پاورپوینت کامل مصاحبه با آیه الله عبد الحسین غروی تبریزی ۱۱۳ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل مصاحبه با آیه الله عبد الحسین غروی تبریزی ۱۱۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مصاحبه با آیه الله عبد الحسین غروی تبریزی ۱۱۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل مصاحبه با آیه الله عبد الحسین غروی تبریزی ۱۱۳ اسلاید در PowerPoint :

۳۵

نه حکایت پیرار و پار است و نه حدیث بادفروشان و نه دراز گویی پیران . حکایت شب است ، شبهای بلند و دیجور. شبهایی که خفّاشان میدان دار بودند و حکم می راندند. شبهایی که جغدان شوم آیین ، در جای جای این ملک ، بیغوله بان بودند و آوای ویرانی سر می دادند و مرگ باغ و باغبان ر، دشتهای تهی ،تهی از مردان آبادگر وگل و گیاه و چکاوک را آرزو داشتند.

همه جا و همه چیز را ویرانه می ساختند و همه را ویرانه نشین . شبان و روزان در کار بودند که برکنند از بن آبادانی را و سر سبزی و شادابی را.

قصهء غصه هاست . غصه هایی که مردان آگاه و غیور را غریبانه در غروبی غمین ، از پای در آورد. غصه دین ، غصه غربت دین ، غصه آورگیها و در به دریهای مردان دین ، غصه ویرانیه، سر بردار رفتنها و…

سخن از تبرهای زهر آگین است که سروها را قامت شکستند.

کاش تنها تبر بود که بر قامت سروها فرود می آمد و دشنه بود که بر سینه ها می نشست ، که تحمل آنها بسی آسان تر بود برای مردانی که مردانه پای در میدان
گذارده بودند و گواراتر.

امّا تحقیر بود که جانها را می کاهید و زخم زبان بود که بر سینه ها داغ می گذارد.

سفلّه مردان ، وقتی در برابر قله های سر به آسمان سوده می ایستادند، سفلگی و فرومایگی و حقارت خود را به عیان
می دیدند، نا مردانه به تحقیر مردان بلند جایگاه می پرداختند.

امّا غافل از آن که نتوان آفتاب را به گل اندود و برای همیشه خورشید را در زیر ابر نگهداشت . میدان داری اراذل و سفله
مردان ، حباب روی آب را ماند، کم عمر و غیر پایدار. آنچه ماندگار و پایدار خواهد ماند، حق است و زندگی برمدار حق .

نه ما و نه بزرگانی که با آنان به گفتگو می پردازیم ، بر آن نیستیم که بی هدف لا به لای اوراق تاریخ را بکاویم و ورقی بر اوراق
بیفزاییم ، بلکه بر آنیم ، از خلوص ، ایثار، مرادنگی ، بزرگی و بزرگواری مردانی بگوییم و بنویسیم که جان بر سر دین گذاردند و
از همه کس و همه چیز گذشتند، تا دین بماند شاداب و پر بار و سایه گستر.

گفت و گویی که فرار وی دارید، ارمغانی است که سفر به خطبه آذربایجان شرقی .

گفت و گو با یار با وفای امام و انقلاب اسلامی ، حضرت آیه الله عبدالحسین غروی تبریزی ، شاهد صحنه های نبرد حق وباطل
و حاضر در عرصه ها. غمها بر سینه داشت و رنجها بر جبین . سینه اش مالامال بود که غم ، غم مرگ غریبانهء یاران ، صالحان ،
پرچمداران بزرگ دین ، از حائری تا خمینی . از این روی ، تنفس و زندگی در فضای دلگشای انقلاب اسلامی را نعمتی
می دانست بزرگ . دلسوزانه ، از اعماق قلب ، هشدار می داد: گرمای خورشید را پاس دارید که گذشته سخت سرد بود و
استخوان سوز. به امید آن که هشدارها و پندهای این بزرگ ، چراغ راه باشد و تاریکی زدا.
حوزه

حوزه : حضرت عالی ، از خاندان علم و فضیلت هستید، لطفاً از خاندان خود برای برای ما بگویید.

