پاورپوینت کامل مصاحبه با حجه الاسلام والمسلمین محمد واعظزاده خراسانی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل مصاحبه با حجه الاسلام والمسلمین محمد واعظزاده خراسانی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مصاحبه با حجه الاسلام والمسلمین محمد واعظزاده خراسانی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل مصاحبه با حجه الاسلام والمسلمین محمد واعظزاده خراسانی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۱۹۵

حوزه : لطف، شمه ای از دوران تحصیلی خود، در حوزه علمیه مشهد واوضاع آن حوزه ، بیان بفرمایید.

استاد: دور جدید تحصیل من
در حوزه علمیه مشهد، که پس از بازگشت از حوزه علمیه نجف صورت
گرفت ، مصادف بود با تجدید حوزه پس ازابتلا به مشکلات زیادی که قبلا
گریبانگیراین حوزه شده بود.از جمله : جذب روحانیون فاضل به ادارات
دولتی مانند:اداره ثبت ، فرهنگ ،اوقاف و… بسیاری ازاینان
لباسهای روحانی خود را در می آوردند و به شیوه مردم دیگر لباس
می پوشیدند.

آنان که درادبیات قوی بودند و مقداری فلسفه فرا گرفته بودند،
سریعتر جذب کارهای دولتی می شدند. همین امور، به اضافه تبعید علما و
مدرسین مشهد، پس از فاجعه مسجد گوهرشاد، باعث انحلال آن حوزه شده
بود. تااین که پس از شهریور ۲۱ و فرار رضاخان ازایران ، دوباره
حوزه تجدید و یا بهتر بگویم تاسیس شد.

حوزه : حوزه علمیه مشهد، چه برجستگیها وامتیازاتی نسبت به دیگرحوزه های علمی داشت ؟

استاد: در آن زمان ، حوزه علمیه مشهد، دوامتیاز مهم داشت که
دیگر حوزه ه،از جمله : نجف و قم ، نداشتند:

۱.ادبیات قوی

۲. فلسفه

بنیانگذارادبیات ، شیخ عبدالجوادادیب بود. فضلای بسیاری در حوزه
درسی ایشان پرورش یافتند،از جمله : آقایان : فروزانفر، شهابی ، فیض
گنابادی ، قمشه ای و بسیاری دیگراز رجال نامی .

ادیب ، جوادبی بسیار خوبی در حوزه علمیه مشهد به وجود آورد.از
آن جا که این جو، مطلوب اداره فرهنگ و دانشگاه بود، توانستند
بهره های لازم را ببرند و شاگردان برجسته ادیب را به سوی خود جذب
کنند.

پس ازادیب اول ،ادیب دوم ، زمان ادبی حوزه را به دست گرفت و
انصافااثر مهمی از خود به جای گذاشت .ایشان ، راه و روش ادیب اول
را پی گرفت .ادیب اول ، بیشتر، باادب، شعر، شاهزادگان نشست و
برخاست داشت اما عمده شاگردان او، همان طلاب حوزه مشهد بودند.

ادیب دوم نیز، فضلا و علمای زیادی را تربیت کرد، به طوری که می توان گفت :
بیشتر علما و فضلای کنونی حوزه ،از شاگردان او هستند.امتیاز دوم
حوزه مشهد، فلسفه بود. در آن زمان چند نفراز بزرگان ، فلسفه تدریس
می کردند. درس فلسفه ،از رونق و شکوهی خاص برخوردار بود.

البته این اساتید در دوران قبل از ما بودند. هنگامی که حوزه
قدیمی دست نخورده به حیات خود،ادامه می داد مدرسین عمده فلسفه در
آن زمان : مرحوم حاج فاضل خراسانی ، مرحوم آقا بزرگ شهیدی و فرزندش
میرزا مهدی و شیخ الله یزدی بودند.اما در عصر م، مرحوم شیخ سیف الله
آلیسی ، سیدابوالقاسم الهی ، شیخ مجتبی قزوینی و میرزا جوادآقا
تهرانی بودند.اما در دو نفراخیر گرایش فلسفی نداشتند واز شاگردان
مرحوم آیه الله میرزا مهدی اصفهانی به شمار می آمدند. بالاخره حوزه
مشهد، هم از نظر علوومی که در آن تدریس می شد و هم از نظر رجالی که
در آن پرورش یافته بود، ممتاز بود. بسیاری از فضلای نجف ، که بعدهااز
مراجع بنام شدند، در حوزه علمیه مشهد، درس خوانده بودند،از جمله :
آیات عظام : مرحوم حاج سیدمحمود شاهرودی ، مرحوم آقا شیخ محمدعلی
کاظمینی ، مرحوم حاج میرزا حسن بجنوردی ، حضرت آقای خویی و …

حوزه : پس از قیام خونین گوهرشاد، دربار رضاخان و دولت ، با حوزه علمیه مشهد، چه برخوردی داشتند؟

استاد: پس از آن جریان ، مدارس را تعطیل کردند و طلاب ، بناچار، راهی
حوزه علمیه نجف و قم شدند. مدرسه میرزا جعفر، که از مدارس بزرگ و
مهم مشهد بود مرکز سنگ تراشی برای سنگ فرش صحنهای آستان قدس شده بود.

البته ، قبل از بستن مدارس ، دستگاه برای بر چیدن حوزه علمیه مشهد،
برنامه ریزی کرده بود. طلاب را مجبور می کردند که برای تعیین رتبه و
حقوق ماهیانه ، طبق برنامه دولت ،امتحان بدهند.

کم کم دو دانشکده معقول و منقول ، تاسیس کردند: یکی در تهران و
دیگر در مشهد.
مدرسه میرزا جعفر، قبل از بستن آن از طرف دستگاه و تبدیل آن به
مرکز سنگ تراشی ، دانشکده علوم معقول و منقول بود. تا سالها بعداز
تعطیلی آن ، تابلوی آن بالای در مدرسه دیده می شد.

مدرس نواب هم ، تابلوی داشت که نوشته بود:[ دبیرستان معقول و
منقول] ولی آن هم سالها پیش از آن تعطیل شده بود.

مدرسه باقرخان هم ، مدرسه ابتدایی بود. تقریب، بقیه در مدارس
بسته و خالی از طلاب بودند.

طلاب می بایست ، مراحلی را که دستگاه تعیین کرده بود، طی کنند و
آنگاه مدرک بگیرند.

در نتیجه ،ازاین راه بسیاری از طلاب را جذب کردند و برخی از فضلا
هم ، به عنوان استاد، به دانشگاه راه یافتند.

تنها مدرسه ای
که برنامه معمولی خود را داشت وازاین دگرگونیها به دور ماند،
مدرسه سلیمان خان بود.

