پاورپوینت کامل نائینی در برابر استبداد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل نائینی در برابر استبداد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نائینی در برابر استبداد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل نائینی در برابر استبداد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۲۴۴
آیت اللّه میرزا محمد حسین غروی نائینی, از فقهای بزرگ و کم نظیری است که عمر پربرکت خویش را در راه اعتلای اسلام, روشن گری و ترسیم حاکمیت دینی, هدایت مردم و کارهای سیاسی, علمی و اجتماعی سپری کرد.
تلاش سترگ وی علیه حاکمان ستم پیشه, برکسی پوشیده نیست. آنان که با دگردیسیهای یکصد ساله اخیر ایران و تاریخ نهضت مشروطه, آشنایی دارند, بر کارگرافتادن آرا و اندیشه های وی در بیدارگری مردم اعتراف دارند.
هر چند حرکتهای سیاسی و ضداستبدادی وی, به اقتضای شرایط زمان و مکان و در مراحل گوناگون زندگی, هماره به یک گونه نبوده و در هر برهه ای, سازوار با همان برهه, سامان می یافته, زمانی به تدوین ونگارش مبانی حکومت اسلامی در عصر غیبت و نمودن نامشروع بودن رژیمهای استبدادی پرداخته و زمانی با صدور فتواها, بیانیه ها, اطلاعیه ها و نامه نگاریهای سیاسی با رهبران دینی, مردم را به خیزش علیه استبداد فرا خوانده است و در شرایطی, همه توان خویش را در تربیت و پرورش طلاب و تواناسازی بنیه علمی حوزویان, به کار گرفته و درشرایطی دیگر, با تشکیل جلسه های سرّی در قم و نجف, عالمان دینی را به رایزنی و چاره جویی برای رهاندن کشور از شرّ استبداد فراخوانده است. در تمام این مراحل, این مرد بزرگ, با هوش و استعدادی که داشت, دیدگاههای ضداستبدادی خویش را پی گرفت.
با این همه, گروهی, آگاهانه و ناآگاهانه, تلاش کرده اند چنین بنمایانند که وی, دیدگاه ثابت و روشنی در مبارزه با استبداد رژیم پادشاهی نداشته است!
به باور اینان, آقای نائینی, دست کم, در برهه ای از حیات سیاسی خویش, از مواضع خود, برگشته و بارژیمهای دیکتاتوری, بویژه رژیم استبدادی رضاخان, همکاری داشته است۱.
مستند آنان در این گونه پندارها, پاره ای نامه ها, بیانیه ها و تلگرافهایی است که گفته می شود آقای نائینی در پیشتیبانی از سردار سپه صادر کرده است.
افزون بر این, به گفته های شماری از نزدیکان ایشان استناد کرده اند که وی, به جمع آوری نسخه های (تنبیه الامه و تنزیه المله) پرداخته و از جریانهای سیاسی کناره گیری کرده و برای رضاخان, آن گاه که به سلطنت رسیده, تلگراف تبریک, ارسال داشته است.
در این نوشتار, ضمن بررسی و نقد پندارها و استنادهای این گروه از تاریخ پژوهان و نمودن میزان درستی و نادرستی آنها از مبارزات وی علیه استبداد, به شرح سخن رفته است.
تلاش شده با یادکرد نمونه هایی عینی و واقعی از زندگی این مبارز نستوه و نیز ترسیم چهره مستبد رضاخان و مواضع وی, با توجه به اوضاع حساس کشورهای اسلامی در روزگار جنگ جهانی و آشوبها و ناامنیها, قتل و غارتها و هرج و مرجهای ناشی از حضور استعمار روس و انگلیس در ایران, اهمیت موضع گیری علمای شیعه, بویژه آقای نائینی روشن شود.