استاد: خاندان م، تقریب، سیصد سال است که مفتخر به کسوت روحانی اند. جدّ بزرگ م، در سیصد سال پیش ، امام خامنه است . پس از ایشان ، فرزندانش ، نسل بعد از نسل ، اهل علم بودند.

منطقهء اجدادی م، ارونق وانزاب است . شبستر، خامنه و تسوج از قصبات و محلّه های این بلوک بودند. به منطقهء بین تبریز،تادو فرسخی سلماس ر، ارونق و انزاب می گویند. بلوک بسیار وسیع و مهمی است . مردمان فهمیده و با فضیلتی داشته و بافضیلتی داشته و دارد.

خانودهء م، در چهرگان ، که دهی است نزدیک تسوج ، اقامت داشتند. در خانوادهء م، همیشه ، چهار یا پنج نفر روحانی با سواد،
اهل منبر و محراب ، بوده است که برخی از آنان ، تحصیل کرده نجف بوده اند. متأسفانه در حال حاضر، در تمام منطقهء انزاب وارونق ، بیش از چند اهل علم وجود ندارد.

آقا علی ، جد اعلای م، که امامت جمعه خامنه را بر عهده داشته ، در پشت شرح لمعه ، با خط زیبا و خوانا خطاب به فرزندانش نوشته است :

فرزندانم ! شما به شهرهای بزرگ بروید و در آن شهرها بمانید. من ، در نجف تحصیل کردم . از نجف ، به مشهد مشرف شدم ودر آن شهر، حوزهء درسی داشتم . ولی مادرم نوشت : به چهرگان بیا. امر او را اطاعت کردم و به اینجا آمدم .

آن مرحوم ، در خامنه ، مدرسه ای تأسیس می کند، و به تعلیم و تربیت طلاب می پردازد. تا همین اواخر، دیوارهای مدرسه مانده بود.

حوزه : لطفاً شمه ای از زندگی تحصیلی و علمی خود را بیان کنید.

استاد: از مرحوم والده قرآنی مانده است ، چاپ بمبئی ، در داخل جلد آن ، تاریخ
تولد مرا به سال ۱۳۲۸هـ. ق . در جوار قبر مولی ، امیر المؤمنین ، علیه السلام ، ثبت کرده است .

هیأت علمای نجف ، مدرسه هایی به سبک جدید، در نجف ، کربلا و کاظمین ، تأسیس کرده بودند. نام مدرسه ای که در نجف تأسیس کرده بودند، علوی بود. بنده تا کلاس ششم در این مدرسه تحصیل کردم و گواهی نامه گرفتم . البته گواهی نامه های این مدارس ، از تهران می آمد. در آن روزگار، مدارس دولتی نبود. اشراف نجف هم ، فرزندانشان را به این مدارس می فرستادند.

این مدارس ، زیر نظر افراد بسیار خوبی اداره می شد. فرزند مرحوم آخوند خراسانی ، از اعضای هیأت مدرسه علوی نجف بود. متأسفانه این مدارس ، بعدها دولتی شد .

بعد از این که گواهی نامه ششم ابتدایی را دریافت کردم ، پدرم از تبریز نوشت :

خوب است ایشان ، همان روش آباء و اجداد خود را پیشه کند و تحصیل علوم دینی نپردازد. >

بنا بر سفارش مرحوم والد، طلبه شدم . از اول شرح امثله ، تا پایان جلد اول کفایه را در نجف خواندم . قوانین را در خدمت آقا شیخ حسین ، تنها مدرس قوانین ، مقداری از مکاسب را در خدمت مرحوم مشکینی ، صاحب حاشیه بر کفایه ، جلد اول کفایه را در خدمت آیه الله سید محمد باقر زنجانی ، فرا گرفتم . با آیه الله زنجانی ، خیلی مأنوس بودم . سخنان اخلاقی و روش زندگی آن بزرگوار، برای من درس بزرگی بود.