این مدرسه ، زیر نظر مرحوم آیه الله حاج میرزااحمد آقازاده (کفایی )،
فرزند آخوند خراسانی ،اداره می شد.ایشان برادر دوم ، یا سوم آقازاده
بزرگ و یار و معین وی بود. دولت و دربار، برای ایشان اهمیت
فوق العاده ای قائل بود واز نفوذ بسیاری در بین طبقات مردم برخوردار
بود. مرحوم حاج میرزااحمد، کارهای مهمی انجام داد: جلوی توده ایها را
در خراسان گرفت ، مدرسه سلیمان خان را نگه داشت و نگذاشت دستگاه تصرف
کند. بالاخره همان مدرسه ، مایه حوزه کنونی و مرکز حوزه گردید.
مدرسه باقرخان و میرزا جعفر و دو در رااز دستگاه گرفت و شایداز
همه مهمتر، مراسم عزاداری امام حسین ( ع )است که با تشکیلات و هیات
منظمی از نوبه راه انداخت ، که از زمان رضاخان به کلی تعطیل شده بود.
حق،ایشان ، دوباره حوزه علمیه مشهد رااحیا کرد.

من که از طلاب مدرسه سلیمان خان بودم واز نزدیک فعالیتها و
درگیریهای او را با دولت می دیدم ، می دانم که او چه رنجی را متحمل
می شد.از لحاظ مالی در مضیقه بود، زیرا مرجع وجوهات نبود و وجوهات
نزد دیگران جمع می شد. علاوه ، به لحاظ ارتباطاو با دربار واتهام
همکاری با دولت ، مردم به او کمک نمی کردندازاین روی ، باراو سنگین
بود و باید با دست خالی و بدون کمکهای مردمی حوزه رااداره کند.

تبلیغات توده ایها و عناصر ملی و برخی از عناصرانقلابی ، به این
اتهام دامن می زد و چهره او را در بین مردم نامطلوب جلوه می داد.

حوزه : در آن برهه ای که حضرت عالی در مشهد، به تحصیل اشتغال داشتید، وضع شهریه طلاب چگونه بود؟

استاد: در آن زمان ، شهریه در خوری با طلاب پرداخت نمی شد. مرحوم
آیه الله نهاوندی ، که بسیار با وجاهت بود و طلاب و فضلا در نمازجماعت
وی شرکت می کردند و مرجع وجوهات هم بود، فقط مدت کمی بااصرار فضلاء،
به هر یک از طلاب ماهیانه پنج تومان پرداخت می کرد. که من فقط یک بار
آن را دریافت کردم .

در بین طلاب گفته می شد که مرحوم کفایی به وی گفته بود: وجوهاتی که
پیش شما جمع می شود بده به من ، تا بدهم به طلاب . مرحوم نهاوندی در
جواب گفته بود:اگر بخواهم بدهم ، خودم می دهم والا مثل معروف خواهد
شد!

طلاب ، بیشتر،از درآمد موقوفات مدارس ،اداره می شدند.

مدرسه سلیمان خان ، به هر یک از طلاب ،از درآمد موقوفه ، ماهیانه ۲۵
تومان شهریه می داد.

دراین مدرسه ، ماه رمضان ، به طلاب افطار می دادند و شرطش این بود
که : قبل ازافطار روضه ای خوانده شود و همه گوش دهند و پس از آن
افطار کنند.

من بااین که می توانستم به منزل خودمان بروم اما ترجیح می دادم ،
همراه طلاب دیگراز آن افطاراستفاده کنم اما گوش دادن به آن روضه
با دهان روزه ، آن هم در تابستان ، تقریبا قابل تحمل نبود.

مدرسه نواب ،از درآمد موقوفه ای که داشت ، به هر یک از طلاب ،
ماهیانه ، ۱۲ – ۱۰ تومان پرداخت می کرد.

مدرسه میرزا جعفر،از درآمد موقوفه ، سالیانه مبلغ مختصری به طلاب
می داد، موقوفات آن مدرسه ، سالها در دست آستانه مقدسه بود و مرحوم
آیه الله کفایی ، با زحمت فراوان هرسال ، مبلغی را وصول و بین طلاب ،
تقسیم می کرد.

باری این وضع نابسامان ، عده ای از ما طلاب را بر آن داشت ، تا نامه ای
به مرجع بزرگ حضرت آیه الله سیدابوالحسن اصفهانی بنویسیم وازایشان
بخواهیم شهریه ای برای طلاب حوزه مشهد مقرر بکنند. متن نامه را من
نوشتم .

مرحوم ابوی نقل می کردند : از قض، وقتی نامه شما به دست مرحوم
سیدابوالحسن رسید، من ، خدمت ایشان بودم .

سید، به من گفت : نامه ای از مشهد برای من فرستاده اند، شمااینان را
می شناسید؟

نگاهیبه نامه کردم و گفتم :[ این یک ،امضای بنده زاده است]

بالاخره ،ایشان موافقت کردند، ولی نمایندگان اخذ وجوهات ، عمل
نکردند و دراین گیرودار، آیه الله سیدابوالحسن اصفهانی ، درگذشت . پس
از آن که مرحوم بروجردی ، زعامت حوزه های علمیه را در دست گرفتند، به
طلاب مشهد، به طور مستمر، شهریه ای می پرداختند. در عین حال ، وضع شهریه
طلاب مشهد، تااین اواخر، رضایت بخش نبود. طلاب از راه تبلیغ ، زندگی
رااداره می کردند.اگر بتوان نام آن رااداره زندگی گذارد.

بهترین دوران شهریه مشهد، دورانی بود که حضرت امام ، رحمه الله علیه
شهریه دادند که ادامه دارد واینک آیه الله خوبی هم ، شهریه ،
نسبت، خوبی می دهند.

حوزه :اگر ممکن است از کیفیت دروس حوزه علمیه مشهد واساتید و روشهای آنان ، صحبت کنید.

استاد: چند نفراز بزرگان بودند که سطوح را تدریس
می کردند،از جمله :

مرحوم حاج میرزااحمد مدرس یزدی بود که در آغاز مراجعت من به
حوزه مشهد چند نفراز پیرمردهای افغانی در درس ایشان همراه چند تن
از طلاب جوان شرکت می کردند که یکی از آنان من بودم . پس از مدتی شرکت
کنندگان زیاد شدند.ایشان ، غالبا شرح لمعه و گاهی قوانین و مکاسب
تدریس می کردند.

یکی دیگراز مدرسین مرحوم آیه الله حاج شیخ کاظم دامغانی بود که
سالها رسائل شیخ انصاری را برای ما تدریس می کرد و بعدااز جمله
مدرسی دروس عالی حوزه گردید.

