پاورپوینت کامل متکلمان اسلامی و بایستگی های امامت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل متکلمان اسلامی و بایستگی های امامت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل متکلمان اسلامی و بایستگی های امامت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل متکلمان اسلامی و بایستگی های امامت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۸۵

اشاره

پیشگفتار

موضوع بایستگی های امامت را می توان یکی از مهم ترین بحث های امامت دانست؛ که پیوسته توجه
متکلمهای اسلامی را به خود جلب کرده است و به پژوهش درباره آن پرداخته اند. این بحث در کتاب های
کالامی، تحت عناوینی چون: صفات امام یا شرایط امامت مطرح شده است. آنان فهرستهای مختلفی از
صفات و ویژگی های امام را ارائه کرده اند.

در برخی از این فهرست ها، صفات ده گانه یا بیشتر برای امام شمارش شده است. یکی از فهرست های نسبتا
جامع در این باره، که متکلمان اهل سنت ارائه کرده اند، توسط سعدالدین تفتازانی تنظیم شده است. وی از
مکلّف بودن (بلوغ)، عدالت، حریت، مرد بودن، اجتهاد، شجاعت، صاحب رأی و کفایت بودن و قریشی
بودن به عنوان صفات امام و بایستگی های امامت یاد کرده است. وی، سپس افزوده است: «چهار شرط
نخست، مورد اتفاق است؛ ولی صفات: اجتهاد، شجاعت و باکفایت بودن را اکثر متکلمان لازم دانسته اند؛
اما برخی آنها لازم ندانسته و گفته اند: چون این صفات کم یاب است، شرط کردن آنها موجب تکلیف ما
لایطاق یا لغو خواهد بود. وصف قریشی بودن نیز مورد قبول اکثریت مذاهب اسلامی است. فقط خوارج و
گروهی از معتزله با آن مخالفت کرده اند.(۱)

برخوردار باشد، یادآور شده است:

عصمت، علم به احکام شریعت و روش سیاست و مدیریت، شجاعت، افضلیت در صفات کمال، پیراسته
بودن از عیوب نفرت آور جسمی، روحی و نسبی، مقرّب ترین افراد در پیشگاه الهی بودن و استحقاق
پاداش های اخروی، توانایی آوردن معجزه برای اثبات امامت خود در مواقع لزوم و یگانه بودن در منصب
امامت.(۲)

گرفته اند، عبارتند از :

«عصمت» که مورد قبول شیعه امامیه و اسماعیلی است و دیگر مذاهب کلامی آن را انکار کرده اند.

«افضلیت» که علاوه بر متکلمان شیعه، مورد قبول جمعی از متکلمهای اهل سنت نیز بوده است.

«قریشی بودن» که مورد قبول متکلمهای شیعه و اهل سنت است و خوارج و برخی از معتزله آن را انکار
کرده اند و «پارسایی»، «عدالت»، «دانایی نسبت به احکام شریعت» و «کاردانی و کفایت در تدبیر امور». در
این نوشتار درباره قریشی بودن، پارسایی، عدالت، دانایی و کفایت سخن خواهیم گفت؛ و بحث درباره
افضلیت و عصمت را در نوشتاری دیگر تحلیل خواهیم نمود.

قریشی بودن امام

مقصود از قریشی بودن امام این است که نسب او به نضر بن کنانه باز گردد. در این جا اقوال متکلمان اسلامی
را در این باره نقل و بررسی خواهیم کرد:

اشاعره:

این ویژگی را در کتابهای کلامی خود مطرح کرده و آن را لازم دانسته اند؛ ولی خوارج و برخی از معتزله آن
را لازم ندانسته اند.

امام الحرمین پس از اشاره به مخالفت برخی از علمای اسلامی با این شرط گفته است: «و للاحتمال فیه
عندی مجال».(۳)

از این جا روشن می شود که شرط مزبور مورد اتفاق متکلمهای اشعری نبوده است.

با این حال، تفتازانی شرط قریشی بودن را به عنوان شرطی که مورد اتفاق امت اسلامی بوده، یاد کرده
است.(۴)

مخالفت نورزید.

