پاورپوینت کامل کیپ به کیپ کبوتر ۲۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل کیپ به کیپ کبوتر ۲۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل کیپ به کیپ کبوتر ۲۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل کیپ به کیپ کبوتر ۲۱ اسلاید در PowerPoint :

۴

ـ خدا به همراهت. راستی ظهر که برمیگردی کمی میوه برای عمو بگیر. دکتر گفته میوه براش خوبه.

این را زن گفت و بعد رفت تو آشپزخانه.

مرد کیفش را برداشت و به ساعتی که کنج دیوار اتاق آویزان بود، نگاه کرد و گفت: «نگاه کن دوباره دیرم شد.»

زن از تو آشپزخانه بلند گفت: «محمود، راستی ظهر از سر کوچه چند تا نان بگیر.»

مرد کفشهایش را پوشید و گفت: «خودت بگیر، من ممکنه دیر بیام.»

زن ظرف پر از آب را گذاشت روی اجاق گاز و آمد دم در آشپزخانه و رو به مرد کرد و گفت: «من به خاطر عمو بیرون

نمیرم. حالش خوب نیست. باید مواظبش باشم. شما هم این چند روز کمی زودتر بیا.»

مرد در را باز و خداحافظی کرد و رفت تو حیاط و در را بست. به آسمان نگاه کرد و گفت: «خدایا به امید تو! روز از نو، روزی از نو.» بعد سرش را پایین آورد و خواست با عجله از پلهها پایین برود که چیز عجیبی دید. لحظهای روی پلهها خشکش زد. اول دور تا دور حیاط را نگاه کرد و بعد بلند گفت: «جل الخالق! اینها کجا بودند؟»

آب دهانش را به زور قورت داد و آهسته گفت: «شما اینجا چهکار دارید؟»

بعد رفت بالا و دسته در را فشار داد. کیپ تا کیپ حیاط پر از کبوتر سفید بود. بق بقو میکردند، دور هم چرخ میزدند و

میآمدند روبهروی در زیرزمین. مرد مات و مبهوت نگاهشان میکرد که چند کبوتر دیگر روی دیوار خانه نشستند.

مرد با خودش گفت: «این همه کبوتر کجا بودند؟»

بعد دوباره دسته در را فشار داد به طرف پایین. در باز شد. همین طور که با چشمهای گرد و تیز نگاهشان میکرد، عقب عقب رفت تو ساختمان و با صدای لرزان گفت: «خانم! خانم جان!»

زن از تو آشپزخانه بلند گفت: «محمد چرا برگشتی؟ دوباره یادت رفت کیف پولت رو ببری؟»

مرد که هنوز نگاهش به کبوترها بود و عقب عقب میرفت، بلند گفت: « خانم بیا، بیا اینها رو ببین.»

زن ابرویش را بالا انداخت و گفت: «آقا محمود چی شده؟ چرا مثل جنزدهها راه میری ها؟»

مرد با دستش به طرف حیاط اشاره کرد و گفت: «نگاه کن! بیرون رو نگاه کن.»

زن بیرون را نگاه کرد، اما چیزی ندید. رو به مرد کرد و گفت: «چی شده محمود؟ چی رو نگاه کنم؟»

مرد دوباره با دست به کبوترها اشاره کرد و گفت: «تو حیاط رو! برو بیرون ببین چه خبره!»

زن چند قدم رفت جلوتر. دست گذاشت به دیوار. روی پنجههایش فشار آورد. سرش را کشید بالا و بیرون را نگاه کرد. کبوترها را که دید، چشمهایش را تیز و گرد کرد و با تعجب گفت: «خدای من! چه ناز و قشنگند! وای خدا! آقا محمود اینها کجا بودند؟» بعد هر دو رفتند طرف حیاط. کبوترها بیشتر شدند و باز هم دسته دسته میآمدند، مینشستند روی دیوار. دور هم چرخ میزدند، بق بقو میکردند، میپریدند تو حیاط. باز هم بق بقو میکردند و میرفتند روبهروی در زیرزمین.

مرد گفت: «عجیبه! هنوز هم میایند!»

زن گفت: «محمود، اینها اینجا چیکار دارند؟»

مرد سرش را کج و راست کرد. ابروهایش را بالا انداخت و گفت: «نمیدانم! منم مثل تو.»

زن همینطور به کبوترها نگاه میکرد که روبهروی در زیرزمین دور هم تاب میخوردند. کمی فکر کرد و یک دفعه سر برگرداند. رو به شوهرش کرد و داد زد: «آقا محمود نکنه… .»

ـ نکنه چی؟

ـ نکنه عمو طوریش شده!

ـ اِ اِ اِ… عمو! نمیدونم! راست میگی!

هر دو با عجله از پلهها رفتند پایین. همینطور که میرفتند، زن بلند گفت: «یا اباالفضل العباس! عموم طوریش نشده باشه!»

م

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.