پاورپوینت کامل سیاست و مرجعیت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل سیاست و مرجعیت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل سیاست و مرجعیت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل سیاست و مرجعیت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
حوزه های علوم دینی شیعه در طول تاریخ فقها و مراجع بزرگواری داشته که در برابر جملات انحرافها و کژیها ایستاده اند و مشعلی بوده اند فرا راه ملّتها.
در فراگیری و نشر دانشهای مورد نیاز جامعه جمع آوری ثبت تبویب و تنقیح علوم قرآن آثار و احادیث پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) از هیچ گونه کوششی دریغ نورزیده اند. در تبیین و ترویج احکام الهی و مسائل حلال و حرام نیز جدیت و تلاش فراوان داشته و مردمان را از کوثر زلال معرفت خویش سیراب نموده اند.
ارائه این گونه خدمات با امکانات اندک و دشمنان بسیار و حاکمان و سلاطین ستمگری که برای محو آثار رسالت با تمام نیرو بسیج شده بودند کار آسانی نبوده است و یقین اجر و پاداش آنان کمتر از (جهاد فی سبیل اللّه) نیست.
گذشته از مجاهدات و تلاشهای علمی و فرهنگی آنان (که به حق برتر از خون شهیدان است) فقهایی که به سودای اصلاح جامعه و تدبیر خلق برخاسته اند و در هر عصری از اعصار دفاع از مقدسات دینی و میهنی و دخالت در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی را سرلوحه کار و زندگی خویش قرار داده اند بسیارند. در این نوشتار گزارشی داریم بر این بعد از ابعاد مرجعیت و فقاهت.
اما پیش از بررسی این مقوله یادآوری چند مطلب را ضروری می دانیم:
سیاست و دیانت
مفهوم سیاست مفهوم پیچیده و مشکلی است هم از لحاظ گستردگی قلمرو و موضوعات و هم از جنبه ارتباطش با بسیاری از مسائل اجتماعی; از این روی تعریف جامع و کاملی برای آن به دشوار می توان ارائه داد.۱
در کتابهای لغت این واژه به معنای تدبیر و اصلاح امور آمده است:
(السیاسه القیام علی الشئ بما یصلحه… وکان بنو اسرائیل یسوسهم انبیائهم ای تتولی امورهم کما یفعل الأمراء والولاه بالرّعیّه…)۲
سیاست قیام و اقدام بر امری در راستای اصلاح آن است. پیامبران بنی اسرائیل سیاست می ورزیدند یعنی امور مردم را عهده دار شده و مانند امیران و والیان به کار رعیت رسیدگی می کردند.
سیاست به این معنی نه تنها منافات با دین ندارد بلکه در بافت و جوهر آن راه یافته و انفکاک دیانت از آن غیر ممکن است. اصول دین بدون داشتن سیاست و روش اجرایی و تنظیم زندگی دینی ناقص و غیر قابل قبول است; از این روی سیاست را باید جزئی از مجموعه به هم پیوسته در بینش دینی دانست.
(سیاسی بودن اسلام ناشی از ماهیّت و جوهر آن است. نظام دینی اسلام یک طرح جامع برای نظیم بخشیدن به زندگی انسان است ; لذا ارتباط عمیق و خدشه ناپذیری با (سیاست) به عنوان وسیله برای تحقق بخشیدن به آن طرح دارد. عناصر سیاسی در اندیشه و تفکر اسلامی بسیارند چه در ارکان دین که جنبه اجتماعی و گروهی دارند و چه در وظایف اجتماعی مسلمین مانند: امر به معروف و نهی از منکر و دفاع و جهاد و چه در سنت پیامبر و تاریخ اسلام…)۳
چگونه ممکن است بین احکام اسلام و مسائل سیاسی حد و مرزی قائل شد و حال آن که بنیانگذار آن سیاستمدار و حاکم پرنفوذی بوده که در مدت رسالتش پایه های حکومت اسلامی و نظام و مقررات اجتماعی را پی ریزی نموده است.
به گفته جریر طبری:
(فرق رسول اللّه فی جمیع البلاد التی دخلها الاسلام عمالا علی الصدقات).۴
پیامبر اسلام(ص) در تمام سرزمینهایی که مردم آن مسلمان شده بودند کارگزارانی را برای گرفتن مالیات و اخذ بیت المال تعیین کرد.
دینی که رهبرانش را (ساسه العباد)۵ معرفی کرده و بیشترین خطبه های برجسته ترین رهبر آن بــعد از رسول اللّه یعنی علی(ع) درباره حوادث سیاسی روز و کمترین آنها درباره زهد است:
(معظم خطبه فی السیاسه واقلها فی الزهد).۶
هیچ گاه اجازه نمی دهد که کار قیصر را به قیصر واگذاشت و نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی بی تفاوت بود. آنان که می پندارند دین راجع به سیاست و فلسفه سیاسی سخن و برنامه ای ندارد و تعالیم او فقط موعظه و اندرز است اشتباه می کنند و بی راهه می پویند.
امام صادق درباره رسول خدا می فرماید:
(خداوند پیامــبرش را به آداب نیک بیاراست و چون وی در این زمیــنه بر حد کمال رسیــد درباره اش فرمود: (انک لعلی خلق عظیم) آن گاه سرنــوشت دین و دنیای مــردم را به وی سپرد تا بندگانش را سیاسـت و رهبری نماید. و در این باره فرمود: (ما اتیکم الرسول فخذوه وما نهیکم عنه فانتهو) این که رسول خدا(ص) در سیاست و هدایت مردم انسانی موفق و استوار بود و با توجه به خداوند در سیاستش لغزش و اشتباهی نداشت.)۷
آنان که از به کار بردن لفظ سیاست وحشت دارند باید به این گونه تعالیم روشنگر در فرهنگ اسلام و تشیع به درستی بنگرند تا معلوم شود که (دین و سیاست) پیوندی ناگسستنی و تأثیری متقابل در یکدیگر دارد.
امام خمینی می گوید:
(سیاست به معنای این که جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آن جایی که صلاح جامعه و صلاح افراد است این در روایات ما برای نبی اکرم با لفظ سیاست ثابت شده است و در دعا و زیارت جامعه است که (ساسه العباد) هم هست. در روایت همین که پیامبر اکرم مبعوث شد که سیاست امت را متکفل باشد.
