پاورپوینت کامل شرح حال و سالشمار زندگانی سید جمال الدین ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل شرح حال و سالشمار زندگانی سید جمال الدین ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل شرح حال و سالشمار زندگانی سید جمال الدین ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل شرح حال و سالشمار زندگانی سید جمال الدین ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

سید جمال الدین حسینی اسدآبادی از شخصیتهای ممتاز و روشنگری است که در پایان قرن سیزدهم و آغاز قرن چهاردهم هجری در دنیای اسلام و از حوزه تشیع ظهور کرد . او مسلمانان و ملل شرق را به بیداری و قیام دعوت می نمود . در راه استراتژی کلی که خود بر محور سه اصل: . ۱ بیداری شرق . ۲ بازگشت به اسلام . ۳ وحدت مسلمانان ترسیم کرده بود تلاش خستگی ناپذیری را آغاز نمود و برای رسیدن به این اهداف سفرهای متعددی به کشورهای سه قاره مهم جهان: آسیا آفریقا و اروپا نمود و با تدریس سخنرانی نگراش مقاله ونشر روزنامه و مجله و تربیت شاگردان آگاه و شجاع به موفقیتهای دست یافت .

هر کس که در زندگانی و فعالیتهای وسیع و گسترده سید جمال اندک تأملی کند به نقش وی در بیداری مشرق زمین اذعان خواهد کرد و از خود خواهد پرسید: اگر تلاشهای آگاهی بخش سید جمال نبود امروز ملل شرق و دنیای اسلام در چه وضعیتی به سر می بردند؟ آیا همین گونه بود که الان هست؟ یا تا مدتهای بیشتری مردم مصر ایران هند و … تحت سلطه بیگانگان بودند؟ آنچه مسلم است تمام نهضتهای اصلاحی صد ساله اخیر در شرق و دنیای اسلام از مکتب سید جمال الهام گرفته و به گونه ای مرهون تلاشهای وی می باشد .

سید جمال الدین برای آزادی مردم تلاش می کرد و آنان را به مصالحشان می آگاهاند . به قیام و رهایی از قید و بند استعمار فرا می خواندشان . در صدد اصلاح وضع جوامع اسلامی و رساندن آنان به کمال و تمدن و پیشرفت بود . او باحکام و پادشاهان نیز در ارتباط بود و در هدایت وراهنمایی آنان می کوشید . سید جمال معتقد به تشکیل توده ها بود و در راستای این مهم انجمن وطنی را در مصر و جمعیت « عروْ » را در هند بنیان نهاد .

او مرد بارزه و جهاد بود . راههای گوناگون مبارزه را آزمود و تلخیها و سختیهای آن را تحمل کرد تا ملتها را از بدبختی و ذلت نجات دهد . جواهر لعل نهر و نخست وزیر مصلح هند سید جمال الدین را بزرگترنی اصلاح طلب قرن نوزدهم در مصری می دانست که نه تنها این پیشوای مذهبی در مصر که در تمام کشورهای غربی و اسلامی اثر می گذاشت .(۱)

و اقبال لاهوری او را مردی دارای بصیرت عمیق در تاریخ اندیشه و حیات اسلامی می داند که می خواست بدون این که ارتباط خود را با گذشته مسلمانان قطع کند از نو در احیای تفکر دینی بیندیشد و آن را مطرح نماید .(۲)

و جرجی زیدان از آگاهی وی نسبت به اخلاق امتها و دگرگونی حکومتها و تدبیر در مسائل سیاسی در زمانها و مکانهای مختلف می گوید . همچنین او ار کسی می داند که از بلاغت و توان استدلال زیادی برخوردار بوده است .(۳)

و استاد عبد الرحیم غنیمه وی را استاد بزرگوار و مصلح عالی مقدار جهان اسلام می داند . بر این باور است که وی زمینه و بهبود کیفی دانشگاه الازهر را فراهم ساخت .

و میان محمد شریف سید جمال الدین را رهبر پیشگام بیداری اسلام و بزرگترین متفکر شرق و سده سیزدهم / نوزدهم می داند:

« او مردی متفکر و در عین حال مرد عمل بود . هوشی تند و دلی قوی داشت . مواهب عقلانی نادر وصفات اخلاقی والای او به شخصیت او جاذبه ای داده بود که خاص همه رهبران بزرگ است و همین موجب گردید که پیروان زیادی دور او گرد آیند . وی برای جهان اسلام شخصیتی جامع الاطراف بود؛ یعنی در یک زمان هم متفکری بزرگ هم مصلحی دینی و هم رهبری سیاسی بود . او در میان معاصرانش نویسنده ای استثنایی سخنوری جذاب و فصیح و مناظری برخوردار از قدرت اقناعی عظیم بود . »(۴)

و با یارد داج سید جمال را مؤثر در تحول دانشگاه الازهر دانسته و در معرفی وی می نویسد:

« جمال الدین یک انقلابی سیاسی و فکری بود . او می خواست شاهد آزادی اسلام از قید امپریالیسم اروپایی باشد و بیداری امت اسلام را از خواب گران قرون وسطایی و اتحاد مسلمانان را تحت لوای یک خلیفه ببیند . »(۵)

ارنست رنان او را همچون ابن رشد و بو علی سینا می دانست .(۶)

نویسندگان تاریخ مشروطیت ایران وی را اساس این اندیشه و مانند ادوار براون (۷) در آغاز تاریخ مشروطیت به شرح زندگانی وی می پردازند .

اینک قبل از ورود به بحث نکاتی را یادآوری می کنیم:

. ۱ اختلاف درباره ملیت و مذهب سید جمال الدین سابقه دیرینه دارد و مشخص شدن هر یک به تعیین دیگری کمک می کند . گر چه امروز با اسنادی که از وی به جای مانده قضاوت در این باره مشکل نیست ولی قبل از ورود به مطلب لازم است به اختصار به مذهب و زادگاه وی اشاره شود با این که می دانیم: سید جمال سعی می کرد از این قبیل مباحث بپرهیزد و خود را متعلق به جهان اسلام بداند .

الف: ملیت سید جمال الدین

با توجه به اسنادی که از سید جمال به جای مانده و مکاتباتی که با اقوام خود در اسد آباد داشته است و کتابهایی که میرزا لطف الله و فرزند وی صفات الله جمالی درباره سید جمال نوشته اند مشخص می کند که ملیت سیّد ایرانی و زادگاه وی اسد آباد همدان است . بنا به اسنادی که صفات الله جمالی ارائه داده اجداد سیّد از سال ۸۶۲ در اسد آباد همدان بوده اند .(۸) بنابراین عبارتی را که در صفحه اول کتاب: « الحاوی للمسائل النفائس » درباره ملیت سید جمال آمده باید توجیه کرد .

عبارت این است:

« من سکنْ کابل من اهالی الافغان – السید جمال الدین من سادات کنر »(۹)

این نوشته امکان دارد از آن سید نباشد و دیگران نوشته باشند . زیرا سید جمال الدین در سفر دوم خود به افغانستان که به وزارت می رسد لقب « استنبولی » را بر می گزیند که نشان می دهد اصالتاً افغانی نیست . زمانی که به مصر و عثمانی می رود او را افغانی خطاب می کنند؛ چرا که از افغانستان آمده و مدتی در آن جا بوده است .

وقتی که به مصر می رود و به مدت هشت سال در آن جا ماندگار می شود شاگردان و علاقه مندان به وی سعی می کنند به هویت او پی ببرند امّا سید جمال الدین صلاح نمی دانسته است که هوست ایرانی و شیعی اش در محیطی که مرکز حوزه و آموزش اهل تسنن بوده آشکار شود . از این روی از این روی علاقه مندان به وی از آن جا که سید جمال گه گاهی به جای اسد آبادی سعد آبادی (۱۰) امضأ می کرد زادگاه وی را اسعد آباد کنر افغانستان دانسته اند . چون می گفت: اجداد من قاضی و از بزرگان بودند وی را منتسب به سید علی ترمذی (۱۱) نمودند .

سید جمال نیز در مقابل کشف آنان سکوت می کرده و آنان سکوت وی را دلیل بر صحت مدعای خود می دانستند . وقتی که زادگاهش افغانی شد مذهبش نیز حنفی می شود!

از جمله شواهدی که نشان می دهد سید جمال الدین در مصر سعی داشته ملیت خود را آشکار ننماید این است که: میرزا شریف در نامه خود به سید جمال از نامه ای که وی از فاس مغرب به اسد آباد نوشته یاد می کند که عکس خود و ابو تراب را با آن نامه فرستاده (۱۲) است . ارسال نامه از مراکش شاید بدین خاطر باشد که سید نخواسته از مصر به ایران نامه بنویسد زیرا ممکن بوده دچار مشکل شود . تکلم وی به زبان ترکی به لهجه غیر استنبولی و اشعار وی به فارسی سلیس همه حکایت از این دارد که در ایران زاده شده و رشد کرده است . پذیرش وی از جانب دولت ایران بدون تردید در مذهبش و در خواستهای مکرر این دولت برای استراد وی بعد از قتل ناصر الدین شاه نشانگر ملیت ایرانی اوست . (۱۳)

ب: مذهب سید جمال الدین

روشن است که بعد از تعیین ملیت سید مذهب او نیز مشخص می گردد . ولی آن جا که وی وحدت اسلامی را اصلی اهم می دانسته در باب مذهب و ملیت خود تقیه می کرده است . او می خواسته به هیچ مذهب و ملیتی وابسته نباشد تا بتواند افکار بلند و اندیشه های ناب خویش را مطرح نماید . اما این که وی را در مصر حنفی دانسته اند به این خاطر بوده که اکثر مردم افغانستان حنفی هستند . سید جمال الدین در کتاب « تتمْ البیان فی تارخ الافغان » نوشته است:

« افغانیها اغلب سنی و مذهب ابو حنیفه را دارند . زند و مرد آنها در نماز و روزه سهل انگاری نمی ورزند . . . افغانیها با وجود تعصب در دین مانع از اجرای مراسم دینی دیگران نمی شوند و از این که مقامات بلند را شیعیان قزل باش در اختیار بگیرند باکی ندارند و همه آنها فقط اعراب و افغانیها را مسمانان خالص می دانند . » (۱۴)

از این روی زمانی که سید جال افغانی شد سنی نیز می شود . ولی خود را نه سنی و نه شیعه بلکه مسلمان می دانست صفات الله جمالی نقل می کند:

« از سید جمال سؤال شد: چه مذهبی داری؟

پاسخ داد مسلمانم .

مجدداً سؤال شد از کدام طریقت؟

سید فرمود: کسی را بزرگتر از خود نمی دانم که طریقت او را قبول کنم . » (۱۵)

بهترین سخن درباره مذهب و ملیت سید جمال سخنی است که مرحوم سید هبْ الدین شهرستانی از قول شیخ علی کاشف الغطأ پدر شیخ محمد حسین که در اسلامبول از محضر سید جمال استفاده کرده نقل کرده است:

« نظر به تقیه و مراعات شؤون مذهبی ایشان که شیعه فطری بودند خود را در اسلامبول مشهور به افغانی نمودند و اضافه می نمود که: ایشان هم از جهت مذهب تقیه می نمود و هم از جهت تابعیت و جنسیت ایرانیت؛ چون مخالفین این بزرگوار و و حساد مقام و منزلت ایشان در نزد سلطان عبد الحمید و بزرگان دولت بسیار و بی شمار بودند؛ لذا اگر معلوم می شد که ایشان ایرانی و شیعه مذهب می باشند ابداً منویات اصلاحی ایشان پیشرفت نمی کرد . (۱۶)»

سید جمال الدین برای حفظ و جامعه اسلامی و احیای تفکر دینی در سطح جهان تقیه در این دو را برای خود لازم می شمرده است . کسی نشنیده و ندیده که سید جمال در ایران به روش اهل سنت عمل کرده باشد . بلکه این را نوشته اند که در بحرین به روش شیعه وضؤ می گرفته و جمع بین دو نماز می نموده است . این در حالی است که میزبان وی ادعا می کند: در انجام اعمال خود تقیه می کرده است . (۱۷)

باید توجه داشت که این سیره در میان شیعه سابقه دارد . علی بن یقطین طبق دستور امام موسی بن جعفر(ع) در دربار هارون به روش اهل سنت وضؤ می گیرد و نماز می خواند (۱۸) . شیخصیتها و عالمان فرزانه ای مانند: شهید اول (۱۹) و شهید ثانی (۲۰) در محیط اهل سنت ( شامات ) و شهید میرزا نور الله شوشتری (۲۱) در هند تا مدتها مذهب خویش را پنهان می داشته اند و در کارهای اجتماعی آنان شرکت می کرده اند تا این که بعد از آشکار شدن مذهبشان به شهادت رسیده اند .

. ۲ از آن جا که یکی از اهداف سید جمال الدین آزادی ملل شرق بوده است با تمام نیروهایی که می توانستند با وی در این مهم همراه باشندد و شایستگی آن را داشتند که ملت خود را دراین امر یاری نمایند اربتاط برقرار می کرد و آنان را به آگاهی و مبارزه و تلاش دعوت می نمود .

در هند تنها با مسلمانان مرتبط نبود بلکه هندوها نیز از رهنمودهای وی بهره می بردند . شاگردان و پیروان وی در مصر منحصر به مسلمانان نبود بلکه در میان مسیحیان و یهودیان نیز شاگردان و پیروانی داشت:

مسلمانان: شیخ محمّد عبده سعد زغلول و / / / .

مسیحیان: ادیب اسحاق سلیم نقاش سعید بوستانی هلباوی (۲۲) لوئی صابونجی و شبلی شمیّل و / / .

یهودیان: یعوب صنوع و / / .

همکاری سید با اینان در راستای استراتژی کلی بود که می خواست ملل شرق و مسلمان را از زیر بار استبداد و استعمار رهائی بخشد .

سید جمال شخصیتی بود که افراد را به خوبی می شناخت و آنان را که لیاقت داشتند وارد صحنه مبارزه و تلاش می کرد و هیچ گاه از اهداف اساسی خود دست بر نمی داشت . با یک بر خورد میرزا باقر بواناتی را که تازه مسیحی شده بود به اسلام بازگرداند و در صف مدافعان اسلام قرار داد .

عبدالله مستوفی درباره شناخت سید جمال از افراد و تأثیر وی در آنان می نویسد:

«سید جمال الدین از اشخاصی بوده که خیلی زود به احوال روحیه سایرین پی می برد و قوت نفس و قدرت بیانی داشته که از اشخاص مستعد به خوبی می توانسته هر چه می خواهد بسازد (۲۳)»

سید جمال به افراد حیات می داد و معنای زندگی و مبارزه را برای آنان ترسیم می کرد و با منطق قوی آنان را به اسلام می خواند . شیخ محمد عبده درباره تأثیر سید جمال در شخصیت وی می نویسد:

« ان والدی اعطانی حیاْ یشار کنی فیها اخوای « علی » و « محروس » و السید جمال الدین الافغانی اعطانی حیاْ اشارک محمداً و ابراهیم و موسی و الاولیأ و القدیسین (۲۴)»

پدرم به من حیات و زندگی داد که در آن دو برادرم: علی و محروس شریکند ولی سید جمال الدین به من حیاتی داد که در آن شریک محمد ابراهیم موسی و عیسی و اولیأ و قدسین هستم .

بنابراین سید جمال از آن جا که استقلال رأی داشت و مطمئن بود به تأثیر گذاری بر افراد طبق مشرب وسیع خود با افراد مختلف همکاری می کرد . این همکاری به معنای همگونی با آنان در تمام زمینه ها نیود بلکه در راستای اهداف کلی بود که وی به آن اعتقاد داشت .

. ۳ سید جمال الدین شخصیتی بود که علیه استعمار مبارزه می کرد . در همه جا مردم را علیه استبداد و استعمار بر می انگیخت . در بیداری مردم تلاش می کرد . در مصر ایران افغانستان هندوستان و حتی در قلب اروپا از سیاست بریتانیا در مصر سودان و هند صریحاً انتقاد می کرد .

با این حال زمانی که مذاکره را به نفع مسلمانان می دید آن را رد نمی کرد و برای جلوگیری از ادامه اشغال مصر توسط انگلستان و دخالت آن کشور در سودان و برای حفظ امت اسلامی از پاریس به لندن می رود تا با دولت بریتانیا گفتگو نماید و از آنان بخواهد مصر را تخلیه نمایند و علیه روس با مسلمانان متحد گردند . بنابراین حرکتها و تلاشهای سید را در هر زمان باید با توجه به حوادث سیاسی همان برهه و استراتژی کلی وی ارزیابی کرد . برخورد سید جمال با افراد و شخصیتها و همکاری باآنان نیز در چهار چوب فعالیتهای فعلی آنان ارزیابی می شد . ملاک همکاری را حال فعلی افراد می دانست . اگر در وضعیت جدید می توانست از توان آنان برای اهداف کلی بهره برده با آنان همکاری می کرد .

. ۴ شرح زندگانی سید جمال در این مقاله در حدّ امکان به صورت سالشمار با تعیین روز و ماه خواهد بود . بدین ترتیب که اوّل ماه و سال هجری قمری و سپس می لادی ذکر می شود .

یاد آوری: آنچه خود سیّد در ایران مصر و مناطق دیگر در دفترها و کتابهای خود یادداشت کرده معمولاً به تاریخ هجری قمری است و بر همین روش عمل کرده اند شرح حال نگاران وی در ایران و افغانستان . امّا هر آنچه که در مصر عثمانی پاریس لندن هند و . . . نوشته شده معمولاً به تاریخ میلادی است . از این روی آن جا که اصل تاریخ هجری قمری بوده با تاریخ میلادی نیز تطبیق شده است و جائی که اصل آن تاریخ میلادی بوده با تاریخ هجری . برای این مهم از کتاب « التوفیقات الالهامیْ (۲۵) » و « تقویم تطبیقی هزار و پانصد ساله هجری قمری و میلادی (۲۶) » که دو سال بعد از آن در ایران چاپ شده استفاده کرده ایم . و از آن جا که در این تطبیق ماههای قمری یکی سی روز و دیگری بیست و نه روز فرض شده ممکن است این تطبیقها در مواردی با واقعیت تفاوت پیدا کند .

. ۵ از جمله منابع ما در شرح حال و تلاشهای سید جمال «مجموعه اسناد و مدارک چاپ نشده درباره سید جمال الدین مشهور به افغانی » است که در سال ۱۳۴۲ توسط دانشگاه تهران منتشر شده است .

این اسناد از سالهای ۱۳۰۴ و ۱۳۰۷ قمری در منزل حاج امین الضرب باقی مانده است . بدین گونه: بعد از اخراج سید از ایران با آن وضعیت بد و ناگوار این اسناد به دست دولت ایران می افتد و آنچه دولت خواسته برداشته و باقیمانده آن را به حاج امین الضرب میزبان سید تحویل داده است .

طبق گفته مرحوم محیط طباطبائی این اسناد در سال ۱۳۲۵ بعد از نیم قرن در دسترس وی قرار گرفته است (۲۷) .

اکنون سخن ما در چرائی زمان انتشار آن نیست گر چه این خود در خور تأمل و دقت است که چرا تنظیم کنندگان آن در ۲۰ شهریور ۱۳۴۲ دست به انتشار این اسناد زده اند (۲۸) و چرا مانند کتاب « اوراق تازه یاب مشروطیت وتقی زاده » (۲۹) اسناد را صفحه بندی وبرای آن فهرست اعلام تنظیم نکرده اند و برای روشن شدن مطالب آن توضیحاتی نیفزوده اند . شاید علت آن کمی فرصت و عجله در انتشار این اسناد بوده تا بعد از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ مردم را سرگرم و درگیر شخصیتی نمایند که خود پایه گذار نهضتهای اخیر دنیای اسلام بوده است . البته این کتاب یکی از منابع ماست که با توجه به دیگر منابع می شود به آن استناد کرد .

. ۶ آنچه در این مقاله آمده بیشتر جنبه گزارشی دارد و معمولاً در مواردی که ابهاماتی وجود داشته و یا نکات جدیدی به نظر رسیده اندکی دامنه بحث گسترش یافته است . بااین که مقالات و کتابهای فراوانی در شرح حال و فعالیتهای سید جمال نوشته شده ولی ما با تعیین تاریخ هر حادثه ای توانسته ایم ابهاماتی را بر طف نماییم (۳۰) . و در کنار این کندو کاو سعی کرده ایم چهره علمی وی را نیز بنمایانیم؛ از این روی مباحث نو و برای اهل تحقیق مفید خواهد بود .

دوران تحصیل سید جمال در ایران و نجف و فعالیتهای وی در افغانستان عثمانی و مصر

تولد: شعبان ۱۲۵۴.

تحصیلات در قزوین: ۱۲۶۴.

تحصیلات در نجف: ۱۲۶۶.

سید در هند: ۱۲۷۰.

مسافرت به اسد آباد و تهران: ۱۲۷۷.

سیّد جمال در افغانستان: ۱۲۷۸.

سیّد جمال در مشهد و تهران: جماد الاولی: ۱۱۸۲.

سیّد جمال در افغانستان: جمادی الاولی ۱۲۸۳.

سیّد در هندوستان: ذی حجه ۱۲۸۵.

مسافرت به مصر: ربیع الثانی ۱۲۸۶.

فعالیتهای سیّد در عثمانی: رجب ۱۲۸۶.

ورود مجدد سیّد به مصر: آخر ذی حجه ۱۲۸۷.

تلاشهای علمی و سیاسی سیّد در مصر: ۱۲۹۰.

تشکیلات حزب وطنی: ۱۲۹۶.

شعبان / ۱۲۵۴ اکتبر ۱۸۳۸ م .

در این تاریخ سید جمال الدین در قریه اسد آباد همدان در خانواده ای روحانی چشم به جهان گشود . نسبت وی به سرور شهیدان امام حسین (ع) منتهی می گردد . پدرش سید صفدر و مادرش سکینه بیگم دختر مرحوم میر شرف الدین حسینی قاضی است . او یک برادر داشته به نام مسیح الله ( م ۱۲۹۹ ه ) و دو خواهر به نامهای طیبه بیگم ( م ۱۳۰۳ ه ) و مریم بیگم ( م ۱۳۳۰ ) . همشیره زادگانش میرزا شریف خان مستوفی و میرزا لطف الله بودند . و عمه زاده اش حاج سید هادی معروف به روح القدس که در تهران تحصیل کرده است ( این سه با سید جمال مکاتباتی داشته اند که با آن اشاره خواهد شد . ) نیاکان وی از قرن نهم هجری به بعد در اسد آباد بودند . (۳۱)

از پنج سالگی فراگیری دانش را نزد پدر آغاز کرد و با قرآن و کتابهای فارسی و قواعد عربی آشنا گردید . به خاطر استعداد و نبوغی که داشت با تفسیر قرآن نیز آشنا شد . (۳۲)

با زبان ترکی چون اهل زادگاهش به آن زبان تکلم می کردند از همان کودکی آشنا شد . (۳۳)

۱۲۴۶ – ۱۸۴۸

در این تاریخ سیّد به همراه پدر برای کسب دانش به قزوین می رود .

پدر که از استعداد و علاقه فرزند و فراگیری دانش دینی آگاهی یافت او را که ده سال بیش نداشت برای ادامه تحصیل به قزوین برد (۳۴) . در آن روزگار حوزه قزوین سرآمد حوزها بود و اساتید متبحری در آن حوزه کرسی تدریس داشتند و علوم گوناگونی را آموزش می دادند .

اساتید بنامی به تدریس فلسفه مشغول بودند از جمله:

# ملا آقا حکمی قزوینی ( م ۱۲۸۵ ) . وی در جلسه بحث و مناظره شهید برغانی شیخ احمد احسانی را محکوم کرد (۳۵) .

# ملا آقا قزوینی که در علوم عقلیه بحری مواج (۳۶) بود . وی حدود پنجاه سال در مدرسه صالحیه قزوین به تدریس فلسفه اشتغال داشت .

سید جمال الدین در مدرسه صالحیه قزوین تحصیل می کرد . (۳۷) در آن زمان مدرسه « پنجعلی » قزوین نیز محل تحصیل طلاب بوده است . (۳۸) در کتاب المآثر و الآثار تصریح شده که سید در قزوین تحصیل کرده است . (۳۹) از این روی وی را شاگرد فلسفه مدرسه قزوین دانسته اند . (۴۰)

سید جمال از دوران نوجوانی به تحقیق و تفکر علاقه مند بوده است: زمان سکونت در قزوین در شبهای ایام البیض: (۱۳ ۱۴ ۱۵ هر ماه ) بالای بام می رود و به دقت به ستارگان می نگرد . او اوقات خود را به بطالت نمی گذرانده از هر فرصتی استفاده می کرده و در حجره مدرسه به مطالعه می پرداخته است . (۴۱)

۱۲۶۶ ه. – ۱۸۵۰

در این تاریخ بیماری وبا در قزوین بسیاری از مردم را از پای در آورد . سید جمال در این وا نفسا به خاطر ذهن جستجو گری که دارد به مطالعه در مورد علت مرگ مردم و بازده می پردازد و به بررسی مردگان مشغول می شود . پدر درنگ در قزوین را روا نمی داند از این روی همراه فرزند آهنگ تهران می کند . در تهران در محله سنگلج به منزل سلیمان خان افشار صاحب اختیار که از خوانین محترم اسد آباد بود فرود می آیند . پس از چندی سید جمال الدین با تحقیق و جستجو در می یابد که مجتهد بزرگ تهران شخصی ازت به نام: سید صادق طباطبائی . در حلقه درس او شرکت می کند و در گفتگوئی که بین سید و وی در می گیرد طباطبائی به هوش و ذکاوت سید جمال الدین پی می برد و به این همه هوش و ذکاوت آفرین می گوید در همان مجلس وی را به لباس روحانیت مفتخر می کند و پذیرایی از وی و پدر گرامش را به عهده می گیرد . (۴۲)

۱۸۵۰ / ه۱۲۶۶

در این تاریخ پدر و پسر تهران را به قصد عتبات از راه بروجرد ترک می کنند . این نکته روشن نیست که چرا از راه اسد آباد روانه عتبات نشده اند با این که مناسب می نمود که دیدار دیگری با اقوام خود داشته باشند . شاید به خاطر همان مشکلاتی بوده که برخی می گویند: پدر و پسر را وادار به ترک اسد آباد همدان و اقامت در قزوین کرده است (۴۳) و شاید ارتباط سید صادق طباطبائی با میرزا محمود بروجردی طباطبائی و شهرت میرزا محمود در مبارزه با استبداد و جدیت در امر به معروف و نهی از منکر باعث انتخاب این مسیر شده تا از وی دیداری داشته باشند و شاید کاروانی که به سمت عراق می رفته این مسیر را برگزیده و پدر و پسر نیز با آن همراه گردیده اند .

در بروجرد حاج میرزا محمود طباطبائی بروجردی ( م ۱۳۰۰ ) مقدم آنان را گرامی می دارد . مدت اقامت آنان در بروجرد سه ماه به درازا می کشد و در این مدت سیّد از محضر میرزا محمود بروجردی بهره می برد .(۴۴)

حاج میرزا محمود بروجردی از علمای بنام بوده و در بروجرد و منطقه غرب بسیار نفوذ داشته است . وی و پدرش حاج سید علی نقی حدود صد سال در این منطقه صاحب نفوذ بوده اند . (۴۵)

بنا به نوشته اعتماد السلطنه وی اهتمام زیادی به امر به معروف و نهی از منکر می ورزیده است از این روی در عهد ناصری سه بار به تهران احضار می گردد . (۴۶)

در یک مورد که به تهران تبعید می شود میرزا حسن آشتیانی و ملا محمد علی کنی به گرمی از وی استقبال می کنند و بازار تهران تعطیل می گردد و تمام پیشنمازها نماز جماعت خود را تعطیل می کنند وبازار تهران تعطیل می گردد و تمام پیشنمازها نماز جماعت خود را تعطیل می کنند و در مسجد چهل ستون به امامت وی نماز می گزارند . (۴۷) بدیهی است چنین شخصیت مبارزی در تکون شخصیت سید جمال نقش داشته است .

از ۱۸۵۰ / ۱۲۶۶ تا ۱۸۵۴ / ۱۲۷۰

سید جمال هماره پدر وارد حوزه نجف شد و پدر بعد از سه ماه توقف در نجف وی را به شیخ انصاری (ره) سپرد و به اسد آباد بازگشت . شیخ انصاری غیر مستقیم مخارج سید جمال را تأمین می کرد . (۴۸)

آنچه مسلم است سید جمال در نجف از محضر دو استاد بزرگوار و فرزانه بهره برده است: شیخ مرتضی انصاری در فقه و اصول و ملا حسینقلی در جزینی همدانی ( م ۱۳۱۱ ه . ق . ) در اخلاق و عرفان .

از دوستان و همشاگردیهای او در نجف سید احمد تهرانی کربلائی ( م ۱۳۳۲ ه . ق . ) عارف و حکیم بزرگ عصر خویش و سید سعید حبّوبی ( م ۱۳۳۳ ه . ق . ) شاعر ادیب عارف و مجاهد بزرگ عراق بودند . (۴۹)

دیگر شاگردان ممتاز مرحوم ملا حسینقلی همدانی عبارتند از: آقا رضا تبریزی ( م ۱۳۳۱ ه . ق . ) شیخ محمد بهاری ( م ۱۳۲۸ ه . ق . ) مقدس زاهد شیخ علی بن محمد ابراهیم قمی نجفی شیخ باقر قاموسی بغدادی نجفی ( م ۱۳۲۵ ه . ق . ) سید عبد الغفار مازندرانی و شیخ موسی بن محمد امین شراره عاملی ( م ۱۳۰۶ ه . ق . ) .(۵۰)

بهره مندی سید جمال از محضر ملا حسینقلی همدانی و معاشرتش با سید احمد تهرانی کربلایی و مرحوم سید سعید حبّوبی اهمی ت ویژه ای دارد و پایگاه علمی و معنوی سیّد را در حوزه های علمیه روشن می کند .

استاد شهید مطهری می نویسد:

« کسانی که شرح حال سید را نوشته اند به علت آن که با مکتب اخلاقی و تربیتی و سلوکی و فلسفی مرحوم آخوند همدانی آشنایی نداشته اند و همچنین شخصیت مرحوم آقا سید احمد تهرانی کربلائی و مرحوم سید سعید حبّوبی را نمی شناخته اند به گزارش ساده ای قناعت کرده درنگ نکرده و از آن به سرعت گذشته اند . توجه نداشته اند که شاگردی سید در محضر مرحوم آخوند همدانی و معاشرتش با آن دو بزرگ دیگر چه آثار عمیقی در روحیه سید تا آخر عمر داشته است . این بنده از وقتی که به این نکته در زندگی سید پی بردم شخصیت سیّد در نظرم بعد دیگر و اهمیت دیگری پیدا کرد . » (۵۱)

از جمله شواهدی که می توان بر حضور سید جمال در درس ملا حسینقلی همدانی ارائه داد نامه هایی است که در سفر دوم سید به ایران ( ۱۳۰۷ ه . ق . ) حسن قمی نادی (۵۲) یکی از علمای قم به حاج امین الضرب نوشته است .

ظاهراً نامه ها را در ارتباط با تبعید سید به قم قبل از رفتن به زاویه حضرت عبد العظیم نوشته است وی در یکی از نامه ها می نویسد:

« . . . مخصوصاً استدعا دارم خدمت جناب مستطاب جلالت نصاب شریعت و نجابت انتساب آقای حاجی سید جمال الدین سعد آبادی سلمه الله تعالی عرض سلام داعی را اگر ملاقات می فرمایید برسانید . به کمال معرفت احقر را می شناسند . داعی اخلاص قدیمی دارد و در نجف اشرف خدمت ایشان رسیده که اگر یاد نمی آوردند بفرمایید: همان آخوندی که هم خانه و هم منزل با جناب شریعت مآب آقایی آقای ملا حسینقلی در جزینی بود و جناب عالی با جناب آقا سید احمد ( کربلائی ) آن جا درس می خواندید و تشریف می آوردید و می بردید . . . » (۵۳)

در نامه دیگر می نویسد:

« جناب آقا ( سید جمال ) گویا نظر مبارکشان نباشد . سالها در نجف اشرف با جناب ایشان بوده و با معلم ایشان جناب مستطاب قطب الاقطاب آخوند ملا حسین همدانی در جزینی در همه موارد و مواقف جلیس و انیس و رفیق بوده و هست . (۵۴) »

بنابراین سید جمال همراه حاج احمد کربلائی و دیگر کسانی که نام آنان ذکر شد در درس عالم فرزانه و عارف وارسته ملا حسینقلی در جزینی شرکت می کردند .

با مطالعه برهه های گوناگون زندگی عملی سیّد این مسأله واضح می شود که وی به فلسفه اسلامی عمیقاً آشنایی داشته است . ارنست رنان می نویسد:

« هر وقت با سید جمال الدین گفتگو می کردم می پنداشتم که با بو علی سینا این ابن رشد رو به رو هستم . » (۵۵)

اهل فن می دانند آشنایی عمیق به فلسفه در آن مقطع زمانی آن هم در این سطح که رنان می گوید به جز درک محضر اساتید قوی و انس و معاشرت با زبدگان و نخبگان میسور نبوده است . در عرفان نیز دارای مراحلی والا بود و رساله های عرفانی را استنساخ می کرد و به خدمت عرفا می رسید . حاج امین الضرب که مدتی با وی بوده از او با عنوان: « زبدْ العارفین » یاد می کند . (۵۶) و طبق نوشته فرزندش برای او مقاماتی قائل بود و درباره او عقاید دینی فوق العاده داشت . (۵۷)

از دیگر همدوره های سید در نجف میرزا حسین خلیلی تهرانی یکی از اعلام ثلاثه مشروطه است .

« و کان من زملأ جمال الدین فی الدراسْ » سید جمال هنگامی که در آستانه بوده با وی مکاتباتی داشته است . (۵۸)

سید جمال در نجف در منزل یکی از همدانیها اقامت داشت . این منزل در انتهای محله عماره در کنار مسجد متصل به مقبره آل خلیلی بود . از کسانی که به دیدار وی در این منزل رفته اند شیخ محمد حرز الدین است . (۵۹)

ملا حیدر سدهی از دیگر همدوره های سید جمال در نجف است . سید جمال در سفر به ایران هنگامی که به اصفهان رسید سراغ وی را گرفت وبا او ملاقات کرد از شرح ملاقاتی که حاج سیاح نگاشته (۶۰) بر می آید که به خاطر ذوق و نبوغ سید جمال عده ای درباره وی اندیشه خاصی داشتند .

