پاورپوینت کامل کالبد شکافی مفهوم اصلاحات در فرهنگ اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل کالبد شکافی مفهوم اصلاحات در فرهنگ اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل کالبد شکافی مفهوم اصلاحات در فرهنگ اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل کالبد شکافی مفهوم اصلاحات در فرهنگ اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۱

واژه ها در جابه جایی و از سینه ای به سینه ای رساندن دریافتها و دانسته ها, کاربرد گسترده و نقش کلیدی دارند; از این روی, شایسته است در هر بحث علمی, بویژه بحثهای سیاسی و اجتماعی, درگام نخست, به روشنگری و تفسیر درست واژه های مورد بحث بپردازیم, تا زمینه هرگونه بهره نادرست را از بین ببریم.

آزادی, دموکراسی, حقوق بشر و… از واژگانی هستند که سیاستمداران آنها را به کار می برند و حرکت سیاسی خود را با آنها می آرایند و خود را هوادار و پای بند پر وپا قرص آنها می نمایانند و از همین راه, بر اریکه قدرت, فراز می روند و… دیگران نیز, تلاش می ورزند که خود را هوادار و پای بند به این مقوله ها بشناسانند و در همین راستا, این شعارها آنها را جذب می کند و بسیاری از کسان را از همین راه به قدرت رسانیده اند. در اساس هواداری از این گونه اصطلاحات و واژگان, یک فرهنگ شده, سیاستمداران برای جذب مردم و کشاندن مردم به سوی خود و درگاه قدرت, برای استواری پایه های قدرت و مردم به عنوان یک آرمان و آرزو و زندگی در جامعه ای که این مقوله ها, مفاهیم و واژگان به طور حقیقی بر آن حاکم باشند و چرخهای جامعه برابر فرمان آنها به گردش درآیند.

با این جایگاهی که این واژگان در نزد مردم و گروه های سیاسی یافته اند, ولی معنای روشنی از آنها تاکنون ارائه نشده و هر حزب و گروهی, به ذوق,سلیقه و هدفهای خود و برنامه ای که در پیش دارد, به تفسیر و توجیه این واژگان, پرداخته و می پردازد.

از جمله واژگانی که در ادبیات سیاسی, توجه صاحب نظران, گروه ها و رسانه های گروهی را به سوی خود کشانده, واژه اصلاحات است.

از آن جا که این واژه امروز, کاربرد گسترده ای در جامعه ما پیدا کرده, نخستین و مهم ترین گام, شناخت زوایای آن در فرهنگ اسلامی, ابهام زدایی از آن است.

اگر به این مهم, همت گماشته نشود, این مقوله در پرده ابهام می ماند و هر حزب و گروه, به سلیقه خود و هماهنگ با هدفها و برنامه هایی که در پیش دارد, به تفسیر آن می پردازد و دشمنان ملت نیز از این مجال بهره می برند و در سایه ابهام این اصطلاح مورد پسند و علاقه همگان, به شگردهایی دست می زنند و برابر هدفها و برنامه های خود, به فرهنگ سازی می پردازند که بسیار خطرناک است.

در این آشفتگی, که میدان مناسبی برای رشد اندیشه های ویرانگر و شیطانی دشمن و فریب خوردگان و جیره خواران اوست, وظیفه اصلاح گران است که بیان روشن و تعریف دقیق از مفهوم اصلاحات, داشته باشند و ارائه دهند, تا هم از برداشتهای سلیقه ای که به هرج و مرج می انجامد جلوگیری کنند و هم دست دشمن را از بازی با این واژه ها و ارائه برداشت انحرافی و فرهنگ سازی به سود خود, کوتاه کنند.

در جامعه ما و در نظام اسلامی, در مرحله نخست, اصلاح گران, همان کسانی هستند که بار اداره جامعه را برابر معیارهای دقیق اسلامی برعهده دارند و همانان وظیفه دارند هرگونه ناراستی و کژی را در حوزه کاری خود اصلاح کنند. قوای سه گانه, با رهبری رهبر معظم انقلاب, عهده دار این حرکت بزرگ, در همه آن و همه زمان خواهند بود. اینان باید به این مهم همت گمارند و با سازمان دهی دقیق, کژیها و کاستیها را از دامن جامعه و سازمانهای زیر سیطره خود بزدایند. حال که اینان چنین وظیفه بزرگی دارند, بر آنان است که تعریف دقیق, همه سویه, روشن از اصلاحات ارائه دهند و جلوی کژاندیشها و مردم فریبها و واژگونه معنی کردن واژه های کلیدی و سرنوشت ساز را بگیرند.

رهبر معظم انقلاب می گوید:

(این [تعریف اصلاحات] جزو کارهایی است که مجموعه ای از مسؤولان دولتی, دستگاه قضایی و مجلس و غیره می توانند انجام دهند.)۱

در این مقال, با اشاره به مفهوم سیاسی اصلاحات, به مفهوم لغوی و سپس به کاربرد آن در قرآن و روایات خواهیم پرداخت. از آن جا که سال, سال امام علی(ع) است, تلاش خواهیم کرد که بیش ترین نمونه روایی ما, از سخنان آن بزرگوار باشد.

اصلاح در لغت

اصلاح, مصدر باب افعال, از ریشه صلح, یصلح, صلاحاً, صلوحا و صلاحیه است.