… انبیاء شغلشان سیاست است و دیانت همان سیاستی است که مردم را از این جا حرکت می دهد و به تمام چیزهایی که به صلاح ملت و مردم است [هدایت می کند]).۸
پیامبر(ص) و امامان(ع) در زمان حضورشان مظهر دیانت و سیاست بودند و ضمن راهنمایی و تبیین شریعت و احکام آن به مسأله سیاست و امور اجتماعی مردم توجه داشته و آن را جزء وظایف دینی خویش بر می شمردند.
این وظیفه در عصر غیبت بر دوش فقها و مراجع تقلید قرار گرفته است. آنان می بایست هم مبیّن و مفسّر احکام دینی و تعالیم شرعی مردم باشند و هم رهبری اجتماع را به عهده گیرند.
این جاست که پیوند مرجعیت و سیاست پیوندی است برخاسته از روح دین و متن شریعت. کسانی که غیر از این گفته اند و حرکتها و خیزشهای عالمان شیعی را معلول جبرهای اجتماعی و سیاسی پنداشته اند سخن باطل بافته اند.۹
مرحوم آیه اللّه شیخ محمد حسین کاشف الغطاء در این زمینه می گوید:
(اگر معنی سیاست خیرخواهی و خدمت و راهنمایی و جلوگیری از فساد و خیانت و نصیحت زمامداران و توده مردم و برحذر داشتن آنان از گرفتار شدن در زنجیر استعمار و بندگی و جلوگیری از افکندن دامها و غلها برگردن ملتهاست اگر معنی سیاست این است آری ما تا فرق سر در آن غرقیم و این از واجبات است…)۱۰
شارل ناورل نویسنده فرانسوی از فقیه مبارز آیه الله کاشانی با تعجب می پرسد: شما با این مقام معنوی و روحانی که دارید چگونه در امور زمینی و سیاسی دخالت می کنید؟ او در جواب می گوید:
(تعجب شما برای این است که از دین اسلام اطلاع ندارید.در دین اسلام مثل دین مسیحیت ترک دنیا و رهبانیت نیست… در کارهای سیاسی و اجتماعی که دخالت می کنم از وظیفه دینی من است..)۱۱
بنابراین رابطه مرجعیت و سیاست نشأت گرفته از روح فرهنگ و تعالیم دین و شریعت است. فقها از آن جهت که مرابط۱۲ و مرزبانان عقیده و اخلاق دینی مردم هستند و مسؤولیت سنگین حفاظت و حمایت دین را بر دوش دارند نمی توانند در مسائل سیاسی و اجتماعی و حوادث واقعه بی تفاوت وتماشاگر باشند. بلکه باید تمامیت دین (که از آن جمله است: مسائل سیاسی و اجتماعی) را از هجوم شیاطین پاسدارند.
در این رابطه باید این واقعیت را نیز بپذیریم که گر چه دیانت و سیاست انفکاک ناپذیر و به هم پیوسته اند اما تبلیغات دشمنان اسلام بویژه در قرنهای اخیر باعث گردید که در برهه ای از زمان (سیاست) و پیش زمینه های درک و لمس مسائل اجتماعی مانند روز نامه خواندن رادیو گوش دادن و… ضد ارزش جلوه کند و فقیهی که به این سمت گرایش پیدا کند با بر چسب (آخوند سیاسی) پایگاه اجتماعی و حوزوی خود را از دست بدهد. تا آن جا تبلیغات اثر گذاشت که برخی از بزرگان بر (سیاست) و (سین) آن نفرین گفتند:
(لعن اللّه السیاسه وسینها وساس ویسوس وکل لفظ اشتق من السیاسه)
لعنت خداوند بر سیاست و سین آن و هر لفظی که از آن مشتق گردد.۱۳
امام خمینی این توظئه شیطانی دشمنان دین را این گونه ترسیم کرده است:
(شیاطین بزرگ و کوچک نقشه های عجیب و غریبی داشتند. از جمله: این مطلب که: روحانیون نباید در امور سیاسی دخالت کنند آنها باید مردم را در نماز وامثال اینها هدایت کنند و جای آنها و شغل آنها مسجد و منزل است. به طوری این تبلیغ شده بود که همه باورشان آمده بود. اگر می گفتند فلانی آخوند سیاسی است این به منزله یک فحش تلقی می شد. اگر راجع به یک امر اجتماعی گفته می شد بعضیها می گفتند که ما در امور سیاسی دخالت نمی کنیم.)۱۴
ریشه این توطئه را باید در موضع گیریهای مغرب زمین در مقابل دین جستجو کرد که ذیل عنوان: (سکولاریسم) یعنی جدایی دین از فعالیتهای اجتماعی و سیاسی و حکومتی مطرح شد.۱۵صاحبان این بینش بر این پندار بودند که دین و هر چیزی که جنبه قداست دارد باید از روابط و فعالیتهای اجتماعی برکنار باشد. گرایش روشنفکرهای غیر دینی نوع متأثر از همین طرز تفکر است. سوگمندانه این طرز تفکر تا حدّی اثر سوء خود را برحوزه های علمیه و مراجع تقلید هم گذاشت. امّا این تأثیر به گونه ای نبود که دشمن آرزوی آن را داشت. بلکه در میان حوزویان و از مراجع مردانی مدیر مدبر آینده نگر و آشنای به سیاست تربیت یافتند که تمام بافته های دشمنان دین را پنبه کرده و عملاً برتز استعماری: سکولاریسم خط بطلان کشیدند.
در عصر م امام خمینی با مطرح کردن اسلام ناب محمّدی در برابر اسلام آمریکایی برای همیشه شعار جدایی دین از سیاست و فعالیتهای اجتماعی را از بین برد و نه تنها آشنایی با سیاست را از وظایف مراجع و فقهاء دانست بلکه بر این باور بود که اگر فقیهی اعلم در علوم حوزوی باشد لکن با سیاست و سیاسیون و روابط حاکم بر جهان معاصر آشنا نباشد مجتهد جامع الشرایط نیست.۱۶
البته این نکته را اضافه می کنیم که: سیاست تنها به معنای مبارزه مستقیم باحاکمان جور و ستمگران عدل ستیز نیست بلکه هرگونه فعالیت و اقدامی در راه دفاع از دین و مقدسات دینی صورت بگیرد چه در بعد مسائل سیاسی و اجتماع و چه در بعد جریانات فکری و فرهنگی نوعی سیاست و اقدام سیاسی به شمار می آید. چه بسا فقهایی که با حاکمان ستم پیشه درگیری مستقیم و رودررو نداشته اند اما در زمینه حلّ معضلات فردی و اجتماعی مردم عمر و زندگی خود را وقف نموده و در بر آوردن نیازها و بر طرف کردن نارساییها و نابسامانیهای جامعه از هیچ گونه کوشش و تلاشی کوتاهی نکرده اند. بی شک این گونه اقدامات اجتماعی فکری و فرهنگی از مصادیق بارز دخالت در امور سیاسی و اجتماعی است.
