پاورپوینت کامل عدالت، شرط ولایت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل عدالت، شرط ولایت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل عدالت، شرط ولایت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل عدالت، شرط ولایت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۲۸۵

عدالت یعنی این که انسان مرتکب گناه کبیره نشده و بر صغیره نیز اصرار نداشته باشد.

فقها نیز در بحث از امام جماعت و شاهد و … ـ که در آنان عدالت را لازم
دانسته­­اند ـ عدالت را همانند بال تفسیر کرده­اند و یادآور شده­اند که شارع مقدس
حسن ظاهر ـ به این صورت که کسی که مدتی با او زندگی کرده است، از او نه گناه
کبیره­ای دیده و نه اصرار بر صغیره ـ را نشانه آن قرار داده است. البته در این
نوشتار، مجال پرداختن به این موضوع نیست.

وظایف و تکالیف بی شماری بر ولی ِّ امر واجب است که مقتضای ولایت امری ایشان است؛
بنابراین ولی امر همانند هر انسانی مکلّف به انجام واجبات و ترک محرّمات بوده و
علاوه بر آن­ها، تکالیف دیگری نیز دارد که به سبب ولیّ امر بودن، مکلّف به انجام
آنهاست؛ همانند:

واجب است مردم را به جهاد ابتدایی و دفاعی امر کند

قاضیانی که شرایط حل درگیری و نزاع­ها و اجرای حدود و تعزیرات را دارند، نصب نماید.

اموال را در امور لازم و در جای خود صرف نماید و…

بنابراین تحقق عدالت در ولیّ امر این است که گناه کبیره­ای ـ که ممکن است از عموم
مردم سر زند ـ مرتکب نشده و در جهت وظایف ولایت امری خود ـ که به ولیّ امر اختصاص
دارد ـ مرتکب هیچ معصیت کبیره­ای نشود.

اگر عقلای عالم، امری را به کسی واگذار کنند، در مورد آن شخص شرط می­کنند که باید
امانت­دار و قابل اعتماد باشد؛ زیرا اگر چنین نباشد، احتمال خیانت در اصل کار و یا
چگونگی آن می­باشد. حال بدیهی است که اداره امور ملت از مهم­ترین کارها است؛
بنابراین به طریق اولی و به حکم عقل و فطرت، والی و حاکم مسلمین باید امین و قابل
اعتماد باشد.[۱]

گفتنی است اعتبار عدالت ـ به معنای امانت­داری و قابل اعتماد بودن ـ که در کلام
صاحب دروس آمده ـ نسبت به تکالیفی است که به سبب پیشوا و رهبر بودنش متوجه او است؛
ولی چنانچه کسی در تکالیف فردی خود فاسق باشد، ولی در امور مربوط به امر ولایت امین
باشد، سخن صاحب دروس ـ در مورد امانت­داری ـ اقتضای آن را ندارد و نباید به آن
اعتماد کرد. بنابراین استدلال از این جهت مشکل دارد.

۱ ـ ]و اذ ابتلی ابراهیم ربّه بکلماتٍ فاتمّهنّ فال انی جاعلک للنَاس اماماً قال و
من ذریّتی قال لا ینال عهدی الظالمین[[۲]

و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی آزمود و او همه را به اتمام رساند، خداوند
[به او] فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم. [ابراهیم] پرسید [آیا] از
دودمانم [هم]؟ خداوند فرمود: عهد و پیمان من به ظالمان و ستمکاران نمی­رسد.»

استدلال

خداوند تبارک و تعالی به حضرت ابراهیم(ع) مقام امامت را عطا فرمود و امامت مساوی با
ولایت امری بر مردم است و حضرت ابراهیم(ع) از خداوند تقاضا کرد که این مقام را به
دودمانش نیز عنایت فرماید؛ ولی خداوند پاسخ فرمود که پیمان من (امامت) به ظالمین
نمی­رسد و ظلم همان عصیان است؛ بنابراین آیه شریفه گناه و معصیت را مانع از رسیدن
به مقام امامت و ولایت قرار داده است (همین مطلوب ماست).

برای این استدلال، دانستن دو امر ضروری است:

یک ـ امامت مساوی با ولایت امری است.

دو ـ ظلم به معنی عصیان است.