اهل لغت در معنای آن گفته اند:

اصلاح: سامان دادن, نیک کردن, سازش دادن, ویرایش, پیراستن موی و….

برخی از کتابهای لغت, به پاره ای از معانی یاد شده و برخی دیگر, همه آنها را آورده اند.

مصباح المنیر:

(صلح… وهو خلاف فسد… فصلح واصلح اتی بالصّلاح وهو الخیر والصّواب وفی الامر مصلحهٌ ای خیرٌ والجمع المصالح, و صالحه صلاحاً من باب قاتل, والصّلح اسم منه و هو التوفیق ومنه صلح الحدیبیه, واصلحت بین القوم وفّقت وتصالح القوم واصطلحوا وهو صالح للولایه له اهلیه القیام بها.)۲

در فرازهای یاد شده سه معنای: ساماندهی, خیر و نیکی و آشتی آمده است. لغت نامه دهخدا, از بیش از ده کتاب, عبارتهایی را در معنای اصلاح آورده۳ که پاره ای به یکی از معانی یاد شده و پاره ای به چند معنی اشاره کرده اند.

مفردات راغب:

(الصّلاح: ضدّ الفساد, وهما مختصان فی اکثر الاستعمال بالافعال وقوبل فی القرآن تاره بالفساد وتاره بالسّیئه (خلطوا عملاً صالحا وآخر سیّئاً) (ولاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها.)۴

صلاح, ضد فساد است و آن دو بیش تر جاها در افعال به کار برده شده اند. صلاح در قرآن, گاه در برابر فساد قرار گرفته است, همانند: (ولاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها)۵ و گاه در برابر سیّئه, همانند: (خلطوا عملاً صالحاً وآخر سیّئاً.)۶

از آنچه در کتابهای لغت آمده به دست می آید که (اصلاح واژه ای است دارای دو ریشه: یکی از ریشه (صُلح) و دیگری از ریشه (صلاح).

(اصلاح) از ریشه صُلح به معنی آشتی دادن, رفع اختلاف و دعوا بین دو نفر یا دو گروه است. در برابر (حرب) و جنگ. این مادّه در اشعار رودکی, فردوسی, ناصر خسرو و در تاریخ بیهقی, به همین معنی به کار برده شده است.۷

(اصلاح) از مادّه (صلاح) در برابر فساد است و به طور معمول, در زبان فارسی, آن را به نیکی و شایستگی ترجمه می کنند. کار صالح; یعنی کار شایسته. فرد صالح; یعنی فرد شایسته. به کسی که در صدد انجام کار شایسته است و می خواهد عیبها و کاستیها را بزداید, (مصلح) می گویند.

از باب (تعرف الاشیاء باضدادها) اشاره ای نیز, به معناهای گوناگون فساد, مناسب می نماید:

فساد: تباهی, ویرانی, نابودی, فتنه, آشوب, ستم, بدکاری, بیماری, گندیدگی, خشکسالی, نیستی, پوسیدگی و….۸

لسان العرب:

(الفساد: نقیض الصّلاح, فَسَدَ یَفْسُد و یُفسِدُ, وفَسُدَ فساداً وفسوداً… والمفسده خلاف المصلحه, والاستفساد خلاف الاستصلاح.)۹

فساد, ضد و مخالف صلاح است و از سه باب فَسَدَ, یفسُدُ و یفسِدُ و فَسُدَ با مصدر فساد و فسود آمده است. مفسده خلاف مصلحت و استفساد خلاف استصلاح است.

مصباح المنیر:

ضد الشیء فسوداً من باب قعد, فهو فاسد, والاسم الفساد.)۱۰

در بیش تر کتابهای لغت, فساد به ضد و مخالف صلاح, که معنایی گسترده و نمونه های بسیار دارد, در همه چیز, چه انسان و چه غیر انسان معنی شده است.

اصلاح در فرهنگ سیاسی

واژه (اصلاح) امروزه معنای ویژه ای در اصطلاحات سیاسی پیدا کرده است; معادل (رفرم) در برابر (انقلاب) به کار می رود.۱۱

دگرگونیهایی که در جامعه پدیدار می شود, گاه روبنایی و آرام آرام و با آهنگ کُند است که در این صورت, به آن (رفرم) گفته می شود و کسانی را که در صدد چنین دگرگونیهایی هستند (رفرمیست) اصلاح طلب می نامند. در برابر, کسانی که خواستار دگرگونی بنیادی و ناگهانی اند (انقلابیون)نامیده می شوند. انقلاب; یعنی دگرگونی بنیادی اجتماعی و ناگهانی و تُند. اصلاح به این معنی, اصطلاح دینی نیست, بلکه اصطلاح سیاسی جدیدی است که در برابر انقلاب به کاربرده می شود.

آیا اصلاح به این معنی در فرهنگ اسلامی, به کار برده شده است یا نه؟ در بخشهای بعدی مقاله به آن اشاره ای خواهیم داشت.

واژه اصلاح در قرآن و روایات

از جست وجو و کاربردهای واژه اصلاح و افساد در قرآن و روایات, چنین بر می آید که این دو در همان معنای لغوی به کار برده شده اند. اصلاح یعنی سامان بخشی, زدودن فساد و تباهی. اصلاح در برابر افساد به کار برده می شود, افساد, یعنی پدید آوردن تباهی و نابسامانی.