هدف م در این نوشتار بررسی اجمالی این بعد از ابعاد مرجعیت است که شامل هرگونه اقدام فکری فرهنگی اجتماعی سیاسی و نظامی متناسب با شرایط زمان و مکان می شود.
شرایط زمان و مکان
در مسأله مرجعیت و سیاست این نکته را باید در نظر داشت که هر زمانی و مکانی وضعیّت و ظرفیّت ویژه خود را دارد و به تناسب همان شرایط و اوضاع است که شیوه ها و روشهای مختلفی اتخاذ می شود. تردیدی نیست که زمان و مکان در فهم مسایل سیاسی و اجتماعی و مشی عملی فقها و مراجع تقلید نیز دخالت اساسی داشته است.
ارزیابی مواضع سیاسی و اجتماعی علمای بزرگ بدون شناخت مقتضیات و شرایطی که در آن می زیسته اند عجولانه و ناصواب خواهد بود.
همان گونه که در سیره پیامبر(ص) و پیشوایان معصوم(ع) در نظر گرفتن اوضاع و احوال سیاسی اجتماعی کمی و زیادی رهرروان نتیجه گیری مثبت و ناکام ماندن حرکتاهرمهای اصلی در قیام و سکوت آنان بوده است همین شیوه نیز در موضع گیری فقها ومراجع در طول تاریخ انعکاس یافته است. درست است که امامان شیعه در اصول وخطوط کلی از قبیل: لزوم مبارزه با طاغوت استقامت و صلابت واقع بینی بهره گیری از امکانات حفظ اهداف و اصول ارزشه مراعات اولویتها و رعایت الأهم فالأهم و… با یکدیگر اختلاف و تفاوتی نداشته اند اما در شیوه برخورد با قدرتها و اتخاذ سیاست و روش مبارزه همواره از اصل زمان و مکان سود می جسته اند و بدان پایبند بوده اند:
(وقتی اوضاع زمانه آن گونه است که شناخت حق از باطل دشوار و صعب می گردداصلی ترین وظیفه رهبر دینی نشان دادن صراط مستقیم ومبارزه با انحرافها و تحریفهاست . اگر امام حسین(ع) در زمان امام صادق(ع) و یا امام رضا(ع) می بود بی تردید همان گونه عمل می کرد که آن دو بزرگوار عمل می کردند…).۱۷
شاید سخن و فرمایش رسول اکرم(ص که فرمود:
(انبای هذان امامان قاما او قعدا).۱۸
دو فرزند من: [امام حسن و امام حسین(ع)] هر دو پیشوا و امام مردمان هستند چه قیام کنند و چه نکنند.
اشاره ای باشد به همین اصل اساسی که بدان اشارت کردیم.
مرجعیّت استمرار همان خط رسالت و امامت است. نقش زمان و مکان و شرایط و اوضاع سیاسی و اجتماعی در شیوه برخورد و مراجع تقلید با حاکمان زمان و دولتهای حاکم بر ملته تأثیر سرنوشت ساز و اساسی داشته است.
از این روی می بینیم عالمان ربانی و مراجع بزرگوار تشیّع در بستر تاریخ مواضع متفاوت و مختلفی در رابطه با مسائل سیاسی و اجتماعی عصر خویش در پیش گرفته اند.
برخی از آنان ورود مستقیم در مبارزات انقلابی را صلاح و مصلحت ندانسته و بر این باور بوده اند که اگر اقدام کنند از حمایت مردم برخوردار نخواهند شد و در نتیجه حرکت و مبارزه آنان ناکام وناتمام خواهد ماند.
به همین جهت تلاشهای سیاسی اجتماعی خود را در حفظ حوزه های علمیه و پرورش شاگردان و گسترش فرهنگ و معارف شیعه متمرکز ساخته اند.
برخی دیگر با توجه به بینش سیاسی و اجتماعی و شناختی که از مسائل زندگی و مردم زمان خویش داشته اند بر این باور بوده اند که مرجعیت محور و اساس حرکتهای سیاسی و مردمی است و اگر در این میدان پیش قدم گردند مردم به یاری او خواهند شتافت. به همین دلیلاینان همواره به اقدامات بنیادی و زیر بنای اندیشیده و آن را پی می گرفته اند.
این دو بینش که برخاسته از اختلاف در درک و فهم شرایط اجتماعی است از آغاز تا کنون در میان فقهای بزرگ و مراجع عالیقدر تشیع وجود داشته و همین اختلاف در بینش و برداشت موجب اختلاف در موضع گیری آنان شده است. گفتگوی امام خمینی با آیه اللّه العظمی حکیم۱۹ در ابتدای ورود ایشان به حوزه علمیه نجف اشرف گویای دو نوع طرز تفکر از دو مرجع تقلید در مسائل سیاسی اجتماعی است. آیه اللّه حکیم شرایط حاکم و ظرفیتهای اجتماعی و پذیرش مردمی را مانند زمان امام حسن(ع) می بیند و از حمایت مردم نامطمئن و ناامید است.
امّا امام خمینی اقدام و قیام علیه طاغوت زمان را یک وظیفه و تکلیف اجتماعی برای مقام مرجعیّت می داند و به حمایت و مساعدت مردم نیزامید دارد. از این روی این وظیفه را در هر شرایطی گوشزد نموده و سمت و سوی در س و بحث حوزوی را نیز به آن هدف نزدیک می سازد و پس از مدتی مبحث ولایت فقیه) و حکومت اسلامی را در سطح عالی طرح و آن را مستدل می نماید.
گذشته از اختلاف بینش این واقعیت را نیز نباید نادیده انگاشت که شیعه همواره یک اقلیت مبارز و درگیر بوده و از سوی حاکمان جور و عالمان و نویسندگان کینه ورز و متعصب مورد حمله و هجوم ناجوانمردانه قرار گرفته است.
نسبتهای ناروای شهرستانی در کتاب ملل و نحل و برخی نویسندگان قبل و بعد از او نمونه های بارز این تلاش ظالمانه نسبت به پیروان مکتب اهل بیت است. از همان آغاز خلفای بنی امیه و بنی عباس دروغ پراکنی درباره شیعه را شیوه خود کرده بودند و از هر وسیله ای برای سرکوبی شیعه و طرفداران اهل بیت دریغ نداشتند.
