پاورپوینت کامل آرمان شهر، کدوم وریه؟ ۳۳ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل آرمان شهر، کدوم وریه؟ ۳۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل آرمان شهر، کدوم وریه؟ ۳۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل آرمان شهر، کدوم وریه؟ ۳۳ اسلاید در PowerPoint :

۹۶

نگاه متفاوت آدم ها به یک موضوع، می تواند در نوع خودش جالب باشد. به همین خاطر است
که جامعه، دچار تضاد، درگیری و اختلاف می شود. این بار، آرمان شهر را دستمایه قرار
دادیم و به سراغ آدم های متفاوت رفتیم تا ببینیم آرمان شهر را چگونه می بینند.
آرمان شهر، شهر ایده آلی است که هر کس در جستجوی آن است.

برای یک تنبل، آرمان شهر، جایی است که همه چیز برایش مهیا باشد. درخت سیب،
شاخه هایش را به او نزدیک کند و سیب را به او بدهد. لیوان آب، دست و پا در بیاورد و
آب را در گلویش بریزد.

برای یک انسان مستبد، آرمان شهر، شهری است تابع او؛ شهری که همه چیز و همه کس، گوش
به فرمان او باشند و… .

بهتر است که از زبان خودشان آرمان شهر را ببینیم. به راستی! آرمان شهر، چه جور جایی
است؟

@

ببخشید، من فکر می کنم آرمان شهر، خلاصه شده این جمله است: آدم ها را مناسب آن جا
نگاه کردن. آرمان شهر، جایی است که همه چیز سر جای خودش است. مثلاً آن ساعتی که در
دست شما آقای خبرنگار است، اصلاً مناسب شما نیست. آن ساعت، به دست من بیشتر
می خورَد. یا مثلاً آن ماشینی که کنار خیابان پارک است، اصلاً باید مال من باشد.
الآن، هیچ چیزْ مناسب حال من نیست. در آرمان شهر، من یک ویلا کنار ساحل دارم و کلّی
برو و بیا. اصلاً آن جا خبرنگارهایش هم به من می ایند. مثل تو نیستند که

عابری خودخواه

@

یک شهر که به بزرگی و کوچکی اش کار نداریم، به زشتی و زیبایی اش هم کار نداریم، در
این شهر، همه درها بازند یا حداقل هر خانه ای یک کلید طلایی دارد که در اختیار من
است. آرمان شهر من این طوری است. در این شهر، دیگر از اسم خودم (یعنی دزد) نفرت
ندارم و به آن اسم، افتخار می کنم. در این شهر، پلیس با من کاری ندارد و مجبور نیست
که برای گرفتن من بدود و در حالی که یک دستش روی کلاه و دست دیگرش روی کُلتش است،
برای دستگیری ام به هنّ و من بیفتد.

در شهر فعلی که آرمان شهر من نیست، من همه را می شناسم. از خانه ها هم اطلاعات به
درد بخوری دارم؛ امّا کسی در این شهر، مرا نمی شناسد. فقط وقتی که دست گل به آب
بدهم یا به اصطلاح «سه» کنم، داد مردم به هوا می رود که: «ای دزد! ای دزد!». این
درحالی است که آرمان شهر من از این چیزها دور است. در آرمان شهر (یعنی جایی که دوست
دارم در آن زندگی کنم)، همه مردم، مرا می شناسند. همیشه، مردم به من لطف دارند و
کمتر از گُل به من نمی گویند. نامم را با یک پیشوند یا پسوند خوب تزیین می کنند.
مثلاً آقای قصّاب می گوید: «دزد جان! یک راسته درست و درمون انداختم کنار سطل
آشغال. اگه خوشت آمد، من چشمم را می بندم تا تو بدون خجالت، آن را برداری و ببری».
یا طلافروش شهر، این طوری، زمینه را برای کار من آماده می کند و می گوید: «آقا دزد!
چند وقتی است دوربین مداربسته ام خراب شده، رمز گاوصندوقم هم یادم رفته. وای یک
سرویس گران قیمت توی ویترین است. اگر وقت کردی، یک سری به این جا بزن».

در آرمان شهر من، همه چیزْ زیباست. اصلاً قفل و کلید، معنا ندارد. شب و روز،
بی معناست. طرف اگر می خواهد به مسافرت یک ماهه هم برود، درِ خانه اش را باز
می گذارد و می رود. در آن شهر، حتّی روزها هم می توانم به کار خودم مشغول باشم.
بابا خسته شدم از بس شب ها بیدار ماندم و عین سگ، پاییدم تا ببینم کی می خوابد. با
خیال راحت روزها کار می کنم و شب ها می خوابم.

آقا دزد

@

ببخشید! بی ادبی است؛ چون نمی دانم ناهار چی خوردم که دل پیچه گرفتم. در این شهر،
هر چه دنبال یک دستشویی می گردم، پیدا نمی کنم. آرمان شهر من، شهری است که هر قدم
آن، یک دستشویی لوکس با کلیه امکانات رفاهی و پذیرایی داشته باشد. هر دستشویی هم
یک کارگر برای نظافت داشته باشد تا آن جا را برق بیندازد. آب دستشویی هم باید ولرم
باشد. آخ آخ! دیگر نمی توانم حرف بزنم؛ چون حسابی دارد به من فشار می اید.

عابری با وضعیت اضطراری

@

آقا اوّل یک اسکناس سبز بده، بعد جواب سؤال شما را بدهم.

حالا شد! ببینید، ما گداها یک کیسه مخصوصی داریم که دنیا را توی آن هم بریزی، باز
جای خالی دارد. این را اوّل گفتم که فکر نکنی اگر به آرمان شهر رفتم، دست از این
کار بر می دارم. به نظر من آرمان شهر، شهری است که در آن، مشکلات از سر این قشر
شریف برداشته شود. ما از کلّه صبح می زنیم بیرون و تا ته شب، گدایی می کنیم که
دستمان پیش مردمْ دراز نباشد؛ ولی نمی دانید چه مشکلاتی داریم! بعضی ها که آن قدر
گداصفت و خسیس اند که حاضر نیستند کمی از چرک کف دستشان را به ما بدهند، چه برسد به
یک سکّه سیاه پنج تومانی. بعضی ها هم آن قدر منّت سر آدم می گذارند که از کارمان
پشیمان می شویم. بعضی ها که خیلی بی تربیت اند، اصلاً محل به ما نمی گذارند.
آرمان شهر ما گداها، شهری است که سر هر کوچه ای، یک جایگاه مخصوص برایمان درست
کنند. واقعاً خیلی سخت است که در سرمای زمستان و گرمای تابستان، حتّی یک سایبان هم
نداشته باشیم. در شهر آرمانی ما، جای آدم های ذکر شده، اصلاً وجود ندارد. همه به ما
گداها احترام می گذارند و دست از گدابازی بر می دارند. از طرفی، با توجّه به پیشرفت
جامعه در آرمان شهر، هر کسی یک حساب ویژه (حالا هر بانکی باشد

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.