پاورپوینت کامل امتحان سخت ۲۹ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل امتحان سخت ۲۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل امتحان سخت ۲۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل امتحان سخت ۲۹ اسلاید در PowerPoint :
ـ بالاخره با ریاضی چه کار می کنی؟
اسم ریاضی را که می آورد، چشم هایم را از چشم هایش می گیرم. نمی خواهم سعید بفهمد که چه قدر از این درس می ترسم. می گویم: «دو هفته ا ست که همه درس هایم را کنار گذاشتم تا به ریاضی برسم، اما…. » سعید می پرد توی حرفم: «می خوای کمکت کنم؟» این حرف را که می زند، ناخودآگاه دوتایی مان می زنیم زیر خنده. می گویم: «نه این که وضع تو از من خیلی بهتره»
سعید لبخند بر لب، حرفم را تأیید می کند: «تو درس های دیگه خوبی، ولی ریاضی کابوسه برات، اما من خیالم راحته که تو همه درس ها در یک حدم. همه رو به زور قبول می شم.» لبخند می زنم، در حالی که کم مانده اشکم جاری بشود: «بازم خوش به حال تو! با همون نمره کم، در ریاضی هم قبول می شی، اما من چی؟»
سعید دستش را روی شانه ام می گذارد. هر دو از روی پله بلند می شویم و قدم به راهروی مدرسه می گذاریم: «ببین مرتضی! غصه الکی نخور، تا وقت امتحان خدا بزرگه، بعدشم تو که داری همه تلاشت رو می کنی!» سرم را به نشانه تأیید تکان می دهم. راهرو شلوغ است. بچه ها دور تابلوی اعلانات مدرسه جمع شده اند. سعید دستم را می کشد: «بی خیال ریاضی! بیا بریم ببینیم چه خبره! بعداً کلی وقت برای غصه خوردن داری!» از این حرفش خنده ام می گیرد. هر دو سرک می کشیم تا بتوانیم تابلو را بخوانیم. دستی بر شانه ام می خورد. برمی گردم. آقای جعفری است. معلم پرورشی مدرسه. سلام می کنیم. با لبخند می گوید: «خب ان شاءالله شما دو نفر با نمره های خوب قبول می شین و در این اردو شرکت می کنید؟»
سعی می کنم فکر ریاضی را از سرم دور کنم. سعید زودتر از من می گوید: «کیه که دوست نداشته باشه به جکمران بره! این آرزوی خیلی از بچه های مدرسه اس!» چشم های آقای جعفری پر از خنده است: «چون این سال آخر شما در دبیرستانه، دوست دارم حتماً بیایین، پس همه تلاش تون رو بکنین!» هر دو با هم می گوییم: «چشم آقا!» چَشم آقا را که می گویم، باز ترس توی دلم می آید.
* * *
ـ خُب من باید برم! توی خونه هم باید یه بار دیگه تمرین ها رو مرور کنم. امیدوارم تونسته باشم مفهوم رو خوب برسونم!
در را برای محمد باز می کنم. نور خورشید از لای در تو حیاط می ریزد. می گویم: «ممنون که اومدی! خیلی از چراغ های ذهنم روشن شد!» محمد ابروهایش را بالا می اندازد. با هم دست می دهیم و با نگاهم آن قدر بدرقه اش می کنم تا در پیچ کوچه گم بشود. فردا روز امتحان است. از صبح دل شوره دارم. امتحان ریاضی، آخرین امتحان مان است. به اتاق مطالعه ام برمی گردم و کتاب ریاضی را از روی میز مطالعه ام برمی دارم و آن را ورق می زنم. کتاب پر است از نکته ها و مسائلی که محمد حل کرده. با وجود این، وقتی به آن ها نگاه می کنم، همگی به نظرم جدید می آید. اکثر فرمول ها را حفظ هستم، اما موقعی که می خواهم آن را روی کاغذ بنویسم، از ذهنم فرار می کنند و اثری محو از آن ها می ماند. خیالی که از دیشب به سرم زده، بزرگ می شود. آن قدر بزرگ که همه ذهنم را اشغال می کند و یک لحظه رهایم نمی کند. تکه ای از کاغذهای چرک نویس را برمی دارم. محمد دور همه فرمول ها و نکته های مهم خط کشیده است. با خودکار خیلی ریز، یکی از فرمول ها را روی کاغذ می نویسم. دست هایم می لرزند. انگار که در حال انجام کار بدی باشم، اما ذهنم خوش حال است، آن قدر خوش حال که خیال می کنم کمی سبک تر از قبل شده است. فرمول ها را یکی یکی روی کاغذ می نویسم. سعی می کنم ریز بنویسم تا جای کمی بگیرند. دستم عرق کرده است. کاغذ مرطوب شده است، اما باز می نویسم. اگر این تنها راه من برای نجات از تجدید باشد، چه؟ باید بنویسم تا فرمول ها از خاطرم پاک نشوند. کاغذ را تا می کنم و در مشت می گیرم. احساس می کنم دستم قوی شده است. با این حال قلبم تند تند می زند. هیچ وقت برای نمره گرفتن از این کارها نکرده ام. احساس بدی دارم، ولی فکر می کنم این تنها راهی ا ست که برای قبولی در ریاضی دارم. ورقه تا شده را توی جیب شلوارم می گذارم و باز هم سراغ کتابم می روم. کمی از نگرانی ام کم شده. حالا احساس می کنم اگر از ریاضی چیزی سر در نیاورم، یک راه امیدی برایم هست.
* * *
سعید، یک ریز درباره امتحان حرف می زند. می گوید: «اگه سؤالی خارج از کتاب بِدَن چه؟ من که فقط رو تمرین های کتاب کار کردم. همه بچه ها می گن این سخت ترین امتحانه. راستی تو چه کار کردی؟ محمد کمکت کرد؟» سرم را تکان می دهم. حواسم به سعید نیست. دستم را روی جیب شلوارم می گذا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 