پاورپوینت کامل سرمقاله ; شاخه ای رُسته بر ساقه ۱۰۷ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل سرمقاله ; شاخه ای رُسته بر ساقه ۱۰۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل سرمقاله ; شاخه ای رُسته بر ساقه ۱۰۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل سرمقاله ; شاخه ای رُسته بر ساقه ۱۰۷ اسلاید در PowerPoint :
۳
نواندیشی دینی, چشمه ای بود که از کوهسار دین جوشید.
نواندیشی دینی, جوانه ای بود که بر تنه درخت دین رویید.
نواندیشی دینی, شعله ای بود که از طور دین, زبانه کشید.
نواندیشی دینی, در شیعه, رستاخیزی بود در رستاخیز و آتشفشانی بود در کوه نور.
روشن اندیشی در حوزه دین, از گذشته های دورادور, تا حماسه پانزده خرداد و از حماسه پانزده خرداد, تا سپیده دَمِ ۲۲ بهمن ۵۷, آهنگین و با موسیقای دل نواز و روح انگیز, در جویبار شهر دین سریان داشت, تا در صبح ۲۲ بهمن, آن گاه که خورشید جهان افروز, بر ستیغ بام ایر
ان شکفت, دریا شد و خروشید و رستاخیز عظیم آفرید.
انقلاب را جویبارهای مقدس, زلال و بی آلاینده روشن اندیشی دینی آفریدند. جویبارهایی که بی رنگ و بوی سلیقه ها, سودها, قبیله گراییها و دسته بندیها به دریای پر موج و شکن انقلاب, جاری بودند و با موجهای ساحل کوب, در می آمیختند و در سینه اقیانوس وش خمینی سر می گذ
اشتند و آرام می گرفتند.
نواندیشی دینی, از لَمحه ای که بر تارک جهان, درخشیدن آغازید, به کانونها و محفلهای دینی نورافشاند و دشت و دمن را نورباران کرد و به زاویه زاویه شهر دین تابید و تاریکیها را زدود و دل و ذهنِ فوج فوج انسان را به نور ایمان رخشاند.
نواندیشی دینی, چشمی به وحی داشت و چشمی به دنیای جدید و دگرگونیهای گسترده ای که آن به آن می آفرید.
هیچ یک از این دو, پرده ای بر دریچه چشم او نیاویخت که از دیدن دیگری بازماند.
از قلّه پرشکوه وحی, وقتی به دستاوردهای بشر می نگریست, همه چیز را زیبا می دید و ستودنی و باارزش و آن گاه که از دریچه دانش نو, چشم به افق وحی می دوخت, می دید که خورشید ها در آن می سوخت.
به وحی و پیام دل افروز آن, از زاویه ای نگریست که چشم انداز گسترده ای را می نمود و فراخنای جهان, جولانگاه آن بود و هیچ پدیده ای بیرون از دایره و هاله مقدس این شعاع پدیدار نبود.
به علم و پیشرفتهای علمی جدید, به دیده احترام می نگریست و برای بشر امروز, این اوج را مفید و بایسته می دانست, امّا تلاش می ورزید, این دستاورد بزرگ بشر, از گردونه هدفهای انسانی خارج نشود و وعلیه انسانیت به کار نیفتد و مایه آرامش, آگاهی و تعالی بشر باشد.
در روزگاری که موجهای سهمگین اقیانوس انقلاب صنعتی غرب, غُرّان و دَمان, بر سینه دین می کوبیدند و به ساحل می راندنش که از آوردگاه بیرون, هماورد ما, نَه ی و شماری از موج سواران, که سرمست از باده پیروزی بودند و سینه دریا می شکافتند و به پیش می رفتند و منظومه
شمسی را بی نیاز به خدا می پنداشتند و می گفتند:
با علم تجربی, می توان مسائل بشر را حلّ کرد و نیازی به دین نیست.
تنها راه رسیدن به خوشبختی, علم است و بس و بشر, با علم می تواند برای خود بهشتی بسازد و با علم می تواند ریشه شرّ را بَرْ کَنَد و….
