پاورپوینت کامل انوار التنزیل و اسرار التاویل ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل انوار التنزیل و اسرار التاویل ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل انوار التنزیل و اسرار التاویل ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل انوار التنزیل و اسرار التاویل ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۷۴
شناسائی برخی از تفاسیر عامه (۷)
از جمله تفاسیر مختصر, مفید, محکم و متین فرهنگ اسلامی , تفسیر
[ انوارالتنزیل] مشهوربه[ تفسیر بیضاوی] است .این تفسیر بخاطر
ویژگیها و برجستگیهائی که دارد مورد توجه عالمان و حوزه های علوم
اسلامی قرار گرفته , و همت بسیاری از تفسیر پژوهندگان و محققان را به
خود جلب کرده است ازاین روی عالمان بسیاری به آن شرح نوشته و یا
حاشیه و تعلیقه نگاشته اند. تفسیر بیضاوی , در حوزه های متعددی کتاب
درسی بوده است واز زمان نگارش تاکنون بعنوان یکی از منابع مهم
شناخت آیات الاهی بشماراست .
انگیزه نگارش :
بیضاوی , در مقدمه کوتاه خود, به اجمال ازانگیزه نگارش آن سخن
گفته است .او پس از حمد و ثنای خداوند و خطبه ای بلیغ و زیبا, که در
ضمن آن بگونه ای ارجمنداز جایگاه بلند و قرآن سخن گفته و به ابعاد
آیات اشاره کرده است , می نویسد:
[ بزرگترین دانشها و
گرانقدرترین علوم , دانش تفسیراست , که سرآمد دینی و مبنای قواعد شرع
و بنیاداحکام الهی است . پرداختن به تفسیر کتاب خدا و سخن گفتن
درباره آیات آن , شایسته کسانی است که در تمام دانشهای دینی واصول و
فروع آن ماهر و چیره دستند و در علوم عرب و فنون ادب زبردست و
سرآمد. من هماره دراین اندیشه بودم که دراین فن کتابی بنویسم در
برگیرنده برگزیده هائی از آنچه از بزرگان صحابه و عالمان تابعین و
غیر آنهااز سلف صالح به ما رسیده است ،و شامل نکته هائی دلپذیر و
لطیفه هائی زیبااز آنچه خود بدان دست یافته واستنباط کرده ام و یا
ازاندیشه وران از متاخران بهره برده ام .این همه مشتمل باشد بر وجوه
قراآت مشهور منسوب به[ قراء ثمانیه] ۱ و نیز قرائتهای شاذ و منقول
از قاریان معتبر۲ ].
بدینسان بیضاوی , با توجه به
جایگاه بلند تفسیر در میان دانشها و به انگیزه فراهم آوردن تفسیر
فشرده و گویا, همراه با زبده اندیشه وران , دست به نگارش تفسیر زده
است . در زمینه روی آوردن قاضی بیضاوی به تفسیر, در برخی از منابع
شرح حال وی جریان جالب و تنبه آفرینی آورده اند که یاد کردنش خالی از
لطف نیست . مولفان نامه دانشوران نوشته اند:
[چون بیضاوی به تبریز آمد, زمانی دراز همی در طلب قضاء شیراز
می گذرانید واز جائی مقدمات نجاح فراهم نیامد،پس به شیخ محمدبن
کنحتائی متوسل گردیده و آن بزرگوار خدمت پادشاه به شفاعت برانگیخت .
وقتی که پادشاه بر حسب عادت خویش پیش او آمد, بیضاوی نیز حضور داشت .
پس شیخ به بیضاوی اشارت نموده , بحضور پادشاه معروض داشت که این
مرد, دانشمندی است فاضل و همی قصد دارد که باامیر در سعیر شریک
باشد،یعنی بقدر مساحت یک سجاده از آتش دوزخ متمنی است , که عبارت از
مجلس حکومت بوده باشد. بیضاوی , همین که این سخن شنید, بسیار متاثر
گردید واز خواب غفلت انگیخته شد. مناصب دنیویه را ترک گفت و ملازمت
شیخ اختیار کرد و کتاب مستطاب[ انوارالتنزیل] را هم به اشارت آن
مرشد بزرگوار, تصنیف نمود]. ۳
شیوه تنظیم و روش تفسیری بیضاوی
بیضاوی در آغاز,از نام سوره و جایگاه نزول و تعداد آیات آن یاد
می کند و آنگاه به تفسیر و تبیین واژه ها پرداخته تفسی را دادمه
می دهد.انوارالتنزیل ,از تفاسیر متوسط است ازاین روی از مباحث
طولانی و نقد و بررسیهای داراز دامن و عرضه دیدگاهها وارزیابی آنها
به گستردگی , در آن خبری نیست . بیشترین همت مولف آن تبیین واژه ها و
تشریح جملات آیات و توضیه مفهوم آیات کتاب الاهی است .او دراین راستا
به اقوال مختلف در کمال اختصار روی می آورد و تفصیل و توسیع را
برنمی تابد. بیضاوی , غالبا, معنائی را می گزیند و به آن استدلال می کند
و پس از آن به گفته ها و یافته های دیگران روی می آورد.او بجز آنچه
را که انتخاب کرده است با تعبیر[ قیل] ,[ روی] و… می آورد تا نشانگر
تضعیف آن دیدگاهها و یا عدم اعتماد وی به آنها باشد. حاجی خلیفه پس
از ستایش بلیغی که از آن کرده است دراین زمینه می نویسد:
[در تفسیر آیات آنچه را برگزیده ابتداء می آورد و آنچه رااز وجوه
تفسیر یعنوان[ ثانیا],[ ثالثا] و… می آورد و با لفظ[ قیل] یاد
می کند نشانگر آن است که آن وجه یا مرجوع است و یا مردود]… ۴
وجوه اعراب , تبیین جنبه های نحوی و صرفی جمله ها و کلمات
در تفسیر بیضاوی جایگاه شایسته ای دارند,بدینسان اگر[ انوارالتنزیل]
رااز جمله های تفاسیرادبی تلقی کنیم پر بیراه نیست .