شاهد دیگری که می توان بر حضور سیّد در نجف ارائه داد یادداشتی است که در یکی از دفاتر به جا مانده از سیّد در بندر بمبئی توسط شخصی به نام محمد (۶۱) نگاشته شده است:

« به تاریخ ۷ شهر ذی الحجْ سنْ ۱۲۸۵ در بندر معموره بمبئی به خدمت سید جمال الدین صاحب رسیدیم . الحمد لله رب العالمین بعد از هفده سال به خدمت کسی که صاحب ذوق بود مشرف شدم . صحیح محمد المشهور . » (۶۲)

هفده سال قبل از این تاریخ سال ۱۲۶۸ است که مصادف با زمانی است که سیّد در نجف بوده و به ذوق و ذکاوت شهرت داشته و ظاهراً آقای محمد وی را می شناخته است . از نوشته سیّد بر پشت جلد کتاب « فرائد الاصول » شیخ انصاری ( م ۱۲۸۱ ه . ق . ) استفاده می شود که وی شاگرد شیخ بوده است .

« حجیت مظنه مرحوم مغفور مکان خلد آشیان قدوْ المحققین و خلاصْ المدققین شیخ مرتضی اعلی الله مقامه و رفع در جته ۱۲۸۲ »(۶۳)

سید این کتاب را در سفری که از افغانستان به تهران داشته خریده است . با توجه به آنچه ذکر شد سید جمال به مدت چهار سال در نجف مشغول تحصیل بوده و از محضر اساتید گوناگون بهره برده است .

به نوشته میرزا لطف الله بین شیخ انصاری و پدر سید مکاتباتی ردو بدل می شده که درباره استعداد و پیشرفت علمی سید بوده است .

« مرحوم شیخ در جات علمی او را تصدیق و به فتاوی امور شرعی اجازه اش می فرماید » .(۶۴)

۱۸۵۴ / ۱۲۷۰

سید جمال الدین تقریباً در آغاز هفدهمین سال عمر خود بعد از چهار سال تحصیل در نجف و بهره بردن از اساتید آن دیار به خاطر آنچه که میرزا لطف الله آن را بدخواهی و حسد عده ای دانسته نجف را ترک می کند . گفته اند: تصمیم در هجرت از نجف به هندوستان برای کسب علم توسط شیخ انصاری (ره) گرفته شده است وی بر این نظر بوده که سید هم از حسد بدخواهان در امان بماند و هم در آن دیار به آموزش علوم جدید از جمله: ریاضی و هندسه بپردازد .

« توصیه او را به پیروان خود نوشته با پیری روشن ضمیر (۶۵) که سیدی جلیل بوده به جانب بمبئی و هندوستان روانه می فرمایند . (۶۶) »

سید جمال از طریق بندر بوشهر به طرف هندوستان می رود ولی مدتی در بوشهر می ماند و در منزل حاج عبد النبی از آل صفر اقامت می گزیند و بین وی و مجتهد شهر دیدارهایی صورت می گیرد . سپس بوشهر (۶۷) را به قصد هندوستان ترک می کند .

پس از مدتی وارد هندوستان می شود . یک سال و چند ماهی در این دیار اقامت می کند و در این مدت به فراگیری علوم جدید می پردازد . چند ماهی هم در کلکته منزل حاجی عبد الکریم بوده است . (۶۸) گویا در همین سفر بوده که بر جلد شرح جامی چاپ کلکته نگاشته است:

« جمال الدین الحسینی الطوسی مالک هذا الکتاب اقل الطلاب جمال الدین الحسینی در یوم شنبه در بندر کلکته بودم و این مکتوب را نوشتم . . . در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند . (۶۹)»

این تنها موردی است که خود را به طوی نسبت داده و شاید به جهت این که طوس مشهد امام هشتم(ع) می باشد . « اقل الطلاب » عبارتی است که طلاب و دانشجویان دینی در حوزه های علمیه در ایران و عراق به آن امضأ می کردند .

۱۸۵۶ / ۱۲۷۳

سید جمال بعد از یک سال و نیم درنگ در هندوستان با کشتی عازم مکه معظمه می شود . طبق نقل مرحوم طباطبائی سید که با همدانیها از راه بوشهر عازم سفر مکه بود در بندر بوشهر با میرزا محمد باقر بواناتی که در آن روز « جان معطر به تعمید » نام یافته بود مباحثه و مشاجره مذهبی می کند و در نتیجه کار ایشان به منازعه می رسد . (۷۰)

البته بواناتی بعداً از عقائد باطل خود دست بر می دارد و جز یاران سید جمال می شود و در نهضت تنباکو زیر شکنجه به شهادت می رسد . (۷۱)

میرزا لطف الله این مباحثه را قبل از ورود سیّد به هندوستان ذکر کرده (۷۲) و تقی زاده این دیدار را به گونه ای مفصل با یک واسطه از بواناتی نقل کرده است ولی وی می نویسد: دیدار این دو در مسیر راه سیّد که از شیراز به اصفهان می رفته است اتفاق افتاده و سیّد او را از مرگ حتمی نجات می دهد . (۷۳) طبق این نقل دیدار بعد از سفر مکه بوده است در اوائل سال . ۱۲۷۶ سید جمال در اواخر سال ۱۲۷۳ به مکه می رسد . (۷۴)

۱۸۵۸ / ۱۲۷۴

بعد از زیارت حرمین شریفین به کربلا و نجف بر می گردد . بنا به نوشته میرزا لطف الله به قصد زیارت خراسان و سپس مسافرت به افغانستان عازم ایران می شود . (۷۵)

غلام جیلانی اعظمی در باره سفرهای سید می نویسد:

« نیمه سال بیستم سن شریف خود به اواخر سنه ۱۲۷۳ مصادف بود به قصد تشرف کعبه معظمه رهسپار گردید . بعد از ادای فریضه حج و زیارت مدینه طیبه روانه شامات و بیت المقدس و از آن جا به عراق و از عراق به بعضی شهرهای فارس مسافرت و سیاحت کرده و دوباره از راه کرمان خاک فارس وارد بلوچستان و هندوستان شده » (۷۶)

اگر این سخن را بپذیریم باید مسیر مسافرت سید را بدین گونه ترسیم کرد که وی از طریق بندر بصره به بوشهر رفته و از راه کرمان به هندوستان و هدف وی آشنایی با منطقه جنوبی و کویری ایران و بلوچستان بوده است .

صدر واثقی می نویسد:

« قرینه و شاهدی در دست نیست که سید دراین سفر به هندوستان رفته باشد . »

وی می نویسد:

« حج سیّد سه سال طول کشیده و در سال ۱۲۷۶ مجدداً وارد ایران شده است . » (۷۷)

ولی طبق یاددشتهایی که در دفتر سید جمال وجود دارد وی بعد از سفر حج به بمبئی رفته و بعداً به ایران آمده است .

عید غدیر ( ۱۸ ذی حجه ) ۲۰ / ۱۲۷۵ ژوئیه ۱۸۵۹

از یادداشت عبد الجواد خراسانی در دفتر چه سید جمال بر می آید که وی در روز عید غدیر در بندر بمبئی بوده و این نوشته و در صفحه دوم اول سید که صحافی آن ایرانی می باشد نوشته شده است:

« در روز عید غدیر در سنه هزار و دویست و هفتاد و پنج در بندر معموره بمبئی در مسجد حاجی حسین تحریر شد . اقل خلق الله عبد الجواد الخراسانی » (۷۸)

حضور سید جمال در مسجد حاجی حسین ایرانی و شرکت در مراسم عید غدیر نشانگر ارتباط وی با ایرانیان است . احتمالاً سیّد محرم همان سال در بمبئی بوده و در مراسم عزاداری ایرانیان در این مسجد حضور می یافته است . آقای عبد الجواد خراسانی یادداشت دیگری در صفحه ۳۳ دفتر سید جمال دارد که ده سال بعد یعنی در ۱۴ ذی حجه ۱۲۸۵ نوشته است . (۷۹)

۱۸۵۹ / ۱۲۷۶ و ۱۸۶۰

ظاهراً سید جمال اواخر سال ۱۲۷۶ از بمبئی به بوشهر می آید و به دیدار خانواده خود می رود .(۸۰)

به نظر می رسد که: آنچه تقی زاده راجع به گفتگو و مشاجره سیّد و بواناتی نوشته در هنگام حرکت وی به جانب اسد آباد رخ داده باشد . سید جمال در این زمان در حدود ۲۲ یا ۲۳ سال سن داشته است .

۱۸۶۰ / ۱۲۷۷

در این تاریخ سید جمال الدین به اسد آباد می رود و از پدر و مادر خود دیدن می کند . مدت اقامت وی در اسد آباد سه شب بوده: یک شب در خانه پدر و دو شب دیگر را در خانه یکی از همشیره هایش به سر می برد . وی در مقابل اصرار آنان برای ماندن در اسد آباد می گوید:

« من مانند شاهبازی هستم که فضای عالم با این وسعت برای طیران او تنگ باشد .

تعجب دارم از شما که می خواهید مرا در این قفس تنگ و کوچک پای بند کنید .» (۸۱)

۱۸۶۱ / ۱۲۷۷

سید جمال الدین بعد از سه روز توقف در اسد آباد روز چهارم به سوی تهران حرکت می کند و پنج – شش ماهی در تهران ماندگار می شود و در همین موقع میرزا بابای ذهبی سر سلسله ذهبیه خدمت سید می رسد و مرید وی می گردد .(۸۲)

اعتماد السلطنه در نشریه اطلاع سال ۱۳۰۴ به این سفر سید اشاره دارد و توقف سید را در تهران سه ماه ذکر کرده که ظاهراً اشتباه است . وی می نویسد:

« جناب فضایل نصاب حاجی سید جمال الدین الحسینی همدانی که الحق فاضلی است نحریر و فیلسوفی است بی نظیر فقیهی زکی و نبیهی المعی جهان دیده ای است متمدن و عالمی متدین بیست و هشت سال قبل سفری به دار الخلافه تهران نموده بودند و سه ماهی توقف کرده . » (۸۳)

سید جمال که برای بررسی اوضاع و ایجاد زمینه فعالیت به تهران رفته بود چون زمینه را مساعد ندید تهران را به قصد زیارت امام رضا(ع) ترک کرد . د ربین راه طائفه ای از ترکمنها به قافله زوار یورش بردند و اموال آنان را به یغما بردند که بعد از ملاقات سید با یاغیان اموال را به صاحبانش بر گرداندند . (۸۴)

۱۸۶۲ / ۱۲۷۸

سید پس از زیارت امام رضا(ع) به افغانستان رفت . انگیزه هجرت سیّد به افغانستان وجود دوست محمد خان امیر ضد استعمار و مبارز آن دیار بود . همو که در جنگلهای متعدد علیه انگلیس شرکت جست و قهرمانانه نبرد کرد و قوای دشمن را به خاک مذلت نشاند . (۸۵) پیوند با این چهره ملی – مذهبی برای سیّد جمال امری حیاتی و سرنوشت ساز بود . او می خواست با مرد با همت و استعمار ستیز در راه رشد جامعه اسلامی تلاش کند . سیّد در سال ۱۲۷۸ وارد کابل می شود و برای دیدار دوست محمد خان به جلال آباد می رود . (۸۶)

۱۸۶۲ / ۱۲۷۹ – ۱۸۶۳

سیّد در کنار امیر دوست محمد خان بود تا این که جنگی بین امیر و سلطان

احمد خان پسر عمه و دامادش که از جانب ایران تأیید می شد در گرفت . سیّد جمال تا محاصره هرات همراه امیر بود . (۸۷)

توجه به این نکته لازم است که جدائی هرات از ایران عملاً در ۱۵ ربیع الثانی ۱۲۶۹ با تعهد ایران به انگلیس مبنی بر عدم دخالت در آن منطقه رسمیت یافته بود . (۸۸) منتهی حاکمان آن دیار که مخالف دولت کابل بودند سعی می کردند خود را وابسته به ایران معرفی کنند تا از حمایت ایران برخوردار گردند .

ذی حجه / ۱۲۷۹ مه ۱۸۶۳

پس از مرگ دوست محمد خان شیر علی ولیعهد وی در روز چهارم مرگ پدر اعلان سلطنت کرد . شیر علی چهار برادر به نامهای: محمد افضل خان محمد اعظم خان محمد اسلم خان و محمد امین خان داشت . دو برادر اخیر در ظاهر با وی

بیعت کردند . محمد اعظم خلافت را حق برادر بزرگتر: محمد افضل می دانست . از این روی بین برادران اختلاف بروز کرد . سید که در آن زمان همراه محمد اعظم در هرات بود وی را به بیعت با برادر تشویق کرد . ولی او این پیشنهاد را نپذیرفت و

سر ناسازگاری با برادر گذارد . درگیری شروع شد و محمد اعظم شکست خورد . آن گاه امیر شیر علی خان به اتفاق سید جمال وارد کابل شدند امیر شیر علی ولی محمد رفیق خان را که با سید رقابت داشت به صدر اعظمی افغانستان برگزید . (۸۹) سیّد شاید به خاطر این رقابتها و نزاعها بود که کابل را ترک کرد و به ایران آمد .

برخی نوشته اند: سیّد افغانستان را به مقصد هندوستان ترک کرده است . (۹۰) اما طبق اسناد به جای مانده از وی سیّد جمال به ایران آمده است . تاریخ ورود او به مناطق مختلف در نوشته های وی ثبت شده است .

جمادی الاولی / ۱۲۸۲ سپتامبر ۱۸۶۵

در این تاریخ از مکان مقدس که مشهد می باشد خارج می شود . (۹۱) میرزا لطف الله این سفر سیّد را که بازگشت او به ایران است به ثبت نرسانیده است .

اواخر رجب / ۱۲۸۲ دسامبر ۱۸۶۵

در این تاریخ وارد تهران می شود . (۹۲) در بدو ورود به دیدار پسر عموی خود سید محمد هادی حسینی همدانی معروف به روح القدس که در مدرسه چاله حصار تهران (۹۳) مشغول تحصیل بوده می رود . (۹۴) همراه وی به استنساخ برخی رساله های عرفانی می پردازد . از یک مجموعه پنج رساله فلسفی و عرفانی مخطوط که جز کتابهای سید بوده دو رساله آن توسط سید محمد هادی در تهران استنساخ شده است .

در صفحه اول رساله اوّل سیّد بامداد تحت عنوان: « جمال الدین الحسینی الاستنبولی الافغانی الکابلی » (۹۵) امضائ کرده است . در رساله سوم که توسط سید هادی نوشته شده امضای سیّد جمال تحت عنوان: « جمال الحسینی » (۹۶) دیده می شود . رساله چهارم به خط خود سید جمال و با امضای « صحیح جمال الدین الحسینی » (۹۷) همراه مهر مربع وی می باشد .

در صفحه آخر این رساله آمده:

« کتبه جمال الدین الحسینی فی ۱۶ شهر شوال المکرم سنه ۱۲۸۲ » .

پس از آن یک رباعی و بعد این بیت آمده است:

در کور نیکنامی ما را گذر ندادندای شیخ پاک دامن معذور دار ما را(۹۸)

در پایان رساله پنجم آمده:

« این کتابچه و جدیه از هفت کتابچه العاشقین به نظم کشیده است او را سالک مسالک قدس آخوند ملا حاضر قلی سلمه الله کتبه جمال الدین الحسینی . » (۹۹)

رساله دوم و سوم توسط سید محمد هادی استنساخ شده . در پایان رساله دوم آمده:

« و انا محمد هادی الحسینی سعد آبادی فی شهر ذی حجْ الحرام . ۱۲۸۲ » (۱۰۰)

در انتهای رساله سوم آمده:

« و انا محمد هادی الحسینی الا سعد آبادی در شانزدهم شهر ذی حجْ الحرام ۱۲۸۲ در دار الخلافه طهران . . . صورت اتمام پذیرفت . امیدوارم که جناب آقا در وقت مطالعه و رجوع به کتاب بنده را فراموش نفرمایند . » (۱۰۱)

از شواهد و مدارک بر می آید که این مسافرت سیّد بیشتر جنبه تحقیق در مسائل عرفانی داشته است . اگر جنبه های دیگری هم داشته اینک بر ما مخفی مانده و از آنها اطلاعی نداریم . البته روحیه اای که از سیّد سراغ داریم جنبه های اجتماعی و سیاسی را از یاد نمی برد و از آنها غفلت نمی ورزد عرفانی را که او به آن می پردازد و سعی در احیای آن دارد به معنای انزوا گزینی و دامن برچیدن از صحنه های اجتماعی نیست .

عرفانی که او در پی احیای آن بوده سوز و گداز و سیر و سلوک تحول آفرین است:

« آه از سوز دل من که عالم را می سوزاند و آتش به جهان در می زند . جمال الدین الحسینی » . (۱۰۲)

در این سفر سید کتابهایی را از ایران خریداری می کند که جز آنها کتاب « فرائد الاصول » (۱۰۳) شیخ انصاری است . و در همین سفر است که تفسیر صافی را توسط سید هادی برای پدر خویش به همدان می فرستد . این که صفات الله جمالی نوشته:

« سید جمال در سال ۱۳۰۴ تفسیر صافی را توسط سید هادی به اسد آباد برای پدر خو یش ارسال کرده » (۱۰۴)

صحیح نیست؛ زیرا پدر سیّد در زمانی که سیّد در پاریس بوده در قید حیات نبوده است . نوشته سید جمال و سید هادی هیچ یک تاریخ ندارد و از آن جا که صفات الله از این سفر سید اطلاع نداشته همان گونه که میرزا لطف الله از این سفر ذکری به میان « دست خط سید جمال بر صفحه اول تفسیر صافی که در سال برای پدر خود توسط سید هادی به اسد آباد ارسال کرد »

نیاورده تصور کرده است که باید ارسال کتاب در سفر ۱۳۰۴ اتفاق افتاده باشد در حالی که در نامه هایی میرزا شریف از اسد آباد به پاریس می نویسد اشاره به سید صفدر نشده و در نامه که به ابو تراب می نویسد تصریح می کند که سید صفدر سه سال قبل فوت کرده و اگر صلاح دانست خبر آن را به سید جمال بدهد .

سید جمال الدین بیش از پنج ماه در تهران ماندگار می شود به نظر می رسد که اوضاع را برای فعالیت مناسب نمی یابد و مجدداً به طرف افغانستان که آبستن حوادث جدیدی بوده حرکت می کند . در این سفر بود که سید جمال می رزا ابو تراب ساوجی فراش قدیم مدرسه سنگلج چاله حصار را که مجذوب وی شده بود ( وی در مصر به « عارف افندی » معروف شد . ) با خود از تهران به افغانستان برد . (۱۰۵)

محرم / ۱۲۸۳ مه ۱۸۶۶

سید جمال در تاریخ از تهران خارج (۱۰۶) و به سوی مشهد حرکت می کند . در مسیر راه وقتی که به شاهرود می رسد غزلی می سراید که حاکی از نابسامانی اوضاع ایران و ناامیدی وی از سامان یافتن آن اوضاع ناهنجار است: « این غزل گفته شد در منزل شاهرود بسطام جمال الدین الحسینی » .

عهد کردم گر از این ورطه غم جان ببرم

یک سره سر به در درگه جانان ببرم

پای کوبان (و) غزل خوان به دو صد و جلد و طرب

خویشتنرا به در دوست به قربان ببرم

سینه خویش کنم چاک گریزان و دوان

عرض خود را به در آصف دوران ببرم

گر بخارا بروم کی رهم از بیم هلاک

نیم جانست خدا را که به آسان ببرم

سوخت جان ونیم از دیو و دد ایرانی

رخت بر بندم از (ین) ملک و به توران ببرم

بروم خسته و رنجور و فکار و غمگین

داد با تختگه حضرت سلطان ببرم .

گر نه سلطان بدهد داد دل غمگینم

شکوه این دل صد پاره به یزدان ببرم .

نظمه جمال الدین الحسینی . (۱۰۷)

بعد یک رباعی آمده:

ای یار پری چهره من در تو وفا نیست

ما راز تو زین بیش دگر تاب جفا نیست

این حب تو دائم که کشد عاقبتم زار

دردی است محبت که در و هیچ شفا نیست (۱۰۸)

صفر / ۱۲۸۳ ژوئن ۱۸۶۶

در این ماه سید جمال به مشهد می رود . وی ورود خود را به مشهد ماه صفر و خروج را ماه جمادی الاولی ذکر کرده و در خانه ملا حسین خیابان بالا (۱۰۹) منزل گزیده است . وی در مشهد نیز اشعاری سروده است . در صفحه ۱۵ دفتر وی یک رباعی و قطعه شعر ۱۸ بیتی به چشم می خورد که سه بیت آغاز آن را بعد از نقل رباعی ذکر می کنیم:

یار نگاری من از چهره بر افکنده نقاب

مه (و) خورشید شد از پرتو روشن به حجاب

پای کوبان و غزل(خوان) جو به بازار آمد

ای بسا عاشق دل داده که شد مست خراب .(۱۱۰)

عشق بوزید که عشق عاقبت

رهبر هر پیر وجوان می شود

عاشق از این پرده غبرا دوان

تا به جنان دست زنان می شود

عشق چو غالب شود اندر مزاج

راز نهانیت عیان می شود .

نظمه جمال الدین الحسینی فی المشهد المقدس . (۱۱۱)

سید جمال ساقی نامه ای در صفر ۱۲۸۳ در مشهد سروده با مطلع :

مغنی بیا لحن نو ساز کن

زنو داستان خوش آغاز کن . . .(۱۱۲)

در مشهد نامه ای از سید هادی توسط محمد حسن (؟) به دستش می رسد و پاسخ وی را در مکتوبی ادیبانه آمیخته با عبارات عربی می دهد .

« جواب نامه دوست مهربان سید هادی از مشهد مقدس نوشته شد » (۱۱۳)

جمادی الاولی / ۱۲۸۳ سپتامبر ۱۸۶۶

سید جمال هنگامی که در ایران به سر می برد حوادث جدیدی در افغانستان رخ می دهد . در اثر حملات مکرر محمد اعظم خان و برادر زاده اش عبد الرحمان خان پسر محمد افضل کابل به دست قوای آنان فتح شد و امیر شیر علی را اخراج کردند . محمد اعظم خان سلطنت را به برادر بزرگ خود محمد افضل که در زندان « غزنه » بود سپرد و محمد رفیق خان لودی را که صدر اعظم امیر شیر علی بود به قتل رساند .(۱۱۴)

شیر علی خان بعد از شکست کابل به قندهار رفت و پس از فراهم نمودن نیرو تصمیم گرفت حکومت از دست رفته را باز پس گیرد . سید جمال الدین در چنین وضعیتی در جمادی الاولی ۱۲۸۳ مشهد را به قصد افغانستان ترک می کند و در همان ماه وارد هرات می گردد . سید جمال چهل روز در هرات در سرای نور بیک می ماند .(۱۱۵)

دقیقاً مشخص نیست که حضور سید در افغانستان و سپس مسافرت وی به قندهار بر اساس دعوت محمد اعظم خان بوده یا سیّد خود برای جلوگیری از درگیری و جنگ بین دو برادر و یا حمایت از محمد اعظم خان چنین موقعیتی را برای سفر به افغانستان برگزیده است . حوادث بعدی نشان می دهد که سید جمال در این درگیری جانب محمد اعظم خان را گرفته است .

غلام جیلانی اعظمی می نویسد:

« وقتی که سید از این جریانات مطلع شد از راه چمن و کوته خود را به قندهار رسانید و از محمد اعظم طرفداری کرد . » (۱۱۶)

رجب / ۱۲۸۳ نوامبر ۱۸۶۶

سیّد در ماه رجب هرات را به قصد قندهار ترک می کند و در مسیر راه پنج روز در « ام القری » (۱۱۷)(؟) توقف می کند . گویا اواخر رجب وارد قندهار می شود؛ زیرا در این ماه جواب نامه ملا عبد الاحد پسر قاضی غلام را در قندهار در بازار شکار پور در سرای حیتن هند و (۱۱۸) می نویسد .

شعبان / ۱۲۸۳ دسامبر ۱۸۶۶

در دفتر وی چهار فقر خطبه در توحید و صفات الهی به جای مانده که در بلده قندهار در شهر شعبان ۱۲۸۳ نگاشته و اشعاری به عربی نیز سروده است . (۱۱۹)

سید جمال الدین از شعبان ۱۲۸۳ تا ربیع الاول ۱۲۸۴ به مدت هشت ماه در قندهار می ماند . (۱۲۰) زمانی سید جمال به قندهار رسید که قوای امیر شیر علی قندهار را تصرف و برای مقابله با قوای امیر محمد افضل تحت فرماندهی محمد اعظم و برادر زاده اش عبد الرحمان خان که از کابل اعزام شده بودند آماده می شد .

۹ رمضان ۱۵ / ۱۲۸۳ ژانویه ۱۸۶۷

درگیری بین سپاه شیر علی و محمد اعظم خان در جانب قلات ( زابل ) در گرفت که منجر به شکست قوای شیر علی خان شد . وی مجبور شد به هرات عقب نشینی کند . (۱۲۱) در نتیجه جنگ با پیروزی محمد اعظم خان به پایان رسید .

توقف هشت ماهه سید در قندهار جای تأمل دارد . اگر بازگشت محمد اعظم را به کابل همراه با سید جمال بدانیم بدین معناست که این دو شش ماه بعد از فتح قندهار و شکست شیر علی در این منطقه توقف کرده اند . احتمالاً توقف آنان به خاطر دفع حمله احتمالی شیر علی بوده است . در ضمن در این مدت برای ایجاد افغانستان مترقی برنامه ریزی می کرده اند . زیرا با بیماری و ناتوانی محمد افضل این مسأله روشن بود که جانشین وی محمد اعظم خواهد بود . تماس سید جمال با علمأ و شخصیتهای متعدد در قندهار که اسامی آنان در دفتر وی ثبت شده (۱۲۲) حکایت از برنامه ای خاص برای کشور افغانستان دارد که در صدد اجرای آن بودند .

۲ ذی حجه ۷ / ۱۲۸۳ آوریل ۱۸۶۷

سید جمال در قندهار نیز به نگارش رساله های غربی مشغول بوده است . از وی رساله ای در عرفان به زبان عربی باقی مانده که در تاریخ فوق نگاشته است . د رآخر رساله آمده :

« کتبه عبد الله جمال الدین الحسینی الاستنبولی »

بعد روی این کلمه به خط قرمز اضافه شده « الکابلی » و بعد:

« الافغانی فی بلدْ قندهار . . . » (۱۲۳)

برای اولین بار سید با عنوان: « استنبولی » امضأ می کند . این احتمال وجود دارد که در سفر قبلی او به افغانستان عده ای وی را شیعه و ایرانی می دانسته اند و از این روی در راه فعالیتهای او مشکل می آفریده اند . از این روی وی راه حلّ را در استنبولی معرفی کردن خود دانسته تا در موقعیت جدید بتواند به فعالیتهای فرهنگی اجتماعی خود سرعت ببخشد . احتمالاً این جز برنامه های طرح ریزی شده در قندهار برای آینده افغانستان بوده است . زیرا سید جمال در سفر دوم به افغانستان شهرت می یابد . و این شهرت هم بدان سبب بوده که به عنوان: صدر اعظم محمد اعظم خان مشغول خدمت شده است . از روی این انتخاب می توان نتیجه گرفت: سید جمال در سفر حج مسافرتی به سر زمین عثمانی داشته است . این نشان می دهد که وی اصالتاً افغانی نبوده است . از این روی محیط طباطبائی می نویسد:

« سید را در کابل اسلامبولی و در قاهره کنری و در اروپا افغانی و در حیدر آباد دکن مصری می پنداشتند . » (۱۲۴)

بعدها که به استانبول می رود چون به افغانی شهره شده بود این لقب را بر می گزیند و کابلی و افغانی را به نام خانوادگی خود می افزاید . سید جمال در صفحات ۳۹ ۴۰ ۴۶ و ۴۹ دفتر اول خود پسوند « الاستنبولی » را همراه امضأ خود آورده است . (۱۲۵) تمام این نوشته ها زمانی بوده که سید بار دوم به افغانستان می رود . گزینش لقب « استنبولی » ایجاب می کند که وی علاوه بر مسافرت به آن منطقه آشنایی کامل به زبان ترکی نیز داشته باشد . در صورتی مردم افغانستان این عنوان را از وی می پذیرفتند که لا اقل بتواند به ترکی که زبان مردم استانبول بود سخن بگوید . در غیر این صورت وی را متهم می نمودند . این نکته نیز روشن است که در منطقه کابل کسی به ترکی سخن نمی گفته است . پس باید اذعان کرد که سیّد در کودکی در موطنش اسدآباد همدان مثل دیگر مردم زادگاهش به زبان ترکی آشنا شده و به آن تکلم می کرده است .از این روی درباره لهجه وی گفته اند:

« ترکی دانستن سید و حرف زدن او به آن زبان ( که به شهادت آنها که حرف زدن او را شنیده اند ترکی عجیبی غیر از عثمانی و شبیه به آذربایجانی ) مؤید آن است که هجرتش از اسد آباد همدان در صغر سن مثلاً در هفت هشت سالگی نبود؛ زیرا که در آن صورت شاید ترکی اسد آباد را فراموش می کرد . و در خود کابل یا حوالی آن ترکی معمول نیست . » (۱۲۶)

همان گونه که قبلاً بیان گردید سیّد در ده سالگی همدان را ترک کرد و تا حدود سیزده سالگی همراه پدر بود . این همراهی در حفظ زبان محلی اثر داشته است . سیّد اشعاری به ترکی نیز سروده که در دفترهای یادداشت خویش قبل از رفتن به استانبول درج کرده است . این نمایانگر آشنائی وی به زبان ترکی قبل از عزیمت به عثمانی می باشد . از جمله در صفحه ۸۱ دفتر اول وی دو بیت ترکی با معنی آن آمده (۱۲۷) سپس اسامی فاضلان کابل و هرات ذکر شده که نشانگر نوشتن این اشعار در افغانستان است . در هنگام ترک افغانستان و حرکت به سوی هند یک بیت شعر از فضولی (۱۲۸)یادداشت کرده و همین طور در آغاز ورود به عثمانی شعری از شیر علی نوائی در دفتر وی ثبت شده که سید علی رمزی آن را گفته است . (۱۲۹) اینها همه نشان می دهد که وی با زبان ترکی آشنا بود و کسی در استانبولی دانستن وی تردید نمی کرده است .

جمادی الاولی / ۱۲۸۴ سپتامبر ۱۸۶۷

سید از قندهار به غزنی می رود . در صفحه ۲۶ دفتر اول وی جملاتی در پند و اندرز به چشم می خورد . (۱۳۰) « ناتوان را دریاب » و . . . که نشانگر توجه وی به مسؤولیتی است که متوجه او و هر شخص با نفوذ اجتماعی است .

جمعه ۲۵ جمادی الاخر ۲۴ / ۱۲۸۴ اکتبر ۱۸۶۷

سید جمال در روز جمعه وارد کابل می شود و در بالا حصار در سراچه امی ر دوست محمد خان (۱۳۱) منزل می نماید . جیلانی می نویسد:

« امیر محمد اعظم خان و سردار عبد الرحمان خان برادر زاده اش شکست به قشون شیر علی داده با سید جمال عازم کابل گردیدند بعد ورودشان امیر محمد افضل خان ( بعد از یک سال حکومت ) فوت شده امیر اعظم جانشین او گردید و سید جمال را وزیر اول خود مقرر داشته کارها را بر وفق میل و اراده او آغاز کرد . » (۱۳۲)

سید جمال طبق نقل گروهی به وزارت رسید و مستقیماً به امور افغانستان رسیدگی می کرد . در راه ترقی و تعالی اجتماعی و فرهنگی این دیار می کوشید . در این برهه بود که نام وی بر سر زبانها افتاد و در افغانستان شهرت یافت سلطان محمد کابلی از هند در نامه ای که به عنوان: محمود طرزی (۱۳۳) مدیر نشریه « سراج الاخبار » که در افغانستان منتشر می شد می نویسد:

« چون که علاّمه سید جمال الدین از ابتدأ در پشتی و تأیید محمد اعظم خان خیلی رسوخ و جایگاه یافت حتی که بر عهده وزارت عظمی ممتاز گردید و بسیار برایش اعتماد و وثوق می داشت . » (۱۳۴)

سید جمال حدود یک سال در کابل با موقعیتی خاص به فعالیت پرداخت . در صفحات ۸۰ و ۸۱ دفتر اول سید جمال اسامی تعدادی از علمأ و فضلای قندهار (۱۳۵) کابل (۱۳۶) و هرات (۱۳۷) ذکر شده که به نظر می رسد سید با آنان ارتباط و مکاتبه داشته است .

از مکتوبی بر می آید که سید آزادی یکی از علمأ افغان را که در حبس بوده از محمد اعظم خان تقاضا می کند .(۱۳۸)

سید در افغانستان نشریه ای به نام « کابل » منتشر می کند که نسخه ای از آن به جای نمانده است . این نشریه ادامه نشریه شمس النهار کابل بوده که قبلاً امیر شیر علی آن را منتشر می کرده است . بعد از تصرف مجدد کابل با همان عنوان منتشر گردید . (۱۳۹) از دیگر خدمات سید در افغانستان نشر کتاب معروف « تتمْ البیان فی تاریخ الافغان » است .

سید قاسم رشتیا و غلام جیلانی اعظمی از نقش اصلاحی سید در موارد زیل یاد کرده اند .

« اعلان استقلال سیاسی اصلاح امور دربار تشکیل کابینه وزرأ تنظیم سپاه ایجاد مکتبهای لشکری و کشوری توجه به سوی زبان ملی پنبتو و تبدیل القاب و عناوین صاحب منصبان لشکری و کشوری از زبان بیگانه به زبان افغان تأسیس روزنامه تأسیس شفا خانه بیطار خانه پستخانه احداث مسافر خانه در طول راههای مسافرت احداث شهر جدید شیراپور . » (۱۴۰)

جمادی الثانی / ۱۲۸۵ سپتامبر ۱۸۶۷

در دفتر سید جمال دو رساله: یکی در طب و دیگری در اصطلاحات اوزان ثبت شده است . (۱۴۱) به نظر می رسد که وی آنچه را مفید دانسته استنساخ و یادداشت می کرده است .