در برابر این غریو مستانه, روشن اندیشانی که از چشمه زلال و ناب اسلام, جام جانشان لبالب بود, صلای قرآن را: هان مسلمانان! دانش اندوزید, درباره طبیعت, آسمانها و زمین به کاووش بپردازید و آفریدگار عالم و ناظم همه منظومه ها را در کانون بررسی خود قرار دهید و دقی
ق درباره آن ذات بی همتا و بی نیاز بیندیشید, به گوش جان نیوشیده بودند, قهرمانانه, بی باک و با اعتماد به نفس, در آن دوران غُربت برخاستند و صلا در دادند:
هان! بدانید خداوند, در همه ذرات و پدیده های جهان, حاکمیت مطلق دارد. همیشه, همه گاه و همه آن, به ذات بی همتای حق نیاز است. جهان بی نیاز از او, در انگار نمی گنجد:
(یا ایّها النّاس, انتم الفقراء الی اللّه واللّه هو الغنیّ الحمید.)
ای مردم! شما, همگی, به خداوند نیازمندید و او بی نیاز و ستودنی است.
هان! بدانید آن دینی را که شما با آن در افتاده و موجها علیه آن انگیخته اید, مسیحیت است, آن هم مسیحیت فُسرده, پژمرده, تحریف شده, واژگونه معنی شده و بازیچه دست ارباب کلیسا.
اینان, برای این که دامنه حکومت خود را بگسترانند, قرون وسطی را آفریدند و به نام دین, گیوتینها را به کار انداختند, تارها تنیدند و دامها فکندند و تاریکیها فزودند.
اینان, وقتی صاعقه علم, تاریکیها را زود, در روشنایی علم, زشتیها و پلیدیهاشان نمایان گردید و مردم, فوج فوج, به سوی روشنایی دویدند, به وحشت افتادند و برای ماندگاری بر سریر بیغوله های تاریک, به نام دین, با علم در افتادند و با این کار پلید خود, چهره دین را آل
ودند و چنان پلیدی آفریدند و سوژه به دست موج سواران دانش جدید دادند و اینان هم فضا را آلودند, که کسی را در سرتاسر گیتی, یارای سوداری از دین نبود.
ولی اسلام, در روشنایی و در زیر اشعه آفتاب تابناک, در پرتو مهتاب, می تراود و زمینه رشد, بالندگی, شکوفایی و شکوه آفرینی می یابد.
در این آیین, تا مردم در کانون نور قرار نگیرند, بر کوه نور فراز نروند, قلّه نور را در ننوردند, امکان ندارد, سر بر دامن پیامبر نورآفرین او بگذارند و با کتاب نور, اُنس بگیرند.
اسلام در روشنایی سخن می گوید که در تاریکی میدان گفت نمی یابد و سخنش سینه ها را نمی شکافد و بُردی ندارد.
در تاریخ اسلام, هرگاه روشنایی به میغ و به تیغ از ساحَت جامعه اسلامی, دامَن پرچیده و خورشید برهان و منطق در افق ناپدید شده, اسلام از تکاپو بازایستاده و به کُنج عُزلت خزیده و مردم افسرده و پژمرده, سر در گریبان فرو برده اند و جغدهای شوم, آوای مرگ سرایده و خ
فاشان به پرواز درآمده اند.
روشن اندیشان و مردان عرصه روشنایی, افزون بر برافراختن شعله های دینِ دانش دوست و دانش گستر, فراروی غربیان و بیان دقیق و سنجیده جایگاه علم در اسلام, عصر روشنایی دارالاسلام و عصر تاریکی اروپا, در برابر کژاندیشان, علم ستیزان در لباس دین و جریانهای ضدعقلی, با
چراغ منطق و برهان برخاستند و نگذاشتند نور ستیزان, به نام دین بر عمق شب بیفزایند.
سید جمال, پیشاهنگ روشن اندیشی دینی, هشیارانه و عالمانه, اعلام کرد: علم جدید, علم جهانی است, ورای فرهنگها. به علما, نهیب زد که چرا با مخالفت با علم جدید, بر عمق شب می افزایید و ملتهای اسلامی را واپس می رانید و از این که در پرتو دانش حرکت کنند و از لاک و پ
وسته خود به درآیند و دنیا را با شکل جدیدی که دارد, ببینند, باز می دارید:
(غریب تر از همه اینها آن است که علمای ما, در این زمان, علم را بر دو قسم کرده اند: یکی را می گویند علم مسلمانی و یکی را می گویند علم فرنگ و از این جهت, منع می کنند دیگران را از تعلیم بعضی علوم نافعه و این را نفهمیدند که علم, آن چیز شریفی است که به هیچ طای
فه نسبت داده نمی شود و به چیزی شناخته نمی شود. بلکه هر چه شناخته می شود, به علم شناخته می شود و هر طایفه ای که معروف می گردد, به علم معروف می گردد. انسانها را باید به علم نسبت داد, نه علم را به انسانها.