مباحث مربوط به قرائت و تعیین دقیق قرائتهای مشهور واشاره به
قرائتهای دیگر بخش دیگری از محتوای تفسیراو را تشکیل می دهد. بااین
همه بیشاوی از مباحث کلامی , فقهی ,اخلاقی و بعضا تاریخی نیز غفلت
نمی کند, که از آنها یاد خواهیم کرد. بیشاوی , به پیروی از زمخشری , پس
از پایان تفسیر سوره ها, روایاتی در فضیلت سوره , ثواب قرائت آن نقل
می کند. ما پیشتر به ارزش این گونه روایات و چگونگی صدور آنهااشاره
کرده ایم .
ویژگیهای انوارالتنزیل
تفسیر بیضاوی ,از تفاسیر متقن , متین و دقیق فرهنگ اسلامی است .
زیده گوئی ,اجتناب از بحثهای استطرادی , دقت تام در تبیین جمله ها و
واژه های آیات , توجه شایسته به آیات مشابه در تفسیر آیات از جمله
ویژگیهای این تفسیراست . بیضاوی , در جای جای تفسیر, دانشهای مختلف :
ادبی , کلامی فقهی و تاریخی را بکار می گیرد,اما به هیچکدام ازاینها
به عنوان موضوعات مستقل نمی پردازد،بلکه روی آوردن او به این دانشها
دراین تفسیر در جهت توضیح و تبیین واژه ها و جملات آیات است .
این نیزاز برجستگیهای کار بیضاوی است ،یعنی او تلاش می کند تا آیات
را به یاری این دانشها کند و نه این که یافته های خود را با آیات
توجیه و تاویل کند.البته , همینجا یاد کنیم که او دراین زمینه
چندان موفق نیست . گرایشهااشعری و جمودش به ظواهرالفاظ گاه او را
به معتقدات ناصوابی کشانده است که بدانهااشاره خواهیم کرد. بهرحال ,
[ انوارالتنزیل] تفسیری است که مایه وری ,استواری , گزیده گوئی , سلاست
بیان را یکجا در خود جمع کرده است ,این است که برخی از عالمان
درباره آن از جمله گفته اند :
[ انوارالتنزیل , بغررات ماده , عمق معنی وایجاز در کلام شهرتی بسزا
دارد] .
انوارالتنزیل در گفتار عالمان
تفسیر بیضاوی ,از زمان نگارش و نشر, مورد توجه عالمان و مفسران و
جستجوگران معارف قرآن قرار گرفت . بسیاری از قرآن شناسان و تفسیر
پژوهان به آنبدیده عظمت نگریسته و آن را ستوده اند.
سیوطی , قرآن شناس بزرگ قرن دهم
هجری , در آغاز حاشیه خود بر[ انوارالتنزیل] نوشته است :
[قاضی ناصرالدین بیضاوی , کشاف را به نیکوئی تلخیص کرده و هر آنچه
را پایسته یافته آورده است . مطالب مهم آن را تحریر کرده و آنچه را
لازم دانسته و در کشاف نیافته استدارک کرده است . تنظیم آن چنان طلائی
گداخته و قالب ریخته شده جلوه نموده است ازاین روی چونان روز روشن
شهر, آفاق گشته است . عالمان به آن روی آورده اند و گویندگان نیکهایش
را ستودند و عارفان طعم شیرین نکته سنجیهایش را چشیدند و همگان آن
را به تدریس مطالعه گرفتند]. ۶
حاجی خلیفه می گوید:
[تفسیر بیضاوی کتابی است گرانقدر و بی نیازاز توصیف .او با آنچه
از دیگران بهره برده با جرقه ها و روشنگریهااندیشه اش به مطالب معقوا
و مباحث مقبولی که دست یافته , تاریکی شک را زدوده و بر دانش تفسیر
آگاهیها و بصیرتی افزوده است .
بیضاوی با تبحری که داشته در میدان سخن تاخته و مهارتش را در
بکارگیری دانشها در تفسیر آیات بدانجا که شایسته می دانسته است به
نمایش گذاشته است . دراین راه از یکسوی از محاسن اشارات و زیبائیهای
استعارات سخن گفته ،واز سوی دیگر به یاری حکمت و میزان منطقیان از
اسرار معقولات پرده برگرفته است و آنچه را بر مردمان درفهم قرآن
مشکل می نموده است گشوده است].
شهاب الدین احمد بن محمد خفاجی , که حاشیه مفصلی به[ انوارالتنزیل]
نگاشته است , در سرآغاز کتابش می گوید:
[در میان تفسیرها, تفسیر بیضاوی از جایگاه بلندی برخورداراست . و
با گردآوردن زیبائیها و دلپسندیهای کتاب و سنت و شریعت ,از همگنان
خود سبقت جسته است]. ۷
علامه شیخ بهاءالدین عاملی در آغاز یکی از حاشیه خود می نویسد:
[ این کتاب حاشیه ها و تعلیقه هائی است که به درخواست برخی از
همراهان و دوستان , به تفسیر شگفت انگیز بیضاوی که بهترین و خالص ترین
تفاسیراست , نوشتم]. ۸
دکتر محمدحسین ذهبی در ضمن معرفی آن جمله آورده است :
[گزیده سخن آن که :این کتاب از مهمترین کتابهای تفسیری است که
جستجوگران معارف قرآن و پژوهندگان اسرار معانی کتاب خداوند,از آن
بی نیاز نیستند]. ۹ .
محمد عبدالعظیم زرقانی درباره آن از جمله نوشته است :
[تفسیر بیضاوی , کتابی است گرانقدر و دقیق , که بین تفسیر و تاویل
براساس اصول و قواعد لغت عرب جمع و دلایل را براساس اصول اهل سنت
تقریر کرده است]. ۱۰
و بالاخره بایدازاظهار نظر آقای ابن یوسف شیرازی یاد کنیم که در
فهرست پر مایه وارزشمندش درباره آن نوشته است :
[مطالب این تفسیر بیشتراز کشاف زمخشری ماوذاست …از کتب دیگر
نیز گرفته شده است . تحقیقات خود مولف هم ذیقیمت و مشتمل بر مطالب
علمی وادبی و کلامی و فقهی و تاریخی با بهترین طرز واسلوبی است]. ۱۱
در میان داوریهای گونه گون درباره[ انوارالتنزیل] از جمله
یادآوری برخی از محققان نیز گفتنی است .این افراد بیضاوی را در نقل
روایات , بویژه در پایان سوره ها بهنگام ارائه فضیلت و قرائت سوره
دقیق ندانسته اند. دکتر صبحی صالح می گوید:
[بیضاوی در تفسیرش به تقریر دلایل مسائل بر شیوه اهل سنت همت
گماشته و تنبه بر قواعد لغت را پیشه ساخته است ,اما در آنچه از
روایات نقل کرده دقیق نبوده و در فرجام سوره بیشتر آنچه نقل کرده
است صحیح نیست]. ۱۲
به آنچه صبحی صالح اشاره کرده است ما درادامه مقاله خواهیم
پرداخت . باری , تفسیر بیضاوی در دیدگاه عالمان از جایگاه بلند و
مرتبت عظیمی برخوردار بوده و هست . در منابع شرح حال نگاری و
کتابشناسی , داوریها واظهارنظرهای دیگری نیز توان یافت که ضیق مجال
را می گذریم .