مشغول تحصیل بودم که مرحوم والد نوشت :

برای دیدار، چند صباحی به تبریز بیایید.

به تبریز آمدم . در همان روز ورود ما به تبریز، پهلوی ملعون ، مرزها را بست و مانع ورود افراد به عراق شد و به عکس . چند ماهی در تبریز ماندم و در بحث ارث مرحوم آیه الله سید ابوالحسن انگجی ، شرکت کردم . چون از تشرف به نجف ، مأیوس شدم ، به قم مشرف شدم . در قم ، مرحوم آیه الله حاج شیخ عبد الکریم حائری ، به احترام ایشان ، برای بنده ، در مدرسه فیضیّه حجره داد و شهریه ای هم مقرر فرمود. این در حالی بود که برنامه مرحوم حاج شیخ این بود که : تا طلبه ای شش ماه در قم نمی ماند و دقیقاً شناسائی نمی شد، نه به او حجره می دادند و نه شهریه.

در قم ، جلد دوّم کفایه را در خدمت مرحوم میرزا محمّد همدانی ، رحمه الله علیه ، خواندم . ایشان از مدرسین برجسته قم بود. بعد از رحلت حاج شیخ عبدالکریم حائری ، به همدان رفت و در آن شهر، منشأ خیرات و برکات فراوان شد.

وقتی که از سطح فارغ شدم ، درس مرحوم حائری و مرحوم حجّت ، شرکت کردم .

در درس حاج شیخ ، اصول را از اوّل تا حجّیت خبر واحد و در فقه ، کتاب طهارت را حضور داشتم . مرحوم حجّت ، مرد جامعی بود. مثل مرحوم آیه الله بروجردی ، اصرار داشت طلبه ای که در درسش شرکت می کند، جامع بار بیاید. لذا علاوه بر درس پر باری که ارائه می کرد، شبهای پنج شنبه ، ملل و نحل تدریس می کرد. متأسفانه پس از رحلت آیه الله حائری ، گرفتار ادارهء حوزه و رسیدگی به طلاب شد و درس ملل و نحل ، ادامه پیدا نکرد.

حوزه : خلاصه ای از زندگی تحصیل علمی مرحوم والدتان را بیان کنید.

استاد: ایشان پس از مقداری تحصیل و فراگیری علوم حوزوی در تبریز، به نجف اشرف مشرف می شود و در آن جا از محضر بزرگانی همچون : مرحوم سیّد یزدی ، صاحب عروه الوثقی ، مرحوم شریعت اصفهانی ، آخوند خراسانی و… بهره می برد و مورد لطف و توجه آن بزرگان قرار می گیرد. اجازات و تقریرات خوبی از آنان داشت . یک وقتی مرحوم آیه الله مرعشی نجفی به من می گفت : مرحوم پدر شم، نوشته ها و تقریرات خوبی داشتند.

مرحوم شریعت اصفهانی ، مرد جامعی بوده است و مرحوم ابوی ، کتاب و یادگارهایی از آن بزرگوار داشت
. از جمله : کتابی دربارهء امام زمان عج این کتاب پاسخی بود به فردی به نام آلوسی که پرسیده بود:راجع به ولی عصر، چه دلیلی دارید؟>

خانواده آلوسی ، در بغداد، خانوادهء بزرگی بود. در این خانواده ، هم رجال علم بود و هم رجال سیاست . آلوسی صاحب تفسیر، از همین خانواده است . فرد مورد نظر، شبهه اش را در ضمن قصیده ای خطاب به علمای نجف ، این جا و آن ج، منتشرکرده بود.