نائینی پیش از مشروطه
اگر آغاز دگرگونیها را که به نهضت مشروطه خواهی انجامید, بیدارگریها و روشنگریهای سید جمال الدین اسدآبادی و نهضت تنباکو, به رهبری میرزا محمد حسن شیرازی, در جلوگیری از خودکامگیهای ناصرالدین شاه قاجار و مخالفت با قراردادهای استعماری و امتیازهایی که توسط وی به بیگانگان, بویژه روس و انگلیس واگذار می شد, بدانیم, باید گفت آقای نائینی, سالها پیش از جنبش مشروطه خواهی درگیر مبارزات ضد استبدادی بوده است و پیشینه مبارزات و تفکر ضد استبدادی وی, به دوران مرجعیت میرزای شیرازی بر می گردد; زیرا رابطه دوستانه نائینی با سید جمال الدین اسدآبادی و سالها شاگردی مجدد بزرگ میرزای شیرازی, بینش ضداستبدادی و اندیشه آزادی خواهی را در وی بیدار کرده بود.
دوستی نائینی با سید جمال الدین اسدآبادی, که از همان دوران تحصیل در اصفهان آغاز شده بود و تا سالهای آخر عمر سید نیز ادامه داشت, بیانگر آگاهی ژرف او از مسائل گوناگون دنیای اسلام در همان دوران است. بین آقای نائینی و سید جمال الدین اسدآبادی, نامه هایی رد و بدل می شده است۲. اگر چه از محتوای نامه ها آگاهی دقیقی در دست نیست, ولی از نشانه ها و شواهد, به دست می آید محتوای نامه های رد وبدل شده بین آن دو, مربوط به وضعیت جهان اسلام و دربار فاسد و مستبد حاکمان قاجار و چاره جوییهای لازم در این باره بوده است; زیرا سکنی گزیدن سیدجمال الدین در حجره نائینی در سامراء و درخواست از وی برای گرفتن وقت و ترتیب دادن دیدار با میرزای شیرازی می تواند تا حدودی در پی بردن به محتوای نامه ها به ما کمک کند.
در همان زمان, با این که میرزای نائینی, هنوز طلبه ای جوان و از شاگردان میرزای شیرازی بود, ولی به خاطر هوش سرشار و استعداد بسیار و نیز آگاهی ژرف از مسائل سیاسی روز و اوضاع حکومت قاجار داشت, مورد توجه میرزا واقع شد و در دستگاه زعیم جهان اسلام جایگاه ویژه ای یافت و برابر پاره ای از گفته ها, حتی نامه هایی که میرزای شیرازی به سران حکومتهای ایران و عثمانی می نگاشت, به خامه وی بود۳.
بنابراین, در عصر مرجعیت میرزای شیرازی بزرگ و دوران مبارزات سید جمال الدین اسدآبادی که هنوز در ایران سخنی از مشروطیت درمیان نیامده بود, آقای نائینی با بینش و آگاهی دقیق, برای مبارزه با استبداد و فساد دربار و اصلاح ساختار حکومتی قاجار تلاش می ورزید.
نائینی و جنبش ضداستبدادی مشروطه
با کشته شدن ناصرالدین شاه, به سال ۱۳۱۳, پس از پنجاه سال حکومت مطلقه و خودکامه, قدرت قاجار درهم شکست و حاکمیت استبداد رو به سستی و از هم گسیختگی نهاد. از آن زمان تا سال ۱۳۲۴ که فرمان مشروطیت به امضای مظفر الدین شاه رسید و سپس تا سال ۱۳۲۷ و پایان یافتن دوره استبداد صغیر وتثبیت نهضت, آقای نائینی همواره در سنگر دفاع از آزادی وپرخاش علیه استبداد, حضور داشته است.
از همان آغاز حرکت و انقلاب پرشور مشروطیت, با رهبری قیام همکاری بسیار نزدیک داشت. فکر باز و دانش ژرف وی سبب شده بود که مورد توجه آخوند خراسانی, رهبر جنبش مشروطه و دو مرجع همرزم و هم فکر ایشان, شیخ عبداللّه مازندرانی و میرزا خلیل تهرانی قرار گیرد و در مسائل مهم سیاسی و تنظیم بیانیه های بیدارگرانه, مورد مشورت آنان واقع شود و به این ترتیب در هرم رهبری انقلاب, حضوری پرتکاپو داشته باشد.
