پاورپوینت کامل گفتگو با جوانان; زندگی، در مسیر معنا و هدف ۸۲ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل گفتگو با جوانان; زندگی، در مسیر معنا و هدف ۸۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل گفتگو با جوانان; زندگی، در مسیر معنا و هدف ۸۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل گفتگو با جوانان; زندگی، در مسیر معنا و هدف ۸۲ اسلاید در PowerPoint :
۷۲
حریم
۱. «بودن، برای چه بودن و چگونه بودن. آدمی باید جواب این سؤال ها را پیدا کرده
باشد تا به زندگی و مرگش معنا بخشد». ۱
۲. «فردی از اقوام ملّا نصر الدین مُرد. ملّا را پرسیدند: علّت مرگش چه بود؟ پاسخ
داد: علّت زیستنش معلوم نبود، چه رسد به علّت مردنش».
با این مقدمه کوتاه و بدون حاشیه ـ که شاید به اندازه یک شماره حدیث زندگی، معنای
زندگی در آن نهفته باشد ـ، به سراغ سؤالاتی می رویم که ممکن است پاسخ به آنها
آمادگی و اشتیاق بیشتری را برای ادامه و ورق زدن صفحات بعدی برانگیزاند. این را هم
بگوییم که بخشی از این گفتگوها به بلاگرهای جوانی اختصاص دارد که به سؤالات ما پاسخ
گفته اند.
اینها را پرسیده ایم…
بسیاری از ما بارها از خود سؤال کرده ایم که به راستی، علّت زیستن ما چیست؟ چرا
هستیم؟ معنای زندگی ما چیست؟ ایا اصلاً زندگی معنایی دارد؟ ایا این معنا، باید
ساخته و پرداخته خود ما باشد یا خارج از ماست و باید آن را پیدا و دنبال کنیم؟ چه
رابطه ای میان معنای زندگی با وجود خداوند، زندگی اخروی و اخلاق هست؟ نقش دین در
این میان چیست؟ چرا بعضی انسان ها احساس پوچی و بی معنایی می کنند؟ معنای زندگی، چه
تأثیری در بهداشت روانی انسان ها دارد؟ و در آخر، دانستن و درک معنای زندگی، چه
تأثیری در زندگی اجتماعی افراد می تواند داشته باشد؟ در گزارش حاضر، نظر عده ای از
جوانان را در پاسخ به بعضی از پرسش های بالا می خوانیم:
هدا نیک آئین، ۲۶ ساله و خانه دار، معتقد است: «انسان هدفمندی که به خداوند اعتقاد
ندارد، تنها از نظر خودش معنای زندگی را درک کرده و شاید این گونه وانمود می کند.
خداشناسی، فطری است و کسی که اعتقادی به خداوند ندارد، چون این فطرت را در خود
سرکوب کرده، به نظرم همیشه چیزی را در ضمیر ناخودآگاهش حس می کند که به آن حقیقت
نرسیده است. بنا بر این، معنای واقعی زندگی را کسی درک می کند که این حقیقت را کشف
کرده باشد؛ چرا که لازمه پیدا کردن حقیقت زندگی، در گرو خداشناسی است».
وی لزوم اعتقاد به زندگی پس از مرگ را برای معنادار بودن زندگی، لازم می داند و
می گوید: « اگر انسان، اعتقادی به زندگی پس از مرگ نداشته باشد، پس با چه هدف و
انگیزه ای می تواند به زندگی خود در این دنیا ادامه دهد؟ پس معنای خیر و شر چه
می شود؟ به نظرم دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود و اگر هر کسی بخواهد آن گونه که دوست
دارد از دنیا لذّت ببرد، در چنین دنیایی، زور و پول و قدرت، حرف اول را می زند و
دیگر شرافت، عزّت، غیرت و بسیاری دیگر از کلمه ها معنا و مفهومی نخواهند داشت».
او بی معنایی و بی هدفی در زندگی را تهدیدی برای سلامت روانی فرد و « پوچی، یأس و
ناامیدی» می داند و اضافه می کند: «چنین فردی دیگر انگیزه ای برای ادامه حیات
ندارد؛ چون هدفی در زندگی ندارند، و چه بسا ممکن است دچار افسردگی شدید گردد و در
آخر، حتی دست به خودکشی بزند».
