پاورپوینت کامل کبوتر (ما متفاوتیم؛ اساسی) ۳۲ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل کبوتر (ما متفاوتیم؛ اساسی) ۳۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل کبوتر (ما متفاوتیم؛ اساسی) ۳۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل کبوتر (ما متفاوتیم؛ اساسی) ۳۲ اسلاید در PowerPoint :

۴۴

ـ اول از همه سلام، به قول یکی از بچهها بدرود. میگه درود یعنی همون سلام.

ـ دوم از همه! نه همون دوم؛ آرزوی سلامتی واس همه انتظار نوجوونیها. این آرزوی
سلامتی از طرف کبوتریه که الان حدود یک ماهه بیماری خاصی به سراغش اومده. نه
نترسین، صفحه را ورق نزنین! «آنفلوانزای مرغی» که نگرفتم. فقط یه کم حالم بده،
اصلاً هم لازم نیست نگران باشین. میگم یه وقت پا نشین کمپوت بخرین و بیاین
عیادتها…! شرمنده میشم. الهی درد و بلای دوستای خوبی مثل شما بخوره تو سر…، تو
سر… علی پسر دریا. نه نه بخوره تو سر مدیر داخلی بیمعرفت نشریه.

ـ سردبیر نشریه که بزنم به تخته هر روز داره جوونتر از روز قبل میشه طی یک اقدام
دست و دلبازانه! گفته صفحه کبوتر همون دو صفحه باقی بمونه و واسه اینکه دلخوری را
از دل ما دربیاره مسئولیت یک صفحه دیگه را به من سپرده. ورشکست نشی اینقدر دست و دل
بازی! من هم چون کار دیگهای بغیر از جواب دادن به نامهها بلد نبودم یکی دو روزی قهر
کردم تا اینکه نقشهام جواب داد. حالا مدیر داخلی قول داده که همون سه صفحه را در
اختیار صفح پاسخ به نامهها بذاره.

ـ میخواستم چند خطی راجع به ارتباط بین شباهت مطالب مختلف نشریه از نظر نوشتاری با
مدیر داخلی نشریه بنویسم و اینکه یک آدم مگه چند تا میتونه اسم داشته باشه. ولی
حالا موقعاش نیست. بگذارید وضعیت به حالت عادی برگرده، سر فرصت مینویسم.

ـ از این شماره آقای محمدصادق دهقان دیگه برای نشریه مطلب نمینویسه البته نه اینکه
خودش خواسته باشه. ایشون با اتحاد سردبیر و مدیر داخلی یه جورایی [و البته خیلی
مودبانه] از نشریه اخراج شدند. اینجوری نشریه یه دبیر باتجربه و قدیمی رو از دست
داد. این هم یه نمونه از پدیده فرار مغزهاست دیگه.

ـ آقای رضا سجادی نژاد را هم فراری دادند تا یواش یواش نوبت به دبیر رسانه و کبوتر
و بقیه برسه!

ـ کار پاسخگویی انفرادی به نامهها و ارسال اون به آدرس منزل خوانندگان فعلا متوقف
شده و ممکنه دیگه انجام نشه. علتش را اگه میخواید بدونید جواب سر بالا میشنوید:
«بدلیل پارهای مشکلات»

ـ تیم فوتبال نشریه را هم به عشق شما و به امید اینکه پیوندهامون نزدیکتر بشه راه
انداختیم. ولی تا حالا از هیچ کجا دعوتنامه نداشتهایم. اینجوری استعدادهامون هدر
میره و زور توی بازوهامون میگنده!

آقای علی اکبر هموله از ازنا:

ایشون نوشتهاند: هر شماره نشریه تنوع و حال و هوای تازهای به خودش میگیره و پیشنهاد
کردهاند که داستانهایی با زبان قابل فهم و جذاب برای نوجوونها داشته باشیم. علی
اکبر جون تا حالا باید دستت اومده باشه که ما نشریه متفاوتی هستیم و خیلی هم کارمون
درسته. چون نظر مخاطب برامون اهمیت داره و معیارهای مورد علاقه خواننده را بکار
میگیریم. هیشکی هم به گرد پامون نمیرسه! آقای هموله آخر نامهشون به طرح جلد نشریه
هم گیر دادند و نوشتهاند زیاد تعریفی نیست.

آقای حسین امیر فخریان:

نوشتهاند: انتظار نوجوان بهترین نشریه ایرانه! جون من راست میگی؟ و از مدیر مسئول و
سردبیر تشکّر مخصوص کردهاند.

برای همه بخشها هم نامه جداگانه نوشتهاند و فرستادند. ولی به خودش زحمت نداده یه
احوالی از کبوتر چشم به راه نامههای شما موند آنفلونزای مرغی گرفت گردن شکسته…
بپرسه. حتماً هم توقع داره که یک صفحه جواب نامهاش را بدیم.

خانم صدیقه مرتضایی از همدان

پوستری را که نقاشی کرده بودین خیلی قشنگ و چشمنواز بود. اونقدر که به فکرم زده بود
قابش کنم و بکوبم به دیوار نشریه. توی باقیماند نامهتون که بعد از چند دور چرخیدن
توی نشریه به دست من رسیده فقط همین یک نقاشی بود که خودش یک دنیا حرف واسه گفتن
داره. حتی نمیدونم چند سالتونه. انشاءالله قسمتتون بشه برین همین خان خدا که
نقاشیاش را به این قشنگی کشیدین.

خانم پریشاد احمدی از تهران:

نوشتهاند: از دیدن مجلهای مخصوص نوجوونها در میان هیاهوی شهرمان که انتظار را
فراموش کرده بسیار خوشحال شدم و یک بیت شعر زیبا نوشتهاند:

انتظار از انتظارم سیر کرد او که میخواهد بیاید دیر کرد

هیاهوی شهرها را قبول دارم ولی فراموش شدن انتظار را قبول ندارم. تجربه نشون داده
هیاهوی انسانها و شهرها و صنعتی شدن اونها هر چه بیشتر میشه آدمها بیشتر به یاد
منجی و احتیاجشون به انتظار میافتن.

خانم کبری جعفری از زنجان:

مگه قرار نشده بود این همه راه که اومدین سری هم به دفتر نشریه بزنین؟ نکنه فکر
کردین بخاطر سوغاتی گرفتن این حرفها رو زدیم. ولی شما اومدین و رفتین زیارت و پاک
ما رو از یاد بردین! بعد وقتی رسیدین زنجان تازه یادتون افتاد که یک نامه هم به
انتظار نوجوان بنویسین و حسابی از سفرتون تعریف کنین و دل ما رو آب بیاندازین. واس
دوستای زنجانیتون هم خاطره سوغاتی بردین؟

خانمها نادیا و ایدا محمودی از قائمشهر:

خیلی فکر کردین و ۲۵ روز به خودتون زحمت دادین. شاید اگه کمتر به طرح لوگوی نشریه
فکر میکردین و ساد

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.