پاورپوینت کامل سفر به شهر توحید ۳۲ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل سفر به شهر توحید ۳۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل سفر به شهر توحید ۳۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل سفر به شهر توحید ۳۲ اسلاید در PowerPoint :

۲۴

مدتی بود احساس میکردیم رنگ و بوی همدلی را از دست داده و بین ما فاصله افتاده است. این خواست ما نبود؛ولی کسی که از تفرقه و نفاق لذّت میبرد و سود میجست،آن را بوجود آورده بود. پس باید راهی برای نجات از این وضعیت پیدا میکردیم. به فکر فرو رفته و باهم به مشورت پرداختیم. یادمان آمد که چندی پیش حکیمی نشان شهری را به ما داد که تنها آن شهر میتوانست ما را به سر منزل مقصود برساند. راه یافتن به این شهر،کلیدی به نام «شناخت»لازم داشت که هر یک از ما باید آن کلید را در دست میگرفتیم تا بتوانیم وارد شهر شویم. پس مصمم شدیم تا حرکت کنیم و در جستجوی این شهر براییم. در آغاز دستهای مهربانی را در دست هم قرار دادیم و خط مشترکی به نام «ایمان» ترسیم کردیم تا فقط از روی این خط حرکت کنیم و کسانی را که پس از ما راهی این شهر میشوند به وسیله این خط به خود متصل نماییم. کوله بار محبت را بر دوش گرفتیم و به راه افتادیم. در راه خارهای«طعنه»به پایمان میرفت و آوای شوم«یأس»ما را به وحشت میانداخت. اما ما چشمانمان را به مسیر اطمینانی که در انتظارمان بود دوختیم و با قدرتی هرچه تمامتر خارها را از سر راه خود برداشتیم و بیتوجه به هر صدایی به راهمان ادامه دادیم. هنگامیکه خسته شدیم بر مرکب «توکل» و«امید» نشستیم و با سرعت از مشکلات گریختیم. در راه به پل «عبادت»رسیدیم و بر روی آن توقف کردیم. آب اخلاص از زیر این پل رد میشد. ما با این آب وضو گرفتیم و به نماز ایستادیم. نماز به ما توانی دوباره داد و ما را در پیمودن راه یاری نمود. اکنون فاصلهها نیز کمتر شده بود. بعد از ادای نماز دوباره بر مرکب«توکل»و «امید» سوار شدیم درحالیکه از پیمودن درست مسیر شادمان بودیم. این مرکب رسیدن ما را به مقصد تضمین میکرد؛پس عهد بستیم که همواره آن را با خود داشته باشیم و بر حفظ و نگهداری آن بکوشیم. در راه «روزه» را دیدیم که«آب اخلاص»با او هم آغوش شده و منتظر ما بودند. به آنها پیوستیم و با «ریا»که همه چیزمان را بر باد میداد خداحافظی کرده و از او جدا شدیم. بعد از اینکه«اخلاص»را با خود همراه کردیم به راه خود ادامه دادیم. این بار«خمس» و «زکات» سر راهمان سبز شدند و از ما تقاضای کمک کردند. باید خود را میآزمودیم. هر کس هرآنچه در اختیار داشت، نشان داد و آنچه را اضافه بود به«خمس»و «زکات» بخشید. این کار نیز برای دوری از جمع مال و دارایی که انسان را از ورود به شهر منع میکرد،صورت گرفت. و علاوه بر این نیازمندان را بهره مند ساخت. از هر مسیری که عبورمیکردیم،احساس آرامش بیشتری میکردیم. «حج» این پیمان الهی واین جایگاه «خانه خدا» و پایگاه ابراهیمی همچون خورشیدی میدرخشید و چهره خود را بر ما نمایان میکرد. با اینکه از او فاصله داشتیم ولی به خوبی او را میدیدیم. عشق به دیدار «خانه»و «صاحب خانه»ما را به آن مسیر هدایت کرد. این عشق به قدری نیرو داشت که باعث شد،سختیها را ببینیم و مشکلاتی را که در پیمودن مسیر آن وجود داشت،به فراموشی بسپاریم؛و این عشق چون کبوتری به ما بال پرواز داد و به سوی خود کشاند. وقتی به او رسیدیم به گرد وجودش حلقه زدیم و به طواف پرداختیم. چه بسیار کسانیکه زودتر از ما آنجا رسیده و پروانهوار به دور آن به حرکت درآمده بودند. اگرچه معلوم بود از جاهای مختلف و با زبانها و نژادهای مختلفی هستند،اما یکی بودن آنها در گفتن کلمه«لا اله الا الله وحده لا شریک له»،همدلی و «وحدت» آنها را به نمایش گذاشته بود. بعد از اینکه طوافمان را انجام دادیم،گشتی دیگر در این راه زدیم و وقتی به «صحرای عرفات»رسیدیم،دانستیم که به«کلید شناخت» دست پیدا کردهایم و اکنون با به دست گرفتن آن و پیمودن بقیه مسیر به شهری که حکیم نشانش را داده بود،خواهیم رسید. تا اینجا درست حرکت کرده و راه را پیموده بودیم. اگرچه دل کندن از خانه; دوست مشکل بود؛اما ناچار بودیم که از آن جدا شویم تا با وارد شدن به شهر او،برای همیشه در کنارش باشیم. بعضی از ما چنان از خود بی خود شده بودند که جز«دوست»به چیزی نمی اندیشیدند و بعضی هم وسوسه را که سعی داشت آنها را از پیمودن مقصد باز دارد به بند میکشیدند. وجود وسوسه باعث شد تا عدهای هم فریب خورده و موجب ناراحتی خود و دیگران شوند. وقتی با این موضوع برخورد کردیم،دو نفر به نامهای «امر به معروف» و «نهی از منکر»به میان ما آمده و تذکرات لازم را به ما دادند. «امر به معروف»کارهای نیک را یکی پس از دیگری یادآور میشد و ما را به انجام آنها دعوت میکرد. و«نهی از منکر»هم ناراحتی خود را از افرادی که با رفتارهای خود سبب پوشاندن حق میشدند،ابراز میکرد. او به ما میگفت:حاکم شهری که میخواهید وارد آن شوید از منکرات به شدت بیزار است و اگر حتی مرتکب یکی از منکرات شوید از او فاصله میگیرید و از مقصد خود دور میمانید. اگرچه او بسیار مهربان و بخشنده است ولی اگر عمل شما موجب ضایع شدن حق کسی شود از آن نمیگذرد و به شما اجازه ورود به شهر را نمیدهد!«امر به معروف» و«نهی از منکر»به ما گفتند که:ما از اعم

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.