سیدعلی علوی، طلبه ۲۳ ساله، درباره فلسفه و چرایی زندگی می گوید:«فلسفه و هدف کلی
زندگی، کمال است. برای رسیدن به این هدف ـ که همان عبودیت و خلیفهالله شدن است ـ،
باید مسیری پیموده شود که مبارزه با نفس و رفع ظلمات از خود و همچنین به دست آوردن
صفات نیک است».
او که با دیگر اعضای واحد طلّاب کانون رهپویان وصال شیراز در وبلاگ «طلب وصل»۲
می نویسد، رابطه بین معنای زندگی و وجود خداوند را این طور به تصویر می کشد: «
انسانی که به خداوند اعتقاد ندارد، خود، زندگی اش را معنا کرده است. به این صورت که
مثلاً قُلّه ای را درنظر گرفته و آرزو دارد به آن برسد، حال می خواهد این قُلّه
پولدار شدن باشد یا دانشمند شدن… اگر معنای حقیقی ای برای زندگی درنظر بگیریم،
تمام زندگی، مربوط به خداوند می شود؛ برای خدا، پوشیدن، خوابیدن، حرف زدن، سکوت
کردن و… و مردن».
علی در پاسخ به این سؤال که ایا دین، به زندگی معنا می بخشد؟ می گوید: «به جای جواب
به این سؤال باید برویم تاریخ را بخوانیم و ببینیم کدام قشر، زندگی شان معنادارتر
بوده؛ دیندار یا بی دین. اصلاً باید ببینیم که کدام قشر مانده اند در تاریخ، بعد
نتیجه مشخص می شود».
هاجر زمانی، ۲۰ ساله، دانشجوی ریاضی کاربردی، پاسخش را با غزلی از حافظ شروع می کند
و می گوید:
«مرا امید وصال تو زنده می دارد / وگرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک. فکر می کنم
تا حد زیادی جواب سؤالات در این بیت از حافظ، نمود پیدا کرده باشد.
تلاش برای یافتن معنا در زندگی برای هر فرد، ویژه و یکتاست و فقط هم اوست که می
تواند آن را انجام دهد. به نظر من، وقتی انسان در زندگی، کسی یا چیزی یا هدفی را
دارد که به خاطر آن زندگی می کند، خود به خود، کلّ زندگی او تحت تأثیر این معنا
قرار می گیرد. پس فکر نمی کنم زندگی یک انسان بدون هدف و معنای زندگی، ارزشی داشته
باشد و این به خودی خود، وجود و لزوم معنا در زندگی را اثبات می کند. امّا معنا و
یا همان فلسفه زندگی چیست؟ نمی توان معنای زندگی را در چند پاراگراف و لابه لای
جملات و کلمات ادیبانه و قشنگ تعریف کرد؛ معنای زندگی، یک معجون بسته بندی شده نیست
که در اختیار هر فرد قرار داده شود؛ بلکه هر فرد باید معنا و رسالت زندگی خود را در
هر لحظه دریابد. هرفرد، وظیفه و رسالتی دارد که باید انجام دهد. به عبارتی دیگر، هر
فرد، جوابگوی زندگی خودش است و فقط و فقط خودِ اوست که می تواند به این پرسش پاسخ
دهد که فلسفه زندگی او چیست؟».
او که از بازدیدکنندگان همیشگی وبلاگ مجلّه است، در پاسخ به این سؤال که چه
رابطه ای بین معنای زندگی و وجود خداوند است؟ نوشته: « اگر معنای زندگی را درست
پیدا کنیم، خود به خود به سمت خداوند هدایت می شویم؛ چون فردی که در پی یافتن معنای
حقیقی زندگی خود است، در می یابد که رسیدن به این هدف های والا، بدون قبول وجود
خداوند، امکان پذیر نیست».