امامت مساوی با ولایت نیست؛ زیرا امامت تنها بر مواردی مثل مرجعیت برای بیان احکام
الهی و امام جماعت شدن و … صدق می­کند و ضرورتی ندارد که مراد از امامت مرجعیت در
اداره امور مردم باشد و با وجود این دو احتمال، استدلال باطل می­شود.

أمّ ـ ریشه لفظ امام ـ به معنای قصد مستقیم[۳] (توجه به سوی مقصود) است. بنابراین
امام ـ بر وزن فِعال ـ به معنای مفعول یعنی مقصود است. راغب می­گوید: «امام کسی است
(که به او اقتدا می­شود) چه انسان باشد که به قول و فعلش اقتدا شود و یا کتاب یا
غیره باشد و چه حق باشد یا باطل؛ و جمع امام ائمه است.»

این واژه در قرآن کریم در مورد هر کسی که ولایت دارد (حق باشد یا باطل) استفاده شده
است. خداوند تبارک و تعالی در مورد مشرکین مکه که عهدشان را با مسلمانان شکستند
می­فرماید:

]و ان نکثوا ایمانهم من بعد عهدهم و طعنوا فی دینکم فقاتلوا ائمه الکفر، انهم لا
ایمان لهم لعلهم ینتهون[[۴]

و اگر سوگندهای خود را پس از عهد و پیمانشان شکستند و به شما در دینتان طعنه زدند،
پس با امامان و پیشوایان کفر بجنگید، زیرا آنان عهد و پیمانی ندارند شاید که [از
پیمان شکنی] باز ایستند»

امام بر مشرکین و فاسدان طلاق شده است و روشن است که آنان اولیای امر برای کفر همه
کافران نبوده­اند.

]یوم ندعوا کل اناس بامامهم افمن اوتی کتابه بیمینه فاولئک یقرؤون کتابهم و لا
یظلمون فتیلا و من کان فی هذه عمی فهو فی الآخره اعمی و اضل سبیلا[

[به یاد آور] روزی را که هر گروهی را با پیشوایانشان فرا می­خوانیم؛ بنابراین هر کس
را که کارنامه­اش به دست راستش دهند، آنان کارنامه خود را می­خوانند و حتی به
اندازه نخ خرمایی به آنها ظلم نمی­شود و هر کس که در این دنیا نابینا باشد، در آخرت
کور [دل] و گمراه­تر خواهد بود (۷۲)

در سوره قصص، در مورد فرعون و سپاهیانش آمده است:

]واستکبروا هو و جنوده فی الارض بغیر الحق و ظنوا انهم الینا لا یرجعون فاخذناه و
جنوده فنبذناهم فی الیم فانظر کیف کان عاقبه الظالمین و جعلناهم ائمه یدعون الی
النار و یوم القیامه لاینصرون[[۵]

و او سپاهیانش بناحق در آن سرزمین سرکشی کردند و گمان کردند که به سوی ما باز
گردانده نمی­شوند(۳۹) تا اینکه او و سپاهیانش را فرو گرفتیم و آنها را در دریا
افکندیم؛ پس بنگر که فرجام کار ظالمان چگونه است(۴۰) و آنان را پیشوایانی که به سوی
آتش می خوانند گردانیم و روز قیامت رستگار نخواهند شد(۴۱)

در آیه ۷۲ و ۷۱ سوره اسراء، امام هم بر باطل و حق اطلاق شده است؛ ولی آیات قصص تنها
شامل امامان باطل شده است و می­توان فرعون را ولی امر فاسقان شمار آورد، اما به
سربازانش نمی­توان چنین حکم کرد. در سوره انبیاء:

]و نجیناه و لوطا الی الارض التی بارکنا فیها للعالمین و وهبنا له اسحاق و یعقوب
نافلهً و کلا جعلنا صالحین. و جعلناهم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل
الخیرات و اقام الصلاه و ایتاء الزکاه و کانوا لنا عابدین[[۶]

و او و لوط را [برای رفتن] به سوی آن سرزمینی که برای جهانیان در آن برکت نهاده
بودیم رهانیدیم(۷۱) و اسحاق و یعقوب را [به عنوان نعمتی] افزون به او بخشیدیم و همه
را از شایستگان قرار دادیم(۷۲) و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما
هدایت می­کردند و به ایشان انجام دادن کارهای نیک و بپا داشتن نماز و دادن زکات را
وحی کردیم و آنان پرستنده ما بودند(۷۳)

امامت بر این چهار پیامبر اطلاق شده است؛ هرچند امام بودن همه آنها معلوم نیست و
تنها ابراهیم ـ بنابر اخبار ـ امام لوط بوده است.