از حوزه مشهد، چند تن درس خارج می گفتند:

یکی مرحوم آیه الله کفایی بود. در درس او، بیشتر طلاب قدیمی و مسن
شرکت می کردند واز طلاب جوان خیلی کم در آن دیده می شدند. من خودم ،
یک سال به درس اصول او رفتم .اواز زبان شیرین و ذکاوت بسیار
برخوردار بود، ولی حافظه نداشت و ناچار بود در درس خارج ، همواره ،
کتاب باز کند.او روی هم رفته ، مطالب پدر خود، آخوند خراسانی را خوب
می دانست امااز درسش استفاده زیاد نمی شد و جنبه تشریفات براو
غلبه داشت .

از مدرسین دروس عالی ، آقایان : آیه الله سبزواری و آیه الله حاج شیخ
مرتضی آشتیانی بودند که گروه خاصی در درس آنان شرکت می کردند. آستان
قدس هم به آنان و همچنین به مرحوم کفایی می داد که بین طلاب شرکت
کننده در درس ، تقسیم کنند.

یکی دیگراز مدرسین دروس عالی ، مرحوم آقاشیخ بزرگ شاهرودی
بود. برخی از فضل، پس ازاین که ایشان به مشهد آمدند،از آن مرحوم
خواستند که درس خارج شروع کند، آقای شاهرودی هم قبول کرد. آن مرحوم ،
مبانی مرحوم نائینی را می گفتند. بنده ، چند روزی در درس ایشان شرکت
کردم . آن مرحوم ، پس از مدتی ، مشهد را ترک کرد .

البته مرحوم آقای شیخ آقابزرگ ، قبل از فاجعه مسجد گوهرشاد، در
مشهد مقیم بودند و به اقامه جماعت و تدریس اشتغال داشتند ولی پس
از آن به تهران تبعید گردید و پس از پایان دوران تبعید، در شاهرود
رحل اقامت افکند.این سفر که چند ماه بیشتر طول نکشید، در حقیقت
دفعه دوم اقامت او در مشهد بود، که ادامه نیافت .اواز شاگردان
برجسته مرحوم نائینی و مرحوم سیدابوالحسن اصفهانی و آقا ضیاء عراقی
بود.

از مدرسین دروس عالی ، مرحوم آیه الله سید یونس اردبیلی بود. وی
قبل از قضیه مسجد گوهرشاد، به مشهد آمده بود و بعد هم دستگاه ایشان
را تبعید کرد.ایشان ،
بعدا به مشهد مراجعت کردند و در آغاز، خارج رسائل را تدریس
می کردند. مرجع تقلید شد و شهریه ای هم می پرداخت .

دستگاه ، با نیرنگ سعی می کرد،ایشان را در برابر آیه الله بروجردی
قرار بدهدازاین روی ،او را تقویت می کرد.

به یاد دارم : شاه آمده بود قم ، ولی مرحوم آیه الله بروجردی حاضر
نشده بود که با وی ملاقات کند. در همان ایام ، روزنامه ها نوشتند که :
آیه الله العظمی اردبیلی ، می خواهد به عتبات مشرف بشود واردشیر زاهدی
برای ایشان ، هواپیما فرستاده است !

وی مردی مخلص ، صریح و شجاع بود. در یک نوبت که او را به ملاقات شاه
در حرم حضرت رضا( ع ) بردند، به شاه گفته بود: شما چرا نماز
نمی خوانید؟او را همان ج، به نماز خواندن وادار کرد.

یا به شاه گفته بود: در مشهد شراب پخته می کنند!ازاین قبیل
سخنان ، بسیارازاو نقل می شد.

من یک نوبت از مرحوم آیه الله بروجردی ، سوال کردم :اعلم علمای
مشهد کیست ؟

ایشان ،او را بااشاره نام بردند و گفتند: ظاهرااواعلم است .

یکی دیگراز مدرسین فقه واصول و معارف ، مرحوم آیه الله
میرزامهدی اصفهانی بود.اواز شاگردان دوره اول درسی مرحوم نائینی
بود. وی در جوانی به مشهد آمده بود و چون درسش حاوی مطالب نائینی
بود، مورد توجه فضل، قرار گرفت ،از جمله : مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی
مطالب نائینی راازاو فرا گرفته بود و تدریس می کرد .

مرحوم میرزا مهدی ، بعدا به معارف اهل
بیت ، متخذاز روایات پرداخت و دیگراز آن مطالب اصولی ،انصراف پیدا
کرد. دراین خصوص ، دارای مکتب خاصی بود که باید در آن بحث شود.

یکی دیگراز چهره های برجسته آن دوران که در حدود سال ۱۳۲۸،
هنگام هجرت من به قم ، به مشهد آمدند، مرحوم آیه الله میلانی بود.او
پس از فوت مرحوم اردبیلی با کمی قبل از آن ، به مشهد آمد.ایشان
حوزه درسی مورداستفاده ای داشتند. بیشتر فضلای مشهد، شاگرد آن مرحوم
هستند. من وقتی که از قم برگشتم ، با آن مرحوم ارتباط نزدیک داشتم و
در حوزه استفتائی ایشان شرکت کردم . آن بزرگوار، در قضیه پانزده
خرداد، به طور فعال شرکت داشت و خدمت کرد.ازانقلابیون حمایت می کرد.
منتهی دراواخر عمر، متاسفانه در بیت ایشان مسائلی پیش آمد که
برای انقلابیون ناگوار بود.

در هر حال ، به نظر من ، تاثیر وی در حوزه مشهد، بسیار چشم گیر بود.
او در عصر خود، یکی از مراجع تقلید بزرگ شیعه به شمار می آمد. علامه
طباطبائی او ر، پس از رحلت آیه الله بروجردی ، برای مرجعیت نام
می برد.

یکی دیگراز مدرسین دروس عالی مشهد، مرحوم آیه الله حاج شیخ هاشم
قزوینی بود.ایشان ، چه قبل از حادثه گوهرشاد و چه بعداز تجدید حوزه
مشهد، یکی از بهترین مدرسین سطوح عالی : کفایه ، رسائل مکاسب بود.

شاید بیش از هزار طلبه دراین مدت مدیداز درس اواستفاده کرده
باشند.

او مردی روشنفکر، با تقوی و بسیار خوش بیان بودامااز مردم عادی
منزوی بود. تنها طلاب حوزه او را می شناختند.

در سالهای اخیر، به تدریس خارج اصول و فقه اشتغال داشت . من چند
سال از درسهای سطح و خارج اواستفاده برده اند.او، در عین حال مرد
انقلابی بوداما زمانه به وی مجال عرضه وجود نداد.

خاطرات من ازاو بسیار و در خور مقاله و یا جزوه ای است .

حوزه :اساتید خود را در مشهد نام ببرید.

استاد: در سطح ، مرحوم حاج میرزااحمد مدرس و حاج شیخ کاظم دامغانی
و حاج شیخ هاشم قزوینی و حاج شیخ حسین بجستانی .

در فلسفه ، مرحوم شیخ سیف الله الیسی و حاج شیخ مجتبی قزوینی .

در دروس خارج ، عمدت، مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی و به طور
پراکنده ، درسهای : آیه الله اردبیلی ، آیه الله کفایی و برخی دیگر.

