پاورپوینت کامل اثبات الوصیه و مسعودی صاحب مروج الذهب ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اثبات الوصیه و مسعودی صاحب مروج الذهب ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اثبات الوصیه و مسعودی صاحب مروج الذهب ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اثبات الوصیه و مسعودی صاحب مروج الذهب ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۱
سید محمد جواد شبیری زنجانی
پیش درآمد
نویسنده، در هنگام نوشتن مقاله ی نعمانی و کتاب غیبت، به بحث مشایخ
نعمانی که رسید، با نام «علی بن حسین مسعودی » برخورد کرد. شناخت دقیق وی،
نیازمند بررسی اتحاد وی با صاحب مروج الذهب بود، لذا ضمیمه ای برای بحث در
این موضوع در نظر گرفت، ولی گستردگی بحث، طرح کردن مستقل آن را ضروری ساخت،
بدین سان، مقاله ی حاضر شکل گرفت.
گفتنی است که این مقاله، علاوه برارتباطی که با نعمانی صاحب کتاب غیبت
دارد، به بحث از مؤلف اثبات الوصیه – که یکی از کهن ترین منابع مبحث
امامت است و فصل پایانی آن به حیات امام عصر علیه السلام اختصاص دارد – نیز
می پردازد، لذا از دو زاویه، می توان آن را در شمار مباحث منبع شناسی مهدویت
جای داد.
آغاز سخن
علی بن حسین مسعودی، مورخ نامداری است که کم تر پژوهنده ای را در حوزه
تحقیقات اسلامی می توان یافت که نام وی و دو کتاب ارج مند مروج الذهب و
التنبیه والاشراف را نشنیده باشد. فهرست آثار وی در رشته های گوناگون
تاریخ، کلام، فرقه شناسی، اصول فقه، نشان از گستره آگاهی های وی می دهد. با
این وجود، او، در عصر خود و مدت ها پس از آن، چندان شناخته شده نبود. لذا
ترجمه ی احوال شایسته ای از وی در آثار مورخان و تراجم نگاران نیافتیم.
نخستین بار، نام مسعودی، در فهرست ابن ندیم آمده، در این کتاب، به جز
ویژگی های فردی وی، تنها دو جمله ذکر شده است: «هذا الرجل من اهل المغرب…
مصنف لکتب التواریخ و اخبار الملوک » . (۱) . سپس نام چند کتاب وی – که
احیانا با تحریف هم همراه است – دیده می شود. ابن ندیم، هیچ سخنی درباره ی
گرایش مذهبی مسعودی ذکر نکرده است.
نجاشی، دومین کسی است که نام مسعودی را در رجال خود (فهرست اسماء مصنفی
الشیعه) آورده است. نجاشی، پس از ذکر نام سیزده کتاب از وی، می افزاید: «هذا
رجل زعم ابوالمفضل الشیبانی، رحمه الله، انه لقیه واستجازه » و در ادامه
می افزاید که این مرد، تا سال سیصد و سی و سه زنده بوده است. (۲)
این ترجمه ی حال، با توجه به نام بردن از رساله ی اثبات الوصیه لعلی ابن ابی
طالب علیه السلام که ظاهرا همین کتاب اثبات الوصیه موجود است، امامی بودن
مسعودی را می رساند.
شیخ طوسی (۳۸۵- ۴۶۰)، در فهرست و رجال اش، نام علی بن حسین مسعودی را نیاورده است.
خطیب بغدادی (- ۴۶۳) نیز در تاریخ بغداد، از وی نام نبرده است، با این که وی
بغدادی بوده است. (۳) نام مسعودی به ذیل های تاریخ بغداد، همچون ذیل ابن
نجار هم راه نیافته است.
ابن ادریس حلی (۵۴۳- ۵۹۸) پس از ذکر کتاب مروج الذهب و ستایش آن،
درباره ی مؤلف آن می گوید: «هذا الرجل من مصنفی اصحابنا، معتقد للحق…» . (۴)
یاقوت حموی (۵۷۴- ۶۲۶) نویسنده ی دیگری است که در معجم الادباء از مسعودی
یاد کرده است. نکته ی جالب توجه در این ترجمه، ذکر عبارتی از مروج
الذهب است که از آن بر می آید که «بابل، زادگاه مسعودی است، و او در بغداد
می زیسته و خود را از اهل این شهر می دانسته است » . (۵) در این ترجمه هم سخنی از
مذهب مسعودی به میان نیامده است.
