پاورپوینت کامل باغ هنر ۵۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل باغ هنر ۵۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل باغ هنر ۵۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل باغ هنر ۵۱ اسلاید در PowerPoint :

ایران شهر را می شناختم، امّا تا به حال، اسمپاورپوینت کامل باغ هنر ۵۱ اسلاید در PowerPoint» حتّی به گوشم هم نخورده
بود! خیلی وقت است که ناآگاهانه، شرطی شده ام که باغ، یعنی همان پارک ده متری
سرکوچه (به قول اهل فنِّ فارسی را پاس بداریم:فضای سبز»)؛ همان جایی که مادربزرگ،
هر عصر تابستان می رود و با دوستانش گپ و گفتگو می کند!

امّا با تعاریفی که در اینترنتْ از پاورپوینت کامل باغ هنر ۵۱ اسلاید در PowerPoint دیدم و شنیدم، به نظرم بهترین مکان برای
ایجاد ایده های جدید و سوژه های تازه و مناظر بکر و دست نخورده هنری بود! پس باید
اگر طالب فیض می بودم ـ که بودم ـ ، خودم را آماده می کردم: موبایل دوربین دار و
چند برگ کاغذ سفید برای پرکردن ایده و فکر. از همه مهم تر، بهترین فرصت بود که
دوست چندساله ام را که سال ها حسرت به دل برای خوردن یک فنجان چای به حساب من بود،
دعوت کنم که هم باغ را ببینیم و به این وسیله، طبع شعرش را به یاد گذشته، راه
بیندازیم و هم من تلافی این همه چشم انتظاری او را به بهترین شکل در بیاورم! با این
توصیفات، کلّی اسکناس رنگی برداشتم که شاید ناهار را کنار جوی آب بخوریم، گذر عمر
را مسخره کنیم و پیامک های طنز بخوانیم.

هم به او سفارش کردم و هم خودم، صبحانه نخورده زدم بیرون! در نقشه تهران، نامی از
پاورپوینت کامل باغ هنر ۵۱ اسلاید در PowerPoint وجود نداشت. پس، از ابتدای خیابان ایران شهر، باید کفش های آهنین
می پوشیدیم. خستگی اش به تعاریف شنیده می ارزید!

آن روز خاطره انگیز، خورشید، تازه می خواست هنرنمایی کند که با دیدن ما در میدان
فردوسی، غافلگیر شد! قرار بود اوّل صبح تا اوّل شب، کیف جوانی بکنیم!

صحبت کنان، راه افتادیم و رفتیم و رفتیم و رفتیم و به محض پایان یافتن خاطرات
روزهای کودکی مان، به پارک رسیدیم. کلاغ ها روی سبزه ها، باند پرواز ساخته بودند و
مدام فرود می آمدند و پرواز می کردند. چند نفر هم در سایه درختانْ نشسته بودند.
جوانان، کنکور می خواندند و کهن سالان، به یاد سال های کنکور، روزنامه!

کمی روی اوّلین نیمکت های پارک استراحت کردیم و با تمام قوا، آماده بهره گیری از
باغ شدیم! هیچ تابلوی راهنمایی ای نبود که نشان دهد ما سر باغ هستیم یا ته باغ؛ به
خاطر همین، نیتْ پاک کردیم که ان شاء الله اوّل پارک است.

قدم ها را تند کردیم تا به ساختمان سه طبقه ای رسیدیم که در آخرین طبقه، تابلویی
نصب شده بود و روی آن نوشته بودند: خانه هنرمندان ایران».

ساختمان، با چند پله از هم کف بودن با پارک، فاصله گرفته بود و کناره های پله ها،
دو اسب بُرُنزی ساخته بودند. دُم اسب ها را چندین رشته زنجیر کنار هم ساخته بود و
مقابل این همه هنر، یک حوض آبِ تقریباً بزرگی ساخته بودند و کمی جلوتر، نگهبانی
در اتاقکی، شاید نگهبان خانه هنرمندان بود!

کنار خانه، قهوه خانه ای بود به خیالم، باید سنّتی ـ هنری باشد، مثلاً تنه درخت
به جای صندلی، و لاستیک به جای مبل باشد و از قوری سیمانی، چای تازه دم بیرون
بیاید! امّا نه! اینها تصوّرات باطل بود، میزهای فرفورژه کاملاً عادی!

ناگفته نمانَد که ما صبح رفتیم و قهوه خانه، ظاهراً هر روز، ظهر باز می شد؛ دل خوشِ
اسب های آهنی روی ستون های جلوی در خانه هنرمندان شدیم. حتماً داخل خانه، هنرهای
زیبایی وجود خواهد داشت!

ماندیم به سفارش شادیبا، شجره نامه دوماه نامه وزینمان را نشانشان بدهیم تا اجازه
گرفتن اطلاعات را بگیریم یا مثل خبرنگاران کاملاً حرفه ای، در لباس دو نفر آدم
عادی، داخل مجموعه شویم! سفارش دوستم، صادقانه وارد عمل شدن بود!

انتظامات جلوی در، مرد موجّه و مؤدّبی بود. سلاممان را جواب داد و خیلی معمولی و
بدون درخواست ما، سریع گفت که: اگر اطلاعات برنامه ها را می خواهید، جلوی در، روی
بَنِر وجود دارد!

بله، جواب قاطع و محکمی بود؛ امّا خوب باید برای مجله، هنری از خودمان نشان
می دادیم! با تکان سر، ادای آدم های همه چیز فهم را درآوردیم و به تابلوهایی که نصب
شده بود، سرمان را مشغولْ نشان دادیم تا بتوانیم به طبقات بالا برسیم(البته گفته
بودند که دیدار از خانه برای عموم آزاد است، چه برسد به نویسندگان حدیث زندگی).

