پاورپوینت کامل مصاحبه بااستاد آیت الله حسن زاده آملی; قسمت اول ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل مصاحبه بااستاد آیت الله حسن زاده آملی; قسمت اول ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مصاحبه بااستاد آیت الله حسن زاده آملی; قسمت اول ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل مصاحبه بااستاد آیت الله حسن زاده آملی; قسمت اول ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۱۷

از دیر زمان ، آرزوی این گفتگو را
داشتیم ، آن را تمنا می کردیم و به عنواو واسطه خیر، برای خوانندگان ،
در طلب بودیم . تا آنکه با حسن قبول و بزرگواری استاد، به انجام
رسید و آن را در پیش دید دارید.

استاد، فراتراز آنند که ما در وصف ایشان ، سخن
بگوئیم که به گفته مولوی ، ستاینده آفتاب ، ستایشگر خویشتن است واز
بینائی خوداوصاف می راند. بزرگ مردی که از وارثان دنیای اندیشه است
واز معدود کسانی که ، زبان تفکر دیرین را می شناسد و آن ر، پاس
می دارد. فخر حوزه هاست و در علوم مختلف ، حاوی دانشهای بسیار. ذی فنون
است واین سلطه ر، نه به بهای شتاب ، که به همت و رنج و تلاش ، بدست
آورده است . سالیان دراز، مشقات ر، بر جان خرید و زانوی تحصیل در
جواراساتید گران ، بر زمین سایید واز خوان علم ، مائده ها گرفت . و
اینک از شاخساراین شجره طیبه ، بسیارند که سود می برند و غنیمت
می شمرند. آثار وجودی و کتبی استاد گرانقدر، فراوانند و بسان فرزندان
روحانی ، در زمره صدقات جاریه آن بزرگوار، جای دارند و تشنگان
معارف را به کام ، می رسانند.

دراین مصاحبه ، نکات آموزنده بسیارند و شیفتگان دانش ، در جای جای
آن ، رهنمود می یابند و در دهلیزهای تنگ و تاریک زندگی ، روزنه های نور
رااز گفته های ایشان ، خواهند جست . در بیان زندگی اساتیدایشان ،
اسوه های مطلوب حیات را می توان یافت . و دراطلاعات زندگی تحصیلی شان –
که به دشواری واکراه ، بیان داشتند – نکاتی اساطیرگون از همت و
پشتکار و توفیق .

در پاسخ دیگر سوالات که از محضرایشان ، داشتیم ، با گشاده روئی از
رهنمودهای خویش ، ما را بهره ور ساختند و تلقی خود رااز مسائل
گوناگون ، بیان فرمودند و گاه و بیگاه ، آن را با خاطرات سرشار – که
دارند – مزین کرده اند و بر شیرینی کلام ،افزوده اند.اما همانگونه که
خود فرموده اند – و در متن سخن ، آن را می یایید اختلاف انظار،از
قدیم ایام ، بوده است . و دیگران ، ممکن است که اندیشه های دیگر، داشته
باشند.اما طریق صواب ، جزاز راه برهان ، عبور نمی کند و جدل و دشنام ،
چاره ساز نیست .

با تشکر فراوان از محضرایشان استاد، که با گرفتاریهای فراوان و
کسالت مزاج ،این دعوت رااجابت فرمودند و با محبت بی کران ، فرزندان
خود را پذیرفتند و بااین تذکر، به خوانندگان ، که بواسطه ضیق مجال ،
جزانتشار قسمت اول مصاحبه ، میسور نبود.

با آرزوی صحت و توفیق مدام برای استاد بزرگوار و طلب اقتدااز
خداوند منان برای خود و عموم طالبان .

[حوزه]

حوزه :اولین سوال ، درارتباط با زندگی تحصیلی ، تدریسی و تحقیقی حضرتعالی است . گر چه صحبت ازاین مقوله ، برای اساتید دشواراست ،امابرای طلاب و دانش پژوهان ، بسیار آموزنده است که از تلاشهای تحصیلی و
تحقیقی بزرگان حوزه ، مطلع شوند واین آگاهیه، درس آموزی برای زندگی
تحصیلی آنه، خواهد شد. !