این استدلال را دیگر متکلمهای اشعری نیز بیان کرده اند.(۵) تکیه گاه این استدلال حدیث نبوی «الأئمه من
قریش» است. حدیث مزبور در صحاح و مسائید اهل سنت روایت شده است.(۶)

دانسته است.(۷)

ماتریدیه:

در کتاب های کلامی ماتریدیه نیز قریشی بودن به عنوان یکی از صفات امام و شرایط امامت شمرده شده
است. ابو حفص نسفی گفته است: «و یکون من قریش و لا یجوز من غیرهم.» تفتازانی در شرح کلام وی
گفته است: «دلیل این شرط، حدیث نبوی «الأئمه من قریش» است. این حدیث اگر چه خبر داده است، ولی
آن گاه که ابوبکر در رد سخن انصار به آن استدلال کرد و اصحاب با او مخالفت نکردند، مفاد حدیث مورد
اجماع قرار گرفته است.»(۸)

است: «الأئمه من قریش».(۹)

معتزله:

قاضی عبدالجبار معتزلی درباره شرط قریشی بودن امام، گفته است: «در این باره اقوال مختلف است.
برخی، مانند ضرار (معتزلی) و برخی از خوارج، امامت غیر قریشی را جایز دانسته اند؛ برخی دیگر امام را
منحصر در قریش دانسته اند و گروهی نیز آن را مخصوص عترت پیامبر دانسته اند.»(۱۰)

هیچ کس با استدلال ابوبکر به حدیث «الأئمه من قریش» مخالفت نکرد.(۱۱)

شد».(۱۲)

شیعه:

از نظر شیعه، امامت به قریش اختصاص دارد؛ ولی شامل همه طوایف و قبایل قریش نمی باشد؛ بلکه به
بنی هاشم اختصاص دارد. دلیل آنان بر این مطلب، حدیث «الأئمه من قریش» نیست، بلکه حدیث ثقلین و
مانند آن است؛ که بر امامت امیرالمؤمنین(ع) و فرزندان او از ذریّه حضرت فاطمه زهرا (س) دلالت می کند.
سید مرتضی بر سخن عبدالجبار معتزلی در این باره، که غیر قریش شایستگی امام را ندارند، تأکیده کرده و
گفته است: این سخن بامذهب ما سازگاراست؛ ولی استدلال وی به دو حدیث نبوی مزبور را نادرست
دانسته و به تفصیل مورد نقد قرار داده است.(۱۳)

حدیث منزلت و غیره.

از این رو، آنان به جای قریشی بودن، از هاشمی بودن تعبیر می آورند.

مذاهب شیعی در امامت امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن و امام حسین(ع) اتفاق نظر دارند؛ ولی پس از آنها به
چهار گروه عمده تقسیم شده اند؛ که عبارتند از: کیسانیه (معتقدان به امامت محمد حنفیه)، زیدیه (معتقدان
به امامت زید بن علی)، اسماعیلیه و معتقدان به امامت اسماعیل، فرزند امام صادق(ع) اثناعشریه (معتقدان
به امامت امام زین العابدین و هشت امام دیگر، که همگی از نسل امام حسین(ع) می باشند و نام و القابشان
معروف و مشهور است).

بنابراین، دیدگاه مذاهب غیرشیعی (معتزله، اشعریه، ماتریدیه) در این که اشخاص غیر قریش از امامت، به
معنای مصطلح آن در علم کلام، بی بهره اند، مورد قبول مذاهب شیعی است؛ ولی این که امامت در قریش
عمومیت دارد، مورد قبول مذاهب شیعی نیست؛ چنان که دلیل آنان بر این شرط نیز با دلیل مذاهب
غیرشیعی متفاوت است.

در کلامی از امیرالمؤمنین(ع) بر این که امامت به بنی هاشم اختصاص دارد تصریح شده است: «الأئمه من
قریش، غرسوا فی هذا البطن من بنی هاشم لا تصلح علی سواهم و لا تصلح الولان من غیرهم: امامان از
قریش هستند و ریشه در بنی هاشم دارند؛ غیر بنی هاشم صلاحیت امامت را ندارند.»