شیخ آقا بزرگ تهرانی در این باره می نویسد:
(…وأصبحت بین المترجم له (نائینی) و بینه رابطه اکیده واختصاص وثیق, وصار من أعوانه وانصاره فی مهماته الدینیه و السیاسیه کما صار من أعضاء مجلس الفتیا الذی کان یعقده فی داره مع بعض خواص اصحابه للمذاکره فی المسائل المشکله….
وکان زعیم هذه النهضه شیخنا الخراسانی وذلک فی ۱۳۲۴ فوقف معه المترجم له جنباً لجنب لانّه کان یری رأیه وکان یومذاک من اکبر الدعاه الیها والف بالفارسیه کتابه الموسوم (تنبیه الامّه وتنزیه الملّه) وطبع فی ۱۳۲۷ و قرظه کل من الخراسانی والشیخ عبداللّه المازندرانی وغیرهما….)۴
تا آن جا بین نائینی و آخوند خراسانی پیوند محکم و استوار پدید آمد که در مسائل مهم دینی و سیاسی از یاران آخوند گردید و به عضویت مجلس فتوا, که در منزل آخوند و با شرکت شماری از همکاران وی, برای رایزنی درمسائل مهم تشکیل می شد, درآمد.
در سال ۱۳۲۴, رهبر جنبش, آخوند خراسانی بود و در آن هنگام, نائینی دوشادوش وی, در صف مبارزه با استبداد قرار داشت; زیرا وی نیز بر همان نظربود و در آن هنگام, نائینی از بزرگ ترین داعیان مشروطه بود و کتابی با عنوان: (تنبیه الامه) به فارسی در این باره نگاشت که در سال ۱۳۲۷ به چاپ رسید و آخوند خراسانی و شیخ عبداللّه مازندرانی و دیگران بر آن تفریظ زدند.
اوج تلاشهای نائینی به سالهای حاکمیت محمد علی شاه و دوران استبداد صغیر بر می گردد. در آن زمان که وی, با کمک و دخالت مستقیم روس, خانه ملت را به توپ بسته و نفسها را در سینه ها حبس کرده بود, آقای نائینی, افزون بر تکاپوی سیاسی به استوارسازی تفکر دینی همت گماشت و در همان دوران سیاه استبداد, کتاب (تنبیه الامه) را که مهم ترین اثر در باب مشروطیت است, نگاشت و نشر داد.
البته شرح نقش نائینی در به ثمر رسیدن انقلاب مشروطه, از حوصله و نیز موضوع این مقال بیرون است. مقصود ما از یادآوری این بخش, تنها این نکته بود که نائینی در نهضت مشروطه و مبارزات ضداستبدادی, حضوری پرتکاپو و چشمگیر داشته است.
ماهیت رضاخان
از آن جا که بحث از موضع پاورپوینت کامل نائینی در برابر استبداد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint, ناگزیر بخش مهمی از آن, به موضع وی در برابر دیکتاتوری رضاخان مربوط می شود وخرده گیریهایی هم که به نائینی شده, بیش تر, به این دوره بر می گردد, ناگزیر, به گونه ای گذرا به ماهیت و چهره حقیقی رضاخان و موضع وی در برابر روحانیت و اسلام, می پردازیم.
رضاخان, از اهالی سوادکوه مازندران و سرباز فوج سوادکوه از بریگاد قزاق بوده است که از همان ابتدا, به خاطر پاره ای از ویژگیها, مورد توجه انگلیسیان قرار می گیرد۵.
برای به دست دادن تصویری کلی از شخصیت و ماهیت رضاخان, در یک جمع بندی فشرده, زندگی وی را به سه مرحله می توان تقسیم کرد:
۱ . از آغاز تولد تا پیش از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ هـ.ش. در این مرحله, از زندگی وی, آگاهی چندانی در دست نیست. وی به خاطر محروم بودن از محیط خانواده و رها بودن در اجتماع, نه تنها اعتقاد درستی به مسائل دینی نداشته و باورهای دینی برای وی ناشناخته بود, بلکه از فرهنگ و ادب اجتماعی و دانشهای رایج در آن عصر نیز بی بهره بوده است۶.