استاد: بسم الله الرحمن الرحیم .الحمدلله رب العالمین . و صلی الله
علی سیدنا خاتم الانبیاء والمرسلین و علی آله الطیبین الطاهرین و علی
جمیع عبادالله الصالحین والشهداء والصدیقین .

در آغاز گفتار، بایداز محضر مبارک آقایان ، تشکر کنم و دعاگوی
شم، باشم که در راه اعلای معارف هستید. خداوند سبحان ، شما را ثابت
قدم بدارد و سر و ذات شما ر، به انوار واسرار ولایت ، نورانی
بفرماید ( انشاءالله ).

بنده ، درابتدا که از مدرسه ابتدائی در آمده بودیم ، یک چند ماهی
که گذشت ، یک بارقه الهی ، نصیبمان شد، که ما را در مسیرانبیا و
سفرای الهی و طریق ارباب علم و معرفت ، قرار داد.

بااینکه در آن زمان که من به تحصیل معاف الهیه اقدام
کردم ، زمانی بود که بکلی مردم ،از یادشان رفته بود که معادی ، در پیش
دارند و مبدء دارند و برنامه ای برای تکامل انسانی است وانسان ر،
حقیقت و واقعیت است بنده ،از خاطرم نمی رود بدون هیچ استثناء، مساجد
شهر ما[ آمل] ر،انبار پنبه و غلات واین جور چیزه، قرار داده
بودند. ستمشاهی که می شنوید، به معنای واقعی کلمه ستمشاهی بود.

آن سال که ما طلبه شده بودیم ،[ رضاخان] اوضاعی برای کشور، پیش
آورده بود. در آن زمان ، گویا رضاخان به لحاظ امیال نفسانی ، تا حدودی
نمی خواست ، به ساز آن کسانی که او را سرکار آورده بودند، برقصد و آن
زمان بود که او ر، سرنگون کردند و چنان بود که مساجد،اینگونه شده
بود. – ولواینکه این تعبیر، به ساحت مقدس خانه خد، جسارت آمیز
است ،اما بنده واقعیتی را به عرض می رسانم – یکی از مساجد شهر ر،
(که حالا آن ر، آباد کرده و ساخته اند.) طویله کرده بودند! مردم که
از دهات ، بااسب واستر می آمدند، آنجا را مورداستفاده قرار
می دادند. – فوق این حرف هم هست که به لحاظ اینکه خلاف ادب می شود، عرض
نمی کنم -.

در آن ساله، من خردسال بودم . – حدود ۱۵ سال – واوان تکلیفم بود،
یادم می آید که همان موقع ، به بعضی از مردم اعتراض می کردم که چر،
خانه خد، به این صورت در بیاید؟!

این بارقه الهی ، ما را وادار
کرد به مسجد جامع آمل ، برای تحصیل رفتم ، و دو – سه نفر دیگراز
آقایان هم ، آمدند و کم کم مسجد جامع آمل ، دارای چند طلبه شد که مشغول
درس و بحث ، بودند.

آقایان شهر م، آنهائیکه اساتید ما بودند و به گردن ما حق دارند و
برای ما زحمت کشیده اند – والان ، همگی در جوار رحمت حق آرمیده اند –
آن بندگان خد،احساس کرده بودند که وضع درس و بحث و رحانیت ، به این
صورت ، درآمده است . ما که رفتیم و گفتیم می خواهیم طلبه شویم ، آنان ،
چقدر ما را ناز می کردند و چقدر ما ر، تشویق می فرمودند و تا چه حد
هم ، در راه تعلیم و تربیت م، بودند و بسیار خوشوقت بودند که در
مسجد جامع ، چند نفر طلبه برای درس آمده اند. بعداز آن خرابیها واز
بین بردن آثار دین به دست رضاخان.