برخی تصرف مجدد کابل را توسط امیر شیر علی در اواخر ماه جمادی الثانی دانسته اند . (۱۴۲)

رجب / ۱۲۸۵ اکتبر ۱۸۶۷

امیر شیر علی خان پس از شکست در قندهار به هرات می رود . در اوائل سال ۱۲۸۴ که ناصر الدین شاه به مشهد می آید (۱۴۳) او مخفیانه فرزند خود امیر یعقوب را به مشهد می فرستد تا قول همکاری و مساعدت از ناصر الدین شاه بگیرد . شهریار ایران به گرمی از فرستاده امیر شیر علی استقبال و قول مساعدت می دهد . (۱۴۴) از این روی امیر شیر علی با مساعدت دولت ایران مجدداً کابل را تصرف می کند .

امیر شیر علی علاوه بر مساعدت ایران از مساعدت دولت بریتانیا نیز برخوردار بود . زیرا در هنگام مسافرت شاه به مشهد مستر تا مسون منشی اول انگلیس د ر تهران در رکاب شاه بود . لذا دولت انگلیس که از جریانات اطلاع حاصل نمود حکومت هندوستان سیاست عدم مداخله در افغانستان را کنار گذاشت و بنای تحبیب و نوازش و بذل و بخشش را در افغانستان پیش گرفت . در اواخر سال ۱۸۶۷ م / ۱۲۸۴ ه . م . سر جان لارنس فرمانفرمای هندوستان در لندن پیشنهاد کرد:

« حال موقع آن رسیده است که مابه همسایه خود افغانستان کمکهای مادی و معنوی بکنیم . » (۱۴۵)

ادوار براون نیز علت پیشرفت قوای شیر علی خان را در نتیجه حمایت دولت انگلیس از این شاهزاده دانسته است:

« از طرف انگلیسیها که پولی به حسابی برایش می فرستادند تقویت شد و بالنتیجه به پراکنده ساختن برادر خود محمد اعظم و برادر زاده اش عبد الرحمان توفیق یافت . (۱۴۶)»

با توجه با آنچه در نوشته های سید جمال آمده به نظر می رسد که ورود شیر علی خان به کابل در اوائل رجب بوده است . قبل از تسخیر کابل توسط شیر علی خان محمد اعظم خان و عبد الرحمان خان کابل را ترک می کنند و به سوی ایران روانه می شوند . (۱۴۷) امّا سیّد جمال بر این کار تن نمی دهد و در کابل می ماند . فاتحان پس از فتح شهر تبلیغات گسترده ای علیه سیّد به راه را خانه نشین می کنند .

جمعه ۱۳ رجب ۳۰ / ۱۲۸۵ اکتبر ۱۸۶۸

در این تاریخ سید جمال یادداشتی در دفتر خود دارد که حکایت از اوضاع بد کابل می کند:

در منزل سردار ذوالفقار خان در نهایت پریشانی خاطر و افسردگی دل در شهر کابل نووشته شد تا چه پیش آید . » (۱۴۸)

نوشته های سید در این زمان نشان می دهد که وی مورد هجوم تبلیغات زهر آگین قرار گرفته است . سنیان شیعه اش می خواندند و شیعیان سنی و عده ای هم بابی! در هنگامه تسخیر کابل آنان که از موقعیت پیشین سید جمال در رنج بودند به شایعه پراکنی پرداختند . بی شک در این آلودن فضا و تحریف شخصیت سیّد انگلستان زخم خورده نیز فعال بوده و به حکومتگران خط و جهت می داده است . جاسوسان انگلیس ارتباطات سید را تحت نظر داشته اند . خفیه نویسان انگلیس گزارشات متعددی از کابل به نائب السلطنه هند می فرستاده اند . محیط طباطبائی در این باره می نویسد:

« فعالیت سید اسلامبولی یا سید جمال الدین در دربار امیر و ملاقاتهای محرمانه وی د ربالا حصار کابل خفیه نویشان حکومت هند انگلیس را به او بدگمان ساخته و گزارشهای مفصلی از این حضور مبهم و دیدار شبانه که از موضوع مذاکره آن بی خبر مانده بودند به کلکته می فرستند که خلاصه آن را در گزارش عمومی بخش سیاسی و محرمانه از اداره امور هند که در « نی نی تال » همان ایّام درج شده می توان یافت و از زبردستی سید جمال همدانی در کار اغفال مأمورین خفیه انگلیسی در کابل تعجب کرد که پس از ماهها توقف او در کابل و دیدارهای شبانه در بالا حصار از حقیقت امر و نیت سید اطلاعی به دست نیاورده و فعالیت او را به حساب سعادت روس می گذاشتند و از پاره ای اظهارات او درباره قدرت روسیه چنین حدس می زدند . » (۱۴۹)

سید جمال الدین در دفتر خود سه شکوائیه دارد که نشانگر اندوه عمیق وی و فشار زیادی است که بر او وارد کرده اند . در آغاز شکوائیه اول آمده:

« هو الغالب علی کل العباد .آنچه بد خواهان بگویند ای دل بیا که ما به پناه خدا رویم . . . انت المشتکی یا الله من ایدی الفاسقین و انت المرتجی یا الله من ایدی الظالمین خلصنی یا ربی من ایدی الفسقْ الفجرْ الکفرْ بحق کرام البررْ جمال الدین الحسینی « الاستنبولی » .(۱۵۰)

شکوئیه دوم:

« . . . طائفه انکر یزیه اروسم می خوانند و فرقه اسلامی ه مجوسم می دانند . سنی رافضی و شیعه ناصبی . بعضی از اخبار چهار یار وهابیم گمان کرده اند . و برخی از ابرار امامیه با بیم پنداشته اند . آلهیان دهری و متقیان فاسق از تقوی بری . عالمان جاهل نادان و مؤمنان فاجر بی ایمان انگاشته اند . نه کافرم به خود می خواند و نه مسلم از خود می داند . از مسجد مطرود و از دیر مردود .حیران شده ام که به کدام آویزم و با کدام به مجادله برخیزم از رد یکی اثبات دیگر لازم و از اثبات احدی اعتقاد اخیار بر ضد آن جازم . نه راه فرار که از دست این طائفه گریزم و نه جای قرارکه با آن فرقه ستیزم .

در شهر کابل در بالا حصار دست بسته و پای شکسته نشسته تا از پرده غیب چه براید و از گردش فلک دون پرور چه زاید فی یوم الجمعه فی ۱۳ شهر رجب . ۱۲۸۵ » (۱۵۱)

شکوائیه سوم:

« هو الله المنجی من جمیع المهن . آه از دل پر خون! آه از بخت واژگون! آه از دست مردم دون . نه علاج دل توانم نه علاج بخت وارون . نه علاج خویش نه علاج مردم دون . چکنم و راز دل با که بگویم و راه نجات خود از که بجویم . . . در شهر کابل در بالا حصار در شهر رجب ۱۲۸۵ نوشته شد . الغریب فی البلدان و الطرید عن الاوطاان جمال الدین الحسینی الاستنبولی » (۱۵۲)

این شکوائیه چند روز قبل از ترک کابل نگاشته شده است . احتمالاً زمانی بوده که به وی اطلاع داده اند باید کابل را ترک کند .

این تعبیر الغریب فی . . . در دو مورد دیگر از نوشته های وی آمده:

. ۱ در ورق آخر کتاب لغات قرآن (۱۵۳) که تاریخ نگارش آن مشخص نیست .

. ۲ بعد از اخراج از ایران در بغداد . (۱۵۴)

۲۰ رجب ۶ / ۱۲۸۵ نوامبر ۱۸۶۸

بعد از تصرف کابل توسط شیر علی حکومت جدید سید را تحت نظر داشت و به وی آسیبی نرساند . امّا اطمینانی به وی نداشتند بالاخره سید جمال الدین به عنوان سفر حج کابل را ترک کرد . (۱۵۵)

۱۶ . ۲۵ شعبان ۱۱ / ۱۲۸۵ دسامبر ۱۸۶۸.

در این تاریخ سید جمال قندهار را ترک گفت (۱۵۶) و برای همیشه با افغانستان وداع کرد . مسیر سید دقیقاً مشخص نیست ولی آنچه مسلم است سید به بمبئی هند رفته است .

ذی حجه / ۱۲۸۵ مارس ۱۸۶۹

سید جمال بعد از ترک افغانستان در ذی حجه ۱۲۸۵ وارد بندر بمبئی می شود . در بمبئی آشنایان و دوستان سیّد که اکثراً ایرانی بودند به دیدار وی شتافتند سیّد در مجالس و مراسم آنان شرکت می کرد . دولت هند منزلی برای سید آماده می کند و وی بناچار به آن جا می رود . دولت می پذیرد که سید جمال دو ماه در هند بماند . استقبال از سیّد بی نظیر بود و با شکوه بزرگان و راجه های هند به ملاقات وی می شتافتند . در این دیدارها برای رهبران مسلمان محدودیت بیشتری بود .

می بایست دیدار آنان حتماً تحت نظارت دولت باشد . (۱۵۷)

۷ ذی حجه ۲۱ / ۱۲۸۵ مارس ۱۸۶۹

از جمله دیدار کنندگان با سید جمال ایرانیان مقیم بمبئی بودند . چون آنان سیّد را می شناختند سعی می کردند یادداشتی برای وی به یادگاری بنویسند .

در آستر رساله « بخورات الکواکب السبعه » به جای مانده از سیّد چنین نوشته شده است:

« در بندر معموره بمبئی به خدمت سید جمال الدین صاحب رسیدیم . الحمد الله رب العالمین بعد از هفده سال به خدمت کسی که صاحب ذوق بود مشرف شدم صحیح محمد المشهور » . (۱۵۸) گویا وی از عالمانی بوده که در نجف سیّد را دیده و از ذوق و استعداد وی آگاهی داشته است .

۱۴ ذی حجه ۲۸ / ۱۲۸۵ مارس ۱۸۶۹

عبدالجواد خراسانی که قبلاً با سید آشنا بوده بعد از ده سال مجدداً به دیدار وی می رود . این دیدار در مسجد حاجی حسین که محل تجمع ایرانیان بوده صورت می گیرد . در صفحه ۳۳ دفتر اول سید اشعاری از حاجی ملا هادی سبزواری نوشته شده است و در پایان آمده:

«به خط عبد الجواد خراسانی در بندر بمبئی در مسجد حاجی حسین ۱۴ ذی حجه . ۱۲۸۵ » (۱۵۹)

۱۴ محرم ۲۶ / ۱۲۸۶ آوریل ۱۸۶۹

ارتباط سید با ایرانیان مقیم بمبئی گسترده و وسیع بوده . در این سفر در ایّام محرم به مسجد ایرانیان می رفته و در مجالس آنان شرکت می جسته است .

در صفحه ۸۲ دفتر اول وی بعد از ذکر یک جمله عربی چنین آمده:

« فی لیلْ ۱۴ محرم الحرام در مسجد حاجی حسین شیرازی در بمبئی شیخ لطف الله البرحانی الساکن فی الشیراز ابن اخ الشیخ حسین ناظم الشریعْ المشهور بالظالم » (۱۶۰)

این احتمال نیز وجود دارد سیّد که در صدد خروج از هند بوده در این دیدار با ایرانیان وداع کرده باشد .

۱۵ محرم ۲۷ / ۱۲۸۶ آوریل ۱۸۶۹

در صفحه ۲۹ دفتر سید یک بیت ترکی از اشعار فضولی نقل شده سپس آمده:

« در یوم چهارشنبه ۱۵ شهر محرم الحرام ۱۲۸۶ جناب آقا شیخ محمد فرمودند . » (۱۶۱)

شیخ محمد در آغاز ورود سیّد به هند به دیدار وی می شتابد . احتمالاً اکنون برای واع با سید به محضر وی مشرف شده باشد . به هر حال سید جمال قبل از اتمام دو ماهی که قرار بود در هند بماند وتماس روشنفکران و رجال علمی و دینی با وی بود . برای استعمار غیر قابل تحمل بود که سید با مردم ارتباط داشته باشد و با آنان سخن بگوید . از این روی مأموران انگلیس به وی می گویند:

« دولت هند وسایل اقامت دو ماهه شما را تهیه نموده امّا امروز به شما می گوییم که محیط این سامان با اقامت شما در هند مساعد نمی باشد . »

سید جمال الدین در پاسخ می گوید:

« به هند نیامده ام که حکومت بریتانیای کبیر را بترسانم نه قدرت آن را دارم که انقلابی بر پاسازم ونه آن که به عملیات آنان انتقاد نمایم . با این وصف از مثل من سیّاح گوشه گیری دولت هراسناک است و از کسانی جلوگیری می کند که مرا ملاقات می نمایند با آن که آن ها ناتوانتر از من هستند ثابت می کند که حکومت بریتانیا اراده اش کوچک و شوکت او ناتوان شده است و در این جا عدالت و امنیت حکمفرما نیست . در حقیقت دولتی بر این کشور پهناور حکومت می کند که از خود ملت ناتوانتر است . » (۱۶۲)

سید جمال به کسانی که به دیدار وی آمده بودند گفت:

« آنها با تمام تعدادشان متجاوز از ده هزار نفر نمی شوند . هر گاه شما صدها میلیون پشت بشوید و زمزمه در گوش بریتانیا نمایید و طنین در گوش بزرگ آنان: گلادستون بنمایید و هر گاه شما صدها میلیون از هند با هم باشید خداوند شما را مسخ کرده و لاک پشت شوید و در جزیره بریتانیا فرو روید آزاد مردانی در هند خواهید شد . »

سید خطاب به حاضران که تحت تأثیر سخنان وی قرار گرفته بودند و اشک می ریختند می گوید:

« ملتی که در راه استقلال خود به دشمن حمله ور شد و مرگ را استقبال کرد آن ملت زنده و جاویدان خواهد بود . »

سید پس از این سخنان شورانگیز مهیا شد که با مأمور انگلیسی به هر کجا که می خواهد برود . مأمور گفت: یک روز مهلت داری . فردا باید حرکت کنی .

سید گفت: به کجا؟

مأمور پاسخ داد: پس از خارج شدن از هند به هر کجا که می خواهید بروید! در بامداد فردای آن روز سید با کشتی بمبئی را به قصد کانال سوئز ترک کرد . (۱۶۳) احتمالاً خروج سید از هند در ۱۵ محرم الحرام ۱۲۸۵ بوده است . او در این مدت کوتاه بذر آزادی و برادری و اتحاد علیه دشمن مشترک را در هند افشاند . (۱۶۴)

ربیع الثانی ۱۲۸۶ ه . ق ./ ژوئیه ۱۸۶۹ م .

سید جمال پس از رسیدن به کانال سوئز به قاهره رفت و بیش از چهل روز در این شهر ماندگار شد . عده ای از طلاب الازهر بویژه طلاب سوری گرد او جمع شدند و از وی خواستند کتاب شرح الاظهار را تدریس نماید . سید به آنان پاسخ مثبت داد .(۱۶۵) سیّد طبق یادداشت خود در روز چهار شنبه ماه ربیع الثانی ۱۲۸۶ در مصر ؛ در محله جمیله (۱۶۶) بوده است . سید به دانشگاه الازهر می رود و به سخنرانی می پردازد . این سخنرانیها برای دولت وقت که حامی بریتانیا بود گران تمام شد . از این روی به بهانه مسلمان شدن کشیشی به دست سید او را از آن دیار اخراج نمودند . (۱۶۷)

زیرا بین عیسویان و مسلمانان در این زمینه مسائل و مشکلاتی بروز کرده بود .

عبده نیز از ورود سید به مصر در سال ۱۲۸۶ ه یاد می کند . (۱۶۸)

رجب ۱۲۸۶ ه . ق . / اکتبر ۱۸۶۹ م .

سید جمال الدین از پیش قصد داشت به مکه برود از تصمیم خود بر می گردد به عثمانی می رود . ورود سید به عثمانی در ماه رجب بوده است:

« در شهر رجب در شهر استنبول در قرب جامع فاتح در محل مکتب نشسته ام . سنه ۱۲۸۶ ه . جمال الدین الحسینی . » (۱۶۹)

سیّد افزون بر شهرت جهانی خیلی سریع در محافل علمی سیاسی استانبول درخشید . مطبوعات درباره جایگاه علمی و معنوی وی مقالاتی نشر دادند . از این روی عالی پاشا مشتاق دیدار با این مرد بزرگ روزگار شد . دیدار انجام گرفت (۱۷۰) و عالی پاشا شدیداً تحت تأثیر سیّد قرار گرفت و علاقه مند به وی شد . سیّد به خاطر دانش و جذابیت قوی در بین وزرأ اعیان و اشراف نیز محبوبیتی ویژه یافت .

دکتر محمد عماره می نویسد:

« سید زمانی که در عثمانی بود به آموختن زبان ترکی پرداخت و بعد از شش ماه به خوبی از عهده آموزش آن بر آمد . » (۱۷۱)

این سخن دکتر عماره به دور از حقیقت است . همان گونه که پیش از این اشاره شد سید جمال اهل اسدآباد همدان بوده و به ترکی از کودکی آشنایی داشته است . گواه بر این مطلب اشعار ترکی موجود در دفتر یادداشتهای اوست که در افغانستان و هندوستان نوشته شده است . در دفتر سوم بیتی از اشعار ترکی امیر علی شیر نوائی آورده که آن را در تاریخ شهر رجب المرجب ۱۲۸۶ (۱۷۲) هنگام ورود به عثمانی فرا گرفته زبان فرانسوی بوده است . وی از کتابهای چاپ شده در عثمانی بدین منظور بهره برده است . برخی از آن کتابهای آموزشی عبارتند از:

. ۱ کتاب مکالمه صبیان ( ترکی فرانسه ) چاپ ۱۲۸۳ ق . استانبول . سید این کتاب را مطالعه کرده و یادداشتها و ملاحظاتی هم بر آن دارد . (۱۷۳)

. ۲ کتاب تعلیم لسان چاپ ۱۲۸۴ ق . عثمانی . در تعلیم زبان فرانسه به ترکی سید جمال الدین قسمتهایی از آن را مطالعه کرده و توضیحاتی بر آن نوشته است . (۱۷۴) کتابهایی به زبان ترکی از سید به جای مانده که وی آنها را خوانده و علامت گذاری نموده و بر پاره ای از مطالب آن عناوینی را افزوده است . بنابر این سید از قبل با زبان ترکی آشنایی داشته و در عثمانی به آموزش زبان فرانسه می پردازد . چون متن این کتابها ترکی بوده برخی تصور کرده اند که وی ترکی می آموخته است . البته در ضمن مطالعه بالهجه استانبولی نیز آشنایی پیدا کرده است .

. ۳ سید برای تکمیل زبان فرانسه کتابهایی که به زبان فرانسه بوده می خوانده است از جمله کتابهای گرامر . در بین کتابهای گرامری که وی مطالعه می کرده کتابی وجود دارد چاپ قسطنطنیه ۱۸۷۰ م . سید این کتاب را خوانده و بر حواشی آن به قصد یاد گرفتن فرانسه یادداشتهایی کرده است . (۱۷۵)

از این روی باید گفت سید جمال در عثمانی به فراگیری زبان فرانسه مشغول بوده نه زبان ترکی . سیّد در این مدت خیلی عالی زبان فرانسه را فرا می گیرد به گونه ای که می توانسته به آن زبان نامه بنویسد . سید جال به مطالعه و تحقیق در مسائل و علوم مختلف می پردازد . از جمله کتابهایی که مطالعه می نمود در زمینه جفر بود . (۱۷۶) سید در مسجد سلطان احمد عنوان مدرسی می یابد و در آن جا به تدریس می پردازد . (۱۷۷) بعد از گشذت شش ماه حضور در عثمانی به عضویت « انجمن معارف » و « انجمن دانش » (۱۷۸) در آمد . در آن زمان مسؤولیت وزارت معارف با منیف پاشا بود . (۱۷۹) عضویت سیّد د راین انجمن باعث کمال آن گردید . سید جمال آرأ و نظرات خود را بی پروا مطرح می کرد . وی معتقد بود: آموزش باید جنبه عمومی بیابد ولی حسن افندی شیخ الاسلام و متصدی اوقاف عثمانی با این نظر مخالف بود . (۱۸۰)

سید جمال در مسجد سلطان احمد و ایاصوفیه به سخنرانی می پرداخت و درباره اتحاد و هماهنگی مسلمانان و فوائد علم و صنعت اقتاصد و تجارت سخن می گفت . محبوبیت و عنایت مردم به وی و مراجعه مکرر به او باعث شد که حسن افندی اسد آبادی را رقیب خود بداند و در صدد توطئه علیه وی برآید . او با سیّد و نظراتشان مخالفت می کرد و منتظر فرصت مناسبی بود که او را از صحنه خارج سازد . مخالفان سیّد با آنچه باعث تثبیت موقعیت او می شد مخالفت می کرند . از جمله بین عثمانی و یمن مشکلاتی بروز کرده بود سید پیشنهاد کرد حاضر است برای حل مشکل به یمن مسافرت نماید . ولی مخالفان وی که موفقیت او را باعث تزلزل موقعیت اجتماعی خویش می دانستند سلطان را از واگذاردن این مأموریت به وی منع کردند . (۱۸۱) از آنچه مرحوم محسن امین در شرح حال سید علی بن شهاب نگاشته بر می آید که این مشکل مربوط به شیعیان حضر موت بوده و تا سال ۱۳۱۱ ادامه داشته است . علی بن شهاب در این سال برای حل مشکل و رفع ظلم از شیعیان حضر موت و مسلمانان جاوه به عثمانی مسافرت می نماید . (۱۸۲) از آن جا که سید جمال موقعیت اجتماعی والائی در عثمانی به دست آورده بود روز نامه « بصیرت » که به ترکی چاپ می شد برای آشنایی مردم با وی در شماره فوق العاده خود به تاریخ جمادی الثانیه ۱۲۸۷ یک عبارت و دو بیت شعر عربی را به خط سید جمال منتشر کرد . (۱۸۳) حسن افندی برای از بین بردن محبوبیت سید تلاش وسیعی را آغاز نمود . وی سخن از او را در باب علم حق بهانه کرد و سید رانزد سلطان فاسد العقیده معرفی نمود . (۱۸۴) ولی نتواست با این دست آویز جدید شخصیت سید جمال را نزد افکار عمومی و سلطان بی اعتبار نماید .

رمضان / ۱۲۸۷ دسامبر ۱۸۷۰

در رمضان ۱۲۸۷ تحسین افندی رئیس دار الفنون عثمانی از سید جمال الدین خواست که در جمع داشنجویان سخنرانی نماید . (۱۸۵) وی نیز سخنرانی خود را تنظیم و قبل از قرائت در جمع دانشجویان و علمأ و نویسندگان و مدیران جراید و استادان دارالفنون آن را به صفوت پاشا وزیر فرهنگ و شیروانی زاده مشاور دولتی و منیف پاشا ( وزیر سابق علوم ) و از رجال دولتی و عضو انجمن معارف نشان داد و مورد تأیید و تصویب آنان واقع گردید . وی خطابه خود را با صدای رسا و آهنگ گیرا و منظم چنان به پایان برد که همه را تحت تأثیر قرار داد . وی در این سخنرانی از زندگی اجتماعی سخن به میان آورد و لزوم تلاش و کوشش برای رسیدن به صنعتت و علوم بایسته را یاد آور شد:

«هر کس تنها به سایه کوشیدن می تواند به هر مقصدی که داشته باشد برسد . حتی حضرت انبیای عظام علیهم الصلاْ و السلام هم وقتی که نکوشیده اند و زحمت نکشیده اند عقب مانده اند . » (۱۸۶)

شیخ الاسلام حسن افندی این سخنرانی را بهانه کرد و سید را متهم نمود که نبوت را صنعت می داند . از این روی وی را تکفیر کرد . (۱۸۷)

بحث پیرامون این فقره از سخنرانی سید جمال باعث مباحثی در محافل و جراید عثمانی گردید . در نتیجه سید اواخر سال ۱۲۸۷ عثمانی را ترک کرد . تبلیغات برخاسته از جبهه حسن افندی تنها متوجه سید جمال نبود . جبهه حسن افندی دارالفنون را کانون تبلیغ افکار ضد مذهبی می دانست و کارگردانان نظام آموزشی تازه را ناشر الحاد و زندقه . این ترّهات بهانه ای شد که تحسین افندی را از ریاست دارالفنون بر کنار کنند و پس از گذشت یکسال دار الفنون را نیز تعطیل نماید .روز نامه فارسی زبان اختر چاپ استانبول در شماره ۱۶ سه شنبه ۲۷ جمادی الاولی سال ۱۳۰۹ تکفیر نامه ای را علیه سید جمال منتشر کرد: (۱۸۸)

« علی رؤس الاشهاد اظهار زندقه والحاد نموده حاشا و ثم حاشا نبوت را به عنوان صنعت یاد نمود . » (۱۸۹)

زمان صدور این تکفیر نامه وقتی که دولت ایران سید جمال را از ایران اخراج کرده بود و وی در لندن با مجلّه ضیأ الخافقین علیه شاه ستمکار ایران مقاله می نوشت . (۱۹۰)

آخر ذی حجه ۲۲ / ۱۲۸۷ مارس ۱۸۷۰

سید جمال الدین بعد از ترک عثمانی در روز آخر ذی حجه برای بار دگر وارد مصر گردید . (۱۹۱) سیّد تاریخ ورود خود را به مصر چنین گزارش می دهد:

« در شهر محرم الحرام سنه ۱۲۸۷ وارد محروسه مصر القاهره شدم . در جنب سیدنا الحسینی سکنی اختیار نمودم مشغول تعلیم گردیدم . جمال الدین الحسینی . »(۱۹۲)

سید جمال الدین ورود خود را محرم سال ۱۲۸۷ ذکر کرده است . این تاریخ صحیح نمی باشد زیرا:

. ۱ از قراین و شواهد از جمله: تصریح خود وی به این مطلب که « مشغول تعلیم گردیدم . » به دست می آید که سفر وی به مصر موقتی نبوده است .

. ۲ همه اتفاق دارند: سید جمال در رمضان ۱۲۸۷ در دارالفنون عثمانی سخنرانی کرده است . (۱۹۳)

. ۳ طبق نوشته خود او در ۱۵ محرم ۱۲۸۷ در منزل حاجی بیک وهبی ممیز اول ضربخانه در جوار سلطان محمد فاتح (۱۹۴) بوده است . پس معلوم می شود که در این نوشته اشتباهی رخ داده است . سیّد تاریخ ورود خود را بعد از پنج سال در تاریخ ۱۲۹۲ نوشته (۱۹۵) وبه جای ذی حجه محرم نوشته است . در ارتباط با ورود مجدد سید به مصر و آشنایی عبده با وی نیز تردیدی وجود دارد . در برخی کتابها از قول عبده زمان آشنائی وی با سیّد در محرم ۱۲۸۸ ( ۱۲۷۱ م . ) ذکر کرده اند . (۱۹۶) و برخی محرم ۱۲۸۷ (۱۹۷)که این تاریخ در صورتی صحیح خواهد بود که فرض کنیم: سید جمال در این بین از مصر دیداری داشته امّا بسیار کوتاه و با عبده برای دیدار سیّد به عثمانی رفته است . ولی بر هیچ یک از این دو فرض شاهدی نداریم . از این روی باید زمان آشنایی را محرم ۱۸۷۱ م دانست .

شنبه ۱۳ جمال الاولی ۱۲۸۸ – ۳۱ ژوییه ۱۸۷۱

سید جمال بعد از مدتی اقامت در مصر در صدد خروج از آن دیار بر می آید و تذکره مرور به عثمانی را از سفارت ایران می گیرد . (۱۹۸) ریاض پاشا در ملاقاتی که با سیّد داشت از وی خواست که در مصر بماند:

« خیلی مجذوب لیاقت و کمالات او شده از حکومت مصر برای او یک مستمری به قدر هزار غروش مصری در ماه مقرر کرد؛ لذا سید در مصر بماند . (۱۹۹)»

سید در مصر به تعلیم و تربیت طالبان علم پرداخت و از این طریق حرکت گسترده علمی را در کشورهای اسلامی بویژه کشورهای عربی سبب گردید . تلاشهای علمی و اصلاحی وی را در دوران هشت ساله توقف در مصر می توان به سه دوره تقسیم کرد:

. ۱ دوره آشنایی و جذب نیرو . از آغاز تا اواخر سال ۱۲۹۰.

. ۲ دوره تدریس و بحث و تثبیت موقعیت اجتماعی و به تعبیر دیگر کادر سازی و تحول فرهنگی . از اواخر سال ۱۲۹۰ تا اوائل سال ۱۲۹۴.

. ۳ دوره فعالیتهای سیاسی و تشکیل نیروهای تربیت شده و برای نجات مصر . از محرم ۱۲۹۴ تا زمان اخراج از مصر .

بر اساس قرائن و شواهد حرکتهای سازمان یافته سیاسی وی باعث گردید که رژیم مصر تحمل وی را نکند و به اخراج او از دیار مصر دست یازد . امّا علی رغم خواست دشمنان آزادی وبیداری تلاشهای علمی و فرهنگی به بار نشسته بود . احمد امین می نویسد:

« آن بذرهائی که سید در فارس و آستانه پاشید نرویید اما آنچه در مصر تجربه کرد روئید و رشد کرد . » (۲۰۰)

از فعالیتهای سیّد تا به سال ۱۲۹۰ اطلاعی در دست نداریم از این روی تلاشهای علمی و سیاسی وی را در دیار مصر از همین سال پی می گیریم .

۱۸۷۳ / ۱۲۹۰

سیّد پس از دو سال اقامت در مصر شروع به تدریس مسائل فلسفی و اعتمادی کرد . گویا در آغاز متن خاصی را برای تدریس بر نمی گزیند بلکه خود به نقل و نقد آرأ فلسفی و عقیدتی می پردازد . این درسها را عبده در رساله ای به نام « الواردات » گرد آورد و خود مقدمه ای بر آن نگاشت . دکتر محمد عماره در این باره می نویسد:

« عبده مقدمه رساله الوارادات را نگاشت و آن رساله ای است فلسفی که افغانی آن را در سال ۱۸۷۲ م / ۱۲۹۰ ه . املأ کرده و این اولین اثر از آثار فکری عبده است که برای ما به جای مانده وبعد از مرگ وی منتشر شده است . » (۲۰۱)

عبده در مقدمه این رساله به چگونگی آشنایی خود با سیّد جمال و تدریس مطالب آن اشاره دارد:

« من به جستجوی علوم گوناگون سر گرم بودم و در همان هنگام که پیرامون باغستانهای دانش می گشتم بر آثاری از علوم حقیقی ( حکمت ) آگاهی یافتم و سخت به آنها دل بستم ؛ اما کسی را نیافتم که آهنگ آن علوم دانسته باشد . . . تا خورشید حقایق پرتو افکند و در شعاع آن امور لطیف و باریک بر ما روشن گشت . این کار با ورود حضرت حکیم کامل و حق قائم استاد ما سید جمال الدین تحقیق یافت …. پس ما امید به او بستیم که شمه ای از علوم مزبور را تدریس کند و او درخواست ما را اجابت نمود . و خدای را سپاس . این ماجرا در سال ۱۲۹۰ ه . رخ داد و ما از این طریق به تحفه های شگفت دست یافتیم . پس او ما را به کلیاتی اشارت فرمود که این کتاب جزئیاتش را بیان می کند و به نشانه هایی رهنمون شد که این رساله دلائل روشن آن را عهده درا است و این امر به هنگامی روی داد که در کار حکمت سستی و فتوری پیش آمده بود و آن حکیم گویا بارانی بود که برای زنده ساختن این نعمت فرستاده شد . . . » (۲۰۲)

درسهای سید جمال در سال ۱۲۹۰ در مصر و حوزه بسته الازهر عکس العملهای منفی را در پی داشته است . از جمله شیخ علیش و برخی از همفکران وی در برابر اندیشه های سید به مخالفت بر می خیزند و وی را ملحد و بی دین می خوانند . سلیم یک عنحوری در همین خط سیر می کرد . وی می نویسد:

« او ( سیّد جمال ) چون در شناخت ادیان مهارت دارد به الحاد و قدم عالم گراییده و چنین تصور می کند که ذرات پراکنده در فضا تکامل می یابند و دگرگون می شوند و به شکل اجرام قابل رؤیت در می آیند و به نظر وی اعتماد به وجود محرک و علت نخستین و حکیم تصوری است که از پیشرفت انسان و بزرگداشت معبودی که در طول سالهای دراز بدان گرایش یافته به وجود آمده است . » (۲۰۳)

البته بعدها محد عبده سلیم بک را قانع کرد که راه صواب نپوییده و سلیم بک نیز به اشتباه خود در مقاله ای دیگر معترف شد و به دفاع از سیّد پرداخت (۲۰۴) و در سلک شاگردان وی درآمد . (۲۰۵) سلیم بک گزارش جالبی دارد از شیوه آموزشی سیّد بدین شرح:

« رسم معمول جمال الدین این بود که روزش را در خانه می گذارند و همین که تاریکی شب فرا می رسید عصایش را بر می داشت و به قهوه خانه ای نزدیک « از بکیه » می رفت و در آن جا جمعیتی به صورت نیم دایره دور هم می نشستند و سید د رمیان آنان قرار می گرفت . در این نیم دایره لغوی شاعر منطقی پزشک شیمیدان مورخ جغرافی دان مهندس و طبیعی به یکدیگر پیوسته بودند و در طرح دقیق ترین مسائل و مشکل ترین مباحث مورد احتیاج با یکدیگر مسابقه می دادند . آن گاه عقده های اشکال آنها را یکی یکی حل می کرد و طلسمها و رموزی که بدان اشاره می شد گشوده می شد و با زبان عربی فصیح بدون لکنت زبان و بدون معطلی و تردید مانند سیل خروشان از قریحه ای که خستگی را

نمی دانست چیست حرف می زد و شنوندگان را دچار شگفتی می ساخت . و به همه پرسشها جواب می داد و معترضین را قانع و ساکت می نمود . سیّد این وضع را ادامه می داد تا پرده تاریک شب فرو می افتاد آن وقت حساب قهوه خانه را از جیب

خود تصفیه می کرد و راه خانه را پیش می گرفت . » (۲۰۶)

سیّد به خواست شاگردان متونی را برای تدریس برگزید . امّا به خاطر اطلاعات گسترده ای که داشت به هر بخش و فصلی که می رسید کلام را بسط می داد و افکار خود را القأ می کرد:

« هر فصلی از فصول یا جمله های آن کتابها تکیه گاهی بود که شیخ ( جمال الدین ) در شرح افکار و آرأ خود و بسط و توسعه در نواحی فکری و تطبیق بر حیات واقعی و نظر او به جهان به عنوان یک واحد ابراز می کرد در حالی که تصوف را با فلسفه و هیأت ممزوج می نمود . » (۲۰۷)

سیّد تفکر خود را به دو گونه ارائه می داد:

. ۱ دروس علمی منظم که برای عده ای خاص از علمأ و فضلأ همچون: محمد عبده شیخ عبد الکریم سلمان شیخ ابراهیم لقانی سعد زغلول و شیخ ابراهیم هلباوی افاده می نمود . (۲۰۸)

. ۲ دروسی که برای عموم در قهوه خانه ها اجتماعات و . . . افاده می نمود . محمود سامی با رودی عبدالسلام مویلحی ابراهیم مویلحی علی مظهر سلیم نقاس ادیب اسحاق و . . . جز شاگردان این مدرسه سیّد بودند . (۲۰۹) البته برخی از

شاگردان مدرسه اول در این مدرسه نیز شرکت می جستند و بهره می بردند .