به گزارش ابن حجر، ابن دحیه [ ابوالخطاب عمر بن الحسن، متولد ۵۵۴، متوفی ۶۳۳ ]
در کتاب صفین، مسعودی را مجهول و ناشناس خوانده که به گفته ی ابن حجر،
این، اظهار نظری ناروا (۶) است.
سید علی بن طاووس (۵۸۹- ۶۶۴) صاحب مروج الذهب را «الشیخ الفاضل الشیعی » خوانده است. (۷)
علامه حلی (۶۴۸- ۷۲۶) و ابن داوود حلی (۶۴۷- زنده در ۷۰۷) با یاد از کتاب
اثبات الوصیه لعلی ابن ابی طالب علیه السلام، در ترجمه ی علی بن حسین مسعودی، وی
را صاحب کتاب مروج الذهب معرفی می کنند. علامه حلی، در ترجمه ی وی، این
افزوده را دارد: «له کتب فی الامامه و غیرها.» . (۸)
ذهبی (۶۷۳- ۷۴۸) در تاریخ اسلام (و نیز در سیر اعلام النبلاء) برای نخستین بار،
وی را معتزلی خوانده و بر این ادعا، تعبیر اهل العدل را که مسعودی در حق معتزله،
مکرر به کار برده، شاهد می گیرد. (۹)
سبکی (۷۲۷- ۷۷۱) وی را در طبقات الشافعیه الکبری ترجمه کرده است. وی،
ماجرای تالیف رساله البیان عن اصول الاحکام به دست ابوالعباس بن سریج (م
۳۰۶) را به روایت مسعودی، در آغاز نسخه ی این رساله آورده است که حائز
اهمیت می باشد. (۱۰)
گویا مرحوم سید حسن صدر، برای سازگاری میان کلام سبکی و نجاشی، او را
امامی مذهب خوانده که در مدت اقامت در مصر و شام، به خاطر تقیه، خود را
شافعی معرفی می کرده است. (۱۱)
ابن حجر، در لسان المیزان، در ترجمه ی وی می گوید، کتاب وی، سراسر بر این
امر گواهی می دهد که وی، شیعی معتزلی بوده تا بدان جا که در حق ابن عمر می گوید:
«او، از بیعت با علی ابن ابی طالب سرباز زد، ولی پس از آن، با یزید بن معاویه، و با
حجاج برای عبدالملک بن مروان، بیعت کرد» . وی، از این دست مطالب، بسیار دارد.
(۱۲)
در آثار امامی مذهبان، در تشیع مسعودی، تردیدی روا نداشته اند، تا این که
آقا محمد علی صاحب مقامع الفضل متوفی ۱۲۱۶- فرزند وحید بهبهانی – ، باب تامل
در صحت مذهب وی را گشوده و بر عامی بودن وی تاکید ورزیده است. (۱۳)
پس از وی، محدث نوری، در خاتمه مستدرک، در اثبات امامی بودن وی، به تفصیل
سخن گفته است. (۱۴) مرحوم مامقانی نیز در تنقیح المقال (۱۵) و محقق تستری در
قاموس الرجال (۱۶) در این باره بحث کرده اند.
عالمان امامی، انتساب اثبات الوصیه را به مسعودی صاحب مروج الذهب، مسلم
انگاشته اند (۱۷) ، راقم این سطور، نخستین بار، از آیه الله والد، مدظله، این
نکته را شنیده و در برخی تعلیقات ایشان بر الغیبه ی نعمانی مشاهده کرده که
علی بن حسین مسعودی دو نفرند: یکی، صاحب مروج الذهب که قطعا غیر از صاحب
اثبات الوصیه است و دیگری، استاد نعمانی.
تردید یا انکار انتساب اثبات الوصیه به مسعودی در آثار مستقلی که
درباره ی صاحب مروج الذهب، نوشته شده، مانند موارد المسعودی، از جواد علی، (۱۸)
و منهج المسعودی فی بحث العقائد والفرق الدینیه از هادی حسین حمود، و منهج
المسعودی فی کتابه التاریخ از سلیمان بن عبدالله المدیدالسویکت نیز دیده می شود.
نویسنده ی اخیر درباره ی مذهب مسعودی هم بحث مفصلی کرده است. (۱۹)
در آثار مستشرقان هم بحث هایی در این زمینه، آمده است. مثلا، برخی، وی را
بدون هیچ دلیلی، اسماعیلی مذهب خوانده اند. (۲۰)
آن چه گفته آمد، گذری تاریخی بر اطلاعات و بحث هایی بود که درباره ی مذهب
مسعودی صورت گرفته است.