چه بسیار تعجب است که مسلمانان آن علومی که به ارسطو منسوب است, آن را به غایت رغبت می خوانند, گویا که ارسطو, از اراکین مسلمانان بوده است, امّا اگر سخن به کلیلو [گالیله] و نیوتون و کپلر نسبت داده شود, آن را کفر می انگارند.
پدر و مادر علم, برهان بوده است و دلیل, نه ارسطوست و نه کلیلو [گالیله].
حق در آن جاست که برهان بوده باشد و آنها که منع از علوم و معارف می کنند و به زعم خود, صیانت دیانت اسلامیه را می نمایند, آنها فی الحقیقه, دشمن دیانت اسلامیه هستند.
نزدیک ترین دین ها, به علوم و معارف, دیانت اسلامیه است و هیچ منافاتی درعلوم و معارف و اساسهای دیانت اسلامیه نیست.) مقالات جمالیه/ ۹۵
این کانون افروزی, شب را شکافت و سپیده را گشاد و در این سپیده سپید, چشمه ها جوشید و سپیدارها رویید و مرغکان خوش آوا ماندند و بال به سوی دیار غربت نگشودند و سرود زندگی سراییدند.
این موج آفرینی, در دریای ساکن و ساکت دین, شورانگیخت, امیدها آفرید, راه بر ریزشها گرفت, بر ساقه ها, شاخه ها رویاند و راه بر رویشها گشود.
جَرَس بیداری, پیاپی, هر بامدادان, نواخته می شد. کاروانهای بیداری, آهنگین ره می پوییدند و بیداری می پراکندند.
به همه آنان که از خواب نوشین, با این بانگها و جَرَسهای پگاهان, هراسان بر می خاستند, باد صبا خبر می داد که جهان اسلام در آستانه دگرگونی است. بیداری, که رمز همه پیروزیهاست, در کار شکفتن و نغمه سرایی است.
این دگرگونیها, به خاطر کتاب بود که گشوده شد, واژگان بود که معنی, آیه ها بود که روشن شد.
بیدارگران, کتاب را می گشایند و در واژه واژه و آیه و آیه آن, دقیق می نگرند و پیام آنها را می نیوشند می نویشانند.
آیه های بیداری را بر فراز هر کوی و برزن می آویزند و آیه های زندگی را همه گاه بر زندگیها می وزانند و از آیه های جامعه ساز, در ساختن جامعه نوین پرتو می گیرند و از آیه های انسان ساز در پروردن و ساختن انسان نمونه و کامل, مدد می گیرند.
در انقلاب بزرگ بیدارگری, کتاب گشوده می شود, واژه واژه, آیه آیه, فراز فراز آن در کانون توجه بیدارگران قرار می گیرد و به ترجمه ها, برداشتها و تفسیرهایی که رواج دارند و سینه به سینه جامعه را پوشش می دهند, فرهنگ می سازند, اندیشه ای را می پراکنند, عقیده ای را
بر می افرازند و عقیده ای را فرو می کوبند و… نگاه دوباره افکنده می شود. در این جست وجو, روشن می شود که بسیاری از ترجمه ها, برداشتها و تفسیرها, نابرابر اصل, کهنه, رخوت زا, باژگونه, واپس گرا و به دور از خردند و نیوشندگان این سخنان را به تباهی می کشند و در
باتلاق خرافه ها, زمین گیرشان می کنند و زمینه را برای خو گری با ستم, بریدن از اجتماع, خلاصه کردن اسلام در نماز, روزه, حج و…, کناره گیری از جهاد رهایی بخش, از در افتادن با ستم, از امر به معروف و نهی از منکر, از برافراشتن رایت شعائر اسلام و… مهیا می سازند و
انسانی می سازند خوگر با جهل و گریزان از علم و روشنایی و هر حرکتی که شب را بشکند و روز را پدید آورد.
