پاورپوینت کامل پیامبران پنهان (۵) پیامبر قوم لجوج ۱۷ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل پیامبران پنهان (۵) پیامبر قوم لجوج ۱۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل پیامبران پنهان (۵) پیامبر قوم لجوج ۱۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل پیامبران پنهان (۵) پیامبر قوم لجوج ۱۷ اسلاید در PowerPoint :
۶
آسیه با سر و صدای کنیزکان سر برگرداند. کنیزکی نزد او دوید، روبه رویش ایستاد:
«بانوی من، آن جا… آن جا… صندوق چه ای روی آب، میان شاخ و برگ های درختان… .»
آسیه برخاست و به آن سوی نیل نگریست.
کنیزک گفت: «گمانم صندوقی از جواهرات باشد.»
آسیه گفت: «صندوق را نزد من بیاورید.»
کنیزکان به آب زدند و صندوق چه را از میان شاخه و برگ ها بیرون آوردند و جلوی آسیه
گذاشتند. آسیه نشست. همه نگاه ها به صندوق بود. آسیه آهسته در صندوق را گشود.
ـ وای … چه زیبا.
کودکی درون صندوق چه، به روی او لبخند می زد.
ـ چه کودک زیبایی. از کجا آمده ای؟
کودک را به آغوش کشید. انگار کسی دلش را چنگ زد. خم شد و صورت کودک را بوسید. سر
بلند کرد و به کاخ نگریست. کودک را به سینه فشرد. قدمی برداشت. لحظاتی چند ایستاد و
به کنیزکان نگاه کرد، سپس به راه افتاد. چند قدم که برداشت، سربرگرداند: «صندوق چه
را هم بیاورید.»
کنیزکی که صندوق چه را برداشت، گمان کرد سایه کسی را میان درخت های کنار رود دیده
است.
فرعون برافروخته، برخاست: «نوزادی پسر؟ پس چرا کشته نشده است؟»
و خنجر کشید. آسیه گفت: «خنجر بر شیرخواره کشیدن، شایسته فرعون نیست. او را به من
ببخشید و نکشید. شاید نورِ چشم من و شما شود و برای ما مفید باشد و بتوانیم او را
به عنوان پسر خود برگزینیم. از کجا معلوم این نوزاد از بنی اسراییل باشد.»
فرعون به آسیه نگریست. آسیه جلو آمد و کودک را که حالا به گریه افتاده بود، در آغوش
فرعون گذاشت: «ببین چه کودک زیبایی است.»
فرعون به کودک نگریست و به اطراف. اطرافیان همه به او و کودک می نگریستند. فرعون
دوباره به کودک نگاه کرد. انگار چیزی در درونش فرو ریخت. زیر لب گفت: «می ترسم.»
او و کودک را به آسیه پس داد و رو برگرداند. گریه کودک شدیدتر شده بود. آسیه کودک
را آرام تکان داد. سر بلند کرد و گفت: «کودکم گرسنه است. بروید و دایه ای برای شیر
دادن بیاورید.»
ولوله ای در جمع افتاد. کنیزکان برای خارج شدن از تالار، از هم پیشی می گرفتند.
کنیزک گفت: «کودک عجیبی است. سینه هیچ دایه را نپذیرفت.»
کنیزک دیگر گفت: «اگر همین گونه لج بازی کند، هلاک می شود.»
کنیزک اولی گفت: «دیگر دایه ای در شهر نمانده که به قصر بیاوریم.»
من دایه ای خوش بو و پاکیزه شیر سراغ دارم که حتماً شما را به مقصود می رساند.»
کنیزان سر برگرداندند. دختری نوجوان، مقابل آن ها بود. سراپای او را نگریستند و به
هم نگاه کردند. سپس یکی از آن ها گفت:
ـ تو دایه ای می شناسی؟
ـ بله، زنی صالح که به کودکان خود شیر می دهد.
ـ او کیست؟ خانه اش کجاست؟
مریم برگشت و با دست خانه ای را نشان داد
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 