در این مقاله، تلاش می کنیم که قرائن و شواهد داخلی و خارجی را درباره مذهب
مسعودی، گرد آورده و با بررسی آن ها، درباره ی مذهب وی و نیز درباره مؤلف
اثبات الوصیه و ارتباط آن دو با هم سخن بگوییم.
مقاله ی حاضر، در سه بخش تنظیم شده است:
بخش یکم – مذهب مسعودی صاحب مروج الذهب
قرائن تشیع مسعودی را می توان به دو دسته تقسیم کرد: یکی، قرائن داخلی، و
دیگری، قرائن خارجی.
مراد از قرائن داخلی، قرائنی است که از مطالعه ی آثار موجود مسعودی مورخ
یا دقت در نام آثار مفقود وی به دست آورده ایم.
ما بحث را از قرائن خارجی آغاز می کنیم. قرائن ذیل می تواند قرینه یا دلیل
بر تشیع صاحب مروج الذهب باشد.
قرینه ی یکم – اتفاق نظر علمای شیعه پیش از صاحب مقامع
ابوعلی حائری، اشاره می کند که کسی را تا کنون نیافته ام که در تشیع وی،
تامل کرده باشد، به جز فرزند استاد علامه (یعنی آقا محمد علی فرزند وحید
بهبهانی) که در مخالفت، اصرار کرده و مدعی شده که او، از مخالفان (یعنی عامه)
است. (۲۱)
محدث نوری، با نقل عبارات نجاشی، علامه حلی در خلاصه، شهید ثانی در حاشیه آن،
سید علی بن طاووس در فرج المهموم، میرداماد در حاشیه ی رجال کشی، ابن ادریس در
سرائر، آن ها را در امامی بودن وی، صریح دانسته، می افزاید: «کسی در این امر،
تردید نکرده است » . (۲۲)
درباره ی این قرینه، صرف نظر از عدم ثبوت اتفاق نظر علمای شیعی و نیز با چشم
پوشی از تفاوتی که میان اصطلاح شیعی و امامی وجود داشته، و نیز عدم صراحت برخی
از عبارات نقل شده در امامی بودن مسعودی، موضوع مهم، آن است که «این
اتفاق نظر، تا چه اندازه دارای اعتبار است؟» .
با دقت در عبارات علمای ما، روشن می گردد که آنان به پیروی از نجاشی،
مسعودی را شیعی دانسته اند و خود تحقیق مستقلی در این زمینه انجام نداده اند.
بنابراین، باید میزان ارزش کلام نجاشی را در این بحث، ملاک قرار داد و
اتفاق نظر علما – بر فرض ثبوت – ارزش بیش تری از آن ندارد.
قرینه ی دوم – گواهی نجاشی بر تشیع وی
ابوالعباس نجاشی، کتاب شناسی خبیر و متخصص بوده، بر حالات رجال، آگاهی
کامل داشته است. او، کتاب های چندی هم به مسعودی نسبت داده که غالبا در
مروج الذهب هم به نام آن ها اشاره شده است. (۲۳) عصر نجاشی به عصر مسعودی
نزدیک بوده است. بنابراین، گواهی وی در این زمینه، ارزش بسیاری دارد. (۲۴)
در بررسی این دلیل، تذکر این نکته مفید است که «اصل گواهی دادن نجاشی بر
امامی بودن مسعودی، چه گونه قابل اثبات است؟» .
یک بیان در این زمینه، این است که نجاشی، در کتاب رجال (که به مصنفان شیعه (۲۵)
اختصاص دارد) نام مسعودی را آورده و به فساد مذهب وی هم اشاره ای
نکرده، بنابراین باید وی را شیعه و صحیح المذهب دانست.
باید دانست که در رجال نجاشی و نیز فهرست شیخ طوسی، افراد عامی مذهبی که به
سود شیعه تالیفی داشته اند نیز ذکر شده اند. حال اگر نجاشی، به مؤلفی برخورد کند
که از مذهب وی آگاه نبوده، ولی تالیفی به سود شیعه داشته باشد، قهرا، وی را
در کتاب خود خواهد آورد; چون، مذهب وی، هر چه باشد، به هر حال از موضوع کتاب
بیرون نیست. اشاره کردن نجاشی به مذهب افراد هم در جایی است که اطلاعی در
این زمینه
داشته باشد. پس اصل یاد کرد از یک شخص در رجال نجاشی، الزاما، به معنای گواهی
دادن به امامی بودن آن شخص نیست.