زندانه شکنجه ها فشارهای جسمی و روحی که شیعه در طول تاریخ حیات خود دیده و کشیده نشان دهنده عناد و خصومت دشمنان اوست. عالمان دین و فقیهان راستین بیشترین آزار و اذیتها را به تن تحمل کرده اند زیرا در خط مقدم بوده اند
آنان با توجه به شرایط هر عصر و مصری به دفاع از کیان تشیع و حیات شیعه پرداخته اند. گاهی بذل جان و مال کرده و زمانی از حیثیت و آبروی اجتماعی خود مایه گذاشته اند. زمانی تعلیم و تعلّم کتاب (جهاد النفس) را وظیفه می شمرده اند و زمانیعلاوه بر آن آموزش کتاب (جهاد العدو) و عمل به آن را تکلیف می دانسته اند. آن زمانی که شیعه در حاشیه قدرت می زیست و در معادلات سیاسی و اجتماعی به حساب نمی آمد و از مناصب و موقعیت اجتماعی نیز محروم بودبا زمانی که دسترسی به قدرت پیدا کرد و مذهب رسمی شد و مورد توجه قدرتها قرار گرفت متفاوت بود. فقهاء و مراجع می بایست مطابق با مصلحت شیعه و تشیع و با توجه به زمان و مکان در پهنه سیاسی و اجتماعی حضور یابند و همین نکته موجب می گشت که مواضع متفاوت و مختلفی را در پیش گیرند.
بنابراین در کیفیت و کمیت دخالت مرجعیت در امور سیاسی و اجتماع از این اصل اساسی نباید غفلت کرد.
با توجه به محورهای یاد شده و روشن شدن این حقیقت که دین و سیاست پیوندی ناگسستنی دارند و شرایط زمان و مکان و اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی نقش تعیین کننده ای در اتخاذ موضع ایفا می کنند و بالآخره اذعان به این که تشیع از آغازمورد حمله نا بخردان و ناآگاهان و قلم به مزدهای کینه توز بوده است به خوبی می توان سیر تاریخی دخالت فقها و مراجع را در امور سیاسی و اجتماعی ارزیابی کرد. البته ما در این نوشتار در صدد تحلیل موضع گیریهای آنان نیستم بلکه برآنیم که گذری و نگاهی داشته باشیم بر این واقعیت تاریخی که مرجعیت با توجه به شرایط سیاسیاجتماعی که در آن می زیسته و با رعایت اصل: (لا هم فالأهم) همواره از حریم دین و دیانت و فرهنگ شیعه و شریعت پاسداری نموده است. از این روی این موضوع را بر طبق مراحل تاریخی بررسی خواهیم کرد.
حوزه بغداد
از اوایل قرن چهارم و آغاز غیبت کبری (۳۲۹هـ . ق) تا اواخر قرن پنجم (۴۴۷ هـ . ق) یعنی سال ورود سلجوقیان به بغداد و برانداختن آخرین پادشاه آل بویه حوادث و تحولات گوناگونی برای شیعیان بویژه فقها و عالمان دینی پدید آمد. با آغاز عصر غیبت کار دشوار شد و مسؤولیت شیعه و عالمان شیعی دشوارتر.
از سویی امام معصوم(ع) که قطب و محور امور و ملجاٌ و مرجع شیعیان در حواث و ناملایمات بوده حضو نداشت; و از دیگر سوی دولت عباسی بر سرتاسر ممالک اسلامی قدرت شوم خود را گسترش داده بود.
در این مقطع حوزه های علمی شیعی و مراجع و فقهای بزرگواری در قم ری بغداد و … حفظ میراث اهل بیت(ع) و تثبیت هویت مستقل تشیع رنجهای فراوانی را متحمل شدند. مهمترین کار سیاسی و اجتماعی در این دوران این بود که شیعه بتواند خود را به عنوان یک واقعیت بقبولاند. با ظهور دولت مقتدر آل بویه فضای مناسبی برای این کار فراهم شد.
(آنان نخستین خاندان ایرانی شیعه مذهب بودند که با قدرت تمام فرمان راندند و بر خلفای عباسی چیره شدند نفوذ خلیفه را از بین بردند. در احترام اشراف علوی سخت کوشیدند شعارهای شیعه را آشکار ساختند به علم و علما توجه بسیاری کردند. بسیاری از افراد آن خاندان درس خوانده و با معلومات بودند. مجالس بحث و مناظره ترتیب می دادند و از علمای دین درخواست مناظره با معاندان می کردند. در عین حالی که خود پیرو مذهب تشیع بودند به شیعه و سنی به یک چشم نگاه می کردند….)۲۰
در این عصر شیعه توانست افکار و اندیشه های خود را مطرح سازد و تجدید قوا نماید. از چهره هایی که در این برهه از تاریخ نقش اساسی داشت شیخ مفید بود.
شیخ مفید علاوه بر این که فقیهی بزرگ و نامور بود و در بسیاری ازعلوم تبحر و مهارت کامل داشت عالمی سیاسی و حاضر در متن حوادث و جریانات اجتماعی عصر خویش نیز بود. او با مشرب سیاسی ویژه ای که داشت توانست حمایت شدید آل بویه را جلب کند.
در آن اوضاع آشفته و وضعیت فرهنگی شیعه و رقیبان سرسختی که داشت ریاست حوزه علمی بغداد را به دست گرفت بنیه فقهی و کلامی تشیع را استوار ساخت و موقعیت شیعه را تثبیت نمود.
بی شک تلاش این فقیه بزرگ در آن دوره حساس و سرنوشت ساز تاریخ کمتر از جهاد و درگیری مستقیم با جباران نبوده است. چه زیبا ترسیم کرده است این حقیقت را مقام معظم رهبری آیه اللّه خامنه ای:
(پس از آغاز دوران غیبت و بویژه بعد از انتهاء دوره ۷۴ ساله غیبت صغری و انقطاع کامل شیعیان از امام غایب ارواحنا فداه یکی از خطرهاتی که کلیت مکتب اهل بیت را تهدید می کرد این بود که: اشتباه و انحراف عمدی و یا غیر عمدی کسانی از منسوبین به این مکتب چیزهایی از آن کاسته یا به آن بیافزاید… این جاست که یکی از مهمترین وظایف رهبران امت در آن برهه از زمان رخ می نماید. وظیفه ای که با درست به انجام رسیدن می توانسته است به معنای حفظ مذهب و معادل جهادی سرنوشت ساز باشد. و آن وظیفه عبارت است از این که تشیع به مثابه یک نظام فکری و عملی مرزبندی شود.
