پاورپوینت کامل آزادی، به عمق و کمال دینداری کمک می کند(گفتگو با دکتر نجف لکزایی، استاد علوم سیاسی) ۱۱۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل آزادی، به عمق و کمال دینداری کمک می کند(گفتگو با دکتر نجف لکزایی، استاد علوم سیاسی) ۱۱۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل آزادی، به عمق و کمال دینداری کمک می کند(گفتگو با دکتر نجف لکزایی، استاد علوم سیاسی) ۱۱۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل آزادی، به عمق و کمال دینداری کمک می کند(گفتگو با دکتر نجف لکزایی، استاد علوم سیاسی) ۱۱۱ اسلاید در PowerPoint :
۶۸
[نجف لکزایی، متولّد ۱۳۴۸ زابل، دانش آموخته و پژوهشگر حوزه علمیه قم، دکتر در علوم سیاسی، رئیس پژوهشکده علوم
و اندیشه سیاسی (در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی) و سردبیر فصلنامه «علوم سیاسی».]
استاد! آیا «آزادی» از مفاهیم جدید و زاییده مُدرنیسم و انقلاب صنعتی و تحوّلات فکری و اجتماعی در جهان غرب
است؟ یا قبلاً هم با همین تعاریف در جهان و متفکّران و ادیان، مطرح بوده است؟
سؤال بسیار مهمی است. اغلب مفاهیمی را که ما با آنها مواجه هستیم، می توان در قالب ثابتی تعریف کرد که حالت
فرا زَمانی داشته باشد. در عین حال، از همین تعاریف فرا زمانی، برداشت های متفاوتی می شود کرد، مثل بحث
«آزادی» که می توانیم تعریف ثابتی از آن داشته باشیم؛ چون به هر حال، یک «مفهوم» است؛ امّا از همین یک مفهوم،
برداشت های مختلفی در طول زمان، صورت گرفته است.
در بحث آزادی، ما مفهوم را می توانیم به کمک سه رُکن، تعریف کنیم: یکی «عامل (یا فاعل) آزادی» رکن دوم، «مانع
آزادی» و رکن سوم نیز «هدف آزادی». می گوییم آزادی عبارت است از این که: «یک عامل می خواهد از یک مانعی رها
باشد تا به هدفی برسد» و اگر بخواهیم فرمول این را ارائه بدهیم، عبارت است از این که: « ×آزاد است از Y تا به
وضعیت Z برسد (و یا تا کار موسوم به Z را انجام دهد)».
امّا برای این سؤالات که: چه کسی آزاد است؟ مانع چیست؟ و هدف چیست؟ پاسخ های مختلفی وجود دارد. این
پاسخ های مختلف (که تعاریف مختلفی را به وجود می آورند)، از کجا تولید می شوند؟ و چرا این پاسخ ها تا به این حد،
متنوّع هستند؟ این امر، برمی گردد به پیش فرض ها، تئوری ها، مبانی و چارچوب های فکری، اعتقادی و کلامی هر فرد
و هر مکتب ـ که اگر لازم شد، در ادامه به آن می پردازیم ـ .
ولی به طور خلاصه باید گفت مفهوم جدید و قدیم آزادی با یکدیگر تفاوتی ندارد و یکی است و می توان همین
سه رکن را برایش عنوان کرد.
امّا این که چرا برداشت های مُدرن از سنّتی متفاوت است (چنان که برداشت های سنتی هم با هم متفاوت است و
برداشت های مدرن هم با یکدیگر تفاوت دارند)، جای سؤال است. در اسلام، آزادی به یک گونه ای تعریف می شود، در
مکاتبی که در همان صدر اسلام بوده اند، به گونه ای دیگر و در یونان باستان و دوره مدرن نیز به گونه هایی دیگر .
به طور کلی در مکاتب مختلف، تعاریف و برداشت های گوناگونی از آن شده است. پس ما یک مفهوم داریم به نام
آزادی که سه رکن «فاعل» و «مانع» و «هدف» آزادی دارد؛ ولی تعریف های زیادی از هر یک از سه رکن آن داریم.
