پاورپوینت کامل بلوغ و نگرانی هویت ۷۳ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بلوغ و نگرانی هویت ۷۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بلوغ و نگرانی هویت ۷۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بلوغ و نگرانی هویت ۷۳ اسلاید در PowerPoint :
۶۹
دانش آموز دوره پیش دانشگاهی هستم. مثل بسیاری از دانش آموزان، بیشتر وقت خود را در مدرسه می گذرانم و گاهی هم بعدازظهرها با دوستانم به فوتبال مشغول می شوم.
گاهی حس خاصی در خود مشاهده می کنم که تاکنون در زندگی ام سابقه ای از آن نداشته ام. دوستی هایم رنگ و بویی دیگر پیدا کرده اند. گویی این حس از دوستی را برای
اولین بار، تجربه می کنم.
با حسین، رفیق هستم و او را خیلی دوست دارم. البته حسین هم مرا بسیار دوست دارد . او شاعر نیست اما بسیار شعر می خواند. رایحه شعر خوب را از دور، استشمام می کند. با
حافظ، زندگی می کند. چهار پنج سال از سن تقویمی اش بیشتر می فهمد. گرایش های معنوی جالبی دارد که در بین همسالان ما بسیار نادر است . به نظرم او توانسته است تا
حدودی به معنای زندگی دست یابد.
نمی دانم دوستی من با او چگونه شروع شد. البته ما هم کلاس و روی یک میز می نشستیم و سال اوّل، رابطه ای بسیار معمولی داشتیم؛ اما به یکباره در سال سوم، احساس
کردم او را بسیار دوست دارم و اگر یک روز، به مدرسه نمی آمد، واقعا کلافه می شدم و یا اگر گاهی حسین با دیگر دوستان خود مشغول اختلاط می شد احساس می کردم که
حسین، به من، کم توجهی می کند و همین امر، مرا اذیت می کرد و گاه احساس می کردم که زیر پایم خالی شده است و هیچ چیز قابل اعتماد و محکمی وجود ندارد و هنوز هم من
با این مشکل، درگیر هستم. مخصوصا روزهای جمعه که سرم خلوت می شود این فشار را بیشتر احساس می کنم. دوری دوستان مخصوصا حسین، کلافه ام می کند؛ به همین
دلیل، گاهی حتی روزهای تعطیل هم به حسین زنگ می زنم و اگر وقت داشته باشد با هم بیرون می رویم؛ اما اگر این اتفاق نیفتد، مجبورم در خانه بمانم و به کارهای شخصی
خود برسم. در چنین زمان هایی است که سخت احساس تنهایی می کنم و فکرهای دیگری نیز ضمیمه می شود، مثل این سؤال که: «آینده ام چگونه خواهد شد؟»، مرا اذیت
می کند. گاهی به شغل آینده خود می اندیشم و گاهی به ازدواج و گاهی هم از این نگرانی های نزدیک فارغ می شوم و به نگرانی هایی که ظاهرا کمی دورند اما گویی بد جور با
آدم، کار دارند و انسان را رها نمی کنند و آن چیزی نیست مگر فکر درباره مرگ و این که سرانجام ما چه خواهد شد . اگر مرگ به سراغ ما بیاید چه خواهیم کرد ؟ راستی در فاصله
برزخ تا قیامت، چه سرنوشتی در انتظار ماست؟ و…
و خلاصه این پرسش ها کلافه ام می کند به هر حال باید برایش جواب پیدا کنم.
بعضی وقت ها خیلی تعجب می کنم که چرا بسیاری از بزرگ ترها اصلاً از این مشکلات ندارند. آیا اداره زندگی و سختی های آن به آنها اجازه فکر کردن درباره این مسائل را
نمی دهد یا این که، نه ، اصلاً این پرسش ها و احساسات، مخصوص سن نوجوانی است و بعد هم با گذشتن از این دوره، همه این مسائل هم به فراموشی سپرده می شود؟ باور
کنید نمی دانم و برایم نیز خیلی مهم است که از این مسائل سر در آورم. من که تنها هجده بهار به عمر خود دیده ام گاهی احساس می کنم تحمل این همه ناملایمات را ندارم و
یافتن پاسخ برای این همه پرسش، چه قدر سخت است. بارها آرزو می کنم که: «ای کاش به دوره کودکی خود برگردم تا از شر این فکرها رهایی یابم!».
گاهی فکر می کنم که شاید چون به مدرسه می روم و مشغول کاری نیستم این همه مشکلات روحی و فکری به سراغم می آیند؛ به همین خاطر، وقتی که از کنار مزرعه ای یا
ساختمان در حال ساختی می گذرم و کشاورزان و کارگران ساختمانی را می بینم که مشغول کارند، سخت غبطه می خورم که: «چه می شد جای آنها باشم؟».