جایگاه عقل درانوارالتنزیل
تفسیر بیضاوی , در طبقه بندی تفاسیراز جمله تفاسیر به رای بشمار
است . میدان تحقیق واستدلال در[ انوارالتنزیل] گسترده نیست ,اما
بیضاوی جای جای تفسیر و به هنگام تبیین و تفسیر آیات اعتقادی , به
اندیشه وری پرداخته و برخی معضلات را در پرتو تعقل ها به نیکوئی گشوده
است ،که درادامه مقاله بدان خواهیم پرداخت . مباحث فقهی و نیز
استدلالهائی عقلانی وی در تبیین روابط آیات و سور نیز,از جلوه های
اندیشه وری اوست .او در تفسیر آیه ۴۴از سوره نحل : (…لتبین للناس
مانزل الیهم ) می گوید:
[تبیین پیامبر,اعم از آن است که به مقصود تصریح کند و یااین که
به آنچه قیاس بدان دلالت می کند و یا عقل به آن رهنمون است ,ارشاد
نماید]. ۱۳
در تفسیر آیه ۱۹از سوره رعد: (…انا یتذکراولوالالباب )
می گوید:
[یعنی : عاقلان واندیشه ورانی که پیراسته از همراهی عادات و درگیری
و همها هستند خواهند دانست که آنچه بتو نازل شده است حق است].
در تفسیر آیه
۲۹از سوره ص : (کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر
اولوالالباب ) می گوید:
[یعنی : در آیات آن تفکر کنند تاافزون بر معانی ظاهری آن , با
تاویلات صحیح به ناپیدائیها و معانی و مفاهیمی که بااندیشه وری و
موشکای توان فهمید دست یابند وصاحب عقلان سلیم از مواعظ آن پند گیرند
و به گنجینه های عقول با راهنمائی پیامبران آشنا گردند،چرا که
کتابهای الاهی
با تبیین حقایقی است که جزاز راه شرع بدان نتوان دست یافت و یا
ارشاداست به آنچه عقل دریافتن آنها مستقل است]. ۱۵
بهرحال ,افزون براین تصریحها, شیوه تفسیرنگاری و روش تبیین و
تشریح بیضاوی از آیات , بخوبی نشانگر آن است که او جمود بر ظواهر
آیات را بسنده نمی داند و راه را براندیشه وری و تاویل و توجیه در
تفسیر آیات نمی بندد. گواین که در مواردی نیز به صراحت و بدرستی تیغ
عقل را کند می داند و معتقد می شود که به مواردی از آن دست تنهااز
راه نقل و شرع توان دست یافت ،مثلا در ذیل آیه ۱۵۴ بقره (… ولا
تقولو لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لاتشعرون .
و در تفسیر جمله[ لاتشعرون] می گوید:
[ این جمله تنبهی است براین که حیات آنان شهیدان به جسد نیست واز
جنس آنچه حیوانات حس می کنند نیز نخواهد بود. بی گمان حقیقتی است که
عقل از دریافت آن عاجزاست و راهی بجز وحی بدان نیست]. ۱۶
بالاخره , بیان دلپسنداو در ذیل آیه ۲۷از سوره بقره : (…ویقطعون
ماامرالله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک هم الخاسرون .) یاد
کردنی است که در تفسیر[ خاسرون] نوشته است :
آنان که بااز کارانداختن عقل و نیاندیشیدن و بهره
نگرفتن از آنچه برای زندگانی ابدی آنان سود می رساند به زیانکاری
گرفتار آمدند و مالا به انکار آیات الاهی پرداختند واز در نگریستن
در حقایق قرآن و پرتوگیری ازانوار آن باز ماندند]. ۱۷
باری , بیضاوی در جای جای تفسیرش برای تقدیس عقل وارج گذاری به
تعقل و تدبر و بهره گیری از کاوشهای عقلانی در تفسیر و رسیدن به حقایق
قرآن از راه اندیشه وری تاکید ورزیده است . بدینسان , به عقل و
جایگاه شایسته ای در فهم قرآن و دست یافتن به حقایق کتاب الاهی قائل
شده است .
مباحث کلامی درانوارالتنزیل
پیشتراشاره کرده ایم وازاین پس بتفصیل خواهیم گفت که :
انوارالتنزیل گزینشی است از[ کشاف] باافزون سازی مطالبی ازاینجا و
آنجا واستنباطهای مولف . زمخشری از مفسران و متلکمان معتزله است و
تفسیرش را بر آن مبنا نگاشته و تدوین کرده است اما بیضاوی اشعری
است و طبیعی است که در مباحث کلامی جهت گیری اشعری داشته باشد،و
چنین نیز هست .
مباحث کلامی در[ انوارالتنزیل] گسترده نیست بیضاوی در مناسبتهای
مختلف به مبحاث کلامی می پردازد: گاه بعنوان نقداندیشه های اعتزالیان
و دیگر گاه برای عرضه دیدگاهای خود. گفتنی است که او گاه نیز آشکار
به اندیشه اعتزالیان می گراید و دیدگاه زمخشری را در تفسیر می پذیرد،
مثلا در ذیل آیه ۳از سوره بقره : ( الذین یومنون بالغیب …), پس از
آن که[ ایمان] را فقط تصدیق به آیین پیامبر می داند, بدون آن که عمل
عمل در آن نقش داشته باشد, به نقد و رد دیدگاه معتزله و دیگران
می پردازد . ۱۸
[اعتزالیان بدین آیه برای نفی شفاعت ازاهل کبائر تمسک جسته اند,
امااین آیه , به دلیل آیات و روایات شفاعت و به تاییداین که مخاطب
آیه کافرانند, مربوط به کافران است و به مقصوداعتزالیان دلالت
ندارد].