نویسندگان دوره او, او را فردی بی باک, نترس, باهوش, هتاک و بی دین معرفی کرده اند۷. گویا این ویژگیها, سبب شد که فرماندهان هنگ قزاق, وی را به نیروی قزاق, وارد کردند و از خشونت وی, در اذیت وآزار و گرفتن اموال مردم و پی گیری هدفهای خود, بهره گرفتند.
سپسها, انگلیسیان که در گرفتن امتیاز و عقد قرارداد ۱۹۱۹, ناکام شده بودند, رضاخان قزاق را فردی مناسب برای هدفهای خویش یافتند و به زودی, زمینه به قدرت رسیدن وی را فراهم ساختند۸.
۲ . از سال ۱۲۹۹, تا چهارم اردیبهشت سال ۱۳۰۵ که به گونه رسمی, رضاخان, تاج شاهی بر سرنهاد. در فاصله این پنج سال, که رضاخان از قزاقی, به نخست وزیری و سپس به شاهی رسید, به اشاره انگلیس, رنگ عوض کرد و خود را فردی دیندار, عاشق اهل بیت, اهل عزاداری برای اهل بیت و دارای عرق ملی و میهنی جلوه گر ساخت.
رضاخان در این برهه, کوششهای فراوانی می کرد تا خود را به روحانیت و علمای اسلام, نزدیک کند و به مردم بنمایاند که پیرو علماست و علاقه مند به دین.
به گفته امام خمینی:
([رضاخان] ابتدا شروع کرد به ریاکاری و مجالس روضه می گرفت, خودشان روضه به پا می کردند و از قراری که می گفتند, در همه تکیه های تهران هم, آن وقت می گفتند که پابرهنه می رود. همه جا می رفت و با مردم, خوش وبش می کرد و این کارها را می کرد, تا آن وقتی که قدرت در دستش آمد و محکم شد پاش…)۹.
در همین برهه, مشروب فروشیها و قمارخانه ها و فاحشه خانه ها را بست و چند نفر از فاحشه های مشهور را دستگیر کرد و شلاق زد. شماری, از یهودیان را که گفته می شد با مسلمانان به نزاع برخاسته اند, تنبیه کرد. در سربازخانه ها, نماز جماعت به راه انداخت و قزاقها را واداشت, تا در نماز جماعت شرکت بجویند, در شبهای قدر احیاء می داشت و….
درمردم فریبی, تا آن جا پیش رفته که در روزهای عزاداری, عکس حضرت علی و حضرت عباس(ع) را برگردن می آویخته و با سر و روی گل آلود, پیشاپیش دسته های عزاداری حرکت می کرده است۱۰. از بیانیه های او در این سالها و نیز تلگرافهایی که به نجف و قم مخابره کرده, استفاده می شود که پیروی از علما را اصول سیاست خویش می شمرده و خود را پایبند و متعهد به حمایت از دین و نگهداشت شؤون دینی می دانسته است و در برابر نصیحت و برخورد عالمان, چنین وا نمود می کرده که به سخنان و پندهای آنان, گوش می دهد۱۱.
از پاره ای شواهد تاریخی استفاده می شود که در این مرحله, شماری از عالمان نجف, تحت تأثیر ریاکاریهای رضاخان, از رسیدن وی به قدرت ابراز خشنودی می کردند.
حسین مکی می نویسد:
( بعضی از مراجع حوزه علمیه نجف هم, بر اثر این قبیل تظاهرات, تصور می نمودند که فعلاً, او تنها پادشاه کشور شیعه می باشد و باید او را تقویت کرد; لذا پس از جلوس پهلوی به تخت سلطنت به او تبریک گفتند, ولی پس از آن که ماهیت خود را نشان داد. دیگر روابط حسنه ای بین رضاشاه و مراجع و حجج نجف اشرف وجود نداشته است.)۱۲
حسین مکی, از عالمانی که از نجف به رضاخان پیام تبریک فرستاده اند, نام می برد, ولی نام میرزای نائینی در بین آنان دیده نمی شود.