ابن ابی الحدید در شرح این کلام امام(ع) این پرسش را مطرح کرده است که رأی شما در مورد این سخن
امام(ع) چیست؟ وی گفته است؛ «هرگاه صدور این کلام از امام(ع) ثابت گردد، باید تابع او بود؛ چرا که
پیامبر (ص) درباره او فرموده است: انه مع الحق و ان الحق یدور معه حینما دار. سپس افزوده است: «و
می توان آن را تأویل کرد و گفت مقصود کمال امامت است، نه جواز آن؛ چنان که حدیث لاصلاه لجار
المسجد الا فی المسجد بر نفی کمال حمل شده است، نه بر نفی صحت.»(۱۴)

انصار که می گفتند: «منّا امیر و منکم امیر» را باطل ساختند.

منکران لزوم قریشی یا هاشمی بودن امام، دو دلیل بر مدعای خویش آورده اند: یکی حدیثی نبوی، که
مطابق آن پیامبر فرموده است: «اُطیعوا و لو أُمِّر علیکم عبد حبشی أجرع،(۱۵) از فرمانروای خویش اطاعت
کنید؛ هر چند برده ای حبشی و مقطوع الأعضاء باشد.» و دیگری، این که از نظر عقل آنچه در امامت و
رهبری لازم است، علم و بصیرت و دیگر کمالات عقلی و روحی است؛ ولی نسب در آن نقشی ندارد.(۱۶)

الهی در نسب قریش پایان یافته است.(۱۷)

(شبه دلیل) هم ندارند؛ تا چه رسد به حجت و دلیل!.»

در جواب باید گفت:

اولاً: دلیل شیعه در این باره نصوص کتاب و سنت است، که بر امامت امیرالمؤمنین(ع) و اولاد معصوم آن
حضرت (علیهم السلام) دلالت می کند.

ثانیا: تفتازانی در نقد سخن منکران تأثیر نسب در امامت گفته است: «نسب عالی و شریف، در اطاعت و
انقیاد مردم از امام نقش ویژه ای دارد؛ خصوصا که نبوت و شریعت در قریش پایان یافته است.» این استدلال
بر نظریه شیعه انطباق کامل دارد.(۱۸)

پارسایی و عدالت

یکی از اهداف مهم امامت، برقراری عدل و داد در جامعه اسلامی است. به تعبیر امام علی(ع)، برترین
ارمغان برای والیان و زمامداران این است که در قلمرو حکومت و رهبری آنان عدالت برقرار باشد. «انَّ
افضل قرّه عین الولاه استقامه العدل فی البلاد»(۱۹) بدیهی است، نخستین شرط تحقق هدف مزبور، آن است
که امام و پیشوای جامعه فردی عدالت پیشه و دادگستر باشد.

با این حال، مذاهب کلامی در این باره اتفاق نظر ندارند. برخی عدالت و پارسایی را از شرایط امامت
دانسته اند. بر این اساس، کسی که فاقد چنین ویژگیی باشد، شایستگی تصدی مقام امامت را ندارد؛ ولی
برخی دیگر لزوم ان را منکر شده اند. در این رابطه که آیا ظلم و فسق ثانوی مایه عزل امام از مقام امامت
می گردد نیز دو دیدگاه مطرح شده است.

اختلاف دیگر درباره وجوب یا عدم وجوب اطاعت از پیشوای جائر و فاسق است.

اما این که آیا قیام علیه پیشوای ستمکار و فاسق جایز است یا نه، مورد دیگری از اختلاف در این مسئله
است. اینک اقوال مذاهب کلامی را درباره مسند مزبور نقل و بررسی می کنیم:

شیعه امامیه:

از نظر شیعه امامیه، در لزوم این صفت برای امام تردیدی نیست. آنان در این باره به عصمت امام اعتقاد
دارند. با وجود صفت عصمت، عدالت و پارسایی در کامل ترین سطح آن تحقق خواهد یافت.

