پاورپوینت کامل رنگی بالاتر! ۲۳ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل رنگی بالاتر! ۲۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل رنگی بالاتر! ۲۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل رنگی بالاتر! ۲۳ اسلاید در PowerPoint :
۲۶
وقتی که به هوش آمد، خود را در جایی تنگ و تاریک یافت.
اینجا کجاست؟ من کجا هستم؟
در و دیوار تیره بود. دست و پایش درد میکرد. تمام بدنش کوفته بود، به سختی برخاست.
نشست. برخاستن، دردهای بدنش را بیشتر کرد. با خود اندیشید.
اینجا به زندان میماند. پس از آن ضربه هولناکی که به سرم خورد، چیزی را به خاطر
نمیآورم. پس من زندانی شده ام.
تمام توانش را جمع کرد و با صدای بلند فریاد زد: «یکی به من بگوید که اینجا کجاست؟
من چرا در اینجا هستم؟»
پاسخ سکوت بود. حتی، نه صدای جیرجیرکی.
نکند پس از آن ضربه مُرده باشم و حالا در حال گذراندن عوالم پس از مرگ را طی
میکنم. یعنی مرگ به همین راحتی گریبان آدم را میگیرد؟
باز هم توانش را جمع کرد و فریاد دیگری زد. فریادی که مثل فریاد پیش بیپاسخ ماند.
در اندیشه فرو رفت، باید خودش میفهمید که کجاست، به مرور آنچه بر او گذشته بود
پرداخت:
بر صندلی زیبایش تکیه زده بود. اطرافیانش با عجله در رفت و آمد بودند. هر کس از راه
میرسید خبری از درگیری میداد: پیش رفته اند، عقب نشسته اند، فلانی زخمی شد، فلانی
کشته شد، بهتر است با متحدانمان تماس بگیریم، به نیروی بیشتری نیاز داریم؛ عصبانی
بود. نوشیدنیاش را آنچنان با عصبانیت سرکشید که مزه تندی آن را نفهمید. ناگهان
چشمش به همسرش افتاد که به سختی، امّا بدون سرو صدا گریه میکرد. بچه هایش مثل
جوجه هایی که زیر بال مادرشان پناه میگیرند، به مادر چسبیده بودند.
یعنی وضع اینقدر وخیم شده؟ تا سر تمامی سفید جامگان را زیر خاک نکنم از پای
نخواهم نشست.
به پوشش سیاهش نگاه کرد. عصبانی بود، امّا لبخندی در دل زد و در همان دل گفت: «نه!
من برترم؛ بالاتر از سیاهی رنگی نیست. این را از قدیم گفته اند ، و من سیاه
جامه ام.»
ترس و وحشت را در چهره اطرافیانش میخواند. رفتارشان احترام آمیز، امّا تند و عصبی
و نا امید کننده بود.
اگر اوضاع خیلی بد است، چرا در گزارشهایشان چیزی به من نمیگویند؟ باز به همسرش
نگاه کرد. آشفته تر از آن بود که ….
امان از دست این زنها! همیشه اشک در آستین دارند. همسرش اشک چشمهایش را با آستین
پاک کرد.و همچنان ، نگاه خیره ای شکایت آمیز به همسرش. گویی میگفت: «نگفتم دست از
لجاجت بردار. سفید پوشها هم آدم اند. سفید هم مجموعه همه رنگهای هستی است».
نه؛ سیاه، سیاه! گفتم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست.
به دیوار تیره زندانش چشم دوخت، همه جا تیره و سیاه بود. همان رنگی که از آن
بالاتر نبود.
چشمهایش به تاریکی عادت کرده بود. کورمال کورمال پیش رفت. به دری آهنی رسید.
نه؛ مثل اینکه واقعاً اینجا زندان است.
این بار تمام قدرتش را در دستهایش جمع کرد و محکم به در کوبید. و باز هم کوبیدو
کوبید. خسته شد. جوابی نیامد. دستهای دردمندش بیشتر دردگرفت. همانجا پای در افتاد و
ناگهان ناله ای…
چه خبر است؟ چرا فریاد میکنی؟ چرا سر و صدا راه میاندازی؟ بگذار لااقل توی این
خراب شده کمی آرامش داشته باشیم!
صدا،آشنا بود.آشنایی غریبه! نه، آشنایی دشمن!
توکیستی؟ … فهمیدم! بزرگ سفید جامه نیستی؟
هستم، هستم! امّا جامه سفیدم در سیاهی این زندان تیره شده.
امّا جامه سیاه من در این سیاهی، سیاه تر شده است.
فکر میکنی! سیاهی زندان نه میگذارد که من سفیدی جامه ام را ببینم و نه میگذارد تو
سیاهی آن را تماشا کنی. شاید سفیدی جامه من در این سیاهی بتواند خودی نشان دهد،
امّا آنقدرها سفید نمینماید که من آن را جامه سفید بنامم.
حالا خیالت راحت شد. آنقدر حمله کردی تا هر دوتامان به یک مصیبت گرفتار شدیم.
تو باید خیالت راحت شده باشد، آنقدر تاختی و حیله گری کردی تا کار را به کشت و
کشتار رساندی.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 