انسان تربیت شده در این تاریکستان, به جایی می رسد که تلاش برای برافراشتن رایت حکومت عدل را کار بدعت آمیز و یا عبث می پندارد.
واپس گرایی, پشت کردن به بینش ناب و دانش جدید و دستاوردهای نو به نو بشر و خلاصه کردن مسلمانی در نماز, روزه, حج و… و بی توجه به برنامه های اجتماعی و حکومتی دین, بی اعتنایی به ستمی که به انسانیت می رود, راه را برای پذیرش هرگونه ذلتی باز می گذارد.
آنان که ذلیل شده اند, ابتدا در درون به خاک افتاده و از اوج عقیده ناب به فرود عقیده غبارآلود, کدر و خرافی در آمده اند.
آنان که خار و بی مقدار, بسان خَس بوسه بر آستان ستم زده اند, پیش از آن, مغرورانه از آستان بوسی حق سرپیچیده اند.
آنان که شبانه, بسان خَسی در باد, با شتاب به درگاه امیر ستمی رفته و بوسه بر پای امیری دون زده اند, به پندار این که با امام زمان خویش بیعت می کنند, پیش از آن, از آستان امیر عدل, امیر حق, مولای همه خوب سیرتان روی برتافتند که چنان گرفتار تندباد شدند و تن به
پَستی دادند.
آنان که در گردابِ خرافه ها, افسانه ها و اساطیر در افتادند و زمین گیر شدند و خانمانشان برافتاد, از شعاع آیه های روشن قرآن, درگاهِ پرتو افشانی, گریختند و به تاریکی پناه بردند.
آنان که از آبشخور فرات قرآن, جامِ جان را لباب نساختند و تشنگی فرو ننشاندند, گرفتار ریگزارهای قَفْر و هولناک بیابان شدند, تشنگی, شهدِ حیاتشان را چشید و از پا درآمدند.
آنان که به آیه های اجتماعی قرآن, گردن ننهادند و نسیم دلاویز آنها را به جامعه, کوی و کومه خود نوزاندند و کوچه کوچه دیار خود را به بوی خوش آنها نیاگندند, گرفتار دیوان, دَدان و غولان شدند و ناگزیر به فرمان شیطان گردن نهادند.
آنان که از داستانهای عبرت انگیز قومهای پیشین که در قرآن, به روشنی بازتاب یافته, عبرت نگرفتند, همان راه, روش و منش را پیشه کردند, و به پیامها و هشدارهای مردان عرصه روشنایی گوش فراندادند, به سرنوشتی شوم تر و نکبت بارتر از آنها گرفتار آمدند.
قوم نوح چه کرد که آن سان زورق زندگی اش گرفتار امواج بلا شد و درهم شکست.
قوم شعیب چه کرد که آن سان خزان شد و گرفتار پنجه های قهر خدا.
قوم موسی چه کرد که آن سان آواره بیابانها شد و ره به جایی نمی جست.
قوم صالح چه کرد که در یک چشم بر هم زدن از صحنه روزگار ورافتاد.
اینها, نکته ها و پرسشهایی بود که بیدارگران قرآن مدار, برای بیداری و برانگیزاندن مردم, طرح می کردند و با توجه به سرنوشتی که مسلمانان دچار آن شده بودند, پاسخ می دادند:
پلیدی در جان و جامعه شان تار تنید. لجن گناه, خود و زندگی شان را در کام خود فرو برد. ستم, ریشه ها را سوزاند و خاکسترش را بر باد داد. هوا و هوس حکمران بود و عرصه تاخت و تاز داشت. سخنان روشنایی آفرین رسولان و پیام آوران روشنایی, شنیده نمی شد. اندرز و پند آن
ان, نقش بر آب بود و خود سُخره مردمان هرزه درای. مردان خدا را که با سوز گداز از سرنوشت دردناک و آینده دهشتناک آنان خبر می دادند, دیوانه شان می انگاشتند.
این سان بود که آن سان شدند و در آتشی که افروخته بودند, گرفتار شدند.