مفردات راغب:

(الفساد خروج الشیء عن الاعتدال قلیلاً کان او کثیراً, ویضاده الصّلاح, ویستعمل ذلک فی النّفس والبدن والاشیاء الخارجه عن الاستقامه).۱۲

فساد, خارج شدن چیزها از حالت اعتدال است, کم باشد یا زیاد. ونقطه مقابل آن صلاح است. فساد در نفس, بدن و چیزهایی که از اعتدال خارج می شوند, کاربرد دارد.

اصلاح و افساد, در انسان و غیر انسان به کار برده می شود. هرچیزی, چه مادّی و چه معنوی, یک حالت اعتدالی دارد, اگر از آن حالت خارج شد, به فساد گراییده باید به اصلاح آن پرداخت. از باب نمونه: روح انسان باید آراسته به خویهای الهی باشد, اگر از آن فاصله گرفت, باید به اصلاح آن پرداخت. انسانها در پیوند با یکدیگر, باید اصولی را نگهدارند, اگر از آن اصول سر برتافتند, از حالت اعتدال و صلاح خارج شده که باید به اصلاح آن پرداخت.

تلاشهای انسان مسلمان برای دنیا و آخرت خود, باید با معیارها و ترازهای اسلامی هماهنگی داشته باشد, اگر چنین نبود و این هماهنگی برقرار نشد و یا از این صراط به دور افتاد, از حالت اعتدال خارج شده, باید به اصلاح آن پرداخت. کوتاه سخن این که: نگاه اسلام به اصلاحات, نگاه جامع و گسترده ای است, به گونه ای که همه زوایا و حیات جامعه اسلامی را در بر می گیرد, به همه کاستیها چه در اندیشه و چه در عمل توجّه دارد. در فرهنگ قرآنی (صالح); یعنی انسان شایسته. صالح, کسی است که خود را بسازد و با سامان دادن قوا و غرائز, از استعدادهای خدادادی و سرمایه عمر در راه ساختن خویش بهره ببرد; امّا (مصلح) کسی است که افزون بر سامان بخشی وجود خود, توان سامان دهی افراد و جامعه ها را در عرصه های گوناگون داشته باشد و در عمل نیز, به انجام این کار همت گمارد.

اصلاح, در فرهنگ قرآنی, فراتر از اصلاح در فرهنگ سیاسی است; چرا که اصلاحات در فرهنگ قرآنی, گاه روبنایی و تدریجی است و گاه بنیادی و ناگهانی. اگر فساد در جایی بنیادی باشد, اصلاح آن هم بنیادی خواهد بود و اگر روبنایی بود, اصلاح آن هم روبنایی. بر همین اساس رهبر معظم انقلاب می گوید:

(وقتی که ما می گوییم: (اصلاح), معنای خاصّ آن را, که امروزه در اصطلاح سیاسی به کار می رود, نمی گوییم; بلکه منظور ما هرگونه مبارزه با فساد و رفع مفاسد است, خواه به صورت تدریجی باشد و خواه به صورت دفعی و انقلابی… خود انقلاب اسلامی یک اصلاح بود, با این که در اصطلاح سیاسی امروز, به آن اصلاح نمی گویند.)۱۳

اصلاح و افساد, از زوجهای ناسازگار قرآن است. زوجهای ناسازگار, یعنی آن واژه گان اعتقادی و اجتماعی که دو به دو در برابر یکدیگر آمده اند و به کمک یکدیگر بهتر شناخته می شوند; همانند: توحید و شرک, ایمان و کفر, هدایت و ضلالت, عدل و ظلم, اطاعت و معصیت, شکر نعمت و کفران نعمت, اتحاد و اختلاف, غیب و شهادت, علم و جهل, تقوا و فسوق و…۱۴

اصلاح در فرهنگ اسلامی, گاه فردی است و گاه اجتماعی. اصلاح فردی نیز, گاه معنوی و گاه مادّی است. اصلاح مادّی نیز, گاه مربوط به جسم انسان و گاه مربوط به دنیای انسان است.

اصلاح اجتماعی, گاه میان دو فرد, گاه خانواده و گاه جامعه اسلامی است اصلاح جامعه اسلامی, زوایای گوناگونی دارد: سیاسی, فرهنگی, اقتصادی, نظامی, اداری و….

اکنون, به نمونه هایی از کاربرد اصلاح در قرآن و روایات اشاره می کنیم:

اصلاح فردی: آیات و روایاتی که بر اصلاح فردی دلالت دارند, بسیارند, از باب نمونه:

(وما نرسل المرسلین الاّ مبشّرین ومنذرین فمن آمن واصلح فلاخوف علیهم ولاهم یحزنون.)۱۵

ما پیامبران را جز به عنوان بشارت دهنده و بیم دهنده نمی فرستیم. آنان که ایمان بیاورند و خویشتن را اصلاح کنند, نه ترسی بر آنان است و نه غمگین می شوند.

امام علی(ع) هم اصلاح را به این معنی, بسیار به کار برده است, از جمله, می فرماید:

(من اصلح بینه وبین اللّه اصلح اللّه مابینه وبین النّاس ومن اصلح امر آخرته, اصلح اللّه امر دنیاه.)۱۶

آن که میان خود و خدا را به صلاح دارد, خدا میان او و مردم را به صلاح آورد و آن که کار آخرت خود را درست کند, خدا کار دنیایی او را سامان دهد.