یک سال هم از درس معارف مرحوم میرزا مهدی اصفهانی و نیز یک دوره
از درس معارف و هم از درس خارج اصول مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی
استفاده کرده ام .

حوزه : از دوران تحصیل خود در حوزه علمیه قم و اساتیدی که از آنان بهره گرفته اید صحبت بفرمایید.

استاد : مرحله چهارم زندگی تحصیلی من از سال ۱۳۲۸ که از مشهد، راهی
قم شدم ، آغاز می شود.اینک درسهایی را که شرکت کرده ام ، بیان می کنم :

دراین حوزه ، در درس خارج فقه واصول حضرت آیه الله بروجردی شرکت
کردم . هنگام شرکت بنده در درس فقه آن بزرگوار، موضوع مورد تدریس ،
کتاب صلاه مسافر بود. بنده درس را با دقت می نوشتم . روزی مرحوم مطهری ،
که با یکدیگر رفت و آمد داشتیم واز قدیم آشنا بودیم ، نوشته مرا
دید، خیلی خوشش آمد. گفت : می بایست نوشته شما را به آق، نشان بدهم .

مرحوم مطهری درصدداین کار بود که روزی پس از درس ، آقا پیاده به
طرف منزل می رفت ، فرصت را غنیمت شمرد و بنده را به ایشان معرفی کرد و
نوشته مرا هم به آقا نشان داد. آق، فرمود :[ خیلی خوب]. ( البته
قبلا در سفر مشهد مرا چند بار دیده بود و فورا تشخیص داد)

روز بعد قبل از درس ، روی منبر، فرمود :[ بلی ، آقازاده واعظ
خراسانی به قم آمده اند و بحث را خیلی خوب نوشته اند که قابل تقدیر
است].

این امر، باعث شد که آق، مرا بشناسد و شهریه ای که برای دیگر طلاب
مقرر بود برای بنده هم مقرر شود. در بحث اصول ایشان ، که بعدازظهرها
داشتند، بنده شرکت می کردم . به یاد دارم ، بحث[ حجیت ظواهر] بود که
مطلبی به ذهنم رسید، نوشتم و بعداز درس به ایشان دادم . فردای آن
روز، آن مرحوم ، بدون ذکر نام ،اشکال مرا مطرح کرد و فرمود :[ این
نوشته ، خیلی دقیق است].

این مسائل ، سبب گردید که رابطه بنده با آن بزرگوار بیشتر شود. در
همین هنگام بود که مرحوم پدرم به قم تشریف آورد و به اتفاق ، خدمت
آیه الله بروجردی رسیدیم . مرحوم بروجردی ، خیلی به مرحوم پدرم عنایت
داشتند.

استاد دیگر بنده در قم ، مرحوم آیه الله سیدمحمد حجت بود.ایشان
ابتد، پایان کتاب الصلاه را تدریس می فرمود. پس از[ اتمام صلاه ، برخی
از شاگردان ، عرض کردند: کتاب قض، تدریس کنید. برخی دیگراز
شاگردان ، گفتند:

کتاب مکاسب را تدریس کنید.

ایشان فرمود: من برای هر دو آماده ام .

بالاخره ، خارج مکاسب را شروع کرد.

بنده دراین بحث شرکت می کردم .از کسانی که دراین درس شرکت می کرد،
آقای سیدعلی سیستانی بود، که الان در نجف و جزء بزرگان آن حوزه است .
و من بااو در یک زمان از مشهد به قم آمدیم و درس مرحوم حجت را با
هم مباحثه می کردیم .

درس مرحوم حجت ، خلوت تراز درس مرحوم بروجردی بود. درس مرحوم
بروجردی ، تقریب، ۵۰۰ یا ۶۰۰ نفر شرکت می کردند و درس مرحوم حجت ،
تقریب، ۲۵۰ یا ۳۰۰ نفر.

درس مرحوم حجت ، خیلی مرتب و منظم بود.ایشان جزوه ها و نوشته های
شاگردان را نگاه می کرد. حدود یک سال هم در درس محروم آیه الله صدر
شرکت کردم . موضوع بحث ایشان ، خیارات مکاسب بود.

از جمله درسهایی که توفیق یافتم شرکت کنم ، دوره اول درس اصول
مرحوم امام خمینی بود. دراین درس که موضوع آن در آن هنگام :استصحاب
بود و تا پایان اجتهاد و تقلیدادامه داشت . آقایان : مطهری ، منتظری ،
خوانساری ،امینی ، خندق آبادی ، آقا سیدعلی و… شرکت می کردند.

این درس ، خیلی پر بار بود و پیشرفت خوبی داشت . سوال و جواب
فراوان می شد. مسائل ، پخته مطرح می شد. یکی از مستشکلین درس ، همواره ،
جناب آقای منتظری بود.

پس ازاتمام درس ،امام به اتفاق شاگردان ، که هفت ، هشت نفر بیشتر
نبودند، در درس مرحوم بروجردی شرکت می کردند.

امام ، مقید بود که در درس مرحوم
بروجردی شرکت کند و آن را بنویسد. مرحوم مطهری ازامام ، رحمه الله
علیه ، نقل می کردند که فرموده بود :[ مرحوم بروجردی ، سی سال ، به قم دیر
آمدند و گرنه وضع حوزه بهتر بود].

در همین ایام بود
که شندیم آقای علامه طباطبایی شفای بوعلی ، تدریس می کند و خیلی هم
سریع پیش می رود. در درس آن بزرگوار شرکت کردم . درس خصوصی بود و در
مسجد سلماسی قم ، با حضور آقایان : مطهری ، منتظری ، بهشتی ، جزایری ،
عالمی اصفهانی و چند تن دیگر برگزار می گردید و تااواسط الهیات و
امور عامه شف،ادامه یافت .

مشغول درس و بحث بودم که خبردار شدم : آیه الله گلپایگانی ، در منزل
درس خصوصی می گویند. موضوع درس : خارج حج ، براساس عروه الوثقی بود. روز
اول که شرکت کردم ،ایشان تنها نشسته بود. مرا نمی شناخت . من خودم را
معرفی کردم . معلوم شد والد مرا خوب می شناسد و داستانی هم مبنی بر
اخلاص آن مرحوم نقل کرد. به من فرمود: غرض این است که دور هم جمع
بشویم و بحث کنیم و مساله دیگری در کار نیست .

گویا منظورایشان این بود که : نباید هدف مادی در کار باشد.

بالاخره ، بنده ، تا وقتی که در قم بودم (حدود هشت – نه سال ) در درس
ایشان شرکت کردم و چند کتاب فقهی را در محضرایشان ، فرا گرفتم .
ایشان در عین دقت ، سریع پیش می رفت . در همین زمان بود که حاشیه عروه
را می نوشت .