مرحوم آیه الله حاج شیخ حسین کاشف الغطاء، به وی پاسخ می دهد و آیه الله شریعت اصفهانی ، کتابی در پاسخ آلوسی می نگارد. همهء شاگردان حضرت ایشان ، این جزوهء بسیار عمیق را استنساخ می کنند. از جمله مرحوم والد ما هم ، یک نسخه برای خودش ، استنساخ می کنند. از جمله مرحوم والد ما هم ، یک نسخه برای خودش ، استنساخ می کند.

آقایی از علمای تبریز، مطلق شده بود که پدر م، چنین جزوه ای دارد. آمد و آن را به امانت گرفت . متأسفانه نیاورد، تا فوت کرد. وارثان ایشان ، اهل علم نبودند. به داماد ایشان عرض کردم : کتابهای آن مرحوم را بببینید، اگر چنین کتابی در بین آن بود،به من رد کنید. متأسفانه تا کنون خبری نشده است .

علاقهء شدیدی به آن کتاب داشتم و ناراحت از این که در دسترس نیست . جویا شدم ، تا این که فهمیدم نسخه ای از آن رامرحوم آیه الله سید احمد لواسانی ، اخوی بزرگ حاج آقا صادق لواسانی ، در اختیار دارد. از آن بزرگوار گرفتم و شروع کردم به استنساخ . در حال استنساخ بودم که مرحوم آقا مرتضی ایروانی ، که از فضلای شریف و از دوستان حضرت امام ، رحمه الله علیه ، بودند و به ما نیز نطف و عنایت داشتند، بنده را در حال استنساخ آن کتاب دیدند. بعد از چند روز، به حجرهء من تشریف آورند، پرسیدند آن کتاب را که استنساخ می کردی ، تمام شد؟ گفتم : بله . شم، نسخه ءای برای خودتان استنساخ کنید!

متأسفانه ، دیگر نتوانستم استنساخ کنم .

حوزه : نکته فقهی اگر از اساتید بزرگوار خود به یاد دارید، بیان کنید.

استاد: نکته ، فراوان است . مرحوم حائری در بحث طهارت ، به بحث طهارت ، یا نجاسات اهل کتاب رسیدند. در این زمینه ،
مبسوط بحث کرد. در نهایت فرمود:

من هم ، به این روایت که می فرماید:

سألت ابا عبد الله عن قوم مسلمین یأکلون و حضر هم مجوسی ایدعونه الی طعامهم . فقال امّا انا فلا او اکل المجوسی واکره ان
احرم علیکم شیئاً تصنعونه فی بلادکم >

وسائل الشیعه ج ۱۶ ۳۸۳ـ ۳۸۴

عمل می کنم ، و دربارهء طهارت و نجاسات آنان ، چیزی نمی گویم .>

آیه الله خویی می فرمود:

حکم به نجاسات اینان مشکل است و حکم به طهارت آنان ، اشکل !>

مرحوم آیه الله حکیم می فرمود:

نجاسات آنان ، مانند کلب و خنزیر نیست ; بلکه عرضی است . زیر اینان ، از چیزهای نجس ، اجتناب نمی کنند

بالآخره ، برخی از مجتهدین شجاع ، بایستی مبانی را دقیقاً بررسی کنند و نظر بدهند و مشکلاتی که این مسأله برای مسلمانان
پدیده می آورد، حل کنند.

برخی از مراجع ، در فتو، جامعیت خاصی داشتند. مثلا مرحوم آیه الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی ، برای اولین بار، الکل
صنعتی را پاک دانستند و فرمودند:احکام ، تابع عناوین اند. الکل صنعتی ، اکنون مسکر نیست ، بلکه داروست ; لذا نمی تواند
نجس باشد.>

حوزه : از ویژگیهای برجستهء اخلاقی مرحوم آیه الله حائری ، که برای امروز حوزه های علمیه ، طلاب ، فضلاء و… چراغ راه کارساز باشد، بفرمایید.

، استاد: مرحوم آیه الله حائری ، خصایص بر جسته ای داشت . واقع، مهذّب و پیراسته بود.

در روایت است :

آخر ما یخرج عن قلوب الصدیقین حب الجاه .

