پاورپوینت کامل پیرمرد یمنی ۳۴ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل پیرمرد یمنی ۳۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل پیرمرد یمنی ۳۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل پیرمرد یمنی ۳۴ اسلاید در PowerPoint :
۲۶
گرگ و میش سحر در روشنای صبح محو می شد و طلایه داران سپاه خورشید در موقعیت
همیشگی شان جای می گرفتند.نسیم شانه های درختان را نوازش می داد و آسمان در زیر پای
مسافر صبح نور می پاشید.پیرمرد با قدم هایی کوتاه، نفس زنان نزدیک می شد.هر از گاهی
سرش را بلند می کرد و از آن فاصله چشمش را به دیواره های باغش می دوخت،اما نور
خورشید،فرصت را از عمیق نگاهش می گرفت و دوباره سر به زیر می انداخت.
از بنی اسرائیل، نامش «ضروان» و اهل یمن بود. همه روزه کارش همین بود؛با هزار زحمت
خود را به باغ می رسانید،کمر خمیده اش را به دیوار تکیه می داد.کمی که نفس تازه
می نمود،کنار جوی آب می آمد،بساطش را بر روی چمن ها پهن می کرد و ساعت ها آن جا
می نشست و منظره های باغ را، یک به یک تماشا می کرد؛
درختان با آن گیسوان افشانی که در رقص باد،هر دم به سمتی پریشان می شد.
شاخه های پر از میوه که کودک زمین، دزدانه آنها را به سمت خود می کشید،
چرخش شیطنت آمیز برگ ها در جوی و سقوط مجنون وار سیبی سرخ، در میان آب،
پرنده هایی که دسته دسته، بر دوش درختان می نشستند و مستانه، آواز سر می دادند.
اسمش را باید باغ ملی می گذاشت، درش به روی همه باز بود.گردشگاه مردم شده و روز و
شب، پر بود از انجمن ها و شب نشینان یمنی، راستی گلکار و باغبانش چه طرحی زیبا در
آن به کار برده بود،طوری که انگار پیرمرد از تماشایش سیر نمی شد.
هر روز،زودتر از اذان بر جانماز حاضر بود. سجده هایش را طولانی می نمود و شکر
نعمت هایش را بسیار.
از اینکه یک روز، شیطان پا به مزرعه دلش گذارد و تخم سرکشی را در آن
بکارد،می ترسید.
همه ساله،در فصل درو، ابزار و مقدمات لازم را فراهم می نمود و زارعان و کارکنانش را
برای دِرو و زراعت و چیدن میوه ها فرا می خواند.در همین زمان ها بود که مسکینان شهر
جوال به دست،روانه باغ می شدند و پیرمرد،به هر یک سهمی سرشار می بخشید.علاوه بر
آن، خود نیز به خوشه چینی می پرداختند و آنچه را از دست و چشم باغبانان پنهان شده و
بر جای مانده یا بر روی زمین ریخته بود،می چیدند و تا می توانستند جوال هایشان را
پر می نمودند.
سال ها بر همین منوال می گذشت، ولی فرزندان ضروان، از اینکه مال پدرشان به دست
نیازمندان غارت می شد و حاصل بستان در میان مسکینان تقسیم می گردید، خشنود نبودند،
به ویژه وقتی می دیدند،میان گدایان و فقیران شهر و خودشان ـ که به نوعی صاحبان آن
بستان به حساب می آمدند ـ در بهره مندی از باغ فرقی وجود ندارد و چه بسا که
بی نصیب تر بودند.
روزی، یکی از آنان سر سخن را با پدر باز نمود و گفت:تو با آن بخشش های بی جا و
بی دلیلت، به سهم ما لطمه می زنی،تو از دهان ما می گیری و به گدایان می خورانی.
دیگری هم جرأت پیدا کرد و جسورانه گفت: این طور که تو پیش می روی، فردا و پس فرداست
که باغ را هم بفروشی و به گلوی این و آن بریزی.آن وقت،ما هم کاسه گدایی دست بگیریم
و دستمان را پیش هر کس و ناکسی دراز کنیم.
به محض اینکه سوّمی خواست حرفی بزند، پیرمرد با دست اشاره کرد که ساکت باش!
دیدگان خسته اش را اندکی در میان آنان گردانید و گفت:من همه شما را در فکر و
حسابتان به خطا می بینم؛زیرا این مالی که فردا می خواهید،بر سر تقسیمش کشمکش راه
بیاندازید و همچون درندگان بیابان که بر سر لاشه مرداری بر سر و صورت یکدیگر پنجه
می زنند،به جان یکدیگر بیفتید، متعلّق به من یا شما نیست.بلکه متعلق به خداست که
برای مدّتی،آن را به امانت در نزد ما گذاشته است و نگهداریش را به ما سپرده است؛تا
در بهترین راه ها، انفاق و مصرفش نمائیم و به درستی و نیکی، آن را برای ایندگان حفظ
نماییم.
حق فقیران را به فقیران،حق مسکینان را به مسکینان، حق درماندگان و بیماران زمینگیر
را به آنان برسانیم، حتی سهم پرندگان و چهارپایان را فراموش نکنیم و از تمامیش فقط
تا آن اندازه که برای زندگی کردن ضروری است،به مصرف شخصی خود برسانیم.
می بینید که رفتار من،از آغاز عمر چنین بوده است و فقرا را با این روش عادت داده ام
و به این وسیله حکم خدا را به کار بسته ام.البته باید بدانید که این روش،مال را پاک
و زیاد می نماید و به آن برکت می بخشد.من از جوانی تا این زمان که به سن پیری
رسیده ام و آفتاب لب بام گشته ام،بر این اساس عمل کرده و ضرری هم
ندیده ام.حال،چگونه به خاطر شما روش دیرینه ام را که همیشه سبب خرسندی خدا از من و
من از زندگی بوده است،کنار بگذارم؟
سپس پیرمرد کمی آرام شد،دستی بر سر و روی خود کشید و گفت:این موی من است، نمی بینید
چه طور سفید شده،بدنم پیر و از کار افتاده و قامتم خمیده شده است و هر روز،دردی
تازه به سراغم می اید؟!من چند روزی بیشتر مهمان شما نیستم.چیزی نمی گذرد که به
دیدار خدایم می روم.آن وقت است که همه مال و منالم به شما می رسد و هر یک از شما
بر سر دو راهی قرار خواهد گرفت،اگر روش من را پیش بگیرید،مطمئن باشید که بیچاره
نخواهید شد؛چون خدای تعالی وعده داده است که انفاق کنندگان را بی نیاز کند و اگر
خساست بورزید،باز هم بدانید که خداوند انسان های خسیس را از نابود شدن اموالشان بیم
داده است.بعد از این سخنان، از جایش برخاست و فرزندانش را با هم ت
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 