درذیل آیه ۴۹از سوره بقره : (لایقبل منها شفاعه ولا یوخذ منها
عدل ) می گوید:
[ اعتزالیان این آیه و همانندهای آن را دلیل استقلال انسان در
افعالش گرفته اند و حال آن که چنان نیست ،چرا که در تصحیح این تعبیر,
همین بس که قدرت انسانی نقشی درافعال داشته باشد واین مقدار نقش
همان است که اصحاب مااز آن به[ کسب] تعبیر می کنند]. ۲۰
در ذیل آیه ۲۲از سوره ابراهیم : (… و ما کان لی علیکم من سلطان الاان
دوتکم فاستجبتم لی فلا تلمومونی و لوماانفسکم …) می گوید:
از مواردی که بیضاوی به نقد دیدگاه اعتزالیان پرداخته است ذیل
آیه ۳از سوره بقره است که تفسیراعتزالیان رااز[ رزق] یاد می کند
و به نقد و رد آن می پردازد. ۲۱
بهر حال اینک به برخی از آراءواندیشه های کلامی بیشاوی در تفسیر
آیات می پردازیم .او در ذیل آیه ۱۰۳,از سوره انعام : لا تدرکه
الابصار و هو یدرک الابصار و هواللطیف الخبیر. دیدگاه معتزله را
مبنی براین که رویت خداوند محال است می آورد و می گوید:
[ این آیه هیچگونه دلالتی بر مدعای آنها ندارد،چون نه ادراک مطلق
رویت است و نه نفی در آیه فراگیر همه زمانهااست . ممکن است نفی
ویژه برخی از زمانها باشد]. ۲۲
در ذیل آیه ۱۴۳,از سوره اعراف : (…لن ترانی یا موسی …) به
توجیه و تاویل نااستوار دست یازیده تا مدعای اشاعره مبنی برامکان
رویت خداوند را به اثبات رساند. ۲۳ در ذیل آیه ۲۲از سوره قیامت ,
با تکیه به ظهور آیه , آیه را ناظر به رویت خداوند دانسته و
تاویلهای معمول در تفسیر آیه را خلاف ظاهر دانسته است . ۲۴ و در
تفسیر آیه ۱۵,از سوره مطفقین : ( کلاانهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون ).
نیز بیضاوی براین شیوه رفته و معنی کرده است که :
[ اینگونه کسان بر خلاف مومنان از رویت خداوند محرومند].
بیضاوی در مقامی ,استدلال معتزله را به[ حدوث قرآن] نقل می کند و به
نقد و رد آن می پردازد. ۲۶
در ذیل آیات ۳۴۳۸,از سوره بقره وجوه استدلال[ حشویه] ۲۷ را, در
نفی عصمت انبیا, نقل می کند و آنگاه به نقد و رد دلایل آنان می پردازد
و عصمت را برای انبیاء ثابت می داند ۲۸ . در ذیل آیه ۱۲۴,از سوره
بقره می نویسد:
[آیه نشانگر آن است که انبیاء قبل از بعثت نیز معصوم بوده اند]. ۲۹
درافعال انسان , بیضاوی نظریه معروف اشعریان ،یعنی[ کسب] را
پذیرفته و بدان تاکید می ورزد.او در ذیل آیه ۴۴,از سوره یونس , ( ان
الله لایظلم الناس شیئا و لکن الناس انفسهم یظلمون ). می نویسد:
[ این آیه بر خلاف پندار[ مجبره] , نشانگر آن است که انسان مجبور
آفریده نشده واو درافعال دارای[ کسب] ۲۰
درافعال انسان , بیضاوی در دیدگاهی مشخص نمی ماند.اواگر گاهی در
ارتباط به افعال به نظریه کسب می گراید دیگر گاه بکلی به اختیار
انسان خط بطلان می کشد و چونان مجبره نظریه می دهد که :
[ظاهر آیه ۶۸از سوره قصص یکسر نفراختیاراست و تحقیق مطلب نیز
همین است ،چرا که اختیارات مخلوق اختیار خداوند وابسته بدواعی و
انگیزه هائی است که او هیچ نقشی در آنها ندارد].