امام, در این فراز, به نکته بسیار مهم و حسّاسی انگشت می گذارد: آن که خود را بسازد و از ناپاکیها دامن برگیرد و به دستورها و فرمانها و قانونهای الهی, گردن نهد و نفس خود را از ناپاکیها بپیراید و در یک کلمه بین خود و خدا را اصلاح کند, خداوند بین او و مردم را اصلاح می کند و آن که آخرت خود را اصلاح کند, خدا کار دنیای او را سامان می دهد.

این سخن جاودانه اگر در همه آنات, تابلوی راهنمای اصلاح گران قرار بگیرد و نور آن در زوایای تاریک زندگی تابانده شود, جامعه در پرتو آن و در پرتو اصلاح ناب, از هر گزندی به دور خواهد ماند. و می فرماید:

(من اصلح سریرته اصلح اللّه علانیته.)۱۷

آن که نهان خود را اصلاح کند, خدا آشکار او را اصلاح نماید.

(لایترک النّاس شیئاً من امر دینهم لاستصلاح دنیاهم الاّ فتح اللّه ما هو اضرّ منه.)۱۸

مردم چیزی از کار دین را برای بهبود دنیای خود وانگذارند, جز آن که خدا چیزی را که زیانش از آن بیش تر است, پیشاپیش آنان دارد.

امام, اصلاح دنیای انسان را, بسته به اراده و خواست خداوند بزرگ می داند. اوست که دنیای انسان را اصلاح می کند, زشتی و پلشتی را از ساحت آن می زداید; امّا به شرط این که انسان, در خود دگرگونی ژرفی پدید آرد و همه چیز را در وجود خود زیر و زَبَر کند و خود را از خاک بر کَنَد و بر نفس اماره خود مهار زند و نور اصلاح را در همه زوایای وجود خور بتاباند.

(سیهدیهم ویصلح بالهم.)۱۹

(کفّر عنهم سیّئاتهم واصلح بالهم.)۲۰

اصلاح (بال), همان حال باطنی انسانهاست; یعنی آرامش روح و نشاط معنویت به آنان بخشیدن. در این دو آیه, اصلاح حال باطنی انسانها به خداوند نسبت داده شده است. در قرآن اصلاح درباره جسم انسان نیز به کار برده شده است:

(ووهبنا له یحیی واصلحنا له زوجه.)۲۱

و یحیی را به او بخشیدیم و همسرش را برایش اصلاح کردیم یعنی اختلال و فساد در مزاج او را که همان نازایی باشد, از بین بردیم.

اصلاح ذات البین: اسلام, به پیوند برادری و همدلی و صفا بین مؤمنان اهمیت فراوان می دهد و خواهان صلح و صفا بین آنان است و کوچک ترین خدشه در این اصل بلند را بر نمی تابد; از این روی به همه مؤمنان فرمان می دهد که اگر بر روی آینه برادری, غباری نشست و بر چهره آینه زنگاری بست, بر همگان است که به تلاش برخیزند و این غبار و زنگار را بزدایند و بین برادران دینی و باورمند به راه حق, صلح و دوستی برقرار سازند:

(انّما المؤمنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم….)۲۲

مؤمنان برادرند, بین برادران خود صلح و آشتی برقرار کنید.

اصلاح ذات البین, معنای گسترده ای دارد. افزون بر اصلاح بین برادران و گروه های ایمانی, در خانواده و در اختلاف بین همسران هم, کاربرد دارد.

(وان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله وحکماً من اهلها ان یریدا اصلاحاً یوفق اللّه بینهما.)۲۳

اگر از جدایی میان آن دو (همسر) بیم داشته باشید, یک داور از خانواده شوهر و یکی از خانواده زن برگزینید [تا به کار آنها رسیدگی کنند] اگر این دو داور, آهنگ اصلاح بین آن دو داشته باشند ,خدا موفق شان می دارد.

اصلاح ذات البین, گاه در هنگامی رخ می دهد که ترس از این باشد وصیت کننده ای از مرز عدالت بگذرد و حق مشروع شماری از وارثان را نادیده انگارد که در این جا کسی که گمان کژ راهه روی در وصیت را دارد, باید برای جلوگیری از بگو مگو و اختلاف و گسست در پیوند خانوادگی, به اصلاح ذات البین, همت گمارد:

(فمن خاف من موصٍ جنفاً او اثماً فاصلح بینهم فلا اثم علیه.)۲۴

هرکسی چنین پندارد که از وصیت وصیت کننده ای, به وارث او جفا و ستمی رفته و به اصلاح آن پردازد, بر او گناهی نیست.

از این جمله است, دستور خداوند برای اصلاح بین کسانی که بر سر غنائم به جدال برخاستند:

(یسألونک عن الانفال. قل الانفال للّه والرّسول فاتّقوا اللّه واصلحوا ذات بینکم.)۲۵

از تو درباره انفال می پرسند: بگو: انفال ویژه خدا و پیامبر است. پس, از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و دشمنهایی که در میان شماست آشتی دهید.