تابلوها عجیب و غریب بودند؛ پر از ایهام و سؤال. شما بگویید که آسمان آبی، ماه نیمه
شده و خط دود هواپیما، یعنی چی؟ حالا چه کسی می خواست به ما حالی کند که اینها یعنی
چه؟ ما هم مدام می گفتیم: همین است که هنرمندان می گویند کسی ما را درک نمی کند.
خوب، کمی ساده تر بکش تا مردم بفهمند!

البته جای امیدواری بود که بعد از دیدن حدود صد تابلو در تابلوهای طبقه سوم،
بالاخره یک مقدار طبع هنری مان گل کرد و توانستیم تابلوها را تحلیل کنیم و بفهمیم
که مثلاً ممکن است هدف هنرمند از آن عکس، این باشد که نشان دهد ماه از بس که حرص
دود و آلودگی هوا را خورده، نیمه شده و یک ایهام باشد که در آن، یکی از راه های
لاغر شدن را نشان می دهد. یا شاید می خواسته بگوید هواپیمای غول پیکر جلوی ماه، إن
قُلتی ندارد. شاید می خواسته در تایید و جذب توریست های هوانوردی کار کند و
جاذبه های آسمان را نشان دهد شاید هم حسّ شاعری داشته و خط سفید، یعنی با خودکار
سفید هم می توان یادداشت نوشت!

خلاصه، همان طبقه اوّل بودیم که در انتهای راهرو، دیدم که آقایی، ایستاده و ما را
نگاه می کند. کلّی خوش حال شدیم که بالاخره یک نفر هست که با سرخلوتی، جواب
سؤالاتمان را خواهد داد؛ اما به نیمه راهرو نرسیده بودیم که آب در دهانمان خشک شد!
نه ببخشید، مو به سرمان سیخ شد! نه! چی بود اصطلاحش؟ یادم نمی اید؛ امّا در هر حال،
در جا خشکمان زد و شوکّه شدیم!

عکس بود! باور می کنید. عکس، آن قدر طبیعی بود که واقعاً ماتمان برد! پدر گرافیک
ایرانمرحوم مرتضی ممیز» بود. واقعاً حتّی اگر خانه هنرمندان ایران، فقط این اثر
را داشت، می ارزید. خیلی خیلی واقعی بود! تنها چیزی که باعث شد بفهمیم عکس است،
قرار گرفتن یکی از مراجعان، روبه روی عکس بود که تفاوت فاحش قدشان شکّمان را به
یقین بدل کرد. آقای ممیز، قدم از قدم برداشته بود!

در طبقه دوم، یاد روابط عمومی، حلّال مشکلات ارتباطی افتادیم و این که مجلّه را به
او معرفی کنیم. جلوی در ایستاده بودیم که مرد مسئولی، سریع آمد و پرسید:سؤالی
دارید؟!».

ـ بله، ما از مجلّه حدیث زندگی» آمده ایم. می خواهیم برای این شماره مجله، خانه
هنرمندان» را به همراه پاورپوینت کامل باغ هنر ۵۱ اسلاید در PowerPoint» معرّفی کنیم. امکان دارد کمی در مورد این مجموعه
صحبت کنید؟

ـ خانه هنرمندان ایران، بهمن ماه سال ۱۳۷۸، رسماً افتتاح شده است و در طی این
مدّت، با استفاده از امکانات مختلف خود، موفّق به ارائه خدمات گسترده ای در
عرصه های مختلف فرهنگی و هنری شده، به طوری که آمار بازدیدکنندگان و مراجعان این
خانه، تا کنون از مرز پانصدهزار نفر گذشته است. این خانه، دو تالار به نام های:
بتهوون» و فریدون ناصری»، دو نگارخانه به نام های: مرتضی ممیز» و میرمیران»،
یک سالن کنفرانس و یک کارگاه تجربه دارد که هر واحد، فعّالیت خاص و تعریف شده ای را
انجام می دهد.

ـ همه این واحدها با افتتاح خانه، افتتاح شدند؟

ـ نه!

ـ پس اگر امکان دارد، تاریخچه مختصری از هر قسمت و نیز علّت نام گذاری آنها را
بگویید.

ـ تالار بتهوون»، در ۲۵ آذرماه ۱۳۸۲، مصادف با سال روز تولّد لودویک وان بتهوون»،
آهنگساز مشهور و بزرگداشت کریم چمن آرا»، اوّلین و قدیمی ترین فروشنده موسیقی
کلاسیک در ایران (فروشگاه بتهوون)، در مراسمی که به همین مناسبت در این تالار
برگزار شده بود، رسماً افتتاح شد و تالار بتهوون» نامیده شد.

تالار فریدون ناصری (گفتگو)»، از تیرماه سال ۱۳۸۳، با نام تالار گفتگو» مورد
بهره برداری قرار گرفت و در تاریخ سی مرداد ۱۳۸۴، به یاد زنده یاد فریدون ناصری»،
نام او را بر خود گرفت.

نگارخانه مرتضی ممیز»، از سال ۱۳۷۸ و همزمان با گشایش خانه هنرمندان ایران، با
نام نگارخانه هنرمندان، کار خود را آغاز کرد. این نگارخانه، در روز سه شنبه، ۲۷
بهمن ۱۳۸۳، به مناسبت تقدیر از یک عمر فعالیت

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.