گذشته از این، شیعه امامیه به لزوم افضل بودن امام در صفات کمال نفسانی ـ که عدالت از برجسته ترین
آنهاست ـ معتقدند. ابن میثم بحرانی در این باره گفته است: «بر اساس این که ما لزوم عصمت امام را اثبات
کردیم، امام باید اصول کمالات نفسانی که عبارتند از: علم، عفت، شجاعت و عدالت را دار باشد».

سپس درباره لزوم عدالت گفته است: «اگر امام عادل نباشد یا تسلیم ظلم و ستم می شود، که از رذایل اخلاقی
و مخالف با عصمت است یا به دیگران ستم می کند، که از گناهان کبیره است و با عصمت منافات دارد».(۲۰)

اسماعیله:

شیعه اسماعیلیه نیز عصمت رااز صفات امام دانسته اند.(۲۱) بر این اساس، عدالت و پارسایی از نظر آنان از
شرایط امامت خواهد بود. اصولاً در مذهب اسماعیلیه امام از جایگاه و مقام بس والایی برخوردار است؛ تا
آن جا که از مقام نبوت نیز بالاتر است(۲۲). مسلّم است که چنین مقام و منزلت والایی با ظلم و فسق سازگاری
ندارد.

زیدیه:

شیعه زیدیه نیز پرهیزگاری و زهد را از شرایط و صفات امام می داند. حمیدان بن یحیی، از علمای برجسته
زیدیه، سخاوت، زهد و پرهیزگاری را از صفات امام برشمرده است.(۲۳) دیگر پیشوایان و عالمان زیدیه نیز
همین عقیده را دارند.(۲۴)

شجاع باشد و در راه خدا قیام کند و مردم را به دین حق دعوت نماید، امام خواهد بود.(۲۵)

فرقه های شیعه اختلافی وجود ندارد.

معتزله:

علمای معتزله هم عدالت و پاکدامنی را از صفات و ویژگی های امام دانسته اند.

قاضی عبدالجبار معتزلی بر لزوم صفت عدالت در امام و فاسق نبودن او به دو وجه زیر استدلال کرده است:

۱ ـ در شاهد و قاضی، عدالت معتبر است؛ و امامت بر آن دو برتری دارد. هرگاه فسق مانع از آن است که
فردی قاضی یا شاهد در فعل خصومت باشد، به طریق اولی مانع از امامت، او خواهد بود.

۲ ـ از وظایف امام این است که حقوق مردم رااستیفا کند، حدود و احکام الهی را اجرا نماید و اموال عمومی
را در موارد مناسب مصرف کند؛ و فرد فاسق شایستگی این امور را ندارد.(۲۶)

أباضیه:

أباضیه(۲۷) نیز عدالت را از شرایط لازم امامت دانسته اند، از نظر آنان هرگاه امام راه جور و فسق را برگزیند،
نخست به اجرای عدالت توصیه می شود؛ اگر اعتنا نکرد، از او درخواست می شود که از مقام خود
کناره گیری کند؛ هرگاه از این کار نیز روی بگرداند، قیام علیه او جایز خواهد بود.

این در حالی است که دیگر فرقه های خوارج، قیام علیه پیشوای جائر را واجب می دانند؛ ولی اهل سنت آن
را جایز نمی دانند.(۲۸)

حشویه اهل حدیث:

به گفته عبدالجبّار، برخی از حشویّه و ظاهرگرایان این شرط را در امامت لازم ندانسته اند. به اعتقاد آنان، اگر
فردی قیام کند و از طریق قهر و غلبه زمام امر حکومت را در دست گیرد، هر چند فردی جائر و ستمکار
باشد، امامتش اثبات می گردد.(۲۹)

(۳۰)

امامت می گردد سخن گفته، یادآور شده است که یکی از آنها از نظر بسیاری از علما فسق و ظلم است.

اما اکثریت اهل حدیث با این نظر مخالفت کرده و گفته اند: امام با ارتکاب این اعمال از مقام خود خلع
نمی شود و قیام علیه او نیز روا نیست، فقط باید او را موعظه کرد و از اطاعت وی در معاصی خداوند سرباز
زد.(۳۱)

ماتریدیه:

با این که ماتریدیه قاعده حُسن و قبح عقلی را پذیرفته اند و انتظار می رفت که در این مسئله با امامیه و معتزله
هم عقیده باشند؛ ولی بر عکس، از اشاعره نیز یک گام عقب تر رفته و با حشویه و اهل الحدیث هم رأی
شده اند.