خداوند تبارک و تعالی در آیات آخر سوره فرقان، ویژگی­های بندگانش را بیان
می فرماید:

]و الذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین واجعلنا للمتقین
اماما[[۷]

و کسانی هستند که می­گویند پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه
روشنی چشمان [ما] باشد و ما را پیشوای پرهیزکاران قرار ده(۷۴)

این بندگان ـ با ویژگی­های عالی ـ از خداوند می­خواهند که آنان را امام متقین قرار
دهد و البته صاحب تفسیر البرهان روایاتی آورده است که مراد از آن عباد، امامان اهل
بیت بوده و مراد از امام در این آیه حضرت علی(ع) است و چنین به نظر می رسد این امام
بزرگوار از مصداق­های آشکار و روشن امامت است.

در هر حال، امکان دارد امام ـ در آیه فوق ـ مساوی با ولایت امر باشد.

بنابراین با توجه به آیات بالا، این اشکال باقی است که چه بسا امام بر کسی اطلاق
شود که ولایتی ندارد.

پاسخ: آیات نمی­توانند قرینه باشند بر اینکه امکان ندارد که امامت بر ولی امر مردم
اطلاق شود؛ مانند ابراهیم و فرعون. اما برای اراده این معنا از آیه، از قرینه­های
زیر استفاده می­شود:

الف الکینی با سند صحیح از هشام بن سالم نقل می کند که ابو عبدا…(ع) فرمودند:
«پیامبران و رسولان چهار طبقه هستند ۱. پیامبری که تنها پیغمبر خودش است و پیامبری
او شامل دیگری نمی­شود ۲. پیامبری که در خواب می­بیند و آواز هاتفی را می­شنود ولی
او را در بیداری نمی­بیند و برای هیچ کس برانگیخته نمی­شود و خود او امام و پیشوایی
دارد همانند ابراهیم که امام لوط بود ۳. پیامبری که در خواب می­بیند و صدایش را
می­شنود و فرشته را می­بیند و برای گروه کم یا زیادی برانگیخته می­شود مثل حضرت
یونس که خداوند فرمود:

]و ارسلناه الی مأه الف او یزیدون؛ و او را به سوی ۱۰۰ هزار نفر یا بیشتر فرستادیم[

آن بیشتر، ۳۰ هزار نفر بوده­اند و خود حضرت یونس نیز امامی داشت.

۴ ـ پیامبری که در خواب می­بیند و صدا را می­شنود و در بیداری می­بیند و خود او
امام است؛ مثل پیامبران اولوالعزم.

و ابراهیم مدتی پیامبر بود، ولی امام نبود. تا اینکه خداوند فرمود «من تو را امام
مردم قرار دادم، حضرت ابراهیم عرض کرد آیا از فرزندان من هم امام است

خداوند فرمود: عهد و پیمان من به ستمکاران نمی­رسد

کسی که غیر خدا بتی را پرستیده، امام نمی­گردد.[۸]

قرینه این صحیحه چنین توجیه شده است که قول امام(ع) در ذیل آیه شریفه «من عبد صنما
او وثنا لایکون اماما» ظهور دارد در اینکه امامت عمر و ابوبکر باطل است؛ چرا که این
دو زمانی بت پرست بوده­اند؛ بنابراین برای امامت صلاحیت نداشتند و البته امامت آنها
تنها در قالب ولایت امری مردم بوده است. پس این صحیحه گواه است بر اینکه امام با
ولی امر است و این ادعا که لفظ امام در آن معنا دارد، ادعا در این آیه بعیدی نیست
مترادف و از آن برمی­آید که عرف، این معنا را از این آیه می­فهمد. تعبدا واجب نیست.
شیخ مفید این صحیحه را در کتاب اختصاص، باسند صحیح از کلینی نقل کرده و در ذیل آیه
آمده است «من عبد صنما او وثنا او مثالاً لا یکون اماما»[۹]. و چنانچه مشاهده
می­شود، در دلالت این روایت عین روایت کافی است.