اما در مواردی نیز به اختیار می گراید و به دیدگاه اعتزالیان نزدیم
می شود و در تفسیر آیه ۶۳از سوره قصص : (ربنا هولاءالذین اغوینا,
اغویناهم کما غوبنا) می گوید:
[آیه نشانگر آن است که گمراهان به اختیار خود به گمراهی می افتند و
گمراهی آفرینان در فریفتن جز وسوسه و تزیین نقشی نداشتند]. ۳۱
و در ذیل آیه ۷از سوره بقره و در تبیین معنی[ ختم الله علی
قلوبهم]… می نویسد:
[مقصود آن است که آنان با گزینش کفر و عصیان واصرار بر آن و روی
گردادن ازایمان واطاعت به انگیزه گمراهی و فرو رفتن در پیرویهای
ناآگاهانه و روی برتافتن ازاندیشه وری , دلهایشان زمینه پذیرش حق را
از دست داد, بدانسان که گویا بر آنها مهر نهاده اند]… ۳۲
خطیب کازرونی , که حاشیه مفصل و سودمندی بر[ نوارالتنزیل] نگاشته
است , در حاشیه این قسمت می نویسد:
[ بیضاوی دراین بحث از
زمخشری پیروی کرده و آنچه آورده است همگون با آراءاعتزالیان است ،
امااز دیدگاه اهل سنت هیچ نیازی به این تقیید ( بسبب غیهم وانهما
کهم فی التقلید…) نیست ،چرا که خداوند هر آنچه خواهدانجام دهد و
اشید قبل از عصیان و کفراینان , دلهاشان را مهر نهاد باشد]!! ۳۳
می دانیم که اشاعره ,[ تکلیف مالایطاق] را روا می دانند ۳۴ . بیضاوی
نیزاین دیدگاه را پذیرفته و در موارد متعددی از تفسیراز آن سخن
گفته است ،مثلا در ذیل آیه ۲۸۶از سوره بقره : (لایکلف الله الا وسعها)
که صریح در نفی تکلیف به محال است می گوید
[ این آیه دلالت می کند بر عدم وقوع تکلیف به محال و نه برامتناع
آن]. ۳۵
و در ذیل آیه ۶از سوره بقره می گوید:
[به این آیه بر جواز تکلیف مالایطاق استدلال کرده اند. و حق آن است
که تکلیف به محال – بدانجهت که احکام , بویژه امتثال تابع اغراض نیست
عقلا جایزاست ،گواین که بحکم استقراء واقع نشده است]. ۳۶
بیضاوی , در تفسیر آیات مربوط به امامت و رهبری , دیدگاهی هوشمندانه
دارد.اوامامت فاسق را باطل می داند و زورگوئی و قلدرمابی در رهبری
را بر نمی تابد،مثلا در فیل آیه ۱۲۴از سوره بقره : (…لاینال عهدی
الظالمین ) می گوید:
[ این آیه نشانگر آن است که فاسق صلاحیت رهبری ندارد]. ۳۷
و در ذیل آیه ۵۹از سوره نساء: (یاایهاالذین آمنوااطیعواالله
واطیعواالرسول واولی الامر منکم ) می نویسد:
[مقصودازاولی الامر فرماندهان زمان پیامبر و بعد وی از وی
خلفاء, قاضیان و حاکمان هستند. خداوندابتداء حاکمان را به عدالت
فرمان داد و آنگاه مردم را به اطاعت .این نشانگر آن است که اطاعت
آنان تا جائی که در مسیر حق باشند لازم است]. ۳۸
سخن از آراء کلامی بیضاوی بدرازا کشید. هنوز هم موارد بسیاری در
تفسیر[ انوارالتنزیل] توان یافت که در تبیین اندیشه های بیضاوی
سودمند تواند بود, که ضیق مجال رااز آن می گذریم .
مسائل فقهی درانوارالتنزیل
بیضاوی در ذیل آیات الاحکام به تفسیر
آیات و عرضه دیدگاه فقهی می پردازد که غالباارائه دیدگاهها و نقل
اقوال است ,اما گاهی نیز به نقد و بررسی پرداخته و مختار خود در
مساله را مستدل می کند.او در آغاز تفسیر سوره حمد[ مساله جزئیت
بسم الله] را در سوره ها و نیز سوره حمد مطرح می کند و معتقد به جزئیت
آن می شود و آنگاه آراء مختلف را می آورد و در پایان می گوید:
[ سخن ما مستنداست به روایات بسیار, و بر
اجماعی که نشانگر آن است که آنچه ما بین الدفتین قرار گرفته از قرآن
است ،واتفاق تمام مسلمانان در ثبت بسم الله در قرآن بااین که
مسلمانان بر پیراستن قرآن از زواید همت می ورزیدند و آنچه رااز قرآن
نبود ثبت نمی کردند]. ۳۹
در ذیل آیه ۶۴از سوره توبه , که بیانگر مصارف زکوه است , مساله
چگونگی مصرف آن را مطرح می کند واز آیه دیدگاه شافعی رااستظهار
می کند که معتقداست : زکاه باید به تمام اصناف بطور مساوی تقسیم شود
مگراین که برخی ازاصناف موجود نباشند ۴۰ . در ذیل آیه ۷از سوره
حشر, در ذیل آیه ۷از سوره حشر, در چگونگی تقسیم[ فی] به یاد کرد
اقوال بسنده می کند بدون این که دیدگاهی را برگزیند و یا بدان
استدلالی کند. گاهی که زمینه بحث را گسترده دیده پس ازارائه
دیدگاهی خود واشاره به اقوال واختلاف فقها, تفصیل را به منابع فقهی
وانهاده است ،مثلا در ذیل آیه ۳۸از سوره مائده:[ والسارق والسارقه
ایدیهما…), پس از عرضه نظر خود و نقل دیدگاههای مختلف واشاره ای
بدلائل مساله , می گوید:
[من در کتاب[ شر والمصابیح] ۴۲ازاین مساله به تفصیل سخن
گفته ام]. ۴۳
بالاخره در مواردی ,ابتداء آنچه را برگزیده می آورد و سپس به اقوال دیگران
می پردازد و آنگاه به استدلال روی می آورد, بدون این که صاحبان
دیدگاهها را مشخص کند،مثلا در ذیل آیه ۳۱از سوره نساء, در تعیین
مصداق[ گناه کبیره] می گوید:
[کبیره آن است که از سوی شارع برارتکاب آن حدی مقرر شود،یا
صریحا برای عمل به آن وعده عذاب داده شود]. ۴۴
گاهی نیز با گزینش دیدگاهی واستدلال بدان , دیدگاههای دیگر را با
نسبت واستدلال نقل می کند بدون این که به نقد و بررسی آنها بپردازد,
مثلا در ذیل آیه ۲۹از سوره توبه : (…حتی یعطواالجزیه عن یدوهم
صاغرون ) پس از تبیین معنای واژه ها می گوید:
[مفهوم آیه , نشانگر آن است که[ جزیه] ویژه اهل کتاب است واز دیگر
کافران جزیه ستاندن روا نیست]. ۴۵
آنگاه برخی روایات و عملکرد برخی از خلفاء را
بعنوان دلیل می آورد و می پردازد به یاد کرد فتوای ابوحنیفه و مالک و
استدلال آنها. بهرحال , جنبه های فقهی انوارالتنزیل و تفسیرهای فقهی
بیضاوی از آیات الاحکام کوتاه است و فشرده ,اما سودمند و کارآمد. و
برای دست یافتن به فتاوی شافعیان و آگاهی از برخی فتاوی دیگران و
چگونگی تفسیرهای فقهی آنان[ انوارالتنزیل] منبعی است سودمند.
در فرجام آنچه درباره مسائل فقهی[ انوارالتنزیل] آوردیم اشاره ای
به مسائل اصولی در تفسیر بیضاوی , خالی از لطف نیست .او در مناسبتهای
مختلف حجیت قیاس را مطرح و بدان استدلال می کند.از جمله در ذیل آیه
۵۹از سوره نساء: (…فان تنازعتم فی شیی فردوده الی الله
والرسول …) می گوید:
[بهنگام منازعه به کتاب خداوند و پیامبر و سنت او مراجعه کنید].