ابو حفص نسفی ماتریدی گفته است: «و لا ینعزل الإمام بالفسق و الجور. امام با ارتکاب فسق و جور از مقام
خود عزل نمی شود.» سعدالدین تفتازانی دلیل بر سخن مزبور را این دانسته است که پس از خلفای
راشدین، فسق و ستم پیشگی در میان زمامداران اسلامی رواج یافت و مسلمانان سلف از آنان اطاعت
می کردند و به (جواز یا وجوب) خروج علیه آنان معتقد نبودند.(۳۲)

و اطاعت آنان را تا وقتی که به معصیت فرمان نداده اند ناشی از اطاعت خداوند و واجب می دانیم.»(۳۳)

فرمانروای خویش رهایی یابند، باید از ظلم و ستم دست بردارند.(۳۴)

(۳۵)

الولایه و ان ظلموا و ارتکبوا کبیره»(۳۶)

نخواهد شد؛ ولی عزل امام سبب فتنه و نزاع خواهد بود.(۳۷)

اشعریه

رأی مشهور میان متکلمان اشعری این است که عدالت و پارسایی از صفات لازم برای امام است. در این
جا آراء برخی از مشاهیر آنان را یادآور می شویم:

عبدالقاهر بغدادی گفته است: «یکی از صفات امام، عدالت و پاکدامنی است؛ و کمترین درجه ای از این
صفت که در امام لازم است، همان است که در شاهد معتبر است.(۳۸)»

آن جمله است.(۳۹)»

ظالم است. آیا شگفت نیست که گرگ را به شبانی گوسفندان برگزینید.(۴۰)

می کند و در نتیجه حقوق مردم ضایع می گردد.(۴۱)»

ماتریدیه نیز یا آن را لازم نداشته اند و یا قیام علیه زمامدار ستمکار را روا ندانسته اند.

متکلمان اشعری نیز اگر چه در این باره اتفاق نظر ندارند، ولی بسیاری از متکلمان برجسته آنان عدالت
را از صفات لازم امام شناخته اند.

دیدگاه درست در این باره این است که عدالت و پارسایی از صفات لازم امام است. لزوم این صفت از
نظر آنان که عصمت را شرط لازم امامت می دانند، آشکار است. نظر دیگران نیز ـ چنان که در کلام تفتازانی
و برخی دیگر از متکلمان اشعری آمده ـ این است که برقراری عدالت در جامعه اسلامی، یکی از
برجسته ترین اهداف و وظایف امامت است. هر گاه امام عادل و پرهیزگار نباشد، چگونه ممکن است هدف
مزبور را جامه عمل بپوشاند.

علاوه بر این، در تفکر اسلامی، امامت تنها مقام و منصب سیاسی نیست؛ بلکه اسوه و الگوی اخلاقی و
تربیتی جامعه نیز به شمار می رود، بدین جهت، ستمکاری و تبهکاری او موجب انحطاط و انحراف
اخلاقی جامعه خواهد شد.

نقد و نظر

آن دسته از علمای اهل سنت که اطاعت بی چون چرا از زمامدار اسلامی (هر چند ستمکار و تبهکار
باشد) را واجب شمرده اند و قیام علیه او را حرام دانسته و بالاتر از آن، دعا برای وی را لازم انگاشته اند، به
دو مطلب استدلال کرده اند: یکی عمل صحابه و تابعین، که در زمان حکومت های اموی زندگی می کردند و
در برابر ظلم و تباهی آنان روشی مسالمت و سکوت را برگزیده بودند، و حتی از قیام علیه آنان منع
می کردند؛ چنان که عبدالله بن عمر، عبدالله بن زیبر را از قیام علیه بنی امیه منع می کرد. تفتازانی در شرح
عبارت «ولاینعزل الامام بالفسق والجور»از ابوحفص نسفی گفته است: «پس از خلفای راشدین، فسق و
جور از پیشوایان امت اسلامی منتشر گردید و سلف از آنان اطاعت می کردند و با اذن آنها نمازهای جمعه و
اعیاد را بر پا می نمودند و خروج علیه آنان را روا نمی دانستند.(۴۲)»

می آید:

۱. من خرج عن الطاعه وفارق الجماعه مات میته جاهلیه؛ هر کس از اطاعت سلطان خارج شود و از جماعت
جدا گردد، به مرگ جاهلیت مرده است.

