پاورپوینت کامل بازدید از چهاردهمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم ۴۹ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بازدید از چهاردهمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم ۴۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بازدید از چهاردهمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم ۴۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بازدید از چهاردهمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم ۴۹ اسلاید در PowerPoint :
۱۳۸
وقتی داشتم از پله های مترو بالا می آمدم، با خودم فکر کردم که: «این دفعه، با
دفعه های قبل، خیلی فرق داره»؛ آخه من مسئول شده بودم که نمایشگاه قرآن رو برای
کسانی که امسال نتونستن ببینن، یا تا حالا اصلاً ندیدن، در نوشته هام به تصویر
بکشم. پس باید از همه جای نمایشگاه، بازدید می کردم و لحظه به لحظه رو ثبت می کردم!
راه، طولانی، امّا هموار بود. مطمئن بودم که تو مصلای بزرگ امام خمینی (در خیابان
شهید بهشتی)، به اون بزرگی، گم نمی شم؛ چون قدم به قدم، روی پارچه های یک شکلْ زده
بودند: «چهاردهمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم»و «به طرف نمایشگاه».
نمایشگاه، از سه شنبه، چهارم مهرماه، مصادف با دوم ماه مبارک رمضان، با حضور آقای
صفّار هرندی (وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی) آغاز به کار کرده بود و قرار بود که
بیست و هفت روزه باشه؛ چون نماز عیدفطر شهر تهران را در مصلّا می خوانند و تا آن
موقع، نمایشگاه باید جمع می شد، و من طبق تجربه، اواسط هفته دوم به نمایشگاه رفته
بودم؛ چون تا آن وقت، همه غرفه ها باز شده بودند!
بعد از تقریباً پانزده دقیقه، به در ورودی نمایشگاه رسیدم. نمازخونه کنارش بود.
مستقیم رفتم نمازخونه؛ چون باید سرظهری نمازم رو می خوندم و دیگر این که اون جا با
شیرین باقری، قرار داشتم!
همه نمازگزاران، در حال خروج از صحن بودند، نماز تمام شده بود، اما در خیل عظیم
جمعیت، زهرا فیضی رو دیدم که مشغول خوندن دعاست، تا برم و بهش برسم، دعاش رو تموم
کرد و سلام و قبول باشه رو یه جا گفتم و جواب شنیدم و بی مقدمه، وارد بحث شدیم؛ چون
او هم از قرار ما خبر داشت. قرار بود سه نفری، نمایشگاه رو بگردیم؛ ولی به علت
احساس مسئولیت بالا، مجبور شدیم درد و دل هامون رو تا رسیدن به محل استقرارش ادامه
بدیم و بقیه، بمونه بعد از ساعت ۳.۳۰ که ساعت کاریش تموم می شد! او مسئول گرفتن
ایده از بازدیدکنندگان بود، یعنی باید از بین افرادی که فکر می کرد نظر جدیدی
دارند، می پرسید که: نمایشگاه چه طور بود؟ و اگه اونها نمایشگاه قرآنی ای برپا
می کردند، آن وقت چه غرفه یا بخش هایی را قرار می دادید که ما نگذاشتیم؟ بعضی از
افراد علاقمند هم خودشون داوطلب می آمدند و می پرسیدند که «بانک ایده» یعنی چه؟ و
بعد از توجیه، با علاقه شروع به پر کردن برگه ها می کردند.
این طرح در کنار طرح نظارت و ارزیابی، امسال وارد نمایشگاه شده بود و به نظرم طرح
جالبی بود! چون هدفشون این بود که هرگونه مشکل در طول نمایشگاه از نظر
بازدیدکنندگان، سریع به مسئولان انتقال داده شده و در حدّ امکان رفع شود.
خلاصه، زهرا پشت میز شیشه ای اش مستقر شد و من به میعادگاه رفتم، آخه قرار داشتم!
نمازخانه را خیلی جالب ساخته بودند، البته ساخته نبود. به طور موقت بود. یک موکت
خیلی بزرگ، و تفاوت محل استقرار آقایون از خانم ها فقط چند جامهری بودند که به
وسیله طناب، به هم متصل شده بودند. آدم یاد مترو می افتاد اون جا که واگن آقایون رو
از خانم ها جدا کردند و تفاوتشان فقط دو طناب قرمز است! اما چند خوبی داشت: یکی این
که چادر آستین دار برای نمازگزاران گذاشته بودند؛ ولی فقط در سایز مخصوصی که
متعاقباً فقط به درد بعضی ها می خورد، اما طرح جالبی بود و دیگر این که به تعداد
مناسبی قرآن و مفاتیح گذاشته بودند که هر کس فراخور حالش، یکی را انتخاب می کرد و
بی خیال از تمام امکانات نمایشگاه، با خدای خودش خلوت می کرد! من هم که باید منتظر
می ماندم، از فرصت استفاده کردم و قرآنی را برداشته، شروع به تلاوت کردم.