این مرحله از زندگی رضاخان, پر حادثه ترین و حساس ترین بخش از زندگی اوست و کسانی که از ارتباط نائینی با رضاخان سخن گفته اند, این دوره را در نظر داشته اند; از این روی, در این مقال, بیش تر از این دوره سخن خواهیم گفت.
۳ . در این دوره (از آغاز سلطنت تا ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ هـ.ش) که کم کم پایه های حکومت خویش را استوار ساخت, چهره حقیقی و باطن پلید خود را نمایاند۱۳.نه تنها ریاکاریها و دیندارنمایی را کنارگذاشت به دستور ارباب, دشمنی با علمای دین را هم شروع کرد, جلسه های وعظ و خطابه را ممنوع ساخت, از برگزاری عزاداری و روضه خوانی جلو گرفت, دستور کشف حجاب را صادر کرد و آشکارا و بی پروا, زن و دختران خود را بدون حجاب, به نشستهای همگانی و کوچه و بازار فرستاد, به تقلید از غرب و با زور سرنیزه, طرح لباس یکسان را به اجرا گذارد, حرکتهای اسلامی و مردمی را به شدت سرکوب کرد وبالاخره از هیچ کار علیه دین و علما و حوزه های علمیه فروگذار نکرد۱۴.
(پهلوی, با تزویر و ریا خود را به مراجع مذهبی نزدیک کرده بود, ولی پس از سلطنت رسیدن, همان کاری را کرد که عبدالملک مروان اموی کرد….)۱۵
در همین راستا صدها نفر از عالمان وروحانیان را به زندان افکند و یا به دور دست ها تبعید کرد و سپس آنان را مرموزانه به شهادت رساند. قیام علمای تبریز, مشهد و اصفهان را سرکوب کرد و در مسجد گوهرشاد, گروه زیادی از مردم و طلاب را که به فراخوانی علما و در اعتراض به کشف حجاب, گرد آمده بودند, به خاک و خون کشید و جوّی آکنده از رعب و وحشت و اختناق به وجود آورد. رفتار هول انگیز قزاقان رضا خان با مردم به مراتب خونبارتر و وحشت آورتر از ساواکیانی بودند که پس از وی, در رژیم پهلوی دوم, به جان مردم افتادند۱۶.
اکنون که تصویری کلی از زندگی و شخصیت رضاخان, فرا روی خوانندگان قرار گرفت, می پردازیم به موضع نائینی در برابر وی.
موضع نائینی در برابر رضاخان
بیش از یک دهه از عمر آقای نائینی در دوران سلطنت رضاخان سپری شده است. بخشی از آن در دوران نخست وزیری [۱۳۰۲ تا ۱۳۰۵] و باقی تا سال ۱۳۱۵ که آقای نائینی بدرود حیات گفت, در زمان سلطنت رضاخان بوده است.
این سالها صرف نظر از بعد سیاسی و اقتصادی, از نقطه نظر دینی, سالهای سخت و دشوار بود. رضاخان, ناگواریهای بسیاری را, به ویژه در دوران سلطنت, به وجود آورد و عرصه را بر مؤمنان و حوزه های علمیّه تنگ کرد. سایه شوم دیکتاتوری سیاه رضاخانی, بیش از همه برحوزه های علمیه و عالمان و روحانیان سنگینی می کرد.