۲. من کره من امیر، شیئا فلیصبر، فانّ من خرج من السلطان شبرا فمات فمیته جاهلیه؛ هر کس از فرمانروای
خود چیزی را ناخوشی دارد، بر آن شکیبایی کند؛ زیرا کسی که از اطاعت سلطان خارج شود، به مرگ جاهلیت مرده
است.

۳. من ولی علیه وال فرأه یأتی شیئا من معصیه اللّه، فلیکره ایتانه من معصیه اللّه ولا ینز عنَّ یدا من
طاعته؛ هر گاه کسی زمامداری را بر معصیت خدا ببیند، باید از معصیت او ناخشنود باشد؛ ولی دست از اطاعت او بر
ندارد.

۴. السمع والطاعه علی المرء المسلم فیما احبّ وکره مالم یأمر بمعصیه واما اذا أمر بها فلا سمع ولا
طاعه(۴۳)؛ بر فرد مسلمان واجب است که مطیع فرمانروای مسلمان باشد؛ خواه عمل او را دوست بدارد یا از آن
ناخشنود باشد، این اطاعت در غیر معصیت خداوند است. اما اگر زمامدار به معصیت خداوند فرمان دهد، اطاعت از او
واجب نخواهد بود.

در نقد این استدلال نکات زیر را یادآوری می شویم:

۱. برقراری عدالت در جامعه بشری از چنان اهمیت و جایگاهی برخوردار است که قرآن کریم آن را
یکی از اهداف والای بعثت پیامبران الهی به شمار آورده است: «لقد أرسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم
الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط (حدید / ۲۵)؛ به تحقیق، رسولان خود را با دلایل آشکار فرستادیم و کتاب
و میزان را با آنان نازل نمودیم؛ تا مردم به قسط قیام کنند.» در آیات دیگر قرآن کریم از مؤمنان خواسته شده
است که بر پا کنندگان قسط و عدل در زندگی خویش باشند: «یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط
شهداء لِلّه (نساء ۱۳۵)؛ ای مؤمنان! برپادارندگان قسط و شاهدان برای خدا باشید.»

امیرالمؤمنین علیه السلام از پیشوای عادل به عنوان برترین بندگان خداوند و از پیشوای جائر به عنوان بدترین
بندگان خداوند در پیشگاه الهی یاد کرده است: «امام عادل خود هدایت را برگزیده و مردم را به طریق حق
هدایت می کند؛ سنت های شناخته شده اسلامی را اجرا می کند و بدعت ها را از بین می برد؛ ولی پیشوای
جائر خود گمراه گردیده و مردم را نیز به طریق گمراهی سوق می دهد؛ سنت ها را زیر پا می گذارد، ولی
بدعت ها را احیا و اجرا می کند.» امام علیه السلام سپس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت کرده است: «روز قیامت پیشوای
ستمکار را در پیشگاه عدال الهی حاضر می کنند؛ در حالی که یار و خیرخواهی ندارد؛ آنگاه در آتش دوزخ
افکنده می شود و همچون سنگ آسیاب در دوزخ می چرخد؛ تا این که به قعر دوزخ فرو می رود.(۴۴)»

جهان بینی اسلامی، در ضرورت عدالت برای امامت تردیدی وجود ندارد.

روشن است که در این جهت حدوث و بقا یکسان است. اکنون اگر گفته شود پیشوای جامعه باید عادل و
صالح باشد؛ ولی هر گاه این چنین نبود، بلکه فردی جائر و تبهکار بود، مردم حق اعتراض و مخالفت با او را
ندارند و باید از او اطاعت کنند، شرط عدالت در امام لغو و بی اثر خواهد بود. هر گاه حکم عقل در این گونه
مسائل بدیهی را منکر شویم، هیچ مطلبی را نمی توان اثبات کرد و بنیاد دین نیز با مشکل مواجه خواهد شد..