البته، در خصوص ترجمه ی مسعودی در رجال نجاشی، با عنایت به ذکر آثاری با
گرایش امامی در ترجمه وی، بویژه اثبات الوصیه، بعید نیست که نجاشی وی را
امامی می دانسته است، ولی آن چه اهمیت دارد، بررسی میزان اعتبار کلام نجاشی
در این زمینه است.
نجاشی، هر چند غالبا به احوال رجال، آگاهی کافی داشته، ولی در خصوص ترجمه ی
مسعودی، نحوه ی ارائه ی اطلاعات، روشن می سازد که وی را درست نمی شناخته و
اطلاعات وی در این زمینه، به جز فهرست کتب وی، بسیار اندک است. لحن کلام
نجاشی – بویژه تعبیر «هذا رجل » و «بقی هذا الرجل » – از ناشناس بودن مسعودی در
نزد نجاشی حکایت می کند. به احتمال قوی، نجاشی، در هنگام نگارش ترجمه ی
احوال مسعودی، کتاب مروج الذهب او را اصلا ندیده است، وگرنه، ختم تالیف
نسخه ی کنونی آن در سال ۳۳۶ بر وی پوشیده نمی ماند (۲۶) و زنده بودن وی را تا سال
۳۳۳ نمی انگاشت. کتاب التنبیه والاشراف نیز که از آن، اصلا، در رجال نجاشی
نامی به میان نیامده، در سال ۳۴۵ نگارش یافته است. (۲۷)
ناشناس ماندن مسعودی، شاید به خاطر مسافرت های طولانی وی و سکنا گزیدن وی،
در اواخر عمرش، در مصر باشد.
به هر حال با توجه به عدم آگاهی کافی نجاشی از این شخصیت، نمی توان به کلام
وی بر تشیع مسعودی استدلال کرد، بویژه با توجه به این نکته که به احتمال
زیاد، نجاشی، بر اساس مبنای یکی دانستن مؤلف اثبات الوصیه و مروج الذهب،
مسعودی را در شمار عالمان شیعی درج کرده است. بنابراین، اگر در این مبنا
مناقشه کنیم، قهرا، اعتبار مستقلی برای کلام نجاشی بر جای نخواهد ماند.
قرینه ی سوم – روایات شیعی خالص اثبات الوصیه
این قرینه، مبتنی بر اتحاد صاحب اثبات الوصیه و مسعودی مورخ است. در این
باره پس از این، سخن خواهیم گفت.
قرینه ی چهارم – روایات شیعی خالص الغیبه ی نعمانی از علی بن حسین مس
این قرینه هم مبتنی بر این است که استاد نعمانی، صاحب مروج الذهب باشد.
در این زمینه، در مقاله ی نعمانی و مصادر الغیبه، بحث کرده ایم. (۲۸)
به هر حال، قرائن خارجی برای اثبات تشیع مسعودی، غالبا، متکی به قرائن داخلی
است. لذا باید بیش تر به این قرائن توجه کرد.
شواهد تشیع مسعودی از مروج الذهب
پیش از پرداختن به این بحث، اشاره به این نکته مفید است که سبک و سیاق کلی
مروج الذهب، به سان کتب تاریخ عامه است. صاحب مقامع، با تکیه بر این امر،
می گوید: مسعودی، در مروج الذهب، بر اخبار عامیان اعتماد ورزیده و از مطاعن
خلفا یاد نکرده است. وی، عبارات مروج الذهب را ظاهر، بلکه صریح در عامی
بودن مؤلف می داند. وی، سپس این احتمال را مطرح ساخته که شاید وی از مذهب
عامه به مذهب تشیع – به اصطلاح قدیمی آن که اعم از امامیه اثنا عشریه است –
گرویده باشد.
محدث نوری، با تکیه بر کلام نجاشی و این که رسم وی، بر آن است که نکات
مذهبی، مانند عامی بودن یا رجوع یک راوی را از یک مذهب به مذهب دیگر، بیان
می کند، این استدلال را ناتمام می خواند. ایشان، این نکته را می پذیرد که
مروج الذهب، به سیاق کتاب های عامه نگارش یافته، ولی این امر را معلول جو
محیط می داند و سپس می افزاید، با تامل در لابه لای کتاب مروج الذهب، بویژه در
قسمت مربوط به خلافت عثمان و خلافت حضرت امیر علیه السلام می توان از مذهب
پنهانی مؤلف پرده برداشت.
