پاورپوینت کامل شکست بدون شکست ۲۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل شکست بدون شکست ۲۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل شکست بدون شکست ۲۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل شکست بدون شکست ۲۸ اسلاید در PowerPoint :

۱۶

بر اساس خاطرات برادران «عباس احسان فر» و «مجتبی غلامی» درباره شرکت در کنکور پیش از عملیات «کربلای ۱».

دو، سه روز به عملیات مانده بود و ما در خط مقدم بودیم. در خط اعلام کردند که هرکس می خواهد کنکور بدهد بیاید. حدود سیزده تا پانزده نفر بودیم که قصد شرکت در کنکور داشتیم. پیش از این که به منطقه بیاییم، ثبت نام کرده بودیم. فکر می کردیم که بعد از جنگ چه طور بجنگیم. این بود که ادامه تحصیل برایمان بوی خدمت و جهاد می داد. ما دوست، برادر و هم وطنمان را دیده بودیم که چه طور کشته شدند و جان دادند. نه می توانستیم بی خیال این دشمن شویم و نه راه و هدف این عزیزان را فراموش کنیم. حالا هرچند احتمال می دادیم که نمره مان نمره بالایی نخواهد شد، اما نیت و انگیزه مان تنها یک قبولی ساده و شغل آینده نبود.

آزمون کنکور مثل عملیات نزدیک بود. آن زمان قسمت آموزشی ـ عقیدتی، در خصوص تحصیل بچه ها هم کار می کرد. یک نفر از آن جا رفت و با فرمانده دسته صحبت کرد که می خواهیم این ها را برای امتحان ببریم. فرمانده گفته بود: عملیات هم امتحان است و این ها داوطلبانه آمده اند؛ اما اگر این ها بروند، غیر از این که ممکن است به عملیات نرسند، از نظر امنیت اطلاعاتی هم خروجشان درست نیست و جای گزینی نیرو هم کار چندان ساده ای نیست.

بالاخره با صحبت و اصرار از بچه ها قول و تعهد گرفتند که به کسی خبر ندهند که کجا هستیم و می خواهیم چه کار بکنیم. ما هم قول دادیم که قبل از آغاز عملیات، خودمان را برسانیم. قبول کردند که برای کنکور به اندیشمک برویم. چند نفر از بچه ها از شوق عملیات و این که نکند جا بمانند، کلّا کنکور را بی خیال شدند؛ شدیم نُه نفر که می خواستیم با یک مینی بوس به اندیشمک برویم.

ساعت ده شب بود که به سه راه چنگوله رسیدیم. دژبان گفت: چون جاده ناامن است، نمی گذاریم بروید.

ما قضیه کنکور و زمانش را برایش توضیح دادیم، اما او بدون توجه به اصرار ما گفت: من نمی دانم. به من گفته اند که کسی را نگذاریم برود.

راننده مان گفت: پس شما بمانید، من ان شاءالله ساعت هشت شما را می رسانم اندیشمک. نگران نباشید و خودتان را نبازید.

مجبور شدیم تا صبح همان جا بخوابیم. چهارونیم صبح بود که راننده آمد و راه افتادیم. حدود سه ساعت و نیم تا اندیشمک راه بود. راننده هم جداً مردانگی کرد و یک ربع به هشت ما را به مقرمان در اندیشمک رساند. تا کارت ها را آوردند، ساعت هشت شد، محل امتحان هم در پنج کیلومتری اندیشمک، پادگان دوکوهه بود که تا آن جا حدود نیم ساعت راه بود. راننده با سرعت حرکت کرد و ما را ساعت هشت وربع گذاشت پادگان، اما جلسه شروع شده بود. رفتیم سر جلسه امتحان و شروع کردیم به پاسخ دادن.

موقعی که امتحان می دادیم، حواسمان به این بود که امتحان زودتر تمام بشود. بعد از امتحان آمدیم و سریع رادیو را باز کردیم. به اخبار گوش می کردیم که نکند عملیات شروع بشود و ما بمانیم.

فوری با مینی بوس برگشتیم. اول رفتیم مقر لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص). حالا باید در امتحان عملیات شرکت می کردیم. از جمله کسانی که روی این مسأله پافشاری می کردند، آقای «محسن نوحه خوان» از مسئولان دسته و آقای «مؤمن» بودند. آقای «کرباسی و جمال یوسفی، میررضی و گودرزی» هم به شدت برای شرکت در عملیات بی تابی می کردند؛ مثل بی تابی شرکت در کنکور، که این چهار عزیز، شهید و پذیرفته حق شدند. یکی دیگر از بچه ها هم بود که شهید شد؛ اسمش را فراموش کرده ام.

به مقر لشکر که رسیدیم، هیچ کس نبود و همه رفته بودند برای عملیات. تمام محوطه مثل شهر ارواح بود. قبلاً همه کانکس ها پر بود، می گفتیم و می خندیدیم، حالا هیچ کس نبود به جز انتظامات. از یک طرف دلمان شور می زد که عملیات شروع می شود، از یک طرف هم امیدوار بودیم که عملیات موقعی شروع می شود که ما خودمان را می رسانیم. شب شهید گودرزی گفت: اگر ماشینی هم نیاید، پیاده می رویم.

ناصر فیض خیلی شوخ طبع بود. گفت: بیایید تا صبح نخوابیم؛ والّا تا صبح خواب عملیات می بینیم. بیایید یک جوری سر کنیم که این فکر از سرمان بیرون برود.

خلاصه تا ساعت یازده ایستادیم، بعد رفتیم محور. پرسیدیم: هیچ ماشین به خط نمی رود؟

گفتند: نه! ماشین ها رفته اند و تعداد شما هم زیاد است، با سواری نمی توانید بروید.

حالا از شانس ما یک اتوبوس قبلاً نیرو آورده بود و آن جا مانده بود. یکی از برادرها گفت: ببینید می توانید این اتوبوس را جور کنید.

شهید گودرزی زبان خوشی داشت. گفت: من خودم او ر

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.