ب) در صحیحه عیسی:

ابو عبدالله در شمارش پایه­ها و ارکان اسلام فرمود:

«و آن ولایتی را که خداوند به آن امر کرد، ولایت آل محمد(ص) است. رسول اکرم(ص)
فرمود: هر کس بمیرد و امام خود را نشناسد، بر مرگ جاهلیت مرده است»[۱۰]

استدلال به رسول خدا (لان ولایتهم من دعائم الدین) در صورتی تمام است که در آن
زمان، عرفاً امامت مساوی با ولایت امری بوده باشد؛ زیرا در روایت، امامت ذکر شده
است نه ولایت و خلاف ظاهر است که استدلال را بر تعبد حمل کنیم. به هر حال، شکی
نیست که امامت ـ در آیه ـ مساوی با ولی امر است. دلیل بر اینکه هر کس عصیان خدا کند
ظالم است:

]الطلاق مرتان فامساک بمعروف او تسریح باحسان و لا یحل لکم ان تاخذوهما اتیتموهن
شیئا الا ان یخافا الا یقیما حدود الله فان خفتم الا یقیما حدود الله فلا جناح
علیهما فیما افتدت به تلک حدود الله فلا تعتدوها و من یعتد حدود الله فاولئک هم
الظالمون[.[۱۱]

طلاق (رجعی) دوبار است، پس از آن یا (باید زن را) به خوبی نگاه داشت و یا به
شایستگی آزاد کرد. و برای شما روا نیست که از آنچه به آنان داده­اید، چیزی
بازستانید، مگر آنکه (طرفین) در به پا داشتن حدود خدا بیمناک باشند. پس اگر بیم
دارید که آن دو حدود خدا را برپای نمی­دارند، در آنچه که زن برای آزاد کردن خود
فدیه دهد، گناهی بر ایشان نیست. این است حدود (احکامی) الهی؛ پس از آن تجاوز نکنید
و کسانی که از حدود خدا تجاوز کنند، آنان همان ستمکارانند.

حکمی که در آیه شریفه آمده، این است که: در دو مرتبه طلاق (طلاق اولی رجعی و دومی)
طلاق دهنده پس از طلاق می تواند همسر مطلقه­اش را نگه دارد و یا با شایستگی و وجه
شرعی از او جدا شود و حلال نیست که از مهریه زن طلاق داده شده چیزی بگیرد، مگر
اینکه فدیه را ـ با شرحی که در آیه آمده ـ بگیرد. سپس خداوند می­فرماید: «تلک حدود
الله فلا تعتدوها». ممکن است «تلک» به احکام ذکرشده اشاره داشته باشد یا به احکام
دیگری که در آیات قبل آمده است نیز اشاره داشته باشد. بهر حال، دلیل بر اینکه به
احکام ذکر شده حدود اطلاق می شود، آن است که هر حرامی با ایجاب حدی، مکلف را ملزم
می کند که از حد آن تجاوز نکرده و مرتکب حرام و ترک واجب نشود و خداوند بر این
تصریح دارد که «و من یتعد حدود الله فاولئک هم الظالمون» و روشن است که هر کسی که
از جانب خدا آمده است حرامی مرتکب شود و واجبی را ترک کند ظالم است و در عموم ظالم
در آیه (لا ینال عهدی الظالمین) داخل می­شود.

بنابراین با توجه به معنای آیه، آن دو مسأله­ای که استدلال به آیه بر آنها متوقف
است حاصل است و درنتیجه، استدلال به آن درست و تمام است.