آنگاه اضافه
می کند که :
[ برخی , برنفی حجیت قیاس , به این آیه استدلال کرده اند،چرا که خداوندارجاع
منازعات را به کتاب و سنت واجب کرده است , نه قیاس . جواب اینگونه
کسان آن است که : که ارجاع اختلافها به منصوص بی گمان بر[ تمثیل] و
همانندیابی استواراست واین همان قیاس است]. ۴۶
آنگاه بیضاوی , براین ادعا واستدلال تاییدانی می آورد.او در ذیل
آیه ۴۴ازسوره نحل – چنانکه پیشتر آوردیم – تبیین پیامبراز آیات
الاهی رااز جمله به این می داند که پیامبر مردم را به آنچه قیاس بدان
دلالت دارد راهنمائی کند. ۴۷ وی آیه ۱۱۰,از سوره آل عمران : (کنتم
خیرامه اخرجت للناس …) را دلیل حجیت اجماع می داند. ۴۸
برای حجیت خبر واحد, به آیه[ فلولا
نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا
رجعواالیهم].. استناد می کند و می گوید:
[به این آیه بر حجیت خبر واحداستدلال شده است ،چرا که عموم آیه
نشانگر آن است که از هر قریه ای گروهی برای تفقه در دین کوچ کنند و
آنگاه بهنگام بازگشت , به انذار و تعلیم دیگران بپردازند.اگراخبار
جز در حد تواتر معتبر نباشداین حکم مفید نخواهد بود. و من در کتاب
دیگرم ( المرصاد) ۴۹ بگستردگی در تقریر مطلب واعتراضهای وارده و
پاسخ آنها سخن گفته ام] ۵۰
آیه[ نبا] را نیز چونان بسیاری از مفسران واصولیان دلیل حجیت
خبر واحد دانسته و در چگونگی استدلال به آن سخن گفته است . ۵۱
جایگاه نقل درانوارالتنزیل
در تبیین و تفسیر آیات , بیضاوی توجهی شایسته دارد به آیات مشابه و
نیز روایت و شان نزولها,اما نه به گستردگی دیگر تفاسیر.او بیشتر
در پرتوآگاهیهای ادبی و با تکیه بر شناختهای واژه شناسی و نیزاشعار
واقوال کهن به تبیین آیات می پردازد. دراین راستااز تشریح ظواهر
آیات و عرضه قرائتهای مختلف چندان فراتر نمی رود,اما گاهی نیز برای
تبیین بیشتر به اندیشه وری پرداخته و در محتوای آیه دقیق می گردد و در
این راه از روایات واقوال صحابیان و … نیز, سود می جوید. گزینش
احادیث و آثار, در تفسیر آیات , تعیین مصادق و روشن ساختن مبهمات
آیات درانوارالتنزیل چندان دقیق نیست .او در بخشهای مختلفی به
روایاتی استناد می جوید که نمی توان مهر صحت بر آنها زد،و یااقوالی
را ردیف می کند که قطعا مستند به روایات ضعیف است . بیشترین جلوه این
حقیقت , در روایات مربوط به فضائل و ثواب سوره ها,احادیث و آثار
مربوط به امتها و پیامران پیشین و ذیل آیاتی است که بنحوی در تفاسیر
فریقین , به جنبه هائی از فضیلت و یا زندگانی اهل البیت مربوط است .
اینک برای آگاهی بیشتر به مواردی ازاین قبیل اشاره می کنیم :
اسرائیلیات در انوار التنزیل
در تفسیر آیات مربوط به امتهای پیشین و پیامبران سلف , بیضاوی از
اشاراتی کوتاه فراتر نمی رود,اما در همین اشارات نیز, غالبا, آنچه
عرضه کرده است , مستند به آثاری است که اسرائیلیات آفرینان در میان
آثاراسلامی پراکنده اند. برخی از تفسیر پژوهان نوشته اند: بیضاوی با
آوردن تعبیرهائی از قبیل[ قیل] و[ روی] خواسته است تا ضعف آنچه را
آورده است نشان دهد,اما حقیقت آن است که آنجا هم که بیضاوی دست به
انتخاب زده چندان راه صواب نپیموده است .افزون براین , نقل این
یاوه ها بدون هیچ تعلیق و نقدی در تفسیری به این فشردگی جز تساهل و
تسامح نشانگر چه چیزی تواند بود؟!البته , در همین زمینه مواردی نیز
توان یافت که بیضاوی یا به نقد آنها پرداخته و یا تصریح کرده است که
از منقولات اسرائیلیات است ،مثلا در ذیل آیه ۳۶از سوره بقره
(فازلهماالشیطان عنها…), در چگونگی وسوسه ابلیس حضرت آدم و حوا
را, تمام آنچه را مفسران ساده لوح ازاسرائیلیات آورده اند بیضاوی نقل
کرده است ۵۲ . و در ذیل آیه ۶۲از سوره اعراف , در توصیف چگونگی
عصای موسی به آثاری ازاین دست پناه برده است . ۵۳ در ذیل آیه ۲۴از
سوره یوسف , در تفسیر …لولاان رای برهان ربه … به یاوه های
اسرائیلیات آفرینان اشاره کرده بدون هیچ تعلیق و نقدی ۵۴ . در ذیل
آیات مربوط به حضرت سلیمان , در تور نامرئی خرافات سازان گرفتار آمده
و آنچه را آنان بافته اند وایشان یافته است در تفسیرش ردیف کرده
است .او در تفسیر آیه ۳۱۳۳از سوره[ ص] حدیث قطعا حدیث قطعا
موضوع و مجعول نقل شده در تفاسیر را می آورد که :
سلیمان غرق تماشای اسبها
که خورشید, سر به افق مغرب نهاد و در حجاب پنهان شد. بخاطراز دست
رفتن نماز عصرض سخت خشمگین و ناراحت شد و فریاد زد که : خورشید را
برای من باز گردانید!.