تاریخ تدریس کتابهای گوناگون: فلسفی اصولی منطقی هیئت تصوف و عرفان را که سید به طور منظم در منزل خود داشته و عبده و همفکران وی در آن شرکت می کرده اند و دیگر فعالیتهای سیّد را با توجه با اسناد باقی مانده از وی ارائه

می دهیم . درباره تدریس سید در دانشگاه الازهر نظرها گوناگون است:

در کتاب « الاستاذ الامام » به این نکته تصریح شده که سیّد جمال الدین هیچ گاه در دانشگاه الازهر تدریس نکرده است . (۲۱۰) ولی برخی نوشته اند: در اوان ورود به مصر آن جا تدریس می کرد؛ اما روزی که یک کره برای نشان دادن موقعیت جغرافیای جهان اسلام به الازهر آورده بود علمای الازهر با وی به مخالفت برخاستند و او را از تدریس

در الازهر محروم کردند . (۲۱۱)

پنج شنبه ۱۴ شوال ۵ / ۱۲۹۰ دسامبر ۱۸۷۳

در این تاریخ تدریس تلویح الاصول در قاهره به پایان رسید . سیّد در تعلیقاتی که بر این کتاب دارد می نویسد:

« تدریسش در مصر القاهره سنه ۱۲۹۰ از هجرت محمدی ( صلعم ) اتفاق افتاد و علی قدر الامکان تا باب محکوم علیه تصحیح گردید و بعضی ( حواشی ) از فناری بر هوامش کتاب نوشته شد . جمال الدین الحسینی الافغانی . » (۲۱۲)

سه شنبه ۲۶ شوال ۱۷ / ۱۲۹۰ دسامبر ۱۸۷۳

دیدار از اهرام مصر: « هرمان (۲۱۳) که در جیزه مصر واقع است زیارت شد و عجائب آنها که به نظر رسید موجب حیرت گردید . جمال الدین الحسینی . » (۲۱۴)

صفر / ۱۲۹۱ مارس ۱۸۷۴

سید جمال به دانشگاه الازهر رفت و آمد داشته است . شاید در یکی از همین دیدارها کره جغرافیای را با خود به دانشگاه الازهر برده باشد . از یادداشتی که وی بر روی جلد یکی از کتابهای خود که به عربی نوشته است این مطلب به دست می آید که او می خواسته الازهر خفته را بیدار کند و متوجه پیشرفتهای علمی روز نماید . آنان را به

اندیشه در آنچه لازم و به درد جامعه می خورد وا دارد و از علوم و فروضی که به کار جامعه نمی آمد باز دارد . در همین تاریخ گفتگویی دارد با یکی از دانشجویان الازهر به نام حسین . از وی سؤال می کند: آیا سوار قطار شده ای؟

پاسخ می دهد: بله

سؤال می کند: چه چیزی قطار را به حرکت در آورده؟

پاسخ می دهد: علم . (۲۱۵)

۱۸۷۴ / ۱۲۹۱

در این تاریخ تدریس اشارات ابن سینا شروع شده (۲۱۶) است .

محرم / ۱۲۹۲ فوریه ۱۸۷۵

گویا در این سال بیشترین فعالیت علمی سیّد تدریس فلسفه بوده است . می نویسد:

« در شهر محرم ۱۲۹۲ در محروسه مصر قرب قلعه مشغول تدریس فلسفه می باشم . » (۲۱۷)

پنجشنبه ۲۳ ربیع الثانی ۲۹ / ۱۲۹۲ مه ۱۸۷۵

در این تاریخ خواستار ورود به محفل فراماسونری (۲۱۸) می شود . سید جمال با این کار در صدد بر می آید به طور جدی وارد مسائل سیاسی شود؛ زیرا نیروهای سیاسی در چنین تشکیلاتی سازماندهی می شدند .

رجب / ۱۲۹۲ اوت ۱۸۷۵

سید جمال افزون بر تدریس و تحقیق به استنساخ رساله های مفید نیز می پرداخت و یا به دیگران وا می گذارد . سیّد به استنساخ نوشته های ابن سینا بسیار علاقه داشته از این روی رساله های متعددی از ابن سینا که سیّد آنها را استنساخ کرده در بین کتابهای خطی وی به جای مانده است . در تاریخ فوق استنساخ رساله « اقسام العلوم » ابن سینا به دست امین رضا ساکن مصر به پایان رسیده است . (۲۱۹)

۱۴ ذی حجه ۱۱ / ۱۲۹۲ ژانویه ۱۸۷۶

در این تاریخ تفسیر ابن سینا از سوره اخلاص فلق وناس توسط احمد عبد الغنی النجیلی الشافعی استنساخ شده است . (۲۲۰)

شب عاشورا ۶ / ۱۲۹۳ فوریه ۱۸۷۶

طبق یادداشت سید جمال الدین در این تاریخ بعد از گذشت هشت ماه از تاریخ در خواست ورود به فراماسونری به عضویت لژ کوکب الشرق پذیرفته می شود . (۲۲۱)

برخی در این سند تردید کرده اند . (۲۲۲) اگر این تردید پذیرفته شود بدین معنی خواهد بود که سید جمال با محافل فراماسونری ارتباط داشته ولی عضو رسمی نبوده است .

صفر / ۱۲۹۳ مارس ۱۸۷۶

در این تاریخ سیّد تدریس حکمْ العین را آغاز نمود . (۲۲۳) در انتهای نسخه شرح حکمْ العین شاه میرک بخاری نوشته است:

« در سنه ۱۲۹۳ در مصر محروسه شروع به تدریس حکمْ العین نمودم از برای جماعتی از طلبه علم ازهر و در سنه ۱۲۹۴ در شب پنجشنبه ۲۴ جمادی الثانی بختام پیوست و در همین سال روسیه با دولت عثمانیه محاربه می نمود از طرف آسیا و از طرف روملی . جمال الدین الحسینی » (۲۲۴)

در کتاب حاشیه حکمْ العین ملا میرزا جان نوشته است:

« در شهر صفر در مصر مشغول مطالعه حکمْ العین بودم . ۱۲۹۳ جمال الدین الحسینی الکابلی » (۲۲۵)

۲۳ جمادی الثانی ۱۶ / ۱۲۹۳ ژوئیه ۱۸۷۶

در این تاریخ رساله ای در تحقیق « مذهب الصوفیْ و المتکلمین و الحکمأ المتقدمین » به خط احمد عبد الغنی نجیلی شافعی (۲۲۶) استنساخ شده که نشانگر اهتمام سید جمال به این امور می باشد .

شعبان / ۱۲۹۳ اوت ۱۸۷۶

از جمله کتابهایی که سید تدریس کرده تذکره خواجه نصیر طوسی در هیئت است . وی معمولاً کتابی را که مطالعه می کرده نکات مشکل آن را توضیح می داده و بر آن تعلیقه می زد و اشتباهات آن را بر طرف می نموده و گاه عناوینی نیز برای مطالب آن بر می گزیده است . تذکره خواجه نصیر را محمد نعیم مستاری شاگرد سید برای وی در سال ۱۲۹۱ استنساخ کرده و سیّد در سال ۱۲۹۳ حواشی متعددی نگاشته و تاریخ ثبت حواشی را خود مشخص کرده که می تواند حاکی از زمان دریس این کتاب باشد . در موردی نوشته:

« کتبه جمال الدین فی مصر القاهره فی شهر شعبان المعظم سنه ۱۲۹۳ فی زمان حکومْ اسماعیل خدیو مصر » (۲۲۷)

در مورد دیگر چنین نگاشته:

« در شب دوشنبه ۱۳ شهر شوال در مصر محروسه در درب تبان این تعلیقات منقول از شرح نظام الدین نیشابوری به ختام پیوست . کتبها جمال الدین الحسینی ۱۲۹۳ » (۲۲۸)

ذی قعده / ۱۲۹۳ نوامبر ۱۸۷۶

پایان استنساخ کتاب نصائح الحکمأ در مصر از روی نسخه مکتوب در کابل . (۲۲۹)

او در زمینه های گوناگون به تحقیق پرداخته حتی وقتی که آشنایی مردم با بهائیت ضرورت پیدا می کند به تحقیق در این زمینه می پردازد و ثمره این تحقیق عمیق در دائرْ المعارف بستانی به چاپ می رسد . (۲۳۰) وی در هر جا که بود به کسب علم و دانش می پرداخت . کتابهای وی شامل کتابهای: فلسفی عقیدتی (۲۳۱) عرفانی تصوف اصولی ریاضی سیاسی هیئت و ادبی است . ولی در مصر بیشتر به تدریس کتابهای فلسفی هیئت و ریاضی پرداخته و بر آنها حاشیه و تعلیقه زده است . کتابهای دیگری وجود دارد که فقط علامت و عنوان گذاری کرده که نشانگر مطالعه آنها برای

تدریس است . مانند: اخلاق ناصری افکار الجبروت فی ترجمه اسرار الملکوت ( به زبان ترکی ) تحریر القواعد المنطقیه فی شرح الرسالْ الشمسیه توضیح و تلویح ( حاوی تنقیع الاصول صدر الشریعه بخاری و حاشیه تفتازانی ) حاشیه سید علی بر شرح شمسیه خلاصْ الحساب شیخ بهائی کتاب هیئت قوشجی شرح چغمینی شرح مطالع الانوار شرح مواقف قاضی عضد هدایه میبدی و حاشیه آن از اصفهانی . (۲۳۲) شیخ محمد عبده جز کسانی است که در هنگام تدریس کتابهای مختلف در محضر سید جمال بوده و از درسهای وی بهره برده است . رشید رضا درباره کتبی که سید در مصر

تدریس کرده می نویسد:

« و عبده رحمه الله تعالی به من خبر داد که کتابهایی که نزد سید جمال خوانده است عبارتند از: الزورأ دوانی در تصوف شرح قطب ( الدین ) بر شمسیه و شرح مطالع ( الانوار ) و سلم العلوم از کتب منطق و الهدایه ( میبدی ) اشارات حکمْ العین و حکمت الاشراق از کتب فلسفی و کتاب عقائد جلال ( الدین ) دوانی در توحید و توضیح با تلویح در اصول و چغمینی و تذکره طوسی در هیئت قدیم و کتاب دیگری در هیئت جدید که اسم آن را از یاد برده ام . » (۲۳۳)

کتابهایی که عبده از محضر سید فرا گرفته آنهایی است که سید بر تدریس آنها تصریح و یا علامت گذاری و مطالعه کرده است . تنها کتابهای دوانی در لیست کتابهای باقی مانده از سیّد موجود نیست .

۸ محرم ۲۴ / ۱۲۹۴ ژانویه ۱۸۷۷

در این تاریخ از سوی تشکیلات فراماسونری از

جلسه فوق العاده لژ کوکب الشرق قاهره شرکت جوید . (۲۳۴)

سیّد همکاری را با تشکیلات فراماسونری از سال ۱۲۹۲ آغاز و در سال بعد به عضویت محفل کوکب الشرق قاهر درآمد و به مرور ایّام بر فعالیتهای سیاسی خود افزود . به گونه ای که در سال ۱۲۹۴ کمترین فعالیت علمی را داشته است . وضعیت بد اقتصادی و سیاسی مصر باعث شد که سید جمال از راههای گوناگون در ساماندهی این دیار اسلامی بکوشد و شاگردان ممتاز و آگاه خود را نیز بر خدمت به خلق مسلمان و آگاهی بخشیدن به آنان تشویق نماید . برای روشن شدن وضعیت اقتصادی و سیاسی مصر ضرور می نماد در این زمینه بیشتر تأمل کرد و از نقش خئنانه کشورهای

اروپایی مخصوصاً انگلستان و بی کفایتی خدیو مصر و قرار دادن این کشور عظیم در پرتگاه سقوط سخن به میان آورد . حفر کانال سوئز در زمان خدیو اسماعیل اتفاق افتاد . هزینه های فوق العاده مربوط به ساختمان کانال سوئز و برنامه های دیگر حکومت مصر را مجبور به دریافت و امهای خارجی کرد . این وامها با وقیحانه ترین شرایط به

مصر داده شد . اولین وام در سال ۱۸۶۲ دریافت شد . در سال ۱۲۹۳ / ۱۸۷۶ مجموعه وامها و قروض خارجی مصر به به ۹۴ میلیون لیره رسید . مقدار زیادی از این پولها صرف ولخرجیهای اسماعیل پاشا کاخها و حرمسراها و تجمل طلبیهای وی شده بود . (۲۳۵) و این رقم تا ۱۰۰ میلیون لیره رسیده که مصر به بانکهای اروپائی بدهکار شد . (۲۳۶)

خیدو اسماعیل برای باز پرداخت وامهای خارجی تصمیم گرفت سهام مصر را در کانال سوئز بفروشد . انگلستان در تاریخ ۱۵ نوامبر ۱۸۷۵ (۲۳۷) هزار سهم از کانال سوئز را خرید . (۲۳۸) در پایان همان سال به خاطر کاهش قیمت سهامی مصر دولت مصر نتوانست وامهای خود را بپردازد . از این روی دولت بریتانیا مصر را وادار ساخت

کمیسیون ویژه ای را برای رسیدگی به امور مالی خود بپذیرد . (۲۳۹) برای باز پرداخت وام مالیات مخصوصاً مالیات روستائیان ۹ تا ۱۲ ماه پیش وصول شد . بر این مشکل کمرشکن افزوده شد کم آبی رود نیل در تابستان ۱۸۷۷ (۲۴۰) . وضعیت به گونه ای وخیم شد که خدیو املاک خود را واگذار کرد . در روز ۲۸ اوت ۱۲۹۴ / ۱۸۷۸ ه . ق . کابینه ای را روی کار آورد که برخی از اعضای آن را اروپائیان تشکیل می دادند (۲۴۱) و در رأس آن شخصی بود ارمنی الاصل و مرتبط با بانکهای لندن و

پاریس به نام نور پاشا . (۲۴۲)

عبده در سختی به بررسی وضعیت مصر قبل از سید جمال پرداخته و می گوید:

« مردم مصر قبل از سال هزار و دویست و نود و سه شؤون عمومی بلکه خصوصی همه مردم را ملک مطلق فرمانروای بزرگشان می دانستند . و همچنین کسی که در اداره امور مردم نایب و نماینده حاکم باشد این چنین حقی را دارد تا بر

حسب اراده خویش در همه کارها مداخله کند . . . » (۲۴۳)

وضعیت بد اقتصادی و سیاسی مصر و دخالت بیگانگان در امور این کشور باعث شد که سید جمال الدین به طور جدی وارد صحنه سیاسی شود . به هر اندازه که دخالت بیگانگان بیشتر می شد به همان اندازه سید جمال بیشتر فعالیت سیاسی می کرد . به گونه ای که از اواخر سال ۱۲۹۴ دیگر سخنی از تدریس کتابی خاص در یادداشتهای

وی ذکر نشده است .

ادیب اسحاق نویسنده مشهور مصری و شاگرد سید جمال درباره سیّد و علت دخالت وی در امور سیاسی می نویسد:

« هو الحکیم الخطیب البالغ الحجْ النبیه المتوقد الذکأ الجرئ الذی لایعرف الخوف . . . و کان السید جمال الدین کثیر التطلع الی السیاسْ شدید المیل ألی الحریْ قوی الرغبْ فی انقاذ المصریین من الذل فلما عظم التداخل الاجنبی فی مصر و اختلف امورها المالیْ علم انه لا بد من تغیّر احوالها » (۲۴۴)

او حکیم سخنور و رساننده حجت و برهان و نام آور روشنایی بخش و افروزنده بی باک بود که ترس را نمی شناخت . . . سید جمال الدین در امور سیاسی آگاهی بسیار داشت . شدیداً به آزادی علاقه مند بود .

علاقه فراوان داشت که مردم مصر از ذلت و خواری رهایی یابند . و زمانی که دخالت بیگانگان در مصر زیاد شد و امور مالی آن دچار دگرگونی گردید دانست که ناچار باید اوضاع را دگرگون و متغیر ساخت .

این اعتقاد به دگرگونی اوضاع بود که سید جمال را به تشکیلات سیاسی فراماسونری کشاند و درگیر مسائل سیاسی گردید .

او شاگردان خویش را وارد معرکه کرد . شاگرد ممتاز وی شیخ محمد عبده به همکاری با مجلات روی آورد و اولین مقاله او در الاهرام در ۱۴ شعبان ۱۲۹۳ منتشر شد . (۲۴۵)

عبده در این مقالات تلاش می کرد که محیط تاریک تقلید را به روشنائی اندیشه و تحقیق هدایت کند و توجه به علوم عقلی و روحانی را با کوشش در فراگیری علوم مادی و تجربی قرین سازد . برخی از عناوین مقالات او از این قرار است:

« والقلم » « العلوم الکلامیه والدعوْ الی العلوم العصریه » « المدبر الانسانی و المدبر العقلی الروحانی » . (۲۴۶)

۲۴ جمادی الثانی ۶ / ۱۲۹۴ ژوئیه ۱۸۷۷

سید جمال در این تاریخ تدریس حکمْ العین را به پایان می رساند . (۲۴۷) بعد از آن بیشترین تلاش وی در امور سیاسی متمرکز می شود .

۳ محرم ۷ / ۱۲۹۵ ژانویه ۱۸۷۸

در این تاریخ از سید جمال الدین دعوت می شود که در جلسات لژ فراماسونری کوکب الشرق قاهره شرکت جوید . وی شرکت می کند و با اکثریت آرأ به ریاست برگزیده می شود . (۲۴۸)

پر واضح است که در آن زمان هنوز ماهیت ضد انسانی تشکیلات فرماسونری روشن نشده بود . سید بر این باور بود که از طریق این تشکیلات و در جمع روشنفکران و آزادیخواهان می تواند پیامش را به همگان برساند و جامه عمل بر آن پوشد . محفلی بود با شعار: آزادی برابری برادری و شرط عضویت در آن باور به آفریننده جهان (۲۴۹) و هدف و سمت و سوی حرکت مبارزه با ظلم و بیداد . اینها کافی بود که فردی آزادیخواه مخالف سر سخت ظلم و بیداد و تلاشگر در راه برادری و برابری را به خود جذب کند . خود سیّد به عوامل جذب اشاره دارد:

« اولین چیزی که مرا برای اقدام و عمل و شرکت در سازمان احراز ( بنایان آزاد ) تشویق کرد عنوان بزرگ و ارزشمند: آزادی برادری و برابری بود و این که گفتند: هدف این محفل حفظ منفعت انسان و کوشش و تلاش در راه فرو ریختن کاخهای ظلم و برافراشتن پرچم عدالت مطلق است . » (۲۵۰)

۱۸۷۸ / ۱۲۹۵

در این تاریخ فعالیتهای سیاسی سید جمال اوج می گیرد . وی افزون بر ریاست لژ کوکب الشرق و تلاش گسترده در راه زمینه سازی برای رهایی مصر از بدبختی و فلاکت در راستای آگاهی دادن به مردم و مهیا ساختن آنان برای تحول و دگرگونی عمیق گامهای مهمی بر می دارد از جمله نشر روزنامه و مجلات گوناگون . به کمک وی روزنامه « مرآْ الشرق » به مدیریت سلیم عنحوری مسیحی تأسیس می شود (۲۵۱) و در اوت ۱۸۷۹ مدیریت آن به یکی دیگر از شاگردان سید به نام ابراهیم اللقانی (۲۵۲) منتقل می گردد . نویسنده بزرگ مصری ادیب اسحاق را به ایجاد روزنامه در « مصر » وا می دارد . (۲۵۳) مقر این روزنامه در منطقه « باب شعریه » قاهره بوده که با بهترین حروفچینی و چاپ عرضه می شده است . (۲۵۴) اهداف و جهت گیریهای روزنامه را سید ترسیم می کند و برای حفظ این خط سیر و نمودن اهداف آن مقالاتی از خود با نام مستعار: مظهر بن وضاع به چاپ می رساند . آن گاه بین ادیب اسحاق و سلیم نقاش ارتباط بر قرار کرد و امکان دریافت امتیاز روزنامه ای را در اسکندریه به نام « التجاره » برای آنان فراهم ساخت . سید جمال از آن روی به اسکندریه توجه داشت که شهر بندری و مرتبط با جهان بود و روزنامه برد و سیعی پیدا می کرد و در اسرع وقت اخبار را به سرتاسر جهان می گستراند . چنین هم شد روزنامه نقش فوق العاده ای در رساندن اخبار به دیگر کشورها و آگاهی مردم ایفا می کرد .

از این روی گلاد ستون نخست وزیر وقت انگلستان از نقش این روزنامه در بیداری مردم ابراز نگرانی می کند . (۲۵۵) سید جمال محمد عبده و ابراهیم لقانی را وا دار به همکاری با این دو روزنامه کرد .سید مقاله ای تحت عنوان: « روح البیان فی الانجلیز و الافغان » نوشت که در آن از نقش استعماری انگلستان انتقاد کرد که فوق العاده انعکاس یافت . این دو روزنامه رواج زیادی پیدا کردند وسید جمال از این طریق روح تازه ای را در مردم مصر دمی د . ولی ریاض پاشا نتوانست تحمل کند که مردم به قله های بیداری دست می یابند . زیرا در آن صورت مکانت وی به خطر می افتد . از این روی دستور به توقیف این روزنامه داد . (۲۵۶)

ادیب اسحاق شاگرد مکتب سیّد از حرکت باز نایستاد و در سال ۱۸۷۹ روزنامه ای به نام « مصر الفتاْ » چاپ و عرضه کرد . (۲۵۷) ظاهراً این مجله ارگان انجم « مصر الفتاْ » بوده که در همان سال از جانب طرفداران سید جمال بنیان گذارده شده است . (۲۵۸) سید جمال شاگردان خود را به ایجاد روزنامه و نوشتن مقالات انتقادی تشویق می کرد:

« نویسنده شوخ طبع یهودی به نام یعقوب صنوع زمانی که با سید آشنا می شود در مجله فکاهی خود به نام: « ابو نظاره » از سیاست اسماعیل پاشا انتقاد می کند . » (۲۵۹)

سیّد جمال سلسله جنبان حرکت عمیق فرهنگی – ادبی دیار مصر بود . بر این نکته نویسندگان ادبا و رجال برجسته مصر اعتراف دارند: ادیب اسحاق نویسنده بنام مصری د رآغاز کتاب خود « الدرر » می نویسد:

« چیزی را که من می دانم همه آن را از سید جمال الدین آموخته ام . » (۲۶۰)

مخزومی می گوید:

« شاگردان خود را وا دار به نگارش و تحریر مقالات ادبی و حکمی و دینی می نمود . آنها هم تحت نظر سیّد به کار پرداختند و استاد شدند و فن نگارش د راثر کوششهای سید ترقی نمود … » (۲۶۱)

عبده بعد از بیان فعالیتهای سید جمال در تدریس علوم گوناگون می گوید:

« و انتشر صیته فی الدیار المصریْ ثم وجه عنایته لحّل عقد الاوهام عن قوائم العقول فشطت لذلک الباب و استضائت بصائر و حمل تلامذته علی العمل فی الکتابْ و انشأ الفصول الادبیه و الحکمیْ و الدینیه فاشتغلوا علی نظره و برعوا و تقدم فن الکتابْ فی مصر بسعیه و کان ارباب العلم فی الدیار المصریْ القادرون علی الاجادْ فی المواضیع المختلفه منحصرین فی عدد قلیل … » (۲۶۲)

آوازه نیک وی در دیار مصر فراگیر شد . سپس توجه خود را برای از بین بردن وهمها از پایه های اندیشه ها به کاربرد و دری در این زمنیه گشود و آگاهیهایی را ایجاد کرد .

وی شاگردان خویش را به نوشتن و انشأ فصلهای ادبی و حکمی و دینی وا می داشت و آنان طبق نظر وی عمل می کردند . از این روی رشد کردند و بر دیگران پیشی گرفتند . فن نگارش در مصر به کوشش او پیشرفت کرد و در آن زمان صاحبان دانش در مصر که به نگرش نیکو در مسائل مختلف توانا باشند اندک بودند .

فعالیت سیاسی سید جمال منحصر به روزنامه و محافل خصوصی نبود بلکه وی در جمع مردم به ایراد سخن می پرداخت و آنان را به ظلم ستیزی و مبارزه دعوت می کرد .

سلیم بک عنحوری در این باره می گوید:

« در سال ۱۸۷۸ م / ۱۲۹۵ وضع سید جمال خطر ناک شد زیرا در سیاست مداخله می کرد و مردم به او نزدیک می شدند و در اثنای کلام به آنان می گفت:

« شما مصریها با بندگی و عبودیت رشد کرده و خو گرفته اید و در دامن استبداد تربیت شده اید و از دوران شاهان و فرعونیانی که از چوپانی به سلطنت رسیدند و بر شما حکومت می کردند تا امروز قرنها گذشته و شما باز مظالم فاتحین را بر دوش می کشید و زیر لگد ستمکاران لگدکوب می شوید! حکومتهای شما بر شما تعدی و جور روا داشته اند و شما را خوار و ذلیل کرده اند و شما نه فقط صبر کرده اید بلکه با این وضع خرسند بوده اید . در نتیجه قوام حیاتتان را از دست داده اید . زیر شلاق و چماق ستمگران عرق ریخته اید و دم نزده اید .

اگر در رگهای بدن شما خونی وجود داشت و در آن خون سلول حیاتی وجود می داشت و اگر در سرهای شما اعصابی وجود داشت که متأثر می شدید و حمیّت در شما برانگیخته می شد به این خواری و مسکنت دچار نمی شدید . . . » (۲۶۳)

دخالت سید جمال در امور سیاسی و مسائل اجتماعی مصر به گونه ای شدید بوده که گردانندگان محفل فرماسونری که تا آن زمان سعی در اختفای چهره واقعی خود داشته اند نمی توانند سیّد را تحمل کنند؛ از این روی به وی گوشزد می کنند که:

« این تشکیلات در امور سیاسی دخالت نمی کند »

این جاست که سیّد بر می آشوبد و طیّ سخنانی در جمع آنان به انگیزه ورود خود به این تشکیلات می پردازد و سپس درباره عدم دخالت این محفل در سیاست می گوید:

« من منتظر بودم که در مصر هر چیز عجیب و غریبی را بشنوم و ببینم ولی خیال نمی کردم که ترس از میان استوانه محافل فرماسونری نفوذ کرده باشد .

حالا باید بگویم اگر فرماسونری در سیاست جهان مداخله نکند ( در صورتی که هر بنا و معمار آزادی در آن عضویت دارد ) و اگر آلات و ابزار بنایی که در دست آنهاست برای نابود کردن بنای کهنه و بالا بردن مصالح آزادی صحیح و برادری صحیح به کار برده نشود و اگر کاخهای ظلم و تجاوز و تعدی کوبیده نشود در آن صورت نباید در دست احرار کلنگ و تبری باشد و نه در بنای آنها زاویه قائمه ای وجود داشته باشد . . . » (۲۶۴)

سیّد وقتی این کژی را در بنای بنایان دید از آن کناره گرفت تا بر سر اهداف و آرمانهایش آوار نشود . به گفته عبده سیّد به یکی از انجمنهای فراماسونری وابسته به اروپا پیوست امّا به زودی دریافت: آن سازمان آنچه که دارای ارزش است تهی می باشد؛ از این روی آن را رها کرد . (۲۶۵)

طبق اسناد به جای مانده از سیّد در سال ۱۲۹۵ از وی برای شرکت در جلسات مختلف لژهای فرماسونری مصر دعوت شده است . آخرین دعوت لژ کوکب الشرق مربوط به پنجم شوال ۱۲۹۵ است و آخرین دعوت نامه مربوط به لژ ایتالیایی مازینی به تاریخ ۵ فوریه ۱۱ / ۱۸۷۹ صفر . ۱۲۹۶ به نظر می رسد پس از آن که سیّد ارتباط خود را با لژهای موجود در مصر قطع کرد از ناحیه این لژها از وی دعوتی به عمل نیامده باشد .

اینک تاریخ دعوت نامه ها:

۱۳ جمادی الاول ۱۵ / ۱۲۹۵ مه ۱۸۷۸

دعوت نامه چاپی برای شرکت در جلسه فوق العاده لژ کوکب الشرق . (۲۶۶)

۱۷ شعبان ۱۶ / ۱۲۹۵ اوت ۱۸۷۸.

دعوت نامه از لژ نیل برای شرکت در جلسه تذکر دو تن از اعضأ . (۲۶۷)

۱۹ شوال ۱۷ / ۱۲۹۵ اکتبر ۱۸۷۸.

مکتوب ایتالیایی با خطاب: « جمال الدین افندی لژ کوکب الشرق » برای شرکت در جلسه معارفه یکی از اعضای لژ اسکندریه .(۲۶۸)

۹ صفر ۳ / ۱۲۹۶ فوریه ۱۸۷۹

مکتوب فرانسه از لژ یوناین قاهره برای شرکت در جلسه . (۲۶۹)

۱۱ صفر ۵ / ۱۲۹۶ فوریه ۱۸۷۹

مکتوب ایتالیایی از لژ مازینی برای شرکت در جلسه انتخاب دو عضو جدید . (۲۷۰)

از این تاریخ به بعد مدرکی که نشانگر ارتباط وی با لژهای موجود در مصر باشد در اسناد به جای مانده از وی وجود ندارد . تنها یک مکتوب به زبان فرانسه از وی به جای مانده که مربوط به سال ۲۷ مارس ۱۸۸۴ م است که از آن بر می آید سید تقاضای ورود در لژ پاریس را داشته است و برای مذاکره حضوری این نامه را به وی نوشته اند (۲۷۱) . ولی مدرکی وجود ندارد که سیّد وارد لژی شده باشد .

۱۸۷۹ / ۱۲۹۶

سیّد پس از انتقاد صریح از موضع محفل فراماسونری کوکب الشرق قاهره آن را ترک کرد . خروج سیّد برای محفل فرماسونری بسیار شکننده بود . از این روی به تحریف شخصیت سیّد پرداختند و چنین وا نمود کردند که شرط عضویت در محفل فرماسونری باور به آفریننده جهان است و سیّد چنین باوری ندارد!

متن نامه محرمانه ای که فرانک لا سل نماینده سیاسی و ژنرال قونسول انگلیس در تاریخ ۳۰ اوگوست ۱۱ / ۱۸۷۹ رمضان ۱۲۹۶ به وزیر خارجه وقت انگلستان نوشته این مطلب را تأیید می کند . در این نامه بعد از تعریف از سید جمال و قدرت و نفوذ وی در جلب مردم بر مبارزات سید علیه اروپائیان بویژه انگلیس تأکید می ورزد و می نویسد:

« و سال گذشته در برانگیختن احساسات مردم علیه اروپائیان مخصوصاً بیشتر بر ضد انگلیسها که نسبت به آنها احساس کینه و تنفر در دل می کند فعالیتهای زیادی به خرج داد . اخیراً از لژ فرماسونها که در آن جا عضو بود برای این که علناً منکر خدا بود اخراج گردیده است . . . » (۲۷۲)

از این گزارش استفاده می شود که: با توجه به مطالب فوق و آنچه گذشت به نظر می رسد که ترک محافل فرماسونری مخصوصاً لژ کوکب الشرق از جانب سید جمال در اوج مبارزات وی علیه اروپائیان بوده است . ولی برخی محافل وابسته به فرانسه و ایتالیا تا مدت زمان بیشتری با سید ارتباط داشته اند . ( اوائل سال ۱۲۹۶ ) همین ارتباط باعث شده است که گروهی محفل و انجمن وطنی را که سید جمال تأسیس کرده بود وابسته به لژهای فرانسوی معرفی نمایند . (۲۷۳) با این که از مدارک به جای مانده از سیّد استفاده می شود که بعد از صفر ۱۲۹۶ با لژهای مصری ارتباطی نداشته است . با توجه به مطالبی که بعداً ذکر خواهد شد استقلال « انجمن وطنی » یا « حزب وطنی آزاد » از محافل فرماسونری به دست می آید . تشکیلات « الحزب الوطنی الحّر » در مصر قبل از سقوط خدیو اسماعیل توسط سید جمال بنیان گذارده شد . و این حزب نقش بنیادی در واژگون ساختن خدیو اسماعیل بازی کرد .(۲۷۴)

شعار حزب همان شعاری بود که بعداً احمد عرابی پاشا در قیام خود علیه حکومت فاسد مصر استفاده کرد: « مصر برای مصریان » (۲۷۵) سیّد جمال را مؤسس « حزب الوطنی اول » (۲۷۶) دانسته اند و عرابی پاشا را مؤسس « حزب الوطنی ثانی (۲۷۷) » که در سال ۱۸۷۹ تأسیس کرده است . پس از شکست قیام عرابی پاشا شاگردان سید جمال را که با وی همراه بودند به لبنان و مناطق دیگر تبعید کردند . خبر نگار روزنامه تایمز در تاریخ ۳۰ اوت ۱۹ / ۱۸۷۹ شوال ۱۲۹۶ ه . ق . نوشت:

« سیّد جمال الدین دخالت اروپاییان را در امور مصر هرگز تحمل نمی کرد و شعار « مصر برای مصریان » را تا به دست آوردن نتیجه قطعی همچنان دنبال می کرد . (۲۷۸)»

درباره این انجمن جدید که توسط سید جمال ایجاد شد نوشته اند:

« طولی نکشید که اعضای آن از سیصد تن تجاوز کرد و اینها همه از متفکرین و انقلابیون نخبه مصر بودند . در این مجتمع آزادی مطلق برای اظهار نظر وجود داشت و شعبه هایی برای کارهای مختلف به وجود آورد: شعبه ای برای حقوق شعبه ای برای امور مالی و اقتصادی و شعبه ای برای جهاد و مبارزه و شعب گوناگون دیگر وجود داشت و هر شعبه ای با وزیر مربوطه ارتباط داشت که خواسته و مسائل مربوط را به صورت صریح و متین ابلاغ می کرد . (۲۷۹) »

مهمترین منبعی که به ترسیم فعالیتهای « انجمن وطنی » مصر پرداخته کتاب « گفتار خوش یارقلی » است . در این کتاب آماری از فعالیتهای سید و اعضای این انجمن آمده که در منابع دیگر از آن خبری نیست . این آمار مربوط به همان ده ماهی می شود که سید پس از ترک لژ فرماسونری کوکب الشرق در مصر بوده و پس از آن تبعید شده است . (۲۸۰)

اگر دوران فعالیت حزب وطنی را ده ماه بدانیم این بدان معنی است که سید جمال بعد از ترک لژ کوکب الشرق در اوائل ذی قعده ۱۲۹۵ این تشکیلات را به وجود آورده و تا هنگام تبعید یعنی رمضان ۱۲۹۶ فعالیت می کرده است .