در آن زمان ، بزرگانی در شهر داشتیم که دو تن از آنه، در مرتبه
اول روحانیت آن شهر، بودند. آن دو نفر، مرحوم آیت الله[ میرزا
ابوالقاسم فرسیو] و آیت الله[ محمدآقای غروی] .

مرحوم آقای[ فرسیو]، حوزه
تهران و نجف ر، دیده بودند و مرحوم آقای[ غروی] هم ، حوزه تهران و
نجف ر، درک کرده بود و هر دواز شاگردان بنام حوزه نجف ، بودند.از
شاگردان مرحوم نائینی و مرحوم[ اصفهانی] و آقایان دیگر بودند و
مجتهد مسلم زمان خودشان ، بشمار می رفتند.این دو نفر، در شهر محفوظ و
مصون بودند. بعنی روحانیون را که خلع لباس کرده بودند،این دو نفر
در لباس بودند.

مرحوم آقای[ غروی] ، با آن سطح بالای علمی ، برای م،[ صرف میر] می گفت !
ایشان می فرمود: من تعهد دارم ، روزانه در خیابانها و بازار آمل ، هر
روز به یک طرف ، قدم بزنم ، تا مردم بکلی روحانیت ر، فراموش نکنند و
بدانند که هنوز روحانیت و طرفداری از منطق وحی ، هست و من فرض می دانم
که روزانه ، خود را به مردم نشان بدهم.

ما حدود شش سال ، در آمل بودیم . – تحت مراقبت این آقایان ، که الان
هم خیلی به یاد آنها هستیم – مرحوم آقای[ غروی] ، مرحوم آقای
[حاج شیخ احمدمشائی] ، مرحوم آقای حاج شیخ[ ابوالقاسم دیدکوهی] ، مرحوم
آقا شیخ غزیزالله طبرسی – که بسیار زحمت کشیده . و ملای کتابی بود.
ایشان خوشنویس هم بود که ما تعلیم خط ر،ازایشان فرا گرفتیم .

ازابتدای ورود به درس ، یکی از بزرگان به
نام مرحوم[ آقا عبدالله اشراقی] (رضوان الله علیه ) روزانه می آمد و
برای م، رساله مرحوم آقای اصفهانی را – که در آن زمان ، مرجع عصر
بودند – می گفتند، (مسائلی را که برای یک جوان ، درابتدای تکلیف لازم
است ).

درسهای آقایان هم ، بسیار منظم بود. درابتد، ما یک درس[ رساله
عملیه] ، یک نصاب و یک درس[ امثله] ، داشتیم اکثر کتابهای
[جامع المقدمات] را خواندیم ،[ نصاب] ر، به خوبی حفظ کردیم . بعداز
آن ، شروع کردیم به[ سیوطی] و[ حاشیه] بعداز آن ،[ جامی] و شمسیه و
در کنار آن ،[ تبصره] مرحوم علامه ر، می خواندیم . بعد به خواندن شرح
نظام در صرف و[ مطول] در معانی و بیان و بدیع و[ مغنی] در نحو. بعد
ازاتمام[ تبصره] ، به خواندن[ شرایع] شروع کردیم واکثر آن را –
قریب به یک دوره آن – خواندیم و مباحثه کردیم بعداز آن ، آقایان به
مااجازه دادند که[ شرح لمعه] و[ قوانین] ر، شروع کنیم . در آن وقت
هنوز به مااجازه نداده بودند لباس روحانیت بپوشیم . خیلی دراین
امور، مواظب و مراقب بودند، می گفتند زمانی لباس بپوشید که لااقل
بتوانید به رساله عملیه رجوع کنید، به[ شرایع] و[ تفسیر] بتوانید
مراجعه کنید و چیزی ، متوجه بشوید. می گفتند، برای لباس شتاب نداشته
باشید. مواظب ما بودند.

چندین کتاب[ لمعه] را در آمل ، خواندیم واز[ قوانین] تا
مبحث[ عام و خاص] ر، خواندیم و بعد، بدستور مرحوم آقای غروی لباس
روحانیت ، پوشیدیم .