ایشان ، واقع، حب جاه را از وجودش ریشه کن کرده بود. ریاست و مقام ، در قلب او جای نداشت . در این باره ، نمونه بسیار دارم ، از جمله :

تابستانی بود، رفته بودند. بنده با عده ای از طلاب ، برای دیدار با ایشان ، به آن روستا رفتیم . ایشان ، با دوستان و اصحاب ،در باغی نشسته بودند مشغول صحبت که ما به خدمتشان رسیدیم .

از هر بابی ، سخنی گفته می شد. در این بین ، مرحوم حاج شیخ ، خطاب به حاج سید محمد باقر ( عموی آقای ابو ترابی آزاده) که از علمای بزرگ آن زمان بود، فرمود:

جناب آقا سیّد محمد باقر! این ریاست که می بینی ، خداگواه است که یک قدم برای آن و در جهت آن بر نداشته ام . هر چه آمده است ، خودش آمده .

مرحوم حاج شیخ ، چنین نفس قدسی داشت . این چنین افرادی باید الگو و اسوهء طلاب و فضلا باشند. خاطرهء دیگری که از آن بزرگوار به یاد دارم و بسیار سازنده است ، مربوط می شود به بعد از رحلت مرحوم میرزای نائینی . بعد از رحلت مرحوم نائینی ، مردم متدین زنجان ، برای تعیین مرجع تقلیدشان ، به آیه الله آقا محمّد باقر زنجانی ، که از علمای بزرگ نجف بود و ما هم توفیق استفاضه از محضرش را یافته بودیم ، مراجعه کردند. آیه الله آقا محمّد باقر، در نامه ای به من نوشت :

من ، همه جهات علمی وتقوایی سید ابوالحسن را می دانم . تقوا و ورع حاج شیخ عبد الکریم را هم می دانم . ولی در بعد علمی ایشان ، فقط در الاصول را دیده ام . شنیده ام ایشان درصلات ، کتابی نوشته اند، اگر ممکن بود، یک نسخه از آن را برای من بفرستید.

برای گرفتن کتاب الصلوه، خدمت خاج شیخ رفتم . مرحوم صدر هم نشسته بودند. عرض کردم : استاد بزرگوار م، آقای زنجانی ، طی نامه ای از من خواسته اند که : کتاب الصلوه حضرت عالی را برای ایشان بفرستم . آیه الله صدر، از آقای زنجانی ، بسیار تعریف کردند.

میرزای نائینی ، فوت کرده است . نمی خواهم رساله پراکنی کنم .

عرض کردم : این کتاب علمی است ، نه رساله .

فرمود : نتیجهء آن ، رساله پراکنی است .

بالآخره ، با اصرار آیه الله مرحوم صدر و پافشاری من ، فرمودند:

مانعی ندارد. اجازه دارید که یک جلد از کتاب الصلوه من را بگیرید وبرای ایشان بفرستید، امّا مشروط بر این که دیگر چنین تقاضاهایی نکنی . نمی خواهم بعد از میرز، کسی از من ترویج کند!

این نمونه ای بود از تقوا و ورع آن بزرگوار. واقعاً از شوائب نفسانی مبرّا بود. همین قداست نفس او بود که مایهء بقاء و رشد حوزهء علمیه قم و این همه برکات شد.

حوزه : وضعیّت حوزه علمیه قم ،در دوران زعامت آیه الله حاج شیخ عبدالکریم و تحصیل شما در آن حوزه ، چگونه بود.