افزون بر اینها, مسلمانان وظیفه دارند که به اصلاح ذات البین, درگاه درگیری و جنگ بین دو گروه از مسلمانان جامه عمل بپوشانند و به اصلاح به عدل, همت گمارند:

(و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدیهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفیء الی امراللّه فان فاءت فاصلحوا بینهما بالعدل واقسطوا انّ اللّه یحبّ المقسطین.)۲۶

اگر دو گروه از اهل ایمان به جنگ و دشمنی برخاستند, شما مؤمنان, بین آنان صلح برقرار سازید. و اگر گروهی بر گروه دیگر, ستم روا داشت,با گروه ستم پیشه, به پیکار برخیزید, تا به فرمان حق گردن نهد. پس هرگاه, به حکم حق برگشت, با حفظ عدالت, میان آنان را صلح دهید.عدالت ورزید که خدا عدالت ورزان را دوست دارد.

در روایات بویژه نهج البلاغه نیز, اصلاح به همین معنی زیاد به کار برده شده است.امام علی(ع) پس از آن که خلافت را به دست گرفت, در خطبه ای با اشاره به وضع موجود و بایستگی اصلاحات در زوایای گوناگون جامعه, مردم را به سه دسته تقسیم می کند و به آنان سفارش می فرماید:

(و اصلحوا ذات بینکم و التوبه من ورائکم ولا یحمد حامد الاّ ربّه ولا یَلُمْ لائمٌ الاّ نفسه.)۲۷

راه آشتی با یکدیگر را در پیش, و به توبه گرایید و جز پروردگار خود کسی را مستایید. و جز خود را سرزنش مکنید.

در خطبه ای دیگر, در جنگ صفین, به یاران خود می فرماید, به جای دشنام و ناسزاگویی به دشمن گویید:

(اللّهم احقن دماءَنا و دماءَهم, واصلح ذات بیننا و بینهم, واهدهم من ضلالتهم حتی یعرف الحقّ من جهله و یرعوی عن الغیّ و العدوان من لهج به.)۲۸

خدایا ما و آنان را از کشته شدن برهان و میان ما و ایشان سازش گردان و گمراهی شان به راه راست برسان.تا آن که حق را نمی داند بشناسد و آن که برای دشمنی می رود و بدان آزمند است باز ایستد.

در وصیت نامه ای به حسن و حسین(ع) و به همه فرزندان و به شیعیان سفارش می فرماید:

(اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوی اللّه و نظم امرکم و صلاح ذات بینکم. فانّی سمعت جدّکما صلّی اللّه علیه وآله یقول: (صلاح ذات البین افضل من عامّه الصلاه و الصیام.)۲۹

شما و همه فرزندانم و کسانم و آن را که نامه من بدو رسد, سفارش می کنم به ترس از خدا و آراستن کارها و آشتی با یکدیگر, که من از جدّ شما(ص) شنیدم که می گفت: آشتی دادن میان مردمها بهتر است از نماز و روزه سالیان.

مفهوم اجتماعی اصلاح

هر چند بحث و گفت وگو در همه مقوله ها و موردهای یاد شده, مفید و سودمند است; ولی آنچه اکنون در کانون توجه, قرار دارد و در ادبیات سیاسی امروز نیز مطرح است, مفهوم اجتماعی آن, یعنی به هنجار درآوردن ناهنجاریها و اصلاح تباهیها, نارواییها, فسادها و کژیهاست.در قرآن کریم اصلاح به این معنی نیز, بسیار آمده است. اصلاح به این معنی, در برابر فساد به کار می رود:

(ولاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها وادعوه خوفاً و طمعاً انّ رحمه اللّه قریب من المحسنین.)۳۰

هرگز در زمین پس از آن اصلاح, به فساد و تباهی برنخیزید و خدا را از روی ترس و امّید بخوانید. البتّه رحمت او به نیکوکاران نزدیک است.

در این آیه شریفه, اصلاح و افساد در برابر هم آمده و به انسانها هشدار داده شده است که در برابر زمینه های مساعدی که در اثر تلاش پیامبران و به حقیقت پیوستن قانونهای الهی برای اصلاح زمین و رشد و کمال انسان به وجود آمده است, به معارضه برنخیزید و به فساد و تباهی نپردازید و حیات سالم و پرنشاط و پویای انسان خداجو و حقیقت طلب را با پیروی از هواهای نفسانی, به تباهی نکشانید.

از امام باقر(ع) از تفسیر آیه یاد شده پرسیده شد, امام(ع) در پاسخ فرمود:

(انّ الارض کانت فاسده فاصلحها اللّه عزّوجل بنبیّه(ص) فقال: (ولاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها.)۳۱

فساد زمین را فرا گرفته بود, خداوند به وسیله پیامبرش آن را اصلاح کرد. سپس فرمود: در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید.