در مجموع ، ما یک[ آمل] بسیار منظم و مرتبی داشتیم . به ما تشویق کنند که نماز
شبتان ترک نشود، قرآن روز شم، ترک نشود، صبح قرآن بخوانید و با وضو
باشید. مواظب گفتارتان ، باشید. دراین جهات اخلاقی هم ، خیلی مواظب
ما بودند.از حق نگذریم ، بزرگان شهر م، در دو جناح علم و عمل ، خیلی
مواظب ما بودند و خودشان هم ، بسیار مردم وارسته ای بودند. بنده به
نوبه خودم دراین شش سال که شاگرد آنه، بودم هیچ نقطه ضعفی در
آنها ندیدم . حرکاتشان ، معاشرت ایشان ، همه خوب و پاکیزه بود و بسیار
مردم قانعی بودند. در آن سختی روزگارشان ، با چه صبرایمانی ، بسر
بردند.

بعداز خواندن مقداری از[ لعمه] و قوانین] ، بااجازه آن آقایان
به تهران آمدیم . درابتد، بعداز رفتن به درسهای آقایان تهران ،
دیدیم که ضرر کردیم که از[ آمل] آمدیم . به خدمت مرحوم آیت الله
حاج شیخ محمدتقی آملی رفتم و عرض کردم مااز[ آمل] آمدیم و چند درس ،
رفتیم .اینه،افراد پخته و قوی ، نیستند واز عهده کتابه، آنطور
که آن آقایان ( اساتید آمل ) بر می آمدند، بر نمی آیند.

ایشان آقایانی را معرفی فرمود و بخصوص
مرحوم آقای[ حاج میرزاابوالحسن شعرانی] را خیلی ستود و به بزرگی ،
یاد کرد واز جناب آقای[ الهی قمشه ای] هم نام بردند. – لکن آندو، در
سطح خیلی بالا بودند و آن وقت ، ما لیاقت نداشتیم که به درس آنان ،
حاضر شویم .

از کسانیکه باید درابتدای ورودم به تهران ، نام ببرم – که بسیار
به گردن من ، حق دارند و پدری فرمودند و مثل یک پدر مهربان ، من را
پذیرفت و در تربیت و تعلیم من ، سهم بسزائی دارد – مرحوم آیت الله آقا
سیداحمد لواسانی (رضوان الله علیه )است . بنده ، بقیه کتابهای لمعه را
با جمع دیگراز رفق، تا آخر کتاب[ حدود] و[ دیات] ، در خدمت ایشان
خواندیم . هم چنین از قسمت[ عام و خاص] قوانین تا آخر آن . و در مدت
سه سال ،ایندو خوانده شد.

بعد شنیدیم که مرحوم آقای[ شعرانی] ، – به
گفتن[ رسائل] و[ مکاسب] شروع فرمودند، ما هم دیگراحساس کردیم وقت
آن است که به این درس برویم تا کم کم آشنا بشویم و بتوانیم به صورت
شاگرد در محضر شریف ایشان ، باشیم . شرکت من در درس ایشان ، سرتاسر خیر
و برکت بود. من قریب سیزده – چهارده سال ، در محضرایشان بودم و
خیلی آن جناب ، به گردن من حق دارند و بنده ،اکثر کتابها ر، در محضر
ایشان خواندم .

تمام[ رسائل] ،[ مکاسب] ،[ کفایه] ، و طهارت ، خمس ، حج وارث
[جواهر] راایشان ، واقعا مرد ذوالفنون بود.از جهت توسع در علوم ،
فرد نمونه و متفردی بود، مردی بود که در فقه ،اصول ،ادبیات ، طب ،
ریاضیات ، زبان ، رجال ، درایه ، در قلم – به فارسی و عربی – دراخلاق و
… واقعا نمونه بود.