از آقایان شرکت کننده که به خاطر دارم : آقا جلال گلپایگانی ، مرحوم
شیخ عبدالرحیم شیرازی ، آقا سیدمحمدباقرابطحی ، آقای شیخ محسن حرم
پناهی ، آقای شیخ عبدالحمید شر بیانی و… بودند. حدود بیست نفر در
این درس ، شرکت می کردند.

آیه الله گلپایگانی ، بحث را دقیق و عمیق ارائه می دادند
و هیچ مساله ای را بدون کنجکاوی لازم رها نمی کرد. در کنار درسهایی
که بیان شد، یکسری کارهای فرهنگی هم داشتم ،از جمله : جلسه فلسفه و
کلامی بود که به نحوی دوره ای تشکیل می شد و بنده در آن شرکت می کردم .
ارکان این جلسه ، عبارت بودنداز آقایان : سیدعبدالکریم اردبیلی ،
سیدمهدی روحانی ، آقای آذری قمی ، آقای ناصر مکارم شیرازی و…

دراین جلسه ، مباحث فلسفی مطرح می شد. گه گاهی ، برخی مباحث رااز
روی شفا می خواندند. درباره فلسفه مارکسیسم ، بحث و گفتگو می شد. در
این جلسه ، آقای مکارم ، هم می خواند و هم می نوشت . کتاب[ فیلسوف
نماها]ی ایشان نتیجه همین جلسات است .این کتاب ، در آن زمان ، کتاب
سال شد.از دیگر جلساتی که در کنار درس و بحث در آن شرکت می کردم ،
جلسه مباحث فلسفی علامه طباطبائی بود.ارکان این جلسه عبارت بودند
از آقایان : مطهری ، منتظری ، محلاتی ، جزائری ، قدوسی و… که مجموع،
۱۰ تا ۱۵ نفر بودند. شبهای پنجشنبه در خانه های اعضاء، به نوبت ،
تشکیل می شد.

مقاله به خط علامه روی کاغذ پیاده می شد و تکثیر می گردید. سپس علامه
آن نوشته را برای جمع می خواند واگر مطلبی به ذهنشان می رسید، مطرح
می کردند.

نتیجه این مباحث ، کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم شد که مرحوم
مطهری این کتاب را با پاورقیهای سودمند و محققانه خود، چاپ و عرضه
کرد.از مرحوم علامه طباطبائی ، پیش ازانتشاراین کتاب با حواشی
مرحوم مطهری شنیدم که فرمود:

[آقای مطهری حقیقا در نوشتن این حواشی خودکشی کرده است و رنج و
مشقت فراوان را برخود هموار نموده است].

ازاین مراحل که بگذریم ، کاراساسی که در قم شروع کردم ، شرکت در
گروهی بود که به امر مرحوم آیه الله بروجردی برای رفع نواقص وسائل
الشیعه تشکیل شد. قضیه ازاین قراراست :

بارهای بار، مرحوم بروجردی در درس خارج ،از کاستیهای وسائل صحبت
کردند، تااین که بحث ایشان رسید به[ صلاه الرجل بحذاءالمرئه] . در
این جلسه گفت :

[وسایل نواقص ، مکررات و تقطیعاتی دارد. ما به فکرافتاده ایم که
احادیث هر موضوعی را دقیقا جمع آوری کنیم . آقایانی که مایل هستند،
همین باب را جمع آوری کنند و نزد بنده بیاورند]. بنده با جدیت دنبال
کار را گرفتم و در روز موعود نوشته ام را نزدایشان بردم . همراه آن ،
رساله ای نوشته بودم و نواقص کتابهای مذهبی و درسی ،از جمله : کتاب
خلاف شیخ طوسی را که برای اولین بار توسطایشان چاپ شده بود، مفصلا
یادآور شده بودم . دراین روز، حدود ۷۰ – ۶۰ نفرا ز آقایان فضل، که
چند نفری هم خراسانی بودند،از پیر و جوان ، نوشته هایشان را آورده
بودند.

جوانترهای این گروه ، آقایان : منتظری ، میرزا حسین نوری ،ابطحی ، حرم
پناهی ، ستوده ، ثابتی همدانی ، جلالی گلپایگان ، بهشتی ، بروجردی ، موسوی
کرمانی ، بنده و … بودند. برخی از آنان ،
تا پایان کار،ادامه دادند و برخی آن را رها کردند.

آیه الله بروجردی پس از ملاحظه نتیجه کار، فرمود :[ معلوم می شود برخی
از آقایان کارشان زیاداست و سنشان مقتضی این کار نیست و برخی از
آقایان ، سن و وقتشان ، مقتضی این کاراست]. از جمله نام بنده را
بردند و به رساله یاد شده من هم اشاره کردند.

بالاخره ، در همان جلسه نام افرادی را که مناسب این کار بودند،اعلام
و روزی را برای شروع کار تعیین کردند.

در روز معین خدمتشان رسیدیم .ایشان ، برنامه کار را بیان فرمودند و
سپس افزودند:

[وسائل الشیعه ، دارای نواقصی است ،از جمله : تکرار مطالب واسناد،
تقطیع احادیث ، تاخیر و تقدیم ، طولانی بودن عناوین و…

ازاین روی ، برای این که احادیث واسناد تکرار نشود، می بایست روش
کتاب[ وافی] مرحوم فیض کاشانی را در پیش بگیریم . تقدیم و تاخیرها
رااصلاح کنیم . عناوین را خلاصه و فشرده بیاوریم و]…

ترتیب می دادم . بعد کتابی را تقسیم کردند و هر کس عهده دار کتابی
شد. من در موقع تقسیم کتاب نبودم تابستان بود. به مشهد مسافرت کرده
بودم لذا با نامه به من اطلاع دادند که شم، مسئول جمع آوری احادیث
کتاب[ نکاح و طلاق] هستید!

بنده این مساله را به فال نیک گرفتم زیرا هنوزازدواج نکرده
بودم و در نامه خود به این امراشاره کردم که آیه الله آن را برای
رفقای حاضر در منزل ایشان خوانده بودند. بعداز جمع آوری احادیث ،
آقای شیخ محمدعلی قمی ،احادیث را فهرست بندی می کرد. به این ترتیب :
اولین و آخرین راوی ، نام امام واول حدیث رااز کتابهای حدیث
می نوشت .این فهرست ، کلیدی بود برای پیدا کردن احادیث پس ازاین کار،
بدنه با توجه[ به وسائل] و[ وافی] احادیث را فهرست وار در هر باب
ترتیب می دادم. در مرتبه بعد دو نفراز آقایان : ثابتی همدانی و آقا جلال
گلپایگانی ، که خوش خط بودند، آنها را می نوشتند. پس ازاین مرحله ، با
نسخه های خطی نفیسی ، که آقای خادمی اصفهانی و آقای آیه الله مرعشی و
چند نسخه را خود آیه الله بروجردی ، دراختیاراین گروه گذاشته بود،
مقابله می شد.

