پاورپوینت کامل ای عشق بر عقل بتاز…! ۴۵ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل ای عشق بر عقل بتاز…! ۴۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ای عشق بر عقل بتاز…! ۴۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل ای عشق بر عقل بتاز…! ۴۵ اسلاید در PowerPoint :

به فرموده ی جناب کارگردان:

پاورپوینت کامل ای عشق بر عقل بتاز…! ۴۵ اسلاید در PowerPoint

دیدن فیلمی از حاتمی کیا که ۵ سال دور از دسترس بوده با حرف ها و حدیث های بسیار، کم لذت بخش نیست. مخصوصاً اگر موضوع بدیعی محتوای فیلم باشد که در سینمای ما سابقه ندارد داستان یک مامور امنیتی که در ماموریتش گرفتار علائق شخصی می شود که نباید در کارش اثر گذارد و آن چیزی نیست جز دلباختگی. جنس کار امنیتی جدیت آگاهی و خطرپذیری است رنگ این کار شاید خیلی روشن نباشد ولی رنگ ارغوانی هم رنگ مناسبی نیست. رنگ ارغوان رنگ علایق شخصی در یک کار غیرشخصی.

داستان از ورود هوشنگ ستاری در نقش یک دانشجوی کارشناسی ارشد به دانشگاه جنگل در روستایی دورافتاده شروع می شود تا زمانی که ما می فهمیم او یک مامور امنیتی است و موضوع ماموریت او نیز نه یک دختر دانشجو که پدر سابقه دارش در مواجهه با جمهوری اسلامی است. مشخص است که قصد مامور داستان از بین بردن او نیست بلکه نجات او از دست کسانی است که قصد حذف او را دارند و به دست آوردن اطلاعاتی که دارد اما دخترش که دانشجوی دانشگاه جنگل در این روستای دور از تهران است راه دستیابی به پدر خرابکار فراری است. البته هوشنگ بعدها با موضوع اصلی ماموریتش آشنا می شود و ابتدا غافل از این است که هدف ماموریت یک دختر دانشجوی ساده و دوستان ماجراجویش نیست.

هوشنگ ستاری یک مامور امنیتی عالی و بی نقص در ملزومات کار اطلاعاتی نیست این را از همان اول ورودش به دانشگاه جنگل و اطلاعات کمش از جنگل می فهمیم اما در کار تخصصی خودش تقریباً بی نقص است. نقشش را در میان دانشجویان به خوبی ایفا می کند. مسائل شخصی را وارد کارش نمی کند ولی تا جایی که ارتباطش با ارغوان نزدیک تر می شود! تعدادی پلان رفت و برگشتی بین هوشنگ و ارغوان به ما نشان می دهد که هوشنگ در خلوت به ارغوان می اندیشد. نشان محبت بین این دو با مرسوم سینمای ما فاصله دارد و نشان ایجاد محبت هوشنگ به ارغوان بر پایه نظر است نه گفتگو. داستان دلیل شاخصی از ارغوان، دخترِ شفقِ سابقه دارِ تحت تعقیب به ما نمی دهد که یک مامور با سابقه دلباخته او شود. هوشنگ یک مامور امنیتی است که همان طور که نماز برایش عبادت است کارش نیز.

تدوین موازی وضو گرفتن و نماز هوشنگ با مراحل آماده سازی و راه اندازی تجهیزات کاری اش یکی بودن روح فعالیت هایش را با نماز و هم سطح بودن این دو کار را به ما نشان می دهد. حاتمی کیا بین نماز خواندن او با کار اطلاعاتی اش فرقی نمی گذارد.

در بین دوستان ارغوان پسری به نام محسن است که ارغوان رابطه دوستی اش را با او کاهش داده و پسر با ناخرسندی از این مساله قصد مزاحمت برای او را دارد که هوشنگ در جریان کنترل اطلاعاتی از دختر، متوجه این مساله می گردد و دست به یک اعتراف گیری خشن از پسر می زند! خشونت صحنه های اعتراف گیری از پسر می توانست کمتر باشد یا لااقل می توانست صحنه هایی در فیلم باشد تا این خشونت را توجیه کند. اینکه فیلم ساز بخواهد توجیه شناخته نشدن اعتراف گیرنده را برای طراحی این میزانسن ملاک قرار دهد توجیه مقبولی نیست. این نوع خشونت نسبت به یک دانشجو چه وجهی دارد؟