در آیات دیگری از جمله آیات زیر صلاح و فساد و اصلاح و افساد در برابر هم قرار گرفته و روشنگر این نکته اند که هیچ گاه با هم جمع نمی شوند و صلاح و اصلاح, با وجود فساد و افساد, رخ نمی نماید همان گونه که فساد و افساد با وجود صلاح, دیگر وجود ندارد.صلاح و فساد, ناسازگار با یکدیگرند.۳۲

(الّذین یفسدون فی الارض و لایصلحون.)۳۳

(واصلح ولاتتبّع سبیل المفسدین.)۳۴

(انّ اللّه لایصلح عمل المفسدین.)۳۵

(واللّه یعلم المفسد من المصلح.)۳۶

اصلاح به این معنی, در فرهنگ اسلامی, زمانی معنی پیدا می کند که اندیشه ها و کارها از مسیر اصلی خود منحرف شده باشند و در مجاری دیگر جریان یابند. به همین جهت است که قرآن از پیامبران الهی به عنوان مصلحان یاد می کند; زیرا آنان با اندیشه های باطل و کارهای نادرست مردم خود, به مبارزه می پرداختند و اصلاح دنیا و آخرت آنان را رسالت خود می دانستند.

حضرت شعیب خطاب به قوم خود می فرماید:

(ان ارید الاّ الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الاّ باللّه, علیه توکلت و الیه انیب.)۳۷

من جز اصلاح تا آن جا که توانایی دارم, نمی خواهم و توفیق من جز به دست خدا نیست. بر او توکّل کردم و به سوی او باز می گردم.

در این آیه شریفه, حضرت شعیب(ع) هدف رسالت و مأموریت خود را اصلاح و سامان بخشی زندگی مادّی و معنوی مردم می شناساند و از ابتدای رسالت خود به سامان بخشی و بهسازی دنیایی مردم و ریشه کن کردن فساد و تباهی در روابط اقتصادی و دعوت به پیروی از قانونها و آیینهای الهی, با هدف اصلاح همه شؤون مادی و معنوی آنان می پردازد.

شعیب پیامبر, پس از فراخوانی مردم و قوم خود, به پرستش خداوند آنان را از تباهی و خیانت در خرید و فروش باز می دارد و به اصلاح و راستی فرمان می دهد:

(ای قوم من! خدا را پرستش کنید که جز او معبود دیگری برای شما نیست. پیمانه و وزن را کم نکنید و دست به کم فروشی نزنید. من هم اکنون شما را در نعمت می بینم, ولی از عذاب روزفراگیر, بر شما بیمناکم.

ای قوم من! پیمانه و وزن را با عدالت, تمام دهید و بر کالای مردم عیب نگذارید. و از حقّ آنان نکاهید و در زمین به فساد نکوشید. آنچه خداوند برای شما باقی گذارده, از سرمایه های حلال, برایتان بهتر است, اگر در واقع, به خدا ایمان دارید.

این خیرخواهی, وظیفه من است, ولی اگر شما سرباز زدید و کژراهه پیشه کردید, من نگهبان شما نیستم.)۳۸

قرآن در چندین مورد از حضرت صالح, نیز به عنوان (مصلح) و از مخالفان او به عنوان مفسدان یاد می کند.از جمله, در سوره (نمل) پس از دعوت صالح به پرستش خداوند ۳۹ و گفت وگوی او با قوم خود چنین آمده است:

(و کان فی المدینه تسعه رهطٍ یفسدون فی الارض ولایصلحون.)۴۰

در آن شهر, نُه گروهک بودند که در زمین فساد می کردند و اصلاح نمی کردند.

(رهط) در لغت به معنای جمعیتی کم تر از ده, یا چهل نفر است. این گروه های کوچک, هر چند با هم اختلاف داشتند, ولی در یک چیز, آن هم فساد در زمین مشترک بودند. جمله: (ولایصلحون) تأکیدی بر افساد آنان در زمین است; چرا که انسان گاه فساد می کند, ولی پس از آن پشیمان می شود و در صدد اصلاح بر می آید, ولی گاه این چنین نیست, بلکه همواره به فساد ادامه می دهد.

(یفسدون), فعل مضارع, دلالت بر استمرار دارد. این گروه های نُه گانه نیز, چنین بودند; یعنی به فساد ادامه دادند و تا آن جا در فساد فرو رفتند که برای کشتن صالح و خانواده اش نقشه کشیدند که خداوند نقشه های آنان را نقش بر آب کرد و به عذابی سخت گرفتارشان ساخت.۴۱

همه پیامبران, پس از طرح اصول اصلاحی خود با مفسدان به مبارزه برخاسته اند. پیامبر اسلام(ص) نیز, در هنگامی به رسالت برانگیخته شد که شرک و بت پرستی سرتاسر جزیره العرب را فراگرفته بود. به جای برادری جنگهای قبیله ای و عصبیتها و حمیتهای قومی بر اجتماع آنان حاکم بود. حاکمیت خدا و ارزشهای الهی نمودی نداشت, دست اندازی به حقوق دیگران, ستم بر محرومان امری عادی بود. در چنین روزگار و برهه ای سخت, آن بزرگوار برانگیخته شد و در همه زمینه ها به اصلاحات پرداخت.۴۲

آیات در این زمینه بسیار است که ما به اندکی از بسیار بسنده کردیم و هدف ما از نقل این نمونه ها این بود که بگوییم: اصلاحات به این معنی (اصلاح اجتماعی) در جایی مطرح است که کاستی وجود داشته باشد. پیامبران الهی به عنوان مصلح درصدد بودند که کاستیها را برطرف کنند و به زندگی مردم, سامان ببخشند.