گمان می کنم که کار سخت، باعث راحتی فکر و ذهن انسان می شود ، مخصوصا کار در مزرعه ، که انسان در دل طبیعت و با آرامش کامل کار می کند؛ اگر چه جسم انسان،
خسته می شود، اما روح انسان در آرامش است . البته نمی دانم شاید در کنار بسیاری از کشاورزان هم بنشینی از این درد دل ها داشته باشند!
البته از «الکی خوش بودن» هم بی زارم؛ لذا دیدن جوان هایی که به گونه ای قیافه می گیرند که گویی خیلی سرحال هستند و هیچ مشکلی ندارند (مخصوصا ، از نوع بچه
پول دارها) ، برایم ملال آور است و راستش تمام پرسش های به ظاهر تلخ من که گاهی روزهای مرا با رنگ مه آلودش ، غمگین و طاقت فرسا می کند به آن لودگی های بعضی ها
ترجیح می دهم .
به هر حال، برای رهایی از این تشویش های جدید و سیراب کردن این تشنگی که در سال های اخیر برایم پیداه شده است باید جستجو کنم. با اولین و نزدیک ترین سنگ
صبورم (حسین)، سر صحبت را باز کردم و تمام احساسات جدیدی را که اخیرا موفق به کشف آنها شده ام، برایش گفتم.
حسین در حالی که دستم را می فشرد با لبخندی بر لب گفت: «تنهایی این همه چیز را کشف کرده ای؟».
ابتدا احساس کردم که او صحبت های مرا جدی نگرفته است؛ به همین دلیل گفتم: حسین جان! باور کن، شوخی نمی کنم. دلشوره، کلافه ام کرده است. مگر شوخی است، اگر
من فردا تصادف کنم و بمیرم ، واقعا چه طور خواهد شد! من هنوز با خودم ، آینده ام ، با دنیایی که در آن زندگی می کنم مشکل دارم . گاهی آن قدر کلافه هستم که به یکباره
متوجه می شوم سر یک مسئله بی اهمّیت، نسبت به پدر و مادرم پرخاشگری می کنم. آنها هم گاهی از دست من خسته می شوند و می گویند: «چند روز، خوب و آرام هستی، اما
ناگهان، دو سه روزی هم برزخی می شوی» .
برایم جالب است این مردمی که با چهره های ظاهرا آرام در حال زندگی هستند، آیا همه شان می دانند چرا زندگی می کنند و آیا همه آنها از زندگی خود راضی هستند و
احساس آرامش می کنند؟
حسین که دید من سؤالاتم را به طور جدی مطرح می کنم، کم کم شروع کرد به صحبت کردن و معلوم شد که بسیاری از پرسش های من، پرسش های او نیز هست. او هم در
رابطه با خدا و هستی متافیزکی ، سرنوشت انسان ها ، زندگی بعد از مرگ ، و خیلی چیزهای دیگر، پرسش های جدی ای داشت که از سطح پرسش های من عمیق تر بود.
او گفت: «من مدتی است که با شخصی آشنا شده ام که با راهنمایی های او توانسته ام به پاسخ بعضی از پرسش هایم برسم و برای پاسخ گروهی دیگر از پرسش هایم نیز در
حال تلاش هستم».
از دوستی با حسین، احساس خوش حالی و غرور زیادی می کردم . و خدا را شکر می کردم که گرفتار دوستان بد نشده ام و از بین خوبان هم، یکی از بهترین ها نصیب من شد.
راستش از این که می بینم خیلی از همسالان من، وقتشان را بیهوده تلف می کنند ناراحت می شوم؛ مخصوصا برای آن طیف بچه هایی که گرفتار رفیقان ناباب و سیگاری و هزار
کوفت و زهر مار دیگر شده اند، بیشتر دلم می سوزد . چشم باز کنند متوجه می شوند که دوره دبیرستان به پایان رسیده است و وقت سربازی و کار و ازدواج و دانشگاه شده است .
بگذریم!
اولین مشاوره
با حسین قرار گذاشتیم که پیش مشاور حسین برویم و با او مشورت کنیم . البته نه در مرکز مشاوره رسمی او؛ بلکه به خاطر مراسم دعایی که در منزل وی برقرار بود، به
خانه اش برویم . هم از مراسم دعا استفاده کنیم و هم پس از دعا با ایشان مشورت کنیم. البته می دانستم که همه اینها به خاطر حسین و آشنایی او با آقای سعادت بود.
روز موعود فرا رسیده بود . صبح جمعه، خیابان ها خلوت بود. نسیم دلنوازی به انسان، آرامش ویژه ای می داد. اما راستش کمی دلهره داشتم . توی حال و هوای خودم بودم که
ناگهان حسین به راننده گفت: «آقا نگه دارید!».
پیاده شدیم. بعد از چند قدم، کنار منزلی ایستادیم. وارد منزل شدیم. شلوغ بود. همان گونه که می دانستیم مراسمی برپا بود. وارد شدیم و نشستیم.
