پاورپوینت کامل بوی عکس بابا ۲۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بوی عکس بابا ۲۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بوی عکس بابا ۲۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بوی عکس بابا ۲۱ اسلاید در PowerPoint :

۲۸

شانه دستش بود که صدای موزیک آرام موبایلش بلند شد. شانه را گذاشت روی تاقچه و دوید به سمت گوشی. شماره را که دید، لبخندی روی لب هایش نشست و گوشی را جواب داد.

تلفن که قطع شد، با ته ماند همان لبخند شیرین که روی لب هایش مانده بود، به دیوار روبه رویی زل زد و با کِیف خاصی گفت: امروز چه روزی شود! و رفت جلوی آینه. شانه را برداشت و موهایش را رو به بالا شانه زد. کمی ژل کف دستش ریخت؛ ژل را به موهایش زد و آن ها را کج شانه کرد. به خودش در آینه دهن کجی کرد

– نه! این طوری خوب نیست.

دوباره موهایش را بالا زد و کمی نوک موهایش را تیز کرد. شانه را گذاشت روی تاقچه و آخرین نگاه را به آینه انداخت.

– آهان! حالا باحال شد.

در ادکلن را برداشت و روی لباسش فشار داد؛ تمام اتاق آکنده از بوی ادکلن شد. کیفش را برداشت و در اتاق را باز کرد. مادر روی زمین نشسته بود و چند آلبوم عکس کنارش بود. آلبومی که دستش بود، پر بود از عکس های قدیمی. تا نگاهش به سعید افتاد، دستش را کشید روی چشمانش و گونه های ترش را پاک کرد. سعید رفت جلو و نگاهی به آلبوم کرد. مادر تند صفحه را عوض کرد، دستش را گذاشت روی یک عکس و با خنده گفت: ببین چه قدر ناز بودی!

سعید کیفش را گذاشت زمین و به مادر خیره شد.

– تا کی؟ آخر تا کی؟!

مادر دستش را گذاشت روی عکس دیگری و بی توجه گفت: این جا پنج ماهه بودی. لباست را می بینی؟ خودم برایت بافته بودم.

سعید نشست کنار مادر.

– تا کی می خواهی این عکس ها را نگاه کنی، تا قیافه اش از یادت نرود؟ باز مگر خبری شده؟!

مادر سرش را گرفت بالا و نگاه رنگ باخته اش به چشمان سعید افتاد. لبخندی زورکی زد و گفت: کجا دوباره خوش تیپ کرده ای، شیطان؟!

سعید سرش را کلافه تکان داد.

– اَه! تا کی می خواهی از حقیقت فرار کنی؟ اشک های قایمکی، خنده های زور زورکی؛ فکر می کنی من نمی فهمم؟ بس است مادر، بس است!

مادر نگاهش را از سعید گرفت و آلبوم را ورق زد. دستش را گذاشت روی عکسی قدیمی و نوازشش کرد.

– فردا یک گروه جدید می آورند.

سعید آهی کشید.

– خودم فهمیدم. همیشه وقتی خبر آوردنشان را بهت می دهند، این طور دست به دامن این عکس های قدیمی می شوی. توی این عکس های خاکی دنبال گمشده ات می گردی، ولی نگرد مادر جان! نیست.

مادر به عکس خیره شد.

– بالاخره می آید. ..

سعید بلند شد.

– همیشه همین حرف را می زنی. به من نگاه کن! قد کشیده ام، مردی شده ام، اما او هنوز نیامده. از بچگی گفتی می آید، آن قدر گفتی که بزرگ شدم، اما. ..

مادر سرش را گرفت بالا.

– فردا می آی‍ی؟

سعید پشتش را کرد به مادر.

– نه! برای چه بیایم؟ این انتظار خیلی وقت است برای من معنایی ندارد.

مادر صدایش لرزید.

– اما برای من دارد. اصلاً تو از کجا این قدر مطمئنی؟!

سعید لرزش صدای مادر را احساس کرد. رویش را کرد به مادر و با مهربانی گفت: بس کن مادر جان! خودت هم می دانی که پیدایش نمی کنی. او پیش از عملیات، پلاکش را درآورده بود.

مادر سرش را تکان داد.

– می دانم، می دانم!

سعید شانه های مادر را در دستانش گرفت.

– الهی قربانت شوم! پس نرو، خودت را اذیت نکن. باشد؟

مادر لبخند زد. سعید آلبوم را از که روی زمین بود برداشت و تندتند ورق زد. عکسی را پیدا کرد و از آلبوم درآورد. سعید، چهارساله بود و در بغل مادر. موهای فرفری داشت، یک آب نبات چوبی دستش بود

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.