استاد: دوران سختی بود. حوزهء علمیّه قم ، دوران پر مصیبتی را گذارند. رضا شاه ،خیلی تلاش کرد حوزه را قلع و قمع کند. ولی درایت وکاردانی حاج شیخ ، مانع از آن شد. ایشان ، واقعا زحمت راقلع و قمع کند. ولی درایت و کاردانی حاج شیخ ، مانع از آن شد. ایشان واقعاً زحمت کشید، تا این حوزه باقی ماند. آن بزرگوار، برگردن همه ما و حوزه های علمیّه حق دارد.خیلی رنج کشید. کشف حجاب ، جلوگیری از مجالس مذهبی و عزاداری حضرت ابا عبدالله الحسینی ، سخت گیری بر طلاب و مؤمنین ،ظلم و اجحاف به مردم و صدها کار خلاف دیگر، آن بزرگوار را از پا در آورد و دق مرگش کرد. غصه او را کشت . در اواخر عمر این شعر را زمزمه می کرد:

خرم آن روز که از این منزل ویران بروم

راحت جان طلب و ز پی جانان بروم

در مدرسه فیضیه ، مجلس ترحیمی برگزار شده بود از طرف حاج شیخ . ایشان هم شرکت کرده بود. میرزا حبیب اصفهانی ، که از وعّاظ تهران بود، روی منبر در حال سخنرانی بود که رئیس سازمان امنیّت وقت ، حسین خان تفرشی ، آمد و جلوی حاج شیخ وقیحانه و با صدای بلند فریاد زد:

میرزا حبیب ، بیا پایین .

او هم ، فوراً آمد پایین . هیچ کس ، جرأت نکرد، اعتراضی بکند، حرفی بزند. سکوت سنگینی بر مجالس حاکم شد. غمی دل همه ما را فرا گرفت .

اینان ، چنین بی حیائیهایی کردند. خیلی وقیح بودند. به روحانیت توهینها کردند.

من بسیار متأسفم و گلایه مند، از کسانی که امروز،نسبت به این عظمتی که برای اسلام ، روحانیت پیش آمده ، بی تفاوت هستند. آنان که آن روزهای سخت و طاقت فرسا را دیده اند، باید قدر این روزها را بدانند. بر این نعمت بزرگ . خدا را شکر کنند. امام خمینی ، رحمه الله علیه ، با یاران ایثارگر و مجاهدش ، ما را از ذلّت و بدبختی نجات دادند. آیا نباید از چنین پاکانی سپاسگزار باشیم و بر چنین نعمتی ، شکر گزار؟ با تساهل در حفظ این نعمت ، کفران نکنیم .

رضا قلدر، به دستور اربابهایش ، سعی داشت همه مظاهر دینی را از بین ببرد. او، به خوبی فهمیده بود که روحانیون اجتماعات مذهبی ، چگونه توطئه های اجانب را خنثی می کند، لذا تلاش کرد که روحانیت را از بین ببرد و هم مراسم مذهبی را در جامعه به فراموشی بسپارد.

برای نابودی حوزه ها علمیه و روحانیّت ، خیلی تبلیغ کرد، به طوری که فرد معمم را سوار ماشین نمی کردند! می ترسیدند، ماشین خراب بشود!

کار دیگری که در جهت حذف روحانیت کردند، گواهی جواز لباس بود. روحانیون را امتحان می کردند. هر کس در امتحان قبول می شد، کارت بویژه ای دریافت می کرد که مجاز است لباس روحانیّت به تن داشته باشد.

در قم ، امتحان گذاشتند. مجری و متولی امتحان ، فردی بود به نام ذو المجد که از تهران مأموریت یافته بود. مرحوم حاج شیخ ، برای این که به نحوی جلوی تصفیه آنان را بگیرد و نگذارد به این بهانه طلاب را خلع لباس کنند، به بزرگانی همچون : مرحون آقای قزوینی ، مرحوم حضرت امام ، مرحوم آقای مرعشی و… اشاره کرده بود که امتحان را در دست بگیرند. همین طور هم شد. این بزرگان ، امتحان را در دست گرفتند بسیار به طلاب کمک کردند، تا این بحران را هم از سر بگذارنند. خیلی دلسوزانه تلاش می کردند. به جوری که مرحوم آقای صدر و آقای مرعشی ، بین شرکت کنندگان در امتحان ، راه می رفتند و

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.