عملیات برای خود عراقی ها و خبرنگاران خارجی که بعدها آمدند بسیار عجیب بود.
از حضور ایرانی ها بهت زده شدند
غواص ها خط را شکستند و ما پشت سرشان با قایق رفتیم. حاج مرتضی قربانی، آن طرف خط توی فاو مستقر شده بود. معاون ایشان آقای «حسن پور» بود که قایقشان چپ کرد و ما نجاتشان دادیم. پانصد متر داخل فاو نرفته بودیم که گلوله باران دشمن شروع شد و اولین گلوله، روحانی ای که مسئول تبلیغاتمان بود را شهید کرد و چند نفر دیگر را مجروح ساخت. موظف بودیم جلو برویم و بچه های تعاون به مجروحان و شهدا می رسیدند.
محور یک درگیر شده بود. محور دوم، شهر را تصرف می کرد و ما که محور سه بودیم، باید از شهر عبور می کردیم، جاده را ادامه دادیم و به سه راه فاو خور عبدالله ام القصر رسیدیم. چون هیچ نیرویی جلویمان نبود شک کردم که شاید اشتباه آمده ایم. بالاخره به یک سنگر بتونی که پدافندی روی آن بود، جلویمان ظاهر شد. البته خبری نبود و انگار از حضور ما مطلع نبود. یکی از بچه ها نارنجکی داخلش انداخت و کارش را ساخت. یکی از نیروهای عراقی را هم اسیر کردیم. یکی از بچه هایمان به نام آقای «حسونی» عرب بود و با او حرف زد. اسیر بهت زده بود و می گفت: «شما ایرانی ها چه طور تا این جا آمده اید؟!»
از او پرسید: «عراقی ها کجایند؟»
گفت: «مقر تیپ همین کنار است. این جا هم تعدادی تانک است که بچه ها باید خواب باشند.»
او را با خودمان بردیم. به راحتی، مقر تیپ را تصرف کردیم و تانک ها را بدون این که یک کدام به ما شلیک کنند، گ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 