بنده ،اثر کتابهای درسی ر، خدمت آقای[ شعرانی] خواندم ، بعد
متوجه شدم که ایشان در هیات و ریاضیات نیز، متبحرند – عرض حاجت کردیم .ایشان
هم پذیرفتند و فرمودند پنج شنبه و جمعه ه، هیات و ریاضیات می خوانیم .
سالیانی ازاز هیات فارسی[ قوشجی] تا[ مجسطی] و … را در محضر
ایشان خواندم و حتی عمل به اسطرلاب و … را در محضرایشان ، کسب
کردیم .

بنده ، مرحوم آقای[ قزوینی] را نمی شناختم .ابتدا که در تهران
رفتیم ،ایشان تهران نبودند و بعداز چندی تشریف آوردند. مرحوم آقای
[شعرانی] فرمودند که آقای[ میرزاابوالحسن قزوینی] از قزوین به
[تهران] ، تشریف آورده اند، خوب است که درسهایتان ر، به نحوی تنظیم
کنید که محضرایشان ر، نیز درک کنید. – مرحوم[ شعرانی] ، یک چنیم
معلم مربی هم بود که پدروار، ما را به اساتید و درس و بحث معرفی
می کردند – ما که به محضر شریف مرحوم قزوینی ، حضور یافتیم . آن جناب
هم ، در همان اوائل – تقریبا در هفته دوم – محبث فرمودند و یک روز
بعداز درس ، به من گفتند که شما بنشینید، حرفی با شما دارم .ایشان ،
از درس و بحث من ، سئوال کرد. من هم ، درسها واساتیدم ر، به حضور
ایشان معرفی کردم .ایشان ، بزرگواری فرمودند و دو درس اختصاصی ، برای
بنده گذاشتند. یکی[ مصباح الانس] – که صبحها برای من ، می فرمودند – و
یکی هم ،[ اجتهاد و تقلید] – دراصول – که عصره، داشتند. دراین دو
درس ، من تنها بودم .اما در دو درس دیگر، یکی[ اسفار] و دیگری[ فقه]
بود، عمومی بود و آقایانی شرکت می کردند و بنده ، در خدمت آن آقایان ،
بودم

خواستم که[ شرح فصوص] قیصری ، و بعداز آن
[شفا] ر، شروع کنم . مرحوم آقای[ شعرانی] ، فرمودند که اگر جناب
[فاضل تونی] قبول کنند که این درسها ر، برای شما بگویند خیلی
خوبست . من عرض کردم که اگر خدمت فلانی ، برویم چطوراست ؟ – نام یک
آقایی را بردم . ایشان فرمودند: آن بزرگوار، در خارج خیلی حرف
می داند.اما ملای کتابی نیست . طلبه استاد کتابی می خواهد که مطلب ر،
از کتاب برایش استنباط کند و آقای[ فاضل تونی] ، ملای کتابی است .
ایشان (مرحوم شعرانی ) فرمود: وقتی ما به سن شم، در تهران بودیم ،
همین جناب[ فاضل تونی] ،ازاساتید بنام اصفهان ، بودند و شمااگر
بتوانید محضرایشان ر، درک کنید مغتنم است .

ما به توفیق خداوند مولف القلوب ، خدمت ایشان رسیدیم و خداوند، قلب آن عالم جامع
معقول و منقول ر، چنان نسبت به ما ملایم فرمود والفت داد که یکی –
دوبار که برای درس ، مراجعه کردم و نپذیرفتند.اما در دفعه سوم ، که
دیدند من اصرار دارم ، قبول کردند و بعداز[ شرح فصوص] ،[ شفا] ر،
خدمتشان شروع کردیم .

من[ شفا] را خدمت سه نفر خواندم ،اکثر
آن ر، خدمت استاد شعرانی خواندم از کتاب[ نفس] تا آخر آن – واز
ابتدا تا بحث نفس ، خدمت دو نفر بزرگوار، مرحوم فاضل تونی و مرحوم
آقا میرزااحمد آشتیانی ( ایشان هم ، جامع علوم عقلی و نقلی و بزرگ
مرد علم و عمل بود. در تهران ،[ قانون] و طب ، می فرمودند. گر چه آقای
[قمشه ای] واستاد[ شعرانی] هم قانون ، می فرمودند،اما معروف بود که
آقای میرزااحمد آشتیانی ، در قانون گفتن متفرداست .