گویا سال دوم کاراین گروه روی
احادیث بود که مرحوم بروجردی فرمود :[ از آن جا که روایات اهل سنت ،
در باب احکام ، زیاد نیست ،اگر ما در ذیل هر باب روایات آنان را
بیاوریم ، مناسب خواهد بود. ضمنا روشن خواهد شد که اهل سنت چقدر
روایت دارند و ما چقدر].

البته نظر آن مرحوم ، شاید جنبه تالیف و تقریب بین المسلمین بود.
اساس، مبنای ایشان ،این بود که : فقه شیعه ، در حاشیه فقه اهل سنت
است . بدین معنی : فتوای رایج میان اهل سنت را هر یک ازائمه اطهار[ ع]
در عصر خود، نقد می کردند.افرادی که ازائمه[ ع] سوال می کردند،
کسانی بودند که به فتاوای علمای اهل سنت آشنایی داشتند. بعده، با
مطالعه[ رجال کشی] به همین مطلب برخورد کردم . زراره ، محمد بن مسلم
و جمیل و…از شاگردان ابی حنیفه بودند که بعدا مستبصر شدند.از
سوالهای آنان پیداست که آدمهای معمولی نبودند و قبلا معلومات فقهی
را در جای دیگر کسب کرده اند. براساس همین مبنی ، مرحوم بروجردی
پیشنهاد کردند که احادیث اهل سنت از منابع روایی آنان جمع آوری شود و
ذیل هر باب بیاید. می فرمودند :[ کتاب[ التاج] برای استخراج روایات
اهل سنت ، مناسب و کافی است].

این کتاب ، پنج کتاب از صحاح ست را در بر دارد و مکررات راادغام و
سندها را کوتاه کرده است .

آقای ثابتی همدانی ، با کمک دیگران ،این کار را شروع کردند. تا آن
جا که به یاد دارم ، کتاب طهارت راایشان تمام کرد. پس از مدتی که از
این جریان گذشت . مرحوم آیه الله بروجردی ، جلسه ای تشکیل دادند و در
آن جلسه فرمودند:

[ من پیشنهاد کردم
که احادیث اهل سنت استخراج و در ذیل احادیث شیعه بیاید. آقایان هم
زحمت کشیدند و شماری ازاحادیث اهل سنت رااستخراج کرده اند ولی
می ترسم که بگویند: علمای شیعه ، زحمت کشیده انداحادیث ائمه[ ع] را به
طور مستقل آورده اند و شما دوباره آنها را مخلوط کردیدازاین روی ،
این کار متوقف شود].

پس از فرمایشات آیه الله بروجردی ، سید محمدحسن ، فرزند وی ، در همین
باره صحبت کردند. معلوم شد که فکرانصراف راایشان یا کسان دیگر
توسطایشان به مرحوم بروجردی ،القاء کرده اند زیرا سیدمحمدحسن ،از
اول بااین کار مخالف بود و در همان جلسه مرحوم بروجردی گفت :
[سیدمحمدحسن این چنین گفته است راست می گوید].

من بعد، در طی نامه ای خدمت ایشان ، فوایداین کار را بر شمردم ،
ولی موثر واقع نشد. عین آن نامه به من مسترد گردید واکنون موجود
است .

حوزه : آیا غیراز آیه الله بروجردی و گروهی از زیر نظرایشان روی وسائل الشیعه کار می کردند، فرد و یاافرادی به چنین کاری اشتغال
داشتند؟

استاد: در یکی از جلسات ، مرحوم بروجردی فرمودند: آقای خویی ،
حفظه الله ، برای من نوشته اند :[ من یک مجموعه ای نوشته ام و تقدیم و
تاخثیر و مکررات وسائل را جمع آوری کرده ام ،اگر بودجه اش را تامین
کنید،افرادی هستند که این کار را تمام و تکمیل کنند].

مرحوم آیه الله بروجردی ، در آن جلسه فرمودند :[ اگر قرار باشد،
کاری انجام بشود و من بودجه اش را بپردازم ،این کار را خودمان شروع
می کنیم].

حوزه : آیا طرح ازاول این بود که این احادیث ، به طور جداگانه و مستقل از وسائل چاپ شود یا خیر به همان نام قرار بود چاپ و عرضه
شود.

استاد: قرار بود به عنوان[ تهذیب الوسائل] عرضه شود. بعد در طول
کار، تصمیم بر آن شد که به عنوان کتابی مستقل در بیاید که جامع تمام
احادیث شیعی در باب احکام باشد. روی همین اصل ، روایات مستدرک هم
ضمیمه شد.

حوزه :اگر مطلبی در رابطه بااین کار بزرگ دارید برای ما و خوانندگان مجله بیان بفرمایید.

استاد: درابتدا خاطره ای از مرحوم بروجردی دارم که نقل می کنم و
آنگاه چند مطلب است که یادآور می شوم .

روزی مرحوم آیه الله بروجردی در یکی از جلسات گروه حدیث ، فرمود:
[آقایی کتابی نوشته و در آن کتاب به خلفا و شخین بد گفته است . نام
من را هم برده است . من دستور دادم همه آنها را جمع کنند].

افزودند:

امروز، مسلمین نیاز ندارند که بدانند کی خلیفه بود و کی نبود!
آنچه نیازامروز مسلمانان است ،این است که بدانند:از چه ماخذی
احکام گرفته می شود. آنان می گویند قرآن و سنت . ما می گوییم : قرآن و
عترت . بنابراین امروز که نه حکومت اسلامی است و نه خلافتی ، ما
می توانیم حرف خود را به کرسی بنشانیم و بگوییم مرجع مشکلات مردم
[ ائمه اهل بیت] هستند. سیاستهای حامی خلافت ، که قبلا عامل تفرقه و
مانع از شنیدن حرف حق ما بودند، فعلا وجود ندارند. حرف ما گوش شنوا
در بین اهل سنت خواهد داشت .

اما مطالبی که لازم است یادآوری کنم:

۱. پس از آن که احادیث جمع آوری شد، قرار شد، مقدمه ای بر
کتاب نوشته شود. همه آقایان نوشتند. من هم نوشتم .

حضرت آیه الله بروجردی ، همه نوشته ها را مطالعه کردند. نوشته مرا
پسندیدند واز من تقدیر کردند.این مقدمه در دست من بود. چند سال
پیش ، آقا شیخ اسماعیل ملایری پیغام داد :[ می خواهیم کتاب را چاپ کنیم
لذا مقدمه ای را که شما نوشتید مرحوم بروجردی پسندیدند، برای ما
بفرستید].