محدث نوری، سپس به نقل عباراتی از این کتاب در مناقب و فضائل حضرت
امیر علیه السلام می پردازد (۲۹) که در ادامه، به برخی از آن ها اشاره می کنیم.
برخی از دیدگاه های شیعیانه مروج الذهب عبارت است از:
۱- اعتقاد به وجود نورانی ائمه علیهم السلام;
روایت مفصلی درباره ی آغاز خلقت و آفرینش نور پیامبر صلی الله علیه و آله به
نقل از حضرت امیر علیه السلام در مروج الذهب نقل شده که به ترجمه ی (تا
حدودی آزاد) برخی از قطعات آن، اکتفا می کنیم:
خداوند، خطاب به نور پیامبر گفت: «من، اهل بیت تو را برای هدایت منصوب
می سازم و به ایشان، از دانش پنهان خویش، عطا می کنم. لذا هیچ امر دشواری بر
ایشان مشکل نخواهد بود. آنان را حجت خود بر مردمان قرار می دهم.» .
پس از پیمان گرفتن ربوبی بر وحدانیت پروردگار، چشمان مردم با انتخاب
پیامبر و آل او روشن گردید. خداوند، به مردمان نشان داد که هدایت و نور،
همراه پیامبر و امامت در خاندان او است.
در ادامه ی حدیث، از انتقال نور در گذر زمان تا عصر پیامبر صلی الله علیه و آله،
سخن رفته، افزوده شده است:
سرانجام، این نور، به ما انتقال یافت و در ائمه ی ما درخشید. پس ما، نور
آسمان و زمین هستیم. نجات، به سبب ما است. اسرار دانش، از ما می جوشد و
سرانجام امور، به سوی ما است. مهدی ما، پایان بخش نظام امامت، رهایی بخش
امت، نهایت نور و کانون تدبیر امور و فرجام حجت های پروردگار است. پس
ما، افضل مخلوقان و اشرف یکتا پرستان و حجت های خداوند سبحان بر
مردمان ایم. نعمت ولایت، گوارای جان آنان باد که بدان تمسک جویند و به
این ریسمان چنگ زنند.
البته، مسعودی، این روایت را، تنها، نقل کرده و نقل روایت، دلیل بر
اعتقاد به مضمون آن نیست. محدث نوری، گویا برای پاسخ به این اشکال، این
مطلب را افزوده که گمان نمی کنم غیر امامی، این روایت را نقل کند و آن
را انکار نکند.
درباره ی این شاهد، گفتنی است که اعتقاد عمیق مسعودی به مقامات و فضائل
باطنی و معنوی اهل بیت علیهم السلام انکارناپذیر است. این نکته، به روشنی،
از نام برخی کتاب های وی نیز استفاده می گردد، ولی این مقدار، برای اثبات
امامی بودن، کفایت نمی کند. امامی و شیعی (به اصطلاح کنونی) کسی است که
خلافت خلفای نخستین قبل از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را نامشروع بداند.
بدون تبری جستن از غاصبان خلافت، تنها به مجرد تولی، نمی توان کسی را
امامی خواند. کسانی چون فضل بن روزبهان، با انشای صلوات معروف خود به
پیش گاه ائمه علیهم السلام عرض ادب کرده اند، با این که در تسنن بلکه تعصب
ایشان، نمی توان تردید کرد.