و برای آن از لحاظ عقیدتی و عملی با استفاده از میراث ارزشمند سخنان ائمه(ع) چهارچوبی ترسیم گردد و بدین گونه هویت مستقل و مرزبندی شده مذهب اهل بیت(ع) مشخص گشته در معرض فهم و استفاده پیروانش قرار گیرد…
بی شک این کار تا پیش از زمان مفید انجام نشده است….
اهمیت کار شیخ مفید به عنوان کسی که مرزبندی مکتب اهل بیت را به عهده گرفت آشکار می شود. این نابغه بزرگوار با احساس نیاز زمان و با تکبه بر قدرت علمی خود وارد این میدان دشوار شد و کاری بی سابقه و بس مهم و حساس را آغاز کرد و به حق باید اذعان کرد که از عهده این کار بزرگ بر آمده است.)۲۱
موقعیت شیخ در آن فضای اجتماعی و سیاسی آتش کینه و حسادت دشمنان را بر انگیخت و در کشاکش حوادث و درگیریه آن بزرگوار حداقل سه مرتبه تبعید شد و توهینها و آزارهای فراوانی را به جان خرید.۲۲
پس از رحلت شیخ مفید زعامت و مرجعیت شیعه به شاگردان وی: سید رضی و سید مرتضی منتقل شد. آنان ضمن هدایت گستری و تبیین فرهنگ و فقه شیعی از سرنوشت شیعیان و حضور در مسائل سیاسی و اجتماعی غافل نماندند و نسبت به حوادث و جریانات جاری عصر خویش توجه و اهتمام کامل داشتند. رسماً (نقابت علویان) را عهده دار بودند.
(نقابت منصبی بزرگ بود و به شریفترین سید دانشمند پارسای شهر یا عصر تعلق می گرفت. نقابت یعنی سرپرستی مردان و زنانی که به حضرت ابی طالب نسبت می رسانند و لذا به آن نقابت طالبین می گفتند.)۲۳
در دوره آل بویه نقابت علویان در اختیار شیعه قرار گرفت.۲۴ این منصب سیاسی اجتماعی پیش از سید رضی و سید مرتضی در اختیار پدرشان بود. پس از درگذشت وی سید رضی به نقابت علویان دست یافت و بر او لباس سیاه پوشانده شد.۲۵ پس از فوت او سید مرتضی مناصب نقابت علویان امارت حج و دیوان مظالم را عهده دار گشت.۲۶
روشن است که قبول این مناصب در آن عصر به معنای حضور مستقیم در مسائل سیاسی و اجتماعی بود.
ریاست حوزه علمیه و مرجعیت شیعه را بعد از سید مرتضی فقیه نامور شیعه شیخ طوسی به عهده گرفت. وی از شاگردان شیخ مفید و سید مرتضی به شمار می آمد. زندگی پربار و در عین حال پرحادثه ای را پشت سر نهاد. مبارزات سیاسی و فرهنگی او در تاریخ مرجعیت حیاتی و سرنوشت ساز بود. چهل سال در حوزه علمیه بغداد اقامت داشت و در آن ایام. بر اثر تعصبات گروهی از مردم افراطی اهل سنّت حوادث و اتفاقات ناگواری برای شیعیان اتفاق افتاد که از زمان جوانی شیخ مفید تا هجرت شیخ طوسی ادامه داشت.
در سال ۴۴۷ هـ . ق. با ورود سلاطین سلجوقی به بغداد اوضاع سیاسی و اجتماعی خاصّی به وجود آمد. آل بویه رو به افول داشت. در این مقطع اذیت و آزارهای فراوانی به شیعیان بویژه شیخ طوسی وارد آمد که از آن جمله است به آتش کشیدن کتابخانه ده هزار جلدی شیخ طوسی که توسط شاپور اردشیر وزیر دانشمند آل بویه تأسیس شده بود۲۷ این حوادث و مانند آن سبب شد که شیخ طوسی به نجف اشرف که در آن زمان قریه ای بیش نبود مهاجرت کند.
با این هجرت نجف نشاط و رونق ویژه ای پیدا کرد. اهل فضل و معرفت از اطراف و اکناف بدان جا روی آوردند تا از خرمن پرفیض شیخ که ملجاٌ شیعیان بود بهره گیرند.
با دست با کفایت و توانمند این فقیه حوزه نجف پایه ریزی شد. آراء فقهی و کلامی او به شکل مبسوط و گسترده تری در سطح جهان اسلام مطرح گردید. فقه شیعه مرحله جدیدی را آغاز نمود و شیعیان با تقویت بنیه علمی و فرهنگی حضور فعالتر و ملموستری در محافل اجتماعی و فرهنگی پیدا کردند.
حوزه حلّه
بعد از وفات شیخ طوسی حوزه دیگری در (حلّه) درخشید. عالمان و مراجع بزرگی را در خود پروراند که هر کدام استوانه ای علمی و دژ نفوذ ناپذیری در برابر قدرتهای متجاوز به شمار می آمدند.
شیعه در این دوران موقعیت اجتماعی حساس را پشت سر می گذاشت. مغوله شهرها و دیار مسلمانان ر یکی پس از دیگری اشغال می کردند و حلّه نیز از این هجوم وحشیانه در امان نبود.