امت اسلامی, از آن روزی که داستان شگفت انگیز و درس آموز اصحاب کهف را به بوته فراموشی نهاد و مشعلهای بیدارگرانه آن را فرا راه خود قرار نداد, به غار خزید و به خوابی گران فرو رفت و وقتی از خواب بیدار شد که ناباورانه دید, همه چیز دگرگون شده و سکّه اش در بازار
جهان از رواج افتاده و کالایش خریداری ندارد. نه سخنش را کسی می فهمد و نه او, سخن کسی را می فهمد.
این, غم بزرگ و جانکاه جهان اسلام بود.
بیداران سحر و طلایه داران صبح, در این غم, می سوختند و می گداختند.
این غم, تابه گداخته ای بود برای انسانهای بیدار, حساس, پرشور و عاشق.
این غم, می گداخت غمگساران را, بیداران را, آنان را که عمق فاجعه را درک می کردند.
فاجعه بزرگ و سنگین بود و هر انسان با شعور و صاحب درکی را از درون می شکست وقتی می دید امتی بزرگ و تمدنی رخشان, ناباورانه در زمین فرو می رود و دیری نخواهد پایید که رملها و ریگها به حرکت درخواهند آمد و آثار باقی مانده را فرو خواهند پوشاند.
از نوا افتادن درای کاروان و به خواب رفتن کاروانیان و خاموش شدن اجاقهایی که در دل بیابان هراس انگیز, افروخته بودند, برای بیداران و مردان سحر, خیلی غم انگیز است.
غم انگیز تر از این, گذر دیگر کاروانان است, حُدی خوانان و پایکوبان و رقصان. کاروانیانی که تا دیروز در غبار بیابان گم بودند و بر طلوع ستاره صبح شان هیچ امیدی نبود.
نجات این کاروان رخوت زده از دل بیابان بی کران و اقیانوس رملها و ریگها و جولانگاه طوفانهای دهشت انگیز و سهمناک و رساندن آن به دیگر کاروانها که به سرعت نور دور شده بودند, کاری بس دشوار و بل محال می نمود.
دست به کار شدند سینه شکافان بیابان و آنان که دلی در گرو عشق به حق داشتند و بیدار بودند و قلب شان برای بیداری دیگران می تپید.
هیچ راهی نبود برای جبران این عقب ماندگی و از بین بردن این فاصله بسیار دراز, جز پرواز با بال و پر اندیشه.
اندیشه, آن هم از گونه ناب آن که ریشه در قرآن داشت.
مردم به قرآن عشق می ورزیدند, امّا نمی دانستند چگونه با بال و پر این عشق به پرواز درآیند و سینه آسمان را بشکافند. چگونه با این بُراق تیزتک, بسان صاعقه بیابان را در نوردند.
چگونه از آن بهره گیرند و در زندگی به کار بندند.
آیا به جز در خلوت ساکت زندگی به کار دیگری هم می آید, یا خیر؟
از این روی, وقتی بیدارگری ناب اندیش, قرآن را فرا روی آنان می گشود و کلام وحی را به گونه ای می خواند که گویا همین اکنون از سوی حضرت باری, به زمین نازل شده که به زیبایی و به روشنی دردها و درمان دردها را, یک به یک, باز می گوید, آتش عشق در سینه هاشان شعله ور
می شد.
این شعله ها که در کانون سینه بیماران زبانه می کشیدند, خود, درمان درد بودند, بهترین درمان.
شعله افروزان هم, در پی همین شعله ها بودند که در سینه ها زبانه کشند و جانها را صیقل دهند.
عشق, تا شعله نشود, شعله تا زبانه نکشد, نمی تواند ریشه تباهیها, زشتیها و پلیدیها را در عاشق و جامعه ای که او در آن می زید, بسوزاند.
عشق آن گاه مقدس می شود و ستودنی و در اوج قرار می گیرد, که ریشه آلودگیها و گناهان را در عاشق و در جامعه بسوزاند و نگارستانی از زیباییها را از دلِ آن برویاند.
بیدارگران در پی همین قَبَس بودند که از کوه های طور برگیرند. وقتی آن را بر گرفتند, توانستند علیه فرعونیان قد برافرازند.
رمز و نشان بین آنان و مردم, همین شعله مقدس بود. در هر کجا و در هر سرزمین وارد می شدند, وقتی مردم این شعله را در سینه آنان می دیدند و آن را با شعله در سینه خود, همانند می یافتند, برگردشان حلق
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 