به طور مشخص در رابطه عاطفی شکل گرفته بین مأمور امنیتی و دخترِ خرابکارِ باسابقه شاهد یک علاقه یک طرفه هستیم نه دو طرفه. آیا خشونت نسبت به محسن در اعتراف گیری به علت رقیب بودن او در عشق به ارغوان است؟ پاسخ به این سؤال ساده نیست. بعد از کار گذاشتن وسایل شنود در خانه ارغوان توسط هوشنگ ارغوان در بازگشت به خانه و مواجه شدن با خانه پریشان و درهم ریخته با پلیس محلی تماس می گیرد و به جای دادن اطلاع و درخواست بازدید سکوت پیشه می کند و اقدام به خاموش کردن چراغ خانه می کند، چرا؟ داستان به ما پاسخی نمی دهد. سوالات بی جواب دیگری هم از این دست پیش می آید که چگونه محسن، اطلاعات دیداری بسیار دقیقی از موقعیت ارغوان در خانه دارد که تقریباً همسنگ اطلاعات دیداری هوشنگ است. بعد از زمین زدن غیر عمدی محسن و خارج شدن هوشنگ از کافه؛ پدر ارغوان توسط او شناسایی می شود و بعد از قرار گرفتن پشت تیر چراغ برق ناگهان هوشنگ روی پاهایش می نشیند چرا؟ آیا اینجا عشق مانع انجام وظیفه است؟ چرا این عشق مانع انجام وظیفه با این حد از قدرت بازدارنده از انجام وظیفه سنگین در داستان در نیامده است؟! مهم ترین واکنش عاشقانه احتمالاً همین جاست که هوشنگ مواجه ای درونی با وظیفه ای که منجر به صدمه دیدن محبوبش خواهد شد دارد. این که چرا پدر ارغوان با اینکه می داند خانه ارغوان تحت مراقبت و شنود است تصمیم دارد دخترش را ببیند و آنگاه کشته شود و ما سابقه ای از چگونگی رابطه عاطفی ارغوان و پدرش نداریم و فقط می توانیم این را به عاطفه متراکم پدری بعد از سال ها نسبت دهیم، اما موازنه این رابطه با رابطه بین هوشنگ و ارغوان طوری در داستان پیش می رود که کفه رابطه به سمت پدر ارغوان سنگینی می کند تا جایی پدر ارغوان حاضر است از رابطه و مقاومتش دست بکشد و بمیرد اما هوشنگ و سیستمی که او برخاسته از آن است در جایی که ارغوان التماس می کند تا پدرش سالم بماند دست رد به سینه اش می زنند دیالوگی که اینجا از دهان ارغوان می شنویم این است که: «حالا که می روی در تاریکی شب برو».

نگاه فیلم ساز اینجا نه دفاع هوشنگ و نه از سیستم برخواسته از آن، بلکه مدافع ارغوان است. ارغوانی که شاید برای به دست آوردن دل هوشنگ چادر سر کرده. او را با چادر چه کار؟

هرچه گشتم نگاه مدافع فیلم ساز در حمایت از هوشنگ و سیستم پشتیبانش را نیافتم. چرا باید دلمان برای پدر ارغوان بسوزد؟ مگر او توبه کرده است یا گذشته را جبران کرده؟

از دهان پدر ارغوان می شنویم که در آخرین تماس به ارغوان می گوید که هیچ چیز در دنیا به ارزش دخترش نبوده و نباید او را رها می کرده است. زمانی که ما بعداً سرنوشت پدر در کنار دختر را می بینیم برای چه کسی دل می سوزانیم؟

دختر مصیبت زده که دست بند به دست به طرف ماشین کشانده می شود و ما در یک سکانس مونتاژِی تحسین برانگیز مظلومیت و تنهایی دختر را می بینیم که به اطراف می نگرد و یاری گری برای خودش نمی بیند، اینجاست که فیلم ساز با او همدردی می کند. حال برای چه کسی اشک برزیم؟ چه کسی را ملامت کنیم؟ هوشنگ و سیستم امنیتی را؟

یا دختری را که بی خبر از همه جا درسش را می خوانده و مدت زیادی از خانواده اش بی خبر است؟ دختری که در تنهایی و بی کسی بزرگ شده.

چاره ای نیست جز اینکه برای دختر اشک بریزیم. فیلم ساز اینطور می خواهد. تکلیف مأمور امنیتی که حتی حاضر است به خاطر هشدار مافوقش نسبت به دخالت عواطف در مأموریتش، گلوله به مغز خود شلیک کند چیست؟ آیا از او دلسوزتر و متعهدتر می توان سراغ گرفت؟ طرف چه کسی را بگریم؛ ارغوان، پدر ارغوان یا هوشنگ؟

من طرف هوشنگ را می گیرم هوشنگ مأموریتش را درست و کامل انجام داد. از جانب هوشنگ خللی به مأموریت وارد نشد اما همه اینها شکل دیگری می گیرد تا جایی که در سکانس نهایی می بینیم سوژه ی جدید خود هوشنگ است که در اولی

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.