۲ـ ]و لاترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار و ما لکم من دونه من اولیاء ثم لا
تنصرون[ (هود / ۱۱۳)

و به کسانی که ستم کرده­اند متمایل نشوید که آتش [دوزخ] به شما می­رسد و در برابر
خدا برای شما دوستانی نخواهد بود و سرانجام یاری نخواهید شد

علامه حلی در تذکره به این آیه استدلال کرده است و جمله اول آیه محل استدلال است
که قرآن از اعتماد کردن و متمایل شدن به ظالمان نهی کرده است و تصریح دارد بر
این که تمایل به ظالمان سبب داخل شدن در جهنم می­شود. و گناه بزرگی است و رکون به
چیزی عبارت است از آن که آن چیز را قابل اعتماد دانسته و به او متمایل شوند.
بنابراین اگر کسی ولی امر مردم می­شود، بایستی تمامی امور و کارهای مهمی به او
واگذار شده و مورد اعتماد قرار گیرد و مراد، آن اموری است که ولایت امام مستلزم آن
است که در آن موارد، از او اطاعت شود و امر همه آنها در اختیار آن ولی است.
بنابراین همه مردم به او و اختیاراتش در امور اعتماد دارند و تردیدی نیست که ولایت
امری مستلزم اعتماد و رکون به اوست. از سوی دیگر، در ذیل آیه اول، اشاره شد که هرکس
فاسق باشد ـ با توجه به این که او از حدود و احکام خدا تجاوز کرده است ـ ظالم است و
در عموم «الذین ظلموا» داخل می­شود. بنابر این ولایت چنین شخصی رکون به ظالمین بوده
و از آن نهی شده و به حکم آیه شریفه، گناه بزرگی است؛ بنابراین دلالت این آیه بر
مطلوب تام و تمام است…

گواه دیگر بر اینکه پذیرفتن ولایت امری فاسق در آیه داخل شده و حرام است، روایتی
است که مرحوم کلینی از حضرت اباعبدالله در ذیل این آیه «ولا ترکنوا الی الذین ظلموا
فتمکر النار» روایت کرده است.

امام فرمود: «او کسی است که پیش سلطانی می­آید و دوست دارد آن سلطان زنده بماند تا
اینکه دستش را در کیسه­اش کرده و به او چیزی عطا کند»[۱۲]

این روایت دوست داشتن زنده ماندن سلطان غیر اهل به همین اندازه کم را هم مصداق رکون
به سلطان دانسته است و همچنین روایت اشاره دارد به این که تمایل و تکیه بر او برای
انجام امور نیز از مصادیق رکون الی الظالم بوده است. البته گفتنی است این روایت
مرفوعه بوده و ضعیف است.

۳ ـ خداوند خطاب به پیامبر می فرماید: ]انا نحن نزلنا علیک القرآن تنزیلا. فاصبر
لحکم ربک و لا تطع منهم آثما او کفورا[. (انسان / ۲۴-۲۳)

در حقیقت، ما قرآن را برتو به تدریج فرو فرستادیم(۲۳) پس در برابر فرمان پروردگارت
شکیبایی کن و از آن گناهکار ناسپاس را فرمان مبر(۲۴)

قسمت آخر آیه ۲۴ محل استدلال است. خداوند به پیامبر اکرم(ص) از اطاعت کردن
گناهکاران نهی می­کند و نهی دلیل بر حرمت است و آثم کسی است که گناه می­کند و البته
راغب اصفهانی در مفردات آثم را برای افعالی که موجب کند شدن و به تأخیر افتادن ثواب
می­شوند. از این رو توهم شده است که اثم اختصاص به محرمات ندارد. در واقع، اثم
محرمات را نیز در برمی­گیرد و موجب عقاب هم می­شود و ایجاب عقاب مرحله­ای بالاتر از
به تأخیر انداختن ثواب است. همچنین آیه ذیل نیز بر مطلب اشاره دارد:

]قل انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الاثم و البغی بغیر الحق و ان
تشرکوا بالله ما لم ینزل به سلطانا و ان تقولوا علی الله ما لا تعلمون[

(اعراف / ۳۳)

بگو پروردگار ما فقط زشتکاری­ها را ـ چه آشکار [باشد] و چه پنهان ـ و گناه و ستم
ناحق را حرام گردانیده است و [نیز] اینکه چیزی را شریک خدا سازید که دلیل بر
[حقانیت] آن نازل نکرده، و اینکه چیزی را که نمی­دانید.

این آیه دلالت می­کند بر اینکه اثم از مواردی است که خداوند آن را حرام کرده است.
بنابراین آثم کسی است که مرتکب گناه شده و حرام است از آن شخص اطاعت شود.