۲. در مقابل احادیثی که پیش از این در باره لزوم اطاعت از امام (هر چند جائر و تبهکار باشد) نقل شده
احادیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است که هر گونه کمک و همکاری با فرمانروایان ظالم را مردود دانسته
است:

ابن اثیر جزری در جامع الاصول به نقل از ترمذی و نسایی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود
«پس از من امیرانی شما را رهبری خواهند کرد. هر کس دروغگویی آنها را تصدیق و ستمکاری آنان را
تأیید کند، از من نیست (از من پیروی نکرده است) و من از او نیستم (من رهبر او نبوده ام).(۴۵)»

(۴۶)

اطاعت کردیم؛ در نتیجه آنان ما را گمراه کردند.»

امام حسین علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود:

«ایها الناس! من رأی سلطانا جائرا مستحلاًّ لِحرم اللّه، ناکثا لعهد اللّه، مخالفا لسنه رسول اللّه، یعمل
فی عباد اللّه بالإثم والعدوان، فلم یغیر علیه بفعل ولا قول، کان حقّا علی الله أن یدخله مدخله(۴۷)

همنشین سازد.»

۳. چنین نیست که همه صحابه و تابعین در برابر ستمکاری ها و روش های تبهکارانه زمامداران اموی
سکوت کرده یا آنها را حمایت کرده باشند، روشن ترین گواه این مدعا، قیام امام حسین علیه السلام علیه یزید
ستمکار و عمال تبهکار اوست. اگر بناست روشی سلف صالح از امت اسلامی را مبنای دادرسی خویش
قرار دهیم، روش امام حسین علیه السلام در این باره بهترین مبنا و سرمشق است.

آری، در این که بسیاری از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله در قیام امام حسین علیه السلام با او همراه نشدند، تردیدی نست؛
اما به این دلیل نبود که اطاعت از یزید را به عنوان حاکم اسلامی واجب و مخالفت با او را حرام می دانستند؛
بلکه به این جهت بود که با شناختی که از دستگاه حکومت اموی و شرایط فرهنگی و اجتماعی جهان اسلام
داشتند، قیام علیه یزید را موفقیت آمیز نمی دانستند و از آن بیمناک بودند که خونهای بسیاری ریخته شود،
بدون آن که نتیجه ای عاید اسلام و امت اسلامی شود. اما ارزیابی امام حسین علیه السلام از شرایط سیاسی و
اجتماعی جهان اسلام و دستگاه حکومت اموی، به گونه ای دیگر بود. اعتاد امام علیه السلام بر آن بود که اگر با یزید
بیعت کند و حکومت او را به رسمیت بشناسد، اساس اسلام با خطر نابودی مواجه می گردد «و علی الإسلام
السّلام» و امام علیه السلام پیروزی در قیام علیه یزید و دستگاه حکومت اموی را در این خلاصه نمی کرد که نظام
حکومت دگرگون شود و یزید و عمال او نابود گردند؛ بلکه نفس قیام را پیروزی می دانست. هدف او این
بود که مشروع نبودن حکومت یزید را به آشکارترین وجه بیان کند و سنت جهاد با زمامداران خودسر و
تبهکار را احیا نماید. امام حسین علیه السلام در این دو هدف بزرگ کاملاً پیروز گردید و نهضت او در تاریخ بشر به
عنوان سرمشق آزادی خواهان شناخته شد.

از آنچه گفته شد، نادرستی تحلیل ابن خلدون درباره قیام امام حسین علیه السلام روشن گردید. وی درباره
انگیزه قیام امام حسین علیه السلام گفته است: «آنگاه که فسق یزید آشکار گردید، عده ای از شیعیان اهل بیت علیه السلام در
کوفه به امام حسین علیه السلام نامه نوشته و از او خواستند تا به کوفه بیاید و زمام حکومت را در دست گیرد. امام
حسین

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.