۲- اعتقاد به استمرار سنت وصایت در اعصار
در داستان قتل هابیل، در مروج الذهب آمده است:
فلما سمع ذالک آدم ازداد حزنا و جزعا علی الماضی والباقی، و علم ان القاتل
مقتول، فاوحی الله الیه انی مخرج منک نوری الذی ارید به السلوک فی القنوات
الطاهره، والارومات الشریفه و اباهی به الانوار و اجعله خاتم الانبیاء
واجعل آله خیار الائمه الخلفاء، اختم الزمان بمدتهم واغص الارض بدعوتهم
وانیرها بشیعتهم، فسم و تطهر و قدس و سبح، ثم اغش زوجتک علی طهاره منها،
فان ودیعتی تنتقل منکما الی الولد الکائن بینکما. (۳۰)
وی، سپس درباره ی انتقال نور به حواء و از او، به شیث (هبه الله) سخن گفته،
اشاره می کند: فاوعز الیه آدم وصیته و عرفه بمحل ما استودعه و اعلمه انه
حجه الله بعده و خلیفته فی الارض، والمؤدی حق الله الی وصاته، و انه ثانی انقال
الذریه الطاهره و الجرثومه الزاهره. و ان آدم، حین ادی الوصیه الی شیث،
احتقبها واحتفط مکنونها. (۳۱)
وی، سپس از انتقال نور به همسر شیث و سپس به فرزند وی، انوش، سخن گفته،
می افزاید:
فلما بلغ الوصاه اوعز الیه شیث بشان الودیعه وانها شرفهم و اوعز الیه ان
ینبه ولده علی حقیقه هذا الشرف و کبر محله و ان ینبهوا اولادهم علیه، و یجعل
ذالک وصیه بینهم منتقله مادام النسل. فکانت الوصیه جاریه تنتقل من قرن
الی قرن الی ان ادی الله النور الی عبدالمطلب و ولده عبدالله ابی رسول الله صلی الله
علیه و آله. (۳۲)
او، سپس اشاره می کند: «این جا، موضعی است که قائلان به نص و قائلان به
اختیار، با هم اختلاف دارند.» . وی، قائلان به نص را «اهل الامامه من شیعه علی
ابن ابی طالب والطاهرین من ولده » معرفی کرده، می گوید: «ایشان، می گویند (۳۳) که
خداوند، هیچ عصری از اعصار را، از «قائم لله بحق » خالی نمی گرداند. این شخص، یا از
انبیا یا از اوصیا است و از سوی خدا و پیامبر، بر نام و شخص آنان تصریح
می گردد.» .
پس از آن، وی، دیدگاه اصحاب اختیار را که به «تفویض امر امامت به امت »
معتقدند، تشریح کرده می افزاید: «ایشان، می گویند (۳۴) که، برخی از اعصار، می تواند
از حجت خدا (که همان امام معصوم در نزد شیعه است) خالی باشد.» .
او، سپس اشاره می کند که درباره ی این تنازع و اختلاف، پس از این هم
نکاتی روشن کننده، خواهد آورد. (۳۵)
او، اشارت کوتاهی به دیدگاه وصایت در هنگام یاد کرد از حضرت ابراهیم
علیه السلام نیز آورده است:
وکانت وصیه ابراهیم الی ابنه اسماعیل، و اوصی اسماعیل الی اخیه اسحاق و قد
قیل الی ولده قیدار بن اسماعیل. (۳۶)
دقت در مجموع این عبارات، می رساند که مسعودی، خود، نمی خواهد به طور جزم،
این دیدگاه را صحیح بداند، بلکه تنها نقل این نظریه از اهل امامت مطرح است.
(۳۷) عبارت او در هنگام یاد کرد از عبدالمطلب، در این زمینه، روشن تر است:
تنازع الناس فی عبدالمطلب: فمنهم من رای انه کان مؤمنا موحدا و انه لم
یشرک بالله و لا احد من آباء النبی (عم) و انه نقل فی القنوات الطاهرات و
انه اخبر انه ولد من نکاح لا من سفاح.
و منهم من رای ان عبدالمطلب کان مشرکا و غیره من آباء النبی (عم) الا من صح
ایمانه.
و هذا موضع فیه تنازع بین الامامیه و المعتزله و…
در این جا، وی، اشاره به اختلاف فرقه ها در نص و اختیار کرده، می افزاید:
این کتاب، برای ذکر احتجاجات بنیان نهاده نشده و ما نظر و دلیل هر
گروهی را در کتاب خود «المقالات فی اصول الدیانات » و در کتاب «الاستبصار
و وصف اقاویل الناس فی الامامه » و در کتاب «صفوه » نیز آورده ایم. (۳۸)
اشاره به آرای فرقه های شیعه یا نظر اختصاصی شیعیان، در جاهای دیگر مروج
الذهب هم آمده است. (۳۹)
شاید مسعودی با یاد کرد از این مسائل، در صدد است که احاطه ی علمی خود را به
فرقه ها و نحله های اسلامی برساند.
۳- تالیف آثاری با مضامین شیعی
از نام برخی آثار مسعودی که در مروج الذهب و التنبیه والاشراف از آن ها
یاد کرده، به روشنی گرایش شیعیانه وی روشن می گردد. به نام های زیر توجه
فرمایید:
– «مزاهر الاخبار وطرائف الآثار فی اخبار آل النبی، صلعم » . (۴۰) مسعودی، در جایی
دیگر، از این کتاب، با این نام یاد می کند: «مزاهر الاخبار وطرائف الآثار
للصفوه النوریه والذریه الزکیه و ا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 