این محفل بر اساس قرآن و دستورات اسلام بنیان نهاده شده بود و توجه به واجبات و مستحبات و کمک به مستمندان جز اهداف این تشکیلات بوده است این حزب به گونه مخفی عمل می کرده و این نمایانگر استقلال آن از لژهای فراماسونری است . زیرا تشکیلات فرماسونری مصر با توجه به این که خدیو توفیق فراماسون بوده (۲۸۱) نیازی به مخفی کاری نداشته است .

۶ رجب ۲۶ / ۱۲۹۶ ژوئن ۱۸۷۹

در این تاریخ خدیو اسماعیل برکنار شد و توفیق پاشا به قدرت رسید . تشکیلات حزب الوطنی سید جمال خواهان برکناری خدیو اسماعیل و به قدرت رسیدن توفیق پاشا بوده است . حتی برخی این مطلب را نقل کرده اند که سید جمال طرح ترور اسماعیل پاشا را پی ریزی کرده بود .(۲۸۲)

محمد عبده درباره تلاش این انجمن برای به قدرت رسیدن توفیق پاشا می گوید:

« گروهی از مصریین که همراه آنان سید جمال بود نزد نماینده دولت فرانسه در مصر رفتند و اعلام کردند که در مصر یک حزب وطنی وجود دارد که خواهان اصلاح است و اصلاح امور مصر کامل نمی گردد جز به دست ولیعهد توفیق پاشا و این خبر در قاهره و بقیه شهرهای مصر منتشر شد و برای اولین بار بود که اسم « الحزب الوطنی الحرّ » در سال ۱۸۷۹ سر زبانها افتاد . » (۲۸۳)

سخنان عبده نشانگر آن است که محفل حزب وطنی مستقل از لژهای فرانسوی بوده و گرنه نماینده دولت فرانسه از آن قبلاً اطلاع می یافت .

از نامه ای که سید جمال از کانال سوئز به ریاض پاشا می نویسد بر می آید که سیّد پیش از این هوا خواه توفیق پاشا بوده و او نیز نسبت به سیّد محبت صادقه داشته است . سیّد خروج از لژ کوکب الشرق و رفتن به سفارت فرانسه را در راستای حمایت از توفیق پاش می داند . حلیم پاشا رهبر یکی از لژهای فراماسونری و بزرگ خاندان سلطنت بعد از اسماعیل پاشا در صدد به دست گرفتن قدرت بوده است که سید جمال با وی به مخالفت می پردازد . در نتیجه او را از رسیدن به قدرت باز می دارد بیان کرده است:

« هنگامی که عبد الحلیم پاشا رهبر « مجلس المسونیْ » در قاهره بود شماری از فراماسونان اروپایی و اذناب آنان مانند: تفاله کیشهای گذشته . . . زیر رهبری عبد الحلیم پاشا قرار داشتند و از او پشتیبانی می کردند . چون حلیم پاشا دشمن توفیق بود و در حقیقت وی را غصب کننده مقامی می دانست که خود ادعای آن را داشت . من به خاطر دوستی با خدیو توفیق نتوانستم با آنان هماهنگی داشته باشم و از این روی من و دیگر دوستان هم اندیشه من د ر حالی که مغرور به دوستی با خدیو توفیق بودیم مجالس آنان را ترک کرده و خود نیز ریاست محفلشان را رها کردم . فراماسونان اروپایی و هواخواهانشان نزد کنسول فرانسه رفته به او هشدار دادند که اگر حلیم پاشا خدیو مصر نشود مصریان شورش خواهند کرد . من باز هم از روی دوستی با توفیق پاشا وبرای بی اثر ساختن تلاش هوا خواهان حلیم پاشا به همراه شماری از دوستان خود نزد کنسول فرانسه رفتیم و آن چه را که دوستان حلیم پاشا به زیان توفیق گفته بودند در و غزنی خواندیم . » (۲۸۴)

محفل فراماسونری در برابر این تلاش سیّد عکس العمل نشان می دهد و وی را به بی دینی متهم می کند . سیّد در این باره چنین گزارش می دهد:

« برادران فراماسونی پیشین من که مرا از آن پس از خود جدا دیدند و امید از خدیو شدن حلیم پاشا بریدند مرا به بی دینی و سوسیالیسم و حتی به کشیدن نقشه کشتن توفیق پاشا متهم ساختند . » (۲۸۵)

سال ۱۲۹۶ سال بحران اقتصادی مصر بود و ستیز و مخالفت مردم با سلطه بیگانگان .

صبح روز ۱۸ فوریه ۲۴ / ۱۸۷۹ صفر ۱۲۹۶ ه . ق . صدها افسر راه بر نو بار پاشا نخست وزیر و ریورز ویلسون انگلیسی که عازم محل کار خود بودند بستند و آنان را از کالسکه به زیر کشیدند و در عمارت وزارت دارائی تحت نظر گرفتند . افسران خواستار برکناری این دو از مناصب خود بودند .(۲۸۶)

اقدام افسران بر ضد کابینه اروپایی با پشتیبانی عمومی مردم مصر رو به رو شد . از این روی خدیو اسماعیل برای حلّ مشکل کابینه را منحل (۲۸۷) و کابینه جدیدی را برگزید . این انتخاب با مخالفت دولت فرانسه وانگلستان رو به رو شد و بعد از اخطارهایی که به خدیو اسماعیل نمودند از آستانه بر کناری وی را خواستار شدند . در نتیجه در ۲۶ ژوئن ۱۸۷۹ م خدیو اسماعیل بر کنار (۲۸۸) وتوفیق پاشا قدرت را به دست گرفت .

ارتباط سید با توفیق پاشا و ویژگیهائی که از وی می شناخت باعث شده بود که سید جمال از روی حمایت کند . تصور بر این بود که وی در مقابل سیاستهای توسعه طلبانه انگلستان به مقابله برخیزد ولی چنین نشد و در دام انگلستان وکشورهای اروپایی گرفتار آمد .

درباره وی نوشته اند:

« توفیق پاشا بر خلاف برادرانش از تربیت شرقی محض برخوردار بود و هنگام به دست گرفتن قدرت تمایل شدید خود را به معارف عمومی و تربیت نشان داد . او آرزوهای خوبی برای کشورش داشت منتهی دارای اراده ای ضعیف بود به گونه ای که به طور جدی از خواسته ها و تمایلات مردم به دور ماند . توفیق پاشا که در هنگام حکومت پدرش در برابر انگلستان قرار گرفته بود پس از این که خدیو مصر شد در مدت کوتاهی به سرعت در دستهای سیاست بریتانیای کار آزموده قرار گرفت . در عین این که به آسانی می توانست رضایت مردم را جلب کند . » (۲۸۹)

دیگران نیز توفیق پاشا را سست عنصر بی کفایت و آلت دست بریتانیا معرفی کرده اند که از امضای قانون اساسی که شریف پاشا تهیه کرده بود و به مردم حق حاکمیت می داد سرباز زد . وی در روز ۴ سپتامبر نظارت مالی دو گانه ( انگلستان و فرانسه ) را به کار باز گرداند و روز ۲۱ سپتامبر ۱۸۷۹ ( ۴ شوال ۱۲۹۶ ) حکومت شریف پاشا را منحل و ریاض پاشا را به نخست وزیری برگزید . (۲۹۰)

۶ رمضان ۲۴ / ۱۲۹۶ اوت ۱۸۷۹

با به قدرت رسیدن توفیق پاشا نه تنها رابطه سید جمال با حکومت استوار نشد بلکه زمینه ای مناسب برای تبعید وی فراهم گردید . توفیق پاشا که بقای حکومت خود را در گرو حمایت خارجیان می دید و با ضعف اراده ای که داشت در مقابل توطئه های دشمنان سید جمال تسلیم گردید و سعایتهای آنان باعث بدبینی وی به سید جمال الدین گردید .

مخالفین سید جمال از نیروهای داخلی و خارجی تشکیل شده بود . نیروهای اروپایی مخصوصاً انگلیسی از فعالیتهای حزب وطنی نگران شده بودند . در این زمنیه لرد کرومر گزارشهای نگران کننده ای به لندن مخابره کرده بود . (۲۹۱) نیروهای داخلی وابسته به محفل فراماسون که قبلاً سید جمال را متهم به بی دینی و کفر کرده بودند بر تلاش خود در بی اعتبار کردن سید جمال نزد خدیو توفیق افزودند . در نزد وی چنین وا نمود کردند که سیّد در صدد ایجاد جمهوری و در حال برنامه ریزی برای قتل شماست . سید در این باره چنین گزارش می دهد:

« برادران فراماسونی پیشین من . . . مرا به بی دینی و سوسیالیسم و حتی کشیدن نقشه و کشتن توفیق پاشا و تمام کنسولها متهم ساختند . عقل و عاقل کجا رفته . از کجا من چنین لشکری دارم که به این کارهای سخت بپردازد و حال آن که من در مصر غریبم . . . پس از آن که توفیق پاشا خدیو شد شماری از فراماسونان هواه خواه حلیم پاشا نزد خدیو رفته برای انتقام از من این داستانها را درباره من بدو گفتند . » (۲۹۲)

سید جمال زمانی که از طریق کانال سوئز عازم اروپا بود نامه ای به عبدالله فکری پاشا می نویسد و وی را به خاطر این که در هنگام سعایت نزد خدیو از وی حمایت نکرده مورد عتاب قرار می دهد . این نامه را احمد حسن زیات در کتاب « تاریخ ادب عربی » نقل کرده است . مسوده آن در اسناد به جای مانده از سید نیز با تفاوت اندکی موجود است ولی مخاطب آن مشخص نیست وسید جمال در نامه ای که به ریاض پاشا نوشته می نویسد نامه ای نیز به عبد الله فکری نوشته است .(۲۹۳)

سید جمال در این نامه بعد از توصیف و تجلیل از عبدالله فکری پاشا می نویسد:

« با توجه به آنچه گفته شد با شناختی که تو از حقیقت کار من داشتی و به راز درون و کارهای پنهان من آشنا بودی چه شد که از حقی که حمایت آن بر تو واجب بود دفاع نکردی و عهدی که رعایت آن بر تو لازم بود حفظ ننمودی و کتمان شهادت کردی . و تو می دانی که من برای خدیو و مردم مصر شرّی را در نظر نداشتم و نه هم در ضمیر پنهانم برای کسی ضرری در نظر نگرفتم . در عین حال مرا در مقابل حمله های آن شخص خوار و پست عثمان پاشای مغلوب تنها گذاشتی تا گزید و خرد کرد مرا مانند درندگانی که استخوانها را ریز ریز می نمایند . کینه سختی بود از وی به آقای ابراهیم لقانی و تحریکی از جانب حزبهای حلیم پاشا . این گونه درباره تو تصور نمی شد . » (۲۹۴)

سعایتهایی که از سید جمال نزد تو توفیق پاشا شد باعث گردید که وی نسبت به سخنان و اهداف سید بد گمان گردد و او را که از حق مردم سخن می گفت مورد سؤال قرار دهد .

روزی سید را به کاخ عابدین دعوت کرد و به وی می گوید:

« دوست دارم ملت مصر از همه خیرات برخوردار شود و ترقی نماید . ولی بدبختانه احساس می کنم بیشتر افراد ملت عقب افتاده و نادانند و برای درسهای شما که باعث هیجان آنها می شود صلاحیت ندارند بلکه خود و کشور را با خطر هلاکت و نابودی رو به رو می سازند »

وی در این مجلس به سید جمال اخطار کرد .

سید جمال در پاسخ می گوید:

« در میان هر ملتی افراد عقب افتاده و نادان وجود دارد ولی این طور نیست که ملت از وجود عالم و عاقل نیز بی بهره باشد . به هر نظری که شما ملت را ببینید به همان نظر به شما خواهند نگریست و اگر نصیحت مرا بپذیرید و با تشکیل شورا مردم را در امور کشور دخالت دهید و اجرای قوانین مجلس به نام شما باشد حکومت شما ثابت و پایدارتر خواهد ماند . » (۲۹۵)

سید جمال بعد از این دیدار درباره مشارکت مردم در امور حکومتی سخن گفت و در این باره مقالاتی نوشت . این مخالفت توفیق پاشا را بیشتر نمود .

مخالفت انگلستان با سید و وحشتی که از او داشت (۲۹۶) باعث شد که تصمیم نهائی در تبعید وی گرفته شود . به گفته خود سید وی را در شب ۶ رمضان ۲۴ / ۱۲۹۶ اوت ۱۸۷۹ م که از منزل محمود بیک عطار می آمد دستگیر و به سوی کانال سوئز روانه کردند . (۲۹۷)

زمانی که سید جمال سؤال می کند به چه جرمی مرا این گونه دستگیر کردید پاسخ می دهند:

« علمای ما از تو راضی نیستند و تو را نمی خواهند و یا می گفتند: کنسولهای دولتهای خارجی از تو می ترسند و گاهی می گفتند: افندیهای ما سه شب است که از ترس تو مزه خواب را ندیده اند . » (۲۹۸)

بالآخره در روز سه شنبه هشتم ماه رمضان سید را با کشتی به سوی هند روانه می کنند . با این که سیّد از آنان می خواهد که بگذارندبه کشورهای اروپایی سفر کند امّا به وی چنین اجازه ای نمی دهند .

گویا این عملیات در شب آغاز می شود و به گونه سرّی به پایان می رسد و هیچ یک از یاران سیّد از قضیه مطلع نمی شوند . دولت بعد از این که مطمئن می شود سید در مسیر هندوستان است در روز هشتم رمضان اطلاعیه ای علیه وی صادر می کند و به روزنامه ها دستور می دهد که اطلاعیه را چاپ کنند . تنها نشریه ای که زیر بار نمی رود « مرآْ الشرق » است . (۲۹۹)

در بخشی از اطلاعیه چنین آمده است:

« انه رئیس جمعیْ سریْ من الشباب ذوی الطیش مجتمعْ علی فساد الدین و الدنیا » (۳۰۰)

« وی ریاست جمعیتی را به عهده دارد که از جوانان سبک عقل و بی پروا تشکیل شده که در صدد فساد در دین و دنیا هستند . »

سید جمال در نامه ای که به یکی از بزرگان مصر می نویسد به این اتهام اشاره می کند و آن را رد می نماید .

« افسر عثمان پاشا دروغها و نسبتهایی را به من داده و این که گفته است: من رئیس یک مجمعی بودم که اساس آن بر فساد دین و دنیا استوار بوده افترا و کذب است . و خدیو بی آن که در این زمینه اندیشه کند سخن او را باور کرد و دستور داد مرا به زشت ترین شیوه تبعید نمایند » (۳۰۱)

سید جمال با وضعیت ناگواری مصر را ترک کرد ولی فعالیتهای علمی و فرهنگی وی توسط شاگردان ممتازی که تربیت کرده بود همچون: محمد عبده (۳۰۲) و سعد ز غلول و . . . ادامه یافت .

شاگردان سید جمال منحصر به مصریان نبود .عده ای از دیگر دیار از محضر وی در مصر بهره بردند که از جمله آنها متمهدی است (۳۰۳) که در سودان قیام کرد سدّی شد علیه منافع استعمار . سید جمال زمانی که در مصر بود به فاس مراکش الجزایر و تونس (۳۰۴) سفر کرد و حرکت اصلاحی بزرگی را در آن مناطق پایه ریزی کرد . کسانی که تاریخچه دانشگاه الازهر (۳۰۵) را نوشته اند از تأثیر سید جمال بر دروس و متون این دانشگاه وتحول در زمینه های گوناگون آموزشی آن یاد کرده اند .

۱۸۷۹/۱۲۹۶

در این تاریخ سید جمال به خاطر حق گویی از مصر اخراج می گردد.وی قصد دارد به کشورهای اروپایی سفر کند و پیام خود را از آن جا به جهانیان برساند.ولی چنین اجازه ای به وی نمی دهند. از این روی با کشتی به سوی هند رهسپار می شود. به نقلی کشتی که وی با آن عازم هند بوده مدتی در بندرگاه جدّه توقف می کند و سیّد از این فرصت بهره می برد و به مکه معظمه مشرف می شود و در آن ج رجال و شخصیتهای مهم اسلامی دیدارهایی انجام می دهد.۳۱۲

البته این نقل بعید می نماد; زیرا سیّددر ماه شوال در کراچی بوده است از این روی کشتی نباید توقف طولانی در بندرگاه جدّه داشته باشد.

شوال۱۲۹۶/سپتامبر۱۸۷۹

در ماه شوال سید جمال وارد هند می گردد.به نظر م این که برخی نوشته اند:سید در اول سال ۱۲۹۷/۱۸۸۰ وارد هند شده۳۱۳ دور از حقیقت است.اینک توضیح مطلب:سید جمال در نامه خود به ریاض پاش که در هنگام عبور از کانال سوئز در صفر ۱۳۰۰ نوشته حوادثی را که منجر به تبعیدش از مصر گردیده و رفتار بدی که با وی داشته اند شرح داده است. درباره مشکلاتی که در نتیجه حرکت شوم و ضد انسانی حاکم مصر در هند با آنها دست به گریبان می شود می نویسد:

(من یوم وصولی الی بندر الکراجی و کان ثانی یوم من بلوغ خبر قتل(کهوناری) قنصل الانکلیز فی کابل کنت تحت الحفظ کل ساعه متهیأً لاستماع سؤال و جواب و کل یوم مستعداً للذهاب من عند حاکم الی آخر لتجدید الفحص و التمحیص…۳۱۴

از روز رسیدنم به بندر کراچی هند که دومین روز انتشار خبر قتل کنسول انگلیس در کابل به نام کاواگناری بود مرا تحت الحفظ قرار داده و مراقبم بودند.هر ساعت آماده شنیدن سؤال و جوابی بودم و هر روز برای رفتن از نزد حاکمی به نزد حاکمی دیگر برای تحقیق و بازجوئی جدید آماده بودم.

از نامه سید برمی آید که دولت استعمارگر انگلیس سیّد جمال را عامل شورش و قتل کنسول خود در کابل می داند که مأمورانش چنین تحت کنترلش دارند و به بازجویی از وی می پردازند.شرح حال نگاران به این نتکته اشاره ندارند و از احتمال دست داشتن سیّد در قضیه کابل سخنی در ردّ و یا اثبات نگفته اند.اینک برای روشن شدن وضعیت جدیدی که برای سیّد در هند پیش آمده در این باره به اجمال سخنی داریم: سیّد برای بریتانی کابوسی بود که خواب راحت آن را می آشفت.به زعم بریتانی همان گونه که سیّد در جای جای کشورهای اسلامی علیه آن کشور می ستیزند در مسأله افغانستان نیز دست داشت.قتل گاواگناری را در حدود سه ماه بعد از معاهده گَنْدُمَکْ دانسته اند.۳۱۵

در سال ۱۲۹۶ که شیرعلی خان با دولت انگلستان درگیر جنگ بود از دنیا رفت و فرزندش یعقوب خان زمام امور را به دست گرفت.

در ۲۶ مه ۴/۱۸۷۹جمادی الثانی ۱۲۹۶ پس از آن که انگلیسیها جلال آباد و قندهار را به تصرف درآوردند عهدنامه ای به نام(گندمَک) در دهی به همین نام در افغانستان بین دو دولت افغان و انگلیس منعقد شد. بر اساس این قرارداد افغانستان پذیرفت که انگلیس در کابل سفارت داشته باشد.و یعقوب خان سیاست خارجی افغانستان را با رضایت و مشورت حکومت انگلستان اداره کند. طبق معاهده مزبور قندهار جلال آباد و نواحی نزدیک گردنه خیبر تحت نظارت انگلیس درآمد.۳۱۶

دو ماه بعد از امضای این عهدنامه(شعبان ۱۲۹۶) نمایند سیاسی دولت انگلیس با جلال و جبروت تمام در حالی که از طرف امیر افغانستان فوق العاده مورد استقبال واقع شد وارد کابل گردید و نیروهای انگلیس به هندوستان برگشتند.چهل روز بعد(شوال ۱۲۹۶) از ورود ماژور کاواگناری به کابل نظامیان کابل شورش کردند.اینان وانبوهی از مردم که به کمک برخاسته بودند به اقامتگاه نماینده سیاسی دولت انگلیس در بالا حصار یورش بردند و نیروهای حفاظتی و کمکی سفارت انگلیس را از بین بردند و به داخل سفارت نفوذ کردند و اثاثیه سفارت را به غارت بردند و ماژورکاواگناری و همراهان وی را قتل رساندند لرد رابرتس که تازه به هندوستان رسیده بود خبر قتل وزیر مختار انگلیس را در کابل دریافت کرد مجدداً به کابل بازگشت و پس از یک ماه یعقوب خان را به هند تبعید کردند.۳۱۷

تاریخ قتل کاواگناری را شوال۱۲۹۶/سپتامبر ۱۸۷۹ دانسته اند.۳۱۸

سید جمال چند روز بعد از این جریان وارد بندر کراچی می شود به گمان این که در این شورش دست داشته در بدو ورود تحت نظر قرار می گیرد و از وی بازجوئی به عمل می آید.

سید جمال از بندرکراچی به بمبی می رود.به وی اجازه اقامت در بمبئی را نمی دهند از این روی به مدت کوتاهی در منزل شخصیت سرشناسی به نام:علی روقایی اقامت می گزیند.۳۱۹ و بعد بمبئی را به مقصد حیدرآباد دکن ترک می کند.برخی بر این باورند که حیدرآباد را به رأی خود برگزیده و آن هم به خاطر وجود آزادیخواهان و روشنفکران در آن دیار.۳۲۰

اینان اشاره ای ندارند به قتل وزیر مختار انگلیس و محدودیتهایی که بدین خاطر بروی روا داشته اند.فقط روزنامه فرانسوی(ددبا) به موقع درج پاسخ وی به ارنست رنان شرح حال کوتاهی از سید ارائه می دهد. در ضمن تصریح می کند که او در هندوستان تحت نظر پلیس انگلیس دورانی را به سر برده است.۳۲۱

سید جمال الدین حال به میل و انتخاب خود بالاجبار در حیدرآباد دکن استقرار می یابد.ظاهراً نتیجه فرقی نمی کند. سیّد به رسالت خود حتی المقدور عمل می کند و با شخصیتهای ذی نفوذ روشنفکران عالمان و… تماس می گیرد و حایق را فاش می گوید. در حیدرآباد با شخصی به نام:سلطان نواز جنگ طرح دوستی می ریزد و به وسیله او با سالار جنگ نخست وزیر نظام حیدرآباد آشنا می شود و ارتباط برقرار می کند و همچنین با پیروان سید احمد یطاره۳۲۲ آزادیخواه مشهور.

محرم ۱۲۹۸/دسامبر ۱۸۸۰

سید جمال برای ایجاد روح آزادی و تحرک در بین مردم هند تلاش فراوانی می کند.از جمله فعالیتهای وی در حیدرآباد ایجاد مجله(معلم شفیق) است. این مجلّه با کوشش و مسؤولیت محب حسین شاگرد و مرید وی منتشر می شد.۳۲۳ شش مقاله از سید جمال در شماره های سال اول این مجله از محرم ۱۲۹۸/دسامبر ۱۸۸۰م تا ذی حجه ۱۲۹۸/اکتبر ۱۸۸۱چاپ شده است بدین عناوین:

شماره اول:فوائد جریده.

شماره دوم:تعلیم و تربیت.

شماره های سوم پنجم و هفتم:اسباب حقیقت سعادت و شقای انسان.

شماره های هشتم و نهم:فلسفه وحدت جنسیت و حقیقت اتحاد لغت.

شماره دهم:فواید فلسفه.

شماره های یازدهم و دوازدهم:شرح حال اگهوریان با شوکت و شأن.۳۲۴

البته حکومتگراناین را هم تاب نیاوردند. سالار جنگ را احضار کردند و به وی هشدار دادند و مقامات محلّی را واداشتند که جلوی انتشار مجلّه را بگیرند.۳۲۵ سید جمال افزون بر آن مقالاتی در جریده: (سید الاخبار) و (مفرح القلوب) هند می نوشت.۳۲۶

مقالات جمالیه سید جمال که در سال ۱۸۸۴/۱۳۰۱ در کلکته چاپ شده است علاوه بر این شش مقاله مشتمل بر سخنرانی سید در(البرت هال) کلکته و مقاله(تفیسر مفسر) (قصر مسوس الشکل سعادت) (اسباب صیانت حقوق)و(فضایل دین اسلام) است۳۲۷ که به نظر می رسد این مقالات در مطبوعات هند منتشر و سپس گردآوری شده است.

انتشار مقالات جالب و شورانگیز سیّد به طور منظم در مجله(معلم شفیق) باعث می شود که علماد و دانشمندان هند با شخصیت سید وتوان علمی وی آشنا گردند و از مقالات وی استقبال نمایند.درخواست نوشتن رساله ای درباره نیچریه و مادیگرایی که جامعه هند را تهدید می کرد حکایت از نفوذ علمی سیّد در جامعه هند دارد.از جو جمله مقالاتی که به نظر مرحوم محیط طباطبایی ار بخش بوده و تحول آفرین مقاله شورانگیز:(فلسفه وحدت جنسیت و حقیقت اتحاد لغت) است. سیّد در این مقال مردم هند را به بازگشت دعوت می کند بازگشت به فرهنگ و زبان خویش.ازآنان می خواهد که کتابهای علمی را به زبان هندی برگردانند از این که می بیند اهل نظر بر این امر مهم همّت نمی گمارند سخت تأسف می خورد:

(چرا کوشش نمی کنند در ترجمه علوم جدیده به لغت وطنیه؟ خصوصاً به لغت اردو که به منزله لغت عموم است.)۳۲۸

سیّد در همین جا از عامل اصلی پریشان حالی مردم تحت سلطه که همان نادیده انگاشتن حق حاکمیت آنان است غفلت نمی کند و پس از این تشویقها و تأسف خوردنها و برشمردن توسعه طلبیهای روسیه در مروفرانسه در تونس ایتالی اتریش و آلمان در دیگر مناطق جهان از انگلیس می خواهند که:

(امتیازات غالبیت را برداشته هندیان را در جمیع حقوق حتی در مجلس( پارلمان) با خود شریک سازند.)۳۲۹

۱۹محرم۱۲۹۸/۲۳دسامبر۱۸۸۰

در این تاریخ محمد واصل مدرس ریاضی مدرسه اشراف اعزه حیدرآباد دکن طی نامه ای از سید جمال می خواهد که رساله ای در رد نیچریها بنگارد.۳۳۰ جمال الدین در پاسخ به این خواسته رساله ای در رد نیچریه می نویسد و در آن نقش دین در ترقی انسان و جامعه و نقش مادیگرایی را در انحطاط انسان به گونه ای مستدل و منطقی می نمایاند.این رساله اثر مطلوبی در بین مسلمانان هند به جای می گذارد.پس از مدتی در سال ۱۸۸۴ توسط سیّد عبدلغفور متخلص به شهباز عظیم آبادی مدیر روزنامه های(اخبار دارالسلطنه کلکته) (صدق) و(نور بصیرت) به اردو۳۳۱ و توسط شیخ محمد عبده و عارف ابوتراب به عربی۳۳۲ ترجمه و منتشر می گردد.سید در هند افزون بر نگارش رساله نیچریه مقاله ای عالمانه تحت عنوان:(تفسیر مفسر) نوشت و در آن از تفسیر سر احمد خان انتقاد کرد. در بخشی از آن مقاله می خوانیم:

(فقط در ابتداء تفسیر خود چند سخنان در معنی سوره و آیه و حروف مقطعه اوایل سُوَر رانده است.آیه ای که در آن ذکری از ملک یا جن یا روح الامین و یا وحی و یا جنت و یا نارو یا معجزه ای از معجزات انبیاء علیهم السلام می رود آن آیه را از ظاهر خودبرآورده به تأویلات بارده زندیقهای قرون سابقه مسلمانان تأویل نماید. فرق همین است که زنادقه قرون سالفه مسلمانان علماء بودند و این مفسر بسیار عوام است; لذا نمی تواند که اقوال ایشان را به خوبی فراگیرد.۳۳۳)

فعالیتهای سید جمال الدین علیه سراحمد خان در پاریس نیز ادامه داشت و در مجله عروه الوثقی مقاله ای علیه اندیشه دهریین هند نگاشت.۳۳۴ نوشتن رساله نیچریه و مقاله تفسیر مفسر باعث شد که ارتباط علمای هند با سیّد حتی زمانی که وی در پاریس بود برقرار باشد. سید نصرت علی خان دهلوی مدیر روزنامه(نصرت الایام) چاپ دهلی با سید ارتباط دارد. به ضمیمه نامه ای که برای وی می فرستد چند نسخه از تألیفات خود از جمله:(تنقیح البیان فی رد تفسیر القرآن سید احمد الدهری) را به سیّد هدیه می کند.۳۳۵

مخالفت سید جمال با سراحمدخان تنها در ارتباط با تفسیر وی نبود بلکه سید جمال الدین با اندیشه وطرز تفکر سیاسی احمدخان نیز به مخالفت برخاست.زیرا سراحمدخان با دولت انگلیس همراهی می کرد و معتقد بود:

(چون دولت انگلیس مانع فعالیتهای مذهبی ما نمی شود ما هم با آن مخالفتی نداریم و جهاد علیه آن دولت جایز نیست.۳۳۶)

سیّد در هند تشکیلاتی به نام(عروه) برای تشکل عالمان اسلامی بنیان نهاد و برای پراکندن افکار این تشکیلات مجلّه ای تأسیس کرد به نام(عروه الوثقی).محمد عبدهبعد از تعطیلی مجلّه(عروهالوثقی) به عالمان تونس که از سوی سید برای تأسیس شعبه به آن جا رفته بود می گوید:

عروه نام جریده ای نیست نام جمعیتی است که سید در حیدرآباد هند تأسیس کرد و شعبی در دیگر ممالک دارد. اما هیچ شعبه شعبه دیگر را نمی شناسد و فقط رئیس از آنها آگاه است.اینک ما می خواهیم یک شعبه در این جا تأسیس کنیم…۳۳۷)

سیّد تنها به تشکل و اتحاد مسلمانان نمی اندیشید.درخطابه ای در مدرسه عالی کلکته مسلمانان و هندوها را به اتحاد و همکاری دعوت کرد.۳۳۸

۱۴ شوال ۱۲۹۸/۹ سپتامبر ۱۸۸۱

احمد غرابی پاش شاگرد سید جمال در ۹ سپتامبر ۱۸۸۱۳۳۹ در مصر قیام کرد و در ۷ فوریه ۱۸۸۲/۱۷ ربیع الاول ۱۲۹۹۳۴۰ دولت جدید را به نخست وزیری محمود سامی بارودی که از رجال اجتماعی و شاعران و نویسندگان با نفوذ مصر بود۳۴۱ تشکیل داد.درگیری احمد عُرابی و محمود سامی با خدیو اوج گرفت.خدیو توفیق کاری از پیش نبرد و عرابی و افسران زیرفرمانش بر اوضاع مسلط شدند. در همین گیرودار استعمار بر آن شد که سرچشمه این حرکت را بخشکاند از این روی سید جمال را که در آن زمان در حیدرآباد دکن می زیست در اوائل۳۴۲ سال ۱۸۸۲/حدود جمادالثانی ۱۲۹۹ از حیدرآباد به کلکته انتقال دادید و وی را شدیداً تحت کنترل قرار دادند.۳۴۳

۳ صفر۱۲۹۹/۲۵ دسامبر ۱۸۸۱

در این تاریخسید جمال الدین نامه ای خطاب به حاج مستان مراغه ای می نگارد و در آناز علمای ایران تجلیل می کند.۳۴۴

۲۹ شوال ۱۲۹۹/۱۳ سپتامبر۱۸۸۲

نیروهای انگلیسی برای سرکوب قیام احمد عرابی پاشا در مصر دخالت کردند.بالآخره پس از مدتی مقاومت دلیرانه نیروهای عُرابی پاش در برابر تجاوزات و مداخله نظامی انگلیس در ۱۳ سپتامبر۱۸۸۲ از قوای بیگانه شکست خوردند.استعمارگران تصمیم داشتند:احمد عُرابی و عده ای از یارانش را اعدام کنند ولی از ترس شورش مردم به این کار دست نیالودند منتهی وی و محمود سامی بارودی و پنج تن دیگر را به سیلان(سریلانکا) تبعید کردند۳۴۵.عده ای از طرفداران عُرابی ر که از شاگردان سید جمال الدین بودند مانند:شیخ محمد عبده ادیب اسحاق و ابراهیم لقانی بعد از دستگیری و احیاناص زندان به بیروت تبعید کردند.به نظر می رسد که انگلیسها از زمانی که تصمیم به دخالت نظامی در مصر گرفتند تاهنگام شکست کامل نیروهای عُرابی سید جمال را در کلکته تحت مراقبت شدید قرار دادند و بعد از سرکوب قیام عُرابی به وی اجازه فعالیت دادند.

۲۳ذی حجه ۱۲۹۹/۸ نوامبر۱۸۸۲

در این تاریخ که سید جمال از آزادی نسبی برخوردار شده بود در(البرت هال)کلکته درباره تعلیم و تعلم سخنرانی می کند.۳۴۶ سخنرانی وی با استقبال زیاد دانشجویان و جوانان هندی رو به رو می شود.۳۴۷

فعالیت سید جمال گرچه در کلکته اندک بود ولی تأثیر آن به گونه ای است که در این شهررساله نیچریه وی به اردو ترجمه و مقالات جمالیه گردآوری و چاپ می شود۳۴۸.همچنین ترجمه مقالات عروه الوثقی در جریده(اخبار دار السلطنه) کلکته منتشر می شود۳۴۹.سیّد نخستین شالوده نهضت جوانان مسلمان را در همکاری با هندوان در راه تحصیل استقلال پی می ریزد.

بلنت می گوید:

(وقتی دو سال بعد از خروج سید از هندوستان به کلکته رفتم شبی مریدان سید جمال الدین مرا به مجلس سرّی بردند که از طلاب دینی متعصب در طرفداری از افکار سید تشکیل شده بود.۳۵۰)

اینها همه نشانگر تأثیر فوق العاده سید جمال بر افکار و اندیشه های نیروهای روشنفکر و آزادیخواه است.