یه سه ربعی گذشت که دیدم شیرین، هروله کنان به سمتم می یاد، منم صدق اللهِ قرائتم
رو به علیک او متصل کردم! قبل از این که من بپرسم، خودش اعتراف کرد که نگو هیچ
علامتی در مترو در مورد نمایشگاه نبود و به اسم این که نمایشگاه در مصلاست، ایستگاه
مصلای مترو پیاده شده بود،(آخه همه که مثل من حافظه بالا ندارند که یادشان باشه
برای نمایشگاه باید در ایستگاه شهیدبهشتی پیاده شد!) خلاصه کلی دور زده بود. این شد
که دیر کرده بود.
هنوز حرفش تمام نشده بود که حواسم رفت به پلاستیکی که تو دستش بود. او هم از فرصت
استفاده کرد و هنوز جمله قبلی رو تموم نکرده، در حالی که پلاستیک رو داشت به دستم
می داد گفت: «ما نمی تونیم امانت رو زیاد نگه داریم. این هم دوربین عکّاسیت!»
(نکرده بود توش فیلم بندازه! حداقل غیر از خودمون از چند عصر هنری نمایشگاه عکس
بگیریم!). حالا دوربین من هم از اون قدیمی ها که دو تُن وزن داره! چاره ای جز قبول
کردن نداشتم. باید سریع به بازدید می پرداختیم، پس دو نفری به صورت دو محقّق مکتشف،
راهی بازدید از نمایشگاه شدیم!
از پله ها بالا رفتیم. نمایشگاه با غرفه ای که نوشته بودند: قرآن کریم ترجمه شده به
زبان های خارجی (لاتین، افریقایی، هندی، سوئدی، ژاپنی …) شروع می شد و بعضی
تحقیقات قرآنی به زبان های خارجی هم در کنار اینها قرار داده بودند. متصل به این
غرفه، پژوهش های دینی و قرآنی به همراه جلسه مشاوره در رابطه با سؤالات قرآنی بود
که جلسه مشاوره، کار جدیدی بود. کنار این غرفه ها، بخش آموزش رو گذاشته بودند که در
حد معرفی مراکز عمومی آموزش قرآن کریم و مؤسسات وابسته به آموزش و پرورش بود. در آن
جا عکس پیشکسوتان قرائت را قرار داده بودند، البته عکس نفرات برتر در سال های گذشته
در نمایشگاه قرآن، هم بود که قیافه آقای بهرام پور (مفسر قرآن کریم)، موسوی بلده
(مدرس تجوید قرائت قرآن)، اولین خانم خوش نویس قرآن و خیلی های دیگه رو دیدیم!
هنوز از حال و هوای مفسّران و قاریان در نیامده بودیم که چشممان به جمال کتاب های
فوق لیسانس علوم قرآنی همراه منابع، درس ها،و دانشگاه های مرتبط روشن شد. غرفه
جالبی بود؛ اما جای إن قُلتَش این بود که نمی فروختند، ببین و برو! این قدر پیچ در
پیچ بود و راهنمای غرفه، نداشت که نمی دانم کدام قسمت آموزش پرورش نوشته بود که:
«اگر معلّم قرآن هستید، از غرفه ما بازدید کنید». غرفه در مورد درس قرآن در مدارس و
نیز روش تدریس قرآن به بچه مدرسه ای ها بود که ما نه معلّم قرآن بودیم و نه
بچه مدرسه ای داشتیم! پس، از بازدید آنْ خودداری کردیم.
بخش دانشگاهی، کنار غرفه آموزش بود، آن جا که از هر دانشگاه فعال در زمینه قرآنی،
یک مسئول آمده بود به همراه گزارش فعالیت های قرآنی مرکزش، ما زیاد سر در نیاوردیم،
یعنی متوجه نشدیم به چه درد مای فارغ التحصیل می خوره؛ امّا چون مسئول بودیم،
لاجرم باید خوب می دیدیم!
به غرفه دفاع مقدس رسیدیم. به نظرم پارسال نبود، امسال آورده بودند! ماکت ساخته
بودند، فضای خاصی داشت، از نمایشگاه جدا بود، چفیه و تسبیح و سنگر، و آخر غرفه هم
زده بودند: «عکس صلواتی» که قرار شد سه نفری عکس بندازیم و چون سومی، سرِِِِکار
بود، باید می ماندیم تا ساعت به ۳.۳۰ برسد.
در طول غرفه ها، آثار هنری به صورت تابلوهای بسیار قشنگ، از کشورهای مختلف نصب کرده
بودند. همین طور که می دیدیم و لذّت می بردیم، رسیدیم به آخر غرفه هنری که زهرا در
آن جا مستقر و مشغول کار بود. جلو رفتیم و بعد از سلام و احوال پرسی مختصر، دوربین
رو به او سپردیم که تا ساعت مقرر، دوربین پیشش به امانت بماند! بعد راهی قسمت مورد
علاقه هر دو یعنی بخش ناشران شدیم!
از پله ها پایین رفتیم و طبق عادت هر ساله، تا کتاب های هر غرفه را کامل رصد
نمی کردیم، قادر نبودیم پا به غرفه بعدی بگذاریم. البته او می خواست قرآنی برای
دوستش بگیرد و من هم مفاتیحی برای مادرم که در آخر، بعد از دیدن همه غرفه ها
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 