مرجعیت شیعه در حوزه حلّه با سیاست و تدبیر شایسته توانست از هر شیعه و جان شیعیان دفاع کند و در آن اوضاع آشفته از پراکندگی و نابودی آنان جلوگیری نماید. فقیه برجسته ای که در آن شرایط شیعه را حفظ کرد. پدر علامه حلی معروف به: سدید الدین یوسف بن المطهر بود. وی که از اعاظم عصر و از اوتاد آن حوزه به شمار می رفت همراه با دیگر فقهای آن حوزه طرحی ریختند که حلّه کوفه و سایر شهرهای مذهبی از هجوم مغولان و لشکر خونخوار و متجاوز آنان در امان مانند آن برنامه بدین شرح بود:
(چون سلطان هلاکو به بغداد رسید بیش از آن که شهر را فتح کند اهالی حلّه جز اندکی از آن شهر گریختند. از جمله افرادی که در آن شهر باقی ماندند سدید الدین حلّی سید بن طاووس و ابن ابی الغراء بودند. آن سه فقیه بعد از مشورت به این نتیجه رسیدند که: به سلطان نامه ای نوشته و آمادگی همکاری خود را به وی اعلام دارند. هلاکو بعد از وصول نامه آنان برایشان پیام فرستاد که اگر قلب و زبانتان یکی است به نزد من آیید. آنان چون از تصمیم وی آگاهی نداشتند یک نفرشان به نام سدیدالدین حلی را روانه به سوی سلطان کردند. سلطان مغول به وی گفت: چگونه جرأت کردید به من نامه بنویسید و سپس به نزد من آیی و حال آن که از تصمیم من اطلاعی نداشتید؟
سدیدالدین حلی پدر علامه حلی در پاسخ ضمن نقل حدیثی مفصل از علی بن ابی طالب(ع) که معروف به خطبه (زوراء) است گفت: ما بر این باوریم که نجات دهنده ای که علی(ع) بشارت داده شمایید و… این امر سبب شد که وی دستور عمومی صادر کرد و اهل حلّه را از هجوم غارت لشکر مغول در امان داشت…)۲۸
بی شک این حرکت در آن مرحله حساس و شرایط سیاسی و اجتماعی تنها راه بود و نشان دهند دید و بصیرت سیاسی آن بزرگواران و گرنه به درستی می دانستند که تسلط کفار بر بلاد اسلامی نارواست. با توجه به ضعف قدرت دولت عباسی و عدم توانایی برابری با لشکر مغول اگر این اقدام صورت نمی یافت مال و جای و ناموس مسلمانان در معرض خطر جدّی قرار می گرفت.پس از فوت سدیدالدین حلی فرزندش ابومنصور الحسن بن یوسف الحلّی ریاست حوزه و مرجعیت را به دست گرفت. در زمان حیات این مرجع نیز وقایع سیاسی مهمی به وقوع پیوست. از حوادث سیاسی اجتماعی جالب در این مقطع تاریخی مناظرات و مباحثات علامه با علمای اهل تسنن و گرایش سلطان اولجایتو (که بعد مروف به سلطان خدابنده شد) به تشیع است.۲۹
این حادثه تاریخی و سرنوشت ساز سبب شد که سلطان برای علامه مدرسه سیّاری تشکیل داد و علامه توانست از این راه تشیع را به اقصی نقاط عالم آن روز گسترش دهد.۳۰
زمینه های سیاسی و اجتماعی مناسبی که در آن عصر به وجود آمد به گونه ای بود که فقیه و عالم فرزانه ای همچون خواجه نصیر الدین طوسی به وزارت رسید و خدمتهای فراوانی به اسلام و مسلمانان کرد.
از رجال برجسته و فقیهان فرزانه حوزه حلّه محمد بن جمال الدین مکی معروف به شهید اول است. وی بعد از وفات فخر المحققین(۷۷۱) به مرجعیت عامه دست یافت. در این مقطع مرجعیت وارد مرحله جدیدی گردید که از لحاظ سیاسی و اجتماعی دارای اهمیت فراوان بود.
تا آن زمان مرجعیت به صورت پراکنده و متعدد وجود داشت و هرکس در هر نقطه ای که می زیست به عالم و فقیه آن منطقه رجوع می کرد و پاسخ خود را دریافت می نمود.
امّا در زمان شهید اول مرجعیت از شکل فردی به شیوه نهادی تکامل یافت و این فقیه بزرگ نفوذ کلمه و شخصیت برجسته ای که داشت توانست دایره مرجعیّت خویش را گسترش بدهد.
سفرهای تبلیغی و سیاسی او به مکه مدینه بغداد مصر دمشق و بیت المقدس و حضور وی در مجامع علمی و مباحثه و مناظره با علمای سایر مذاهب به وی شهرت جهانی بخشید.
قلمرو تلاش و فعالیت این مرجع بزرگ در دو زمینه چشمگیر بود.
۱ . ایجاد وحدت کلمه در میان مسلمانان. در روزگاری که او می زیست اختلافات شیعه و سنی تعصبات شدید به اوج خود رسیده بود. او با حضور در مجامع فرهنگی و سفر به کشورهای مختلف اسلامی بسیاری از زمینه های سوء تفاهم را از بین برد.
۲ . رسیدگی به امور شیعیان و رفع گرفتاریهای آنان. وی به خاطر پایگاه علمی و نفوذ مردمی که داشت توانست توجه حاکمان را به سوی خود جلب کند. از این روی هرگاه مردم مشکلی در رابطه با حکومت و یا غیر آن داشتند به وی مراجعه می کردند و او با نفوذ کلمه ای که داشت به رفع مشکلات آنان می پرداخت. علاوه با فرستادن نمایندگان مذهبی به اطراف و اکناف حلقه اتصال و ارتباط بین مرجعیت و مردم را به بهترین صورت بر قرار کرده بود و از این راه از اوضاع و احوال شیعیان آگاه می شد.
یکی از روشنترین اقدامات سیاسی و اساسی وی ارتباط با (سربداران) و آخرین امیر آنان: علی بن مؤید است. مقاومت سربداران در سال ۷۳۷هـ. ق. در برابر سلطه مغولان و ایجاد یک دولت شیعی در سبزوار و خراسان از حوادث مهم زمان این مرجع و فقیه بزرگ بود. در این دوران بین شهید اول و سلطان علی بن مؤید ارتباط بر قرار گشته بود.۳۱
علی بن مؤید از وی خواست به خراسان برود و تشیع را ترویج و شیعیان را از پراکندگی نجات بدهد و رهبری دینی آنان را به عهده گیرد.
ولی شهید اول بنا به عللی از این پیشنهاد امتناع ورزید.۳۲
لکن (اللمعه الدمشقیه) را که در فقه امامیه نگاشته بود برای خواجه علی مؤید فرستاد تا طبق آن عمل کنند.
حوادث دردناک و تغییر و تحولات سیاسی حسادت دشمنان سبب گشت که این مرجع تقلید در شهر شام به جرم تشیع علوی به شهادت رسید و بدن بی جانش به آتش کشیده شد!
در قرن دهم فقیه فرزانه و وارسته ای قدم در عرصه فقاهت و سیاست نهاد که بعدها به (شهید ثانی) معروف گردید. وی زین الدین بن علی ابن احمد عاملی از نوابع نامی و مفاخر فقها و مراجع عالم تشیع بود.