بیضاوی به این بسنده نمی کند و به روایت مجعول دیگری که نسبت زشت و
ناروای دیگری به سلیمان می دهد روی می آورد ۵۵ . آنگاه درادامه
تفسیر و تبیین آیه ۳۴, ضمن عرضه آثار سست و مجعول , آنچه را که
انتخاب می کند نه با عقل سلیم سازشی دارد و نه از سند صحیح واستواری
برخورداراست ۵۶ . گستردگی اسرائیلیات در لابلای آثاراسلامی , بویژه ,
در ذیل آیات مربوط به پیامبران سلف تا بدانجاست که گاهی مفسران
هوشمند نیزاز تور نامرئی آن نجات نمی یابند و با همه دقت و وسواس در
نهایت , به بافته آنان پناه می برند . ۵۷
دراینجا شایسته است برای
تنبه بیشتر, سخن فقید علم و تحقیق متفکر و پژوهنده ناشناخته , مرحوم
آیه الله شعرانی را بیاوریم که در مقامی درباره روایات مربوط به حضرت
سلیمان نوشته اند:
[در قصه سلیمان هیچ روایت صحیح که بتوان بر آن اعتماد کرد موجود
نیست ،بعضی یقینا باطل و بعضی نیز دلیل بر صحت آن نیست . بر غیر
آنچه آیاتی قرآنی بر آن دلالت دارداعتماد نداریم . در کتب مقدسه
یهود, بسلیمان[ ع] نسبت های ناروا داده اند…اما بسیاری اسب و محبت
سلیمان در کتب آنها نیز آمده است] ۸۵ .
آنگاه مرحوم شعرانی , براساس ظواهر آیات , تفسیر شایسته ای از نگرش
سلیمان براسبان ارائه می دهد, که با توجه به آن نه گناهی از سلیمان
سر زده و نه هماهنگ آیات بهم می خورد و نه مشکلی پیش می آید که با
توجیه آن به ساحت قدس آن پیامبر بزرگوار جسارتی شود.
برخی از محققان نیز به دستهای آلوده واسرائیلیات آفرینان در آثار
یاد شده پی برده و نوشته اند:
ریشه اینگونه تفاسیر, دراندیشه های سرسلسله
دروغسازان , کعب الاحبار,است که با ریشه های تفکر یهودی , هماره در
آثاراسلامی , در تاریخ واخبار به وضع و جعل می پرداخته است. ۵۹
باری , سخن از سهل انگاریها و تساهلها بیضاوی در تفسیر آیات مربوط
به پیامبران پیشین بود.او در ذیل آیه ۲۳از سوره : (…و طن داود
انما فتناه فاستغفر و خر راکعا واناب ) گواین که برخی از روایات
را نمی پذیرد،ولی با پذیرفتن برخی دیگر و توجیهی نامناسب عملااز
چاه در آمده به چاله می افتد. ۶۰ بااین همه , بیضاوی در مواردی نیز,
تصریح می کند که آثار منقوله ,از آثار و روایات یهودیان است و مورد
اعتماد نیست ،مثلا در ذیل آیه ۱۰۲از سوره بقره در داستان[ هاروت و
ماروت] می نویسد:
آنچه دراین زمینه از آثار آمده است که این دو ملائکه بودند و چهره
مردانی ظاهر شدند و …از تعالیم یهودیان است. ۶۱
و در ذیل آیه ۱۰۲از سوره صافات :[ …قال یا بنی انی رای فی
المنام انی اذبحک …) می نویسد:
[روشنتر آن است که ذبیح اسماعیل بوده است و نه اسحاق]. ۶۲
آنگاه دلایل متعدد گویائی را می آورد و مطلب را مستدل می سازد,اما
اشاره ای ندارد به این که روایات مربوط به اسحاق قطعااز ساخته های
ذهنی بیماراسرائلیات سازان است . ۶۳
اهل البیت درانوارالتنزیل
فشردگی واختصار تفسیرانوارالتنزیل , مانع از آن بوده است که
مولف به شان نزولها به گستردگی بپردازد واز مصادیق حادثه ها و یا
آیات سخن به میان آورد,ازاین روی اگر در مواردی بیضاوی در ذیل
آیات مربوط به اهل البیت[ ع] به سکوت گذشته باشد, شاید چنین پنداشته
شود که سکوت وی از سر تعصب و کتمان حق نیست ،بلکه براساس شیوه
تفسیرنگاری است ,اما مراجعه به موارد مختلف تفسیر نشان می دهد که
سوکمندانه بیضاوی نیز دراین زمینه ره چنان رفته که بسیاری از سلف
اورفته اند. در مواضع مختلفی به شان نزولهااشاره کرده و به تحریف
پرداخته و در مواردی نیز به سکوت , به وادی کتمان حقایق ره سپرده
است .او در ذیل آیه ۲۷۴از سوره بقره : ( الذین ینفقون اموالهم باللیل
والنهار سرا وعلانیه …) دست به تحریف زده و می گوید:
:آیه درباره خلیفه اول نازل شده است و نیز گفته شده
است درباره علی[ ع] .
بنگرید! که بیضاوی چه سان از آن همه اسناد و روایات که همه گویای
آن است که آیه درباره علی[ ع] می گذرد ۶۵ و به روایتی موهوم و مجعول
استناد می کند. در ذیل آیه[ اکمال] با تفسیری تحریفگرانه , بدون هیچ
اشاره به حادثه عظیم غدیر که متفکرانی حقگوی چون : عبدالله علائلی به
صراحت گفتند:
[ ان عیدالغدیر جزء من الاسلام , فمن انره فقدانکرالاسلام بالذات] ،
یعنی : عیدغدیر جزءاسلام است , هر کسی منکر آن شود, منکر خوداسلام شده
است ۶۶ .
می گذرد ۶۸ و چنین است شیوه او در تفسیر آیه[ تبلیغ] ۶۷ .