توضیح روشنی دادید. ممنون! امّا حالا این سؤال مطرح می شود که: چه تفاوت های اساسی در میان مکاتب فکری در
تعریف آزادی وجود دارد؟ آیا تعریف آزادی در شرق یا غرب و یا جهان اسلام، می تواند متفاوت از هم باشد؟ یا لزوماً
باید به تعریف واحدی رسید؟
تعریفی که هر مکتب از آزادی ارائه می دهد، با توجه به مبانی انسان شناختی، مبانی معرفت شناختی، هستی شناختی
و غایت شناختی و دیگر مبانی همان مکتب است. من برای مثال، به چند مکتب اشاره می کنم: مثلاً در اسلام با توجه
به این که نظام هستی را آفریده خدا می دانیم و انسان را مخلوق او می دانیم و معتقدیم که دنیای آفرینش همین جهان
مادی نیست، بلکه آخرتی هم هست و هدف اصلی انسان را قُرب به خدا می دانیم، تعریفی که از آزادی می کنیم، از
تمامی این مسائل، متأثّر است. در نتیجه، در تعریف کلّی آزادی از دیدگاه اسلام و قبل از این که آن را دسته بندی کنیم
و به آن، قیدهای سیاسی، معنوی، اجتماعی و… بزنیم، می گوییم: «انسان، از موانع درونی مثل هواهای نفسانی و غرایز
و رذایل و موانع بیرونی مثل استبداد و استعمار و … آزاد است تا به خدا برسد»؛ یعنی در اسلام، فاعل آزادی، انسان است،
مانع آزادی، موانع درونی و بیرونی اند که می توانند سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و … باشند و هدف نیز
نزدیکی به خداوند است. چرا ما می آییم و آزادی را این گونه تعریف می کنیم؟ این به خاطر آن مبانی خاص است.
حال اگر بخواهیم تعریفی از «آزادی سیاسی» در اسلام داشته باشیم، چه می شود؟ آزادی سیاسی در اسلام به این
شکل تعریف می شود: «آزادی احزاب و گروه های سیاسی در جامعه اسلامی و نبود مانعی به نام استبداد و استعمار در
بیرون، و هواهای نفسانی در درون، تا یک نظام اسلامی برای رسیدن به خداوند، شکل بگیرد»؛ امّا همین آزادی
سیاسی، در یک جامعه لیبرال دموکراسی این گونه تعریف نمی شود. جامعه لیبرال دموکراسی مبانی خاصی دارد. از
مهم ترین های آنها مبانی سکولاریستی و اومانیستی است. مبنای اومانیستی یعنی این که ما در تعارض بین انسان و
غیر انسان، انسان را مقدّم می کنیم. به طور مشخص، در تعارض بین عقل و وحی، عقل انسان را مقدم می کنیم، و در
تعارض بین حرف انسان و حرف خدا، حرف انسان را مقدّم می کنیم. چنین دیدگاهی در حوزه سیاست هم سکولار
است و می گوید که ما منافع انسان ها را بر خواسته های خداوند، مقدّم می کنیم. هدف غایی در لیبرال دموکراسی
چیست؟ رسیدن به رهایی و لذت ها و این که هر کسی بدون هیچ قد و بندی به خواسته های خود برسد.
بنابراین، آزادی سیاسی این گونه تعریف می شود که: «احزاب، افراد و گروه ها و انجمن ها از مانعی به نام دولت، آزادند تا
به حداکثر چیزی که می خواهند، برسند». حالا آن حداکثر، هر چه می خواهد، باشد: لذّت، رفاه یا حتّی خود آزادی! جالب
است که در لیبرال دموکراسی، «رسیدن به آزادی»، خودش هدف غایی است؛ امّا معتقدان به دموکراسیِ لیبرال (یعنی
دموکراسی ای که هیچ نوع پایبندی ای به دین و سنّت و … ندارد)، پاسخ روشنی نمی دهند که می خواهند به آزادی
برسند برای چه؟ در حالی که در فرهنگ اسلامی، با تعریفی که عرض کردم، آزادی هدف نیست؛ بلکه ابزاری است
برای رسیدن به هدف «قُرب به خداوند».
در مکاتب برخی دیگر، مانند مارکسیسم، اصولاً جایی برای بحث آزادی به گونه ای که لیبرال دموکراسی و یا اسلام
مطرح می کنند، وجود ندارد. مارکسیسم، در واقع، تعریف آزادی را «رهایی طبقه کارگر از طبقه سرمایه داران و صاحبان
ابزار تولید» می داند «تا کارگران از زیر یوغ آنان به درآیند». به همین خاطر است که آن جا عدالت و برابری اجتماعی و
جامعه بی طبقه و یکسان سازی مطرح می شود.
