پاورپوینت کامل بینایی و نابینایی ۱۳ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بینایی و نابینایی ۱۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بینایی و نابینایی ۱۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بینایی و نابینایی ۱۳ اسلاید در PowerPoint :
مردی که موهای سر و صورتش به هم گره خورده بود، عصایش را روی زمین می کشید و راه می رفت. ابو نصر حرمی، از کنارش گذشت و یک باره برگشت و صدا زد: «آهای برادر، من تو را می شناسم، اما نه… ببخشید اشتباه کردم.»
ابو نصر برگشت تا به راهش ادامه دهد. مرد به عصایش تکیه داد و با صدایی که انگار از چاه بیرون می آید، گفت: «تو ابو نصر هستی؟»
ابو نصر سرش را برگرداند و با تعجب مرد را برانداز کرد. بعد از چند لحظه سکوت گفت: «آیا تو واقعاً همان جوانی هستی که تا چند ماه پیش در محله مان به رعنایی معروف بود، اما نه… باز هم اشتباه کردم.»
مرد دست چروکیده اش را روی چشمانش گذاشت و گفت: «اشتباه نمی کنی. من همان جوان هستم.» پاهایش لرزید، عصایش به زمین افتاد. کم مانده بود با صورت به زمین بیفتد که ابو نصر زیر بغلش را گرفت.
مرد در حالی که نفس نفس می زد، گفت: «می بینی پشت کردن به امام زمان (عج) و ولی نعمت خود چه عواقبی دارد؟»
مرد نابینا روی زمین نشست و ادامه داد: «رفته بودم تا در میان سپاه عمر سعد باشم تا با این چشم ها خوب تماشا کنم و خوب غارت کنم. شب عاشورا خوابیدم تا برای روز عاشورا آمادگی بیش تری داشته باشم. در خواب دیدم در کنار رسول خدا(ص) تشتی است و داخل آن مقداری خون و یک پَر وجود دارد. یاران عمر سعد برای جنگ صف کشیده بودند. رسول خدا (ص) آن پر را برداشت و به چشم آن ها کشید تا این که نوبت من رسید. گفتم: ای رسول خدا (ص) سوگند به خدا، نه با شمشیر، نه با تیر، نه با نیزه به حسین آسیب نمی رسانم. فرمود: آیا بر تعداد دشمنان امامت نیفزودی؟ آیا قصد نداشتی خیمه های فرزندانم را غارت کنی، سپس پر را کناری گذاشت و دو انگشت را به خون زد و به چشمانم کشید. وقتی بیدار شدم، دیگر جایی را نمی دیدم.»
روز عاشورا جوانی به دیوار تکیه داده بود و به سینه زن ها نگاه می کرد. پیرمردی که کنارش ایستاده بود، به آرامی به سینه می زد و حسین حسین می گفت و اشک می ریخت. مرد جوان دستمال سفیدی مقابل صورت پیرمرد گرفت و گفت: «خوشا به حالت.»
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 