من هم فرستادم .ایشان کتاب را چاپ کرد، به نام خود و یک نفر دیگر
واز سایر نویسندگان نامی نبردند! مقدمه را هم بااضافاتی به نام
سیدمحمدحسن بروجردی چاپ کرد، ولی با عبارتهای من !این کار باانصاف
وامانت ، سازگار نمی باشد ولی در هر حال ، بایدازانتشار کتاب[ جامع
الاحادیث] ، که مرحوم آیه الله بروجردی ، آن را ثمره عمر خود می دانست ،
سپاسگزار بود .

۲. پس ازاین که کار جمع آوری و…
تمام شد، ( البته با چند بار تغییر و تحول در آن ) مرحوم آیه الله
بروجردی همه آقایان را خواستند و فرمودند:

[کار تمام شده است ، ولی یکدست نیست . بایداین کارانجام شود.اما
این کار نفرات زیادی نمی خواهد. به نظر من ، آقا شیخ علی پناه ، آقا
شیخ اسماعیل ملایری و آقای واعظزاده برای تنظیم نهایی کافی هستند و
سید محمدحسن هم به جهت این که چگونگی پیشرفت کار را به من گزارش
بدهد، دراین جمع شرکت نماید].

نظرایشان ، بیشتر معطوف به این بود که از بحثهای داغ و
دعواهایی که ، معمول، در جلسات اتفاق می افتاد، جلوگیری کند.این کار
تا مدتی ادامه داشت و من رفتم به مشهد و حضرت آیه الله بروجردی فوت
شدند و کار تعطیل گردید.

۳. یکی از مسائلی که در ضمن کار پیش آمداین بود که : چند نفر
رفتیم خدمت مرحوم بروجردی و عرض کردیم :احادیث کتاب تاارباب کتب
حدیث مرسل است . به مااجازه بدهید تا آن را مستند کنیم .ایشان ،
شفاه،اجازه دادند. و من هم تند تند نوشتم . مفصل آن را هم در
یادنامه شیخ طوسی در مقاله اجازه مطوله من المجلسی الاول للثانی
نوشته ام .

اجازه روایتی ایشان ازاستاد خود، مرحوم آخوند خراسانی آغاز و به
علامه مجلسی ختم و سپس سندهای بسیاری از علامه مجلسی به کلیه حدیث را
در بر دارد که در آن مقاله ،اجازه یاد شده ، مفصلا آمده است .

حوزه : آیا غیرازاین فعالیتهای فرهنگی که بر شمردید، در قم فعالیت دیگری هم داشتید.

استاد: بله .از جلمه : رساله ای نوشتم در بیست صفحه و در آن ،از
برخی از کتابهایی که چاپ شده بود و یا کتابهایی که قابل چاپ بود
ولی چاپ نشده بود،انتقاد کردم .از جمله تکیه کردم روی کتاب[ خلاف]
که به همت آیه الله بروجردی چاپ شده بود. در آن مقاله نوشتم : کتاب
به این مهمی که بعداز هزار سال چاپ شده و در دسترس محققین قرار
گرفته است ، معلوم نیست از روی چه نسخه ای چاپ شده است و در مقدمه ،
توضیح داده نشده که شیوه کار چگونه است .این مطالب را با عباراتی
محکم و علمی ، به زبان فارسی ، به رشته تحریر در آوردم و روش محققان
عصر،از جلمه : مرحوم محمد قزوینی را در تصحیح کتابهای قدیمی یادآور
شدم . و خدمت مرحوم بروجردی تقدیم کردم .ایشان ، در جلسه ای که گروه
تحقیق و جمع آوری احادیث ، شرکت کرده بودند، چند سطری از نوشته بنده
را خواندند. بعد فرمودند :[ آقای واعظزاده ،از کار ماانتقاد
کرده اند. بله ، من از زمانی که در بروجرد بودم ، علاقه داشتم کتاب
[خلاف] چاپ شود. چاپ شد. به آقای واعظزاده حق می دهم . خوب بود، در
مقدمه می نوشتیم که این کتاب از روی چه نسخه ای چاپ شده است ، تا کتاب
مستند باشد]. ؟

حوزه : عالی ،از نخستین نویسندگان مجله مکتب اسلام بوده اید لطف،از چگونگی شکل گیری مجله
اگر مطالبی به خاطر دارید بیان بفرمایید.

استاد: در سالهای آخراقامت بنده در قم ، (شاید سال ۳۷)از
طرف شریعتمداری از بنده و چند نفر دیگر دعوت شد که برنامه نشر یک
مجله اسلامی ریخته شود. آقایانی که برای این کار دعوت شده بودند.
عبارتنداز آقایان : آقا موسی صدر ( امام موسی صدر)، مجدالدین محلاتی ،
سیدعبدالکریم اردبیلی ، مکارم شیرازی ، جعفر سبحانی ، میرزا حسین نوری ،
علی دوانی ، سید مرتضی جزائری و…

در آغاز کار، برای افراد، کلاس انگلیس گذاشته شد و پس از مدتی قرار
شداین عده برای آشنایی باامر نگارش مقاله بنویسند واین نوشته ها
در جمع بررسی شود. تا یک سال برنامه به این منوال بود. پس ازاین
مدت ، تصمیم گرفته شد که مجله منتشر شود. در جلسات بحث دراین بود که
نام مجله چه باشد؟ بالاخره ، تصویب شد که تحت عنوان[ درسهایی از مکتب
اسلام] منتشر شود. آرم مجله هم قرار شد بنابر تصویب در جلسه[ کعبه]
باشد. هر یک از آقایان که نامشان ذکر شد، موضوعی را برای
تحقیق و تحریر،انتخاب کردند. مثلا: آقای موسی صدر،اقتصاد وارزش
اضافی را بحث می کردند. آقای دوانی راجع به مفاخراسلام مطلب می نوشت .
آقای سبحانی ، تاریخ اسلام را تحقیق می کرد. آقای مکارم ، مذاهب و عقاید
و بنده[ فتوحات مسلمین] را می نوشتم زیرا معتقد بودم که روح ماسی
را باید در مسلمانان زنده کرد روی همین
اصل آیات جهاد و غزوات پیامبر را مورد بررسی قرار دادم . علاوه بر
این ، تفسیری هم شروع کردم .البته نه از سوره معینی ، بلکه آیه ای از
سوره بقره بود که مطرح شد .

از مقولات مورد بحث آیه شریفه[ یهدی من یش، و یضل من یشاء] بود.
در ذیل این آیه شریفه ، ضلالت و هدایت در قرآن مطرح شد و بالاخره به
صورت تفسیر موضوعی درآمد. به همین مناسبت ، مساله جبر واختیار و
این که هدایت دو گونه است و ضلالت نیز دو قسم است ، مورد بحث قرار
گرفت . آقای محلاتی ، مسائل حقوقی را بحث می کرد. آقای جزائری مباحث
فلسفی را می نوشت . آقای نوری ، راجع به هیئت و نجوم و… مطالبی را
عرضه می کرد.