دوران مرجعیت این فقیه نستوه مصادف بوده است با جنگهای دولت عثمانی دولت صفوی در عهد شاه طهماسب. در نقاطی که حکومت عثمانی سیطره داشت جاسوسهای دولتی مردم را می پاییدند و جریانهای سیاسی و اجتماعی را زیر نظر داشتند. در چنین جوّی شیعه به خاطر سابقه مبارزاتی بیش از هر گوره دیگری تحت مراقبت بود. وجود فقیهی نامور و مسلط بر مذاهب پنجگانه و اقبال و استقبال پرشور مردم از وی برای حکومتگران ناخوشایند بود.
از این روی فشارها و مراقبتها درباره وی روز به روز افزایش می یافت. بالآخره او که رأس و عضو حیاتی حرکتهای شیعی شناخته می شد از دشنه زهرآلود کینه توزان عثمانی در امان نماند و بعد از مدتی زندگی مخفیانه دستگیر و به دستور پادشاه عثمانی به شهادت رسید.۳۳
روشن است در مقطعی چنین هراس انگیز حفاظت از هویت تشیع و مکتب اهل بیت(ع) در رأس مسائل سیاسی و اجتماعی قرار دارد و استقامت این فقیه بزرگوار در برابر دستگاه ستم پیشه و دفاع از حریم تشیع و رواج اندیشه ناب محمدی حرکتی است عمیق سیاسی.
دوران صفویان
عثمانیان از سال ۶۹۹ هـ . ق. تا ۱۳۴۲هـ . ق. حدود شش قرن حکومت کردند. اینان نخست به صورت حکومت محلی در قسمتی از روم شرقی پدید آمدند و به تدریج تمام روم شرقی و بخش اعظمی از ممالک اروپا را به زیر سلطه خود در آوردند و امپراطوری عظیم عثمانی را پی افکندند در حلول این شش قرن تعصب و خشونت سنّی گرایی به اوج رسید.
در این میان تنها ایران شیعی بود که مانع بزرگی برای امپراطوری عثمانی به شمار می آمد. این کشور توانست همچون جزیره ای در اقیانوس متلاطم امپراطوری عثمانی از خطرات مصون و محفوظ بماند. این وضعیّت در جهان اسلام ادامه داشت تا این که کم کم زمینه هایی آماده شد و نهضت قزلباش با مایه تشیع صفویه را به قدرت رساند.۳۴
صفویان از ۷۰۹هـ. ق. تا ۱۱۴۸ هـ .ق. حکومت کردند. پس از تأسیس سلسله صفویان شرایط به سود شیعه تغییر یافت.
حکومتگران چون در محاصره جدی دشمن بودند خود را ناگزیر دیدند از اقیانوس عظیم تشیّع و از شیعیان غیور که سالیان سال سنیان حاکم به آنان ظلم کرده بودند بهره ببرند و به عالمان شیعی نزدیک بشوند و از آنان در راه تقویت بنیّه ملّی و مقاومت در برابر دشمن کمک بگیرند. از این روی هم به مذهب تشیّع بهای بسیار می دادند و هم به عالمان شیعه میدان عمل.
شرایط مناسب شد و عالمان شیعی به نشر و ترویج شیعه پرداختند و شیعه به شکل مذهب رسمی در ایران جلوه گر شد.
میزان دخالت مرجعیت در سیاست در این روزگار به خاطر شرایطی که پیش آمده بود بسیار بالا بود. البته این بهره برداری عالمان تشیّع از وضعیّتی که به وجود آمده بود هیچ گاه به معنای توجیه مفاسد و مظالم آنان نبود. بلکه می بینیم در همین برهه که شاهان صفوی خود را اسلام پناه می خواندند و روی خوش به تشیّع نشان می دادند عالمان و فقیهان از خرده گیری و انتقاد و امر به معروف و نهی از منکر باز نایستاده و به وظیفه خود عمل می کردند.
کسانی که خواسته اند بهره برداری عالمان را از شرایط موجود که قهراً یکسوی ارتباطات و رفت و آمدها و… هم در پی دارد حمل وابستگی عالمان به دربارها کنند تحلیل درستی از قضایا ندارند. زیرا هدف از حرمت نهادن عالمان به امرای وقت حفظ قدرت و هویت تشیع در برابر دشمن لجوج و متعصب بوده است.۳۵
امام خمینی در این باره می فرماید:
(به صرف این ارتباط نمی شود آنان را درباری پنداشت; زیرا آنان برای مصالح مهمتری وارد آن دستگاه شدند).۳۶
به هر حال در این مقطع تاریخی چهره های درخشان و فقیهان فرزانه ای را می یابیم که با حضور در صحنه های سیاسی و استفاده از زمینه هایی که به وجود آمده بود وظیفه دینی و ملی خویش را به خوبی انجام دادند.
از آن جمله است نورالدین علی بن حسین بن عبد العالی که به واسطه مقام و مکانت علمی اش او را (محقق ثانی) می گویند. وی تقریبا ده سال از ظهور شاه اسماعیل صفوی بنیانگذار دولت صفویه در ایران می گذشت که از جبل عامل به ایران مهاجرت کرد و منشأ تحولات اساسی در مهد تشیع گردید. کاری که خواجه نصیرالدین طوسی در زمان هلاکو خان در ایران آغاز کرد و شاگرد بزرگش علامه حلی در عصر سلطان محمد خدابنده دنبال کرد به دست توانای محقق ثانی در آغاز دولت صفویه و بیشتر در زمان شاه طهماسب تثبیت و تعمیق شد.
و سر انجام ایران زمین به صورت کانون تشیع در سطح جهان در آمد. صاحب احسن التواریخ که از معاصرین این فقیه بزرگوار بوده چنین نوشته است:
(بعد از خواجه نصیرالدین طوسی هیچ کس مانند محقق ثانی در راه اعلاء مذهب شیعه و مرام ائمه طاهرین سعی و کوشش به عمل نیاورده است. وی در جلوگیری از فحشاء و منکرات و ریشه کن نمودن اعمال نامشروع مانند شرابخواری و قمار بازی و غیره و ترویج فرائض الهی و محافظت اوقات نماز جمعه وجماعات و بیان احکام نماز و روزه و تفقد از علما و دانشمندان و رواج اذان در شهرهای ایران و قلع و قمع مفسدان و ستمگران مساعی جمیله و مراقبتهای سخت به عمل آورد.)۳۷
وی گذشته از تعلیم و تربیت و تأسف و تصنیف مصلحی نامی و مدبّر و سیاستمداری روشن بین بوده است. شاه طهماسب صفوی در سال ۹۳۹هـ . ق. در فرمان تاریخی خود به نام وی همه را ملزم کرد از احکام ولایی این فقیه تبعیّت نموده و به عزل و نصبهای وی گردن نهند.۳۸ این مسأله نشان دهنده اوج دخالت این فقیه در امور سیاسی و اجتماعی می باشد.