صفر۱۳۰۰/دسامبر۱۸۸۲

سیّد در محرم ۱۳۰۰ کلکته را به قصد لندن و پاریس ترک می کند و در ماه صفر به کانال سوئز می رسد.تاریخ نامه ای که سید جمال به عبدالله فکری پاشا در سوئز نوشته ۸ صفر ۱۳۰۰هـ.ق. است.۳۵۱

چنین به نظر می رسد که عارف ابوتراب بعد از اطلاع از ورود سید جمال به پورت سعید خود را به وی می رساند.سید جمال نیز عارف را نزد ریاض پاش نخست وزیر وقت فرستاده تا وسائل و کتابهای او را دریافت کند و به بوشهر بفرستد. در اسناد به جای مانده از سیّد مسوده پنج مکتوب به عربی موجود است که سیّد به بزرگان مصر نوشته است. مخاطبین اشخاص مهم و معتبری هستند ولی نام آنان مشخص نیست.ولی از آن جا که در دو نامه (مجموعه اسناد تصویر۳۲و ۳۳) تصریح شده که:

(ارسلت العارف الی صاحب الدوله ریاض پاشا بقبض اموالی و کتبی التی بقیت فی مصر.۳۵۳)

من عارف را نزد رئیس دولت ریاض پاشا فرستادم تا اموال و کتب باقی مانده در مصر را بگیرد برمی آید کخ مخاطب نامه چهارم(مجموعه اسناد تصویرهای:۳۴ ۳۵ ۳۶ و ۳۷) ریاض پاشاست. سیّد در پایان همین نامه تصریح می کند که:نامه ای به شریف پاشا و عبدالله پاشا فکری فرستادم و آنان را به ادای شهادت و بی گناهی خویش دعوت کردم.متن نامه سید به عبدالله فکری پاشا مشخص و مسوده آن در مجموعه اسناد آمده است.در این نامه از عبدالله پاشا۳۵۳ که در رد اتهامات علیه وی نکوشیده گلایه می کند و در پایان می نویسد:

(از شما می خواهم به عارف با نظر عنایت توجه کنید ودر مهمی که برای آن او را فرستادم مساعدتش نمایید و سلام مرا به برادر فاضلم امین بیک ۳۵۴ برسانید.۳۵۵)

با توجه به این که در پایان نامه یسد به ریاض پاشا آمده:(من نامه ای به عبدالله فکری و شریف پاشا نوشته ام و آنان را به اداء شهادت دعوت کردم) می توان گفت که نامه اول سیّد(تصویر۳۲) مسوده نامه وی به شریف پاشاست.۳۵۶

شاید بتوان گفت که نامه سوم(تصویر ۳۳) مربوط به کمال بیک کاتب سرّ خدیو و صاحب نفوذ در دستگاه دولتباشد;زیرا در نامه آمده:

(من عارف را به جانب شما و صاحب دولت ریاض پاش فرستاده ام.۳۵۷)

نامه پنجم(تصویر۳۸) به جز حاوی مطلبی که مربوط به فرستادن عارف می باشد بقیه مطالب آنبا نامه سوم یکسان است. احتمال نامه را برای شخصی به نام فخری پاشا نوشته که از جریانات مسائل مطلع بوده است.۳۵۸ سید جمال در نامه خود به ریاض پاش به این مطلب تصریح می کند که:عبدالله فکری پاش فخری پاش کمال بیک کاتب سرّخدیو و شریف پاشا از کارهای من در مصر مطلع هستند و آنان می دانند که من در صدد خیانت و فساد نبودم.۳۵۹

از این روی ما احتمال می دهیم نامه سوم وپنجم سید جمال مربوط به دو تن از این چهار نفر(فخری پاشا و کمال بیک) باشد.سید جمال الدین در این نامه ه مقصد خویش را مشخص کرده است:

(اذهب الی لندن و منها الی باریس)۳۶۰

ربیع الاول ۱۳۰۰/ژانویه ۱۸۸۳

سید جمال الدین در اواخر سال ۱۸۸۲ وارد لندن می شود. از این فرصت استفاده می کند دو مقاله با عنوان:(سیاست انگلستان در ممالک شرق) و(علل جنگ در مصر) در مجله النحله۳۶۱ منتشر می کند.۳۶۲ در همین سفر با بلنت نویسنده سیاسی انگلیسی دیدارهایی دارد.بنابر نقلی وی در سفرهای قبلی خود به هند با ویلفرید اسکاون بلنت آشنا شده بود۳۶۳.ولی بنابر قول صحیح سید جمال در لندن به وسیله صابونچی مدیر مجلّه النحله با بلنت نویسنده سیاسی انگلیسی آشنا می گردد۳۶۴. بلنت در منزل خود از سید جمال به گرمی استقبال می کند. این که برخی از قول بلنت نقل کرده اند:(سید جمال از هند به آمریکا رفته و قصد دریافت تابعیت آن کشور را داشته است۳۶۵) صحیح نیست و با واقعیتهای خارجی سازگار نمی باشد. این که برخی نوشته اندک(سید در منزل بلنتبا الفبای فرانسه آشنا شده و بعد از سه ماه به قدر حاجت آن زبان را فراگرفته۳۶۶) صحیح نیست;زیرا همان گونه که قبلاً نقل گردید:سید جمال در عثمانی با زبان فرانسه آشنا شده است.در گزارش پلیس فرانسه درباره سید چنین آمده:

(او از کلکته وارد و تاکنون هرگز به پاریس نیامده بود به طوری که معلوم می شود بسیار تحصیل کرده و فرانسه را بی اشکال حرف می زند و هشت زبان می داند۳۶۷)

درباره آشنایی سید جمال با زبانهای گوناگون نظرهای مختلفی ابراز شده است:

(وی زبان افغان فارسی عربی ترکی و فرانسه را می دانست و با انگلیسی و روسی آشنا بود.۳۶۸)

زرکلی می نویسد:

(در لغات افغانی فارسی سنسکریت و ترکی را می شناخت و زبان فرانسه و انگلیسی و روسی را فرا گرفت و زمانی که به عربی سخن می گف زبان او عربی فصیح بود. و اذا تکلم بالعربیه فلغته الفصحی.۳۶۹)

در مجله عروه الوثقی گاهی از واژه های سنسکریت بهره می برد۳۷۰ و توصیه وی به هندیان این بود که نامه های خود را به دفتر مجله به لغت فارسی بنویسند نه اردو.۳۷۱

و ظاهر وی در هند با لغت هندی نیز آشنا شده و از قول سید هادی حسینی اسدآبادی نقل شده که با عده ای از هندیان در ایران با زبان هندی سخن می گفت.۳۷۲

آنچه در این توقف کوتاه سید در لندن مهم می نماد افشای چهره انگلستان و نمایاندن سیاستهای ضد انسانی آن است.

وی در مقاله:(علل جنگ در مصر) تاکید می کند:انگلستان وحشت دارد از این که مسلمانان تحت خلافت و مرکزیت واحد متحد گردند. همان هدفی که سلطان عبدالحمید در پی آن است. انگلستان می خواهد مصر را از عثمانی جدا کند.۳۷۳

عبده در اولین نامه خود به سید جمال در ۵ جماد الاول ۱۳۰۰هـ.ق. می نویسد:دفترهائی آماده کرده ایم که مقالات شما را از روزنامه ها جمع آوری کنیم و آنچه در روزنامه(نحله) آمده و اولین مقاله(البصیر) را در آن دفترها قید کرده ایم.۳۷۴)

۱۰ ربیع الاول ۱۳۰۰/۱۹ ژانویه ۱۸۸۳

سید جمال الدین مدتی قبل از تاریخ فوق وارد پاریس می شود.مجله جمس سانو و به نام(ابونظاره)زیر تیر(خبرهای مهم) گزارش می دهد:

(سید جمال الدین بزرگ او که زندگی خود را صرف انسانیت کرده است و به مصر عشق می ورزد و آن را دوست دارد به پاریس رسیده و بلافاصله همکاری خود را با ابونظاره آغاز کرده و می خواهد برای آن مقاله بنویسد.۳۷۵)

سید جمال با قیافه ای شرقی و با عمامه وارد لندن می شود و با لباس استانبولی وارد پاریس.او هرگز لباس فرنگی نمی پوشیده است.۳۷۶

سید جمال الدین در پاریس مقالاتی انتقادآمیزی درباره مصر و خدیو و دخالت انگلستان در مجله(ابونظاره) جمس سانوو می نگارد.در مقاله ای درباره خدیو می نویسد:

(از زمان قدیم کلمه بهلول را سمبول حماقت و تمسخر می دانستند تا این که نام او ضرب المثل گردید.امروز با بودن احمقی مانند توفیق مردم دیگر به یاد بهلول نمی افتند.۳۷۷)

مقالات سید جمال در ابونظاره عکس العمل شدیدی را در مصر به دنبال داشته است. ابوترابکه در آن زمان هنوز در مصر بوده دستگیر و زندانی و به بیروت تبعید می گردد.

۱۶ ربیع الاول۱۳۰۰/۲۵ ژانویه ۱۸۸۳

روزنامه عربی زبان(البصیر) که در پاریس توسط آزادیخواه مارونی رانده شده از امپراتوری عثمانی به نام:خلیل غانم۳۷۸ اداره می شد در تاریخ فوق می نویسد:

(سید جمال الدین با آن شهرت و دانشش به پاریس وارد شده است و از اقامتش در هند و لندن سخن می گوید.۳۷۹)

این مجلّه به بیروت ارسال می شده و شاگردان سید از طریق آن از ورود سید جمال به پاریس باخبر می شوند.

(خدا را شکر که البصیر به ما مژده داد که شما سالم به پاریس رسیدید.۳۸۰)

۲۲ ربیع الاول ۱۳۰۰/۱ فوریه ۱۸۸۳

عارف ابوتراب که به دستور سید جمال برای دریافت کتابها و اثاثیه وی به مصر رفته بود در تاریخ فوق موفق شد آنها را از مصر به بوشهر ارسال نماید.اثاثیه به دست آمده از سید جمال در هفت بسته تنظیم و طبق ورقه ضبطئه مصر از طریق سوئز برای آقای عبدالنبی صفر به شهربندری بوشهر ارسال می گردد.۳۸۱ این وسائل در سال ۱۳۰۳ که سید به بوشهر وارد شده در آن جا موجود بوده است.شش بسته و صندوق آن کتابهای سید جمال را در بر می گرفته که در مجموع ۵۴۹ جلد کتاب بوده است. در اول رمضان ۱۳۰۳ به تهران منتقل می شود.۳۸۲ ابوتراب در مصر بود که شماره ای از مجله(ابونظاره) که در آن مقاله سید جمال درج شده بود به مصر رسید و این باعث شد که عارف ابوتراب را دستگیر و زندانی و سپس به بیروت تبعید کنند. ادیب اسحاق در نامه خود به سید جمال در این باره می نویسد:

(سبب تبعید ابوتراب را پرسیدم.گفته شد:او پس از آن که به مصر رفت مدتی ماند تا آن که(ابوالنظاره) رسید و در آن مقاله ای از سید بود. جناب خدیو شک کرد و جاسوسان را در پی او برگماشت و دستور داد که او را بگیرند….او را گرفتند و به راه آهن سپردند و به اسکندریه رساندند و بالفور او را با سید ابراهیم و مصریان دیگر به بیروت فرستادند.۳۸۳)

نشریه ابونظاره در فرانسه به زبان عربی نوشته می شد و در جوف پاکتهای معمولی به وسیله پست فرانسه به شکل نامه برای افراد ارسال می گردید.۳۸۴ ابوتراب که به خاطر مقاله سید جمال در ابونظاره به تعبیر خوددش:(از مصر نفی مؤبد) شد از سید جمال الدین می خواهد که مقالات خود را برای وی به بیروت بفرستد; مخصوصاً می خواهد که به جمس سانوو توصیه کند:مقاله ای که به خاطر آن تبعید شده بفرستد.

(از آن تاریخ که اول مقاله شما را نوشته است از برای م(ابونظاره) را بفرستد.به آن حیله ای که[جمس] به مردم دیگر می فرستد به جهت آن که او مرا بی گناه نفی کرده و حبس هم بالایش.۳۸۵)

۲۹ ربیع الاول ۱۳۰۰/۸ فوریه ۱۸۸۳

در شماره ۶۶ سال دوم روزنامه(البصیر) مورخ ۸ فوریه ۱۸۸۳ مکتوبی از سید جمال الدین به چاپ رسیده که در اسناد به جای مانده از وی به این مکتوب اشاره شده است.۳۸۶

نامه و نوشته سید جمال در صفحه اول(البصیر) چاپ شده بود.در آن سید جمال از غانم می خواهد:(از دولت عثمانی در روزنامه خود زیاد انتقاد نکند.) سید جمال معتقد بود که روزنامه مهم خلیل غانم باید از بهتان و افتراد نسبت به شرقیان خالی باشد. زیرا آنان توسط خارجیان پیروز و غالب هدف قرار گرفته اند.۳۸۷ خلیل غانم پاسخ مقاله سید جمال را در عدد بعدی البصیر مورخ ۱۵ فوریه ۱۸۸۳(صفحه ۱و۲) می دهد.۳۸۸

اول ربیع الثانی ۱۳۰۰/۹ فوریه ۱۸۸۳

خانم کدی می نویسد:

(در تاریخ فوق مجله ابونظاره همراه با عکس و تصویری از سید جمال مقاله ای با عنوان:(شرق و شرقیان) از وی به چاپ رسانده است.۳۸۹)

و در نامه هایی که ابراهیم لقانی ابوتراب و عبده به سید جمال می نویسند از این مقاله یاد و تصریح می کنند:(این مقاله را که در البصیر چاپ شده برای ما بفرست.۳۹۰)

ادیب اسحاق می نویسد:

(البصیر مقاله اول(الشرق و الشرقیین) را برای ما فرستاد. خواهش می کنیم بقیه این مقاله ر هر جا چاپ شده است برای ما بفرستید.۳۹۱)

بنابراین چنین به نظر می رسد که بخش اول مقاله:(شرق و شرقیان) در البصیر چاپ شده و بخش دیگری از آن در مجله ابونظاره ولی با توجه به این که نوشته اند:مقالات سید جمال در(البصیر) در شماره های:۶۶ ۶۷ ۶۸ ۷۴ ۷۵ ۷۷ و ۷۸ آن بوده و به ترتیب هر یک در ۸ ۱۵ ۲۲ فوریه ۵ ۱۲ و ۲۶ آوریل و سوم ماه مه ۱۸۸۳ منتشر شده است۳۹۲ می توان گفت شماره ۶۷(البصیر) که در بردارنده دومین اثر سید جمال در این مجله بوده بعد از(ابونظاره) منتشر شده است و از ذیل نامه ادیب اسحاق استفاده می شود که ممکن است مقاله سیّد به عنوان:(شرق و شرقیان) در روزنامه های مختلف منتشر شده باشد.

(فالمسؤل من کرم السید ان یرسل الیّ ما طبع منها و من سواها فی البصیر و غیرها من جرائد لندره و باریس جمله فتلک امنیه للعاجز فیها شرکاء کثیرون ممن عرفوا السید بالخبر او بالأثر.۳۹۳)

از بزرگواری سید است که برای من بفرستد تمام آنچه را که از آن[مقاله شرق و شرقیان] و غیر آن در البصیر و دیگر جرائد در لندن و پاریس چاپ شده است.این آرزو و خواسته من عاجز است. و عده زیادی که سیّد را با خبر یا اثر می شناسند در این آرزو شریکند.

از آن جا که(ابونظاره) به بیروت فرستاده نمی شده و یا لااقل به دست شاگردان سید جمال نمی رسیده آنان از طریق روزنامه البصیر در جریان فعالیتهای وی قرار می گرفتند.

دکتر علی شلش می نویسد:

(مقاله شرق و شرقیون در ابتداء در(ابونظاره) مورخ ۹ فوریه ۱۸۸۳ منتشر شد سپس در دو شماره ۱۵و ۲۲ البصیر در ماه فوریه تجدید چاپ گردید.۳۹۴)

ظاهراً ادیب اسحاق شماره اول آن را در(البصیر) دریافت کرده است.در اول ربیع الثانی۱۳۰۰/۹فوریه ۱۸۸۳ سید جمال الدین نامه ای از پاریس برای بلنت به لندن می فرستد و در آن از آقای بلنت تشکر می نماید:

(درود می فرستم درودی که خالی از ریاء است به حامیان انسانیت مستر بلنت و همسرش.)

دستخط سید ر زرکلی آورده و ظاهراً وهبی بیک در آن زمان همراه سید جمال در پاریس بوده است.در این نامه از شخصی به نام:مسیو اسنو نامبرده شده که سید از وی به عنوان(صاحبی) یاد می کند و از این که زبان انگلیسی را نمی شناسد تا باوی مکاتبه کند عذر می خواهد.۳۹۵

ویلفرید بلنت نویسنده آزادیخواه انگلیسی و عرب دوست ۳۹۶ است و کتابی درباره مصر نوشته به نام(التاریخ السرر لاحتلال انجلترامصر) در آن وقایع دوران اشغال مصر توسط انگلیس را بیان کرده است. مجله عروه الوثقی از وی به عنوان کسی که در شهرت به محبت مسلمین و دفاع از مردم مصر) یافته یاد می کند و دو پیشنهاد از وی در باب مصر نقل کرده است:

۱.باید مصر استقلال بیابد و انگلستان آن را تخلیه کند.

۲.کانال سوئز باید آبراه عمومی و بین المللی گردد و اداره آن به عهده حکومتی برخاسته از آراء مردم باشد.۳۹۷

۲ربیع الثانی۱۳۰۰/۱۰ فوریه ۱۸۸۳

شاگردان و دوستان سید جمال بعد از اطلاع از ورود سید به پاریس مکاتبات خود را به آدرس مجله(البصیر) که اولین بار از طریق آن از خبر ورود سید به پاریس اطلاع یافتند می نویسند. اولین نامه در اسناد به جای مانده از ادیب اسحاق نویسنده مصری است. وی در تاریخ فوق نامه ای به سید نوشته و در آن اجمال به سرگذشت خود بعد از تبعید سید از مصر اشاره دارد. آن گاه به سبب تبعید ابوتراب را تشریح می کند و می نویسد:وی منتظر دستور شماست برای حرکت به سوی پاریس.۳۹۸ تاریخ نگارش نامه دوم ادیب اسحاق نیز پیشتر از نگارش دیگر نامه هاست:۵ مارس ۱۸۸۳/۲۴ ربیع الثانی ۱۳۰۰. وی در نامه دوم از سیّد می خواهد که:مقالاتش را برای او بفرستد.سیّد جمال نیز اولین پاسخی که به نامه های شاگردان خود می دهد پاسخ به ادیب اسحاق است که در آن از عبده و ابراهیم لقانی انتقاد می کند. از نامه ادیب اسحاق برمی آید که برخی امرای هند از طرف سیّد با شاگردانش مکاتبه داشته اند و ادیب به خاطر عدم پاسخ گویی به آن نامه ه از آن عده انتقاد می کند. البته نام فردی خاص در نامه ادیب اسحاق نیامده است.۳۹۹

۷ربیع الثانی ۱۳۰۰/۱۵ فوریه ۱۸۸۳

سید ابراهیم لقانی در تاریخ فوق نامه ای از بیروت به پاریس نوشته و در آن سرگذشت خود را به طور مفصل شرح داده:پانزده ماه زندانتبعید به بیروت و…۴۰۰ که برای آگاهی از اوضاع مصر بعد از اخراج سید بسیار اهمیت دارد.در نامه ای که ابراهیم لقانی در ۲۷ فوریه ۱۸۸۳/۱۹ ربیع الثانی ۱۳۰۰از بیروت به پاریس نوشته(و آن را ابوتراب نیز امضاء کرده) اشاره دارد که ابوتراب نامه ای به اداره(البصیر) نوشته و در نامه ای دیگر سرگذشت خود را شرح داده و نامه سومی برای اعلام نامه دوم در جوف نامه لقانی فرستاده است. در این نامه از احتمال بازگشت سید جمال از پاریس به لندن اشاره دارد که در روزنامه(الجوانب) ذکر شده است.۴۰۱

۹ ربیع الثانی ۱۳۰۰/۱۷ فوریه ۱۸۸۳

سیّد مدتی در منزل آشنایان به سر می برد و در تاریخ فوق محل اقامت خود را تغییر و به منزلی در کوچه ۱۶ سز seze می رود.شاید علت تغییر مکان به خاطر این بوده که خواسته مکان مستقل داشته باشد و یاران او به خاطر مقالات انتقاد آمیزش در(ابونظاره) دچار مشکل نشوند.در گزارشی که در تاریخ ۶ ژوئیه ۱۸۸۳/اول رمضان ۱۳۰۰م پلیس فرانسه به وسیله وزارت کشور به وزارت امور خارجه انگلستان در ارتباط با فعالیتهای سید جمال فرستاده چنین آمده است:

(آقای جمال الدین نویسنده و ادیب اصلش افغانی ۴۵ ساله مجرد از ۱۷ ماه فوریه گذشته در کوچه سز اقامت و در ماه ۵۰ فرانک کرایه می پردازد.

موقع ورود به این منزل در دفتر نام خود را(الدین جمال) ثبت نموده است.اواز کلکته وارد…او با تشریک مساعی یک آقایی به نام جمس سانوو معلم زبان عربی و مدیر یک روزنامه که به زبان عربی در شماره ۴۸ خیابان کلشی پاریس انتشار می یابد مقالات زیادی علیه انگلستان انتشار داده است.مشارالیه ملاقاتهای زیادی با اشخاص دارد و وضعیت مالی او خوب است. رفتار عادی و اخلاق او به هیچ وجه ناپسند نمی باشد.با احترامات فائقه.امضاء۴۰۲)

این مکان آخرین طبقه فوقانی یک منزل بوده که بعداً تبدیل به اداره نشریه عروه الوثقی گردید و تا شماره ششم آن مجله سیّد در این جا بود. درباره اتاق این نشریه نوشته اند:(یک اطاق کوچک دو ذرع و نیم طول و دو ذرع نیم عرض داشته است.۴۰۳)

درباره علت گزارش پلیس فرانسه به وزارت خارجه انگلستان نوشته اند:

(علاوه بر مقالاتی که سید در ابونظاره می نوشته نامه هائی تهدید آمیز با امضای مستعار:(المنتقم) جهت(سر اولین وود) رئیس کل قوای مصر و(ادوارد مالت) نماینده سیاسی انگلستان در قاهره ارسال می شده است.و در آن نامه ها از آنان خواسته شده که حداکثر تا ۲۴ اوت ۱۸۸۳ مصر را تخلیه کنند ونظیر همین نامه ها را برای شریف پاشا و خدیو مصر نیز فرستاده منتهی آنان تهدید به قتل و ترور شده اند.۴۰۴)

آنان معتقد بودند که این نامه ها از پاریس و به وسیله سید جمال ارسال می شود و همکاری وی را با مجله(ابونظاره) و مقالات ضد انگلیسی وی و نثر واحد آن نوشته ها را دلیل این امر می دانستند.در گزارشی که ادوارد مالت به انگلستان فرستاده در این باره آمده است:

(جمال الدین از وقتی که در مصر مداخلات نظامی شده با این روزنامه(ابونظاره) سر و کار پیدا کرده به طوری که شنیده ام مقالاتی که در آن روزنامه به وسیله جمال الدین نوشته شده دارای ارزش ادبی فوق العاده عالی می باشد….۴۰۵)

از آن جا که شاگردان سیّدخواهان دریافت نظرات او بودند سعی می کردند مقالاتش را گردآورند. عبده ابوتراب و ابراهیم لقانی۴۰۶ در نامه هایی که از بیروت به پاریس می فرستند از استاد خود می خواهند که مقالات گوناگون خود را که در مجلات چاپ نشده برای آنان به بیروت بفرستد.

۱۹ ربیع الثانی ۱۳۰۰/اول مارس ۱۸۸۳

از نامه ای که ابوتراب برای سید جمال در ۱۲ مارس ۱۸۸۳/۲ جمادی الاولی۱۳۰۰ فرستاده۴۰۷ برمی آید که سید جمال طی نامه ای که در اول مارس به وی نوشته از او خواسته است:بی گناهی و مظلومیتش را در جرائد بیروت مطرح نمایند و از مصریان به خاطر بی وفایی انتقاد کنند و از لقانی و عبده در این ارتباط نام برده است.

ابوتراب در پاسخ درخواست سیّد می نویسد:روزنامه های شرق آزاد نیستند. در این نامه از ابراهیم لقانی تجلیل می کند.از سیّد می خواهد هر مقاله ای که می نویسد مخصوصاً مقاله(الشرق و الشرقیون) که تا به حال به دست نیاورده اند برایش بفرستد.زیرا هر روزنامه ای که در آن مقاله ای از سیّد باشد آن جریده را کسی نخواهد دید زیرا که می ترسد به کسی بدهد مبادا گم بشود.۴۰۸ در نامه ابوتراب دو گزارش راجع به عبده نیز درج شده که درخور تأمل است:

۱.مسیو بلنت انگلیسی طی نامه ای که از لندن برای عبده فرستاده در آن نوشته است:

(با استاذ تو ملاقات کردم و بسیار خوشنود گشتم و بسیار چشم مرا پر کرد.)

۲.از ملاقات پسر امیر عبدالقادر الجزایری۴۰۹ با عبده که به دستور پدر انجام گرفته و کیفیت آن گزارش داده است.

به نظر می رسد که وی مانند شاگردان سید خود را موظف می دانسته که حوادث و اتفاقات را به اطلاع سیّد برساند.

۳جمادی الاولی۱۳۰۰/۱۳مارس ۱۸۸۳

در این تاریخ ابراهیم لقانی نامه ای از بیروت برای سید می نویسد و در آن اظهار می دارد:

(نامه اخیر شما به ابوتراب در ما بسیار مؤثر واقع شده است. در تمام وجودم جز دوستی و اطاعت سید چیزی نیست:فنحن جمالیون فی ای زمان و ای مکان)

بعد وی بدگمانی سید را از ناحیه شیخ محمد عبده می داند و در عین حال از عبده دفاع می کند که کینه دگران به وی بر اثر حسد است.۴۱۰

وی مجدداً در ۱۶ مارس ۱۸۸۳/۶جمادی الاولی برای سید نامه می نویسد و اشاره می کند که همراه با نامه ۱۲ مارس ابوتراب نامه ای فرستاده ام و از وی می خواهد که مقاله های خود را برای وی بفرستد از جمله:مقاله الشرق و الشرقیون.۴۱۱

۵ جمادی الاولی۱۳۰۰/۱۵مارس ۱۸۸۳

در این تاریخ شیخ محمد عبده ظاهر برای اولین بار برای سید به پاریس نامه می نویسد و در آغاز ارادت خود را این گونه ابراز می دارد:

(از سوی تو به من حکمتی رسیده است که با آن دلها را منقلب می کنم و عقول را درمی یابم و در خاطرهای مردم تصرف می کنم.تو به من قدرتی بخشیده ای.من از تو سه روح دارم که اگر یکی از آنها در جهان حلول می کرد جماد انسان می شد.صورت ظاهر تو در قوه خیالم تجلی کرد و حکمت تو را جلوه گر می بینم.روح حکمت تو مردگان ما را زنده کرد و عقلهای ما را روشن ساخت. ما برای تو اعدادیم و تو واحدی ما مخفی و تو آشکار.عکس روی تو را من قبله نمازم گذارده ام و آن را ناظر اعمال و کردار خود قرار داده ام.)

عبده از شاگردان مسیحی سیّد:ادیب اسحاق سلیم نقاش سعید بوستانی و هلباوی انتقاد می کند و همچنین از قیام احمد عُرابی و از تبعید خود و مشکلاتی که دچار آن شده سخن به میان می آورد و دیدار فرزند امیر عبدالقادر جزائری ر از لطف سید می داند.

به سیّد می نویسد:

(…مرحمت دوم آن که مقالات ادبی و سیاسی خود را که در جراید می نویسی برای ما بفرست;چه ما چندین دفتر آماده ساخته ایم که آنچه در روزنامه ها هست در آن جا بنویسیم و آنچه در روزنامه(لنحله) آمده و اولین مقاله(البصیر) را در آن دفترها قید کرده ایم.تاکنون مقاله شرق و شرقیان را نیافته ایم…)

در این نامه متذکر می شود که ما از مصریان بی وفا نیستیم و از نارساییهای نامه خود پوزش می طلبد:

(نوشته های من در پیش تو جز تضرع و زاری نیست و گمان نمی کنم که من در این نامه ها پوشیده ای را آشکار بسازم. با این همه از غلق عبارت خود و مخالفتی که با قواعد بلاغت در آن هست طلب عفو می کنم.۴۱۲)

این دو بخش از کلام عبده نشانگر اهتمام وی به مقالات سید از جهت ادبی است و این خود بیانگر آن است که عروه الوثقی فقه برخاسته از خامه عبده نیست.

۲۰جمادی الاولی۱۳۰۰/۲۹ مارس ۱۸۸۳

ارنست رنان مستشرق مشهور فرانسوی در دانشگاه سوربون فرانسهدر سخنرانی که تحت عنوان(اسلام و علم) دارد اسلام را مانع ترقی و تکامل و در تضاد با علم معرفی می کند و عربها را به دور از علم.

وی افرادی مانند ابن سین فارابی و ابن رشد را استثناهایی می داند که از ایران برخاسته اند و به خاطر ویژگیهای ملی این کشور به کمال علمی رسیده اند.این سخنرانی در تاریخ فوق در روزنامه(ژورنال ددبا) منتشر شد.۴۱۳ پس از انتشار این سخنرانی عده ای از روشنفکران و متفکران مسلمان به آن پاسخ داده اند از جمله:سید جمال و نامق کمال بک متفکر ترک۴۱۴ و بایزید اوف امام مسجد لنینگراد.استاد ماسینیون نیز به این نطق پاسخ داده است.۴۱۵

از متن پاسخ سید که بعد از دو ماه در ۱۶ رجب۱۳۰۰/۱۸ مه ۱۸۸۳ در آن روزنامه چاپ شده استفاده می شود که سید جمال الدین بعداً از این نطق آگاهی یافته آن هم به وسیله ترجمه نارسائی که ظاهراً به زبان فرانسه بنوده است. از این روی سید پاسخ خود را به زبان عربی به دفتر روزنامه(ددبا) فرستاد.مقاله وی به فرانسه ترجمه و در آن روزنامه چاپ شد. دکتر حمید حمیدالله حیدرآبادی معتقد است:مترجم مقاله را تحریفات وقیحانه می کرده است.۴۱۶

تأخیر چاپ پاسخ سید ناشی از عدم شناخت جامعه فرانسه از این فیلسوف شرق بوده است; زیرا وی چندماهی نگذشته بود که وارد پاریس شده بود. بدیهی است فردی که می خواهد به دانشمند معروف و سرشناسی چون:رنانپاسخ بدهد باید از جهت علمی مقبول باشد و تأمین این هدف نیاز به زمان داشته که موقعیت و جایگاه علمی سیّد برای صاحب نظران فرانسوی روشن شود. شاید در نشر پاسخ سید با هماهنگی رنان صورت گرفته باشد.پاسخ سریع رنان در روز بعد یعنی ۱۷ رجب نشانگر این هماهنگی است.۴۱۷ پاسخ سید جمال ابهاماتی را راجع به شخصیت وی ایجاد کرد. حتی برخیاو را متهم به الحاد کردند.۴۱۸ ولی با توجه به دفاعهای عالمانه سیّد از اسلام پرواضح است که در پاسخ به رنان خواسته این تفکر را که اسلام با علم در تضاد است از صفحه ذهنها بزداید و اسلام را دین سازگار با علم معرفی کند.

معمولاً کسانی که درباره سید اظهار نظر کرده اند به این خصیصه بارز وی اشاره دارند.

سید جمال در مقاله(دهریان در مصر) به این نکته اشاره می کند:اظهار نظر کرده اند:

(ما در رساله نیچریه به فساد مذهب باطل آنان پرداخته ایم و اثبتنا ان الدین اساس المدینه و قوام العمران.۴۱۹)

جواهر لعل نهرو سید را پیشوای مذهبی می داندکه بر آن بوده بین اسلام و مقتضیات دنیای جدید پیوند برقرار کند:

(بزرگترین اصلاح طلب قرن نوزدهم در مصر جمال الدین افغانی بود که یک پیشوای مذهبی بود و می خواست اسلام را از راه سازش دادن و جور کردن با مقتضیات دنیای جدید به صورت تازه درآورد.سید جمال الدین می گفت که:تمام ترقیات را می توان با اسلام سازش داد و جور کرد.کوشش او برای احیای اسلام… بود.۴۲۰)

پرفسور پیترآدری درباره هدف اصلاحی سید جمال الدین می نویسد:

(هدف او به طور خلاصه عبارت بود از این که اسلام را نجات دهد و این دین را با شرایط جدید جهان سازگار سازد به طوری که اسلام بتواند در برابر سیل اندیشه های نوپیروز بیرون آمده و به صورت داور بلامنازع زندگی مسلمانان در سراسر مناطق جهان درآید.۴۲۱)

وی ایمان و قرآن را اساس اندیشه خود می دانسته و بر آن تأکید می کرده است.۴۲۲

بنابراین سید جمال در پاسخ خود دچار الحاد نشده و به گونه ای جامعه شناسانه این مسأله را بررسی کرده و پاسخ گفته است.

۲۶ جمادی الاولی۱۳۰۰/۵ آوریل ۱۸۸۳

سید جمال در تاریخ فوق مقاله ای با عنوان(حق و باطل یا نتائج سیاست انگلستان در مصر) در البصیر نگاشت. در آغاز مقاله آمده:

(مقاله ای است از علامه عامل و فیلسوف کامل سید جمال الدین حسینی افغانی).

سیّد در این مقاله به سیاست انگلستان در مصر شدیداً انتقاد می کند .این مقاله به خاطر اهمیتی که داشتدر روزنامه(جوستین) مهمترین روزنامه رادیکال فرانسه منتشر شد.به نقل از آن در بقیه روزنامه های فرانسوی منتشر گردید.بخشی از این مقاله سیّد در(ستندرد) (دلی تلگراف) (فلوب) و(دلی نیوز) منتشر گردید.در یکی از مشهورترین روزنامه های اتریش به نام(نیوز پرس)نیز منتشر شد.

