پاورپوینت کامل ای دل! ۱۹ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل ای دل! ۱۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ای دل! ۱۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل ای دل! ۱۹ اسلاید در PowerPoint :

۳۴

شاید اگر بگویم: «دل تو دلم نبود» نتوانم آنچه را که در آن لحظه وجودم را به تب و
تاب کشانده بود، بازگو کنم. اما حس میکردم، همه من در آن لحظه فقط دل بود که مرا از
فاصله خانهای کوچک در جنوب شهر به اینجا، شهر خدا رساند و از میان «باب علی» گذراند
و در ابتدای پلههایی که پایین میرفت، مرا به سجده کشاند و بیکلام، چشمهایم را پر از
اشک کرد. حس خاصی داشتم.

چند ثانیه اول نمیدانستم چه اتفاقی افتاده. فقط خاک بود و خاک. همه جا را به رنگ
سبز میدیدم. بعد حس کردم فکم سنگین شده ونمیتوانم حرف بزنم.میدانستم اتفاقی افتاده.
انفجاری صورت گرفته … اما جزئیات ماجرا را نمیدانستم. وقتی دست به صورتم کشیدم،
تمام دستم پر از خون شد. خواستم همراهانم را که چند قدم از من پیش افتاده بودند،
صدا کنم که ناگهان در مقابل چشمانم پرپرشدن آنها را دیدم …

تعادلم را از دست دادم. با صورت به زمین خوردم. درد خاصی تمام وجودم را پر کرد.
گرمای شدید، سوزش زخمها را بیشتر کرده بود. همه جا دود و آتش بود و خمپارههای دشمن
مرتب خط را میکوبید. خواستم خودم را روی زمین، به سمت پل که امنیت بیشتری داشت
بکشم، دیدم پاهایم تکان نمیخورد. فکر کردم که حتماً قطع نخاع شدهام ! به زحمت سرم
را بالا آوردم و نگاه کردم؛ جای پاهایم خالی شده و چالهای که پشتپایم قرار داشت، پر
از خون شده بود. انگشتهای دست چپم زمین را چنگ زد. کمی جلو رفتم. چشمهای غبار
گرفتهام، دو پوتین را دید. دقت که کردم، متوجه شدم یکی از آنها کف ندارد. آن طرف
هم، یک ساق پا، درست مثل پاهای پشت ویترین لباسفروشیها، منتها دارای ضربان و جنبش و
رگهای دارای حرکت افتاده است. اول گفتم نه، اینها مال من نیست! بعد که کمی دقیق
شدم، دیدم ساق پایم که قبلاً زخمی شده و آن را پانسمان کرده بودم، آنجا افتاده است.
انفجار آنقدر سریع بوده که پاها را سریعبریده بود. با دیدن باند روی پا، باورم شد
که پای خود من است که آنجا افتاده ! گفتم توکل به خدا، با دست، خودم را زیر پل
میکشم. وقتی دست راستم را انداختم که سینهخیز بروم،یک دفعه دستم چرخید و در مقابلم
افتاد. متوجه شدم کمی پوست به باقیمانده دستم آویزان است که در آن گرمای شدید
بدجوری اذیتم میکرد. با پنجههای دستم آن را جدا کردم و انداختمش کنار. خواستم خودم
را جلوتر بکشم، دیدم بدنم اصلاً یاری نمیکند. ضربان قلبم ناگهان تند شد و همه چیز
مقابلم رنگ باخت. بلند گفتم: «یازهرا» و پیشانی به خاک رساندم. اما دلم هنوز زنده
بود. دنبال آن بودم …

سر بلند کردم و بلندتر از قبل گفتم یابنالزهرا!

نور ناگهان به چشمم ریخت. دیدم یک آقایی با لباس رزم کنارم ایستاده و به من نگاه
میکند. جذب او شدم. دستم را آرام جلو بردم و به پایش زدم.گفتم: برادر! این اطراف
کسی نیست به داد ما برسد؟ جوابی نداد و به رویم لبخند زد. دوباره گفتم:آقا، خیلی
درد دارم. با سر به من اشاره کرد. نا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.