پس همان گونه که در پاسخ سؤال اول هم مطرح شد، تعریف آزادی در هر مکتبی ممکن است با مکاتب دیگر کاملاً
متفاوت باشد و آزادی تقریباً به یک «مشترک لفظی» تبدیل شده است؛ یعنی ضمن آن که ارکان مذکور، ثابت
مانده اند، امّا تعریف ها و برداشت ها فرق می کنند. اگر از اصطلاحات لاتین بخواهیم استفاده کنیم ما یک Concept
(مفهوم) داریم و یک Conception (برداشت) که اوّلی در بین همه تعاریف مطرح شده، ثابت است و دومی از هر
تعریف به تعریف دیگر، متفاوت می شود و با توجه به عینکی که افراد، به چشم و ذهن خویش زده اند، این دگرگونی و
تنوّع، جلوه می کند.
آیا حقّ آزاد زیستن، از مقوله حقوق اساسی، حقوق بشر و به تعبیر دیگر، مقوله ای پیشْ دینی و فَرا دینی است؟ یا حقّی
است که ادیان (و مثلاً ادیان ابراهیمی) برای پیروان خود قائل شده اند و شامل دیگران نمی شود؟
هر دوتا هست؛ یعنی آزادی، هم حقّ برون دینی و پیش از دین و طبیعی است و هم پس از دین. به این ترتیب که خودِ
دین باید «انتخاب» شود. اصلاً یکی از ویژگی های انسان، حقّ انتخاب دین است و اگر اساساً کسی را مجبور به
پذیرش بکنیم، به هیچ وجه، درست نیست؛ یعنی اگر کسی را مجبور به نماز خواندن کنیم، آن نماز، دیگر عبادت
خداوند نیست؛ بلکه یک سری حرکات ورزشی است.
ملّاصدرا، جمله بسیار زیبایی در خصوص اختیار انسان دارد و می گوید خداوند، برای تمام موجوداتی که آفریده،
طبیعتی قرار داده است، بجز انسان. هیچ کدام از موجودات نمی توانند از دایره طبیعت خود، خارج شوند، بجز انسان که
طبع و طبیعتش «مختار بودن» و «آزادی انتخاب» است و خداوند، طبع «اختیار» را در وجودش سرشته است. بر این
اساس، انسان می تواند هر چیزی که اراده کند، بشود و مثال می زند که اگر بخواهد از ملائکه برتر شود و یا مثل یکی از
حیوانات شود، می تواند. آیه ای هم در این مورد داریم که انسان ها می توانند از ملائکه بالاتر بروند و یا از حیوانات هم
پست تر شوند (سوره انعام/ آیه ۷۹).
با توجه به این مبنای فلسفی که در بحث انسان شناسی اسلامی داریم و می گوییم انسان، موجودی است مختار و
با توجه به نکته ای که در دین اسلام داریم که انسان، دین را با تحقیق می پذیرد، به این نتیجه می رسیم که یک
مرحله از آزادی در خارج از دین قرار دارد. من که آفریده شده ام، مخصوصاً بر اساس آموزه های اسلامی، موجودی مختار
آفریده شده ام. البته خداوند، تعالیم و آموزه هایی را برای هدایت من فرستاده و می فرماید: «ما راه درست را به انسان
نشان دادیم و می تواند سپاس گزار باشد یا ناسپاس» (سوره انسان/ آیه ۳) و لطف کرده که پیشوایان دین را فرستاده و
من آنها را انتخاب می کنم.
یک مسیر دیگر آزادی هم از این جا شروع می شود و آن مرحله ای درون دینی است؛ یعنی این که وقتی که من دین را
پذیرفتم (مثل آن که فرد در نظام های لیبرال دموکراسی مثلاً قانون اساسی کشوری را می پذیرد که حدود و
محدودیت هایی را برای آزادی به وجود می آورد)، دین هم قوانین و قواعدی دارد و به تبیین موانع می پردازد و می گوید
مثلاً برخی عناصر در درون شما هست که مانع تحقّق اهداف شما می شود و برخی موانع دیگر هم در بیرون شما
هست. در مورد «هدف آزادی» هم باید گفت همان طور که دین در چگونگی شناخت و هدف، کمک و دخالت می کند،
حتی در جامعه غیر دینی نیز باز هم اهدافی برای آزادی تعریف می شود. بنابراین می توانیم بگوییم سرنوشت آزادی به
لحاظ فلسفی، در خارج از دین روشن می شود که آیا انسان، اساساً موجودی مختار هست یا نه؟ و حقّی دارد یا ندارد؟
بخش دیگری از این سرنوشت هم در دین یا مکاتب فکری بشری تعیین می شود، به این معنا که این آزادی
فلسفی ای که من دارم، چه تأثیری بر حیات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و زندگی فردی من دارد و به چه آزادی ها و
محدودیت هایی می انجامد.