اشکال: این آیه به حرام اختصاص دارد و دلالت ندارد بر اینکه ترک واجب گناه است.
پاسخ اول: اولاً لازم است که آیه را به هر آنچه که مخالف تکلیف است، عمومیت دهیم.

ثانیاً: کلینی با سند خود از علی بن یقطین روایت می­کند که مهدی از ابالحسن(ع)
درباره خمر پرسید که آیا آن در کتاب خداوند حرام شده است؟ زیرا مردم نهی از آن را
می­دانند ولی حرمتش را نمی­دانند.

ابوالحسن(ع) فرمود: بلکه در کتاب خدا حرام می­باشد؟

به امام عرض کرد: ای ابالحسن در کجای قرآن حرام شمرده شده است

امام فرمود:

«قل انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن والاثم و البغی بغیر الحق» اما قول
خداوند که فرمود «و ما ظهر منها» یعنی زنای آشکار و برافراشتن پرچم و نشانه­هایی را
که فاجران به خاطر فحشا و منکرات در جاهلیت نصب می­کردند. و اما قول خداوند که
فرمود «و ما بطن» یعنی آنچه را که پدران نکاح کرده بودند؛ [زیرا قبل از بعثت پیامبر
اکرم(ص) اگر مردی همسری داشت و آن مرد فوت می­کرد پسرش پس از مرگ پدر، او را به
همسری خود در می­آورد.] بنابراین خداوند آنها را حرام کرد و اما «اثم» همان خمر و
شراب است و خداوند در جایی دیگر فرمود «یسألونک عن الخمر و المسیر قل فیهما اثم
کبیر و منافع للناس»[۱۳] [از تو درباره خمر و قمار می­پرسند؛ بگو در آنها گناه
بزرگی است و سودهایی برای مردم] بنابراین، مراد از اثم در قرآن، خمر و مسیر است و
اثم آن دو از نفعشان بیشتر است، چنانچه خداوند فرمود».[۱۴]

این روایت نیز تصریح دارد براینکه آیه بر حرمت اثم دلالت دارد ـ همین هم مطلوب است
ـ و دلیل اینکه اثم تنها بر خمر و قمار منطبق شده، آن است که آیات دیگری از قرآن به
این انطباق اشاره دارند و این مسأله منافاتی ندارند با اینکه شامل هر گناهی بشود
که مبغوض خداست. بنابراین با توجه به مفاد آیه، اثم مطلقاً حرام است. و آثم کسی است
که مرتکب حرام شده و ترک کننده واجب است و خداوند نهی می کند که از او اطاعت شود و
چون که نهی از اطاعت آن شخص ـ در آیه ـ به سبب گناه کاری و آثم بودن اوست، حرمت
اطاعت از او به نبی(ص) اختصاص ندارد؛ بلکه گناه کار صلاحیت فرمان بردار شدن را
ندارد و اطاعت از چنین شخصی نیز حرام است. از آنجا که ولایت امری مستلزم وجوب اطاعت
است، بنابراین شخص گناه کار صلاحیت ندارد که ولی امر امت باشد.

۴ ـ ]و لاتطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان امره فرطا[[۱۵]

و از آن کسی که قلبش را از یاد خود غافل کرده­ایم و از هوس خود پیروی کرده و [اساس]
کارش بر زیاده روی است اطاعت نکن.

دلالت: خداوند تبارک و تعالی پیامبرش را نهی کرد که فرمان بری کند از کسی که خداوند
قلبش را از ذکر خود (خدا) غافل کرد و از هوای نفسش پیروی می­کند و این نهی شامل هر
کسی می­شود که از فرمان خدا سرپیچی کند.

اگر خداوند در قلب بنده حاضر بوده و بنده به جلال و جمال حضرت حق توجه داشته باشد،
آن عبد گناه نمی­کند و در واقع، گناه و معصیت حاصل غفلت قلب از خداست و این غفلت در
تک تک گناهان متحقق است. ولی اگر انسان بر انجام گناه استمرار داشته باشد، غفلت او
نیز استمرار دارد و الا اگر کسی تنها در یک یا دو مورد گناه کند، این غفلت در زمان
ارتکاب گناه است که موجب شده گناه شود.