۸جمادی الثانی۱۳۰۰/۲۴آوریل ۱۸۸۳

پاسخ سید جمال به سخنرانی رنان باعث شهرت وی می گردد و زمینه مناسبی را برای انتشار اندیشه ها و افکار ایشان فراهم می سازد.وی در پاریس با سردبیران برخی روزنامه های فرانسوی آشنا می شود و برای روزنامه ها مقاله می فرستد.از جمله می توان از همکاری سید با روزنامه دست چپی(لن ترانسیژان) نام برد.۴۲۴ این روزنامه در ۲۴آوریل مقاله ای از سید جمال منتشر کرده با عنوان(گفتاری درباره هند).سید در این مقاله مخالفت مردم هند را با سیاستهای انگلستان مطرح می کند و اظهار می دارد:مردم هند امیدوارند:فرانسه روسیه و عثمانی با سیاستهای انگلستان به مخالفت برخیزند.۴۲۵ دکتر علی شلش عنوان مقاله را(انگلستان در هند و مصر) ذکر کرده که برای اولین بار در البصیر مورخ ۳ مارس ۱۸۸۳ منتشر شده سپس در این روزنامه فرانسوی به چاپ رسیده است.۴۲۶ وی از مقاله دیگری یاد می کند با عنوان:(منافع وفاق و مضار شقاق) که در ۲۶ آوریل ۱۸۸۳م. توسط سید در البصیر منتشر شده است.۴۲۷

۸ شعبان۱۳۰۰/۱۵ ژوئن ۱۸۸۳

شیخ محمد عبده در این تاریخ نامه دیگری در پاسخ به نامه سید می نویسد که در آن از پاسخ سید به رنان سخن رفته و ظاهر نظر به ابهامات آن پاسخ نیز دارد.

(پیش از رسیدن نامه از آنچه شما در روزنامه(دبا) در رد مسیور رنان نوشته و از اسلام دفاع کرده بودید مطلع شدم.ما گمان کردیم این کار از بازیهای دینی است که آن را مؤمنین می پسندند.۴۲۸)

عبده در این نامه از ابوتراب انتقاد کرده و انتقاد سید را از ابراهیم لقانی و خود ناشی از گزارشات ابوتراب می داند و وی را ارائه در گزارش عجول می داند.

۲۱شوال۱۳۰۰/۲۶ اوت ۱۸۸۳

از رمضان۱۳۰۰ تا آغاز انتشار مجله عروه الوثقی فعالیتهای سید جمال دقیقاً مشخص نیست و برخلاف قبل و بعد از آن اسناد و نامه های باقی مانده مربوط به این برهه اندک است. مقالات سید جمال الدین در روزنامه های پاریس و نقد عالمانه وی به سخنان رنان باعث شهرت وی گردید. تجلیلی که ارنست رنان در آغاز جوابیه خود از پاسخ سید دارد در خور تأمل است:

(دیروز افکار صائبه شیخ جمال الدین را در موضوع کنفرانس اخیر من در سوربون با شوق وذوق بسیار خواندم….تقریب دوماه پیش با شیخ جمال الدین به توسط همکار محترم آقای غانم آشنائی پیدا کردم.کمتر اشخاص این طور مرا مجذوب نموده اند….شیخ جمال الدین افغانی به کلی از موحمات اسلام بری و از هم نژادان توانای ایران علیاست که در مجاورت هند واقع و هنوز روح آریائی در آن ج در پس پرده سطحی اسلام رسمی با قوت و قدرت هر چه تمامتر چون خورشید در پس ابر نور افشان است…)۴۲۹

در اسناد به جای مانده از سید سندی است که آقای خلیل غانم فردی را که مسیو رنان به وی معرفی کرده برای دریافت مسائل مربوط به شرق نزد سید جمال می فرستد. این نشانگر ارتباط وسیع سید با شخصیتهای علمی و شرق شناسان پاریس دارد. خلیل غانم خطاب به سید می نویسد:

(لطف فرموده آقای دیولافوا را که مسیو رنان به من معرفی کرده است بپذیرید.ایشان از سیاحان دوستدار مشرق و شیفته علم است.)۴۳۰

و در همان اسناد کارت ویزیتی وجود دارد که سید جمال با ویکتور هوگو نویسنده بزرگ و معروف فرانسوی دیدار داشته است.۴۳۱ شهرت سید جمال به دیگر بلاد اروپا نیز رسید و دانشمندان آن کشورها نیز در صدد بهره وری از اندیشه های سید جمال برآمدند.

در ۲۶ اوت ۱۸۸۳ شخصی به نام امین المدنی از لیدن هلند نامه ای به پاریس می نویسد و از سد جمال الدین می خواهد که در انجمن متشرقین آنان شرکت نماید.اظهار می دارد که این انجمن مجمع علمی است و جنبه دینی ندارد و یکی از اعضای آن آقای(کارلو) ست که نسبت به سید اظهار ارادت دارد.از نامه مجددی که آقای امین المدنی در ۲۱ سپتامبر ۱۸۸۳/۱۸ ذی قعده۱۳۰۰ فرستاده بر می آید که سد جمال الدین به این درخواست پاسخ منفی داده و از مخالفت علمای سلف با آموزش مسیحی در آن نامه سخن به میان آورده است:

(مکتوب مورخ ۱۹ جاری رسید… این که گفته اید:سخنان دانشمندان سلف درباره تعلیم دادن به مسیحیان و فروش کتب به آنها مختلف استنمی دانم این مطلب را در کدام کتاب دیده اید و چه کسی تحریم کرده و که مباح دانسته است و به چه دلیل؟ آقای کارلو به شما سلام می رساند…۴۳۲)

۱۵ صفر۱۳۰۱/۱۷دسامبر۱۸۸۳

محمد احمد مهدی سودانی که رهبر دینی بود و به تصوف گرایش داشت در سال ۱۲۹۸هـ.ق./ ۱۸۸۱ م.در سودان خود را مهدی منتظر خواهند و یاران درویش خویش را انصار نامید. وی مردم را به قیام و(به تطهیر شهرها از فساد حکام) دعوت کرد. در سال۱۳۰۰ شهر(ابیّض)سودان را تصرف نمود و حاکم دست نشانده مصر را شکست داد و در سال۱۳۰۲ خرطوم را تصرف کرد و تمام سودان را تحت اختیار گرفت.مهدی سودانی در ۱۳۰۲ از دنیا رفت ولی نهضت او تا سال ۱۸۹۹ ادامه داشت.۴۳۳

سید جمال الدین قیام مردم سودان را ناشی از ظلم و ستمی می دانست که حکومتهای استعماری بر مردم آن دیار روا داشتند. وی در ۱۷ دسامبر۱۸۸۳ در روزنامه(لن ترانسیژان) مقاله مفصلی درباره جنبش مهدی در سودان نوشت و در آن سیاستهای انگلستان را محکوم کرد.۴۳۴

بحث سید جمال درباره نهضت مهدی سودانی به این خلاصه نمی شود بلکه وی در مجله عروه الوثقی به این موضوع پرداخته و گزارشهای متعددی از نهضت سودان منتشر کرده است.۴۳۵

اوائل۱۳۰۱/اواخر۱۸۸۳

در اواخر سال ۱۸۸۳۴۳۶ مطابق با صفر۱۳۰۱هـ.ق. شیخ محمد عبده بعد از یک سال تبعید در بیروت به پاریس سفر می کند تا استاد خود را در تبلیغ رسالتی که به عهده دارد یاری نماید.آنچه مسلم است عبده در ربیع الاول ۱۳۰۱ در پاریس بوده;زیرا وی طی نامه ای که به احمد منشاوی می نویسد ابراز می دارد:سید جمال به وی التفات دارد. سید نیز طی تلگرافی به ابراهیم لقانیاز وی می خواهد که با احمد منشاوی طرح دوستی بریزد.ولی لقانی در نامه ای که در ۲۸ ژانویه ۱۸۸۴/۲۹ ربیع الاول از بیروت به پاریس فرستاده از منشاوی مذمت می کند و توصیه سید را بنابه سفارش عبده می داند.۴۳۷

با ورود عبده به پاریس زمینه برای انتشار مجله عروه الوثقی فراهم می شود. عبده این مجله را ارگان جمعیت عروه الوثقی معرفی کرده و در این باره می نویسد:

(وهنگامی که جمعیت عروه الوثقی وی[سید جمال] را مکلف ساخت که جریده ایجاد نماید و در آن مسلمانان را به وحدت زیر پرچم خلافت اسلامی بخواند از من خواست که در تحریر آن به وی کمک کنم. من نیز پاسخ مثبت دادم و از این جریده هیجده شماره منتشر شد.)۴۳۸

۱۵ جمادی الاولی۱۳۰۱/۱۳ مارس ۱۸۸۴

نخستین شماره مجله عروه الوثقی ارگان جمعیت عروه۴۳۹ در تاریخ فوق منتشر شد. مقالات آن عمدتاً در راستای تفکر اندیشه دینی و مبارزه با تفکرات انحرافی بود و بر وحدت مسلمانان تأکید داشت.۴۴۰

در اولین شماره عروه الوثقی به اهداف این مجله اشاره شده:

۱.این مجله در خدمت ملتهای شرق خواهد بود.علل ضعف و سقوط ملل اسلامی و راههای تدارک آن را در میان ملتها بیان خواهد کرد تا از این دائره بسته خارج شوند.

۲.این مجله با ارائه راههای صحیح نشان خواهد داد که ملل شرق بخصوص مسلمانان برای نجات خویش باید متوسل به اصولی شوند که پدران و اسلافشان بدان معتقد بودند و فراگرفتن روشها و سنتهای اروپائیان آنان را دچار ضعف و ناتوانی می سازد.

۳.این مجله تساوی مادی و معنوی را برای حفظ موازنه بین المللی لازم می داند در غیر این صورت ملل نیرومند هستی ملل ضعیف را به غارت می برند.

۴.عروه الوثقی در صدد پاسخ گویی به تهمتهای ناروائی است که به ملل شرق بویژه مسلمانان وارد کرده اند.

۵.عروه الوثقی تصمیم دارد نماز جماعت و دوستی و اتحاد را در میان ملل اسلامی رواج دهد .۴۴۱

درباره نگارش عروه الوثقی یک نوع ابهامی وجود دارد. برخی نوشته اند:همه مقالات عروه الوثقی به قلم شیخ محمد عبده نگارش یافته و بر این مطلب استدلال کرده اند که سیاق عبارات آن عربی خالص است و حال آن که از سبک نگارش بیشتر مقالات سید بر می آید که نویسنده آن عرب نیست.۴۴۲

از جانب دیگر کسانی که درباره عبده تحقیق و در نوشته های وی تأمل کرده اند به این نکته اعتراف دارند که:مقالات عروه الوثقی با قلمی پرشور نگارش یافته که با سبک نگارش شیخ محمد عبده در مجله(الوقایع المصریه) تفاوت دارد۴۴۳; زیرا در آن نوشته ه شیخ در سیمای مصلحی که با حزم و دوراندیشی به اصلاح اندیشه های مردم و ضایعات دولتی می پردازد تجلی کرده است.در حالی که مقالات مجله عروه الوثقی نشان می دهد نویسنده آن مصلحی انقلابی است که با حرارت و گرمی بسیار امت اسلامی را به بیداری و اتحاد و جنبشی دعوت می کند که برخیزند و اوضاع فاسد جاری را بر هم زنند.۴۴۴

اینان در عین این که عروه الوثقی را برخاسته از قلم عبده می دانند علت این تفاوت ر تأثیر روح پر حرارت و آتشین سید جمال الدین بر قلم وی می دانند و معتقدند:

(هرکس که در زندگی شیخ محمد عبده تحقیق کند درمی یابد که او بیشتر مردی مصلح بوده و کمتر انقلابی و به عکس در جمال الدین خوی انقلابی بودن غلبه داشته است.۴۴۵)

بنابراین کسانی که نگارش مقالات عروه را به عبده نسبت می دهند به این نکته اعتراف دارند که مقالات آن برخاسته از تفکر و اندیشه سید جمال است.۴۴۶

نکته قابل تأمل در این اظهارات این است که:برخی بر این پندارند که سبک نگارش سیّد با نوشته های عربی همسوئی ندارد بنابراین نمی توان وی را نویسنده عروه الوثقی دانست!

به نظر م این کمال بی انصافی است.وقتی نویسندگان تاریخچه ادبیات عرب مانند:احمد حسن الزیات سید جمال را مبتکر نشر جدید عربی معرفی می کنند و عبده و ادیب اسحاق را از پیروان و شاگردان وی می دانند۴۴۷ چطور می شود چنین داوری کرد؟

روشن است کسی که حرارت وشور انقلابی نداشته باشد نمی تواند مقاله انقلابی بنویسد مگر این که دورو باشد و در پی کسب موقعیت یا در صدد مصلحت اندیشی و یا طبق دستور و تحت نظر و کنترل شخصیتی که به وی اعتقاد دارد عمل کند. هماهنگی در سبک نگارش مقالات و اخبار مجله عروه الوثقی کاملاً مشهور است و تمام آنها سمت و سوی واحدی را تعقیب می کنند.

پیش از این اشاره شد که عبده در پایان نامه ای که به سیّد می نگارد از(غلق عبارت خود و مخالفتی که با قواعد بلاغت در آن است) طلب عفو می کند!

آیا این حرف حرفی است لغو که عبده بر قلم جاری کرده یا خیر خود را شاگرد مکتب ادبی و بلاغی سیّد می داند و خود را در این عرصه نیز واقع پایین می بیند و سیّد را در اوج.

ادیب اسحاق شاگرد سید جمال و نویسنده توانای مصری همه چیز خود را از سید جمال می داند و در جمع آوری مقالات وی می کوشد و درخواست ارسال تمام مقالات او را می کند.

زرکلی از فصاحت سید در تکلم به عربی سخن می گوید و مأمورین انگلیسی به این نکته معترف بودند که مقالات سیّد نه تنها جنبه سیاسی که جنبه ادبی دارد.

بنابراین به اعتراف دوست و دشمن سید جمال استاد ادب عربی و مبتکر نثر جدید بوده و عبده پرورش یافته مکتب وی.

در ارتباط با نگارش عروه الوثقی دونکته مسلم است:

۱.آنچه در مقالات عروه آمده برخاسته از اندیشه و تفکر سید جمال است.

۲.عبده مجری اول بود و سید جمال مدیر سیاسی و مسؤول مجله.

با توجه به آنچه گفته شد امکان دارد تدوین مقالات عروه الوثقی بدین گونه باشد:پس از گفتگو درباره محتوای مقاله و تعیین جهت و سمت وسوی آن از طرف سیّد عبده به رشته تحریر درمی آورده و در پایان سید جمال اصلاحات لازم را اعمال می کرده است.گاه به قلم خود نیز مقالاتی عرضه می کرده است.

به نظر م سید جمال برای این که شاگرد خود را با نوشتن مقالات مهم سیاسی و ادبی آشنا کند از او می خواست که قبل از به دست گرفتن قلم به مطالعه در خطبه ها و نامه های امیرالمؤمنین علی(ع) در نهج البلاغه بپردازد تا هم به اندوخته های واژه ای خود بیفزاید و هم از یک نثر فصیح و انقلابی و پرشور الهام بگیرد و از آن اقتباس نماید. شاید همین امر باعث شده که عبده شیفته نهج البلاغه شود و به شرح آن همت گمارد. دقت در آغاز برخی مقالات عروه الوثقی و انتخاب واژه های آغازین آن نشان می دهد که نویسنده آن خطبه و یا نامه ای از نهج البلاغه را مطالعه و از آن بهره برده است.

به عنوان نمونه عبارتی از آغاز مقاله(الوحده الاسلامیه) را شاهد می آوریم:

(قلاعهم و صیاصیهم متلاقیه و منابتهم و مغارسهم فی سهوبهم(اراضیهم السهله الواسعه) واخیافهم(الاراضی المنحدره عن الجبل) رابیه مزدهیه…۴۴۸)

واژه صیاصیهم در نامه ۱۱ نهج البلاغه و واژه های مغارس و منابت در خطبه ۱۹۲ معروف به قاصعه واژه های:سهوب اخیاف رابیه و مزدهیه در خطبه ۹۱معروف به اشباح حاکی از آن است که نویسنده تحت تأثیر نهج البلاغه بوده است.

توضیحی که در متن مقاله برای معنا سهوب و اخیاف ذکر شده نیز مؤید آن است که از لغات مأنوس ومعروف نبوده اند.

دکتر محمد عماره در کتاب(الاعمال الکامله) که به شرح حال و آثار سید جمال اختصاص دارد هفده مقاله از مقالات عروه الوثقی را جزء آثار سید۴۴۹ آورده است. وی کتابی با همین نام در شرح زندگانی عبده در سه جلد نوشته است.

به هرحال عروه الوثقی اندیشه های سید جمال الدین است که با همکاری عبده منتشر شده و کسانی مانند:سعدزغلول محمد وهبی میرزا محمد باقر بواناتی به یاری آن دو شتافتند.

احمد امین در این باره می نویسد:

(افکار و اندیشه های عروه الوثقی از سید تحریر و آرایش لفظی آن از شیخ محمد عبده و تعریب مطالب آن از مجلات خارجی به همت میرزا محمد باقر انجام می گرفت. این مطالب بیشر حوادث و نیازمندیهای مشرق زمین را در بر می گرفت. و یک گروه سری بودند که از جمیع اقطار اسلامی اخبار را می فرستادند.۴۵۰)

۴جمادی الاخر۱۳۰۱/۳۱ مارس ۱۸۸۴

با انتشار اولی شماره مجله عروه الوثقی توزیع آن در بلاد اسلامی آغاز می شود و در اولین شماره درباره نحوه توزیع مجله آمده است:

(این مجله را برای آنان که می شناسیم مجانی فرستاده می شود تا امیر و حقیر غنی و فقیر از آن بهره برند و کسانی که اسمشان را نداریم لازم است که نام معروف خود را همراه با آدرس محل اقامتشان را برای ما بفرستند.۴۵۱)

بر این اساس شماره های اولیه عروه به آدرس کسانی فرستاده می شده که سید جمال از قبل با آنان آشنا بوده است. اولین نامه که به دفتر عروه الوثقی مبنی بر وصول مجله می رسد از اسکندریه مصر است که توسط محمد مهدی حکیم تبریزی در تاریخ ۳۱ مارس ۱۸۸۴ فرستاده شده۴۵۲.وی نامه دیگری نیز به سید جمال می نویسد.

برای این که دامنه و وسعت تأثیر گذاری و توزیع عروه الوثقی روشن شود به نامه هایی که از بلاد مختلف به دفتر مجله رسیده اشاره می کنیم.

۸جمادی الثانیه۱۳۰۱/۴آوریل ۱۸۸۴

تاریخ نامه ای است از محمد بن عثمان سنوسی تونسی مسؤول جمعیه اوقاف تونس مبنی بر شکایت از وضع سیاسی اجتماعی مسلمانان و ستایش از مجله عروه الوثقی۴۵۳.وی طی نامه ای که در ۲رجب همان سال می نویسد مقاله ای را برای درج در عروه الوثقی ارسال می دارد.۴۵۴

۱۸جمادی الثانیه۱۳۰۱/۱۴ آوریل ۱۸۸۴

در این تاریخ علی شفقتی از رم نامه ای به زبان ترکی به پاریس نوشته و انتشار مجله عروه الوثقی را تبریک گفته است.در ضمن اعلام کرده که فقط شماره چهارم مجله را دیده است.۴۵۵

۲۰جمادی الثانیه۱۳۰۱/۱۶آوریل ۱۸۸۴

نامه ای از محمد البکوش در ستایش از سید و اظهار خوشحالی از این که سیّد در میدان سیاست ظاهر شده و مجله عروه الوثقی منتشر می نماید.۴۵۶

۲۴جمادی الثانیه۱۳۰۱/۲۰آوریل ۱۸۸۴

تاریخ نامه ای است که سید جمال از پاریس به لندن برای ویلفرید بلنت نوشته و در آن به معرفی شاگرد خود محمد احمد متمهدی در سودان پرداخته است.۴۵۸

شنبه ۲۹ جمادی الثانیه۱۳۰۱/۲۵ آوریل ۱۸۸۴

در این تاریه دو شماره از مجله عروه الوثقی که سید جمال الدین از پاریس برای پدر خویش به اسدآباد همدان فرستاده بود می رسد. با رسیدن عروه الوثقی به اسدآباد پسرهای خواهر سید جمال الدین به نامهای:میرزا شریف مستوفی و میرزا لطف الله و عمه زاده اش سید هادی و مردم اسدآباد از این خبر خوشحال می شوند. و از آن جا که پدر مادر و برادر سید جمال سید مسیح الله از دنیا رفته بودند و سید جمال از آن بی اطلاع بود این سه نفر باب مکاتبه را با سید جمال می گشایند و هر یک نامه های متعددی برای وی می نویسند بدین شرح:

۱رجب۱۳۰۱/۲۷ آوریل۱۸۸۴

در این تاریخمیرزا شریف اولین نامه خود را به سیّد می نویسد که در آغاز آمده است:

(بعد از زیارت دستخط مبارک جناب عالی که چند سال قبل از مغرب زمین و شهر فاس مرقوم فرموده و با عکس خود و ابوتراب ارسال فرموده بودید دیگر الی الان اطلاعی از طرف قرین الشریف جناب عالی نداشته…)

در ادامه می نویسد:

(تا در یوم شنبه بیست و نهم شهر جمادی الثانی۱۳۰۱ آوریل ماه فرانسه روزنامه که به لغت عربی چاپ شده و از پاریس ارسال فرموده بودید زیارت شد یکی عدد الاولی ۱۵ جمادی الاولی ۱۳۰۱ تاریخ داشت و یکی دیگر عدد ثانی در۲۲ شهر تاریخ داشت.۴۵۹)

سپس اشاره می کند که میرزا لطف الله اخوی قصد شرفیابی داشت و من و سید هادی پسر مرحوم سید طاهر مانع او شدیم.

از این نامه استفاده می شود که سید قبلاً نامه ای به اسدآباد فرستاده و چون در مصر تقیه می کرده آن را از فاس مراکش همراه با عکس به اسدآباد ارسال کرده است.

دوم شعبان۱۳۰۱/۲۸ مه ۱۸۸۴م.

میرزا شریف در این تاریخ نامه دیگری به سید جمال می نویسد و در آن به نامه قبلی خود اشاره می کند از این نامه استفاده می شود که مجله عروه الوثقی به طور مرتب بلافاصله بعد از چاپ به اسدآباد ارسال می شده است. در حاشیه نامه نوشته:روزنامه ای که از پاریس ارسال می شود از تاریخ روزنامه تا روز ورود بیست و هشت روز طول می کشد.روزنامه ای که تاریخش یوم الخمیس۲۸ جمادی الثانیه ۱۳۰۱ است در ۲۶ شهر رجب واصل شد.۴۶۰

سید جمال الدین با دریافت نامه های اقوام خویش به آنان پاسخ می دهد و از آنجا که مجله را برای پدر خود فرستاده و در نامه ها ذکری از وی به میان نیامده برای وی جای سؤال بوده است. از این روی پاسخ وی به این نامه ه در دهم رمضان۱۳۰۱به اسدآباد می رسد و می خواهد که از اوضاع ایران اسدآباد و احوال منسوبین نیز بنویسند.

۱۵رمضان۱۳۰۱/۹ژوئیه ۱۸۸۴م.

میرزا شریف در این تاریخ نامه ای مفصل برای سید جمال می نویسد و در آن درباره اقوام و منسوبین سیّد مطالبی را می نویسد.درباره اوضاع اسدآباد می نگارد:

(سادات محله سیدان باز مغشوش است)

میرزا شریف در این نامه از حاکم اسدآباد به نام:خان باباخان می نویسد که هنوز حاکم است و نام عده ای از مردم اسدآباد را می برد که فوت کرده اند و نام کسانی را می برد که به امور شرعی رسیدگی می کنند.درباره سید هادی و سیّد حسن می نویسد که این دو در محلّه سیدان اسدآباد مشغول به نوشتن هستند.

سپس به شرح وضعیت خویشان نزدیک سید می پردازد.درباره سید مسیح الله برادر سید جمال می نویسد:(

در چهار سال قبل مرحوم شد و جگر عالمی را از این مصیبت سوزاند.و از وی فرزندی به جای مانده به نام کمال الدین که مشغول تحصیل و مشق است.فارسی و امثله می خواند.سیزده چهارده سال دارد و به خط خودش عریضه به حضور مبارک نموده و استدعای جواب دارد.)

درباره مادر سید جمال می نویسد:

(والده جناب عالی هم اوقاتی که از اسدآباد به سمت ارض اقدس تشریف فرما شدید در آن تاریخ مرحوم شده است دنیا همین است…۴۶۱)

میرزا شریف در این نامه خبر سلامتی خواهرهای سید جمال:مادر خود و خاله اش ر به اطلاع سید می رساند; ولی سخنی از پدر سید جمال سید صفدر به میان نیامده است گویا وی نخواسته خبر مرگ سه تن از عزیزان سید را به اطلاع او برساند.

۱۵ رمضان

در این تاریخ میرزا شریف نامه دیگری برای سید نوشته و در آن فعالیتهای بهائیان را شرح داده است. وی در این نامه از محدوده اسدآباد پا را فراتر می گذارد.گزارش می دهد:سید یعقوب و برادرش سید حسین و دیگران می خواستند نامه های جداگانه بنویسند.مضمون نامه های آنان را در نامه ای جداگانه برای سید می نویسد و همراه نامه خود ارسال می دارد.۴۶۲

ابوتراب(ظاهراً به دستور سیّد) نامه ای به عنوان سید صفدر و آقا سید مسیح اللهاز بیروت به اسدآباد می فرستد.نامه وی در ۲۱ رمضان۱۳۰۱ به اسدآباد می رسد و میرزا شریف در ۲۰ ذی قعده ۱۳۰۱/۱۲ اوت ۱۸۸۴مپاسخ می دهد و همراه آن نامه ای برای سید جمال می فرستد.در نامه به سید جمال بعد از گلایه از این که پاسخ نامه ها را نداده به نامه ابوتراب اشاره می کند و در ضمن یادآوری می نماید که:

(روزنامه جناب عالی از عدد ثانی عشر به بعد دیگر تاکنون که۲۰ ذی قعده است نرسیده باز منتظر هستیم.۴۶۳)

سید جمال الدین بعداً شماره های جدید عروه الوثقی به اسدآباد می فرستد. زیرا آقای صفات الله جمالی می نویسد:

(من پنج شماره از روزنامه عروه الوثقی را که سید از پاریس به همدان فرستاد دارم که در بین اینها شماره اولی به تاریخ۱۵ جمادی الاولی و شماره آخر مجله(۱۸) به تاریخ ۲۶ ذی حجه ۱۳۰۱ می باشد.۴۶۴)

میرزا شریف در نامه ای که خطاب به ابوتراب می فرستد خبر فوت پدر مادر و برادر سیّد را به اطلاع وی می رساند.و از او می خواهد که اگر صلاح دانست خبر مرگ سید صفدره را به اطلاع جمال الدین برساند:

(جناب آقای آقا سید صفدر هم سه سال بود که از چشم کم قوه شده بودند.بنیه ضعیف شده بود شکسته و ناتوان…خلاصه با هزاران انتظار و داغ بی شمار چندی قبل مرحوم شدند.خداوند انشاء الله جناب آقای آقا سید جمال الدین را به سلامت بدارد به شما طول عمر کرامت فرماید….مرحوم شدن آقا سید صفدر را ننوشتهبنده محض اطلاع شما نوشتم اگر صلاح بدانید شما هم به جناب آقا اطلاع بدهید…۴۶۵)

سپس درخواست می کند که سید جمال نامه و روزنامه بفرستد تا همشیره های جناب آقا خوشحال شوند و درباره منسوبین عارف ابوتراب چنین آمده:

(از بابت برادر مکرم آقا علی اکبر وسایر اقوام آسوده باشید.بحمدالله سلامت می باشند.چند قبل آقا علی اکبر اخوی شما به اتفاق کربلائی محمدشوهر همشیرتان از راه اسدآباد به عتبات عالیات مشرف شدند.خاطر جمع باشید خدمتشان رسیدیم سلامت بودند.۴۶۶)

۲رجب ۱۳۰۱/۲۸ آوریل ۱۸۸۴

قبلاً ذکر شد که سید جمال در سال ۱۲۷۷ سفری از افغانستان به تهران داشته و در آن جا همراه با سید هادی رساله هائی استنساخ کرده است. سید هادی با این که شیفته سید جمال بوده ولی حاضر نمی شود همراه وی مسافرت کند. اما در همان سفر ابوتراب خادم مدرسه چاله حصار این همراهی را طبق شرایط سید جمال می پذیرد.

آقا سید هادی معروف به روح القدس که این تخلص را سید جمال در همان سفر برای وی انتخاب کرده بود۴۶۷ در ۲ رجب ۱۳۰۱ نامه ای از اسدآباد برای سید به پاریس می نویسد که در آغاز آن بعد از شعری درباره یار پاریسی آمده:

(از تاریخی که در طهران مهاجرت و مفارقت حاصل شد الی الان کما هو ینبغیهیچ وقت خبر صحیح از احوال شما نداشتیم.گاهی در مملکت افغان نشان می دادند و زمانی در حیدرآباد دکن و مدتی در مصر و حوالی مصر.سه سال قبل که به عزم حرمین شریفین مشرف شدم سؤال کردم خبری نشنیدم تا این که نسخه رساله نیجریه شما را آقا سید عبدالله از کربلای معلی آورد و ضمناً اطلاع داد که شما در پاریس هستید.۴۶۸)

در نامه اشاره می کند که میرزا لطف الله پسر مرحوم میرزا حسین قصد سفر به پاریس را داشت که مانع شدیم.

میرزا صفات الله جمالی از قول سید هادی نقل می کند:

(بعد از دریافت اولین شماره عروه الوثقی نامه ای به سید جمال نوشتم و گفتم:تو افغانی نیستی و جمال الدین خودمانی!

سید پاسخ داد:چگونه مرا با این وضعیتی که دارم شناختی.با این کلاه افغانی و جبه ترکمانی.)۴۶۹

از این سخن استفاده می شود که با دریافت اولین شماره عروه الوثقی متوجه نشدند که مجله از آن سید جمال است و با نوشتن نامه به سید و پاسخ سیّد که بعد از دریافت دومین شماره مجله عروه بود به این مهم پی می برند.با اطلاعاتی که از نجف به دست آوردند که در نامه لطف الله به آن اشاره خواهیم کرد نوشتن نامه را برای سید جمال آغاز کردند.

بعد از رسیدن نامه سید جمال در ماه رمضان سید هادی در ۱۵ ماه رمضان نامه ای به سید جمال می نویسد و در آن به شرح اوضاع اسدآباد و درگیر بهایی که در آن جا رخ داده می پردازد.به نظر می رسد که یک طرف آن مسیح الله و سید صفدر بوده اند.این درگیریه ظاهراً در ایّام عید چهار سال قبل بوده وعده ای تلفات داشته است. مسیح اللّه برادر سید جمال بر اثر همین درگیریها از دنیا می رود. سید هادی به مرگ مادر سید جمال اشاره می کند و درباره پدرش سید صفدر می نویسد:

(از هر دو چشم نابینا شده نه قوه نوشتن دارد و نه خواندن)

وی نیز از مرگ سید صفدر سخنی به میان نمی آورد. در پایان نامه امضاء می کند:(محمد هادی حسینی سعدآبادی.۴۷۰)

آقای صفات الله جمالی رونوشت نامه ای را نقل کرده که سید جمال در پاسخ به سید هادی در سال ۱۳۰۱ از پاریس به اسدآباد فرستاده است.از جهت مضمون بایستی بعد از نامه دوم سیّد هادی نگاشته شده باشد:

(سید هادی جان من!مکتوب تو بسمو معانی و رشاقت الفاظش حقیقت چون بستانی بود که عیدان اشجار ملتفه اش به انواع ازهار مرصع باشد ولی صد حیف که مسالک بین اشجار همه مملو بود از قبور خاویه وعظام بالیه و جثث قتلی و سیل دماء که نگاه کردنش موجب کراهت و تصورش سبب نفرت می گردید و نتن رائحه اینها قوه شاهد را از استشمام آن انوار و ازهار باز می داشت.والسلام جمال الدین الحسینی.۴۷۱)

۱۰رجب ۱۳۰۱/۶مه ۱۸۸۴

تاریخ اولین نامه میرزا لطف الله به سید جمال است. از آن جا که حاوی اطلاعات مهمی می باشد بخشی از آن را نقل می کنیم:

(با وجود این که کمترین تاکنون شرفیات حضور مبارک نگردیده و درک فیض حضور مهر ظهور را ننموده مدت سه سال است که علی الاتصال شب و روز به فکر و خیال جناب عالی افتاده از هر گوشه و کنار و از مسافرین هر بلاد و دیار در مقام استفسار خبر سلامتی ذات کریم الصفات جماب عالی بوده خبری استماع ننموده تا این که یک سال قبل به وسیله[ای] از وسایل به دار الخلافه تهران برفته از عارف افندی مترجم روزنامجات دولت بهیه روم و غیره جویا شده اخباری نیافته کاغذی به توسط عارف افندی در اسلامبول بر ذرأ(ظاهراً) افندی نوشته جوابی نرسید.بعد از جستجوی بسیار علی اکبر برادر ابوتراب که یکی از ملازمان جناب مستطاب عالی زید عمره می باشد و خادم مدرسه مرحوم خلد مکین حاجی سید صادق رحمه الله علیه بوده یافته جویاگر دیدم.کاغذی از ابوتراب که سه سال قبل از مصر قاهره نوشته بودند نموده و از مضمون کاغذ ابوتراب معین گردید که جناب عالی مدتی است در مصر قاهره تشریف دارند. به عرض عریضه مصدع گشته با پست ارسال حضور مبارک داشت بعد از چندی مراجعت نموده کما فی السابق شایق و جویا بودم تا این که شخصی از زیارت اماکنات مشرفه معاودت نموده و
ییک جمله کتاب از مصنفات جناب عالی که شرح حالات نیچریان در آن مندرج بود.از جناب فضایل مآب میرزا جواد کوچک یزدی که در کربلای معلی متوطن است گرفته با خود آورده بود…)

میرزا لطف الله اضافه می کند:نامه ای به میرزا جواد کوچک یزدی که متوطن کربلا بود نوشته ودر این باره سؤال کردیم و او در جواب نوشت:

(در این اوقات جناب فضایل و فواضل مآب آقا میرزا عبدالجواد خراسانی که مدتها در هندوستان توقف داشته و مدرس یکی از مدارس دولتی حیدرآباد دکن بوده اند به همراهی والده ماجده… به زیارت مشرف شده اند فرمودند:که جناب عالی نزول اجلال در پاریس فرموده اید…۴۷۲)

وی اضافه می کند که من تصمیم دارم به پاریس بیایم و منتظر جواب شما هستم.