پیش از این اشاره کردیم که: خرده گیریهایی که به موضع پاورپوینت کامل نائینی در برابر استبداد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint شده, بیش تر مربوط به همین روزگار, بویژه سالهای نخست آن است, از جمله:
(نائینی, درحدود ۱۵ سال پس از انقلاب مشروطه… در رده پشتیبانان رژیم رضاشاهی درآمد…
باید بیفزایم که تا آن جا که نویسنده حاضر آگاه است, پشتیبانی نائینی از رژیم رضاشاهی ـ به هر دلیلی که بوده ـ تا پایان زندگیش, همچنان ادامه یافت.)۱۷
بسان این سخنان را شماری دیگر از نویسندگان نیز نوشته اند. افزون بر این, پاره ای بیانیه ها و تلگرافهایی می گویند وجود دارد, به نام نائینی, خطاب به رضاخان و تبریک به وی و… که اینها را شماری از تاریخ پژوهان ونویسندگان, دست آویز قرارداده اند و به شرح در این باره سخن گفته اند. اینک, در این بخش از نوشتار, موضع نائینی را در برابر رضاخان, با بررسی هر یک از این بیانیه ها و تلگرافها, به بوته بررسی می نهیم:
۱ . جمهوری خواهی: رضاخان با اشاره انگلیس۱۸ و تحت دگردیسیهای همسایه غربی (ترکیه) که در آن روزگار, حکومت جمهوری در آن برقرار شده بود, مسأله برقراری رژیم جمهوری, به جای نظام سلطنتی را مطرح ساخت و برای رسیدن به هدف, مجلس را زیر فشار قرارداد و تبلیغات گسترده ای درجراید به راه انداخت و در امتیازهای جمهوری داد سخن داد, ولی با این همه, نتیجه ای نگرفت و مجلس, با هوشیاری و هدایت شهید آیت اللّه سید حسن مدرس, در برابر وی ایستادگی کرد و به جمهوری ساخته و پرداخته ارباب وی, رأی نداد.
رضاخان, در برابر این خیزش مردمی و رأی خردورزانه مجلس, به زانو درآمد و در پی راهی می گشت که از این گرفتاری به درآید.
از قضا, در این هنگام, آقای نائینی و سیدابوالحسن اصفهانی, که به ایران تبعید شده بودند و در قم می زیستند, آهنگ برگشت به عراق داشتند.
رضاخان, فرصت را غنیمت شمرد و به بهانه بدرقه آقایان, به قم رفت و بی درنگ, به دیدار نائینی, اصفهانی و حائری شتافت. ۱۹
از گفت وگوی وی با مراجع سه گانه در قم, آگاهی زیادی در دست نیست, لکن این را می توان دریافت که رضاخان, وقتی دید که از کارهای خودسرانه خود درتهران, نتیجه ای نگرفت, بر آن شد که از مراجع یاد شده برای هدفهای خویش تأیید بگیرد و یا چنین وانمود کند که اگر از جمهوری دست بر می دارد, به خاطر پیروی از علمای بزرگ است, تا بتواند دراین هنگام که در نزد مردم و مجلسیان به زانو درآمده و بی آبرو شده, دگر بار کمر راست کند و برنامه های خود را پی بگیرد که این ترفند را می شود از تلگرافی که وی پس برگشت از قم, به این سوی و آن سوی مخابره کرد, دریافت:
(نظر به این که امر جمهوری, تاکنون خاتمه نیافته وافکار را متشتت نموده و از طرف دیگر, علما وحجج اسلام, راضی بدین امر نبوده و مرا امرکرده اند که غائله جمهوری را از میان برداشته, امنیت برقرارکنم, چون خود را مطیع اوامر می دانم, شما را از تکرار لفظ جمهوری, کاملاً نهی می کنم.)۲۰
در پی این اطلاعیه و پس از چند روز, تلگرافی از سوی علمای تبعیدی, نائینی و اصفهانی و رئیس حوزه علمیه قم, شیخ عبدالکریم حائری خطاب به علمای تهران و مردم, بدین شرح مخابره شد:
(بسم اللّه الرحمن الرحیم. جنابان مستطابان حجج اسلام و طبقات اعیان و تجار و اصناف و قاطبه ملت ایران, دامت تأییداتهم. چون درتشکیل جمهوریت, بعضی اظهاراتی شده بود که مرضی عموم نبود و با مقتضیات این مملکت مناسبت نداشت; لهذا در موقع تشرف حضرت اشرف آقای رئیس الوزراء, دامت شوکته, برای موادعه به دارالإیمان قم, نقض این عنوان و القاء اظهارات مذکوره و اعلان آن را به تمام بلاد خواستاریم و اجابت فرمودند. ان شاء اللّه تعالی, عموماً قدر این نعمت را بدانند و از این عنایت کاملاً تشکر نمایند. الأحقر ابوالحسن اصفهانی. الاحقر محمد حسن غروی نائینی. الأحقر عبدالکریم حائری.)۲۱
گروهی این تلگراف را نشانه دوستی و حمایت آقای نائینی از رضاخان دانسته اند. به باور اینان, رضاخان از بیانیّه علما, بهره برد و خود را از خشم مردم و مشکلی که آفریده بود رهایی بخشید. و مسأله جمهوری را خاتمه داد.