مطلب جالبی در مورد خاطره درس اخلاق حضرت امام برایتان بگویم. ایشان قبل از تبعید، در قم، درس اخلاقی
می گفتند که رژیم پهلوی، آن را تعطیل کرد و برای من جالب بود که بدانم رژیم پهلوی، یک درس اخلاق را برای چه
تعطیل کرد؛ در صورتی که فلسفه درس اخلاق، دعوت به خوبی و پرهیز از چیزهای بد است یا حتی علی القاعده، حرف
سیاسی در آن زده نمی شود. بعد از بررسی دیدم که درس اخلاق امام هم ابعاد سیاسی و جامعه سازی داشته است.
ایشان یک جایی در درسشان فرمودند که موضوع اخلاق، «انسان کامل» است و اگر شما می خواهید انسان کامل
شوید، مثلاً این کارها را باید انجام بدهید. بعد هم فرمودند برای انسان کامل شدن، باید با موانع کمال مبارزه کنیم و در
ادامه فرمودند که موانع کمال، دو دسته اند: بیرونی و درونی. موانع درونی، همان رذایل اند که سر کرده آنها نَفْس است و
موانع بیرونی، استبداد و استعمار و حکومت های فرعونی اند. فرعون هم که بر قوم خودش حکومت می کرد، طبق آیه
قرآن، قوم خودش را خوار می کرد و در نتیجه، آنها هم اطاعتش می کردند که قرآن به انتقاد از این کار می پردازد (سوره
زُخرف/ آیه ۵۴).
اسلام، چه موضعی در قبال «آزادی» به معنای امروزی اش دارد؟ آیا مسلمانی و تقوا و ایمان، حقّ انسان یا شهروندان
را برای برخورداری از آزادی های سیاسی ـ اجتماعی، بیشتر می کند؟
معنای امروزی آزادی، ابهام دارد. با توجه به تعریف هایی که اشاره کردیم، نمی توان گفت که معنای امروزی آزادی
دقیقاً چیست. در واقع، معنا و تعریفی (و نه فرمولی) که بر روی آن اتفاق نظر وجود داشته باشد، نداریم که بگوییم در
فرهنگ لغات یا در مصوّبات سازمان ملل و یا در اعلامیه جهانی حقوق بشر، این تعریف استاندارد از آزادی، آزادی
سیاسی و اجتماعی، آزادی اقتصادی و آزادی فرهنگی قابل دسترس است تا بتوانیم بگوییم آزادی ای که در اسلام
آمده، با آزادی امروزی چه نسبتی دارد.
این نکته درست است که ما تعاریف مختلفی از آزادی داریم؛ امّا در عین حال، همه این تعاریف، به دو دسته یا طیف،
قابل تقسیم بندی هستند: یک دسته تعاریفِ حداکثری داریم که سرآمد آنها لیبرال دموکراسی یا همان مکتب فکری
غالب جهان غرب و بویژه امریکاست و یک دسته تعریف حداقلی که اوج آنها مارکسیسم یا همان مکتب فکری مطرح
در شوروی سابق است. بر اساس یک تقسیم بندی دیگر، تعاریف دنیایی محض و سکولاریستی داریم که
لیبرال دموکراسی و سوسیالیزم، از این جهت، در یک گروه اند و در طرف مقابل، تعاریفی هستند که در آنها حقایق و
اهدافی فراتر از مادّه و زندگی مادّی مطرح است. امّا تعریفی که در اسلام از آزادی ارائه می شود، چه ویژگی هایی دارد؟
آیا زمینه رشد انسان را به نسبت دیگر تعاریف، بیشتر فراهم می کند، یا نه؟
تعریف آزادی از دیدگاه اسلام، دو بعدی است؛ یعنی هم به بخش مادّی و دُنیوی حیات انسان ـ که در لیبرال دموکراسی
مورد توجه است ـ توجّه می کند و هم به بخش معنوی اش.
نکته دوم، این که به نظر من، تعریف اسلام از آزادی، چون مبتنی بر آموزه های دینی است، ضمانت اجرای بیشتری
دارد تا آن تعریفی که در مکاتب غربی و از جمله در لیبرال دموکراسی (به عنوان مکتب فکری پیشتاز و غالب در غرب
امروز) گفته می شود. در خود اندیشه اندیشمندان غربی، این نکته مورد توجه قرار گرفته که وقتی خدا را از صحنه
زندگی بیرون می کنیم، دیگر دلیلی برای انجام ندادن خیلی کارها وجود ندارد.
نیچه (فیلسوف آلمانی)، جمله مشهوری دارد که می گوید: «خدا مرده است». پس در غیاب خدا هر کاری می شود کرد.