راستش برای اولین بار بود که صبح جمعه در مراسم دعایی شرکت می کردم. فضای معنوی عجیبی بر جلسه، حکم فرما بود و کسی که دعا می خواند بدون هیچ صحبت
اضافی، تنها متن دعا را با آرامش و شمرده شمرده می خواند؛ گویی همه، متن عربی دعا را می دانستند و با شخص قاری، زمزمه می کردند . من نیز احساس عجیبی داشتم؛
فردی تشنه که به انبوهی از آب گوارا رسیده است و نمی داند که چگونه از این چشمه زلال، آب بردارد و بنوشد.
به هر حال، آن جلسه تمام شد و من منتظر بودم تا حسین، مرا با استادش آشنا کند . پس از رفتن آخرین نفر ، حسین آمد و گفت : «الآن می آیند».
پس از چند لحظه، فرد میان سالی آمد و با چهره ای گشاده، جلوی ما نشست. پس از تعارفات معمول، حسین، مرا به او معرفی کرد. پس از آشنایی ابتدایی با آقای سعادت ،
ایشان رو به من کردند و گفتند: «حالا شما صحبت کن و پرسش هایت را مطرح کن». من هم هر چه را برای حسین گفته بودم برای ایشان گفتم و ایشان هم با کمال دقت، همه
مطالب مرا شنید و با مهربانی خاصی گفت : «آفرین! من گمان می کنم تمام صحبت های تو مثل بسیاری از نوجوانان دیگر، در راستای “هویت یابی” است که یکی از مهم ترین
دوره ها در زندگی هر انسان به شمار می رود. البته منظورم از هویت،(۱) معنای دقیق روان شناختی آن است».
فرایند تحول در دوره بلوغ
بعد، آقای سعادت از من اجازه خواستند که کمی در رابطه با نوجوانی و فرایند تحول هر فرد مخصوصا از سن دوازده تا هجده سالگی برایم مطالبی را بگوید تا مشکلات را
ریشه ای تر بررسی کنیم.
او گفت : امروزه اطلاعات ما در رابطه با فرایند تحول روانی انسان ها بسیار بالاست؛ اگر چه تا شناخت کامل، راهی بس دشوار روبه روی ماست. زحمت های فراوانی را که
افرادی چون ژان پیاژه ،(۲) اریکسون،(۳) فروید(۴) و روان تحلیلگران(۵) و…کشیده اند توانسته است بخشی از این فرایند را در اختیار ما قرار دهد.
تحوّل شناختی و اجتماعی در دوران بلوغ
پیاژه، ابعاد شناختی فرایند تحول را بررسی کرده، این مراحل را به سه مرحله حسی ـ حرکتی ،(۶) عملیاتی(۷) و انتزاعی(۸) تقسیم کرده است . معمولاً نوجوانی، شروع مرحله
انتزاعی است که در این مرحله، شخص قادر است مفاهیم انتزاعی را درک کند. مفاهیم انتزاعی، مفاهیمی هستند که در جهان خارج (خارج از ذهن)، معادل خارجی و مصداق
عینی ندارند.
سؤالاتی چون: «اگر خورشید وجود نداشته باشد، چه می شود؟» و «اگر قوه جاذبه نابود شود، چه می شود؟» از ویژگی های تفکر یک نوجوان است و مستقیما ناشی از توانایی
تلفیق ابعاد فرضیه ای جدید به یک واقعیت مشخص و عینی است. این گرایش به تفکر، فرضیه ای متکی بر گرایش هرچه بیشتر به تفکر در یک سطح بسیار انتزاعی است.
نوجوان با توانایی عملیات صوری می تواند مسائل کلی (نظیر اخلاق، عشق و هستی) را مد نظر قرار دهد.(۹)
فهم یک نظریه دیگر در رابطه با تحوّل، می تواند به ما یاری رساند و آن دیدگاه اریکسون در رابطه با تحول اجتماعی افراد است. او که از فروید تأثیر پذیرفته است دیدگاهی
مرحله ای در رابطه با تحول اجتماعی دارد . اریکسون معتقد است که انسان ها در طول زندگی، هشت مرحله را طی می کنند که شکل گیری هر مرحله، در مراحل بعدی تأثیر
دارد. مرحله ای که معمولاً بیشتر نوجوان ها به آن می رسند، مرحله هویت یابی نامیده می شود.
حال اگر این دو نظرگاه را کنار هم بگذاریم متوجه می شویم که دوره بلوغ و نوجوانی، از چه حساسیت بالایی برخوردار است. در این مرحله، توان شناختی افراد به حد انتزاعی
رسیده است که توان آن را دارد که همه آنچه را که تاکنون به عنوان مراجع قدرت قبول داشت، با علامت سؤال، مواجه کند و به بازسازی رابطه خود با آنها بپردازد. اگر قبل از سن
نوجوانی، تمام اهتمامش این بود که مورد رضایت پدر و مادر و معلمان خود قرار گیرد، اما هم اینک از خود می پرسد: «چرا باید آنها مرجع و معیار رفتار من ب
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 