بعد از ورود محقق ثانی به ایران و دخالت مستقیم وی در امور سیاسی و اداری اجتماع و رواج و تقویت فرهنگ تشیع فقها و علمای بزرگواری از ایران و کشورهای لبنان عراق و بحرین کار محقق را دنبال نمودند:
شیخ عبد الصمد پدر شیخ بهایی شیخ بهایی شیخ لطف اللّه میسی شیخ حر عاملی و از ایران میر داماد صدرالمتألهین ملامحسن فیض ملامحمد تقی مجلسی اول و فرزندش علامه مجلسی و ملاعبد اللّه شوشتری.
اینان از چهره های برجسته و فقهای وارسته ای بودند که در دوران حکومت صفویه با توجه به شرایط زمان و مکان اقدام به ادای تکلیف نموده و ضمن ارشاد و هدایت خلق به نشر و تعلیم و انتقال فرهنگ تشیع در سطح اجتماع و دخالت در امور سیاسی و اجتماعی دست یازیدند و دین خود را نسبت به دین خدا به نیکی ادا کردند.
دوران قاجاریان
پس از انقراض سلسله صفویه در سال ۱۱۴۸هـ . ق. دوران فترت چند ساله ای پیش آمد و در سال ۱۱۹۳ قاجاریان به حکومت دست یافتند. اولین شاه قاجار آقا محمد خان و دومین آن فتحلی شاه بود که مجموعاً این دو پنجاه و هشت سال حکومت کردند.
در این دوران شرایط ویژه ای برای حضور مراجع و فقهای اسلام در امور سیاسی و اجتماعی به وجود آمده بود از سویی اندیشه نیابت عامه فقیه ونقش مجتهدین در مسأله رهبری و حکومت مطرح گردید که به فقیه اجازه می داد مستقیماً و با پشتوانه و پشتگرمی مردم تدبیر امور را عهده دار گردد. و از سویی حکومت قاجاریان در دیدگاه عالمان و فقیهان عصر مشروع نبود و نمی توانست مورد تأیید قرار بگیرد.
در این مقطع به نگرشی بر می خوریم که فقیه به سلطان ولایت می دهد تا در امور سیاسی و اجتماعی دخالت کرده و به نیابت از مجتهد به رتق و فتق امور بپردازد. البته از طرز تفکر بیش از آن که مشروعیتی برای سلطان باشد در حقیقت حوزه نفوذ و لایت فقیه را می رساند که مشروعیت سلطان نیز در گرو تنفیذ و امضاء ولی فقیه است. از روشن ترین مصادیق این طرز تفکر و بینش فقیه نسبت به مسائل اجرایی و سیاسی و اجتماعی و حتی نظامی اجازه ای است که مرحوم آیه اللّه العظمی شیخ جعفر کاشف الغطاء در زمان جنگ ایران با روس به فتحلی شاه داده است:
(… واذا لم یحضر الأمام باَن کان غائبا او کان حاضراً و لم یتمکن من استیذانه وجب علی المجتهدین القیام بهذا الأمر ویجب تقدیم الأفضل مأذونه فی هذ المقام ولایجوز التعرض فی ذلک لغیرهم و یجب طاعه الناس لهم و من خالفهم فقد خالف امامهم فان لم یکونوا او کانوا ولایمکن الأخذ عنهم ولاالرجوع الیهم… وجب علی کل بصیر صاحب رأی و تدبیر عالم بطریقه السیاسه عارف بدقائق الریاسه… ان یقوم بأحمالها ویتکلف بحمل اثقالها وجوباً کفائیاً مع تعدد القابلین فلو ترکوا عوقبوا اجمعین ومع تعین القابلیّه وجب علیه عینا مقاتله الفرفه الشنیعه الأروسیّه وغیرهم من الفرق العادیه البغیّه… ولما کان الأستیذان من المجتهدین اوفق بالأحتیاط و اقرب الی رضا ربّ العالمین و اقرب الی الرقیّه و التذلّل والخضوع لربّ البریّه فقد اذنت ان کنت من اهل الأجتهاد و من القابلین للنیابه عن سادات الزمان للسلطان بن السلطان والخاقان بن الخاقان… فتحعلی شاه… فی اخذ مایتوقف علیه تدبیر العساکر و الجنود وردّ اهل الکفر و الطغیان والجحود من خراج ارض مفتوحه بغلبه الاسلام و مایجری مجراها کما سیجیئ و زکوه متعلقه بالنقدین او الشعیر او الحنطه من الطعام ا و التمرّ او الزّبیب او الأنواع الثلاثه من الأنعام فان ضاقت عن الوفاء و لم یکن عنده ما یدفع به هؤلاء الأشقیاء جاز له التعرض لأهل الحدود بالأخذ من اموالهم اذا توقف علیه الدّفع عن اعراضهم ودمائهم فان لم یفِ اخذ من البعید بقدر ما یدفع به العدّ و المرید و یجب علی من اتصف بالأسلام… ان یمتثل امر السلطان…)۳۹
[در زمانی که دشمن به کشورهای اسلامی تجاوز کرده است] اگر امام(ع) غایب باشد یا ظاهر باشد ولی گرفتن اذن جهاد از او ممکن نباشد بر مجتهدان واجب است به جهاد دفاعی قیام کنند و مجتهد افضل مقدم است که باید خودش یا کسی که او اذنش دهد رهبری جنگ را به عهده گیرد و جایز نسیت که غیر مجتهد زمام جنگ را به دست گیرد و بر مردم واجب است از مجتهدی که قیام به جهاد می کند اطاعت کنند و مخالفت با او مخالفت با امام است. و اگر مجتهد وجود ندارد یا وجود دارد ولی دستور گرفتن از او و رجوع به او ممکن نیست بر افراد بصیر و مدبّری که از دقایق سیاست و رهبری جنگ آگاهی دارند واجب کفایی است که قیام به جهاد دفاعی کنند و اگر نکنند همه آنان گناهکار و مستحق عقابند و اگر فقط یک نفر هست که
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 