درذیل آیه ۵۵از سوره مائده : ( انما ولیکم الله و رسوله والذین
آمنواالذین یقیمون الصلوه ویومنون الزکوه و هم راکعون ) تلاش عبثی
را به کار می بندد تا نزول آیه را درباره علی[ ع] انکار کند. چون چنین
تلاشی را سودمند نمی یابد می گوید:
این آیه به پندار شیعیان دلالت آن برامامت بلحاظ این
که ولی به معنای متولی اموراست ارتباطی ندارد و برای ترغیب و تشویق
به همانندی با عمل علی[ ع] نازل شده است. ۶۹
آیه ۲۰۷از سوره بقره را که قطعا درباره علی[ ع] است مربوط به
صهیب بن سنان انگاشته است ۷۰ آیه ۴۳
از سوره رعد را, که بدون هیچ تردیدی درباره امام راستین انسانیت
امیرالمومنین علی ( ع )است , درباره عبدالله بن سلام و همگنانش پنداشته
است۷۱ .
در ذیل آیه ۵۴از سوره مائده : (…فسوف یاتی
الله بقوم یحبهم و یحبونه …) که یکی از مصادیق آن علی[ ع] است به
مصادیقی اشاره می کند بدون یادکردی از آن بزرگوار. ۷۲
از آیه انذار و حدیث[ بدءالدعوه] بااهمیت عظیمی که دارد بدون
هیچ اشاره ای گذشته است . ۷۳ بااین همه , بیضاوی گاهی نیز به حق خستو
شده و آیاتی را درباره علی[ ع] واهل البیت دانسته و به شان نزولها
اشاره کرده است . در ذیل آیه ۱۲از سوره مجادله : (باایهاالذین
آمنوااذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدی بلله عواکم صدقه ) یادآوری
می کند که تنها کسی که به این آیه عمل کرده علی[ ع] بوده است ۷۴ . در
ذیل آیه ۶۱از سوره آل عمران : (آیه المباهله ) حدیث معروف را آورده
و در پایان می گوید:
[ این حادثه , دلیلی است بر نبوت
پیامبر و فضیلتی است برای اهل بیت آن بزرگوار]. ۷۵
در تفسیر سوره[ هلی اتی] روایات نزول آیات آغازین آن را درباره
اهل البیت آورده است ۷۶ . در ذیل آیه ۲۳از سوره شوری , نزول[ آیه
موده] را درباره اهل البیت آورده است ,اما براساس سیاست[ تردید],
اقوال دیگری ردیف کرده و با تکیه بر سیاست[ تشریک] ,ادامه آن را
درباره ابوبکر دانسته است . ۷۷
بالاخره , در ذیل آیه تطهیر, نزول آیه را درباره اهل البیت پذیرفته
است ,امااز یکسو دلالت آن را بر عصمت آن بزرگواران انکار کرده ،و
از سوی دیگراختصاص آیه را به آن ارجمندان و عزیزان . ۷۸
بهرحال , بیضاوی در مواردی ازاین دست در تفسیرش بگونه ای گام
برداشته که شایسته هیچ محقق حق مداری نیست .او بااین موارد, عملا,
ازارزش اثرش – که در تبیین مفاهیم آیات و توضیح واژه ها و جمله از
آثار کم نظیراست – کاسته است .
مسائل اخلاقی و معنوی درانوارالتنزیل
تبیین مسائل اخلاقی و تکیه بر مسائل معنوی در ذیل
آیات مربوط به آن درانوارالتنزیل , جایگاه شایسته ای دارد. بیضاوی در
مناسبتهای مختلف , به این مطالب و مباحث اشارات سودمندی دارد،مثلا
در ذیل آیه ۸۱از سوره بقره : (بلی من کسب سیئه واحاطت به خطیئه
فاولئک اصحاب النارهم فیها خالدون ) و در تفسیر[ احاطت به خطیئه]
می گوید:
[تحقیق مطلب آن است که : آن که گناه کند و ریشه عصیان جوئی رااز
قلبش نکند به گناه باز می گردد و در آن فرو می رود و به بزرگتراز
آنچه انجام داده روی می آورد.ادامه عصیان , گناه را براو مسلط
می سازد, بدانسان که قلبش سیاه گشته و بالطبع مایل به معصیت می شود. و
به هر آنچه که مانع از عصیان است کینه می ورزد،چنانکه خداوند
فرمود:[ ثم کان عاقبه الذین اساوالسوءان کذبوا بایات الله]
نعوذبالله ۷۹ .
در ذیل آیه ۹۴از سوره بقره : (…فتمنواالموت ان کنتم صادقین ) در تبیین نقش
یقین به فرجام زندگی می نویسد:
[آرزوی مرگ از آن روی است که مومن چون یقین کند که از بهشتیان
است به آن روی می آورد و تمام همتش را در رسیدن به آن و رهائی از
دنیائی که سرشاراز گرفتاریهاست بکار می گیرد،چنانکه علی علیه السلام
فرمود :[ لاابالی سقطت علی الموت اوسقطالموت علی] و عمار, دراوج
نبرد صفین فریاد زد : [ الان الاقی الاحبه محمدا و حزبه] ۸۰ .
در ذیل آیه ۸از سوره مائده می گوید:
[ این نشانگر آن است که خاستگاه عدالت تقوی است و مقتضی هوی
ستم گری .اگر خداوند در رفتاراجتماعی به عدالت با کافران فرمان
می دهد, بی گمان فرمان عدالت با مومنان موکدتر خواهد بود] ۸۱ .
بیضاوی در ذیل آیه ۱۷۷،از سوره بقره:(لیس البران تولوا وجوهکم قبل المشرق
و المغرب …)بیان زیبایی دارد در کمالات انسان .او پس از تبیین واژه های آیه می نویسد:
این آیه جامع کمالات انسان است , چرا که کمالات انسان با تمام
گستردگی و گونه گونی آن , منحصر در سه چیزاست ۱. صحت اعتقاد،۲.
معاشرت شایسته ،۳. تهذیب نفس . در این آیت الاهی به اولی با جملات (من
آمن بالله والیوم الاخر والملائکه والکتاب والنبیین) اشاره شده است ،و
به دومی با [ وآتی المال … و فی الرقاب] ، و به سومی از [دو اقام
الصلوه]… تا آخر آیه . ض بیضاوی در ذیل آیه ۱۷۷, از سوره بقره :
(لیس البران تولوا وجوهکم قبعل المشرق والمغرب …) بیان زیبائی
دارد در کمالات انسان .او پس از تبیین واژه های آیه می نویسد:
این است که در فرجام آیه با توجه ببه ایمان , تقوی و معاشرت اینان
با خلق و رابطه شان با حق به دارندگان این ویژگیها عنوان
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 