این جمله نیچه را دو جور می شود فهمید. یک فهم، این که نیچه به گونه ای تأیید آمیز و به عنوان یک خبر، این جمله را
گفته باشد؛ امّا معنای دیگر، جنبه انتقادی دارد و امروزه که از لحاظ تبار شناسی اندیشه، نیچه را جزو گروه
پُستْ مدرن ها مطرح می کنند و می گویند از کسانی است که می توان در ریشه یابی پُست مدرنیسم به او رسید، این
جمله مشهور او، معنای دیگری می یابد. او به غرب می گوید که شما خدا را که کنار گذاشته اید و وقتی این کار را کردید و
وقتی انسان و منافع انسان را بر خدا مقدّم کردید، هیچ کاری وجود نخواهد داشت که از انجام دادن آن، پرهیزی داشته
باشد.
خوب، ممکن است که این پرسش به وجود آید که این انسان بریده از خدا، چه نوع کارهایی انجام می دهد؟ این انسان
بریده از خدا آمده و دست به استعمار دیگر انسان ها زده! چرا؟ برای این که منافعش ایجاب می کند که کشورهای دیگر
را تصاحب و چپاول کند. پس چه چیزی باید مانع آن باشد؟ مانعی وجود ندارد؛ چون می خواهد به لذّت و رفاه برسد و
برایش تفاوتی نمی کند که شهروندان کشور دیگری در رنج و عذاب فقر و جهل و بردگی و … باشند یا نباشند. او
می گوید که در عرصه اقتصادی می خواهم عرضه و تقاضا وجود داشته باشد. چنین کسی، کالایی ارائه می کند و هر
قیمتی که می خواهد، برایش می گذارد و برایش مهم نیست که دیگری توان خرید آن را دارد یا خیر. مثلاً در یک زمان
در انگلیس، گندم صادر می شد و در برخی از جزایر انگلیس، مردم از گرسنگی می مردند؛ چون پولی برای خرید نان
نداشتند. آن صادر کننده ها هم گندم را به مناطقی صادر می کردند که با قیمت بالاتری به فروش می رفت. یا امروزه
امریکا برای تثبیت قیمت ها بخش عظیمی از گندم خودش را به دریا می ریزد تا قیمت جهانی گندم، پایین نیاید، در
حالی که در کشورهای دیگر، انسان هایی از گرسنگی می میرند.
نکته ای که در این جا هست، این است که آزادی در اسلام، یک آزادی همه جانبه است. یعنی هم آزادی معنوی و هم
آزادی در عرصه های بیرونی (اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی) در آن، لحاظ شده است. در واقع، آن آموزه های
الهی است که آزادی را در عرصه های بیرونی کنترل می کند و این کنترل، باعث می شود که ما از آزادی خودمان برای
آزار و اذیت کشورهای دیگر و همنوعان خودمان استفاده نکنیم.
پس دیدگاه شما این است که آزادی در فرهنگ دینی و در چارچوب اندیشه های دینی، دستاوردهای بیشتری دارد …
بله، قطعاً! به صراحت، خدمتتان عرض می کنم که آزادی، در چارچوب اندیشه های دینی، برکاتی دارد که قابل مقایسه
با فرهنگ غیر دینی و لیبرال دموکراسی نیست. حالا البته ممکن است ما به عنوان جوامع مسلمان، از آموزه های دینی
در برخی از موارد، درست استفاده نکرده باشیم و نکنیم و یا آنها را به خوبی درک نکرده و درنیافته باشیم و یا حتی اینها
را به خوبی آموزش نداده باشیم و یا کسانی در طول تاریخ از این آموزه ها سوءاستفاده کرده باشند ـ چنان که در جهان
اسلام، در گذشته و امروز، شاهد برقراری نظام های استبدادی هستیم ـ . خوب! اینها ربطی به دین ندارد و اسلام، این
مسائل را نفی و طرد کرده است. این را از این جهت گفتم که جوان های عزیز ما نباید این بحث را بلافاصله با وضعیت
موجود جهان اسلام و با وضعیت تاریخی جهان اسلام، مقایسه کنند. اگر بخواهیم مقایسه کنیم، می توانیم با مُدل
آرمانی حکومت امام مهدی(عج) و نظام حکومتی امام علی(ع) و یا با همین تاریخ کوتاه نظام جمهوری اسلامی
مقایسه کنیم و ملاحظه می کنیم زمانی که به آموزه های دینی نزدیک تر شده ایم، چه برکاتی داشته و هر وقت ـ
خدایی ناکرده ـ جاهایی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 