افزون بر استفاده مفهومی از نمونه هایی که آوردیم, چند نکته اساسی زیر نیز استفاده می شود که در جای خود باید به شرح, بدانها پرداخته شود و ما در این جا, تنها فهرستی از این نکته ها را یادآور می شویم:

۱. اصلاح باید بر نظام توحیدی و الهی استوار باشد. از این روی, حضرت شعیب و همچنین صالح و دیگر پیامبران الهی پس از دعوت به پرستش خدا, اصول اصلاحی خود را بیان کرده و مردم را بدان فرا می خوانند.

۲. پیامبران الهی در اصول اساسی اصلاحات: دعوت به توحید و پرستش خداوند و حاکمیت ارزشها, مشترک بودند, ولی پس از آن هر کدام از پیامبران به اقتضای زمان و مکانی که در آن می زیستند, به مبارزه با برخی از کاستیها و اصلاح آن اهمیت بیش تری می دادند.

۳. از شیوه برخورد شعیب با قوم خود چنین بر می آید که اگر بر جامعه ای روابط ناعادلانه اقتصادی حاکم باشد, اصلاح آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است; از این روی, در آیات یاد شده درباره حرکت اصلاحی شعیب, اصلاح اقتصاد جامعه پس از پرستش خداوند, مطرح شده است.

دریافت ما از اصلاحات در بیان و عمل امامان معصوم(ع) نیز, چنین چیزی است. یعنی آنان نیز, به عنوان یک مصلح, رسالت خود را مبارزه با فساد و تباهی در همه زوایای اجتماعی می دانستند.

علی(ع) علت پذیرش خلافت را پس از عثمان, اصلاح امور مردم می داند; زیرا پس از پیامبر اسلام(ص) دوباره ضدّ ارزشهای بسیاری برجامعه حاکم شده بود: فساد, اشرافیت, پیوندهای قبیله ای, برتری افرادی بر افراد دیگر و…۴۳ از این روی, امام علی(ع) برای اصلاح امور خلافت را می پذیرد و هدف اصلی خود را از میان بردن ضدّ ارزشها, بویژه تبعیض و برتری دادن گروه و کسانی بر گروهی و کسان دیگر و فساد و فاصله های طبقاتی در برابر اجرای عدالت اجتماعی می داند.۴۴ دوران حکومت آن بزرگوار, حتی جنگهای او, در بصره, صفین و نهروان نیز در راستای اصلاح گری و رویارویی با تباهیها و نارواییها بوده است. آن حضرت در خطبه ای از جنگ افروزان, به عنوان مفسدان یاد می کند.۴۵

جنگ با اصحاب جمل در حقیقت جنگ با امتیاز طلبی و زیاده خواهی بود. در جنگ با قاسطین نیز علی(ع) اصلاح امور را در نظر داشت; زیرا معاویه به ناحقّ بر مسند ریاست در شام تکیه زده و قانونها و ارزشهای الهی را تعطیل و یا تحریف کرده بود.

امام, بدین خاطر او را از امارت شام عزل کرد. وقتی او, گستاخانه از فرمان امام سر برتافت, و آتش جنگ صفین را برافروخت و به فساد انگیزی پرداخت, امام, به رویارویی با وی برخاست.

امام در پاسخ به یکی از نامه های معاویه می نویسد:

(وما اردت اِلاّ الاصلاح ما استطعت وماتوفیقی اِلاّ باللّه علیه توکّلت و الیه انیب.)۴۶

من نمی خواهم جز آن که کار را به سامان آرم, چندان که در توان دارم و توفیق من جز به خدا نیست. بر او توکّل کردم و به سوی او باز می گردم.

و در نهروان نیز, چون جنگ افروزان نهروانی, گوهر اسلام را رها کرده بودند و به امور ظاهری چسبیده بودند و در جامعه افساد می کردند, امام با آنان به رویارویی برخاست.

ماهیّت قیام امام حسین(ع) نیز این چنین بود. یزید به ناحق بر مسند حکومت تکیه زده بود. فساد, برتری گروهی بر گروهی به ناروا, نادیده انگاشتن ارزشهای اسلامی, دست اندازی به حقوق مردم, ستم و… از نمونه کارهای او بود. امام حسین(ع) در برابر این تباهی آفرینیها برخاست و با قیام خود در صدد بود که به اصلاح آنها بپردازد. همان گونه که هدف خودش را نیز اصلاح امور امّت بیان کرد.۴۷

با توجه به آنچه از قرآن و سیره امامان معصوم(ع) آوردیم, روشن شد که واژه فساد در قرآن و روایات نیز, به همان معنای گسترده به کار برده شده است. به هر گونه ویرانگری فساد گفته می شود: قتل, دست اندازی به حقوق دیگران, ستم, کفر, شرک, نفاق و جنگ با اهل حق و… یا کارشکنی در اجرای قانون الهی و….

در برابر, اصلاح, بازگرداندنِ به حالت اعتدال است. میزان اعتدال, شریعت اسلامی است.