[شفا] را در خدمت آقای[ فاضل تونی] ، شروع کردیم . یک روز
[چهارشنبه] بود و من سوالاتی بودندازایشان کردم دیدم جوابها
آنگونه دلنشین نیست . بنده هم چون ایشان استاد بودند، خودم را تخطئه
می کردم که من خودم نمی رسم . درس تمام شد.از محضرشان به خدمت آقای
[شعرانی] ، رفتم . – در آن مدت ، صبح اول درس ایشان می آمدم و بعد به
درس آقای شعرانی می رفتم .

من در محضرایشان (مرحوم شعرانی ) گفتم من یک عرضی دارم که صورت
گستاخی شاید داشته باشد. فرمودند: چیست ؟ عرض کردم که مثل اینکه آقای
[فاضل تونی] ،از عهده شفا بر نمی آیند.امروز من سوالاتی داشتم که
جواب مناسب نمی فرمودند و حرفهایشان ، دلنشین نبود.

استاد، مشغول نوشتن بود،ایشان ، جوابی نفرمود. چند لحظه سکوت کرد
که آن سکوت ، خیلی برایم گران تمام شد و خوردم کرد! بعداز آن ، سر
بلند کرد و به من گفت : درسهایتان را کمتر کنید، پیش کنید، پیش
مطالعه داشته باشید، درست تامل کنید، مباحثه کنید تا حرف را
دریابید!

من دیگر سکوت کردم . بعدازاین فرمایش من خیلی ناراحت شدم ، با خود
گفتم مباداایشان خیال کنند، من که حرف درس مرحوم[ فاضل تونی] ر،
خدمت ایشان آوردم . حرف درس ایشان را هم ، جای دیگر می برم و پیش
اساتید دیگر، عنوان می کنم . خیلی ناراحت بودم . آن روز و شب ، بسیار بر
من سخت گذشت . تا فردا – که پنج شنبه ، خدمت آقای فاضل تونی ، نمی رفتم ،
اما در محضراستاد شعرانی ، درس تعطیلی داشتیم ریاضیات و هیات و
نجوم – بنده ، که برایشان (مرحوم استاد شعرانی ) وارد شدم . به محض
نشستن ،ایشان رو به من کردو گفت : آق، در آن اعتراض دیروز، به جناب
فاضل تونی ، حق با شماست . گفتم : چطور؟ایشان فرمودند: جناب فاضل ،
سکته کردند وایشان را به بیمارستان ، بردند. دیروز هم ، مقدمات سکته
ایشان بوده است که خودایشان هم ، متوجه نبودند. جواب که درست نبود و
حرفها که موزون نبود، به این خاطر بوده است . من بعداز درس ، فورا
به بیمارستان خدمت جناب فاضل تونی ، رفتم وازاینکه حرف من ، گزاف
نبود و آن جناب هم ، تفصیر نداشت و مرحوم شعرانی هم ، تصدیق فرمودند
که حرف من بی ربط نبوده است ، آرام گرفتم .

این کتاب[ الهیات] – که الان در دست من است – یکی از آثار همان
بزرگوار، (مرحوم فاضل تونی )است که درابتدای آن نوشته اند:

[پس اکنون که آفتاب عمر من ، به افول می گراید،ازاین توفیقی که
حاصل شد بسیار شاکر و سپاسگزارم . شایداین آخرین اثری باشد که از
من ، به چاپ می رسد و همچون فرزند و روحانی عزیز،از من به یادگار
بماند].