البته امکان دارد رضاخان با پنهان داشتن مقصود خویش از دیدار علما,, از بیانیه آنان چنین استفاده ای را کرده باشد, ولی حقیقت آن است که او از مسافرت به قم, هدفی جز به دست آوردن رضامندی عالمان از جمهوری نداشت.
همان گونه که از تلگراف مراجع و اطلاعیه رضاخان, به دست می آید, ناسازگاری آنان با جمهوری, تلاش وی را برای برپایی جمهوری, به کلی ناکام گذارد۲۲.
آقایان: نائینی, اصفهانی و حائری, به گونه روشن, ناسازگاری خود را باجمهوری و سیاستهای وی اعلام داشتند و حتی او را برهیاهو و جار و جنجالی که برای به کرسی نشاندن جمهوری به راه انداخته بود, نکوهیدند و از او تعهد گرفتند که دست از این گونه کارها بردارد.
در بیانیه علما و مراجع سه گانه, که با تأخیر و حدود یک هفته پس از بازگشت رضاخان از قم و صدور اطلاعیه وی, مخابره شده است, برخلاف روش معمول آن دوره و نیز گرایش باطنی و انتظار رضاخان, از شخصیت و کارهای رضاخان, ستایش نشده و عناوین با سجع و قافیه که در چنین نامه ها و تلگرافهایی مرسوم بود, به کار نرفته است. بنابراین صدور این بیانیه از سوی این سه بزرگوار, به هیچ روی, نمی تواند دلیل دوستی و جانبداری آنان از رضاخان به شمار آید, بلکه می توان نمایان گر ناسازگاری و ناخرسندی آنان از حکومت وی باشد.
نکته دیگر که در این راستا, در خور توجه است و می تواند مؤید دیگری بر نادرستی ادعای پشتیبانی نائینی از رضاخان باشد, گزارش محرمانه سفارت انگلیس است.
برابر اسناد امنیتی سفارت انگلیس, که سپسها انتشار یافته, نه تنها نائینی در داستان جمهوری از رضاخان جانبداری نکرده که به مخالفت با وی نیز برخاسته است. به سبب این اسناد, در همان روزهایی که آقای نائینی در قم, به گونه تبعید به سر می برد, جلسه های سرّی تشکیل داد. این جلسه ها که گویا در منزل شیخ عبدالکریم حائری برگزار می گردیده, درباره اوضاع کشور و پیامدهای روی کار آمدن رضاخان و به قدرت رسیدن وی, گفت وگو می شده است. هر چند درباره بخش بخش مسائل مورد گفت وگو در این جلسه ها آگاهی زیادی نداریم, ولی این اندازه روشن شده که آقای نائینی در مورد چگونگی برخورد با مسأله جمهوری گری و گرفتن موضعی شایسته و یکسان در برابر رضاخان, با دو مرجع بزرگ دیگر, رایزنی کرده است.
(بنا به گفته شیخ عبدالکریم حائری در یکی از همان گردهمایی های سری که باحضور نائینی, اصفهانی و حائری تشکیل می شد, علما درباره موضع خویش در برابر جمهوری گری گفتگوی زیاد کردند و سرانجام تصمیم گرفتند که سردار سپه را قانع کنند که خطری از سوی احمد شاه نمی تواند برای کشور وجود داشته باشد…)۲۳
برابر این گزارش, نمایندگان علمای تهران و ولیعهد, محمد حسن میرزا نیز, در آن جلسه ها شرکت داشتند و قرار شد که رضاخان را از این کار بازدارند و با او به گونه روشن مخالفت ورزند. از این گزارش به دست می آید: در آن روزها, رضاخان مخفیانه تلاش می کرده است کارهای خویش را در برابر سستی و بی عرضگی احمدشاه, موجه جلوه دهد و بی لیاقتی و ناتوانی وی را خطری برای کشور قلمداد کند.