در طی سال جلسات متعددی داشتیم که گاهی آقای شریعتمداری در آن
جلسات شرکت می کرد.

پس از یک سال ، شرایطی پیش آمد که شش نفراز م، به جز آقایان :
سبحانی ، نوری ، مکارم و دوانی استعفا دادیم و در روزنامه کیهان اعلام
کردیم که شرح آن مفصل است .

حوزه : گویا در همان زمان ، مجله مکتب تشیع ، منتشر می شد. درباره این نشریه اگر مطلبی دارید بفرمایید.

استاد: بله ، در همان زمان که مکتب اسلام منتشر شد، آقای هاشمی
رفسنجانی ، آقای صالحی کرمانی و … به این فکرافتادند که مجله
مکتب تشیع را منتشر کنند.این نشریه ،احتمالا در رقابت با نشریه
مکتب اسلام ، منتشر شد.

من با آقای هاشمی از نزدیک آشنا نبودم . دورادور با هم آشنا بودیم .
ایشان ، بسیار طلبه با نشاطی بود.

این آقایان ، درابتدا خودشان چیزی نمی نوشتند و بیشتر مطالب رااز
شخصیتهای معروف آن زمان می گرفتند و چاپ می کردند. بر خلاف مکتب اسلام
که همه مطالب ، نوشته خوداعضای هیات تحریریه بود.

در آن روزگار، هر کس از تفکر جدید سخن می گفت و مردم را به سوی
وحدت اسلامی دعوت می کرد، متهم می شد.

حوزه : شیوه تدریس و ویژگیهای درس بزرگانی که حضرت عالی در دروس عالی از محضرشان بهره برده اید، بیان کنید.

استاد: خارج اصول رااز :[ حجیت ظواهر] تا[ استصحاب] ، در حوزه
درسی مرحوم بروجردی شرکت می کردم .

شیوه ایشان ،در بحث های اصولی ، بر نقد کل آراءاصولیون نبود. آقای
بروجردی ، مطالب کفایه را نقل و پس از آن ، دیدگاههای خود را مطرح
می کردند. می توان گفت : درس خارج اصول ایشان ، شرح و بسط کفایه و بیان
نظرات خودشان بود.

به عنوان نمونه ، دراستدلال به اجماع امت بر[ بطلان تصویب]
می فرمودند:این مساله ،از مسائل علم کلام است و در مسائل کلامی ، تمسک
به اجماع ، درست نیست . در مسائل کلامی ، باید سراغ عقل و برهان و
استدلال رفت ، نه اجماع امت . (من درسهای اصول ایشان را نوشته ام .

اما شیوه ایشان در فقه ، روش فقهی ایشان ، بسیاراهمیت دارد. مرحوم
بروجردی در درس فقه ، به چند نکته بسیار توجه داشت :

۱.اهمیت به آرای قدما:

ایشان ، دراظهار نظر وارائه فتو، شدیدا به فتاوای قدما و شهرت
فتوایی ،اهمیت می دادند. در همین رابطه ، به من فرمودند: شم، فتاوای
ابن جنید وابن عقیل را جمع آوری کنید. بنده نیز، حسب دستورایشان ،
این کار را شروع کردم ، ولی به خاطر کسالتی که برای من پیش آمد،از
ادامه کار باز ماندم . بعد در مشهد، به این فکرافتادم که کار را
تمام کنم ازاین روی ، با نظارت بنده یکی از دانشجویان فوق لیسانس ،
فتاوای این بزرگان را جمع آوری کرد و قابل طبع است .

۲.اهمیت به روایات وفتاوای اهل سنت :

مرحوم بروجردی ، معتقد بود که با مراجعه به فتاوای و روایات اهل
سنت ، بهتر می توان روایات ائمه[ ع] را فهمید و فتوا داد.ایشان براین
عقیده بودند که : فقه شیعه ، به منزله حاشیه ای است بر فقه اهل سنت
زیرا در آن زمان ، فتوای رایج و رسمی از آن فقهای اهل سنت بوده است .
مردم ، با توجه به فتوای رایج و رسمی ،ازائمه اطهار[ ع] سوال
می کرده اند و آن بزرگواران پاسخ می گفتند.

ایشان ، مراجعه به فتاوای اهل سنت راازمقدمات فتوا
می دانستند:از این روی،میفرمودند:

توجه به روایات و فتاوای اهل سنت ، شیوه قدمای از فقهای ما بوده
است . قدمای م، نه تنها به مسائل خلاف توجه می کردند که حفظ آن را نیز
لازم می شمردند لذا قدمای م، مسائل خلاف را حفظ بودند. روی همین
باور بود که مرحوم بروجردی بر کتاب خلاف شیخ طوسی حاشیه زدند و آن را
چاپ کردند. پس ازایشان ،این سنت حسنه یعنی رجوع به کتب قدم،
فتاوای و روایات اهل سنت مرسوم شد. حوزه علمیه قم دراین بعد
پیشتاز بود. نجف نیز به پیروی از حوزه قم ، به این مساله توجه کرد.
حضرت آیه الله بروجردی ، دراین امر خود را مبتکر نمی دانست واشاره
می کرد: روش قدمای از فقهای ما براین بوده است . به عنوان نمونه از
سیدمرتضی ، شیخ طوسی و… یاد می کرد که آنان ، آراء و نظرات گوناگون و
دلایل علمای اهل سنت را در کتب فقهی خود نقل و آنچه را مخالف
می دانستند، نقد می کردند

۳. تکیه برادله و روایات اولیه

حضرت آیه الله بروجردی ، کمتر به اصول عملیه : (برائت ،استصحاب
و…) تمسک می جستند.

وسائل شیخ حر عاملی را می آورد و روایات مورد بحث را می خواند و در
محتوا و مفهوم آن بحث می کرد.

گه گاهی نیز، سند روایت را متذکر می شد و نقد می کرد. پس از آن که
همه روایات باب را می خواند و راجع به هر کدام از لحاظ دلالت و گاهی
سند بحث می کرد. در مرتبه روایات ر، با توجه به اقوال مختلف ،
دسته بندی می کرد و به نظر کسانی که سابقه نداشتند، تکرار به نظر
می رسید. روایات مختلفی که به یک مضمون ،از یک راوی نقل شده بود، یک
روایت می دانست ازاین روی ،این روایات را کنار هم می گذاشت و آنگاه
نتیجه می گرفت و نظر می داد.این نکته در تالیف کتاب[ جامع الاحادیث]
کاملا رعایت شده است . حتی گاهی فرمودند :[شما تصور می کنید مثلا
زراره ،این مطلب را چند نویت پرسیده وامام چند نوبت جواب داده است ؟
خیر، همه یک روایت است واز مجموع آنها می توان ،اجمالا مطلب را به
دست آورد[۶ ].

۴. ریشه یابی مسائل :

مرحوم بروجردی ، هر مساله ای را که مطرح می کردند، ب

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.