روزی که استاد،این کتاب ر، به من اهداد فرمود و
من در خدمت ایشان بودم ، جزئیات آن را یادداشت کرده ام :

چهار بعدازظهر دوشنبه ۲۳ مهرماه ۱۳۳۵ هجری شمرسی در تهران ، منزل
جناب استاد علامه فاضل تونی ، به حضور مبارکش مشرف شده بودم ،این اثر
گرانمایه که یکی از تالیفات ارزشمند آن جناب است ، به این تلمیذ
دعاگو و ثناگویش اهدا فرمود. در آن روز، برئا بناگذاری درس شف،
شرفیاب شده بودم که[ شرح فصوص] علامه قیصری ر، در محضر مبارکش
خوانده بودم و خواستیم درس شف، شروع کنیم – که جلداول ن ر،از
اول شروع کردیم . در درس شف، تنها راقم سطور بود که آن بزرگوار،
مرحمت فرمود برای یک تن ، تدریسی فرمود – در آن روز فرخنده از هر در،
سخن می فرمود. گاهی می فرمود
که عمرم ۷۸ سال است و …ایشان می فرمود: سالی در مشهد مقدس ، مشغول
تحصیل بودم . در ماه رمضان آن سال ، فقط سه سحر، به نام و ماست بسر
بردم و بقیه را براثر تنگدستی ، به نان و پیاز، ولی صفای باطن و لذت
معنوی و روحی را در همان سال ، یافتم .

در سالیانی که در تهران ، بودم .قریب ۱۱ سال در محضر مبارک[ حاج میرزا مهدی الهی قمشه ای] درس خارج
فقه واصول مرحوم آیت الله شیخ محمدتقی آملی ، دروس مرحوم آقای
قزوینی میرزااحمد آشتیانی ، و منطق منظومه را در محضر آقاشیخ
علی محمد جولستانی (حفظه الله ) و منطق ارسطو را در خدمت آقای دانش پژوه
– که در تهران هستند و خداوند، مویدشان بدارد – من حدود چهارده
سال در تهران بودم از محضر آقایان ،استفاده کردم – محضر شریفشان ،
خیلی آموزنده بود اخلاقیات آنها – در بعد تعلیم و تربیت عملی –
بسیار ذی قیمت بود. و چه خاطراتی ازاین آقایان داریم . مرحوم استاد
شعرانی ، خیلی در تعلیم و تربیت فعال بود. فراموش نمی کنم که درس
ایشان ، تقریا هیچ تعطیلی نداشت – در طول سال ، فقط دو روز، درس
تعطیل بود. یک روز عاشورا و دیگر روز شهادت رسول الله (ص ) و
امام مجتبی ( ع ). یادم نمی رود که یک روز تهران ، برف خیلی سنگینی آمده
بود. روز تعطیل رسمی هم بود. خواستم به درس بروم ، برایم تردید، حاصل
شد،اما رفتم . وقتی به منزل ایشان ، رسیدم ، مقداری مکث کردم ، بالاخره
در زدم . در را به روی ما گشودند. وارد شدم . عذرخواهی کردم که با
این برف ، نباید مصدع بشوم .ایشان فرمودند: شما روزهای پیش که از
مدرسه مروی ، تااینجا می آمدید،این گداهای گذر، بودند.امروز چطور؟
گفتم : بودند، آنها در چنین روزهای سرد، بازارشان گرم است ! فرمود:
آنها کارشان را تعطیل نکردند، ما چرا تعطیل بکنیم ؟

بعداز مدت اقامت در تهران ، به[ قم] آمدم .اولین بار، محضر شریف و
مبارک مرحوم[ علامه طباطبائی] ر،ادراک کردیم و به حضورشان ، تشرف
یافتیم و مقدمات کار، یعنی درس و بحثهایمان ر، برایشان عرضه کردیم
و بعد سالیانی هم در محضرایشان ، بودیم ، که بسیار بسیار، محضر
ایشان برای من ، میمون و مبارک بود.

آن سال ، که من وارد شدم ، حضرت[آیت الله اراکی] (مدظله ) کتاب حج ، می فرمودند. من همانطور که عرض
کردم ، کتاب حج را خدمت آقای شعرانی ، دیده بودم . در محضر شریف آقای
اراکی هم تشرف حاصل کردیم – سال

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.