در هر صورت, چه هدف رضاخان به دست آوردن حمایت علما در قضیه جمهوری باشد و چه چیز دیگر, تردیدی نیست که وی نتوانست موافقت علما را به دست آورد.
۲ . داستان تمثال: شکست رضاخان در قضیه جمهوری خواهی, سبب شد که وی, بیش از پیش, تظاهر به دینداری کند و خود را پایبند به دین و پیروی از علما نشان دهد; از این روی, سردار رفعت را مأمور کرد تا آقای نائینی و آقای اصفهانی را تا نجف همراهی کند. سردار رفعت در بازگشت از نجف, عکسی از حضرت علی(ع) که در خزانه اشیای نفیسه آن حضرت بوده, به همراه نامه ای که گفته می شود آقای نائینی برای تشکر از سردار سپه نوشته است, به تهران می آورد و تقدیم رضاخان می کند. در پیرامون ورود تمثال یاد شده, جاروجنجالهای فراوانی به راه افتاد و رضاخان کوشید که از این موضوع, به عنوان (هدیه شاه ولایت), (مرحمت عظمی), (هدیه علمای نجف), (نشانه جوانمردی) و… برای فریب هرچه بیش تر مردم استفاده کند; از این روی همه توان دستگاه تبلیغاتی خویش را در بزرگ کردن این مسأله به کار گرفت. خود و شمار زیادی از پیرامونیان, تا حضرت عبدالعظیم به استقبال تمثال رفتند و رضاخان عکس را گرفت و به سینه نصب کرد و از برابر حاضران و تماشاگران, با غرور و ژست خاصی گذشت.
افزون بر این, در روز جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۰۳, رضاخان, جشن بزرگی در باغ شاه ترتیب داد و از اعیان و اشراف و رجال تهران و دیگر شهرها برای شرکت در این جشن دعوت گرفت. حتی از سفرای خارجی مقیم تهران, از جمله سفیران: ترکیه و افغانستان نیز برای حضور درمراسم دعوت کرد۲۴.
جراید طرفدار رضاخان نیز, با آب و تاب هرچه تمام تر جشن باغ شاه و مفتخر شدن رضاخان را به این هدیه بزرگ, بازتاب دادند و در اهمیت آن مقاله ها نوشتند و شعرها سرودند. افزون بر این, تلگرافهای تبریک که به دستور رضاخان از فرماندهان قشون و حاکمان ولایات و برخی از درباریان و پیرامونیان به وی می رسید, هر روز در روزنامه چاپ می شد.
اینک متن نامه ای که گفته می شود آقای نائینی به رضاخان نوشته و همراه تمثال فرستاده است:
(بسم اللّه الرحمن الرحیم. مقام منیع ریاست وزراء عظام, دامت شوکته. در این موقع که بحمداللّه سبحانه و تعالی, سالماً بعتبه مقدسه حضرت شاه ولایت, صلی اللّه علیه وآله الطاهرین, مشرف شدیم دعای دوام تأیید حضرت اشرف, دامت شوکته, در اعتلا, دین و دولت و موجبات تعالی مملکت و ملت را در تحت قبّه منوره, از اهم ادعیه دانسته کاملاً مراقب و محض کمال میمنت و تبرک یک قطعه تمثال مقدس را که از قدیم, در خزانه مبارکه محفوظ است از جناب مستطاب ملاذالأنام آقای سید عباس کلید دار روضه منوره برای حرز آن وجود اشرف درخواست شد و اینک بصحابت جناب اجلّ اکرم سردار رفعت, دام تأییده, تقدیم می نماید, بهترین تعویذ و ح
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 