بنابراین آیه شامل هر گناه کاری می­شود و بر حرمت اطاعت کردن از گناه کار دلالت
دارد و گفته شد اختصاص خطاب به پیامبر اکرم(ص) موجب نمی­شود حکم حرمت نیز به پیامبر
اختصاص داشته باشد؛ بلکه حرام بودن اطاعت به این سبب است که آن شخص گناه کار، از
هوای نفسش تبعیت کرده است. بنابراین چون که (این علت) در موارد و افراد دیگری نیز
وجود دارد، اطاعت کردن از آن اشخاص نیز حرام است و همچنان که بیان شد، این نیز به
اعتبار عدالت در ولی امر تأویل می­شود.

۵ ـ ]انّ الله لعن الکافرین و اعد لهم سعیرا. خالدین فیها ابدا لا یجدون ولیا و لا
نصیرا. یوم تقلب وجوههم فی النار یقولون یالیتنا اطعنا الله و اطعنا الرسول. قالوا
ربنا انا اطعنا سادتنا و کبراءنا فاضلنا السبیلا ربنا آتهم ضعفین من العذاب و
العنهم لعنا کبیرا[ (احزاب / ۶۸-۶۴)

خداوند کافران را لعنت کرد و برای آنان آتش فروزانی آماده کرده است. (۶۴) جاودانه
در آن می­مانند؛ نه یاری می­یابند و نه یاوری (۶۵) روزی که چهره­هایشان را در آتش
زیر و رو می­کنند می­گویند «ای کاش ما خدا را فرمان می­بردیم و پیامبر را اطاعت
می­کردیم(۶۶) و می­گویند پروردگارا، ما رؤسا و بزرگ تران خود را اطاعت کردیم و ما
را از راه به در کردند.(۶۷)

آیه ۶۷ و ۶۸ محل استدلال می باشند که در این دو آیه، کافرانی که در جهنم جاویدان
هستند از خداوند می­خواهند که بزرگان و رؤسای آنان را عذاب نماید؛ زیرا بزرگانشان،
آنان را گمراه کرده­اند و مردم از آنها اطاعت کرده و گمراه گشته­اند.

تردیدی نیست که از این دو آیه استفاده می­شودکه عمل فعل آن بزرگان و رؤسا و همچنین
اطاعت مردم از آنها مبغوض خداست و لازمه اش این است که اگر رئیس قوم، مردم را به
گناه و معصیت امر کرد، فعل حرامی مرتکب شده و اطاعت از او نیز حرام است. بنابراین
اطاعت کردن از ولی امری که گنه کار بوده و انسان­­ها را به گناه فرا می­خواند حرام
است. البته گفتنی است این دو آیه دلالت دارند بر اینکه در ولی امر شرط است کسی را
به گناه فرا نخواند؛ ولی مدعای ما گسترده­تر است. مطلوب ما این است که باید ولی امر
عادل باشد، به این معنا که مرتکب هیچ گناهی نشود. بنابراین اگر کسی بین خود و خدا،
نسبت به تکالیف شخصی خود و یا از جهت ولی امر بودن مرتکب گناهی بشود، ولی مردم را
به گناه فرا نخواند، شامل چنین شخصی نمی­شود. بنابراین دلالت این آیات بر مطلوب
تمام نیست.

۶ ـ ]ولا تطیعوا امر المسرفین. الذین یفسدون فی الارض و لا یصلحون[[۱۶](شعرا / ۱۵۲
و ۱۵۱)

و فرمان افراط گران را پیروی نکنید (۱۵۱) کسانی که در زمین فساد می­کنند و اصلاح
نمی­کنند(۱۵۲).

استدلال: این دو آیه به نقل از قول صالح(ع) هستند و مفاد آنها مورد پذیرش خداوند
است. چنین افرادی مبغوض اسلام هستند و در آیه، بندگان از اطاعت کسانی که در زمین
فساد کرده و اصلاح نمی­کنند نهی شده­اند که این معنا مترادف فاسق و عاصی بودن است.
بر اساس این دو آیه شریفه، اطاعت از فاسقان جایز نیست و اگر ولی امر فاسق باشد
اطاعتش جایز نیست و چنانچه گذشت، این عبارت تعبیر دیگری از اعتبار عدالت برای ولی
امر است. البته استدل

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.