هاجر به این سؤال که ایا برای معنادار بودن زندگی، اعتقاد به زندگی پس از مرگ لازم
است؟ پاسخ داده: «یک انسانی که تمام هدف هایش را بر مبنای کامجویی و لذّت های
زودگذر بنا کرده باشد، مسلّماً نردبان ارزش هایش هرگز به سمت و سوی جهان پس از مرگ،
بلند نخواهد شد؛ ولی بسیاری از ارزش ها و هدف ها هستند که دنیای مادی در برابر
آنها، چیز قابل توجّهی برای عرضه ندارد. پس به این هدف ها و ارضای آنها چه طور باید
پاسخ گفت؟ کسی که معنای زندگی اش را خدمت صادقانه به دیگر هموطنان می داند، در این
دنیا، پاسخگویی برای ارضای این نوع معنای زندگی نمی یابد. وقتی که دیدِ انسان نسبت
به مسائل، بالاتر رفت، در می یابد که لازمه والاترین و انسانی ترین هدف ها اعتقاد
به زندگی پس از مرگ است».
نویسنده وبلاگ «بهشت گمشده»۳ درباره تأثیر معنای زندگی در بهداشت روانی گفته:« به
نظر من تلاش برای یافتن معنای زندگی، یک پویایی و حرکت را در انسان به وجود
می آورد. وقتی که انسان در زندگی، چیزی برای یافتن و رسیدن داشته باشد، هیچ گاه از
تلاش و کوشش دست نخواهد کشید و هیچ گاه به خمودگی و سکون روی نمی آورد و همین فعّال
و پویا بودن، سلامت و بهداشت روانی انسان را تضمین می کند. برعکس، هنگامی که اندیشه
ما همچون مرداب، برای مدّتی طولانی در حالت سکون باقی بماند، به تدریج، دچار
افسردگی و بیماری های روانی می شود. مسلّماً بی انگیزگی، نتیجه ای جز کسالت ندارد».
او «کشف راه درست زندگی» را یکی از بنیادی ترین نیازهای انسان قلمداد می کند و علّت
اهمّیت آن را در این می داند که: «زندگی برای هر فرد، یک بار اتفاق می افتد. ما آن
قدر فرصت نداریم که عمرمان را صرف تجربه راه های مختلف کنیم. پس لازم است که
پاسخگوی این نیاز را در بیرون جستجو کنیم. دین، به بسیاری از نیازهای معناگرایانه
انسان پاسخ می دهد. انسان می تواند برای یافتن پاسخ های معناگرایانه اش، به دین
رجوع و اطمینان کند؛ چرا که از جانب قدرت و علمی فرانیروی انسانی آمده است و
مطمئناً حرکت در این مسیر، به زندگی انسان معنا می بخشد. چرا ما دین را
برمی گزینیم؟ یکی از دلایل، یافتن معنای خاصی در زندگی است».
مجید مبیـنی، ۲۴ ساله هم اعتقاد دارد: «اگر بخواهیم فلسفه زندگی را درک کنیم و
این که در این چند سالی که زنده هستیم، واقعاً بتوانیم زندگی کنیم، باید در مرحله
اوّل انسان شناسی مان را کامل کنیم. انسان در مقایسه با دیگر موجودات،دارای دو
امتیاز شاخص و منحصر به فرد است: یکی عقل و دیگری قلب؛ یکی کانون اندیشه و دیگری
کانون محبّت. با توجّه به این دو، هدف زندگی ما مشخص می شود: با عقل، بهترین معشوق
را انتخاب می کنیم و با قلب، به او عشق می ورزیم. این فلسفه زندگی من و شماست. حالا
اگر به دنبال این هدف باشیم، زنده ایم و گرنه، فقطداریم ادای انسان های زنده را در
می آوریم».
نویسنده وبلاگ«طلبه ای از نسل سوم»۴ اضافه می کند: «کسی که به خدا اعتقاد ندارد هم
می تواند زندگی را معنا کند. چرا فکر می کنیم جوانانی که به خدا اعتقاد ندارند،
هدفی در زندگی ندارند. خیر! آنها هم هدف دارند و زندگی را معنا می کنند؛ امّا
نکته ای که باید به آن دقت شود، این است که کسی که به یک نامحدود اعتقاد نداشته
باشد، فکرش محدود باقی می ماند و فقط به خاک فکر می کند. او زندگی را نهایتاً تا
هفتاد سال می بیند و برای این چند سال برنامه ریزی می کند؛ برنامه ای که برپایه
خوردن و خوابیدن و خوابیدن و خوردن پایه ریزی می شود و در آن از «عشق» ـ که فلسفه
زندگی است، خبری نیست و اگر هم روزی هوس شاعری به سرش بزند و دم از عشق بزند، آن،
چیزی جز هوس نیست؛ امّا در مقابل، جوانی را تصوّر کنید که دیندار باشد، آن هم
آگاهانه و نه مقلّدانه. در این صورت، آن جوان، نه تنها زنده است، بلکه زندگی هم
می کند؛ چون فلسفه زندگی را درک کرده. او به بی نهایت فکر می کند و برای بی نهایت
برنامه ریزی می کند؛ برای آسمان، برای عشق و برای پرواز».