کاربرد اصلاح اجتماعی در روایات

در روایات نیز, اصلاح اجتماعی به معنای برطرف کردن کاستیها و خشکاندن ریشه تباهیها آمده است. روایتهایی که در آنها از اصلاح سخن رفته بسیار است و سخن از تک تک آنها در یک مقال, ناممکن; از این روی, بر آن شدیم, با عنوان جداگانه ای, به نقل پاره ای از آنها بسنده کنیم, تا به زوایای این مفهوم و دریافت مردم از آن, بهتر پی ببریم:

(عجبت لمن یتصدّی لاصلاح النّاس و نفسه اشدّ شیء فساداً فلایُصْلحها ویتعاطی اصلاح غیره.)۴۸

در شگفتم از کسی که اصلاح مردم را بر عهده می گیرد, ولی خود او از جهت فساد از هر چیز و هرکس بدتر است. در عین حال, به اصلاح خود نمی پردازد و در پی اصلاح دیگران است.

در این روایت صلاح و فساد در برابر هم قرار گرفته است. (اصلاح الناس) اشاره به اصلاحات فردی و اجتماعی دارد و (فلایصلحها) تنها بر اصلاح فردی دلالت دارد. علی(ع) در این روایت با اشاره به اهمیت اصلاح فردی, از آن به عنوان یکی از ویژگیهای مصلحان یاد می کند و یادآور می شود: تنها خودساختگان می توانند ادّعای اصلاح طلبی کنند و در این ادّعا, نیز صادق باشند; چرا که فاقد شیء نمی تواند معطی شیء باشد.

علی(ع) در خطبه ای در صفین, پس از اشاره به حقوق مردم در برابر حاکم اسلامی و حقوق حاکم اسلامی در برابر مردم و آثار این حقّ شناسی و تعهد حقوقی و سیاسی, به شرح سخن گفته و در بخشی از آن چنین آمده است:

(فلیست تصلح الرّعیّه الاّ بصلاح الولاه, و لا تصلُحُ الولاه الاّ باستقامه الرّعّیه. فاذا ادّت الرّعّیه الی الوالی حقّهُ, وادّی الوالی الیها حَقَّها, عزّ الحقّ بینهم, وقامت مناهج الدیّن و اعتدلت معالم العدل وجرت علی اذلالها السنن فصلح بذلک الزمان, و طمع فی بقاء الدّوله, و یئست مطامع الاعداء…)۴۹

پس حال رعیّت نیکو نگردد, جز آن گاه که والیان نیکورفتار باشند, و والیان نیکورفتار نگردند, جز آن گاه که رعیت درستکار باشند.پس چون رعیت حقّ والی را بگذارد, و والی حقّ رعیت را به جای آرد, حقّ میان آنان بزرگ مقدار شود; و راههای دین پایدار, و نشانه های عدالت برجا, و سنّت چنانکه باید اجرا. پس کار زمانه آراسته گردد, و طمع در پایداری دولت پیوسته, و چشم آز دشمنان بسته;.

علی(ع) پس از سخنان یاد شده به آثار و پیامدهای رعایت نکردن حقوق متقابل پرداخته و اختلاف و ستم و تبهکاری در دین, تعطیلی احکام, ذلّت نیکان و عزّت اشرار و… را از پیامدهای آن دانسته است.

یا می فرماید:

(من کمال السّعاده السعی فی صلاح الجمهور)۵۰

تلاش برای اصلاح توده مردم از نشانه های کمال سعادت انسان است.

حضرت در این سخن, از تلاش در راه اصلاحات مردم, چه فردی و چه اجتماعی, به عنوان یک ارزش نام برده است و در روایتی دیگر از همه مسلمانان خواسته است که به اصلاح جامعه توجّه داشته باشند:

(ثابروا علی صلاح المؤمنین و المتّقین)۵۱

همواره به اصلاح مؤمنان و پرواپیشگان بپردازید.

این سخن, تنها یک سفارش اخلاقی نیست; بلکه به عنوان وظیفه ای اسلامی مطرح است. علی(ع) با واژه (ثابروا) که امر است, از مسلمانان, بویژه اصحاب خود می خواهد که همواره به اصلاح امور مادّی و معنوی مؤمنان توجه داشته باشند.

محقق خوانساری در تفسیر روایت بالا, به پاره ای از اصلاحات مادّی, اشاره می کند.۵۲ اکنون در آخر این بخش, چند فراز از یک روایت مهم را از امام موسی بن جعفر(ع) می آوریم که اصول و ملاکهای بسیار راهگشا را درباره اصلاحات ارائه می دهد:

(یابن بکیر: انّی اقول لک قولاً, قد کانت آبائی (علیهم السّلام) تقوله:… انّ للحقّ اهلاً و للباطل اهلاً, فاهل الحقّ… یجأرون الی اللّه فی اصلاح الامّه بنا, و ان یبعثنا اللّه رحمه للضعفا و العامّه. یا عبداللّه: اولئک شیعتنا و اولئک منّا و اولئک حزبنا و اولئک اهل ولایتنا.)۵۳

ای پسر بکیر! چیزی به تو می گویم که پدرانم می گفتند… حقّ را اهلی است و باطل را اهلی. پس اهل حقّ… دست به دعا به سوی خدا برمی دارند که امّت را به وسیله ما اصلاح کند. و خدا ما را همچون رحمتی برای پشتیبانی ناتوانان و توده های مردم برانگیزد.ای عبداللّه بن بکیر! اینان [آرزومندان اصلاح اجتماعهای بشری و رفع ستم و محرومیت به وسیله ما و مکتب ما] از شیعیان ما و از ما و از حزب ما و اهل ولایت ما و

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.