صبای ۲۲ ساله، دانشجوی رشته تعلیم و تربیت، می گوید: «زندگی، فرصتی است که به همه
داده شده و باید از آن به بهترین شکل استفاده کرد که این، خود، بستگی به شناخت فرد
از خودش دارد و تا بوده معنا بوده…». همچنین او «عدم شناخت توانایی ها و
استعدادهای خود، عدم شناخت فلسفه زندگی و نداشتن اعتقاد و باورهای دینی» را از
دلایل احساس پوچی در زندگی می داند.
میثم امانی، ۲۶ ساله، کارشناس ارشد فلسفه و کلام اسلامی، با اشاره به قسمتی از
پایان نامه۵ خود، به سؤالات ما پاسخ می گوید: «به استشهاد آنچه ویکتور فرانکل گفته،
می توانم بگویم بحران معنا در زندگی انسان ها رو به فزونی نهاده است و نیز می توانم
بگویم که انسان، همواره به دنبال معناست و همواره نیازمند معنا. درست از آن
روزگاران که بنیان گذاران علوم جدید به جای تبیین چرایی چیزها، درپی تبیین چگونگی
چیزها برآمده اند، علت غایی، کنار گذاشته شده است و اکنون در این عالم غایت زدایی
شده، اوّلاً رو به روییم با رویکرد مکانیک و ماشین انگاری که طبیعت را و حتّی آدمی
را مادّه متحرّکی می داند محکوم نیروها و قوانین کور و نیز قابل شناخت، قابل
الگوبرداری و قابل دست کاری؛ ثانیاً روبه روییم با ویرانی نظام ارزشی که
عینیت گرایی اخلاقی نامیده شده و قواعد اخلاقی آن، اعتبار خود را از مرجع بیرونی
می گیرند، نه برساخته های ذهنیت انسان ها، ثالثاً روبه روییم با بحران محیط زیست که
در نتیجه زیاده روی بشر، زیست جهانمان را به خطر انداخته است».
نویسنده وبلاگ «خودت را بشناس»۶ ادامه داده:« این که می پرسند معنای زندگی چیست؟
درغرب، هم معلول غایت زدایی شدن عالم هستی است و هم دردها و رنج های زندگی، و در
ایران، یا معلول از یاد بردن هدف نهایی است یا سختی ها و فشارهای زندگی. به راستی و
درستی، شناخت هدف زندگی یعنی آنچه معنای زندگی می خوانندش، بدون شناخت جهان و انسان
و نیز شناخت راه های رفته اهالی مشرق و مغرب، هردو به سرانجام نخواهد رسید. باید
بکاویم و چنانچه حکمای ما گفته اند: راه خود را بیابد آنکه رود».
میثم ـ که تازه فارغ التّحصیل شده ـ گفته که با رویکرد فلسفی- تحلیلی- توصیفی به
ما جواب می گوید. او معتقد است در ابتدا نیازمندیم که بدانیم معنای زندگی چیست؟ و
خود در جوابش نوشته: « گفته اند که معنای زندگی، گاهی به مفهوم هدف و غایت زندگی
است، یعنی این که زندگی در راستای کدامین هدف بنیادین، شکل گرفته یا خواهد گرفت،
گاهی به مفهوم فایده زندگی است، یعنی این که زندگی، سود و فایده ای داشته و خواهد
داشت و گاهی به مفهوم ارزش زندگی است، یعنی زندگی کردن، در نهایت به صرفه بوده و به
زیستن می ارزد. در این باب، همچنین نیاز
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 