ظاهراً نامه دوم میرزا لطف الله در ماه رجب نوشته شده و در آن اشاره به نامه اول دارد ودر همان موضوع است.۴۷۳

نامه سوم میرزا لطف الله در چهاردهم رمضان۱۳۰۱ بعد از دریافت نامه سید جمال نوشته شده و در آن از اختلاف مردم اسدآباد سخن گفته و فعالیتهای بهائیان را تشریح کرده و در پایان نامه به تحقیق دولت ایران درباره سید جمال اشاره کرده است:(سه سال قبلشاه از سلیمان خان صاحب اختیار جویای حالات جناب عالی شده بودند که این سید اسدآبادی کیست؟صاحب اختیار هم به خان باباخان پسرش[نامه] نوشتند از اسم و نسب جناب عالی نوشته و جواب فرستادند و صاحب اختیار هم به همان مضمون عرض کرده بودند اسم مبارک سرکار عالی در تهران و همدان وجاهای دیگر مشهور است و همه جا مذاکره می شود.۴۷۴)

از این نوشته بر می آید که دولت ایران بعد از اخراج سید از مصر و احتمالاً گزارشاتی که از طرق مختلف:روزنامه های لندن جاسوسان انگلیسی مسافران هند حاج سیح و دریافت کرده در صدد تحقیق درباره سید جمال برآمده و آنچه اعتماد السلطنه در روزنامه اطلاع و المآثر و الآثار درباره سید جمال و تحصیلات و مسافرتهای وی نوشته برگرفته از این تحقیقات بوده است.

طبق نوشته صفات الله جمالی سید جمال الدین در سال ۱۳۰۱هـ.ق. از پاریس نامه ای به میرزا لطف الله نوشته و او را از سفر به پاریس نهی می کند:

(نوردیده میرزا لطف الله مکتوب تو که کاشف بر حسن طویت و طهارت سریرت ولیاقت ذاتیه و استعدادات فطریه بود رسید.بسیار خوشحال شدم خصوصاً عبارات آن که در نهایت انسجام و غایت ارتباط بود با مراعات تشبیهات عنیقه و استعارات بدیعه آفرین بر تو باد. جوانان را ادب زیب و زیور کمال است.مع هذا نباید بدین اکتفا نمود; چون قناعت به حدی از درجات کمال با وصف این که او را حد و پایانی نیست از دون همتی و پست فطرتی است.نوشته بودی برای زیارت من می خواهی به پاریس بیایی چنانچه جهت زیارت من می آیی باید مطیع امر شده صبر نمایی.حال موقع نیست زمان مناسب دیده ترا خواهم طلبید والاّ هر گاه خلاف امر نموده بیایی به عظمت حق سوگند است که مرا در شهر پاریس نخواهی دید.یاران زنده را سلام برسان مکارم اخلاق ناصری را مطالعه کن.جمال الدین الحسینی.۴۷۵)

پایان نامهنشانگر آن است که سید جمال نخواسته در پاریس شناخته شود که این گونه قسم یاد می کند.حتی در لیستی که نام افرادی که مجله برای آنان ارسال شده ذکری از اقوام سید در اسدآباد نیست و نام دیگر ایرانیان نیز نیامده است.این در حالی است که سید عروه الوثقی را برای پدرش سید صفدر سید هادی میرزا شریف میرزا لطف الله و… ارسال می کرده است.۴۷۶

میرزا لطف الله بعد از دریافت پاسخ قاطع سید جمال از سفر به پاریس منصرف می شود تا این بعد از یک سال ابوتراب دومین نامه خود را به اسدآباد ارسال می دارد.این نامه در شب عید نوروز به اسدآباد می رسد۴۷۷:اول فروردین=۴جمادی الثانی ۱۳۰۲/۲۱ مارس ۱۸۸۵.میرزا لطف الله نامه ای به ابوتراب نوشته و از وفاداری او به سید جمال تشکر می کند و یادآوری می کند همشیره های سید جمال از این که در نامه اول (فتکرافی جناب آقا روحی فداه) را فرستاده بسیار خرسند و خوشحال شدند.از این که سید جواب نامه ها را ننوشته گلایه می کند و ابراز می دارد:

(من قصد پاریس داشتم ولی جواب فرمودند بمانید تا خود اذن سفر دهم.(و تا به حال یک سال متجاوز است صبر نموده دیده به راه و گوش بر پیغام دارم.۴۷۸)

وی می خواهد که همین نامه را برای سید جمال بفرستد و اشاره می کند که گویا صادق الوعد وعده خود را فراموش کرده است.در ضمن تقاضا می کند که پاسخ نامه به خط جناب آقا باشد.

در مجموعه اسناد سندهای دیگری نیز وجود دارد که نشانگر ایرانی بودن سید و ارتباط وی با اقوامش می باشد.از جمله آنه نامه ابوتراب است که در تاریخ ۱۹ جمادی الثانی۱۳۰۲/۵ آوریل ۱۸۸۵ از بیروت به پاریس می فرستد ودر آن آمده که چند نسخه از تاریخ افغان به ایران برای صیغ الدوله و آقا میرزا شریف و غیره خواهم فرستاد.۴۷۹ در ادامه بیان می کند:چند نسخه از رساله نیچریه نیز از بمبئی خواسته ام.

ظاهراً ابوتراب کتاب رساله نیچریه و تاریخ افغان را به اسدآباد ارسال کرده است.

آقای صفات الله جمالی می نویسد:کتاب مقالات جمالیه را سید از پاریس برای میرزا شریف ارسال کرده که نزد وی محفوظ بوده است.۴۸۰

رجب ۱۳۰۱/مه ۱۸۸۴

سید جمال الدین برای دیدن بازارگاه(اکسپور زیسیون) به تورن ایتالیا می رود و قریب یک هفته آن جا می ماند و سپس به پاریس باز می گردد. بلنت در پاریس به دیدار سید جمال می رود و درباره مسأله سودان و مصر با یکدیگر گفتگو می نند.۴۸۱

۱۰رجب۱۳۰۱/۶مه ۱۸۸۴

سید جمال الدین ارتباط قوی خود را با مسلمانان هند حفظ کرده بود. در این تاریخ آقای محمد واصل از حیدرآباد(همو که از سید جمال درخواست می کند درباره نیچریه رساله ای بنویسد و سید هم به درخواست او رساله نیچریه را می نویسد) نامه ای در جواب مکتوب سید نوشته و از او می خواهد که مجله عروه الوثقی را برای عده ای از معاریف حیدرآباد بفرستد.وی نامه دیگر در ۱۸ رجب ۱۳۰۱هـ.ق. در ارتباط با توزیع مجله عروه الوثقی می فرستد.در ۲۷ ذی حجه ۱۳۰۱نیز نامه ای به سید نوشته و در آن از اختلاف مردم مسلمان و هندو سخن گفته است.۴۸۲

۱۲ رجب ۱۳۰۱/۸ مه ۱۸۸۴

آقای عبدالغفور از کلکته چند نامه به سید جمال می نویسد:در یکی بعد از گزارش اخبار سیاسی هند اظهار تمایل می کند که عروه الوثقی را ترجمه نماید.۴۸۳ در دیگری مقاله ای در باب ادبیات می نویسد که در مجله عروه الوثقی منتشر شود.۴۸۴ در نامه ای دیگربه سید جمال الدین یادآوری می کند که قصیده مستر بلنت ر به نام:(بادوگردباد) هنوز به اردو ترجمه نکرده است۴۸۵ این سخن نشانگر آن است که این قصیده دارای مضامین خوب و نو بوده که سید جمال توصیه به ترجمه آن نموده است.

لازم به یادآوری است که مقالات عروه الوثقیدر روزنامه(اخبار دارالسلطنه) آقای شهباز در کلکته و در روزنامه(مشیر قیصر) لکنهو چاپ و منتشر می شده است.۴۸۶

۲۶ شعبان ۱۳۰۱/۲۲ ژوئن ۱۸۸۴

آقای محمد باقر بواناتی ایرانی نامه ای از لندن به پاریس می فرستد و انتشار عروه الوثقی را تبریک می گوید و اعلام می کند که شماره ۱۱ رسیده است۴۸۷.در همین تاریخ شخصی به نام میرزا علی آق از انتشار عروه اظهار مسرت می کند.۴۸۸

طبق نقل محیط طباطبایی بواناتی برای همکاری با عروه از لندن به پاریس می رود.۴۸۹

بواناتی دو نامه دیگر برای سید نوشته که یکی مورخ ۹ ژوئیه۱۸۸۴/۱۶ رمضان ۱۳۰۱ می باشد که در جواب نامه سید جمال است و اظهار تمایل کرده که به پاریس مسافرت نماید۴۹۰ و دومی مورخ ۱۸ ژوئیه ۱۸۸۴/۲۳ رمضان ۱۳۰۱ می باشد و در آن طی اشعاری از عروه الوثقی تمجید و تعریف کرده است.۴۹۱ بنابراین همکاری بواناتی را باید مربوط به شماره های پایانی عروه الوثقی دانست.

۲۷ شوال ۱۳۰۱

عروه الوثقی به مناطق مختلف جهان فرستاده می شد.به ایران علاوه بر آن که سید جمال آن را برای منسوبین خویش می فرستاد برای دیگران نیز فرستاده می شد.در این تاریخ آقای میرزا حسین بن حسن ری شهری معروف به میرزا حسین اهرمی از بوشهر به پاریس نامه نوشته و از انتشار مجله عروه الوثقی و رساله نیچریه اظهار مسرت می کند.۴۹۲

اشخاص دیگر نیزمانند محمد علی و جعفر علوی در پاسخ به اعلام وصول عروه الوثقی از بندر عباس نامه می نویسد.۴۹۳ به نظر می رسد که آنان جزء توزیع کنندگان عروه الوثقی بوده اند و از آن جا که بندرعباس در مسیر کشتیهای تجارتی بوده تعداد زیادی عروه الوثقی به آن جا فرستاده می شده به گونه ای که احمد عُرابی پاش طی نامه ای که در تاریخ ۱۲ محرم ۱۳۰۲ از کلمبوی سریلانک به پاریس برای عبده می فرستد درخواست ارسال مجله عروه الوثقی را نموده و می گوید چند شماره آن را از بندرعباس تهیه کرده است.۴۹۴

آخر شوال ۱۳۰۱/۲۰ اوت ۱۸۸۴

آقای محمد حسن بن علی مراغی معروف به صنیع الدوله و اعتماد السلطنه طی نامه ای که به سید جمال می نویسد انتشار عروه الوثقی را تبریک می گوید.۴۹۵ نامه دیگری از وی بدون تاریخ وجود دارد که بعد از تعارفات معمولی درخواست ارسال رساله شیخ محمد عبده(نیچریه) و تاریخ افغانستان را می نماید.۴۹۶ سید جمال کتابهای خود را طبق درخواستی که افراد داشتند برای آنان می فرستاده و اگر خود نداشته به ابوتراب می نوشته که برای آنان بفرستد.در این مورد سید جمال نامه ای به ابوتراب می نویسد و ابوتراب در نامه ۱۹ جمادی الثانی ۱۳۰۲/آوریل ۱۸۸۵ خود به سیّد جمال می نویسد:رساله نیچریه را از بمبئی درخواست کرده ام و از تاریخ افغان:

(چند نسخه دیگر به ایران برای صنیع الدوله و آقا میرزا شریف و غیره خواهم فرستاد.)۴۹۷

سید جمال الدین در مقاله(دعوه الفرس الی الاتحاد مع الافغان) از روزنامه(اطلاع) آقای اعتماد السلطنه تجلیل می کند و از آن روزنامه و روزنامه(فرهنگ)اصفهان ودیگر روزنامه های ایران می خواهد که در راه این اتحاد مقدس بکوشند.۴۹۸

اینه همه نشانگر آن است که اعتماد السلطنه که سید را از زمانی که وی در پاریس بوده می شناخته است و مسؤولین دولت ایران نیز با سید ارتباط داشته اند.در اسناد به جای مانده نامه ای است از آقای محمد عارف منشی و مترجم دارالترجمه ویژه در بار به تاریخ ۱۶ جمادی الثانیه ۱۳۰۲هـ.ق. وی در این نامه از رسیدن رساله نیچریه تشکر می کند و تقاضای ارسال ابونظاره و کسریهای عروه الوثقی را می نماید.۴۹۹

۲۲ رمضان ۱۳۰۱/۱۷ ژوئیه ۱۸۸۴

عروه الوثقی برای سیاستهای توسعه طلبانه بریتانیای کبیر مشکل آفریده بود و روز به روز از این طریق بر موج بیداری مردم افزوده می شد. در مصر و سودان حرکت و خیزش مردم جدی بود و عروه الوقی و افکار سیّد عامل آن.از این روی دولت انگلیس بر آن شد که برای حلّ مشکل نماینده ای به پاریس بفرستد و در این باره با سید جملا و مسؤولین عروه الوثقی گفتگو کند.بالآخره بعد از تماس و… شیخ محمد عبده از طرف جمعیت(عروه) و مجلّه عروه الوثقی برای مذاکره و دیدار با مسؤولین و بلند پایگان انگلیس به لندن مسافرت می کند.۵۰۰

انگلیس برای این که از راههای گوناگون با دیدگاهها و نحوه ارتباط وی با جریانات سیاسی مصر وسودان آشنا شود طبق گفته خانم بلنت جاسوسی را تحت پوشش نماینده دولت سودان به پاریس گسیل می دارد.

خانم عانا بلنت همسر و یلفرید بلنت طی نامه ای که ۱۷ ژوئیه ۱۸۸۴ از لندن به پاریس برای سید جمال می فرستد از این توطئه پرده بر می دارد و خواهان مسافرت سریع عبده به لندن می شود.

وی در ابتدای نامه از قول آقای بلنت نقل می کند:

(مردی از راه خرطوم می آید و چهره اعراب مسلمان را دارد و مدعی است از طرف سلطان غرب مهدی سودانی آمده است.او نه مسلمان است نه عرب و جاسوس انگلیس است. من یقین دارم که جاسوس انگلیس است. ناگزیر به شما[آقای سید جمال] اطلاع دادم.)

سپس درباره اعزام شیخ محمد عبده به لندن می نویسد:

(اگر او روز دوم(۲۱ ژوئیه) یا پیش از آن بیاید فایده ندارد. پس از آن هم پارلمان خاتمه می یابد و رجال سیاست پراکنده می شوند.۵۰۱)

این بخش از نامه ابهام دارد و دقیقاً مشخص نیست شاید منظور این باشد که عبده باید سریعتر خود را به لندن برساند تا بتواند با مسؤولین انگلستان سخن بگوید.

عروه الوثقی نیز در شماره ۱۴ از اعزام عبده به لندن سخن گفته و آن را در پاسخ به دعوت کسانی می داند که مصلحت مسلمانان را می خواهند.(منظورمستر بلنت است) بخشی از مذاکرات را نیز آورده است.۵۰۲

بین شیخ محمد عبده ومسؤولین انگلستان گفتگوهایی انجام می شود.در مذاکره ای که بین عبده و وزیر جنگ انگلستانهرینگتن واقع می شود وزیر جنگ انگلستان از عبده می پرسد:

(آیا مرم مصر خوشحال نیستند که در امنیت و راحتی زیر سلطه انگلستان زندگی کنند؟زیرا وضعیت موجود مصر از تسلط ترکان عثمانی و دیگران بهتر است بویژه آن که جهل و نادانی در تمام نقاط مصر حکومت می کند و بیشتر مردم فرق میان حکومت بیگانه را با حکومت خودی نمی دانند.)

عبده پاسخ می دهد:

(مردم مصر تماماً عرب هستند و مسلمان جز اندکی از آنان وطن خود را مانند شما مردم انگلیس دوست دارند.به ذهن هیچ یک از آنان نمی آید که در مقابل سلطه بیگانه که مخالف دین و نژاد آنان است خضوع نمایند. وصحیح نیست جناب لرد که آگاه از طبیعت امتهاست چنین تصوری را نسبت به مردم مصر داشته باشد.)

در ارتباط با بخش پایانی سخن لرد هرینگتون می گوید:

(نفرت از حکومت بیگانگان چیزی است که در طبیعت انسان به ودیعت گذاشته شده و نیاز به درس و مطالعه ندارد… و مسلمانان در هر درجه ای که باشند به آن مرتبه از جهل که وزیر تصور کرده نمی رسند که حکومت خودی را از حکومت بیگانگان تشخیص ندهند.)۵۰۳

این گفتگوها ومذاکرات نه تنها از شدت حملات عروه الوثقی علیه سیاستهای انگلستان در مصر سودان و هند نکاست بلکه بر شدت آن افزود.

از این روی حملات علیه آن شدت یافت.روزنامه های انگلیسی بر ضد آن بسیج شدند.۵۰۴ از ورود آن به هند و مصر جلوگیری شد.در مصر اعلام گردید هر کس عروه الوثقی را داشته باشد بین ۵ تا ۲۵ جنیه مصری جریمه می شود.۵۰۵

اول ذی حجه۱۳۰۱/۲۲سپتامبر۱۸۸۴

حاج سیاح از ایران نامه ای به پاریس برای سید جمال می نویسد که در آن درباره روابط خود با ظل السلطان حاکم اصفهان و نشریه عروه الوثقی مطالبی می نویسد.۵۰۶ به نظر می رسد وی از مصر سید جمال را می شناخته و با عبده نیز آشنا بوده است.

نامه های دیگری نیز از مناطق مختلف جهان به دفتر عروه الوثقی رسیده: بیروت۵۰۷ بنیاد فرانسه۵۰۸ جاوه۵۰۹ و …)که نشانگر نفوذ گسترده این جریده می باشد.عروه الوثقی به تمام نقاط جهان برای افراد مختلف فرستاده می شده است. در دفترچه ای لیست افرادی که برای آنان فرستاده می شده بدین شرح آمده:

لیست مصر:بعد از انتشار ده شماره به قاهره برای دوستان و اطرافیان خدیو فرستاده می شده سی و هشت عدد برای پاشاها:ریاض پاشاو شریف پاشا.پنجاه و هفت عدد برای افندیها.شانزده عدد برای نویسندگان مذهبی.هشت عدد برای روزنامه ها.تعداد زیادی نیز به دیگر شهرهای مصر فرستاده می شد.در مجموع ۵۵۱ عدد.

لیست استانبول:برای سلطان عبدالحمید و رجال مهم عثمانی:منیف پاش خیرالدین پاش شیخ ابوالهادی شیخ الرئیس سلطان عبدالحمید معین الملک مسؤول سفارت ایران در استانبول و اسماعیل جودت رئیس پلیس قاهره در زمان ریاست عُرابی پاش هر کدام یک شماره.

هشتاد و هشت شماره دیگر فرستاده می شد تا تعدادی از آنها بین نشریه ها و روزنامه ها تقسیم شود.تعداد افرادی که مجلّه برای آنها فرستاده می شدبه ۹۰۰ نفر می رسد که تعدادی از آنان از شخصیتهای مهم جهان اسلام می باشند.

از این مجلّه ۱۱۴ عدد به بیروت و ۲۳ عدد به دمشق و ۲۰ عدد به شمال آفریقا و یازده عدد به طرابلس هفت شماره به بغداد پنج شماره به مکه و دوشماره به مدینه ارسال می گردید.بدیهی است که این لیست ناقص است; زیرا نام افرادی که در تهران واسدآباد برای آنان مجلّه فرستاده می شده نیامده با این که اسناد دیگر نشان می دهد که به تهران و اسدآباد نیز فرستاده می شده است.۵۱۰

چنین به نظر می رسد که این لیست دربرگیرنده سرزمینهای عربی است که تحت سیطره حکومت عثمانی بوده اند زیرا ذکری از هند و ایران و دیگر مناطق آسیا نشده است.

درباره بودجه این روزنامه سخنان گوناگونی گفته شده است.برخی تصریح کرده اند که:(به خرج عده ای از مسلمانان هند)۵۱۱ چاپ می شده; زیرا عروه الوثقی.ارگان جمعیت(عروه) بوده که سید آن را در هند تشکیل داده است.

البته این جمعیت در هر جا که عضو داشته کمک هم دریافت می کرده است.و اعضای آن منحصر در هند نبوده بلکه در مصر و دیگر اقطار عالم اسلامی جمعیت(عروه) شعبه و عضو۵۱۲ و حامی داشته است.

۲۶ذی حجه۱۳۰۲/۱۷ اکتبر۱۸۸۴

در این تاریخ آخرین شماره مجله عروه الوثقی منتشر شده است و پس از آن دیگر انتشار نیافت.این بدان خاطر بوده که دولت انگلیس دولت فرانسه را تحت فشار قرار می دهد که جلوی انتشار آن را بگیرد.دولت فرانسه نیز چنین می کند.پس از تعطیل شدن عروه الوثقی در همان سال عبده پاریس را ترک می کند.۵۱۳ و همراه میرزا باقر بواناتی به بیروت می رود.۵۱۴ سید جمال در پاریس می ماند و حرکت خود را دنبال می کند.

۶ربیع الاول ۱۳۰۲/۲۴ دسامبر ۱۸۸۴

ظاهراً عبده از پاریس به سوریه و بیروت می رود و از آن جا برای تشکیل جمعیت عروه به تونس.در این تاریخ نامه ای از تونس به پاریس برای سید می نویسد و فعالیتهای خود را در تشکیل جمعیت عروه شرح می دهد.

۸جمادی الثانیه ۱۳۰۲/۲۵ مارس ۱۸۸۵

در این تاریخ قیام محمد احمد سودانی و تصرف آن دیار مشکلاتی را برای انگلستان ایجاد می کند و در واقع تهدیدی بوده برای حضور بریتانیا در مصر; زیرا این فرض بعید نمی نموده که مردم مصر مانند سودانیان علیه بریتانیا قیام کنند. از این روی دولت انگلستان درصدد اصلاح وضعیت موجود از طریق مذاکرات سیاسی بر می آید. مستر بلنت به دولت بریتانیا پیشنهاد می کند که در این ارتباط با سید جمال که جزو شخصیتهای با نفوذ جهان اسلام است وارد مذاکره شوند و مشکل سودان را بودن خونریزی حل کنند.پروفسور گلدزیهر آلمانی در دائره المعارف اسلامیه می نویسد:

(با این که جمال الدین مردم را علیه انگلستان به طور علنی بر می انگیخت رهبران انگلیسی به وساطت بلنت پذیرفتند با سید جمال وارد مذاکره شخصی شده و مشکل سودان را حل کنند. ولی این گفتگوها نتیجه عملی در پی نداشت.۵۱۶در همین ارتباط خانم بلنت در ۲۵ مارس ۱۸۸۵ نامه ای از لندن به پاریس برای سید جمال نوشته و در آن از امکان موافقت گلادستون نخست وزیر انگلستان برای فرستادن کسی همراه نامه به خرطوم برای مهدی سخن می گوید و این فرستاده باید مذاکراتش را به اطلاع دولت انگلستان برساند و چنین برداشت می کند که حکومت انگلستان می خواهد درباره صلح گفتگوهایی بکند و میل دارد که کسی قصد او را نداند.اگر کسی را بخواهند بفرستند من باید او را معین کنم و با شما مشورت خواهم کرد که ابراهیم یا عبده یا دیگری را بفرستیم.)۵۱۷

ظاهر روند حوادث به نفع دولت انگلستان بوده و یا چنین تصور می کردند;زیرا پس از آن ازمذاکره دست کشیده و وزراء بریتانیا معتقد می شوند که امتیازی میان مسأله مصر و سودان نیست و دستور داده اند که در این زمینه کسی با آنان مکاتبه ننماید و امان نامه ای از طرف هیچ یک از گماشتگان مهدی خواسته نشود.۵۱۸

این مطالب را خانم بلنت در نامه مورخ ۲۲ آوریل ۱۸۸۵/۸ رجب ۱۳۰۲ برای سید جمال می نویسد.در همین زمان دولت انگلستان پرونده مذاکرات صلح در باب سودان را مختومه اعلام می کند.

اول شعبان۱۳۰۲/۱۶ مه۱۸۸۵

شماره ۳۶ سال اول نشریه جمهوریخواهان مستقل چاپ پاریس خبر از کنفرانس خانمی درباره افغانستان در ضمن آن از سید و فعالیت او درباره اتحاد اسلام صحبت کرده است.۵۱۹

در شماره ۳۸ همین نشریه مورخ ۲۰ مه ۱۸۸۵/۴شعبان مصاحبه سه ساعته مدیر روزنامه با سید جمال درج شده است.۵۲۰ این روزنامه در اسناد به جای مانده از سیّد وجود دارد.این می رساند که سید جمال بعد از تعطیل شدن مجله عروه الوثقی فعالیتهای فرهنگی خود را در راستای اتحاد اسلامی ادامه می داده است.

۲۵ شعبان۱۳۰۲/۸ ژوئن۱۸۸۵

در این تاریخ دولت گلادستون که رهبری حزب لیبرال را به عهده داشت سقوط می کند و حکومت به دست حزب محافظه کار می افتد.

در ارتباط با سقوط دولت گلادستون علاوه بر مشکلاتی که در مصر و سودان با آن روبه رو بود نهرو به دو نکته دیگر اشاره می کند:

۱.طرفداری گلادستون از آزادی ایرلند باعث شده بود که حزب لیبرال وی بر سر این موضوع دچار انشعاب و تفرقه گردد و بخشی از اعضای آن به حزب محافظه کار بپیوندند.

۲.گلادستون نسبت به خشونتها و کشتارهای ترکها(دولت عثمانی) در بالکان به فعالیت شدید پرداخت۵۲۱ و حزب رقیب با این کار مخالف بود و جانب ترکها را گرفت.۵۲۱این امور باعث می شود که دولت وی سقوط کند و دولت جدید بریتانی به رهبری حزب محافظه کار تشکیل شود. دولت جدید با سید جمال به مذاکره می نشیند.ابراهیم مویلحی در نامه مفصل خود علت همکاری دولت جدید بریتانیا را با سیّدنفوذ وی در بین مسلمانان می داند:

(لرد چرچیل که به طور خصوصی به هند رفته بود و سفارشهایی از سید جمال الدین برای برخی از فرمانروایان هند با خود همراه برده بود می دانست که سید جمال الدین در میان مسلمانان آن جا نفوذ دارد و همین امر مایه تقویت ارتباط سید و حزب محافظه کار شده بود.این حزب سیاستی را که گلادستون در سودان و مصر به کار می برد مشوش کردند و نیت بدی را که نسبت به دولت علیه(عثمانی) داشت متزلزل ساختند.همین را در پارلمان و روزنامه ها بهانه ساختند و افکار عمومی را به تقبیح سیاست او گرایش دادند.۵۲۲)

آقای لرد راندولف چرچیل پدر وینستون۵۲۳ چرچیل وزیر هندوستان شده بود.۵۲۴ وی از نفوذ سید در هند اطلاع داشت از این روی برای موفقیت دولت جدید بریتانی تلاش می کرد و آقای بلنت هم با وی همراه بود.

از منابع متعدد استفاده می شود:سید نامه هایی که برای آقای بلنت که قصد سفر به هند را داشتهفرستاده حاوی سفارشهایی برای برخی از فرمانروایان هند بوده است. بلنت نیز بر نفوذ سید در هند واقف بوده و در محافل سیاسی و برای چرچیل از آن سخن گفته است. ناگفته نماند احتمال دارد آقای چرچیل همراه آقای بلنت به هند رفته باشد و سفارشات سیّد هم مربوط به آقای بلنت باشد نه چرچیل.آقای مویلحیکه نوشته اند:

(سفارشات مربوط به چرچیل بوده) به خاطر ورود آن دو با یکدیگر به هند و همکاری نزدیک آن دو به چنین اشتباهی گرفتار آمده است.

البته درباره سفر چرچیل به هند تنها مدرک گفته مویلحی است. از یادداشتهای روزانه بلنت استفاده می شود که چرچیل در ابتداء به خاطر فعالیتهای سیّد علیه انگلیس حاضر به ملاقات با او نمی شود.ولی بلنت با این که معترف است(نام او در لیست سیاه)۵۲۵ بریتانیا قرار دارد ولی به خاطر نفوذ و سابقه ای که دارد مذاکره با وی را مفید می داند.

۱۰شوال۱۳۰۲/۲۳ ژوئیه۱۸۸۵

با تشکیل دولت جدید در انگلستان لرد چرچیل توسط بلنت از سید جمال دعوت کرد به لندن بیاید و با چرچیل و مقامات انگلیس در باب اتحاد عالم اسلام و انگلیس به گفتگو پردازد.چنین به نظر می رسد که فعالیتهای گلادستون علیه دولت عثمانی روابط بریتانیا را با این دولت تیره کرده و باعث نفوذ قدرت روسیه شده است.از این روی دولت بریتانیا در صدد جبران این خسارتها برآمده است.سید جمال الدین در پاسخ به این دعوت اعلام می دارد:

(من به لندن نمی آیم مگر آن که برای مسلمانان سودی داشته باشد.۵۲۶)

انگلستان مأموری می فرستد و درخواست خود را با سیّد مطرح می کند. ۵۲۷ در این زمینه بین سید جمال و بلنت نامه های متعددی رد و بدل می شود.طبق نامه ای که در ۲۰ ژوئیه۱۸۸۵م. از خانم بلنت به جای مانده سید جمال نامه ای در ۱۷ و ۱۸ ژوئیه به لندن می فرستد۵۲۸ و ۲۳ ژوئیه ۱۸۸۵ وارد لندن می شود.۵۲۹

با ورود سیّد به لندن ویلفرید بلنت وسیله ارتباط سید را با سیاستمدارانی چون:لرد سالسیبو) درو موندولف و راندولف چرچیل وزیر وقت هندوستان در کابینه بریتانی فراهم می سازد.

در این دیدارها سید جمال الدین با صراحت کامل از خطاها و خسارات حکومت انگلیسی نسبت به مسلمانان هندوستان سخن می گوید و توصیه می کند حکومت انگلستان برای جبران گذشته و جلب قلوب مسلمانان هندوستان و ممالک دیگر لازم است علیه روسیه که تاشکند و عشق آباد و سایر بلاد مسلمان نشین ترکستان را گرفته و قصد تصرف و تسخیر ممالک اسلامی را دارد یورش برد.۵۳۰

سید جمال راجع به مردم هند به آنان می گوید:

(به شما کینه می ورزند و دوست می دارند کشورشان از دست شما به دست دیگری بیفتد.)

درباره افغانیها می گوید:

(افغانیها همواره در پی خونخواهی هستند.)

سید در باب تخلیه مصر نیز با آنان مذاکره می کند و آن را برای حفظ منافع انگلیس لازم می شمارد.به آنان می گوید:

(باید معین کنید که چه وقت از مصر خارج می شوید و گرنه هندیها و افاغنه باور نمی کنند شما دربار عثمانی را راضی کرده اید.)

سهل انگاری شما باعث قیام مردم مصر می گردد و آنان به انقلاب سودان می پیوندند و اگر انگلیس تعهد کند که در زمان معینی از مصر خارج شود مشکل سودان بدون سلاح حلّ خواهد شد.۵۳۱

سید جمال ملاقاتهایی با درو موند ولف مأمور فوق العاده انگلیس در استانبول دارد.

بعد از مذاکرات متعددقرار شد:ولف در ماه ذی قعده پیش از رفتن به مصر به اسلامبول برود و با سلطان عثمانی در باب مصر گفتگو کند.و برای جلوگیری از نفوذ روسیه اسباب اتحاد دول اسلامی:عثمانی ایران و افغانستان را با دولت انگلیس فراهم سازد و از آن جا که سید جمال در راه اتحاد جهان اسلام می کوشید و در درباریان سلطان عبدالحمید نفوذ داشت با وی همراه شود.ولی در نهایت ولف به تنهایی به اسلامبول رفت و بنابر نوشته تقی زاده سید جمال از این کار ولف به خشم آمد و پس از مدتی ظاهراً در اوایل صفر۱۳۰۳ هـ.ق. از لندن بیرون رفت.۵۳۲

ییادآوری می شود که:ابراهیم مویلحی در نامه مفصل خود از امکان سفر سید به عثمانی سخنی نگفته با این که جریان مذاکرات را مفصل شرح داده است.۵۳۳

توقف سیّد را در لندن بیش از سه ماه دانسته اند که وی در این مدت در منزل بلنت بوده است.۵۳۴

۲۷ شوال۱۳۰۲/۱۰ اوت ۱۸۸۵

در این تاریخ خانم بلنت آدرس میرزا ملکمسفیر کبیر دولت ایران را در لندن برای سید می فرستد.می نویسد:

(پاسخ دوست شم ملکم خان رسید.از دیدار شم خوشحال می شود و خواسته که فرد شنبه ساعت ۱۱ به منزلش… بروید.۵۳۵)

از آنچه خانم بلنت نوشته بر می آید که:سید جمال از قبل میرزا ملکم را می شناخته است.آشنایی سید جمال با ملکم ر باید مربوط به دوران حضور ملکم در عثمانی دانس.زیرا نوشته اند که وی بعد از اخراج از ایران در سال ۱۲۸۰ به مصر وپس از چند ماه به عثمانی می رود و تا سال ۱۲۸۷ در خدمت دولت عثمانی بوده است.۵۳۶ اقامت ملکم در عثمانی همزمان است با حضور سیّد در آن کشور.

۲۰ ذی حجه۱۳۰۲/۲۱ اکتبر۱۸۸۵

در این تاریخ میتینگ بزرگی با حضور نمایندگان سیاسی هندوستان در لندن تشکیل گردید.سید جمال سخنرانی مفصل و بسیار مهم و بلیغی درباره سیاست روز به زبان عربی ایراد کرد که بسیار حضار بدان توجه کردند.۵۳۷

۲۳محرم ۱۳۰۳/۲۱ نوامبر۱۸۸۵

طبق یاداشتهای بلنت سید جمال بعد از حدود سه ماه توقف در منزل بلنت منزل او را ترک می کند.نوشته اند:سید در اوائل ماه صفر با کشتی از راه مدیترانه و دریای احمر انگلستان را به مقصد ایران ترک کرده است.۵۳۸

میرزا لطف الله می نویسد:در حدود۱۳۰۳ از پاریس رهسپار مشرق زمین شد.۵۳۹ از قول بلنت نیز نقل شده که سید به سوی مسکو روانه شد و در آن ج به کاتکوف لیدر معروف پان اسلاوها ملحق شد و در جبهه مخالف امپراتوری انگلستان قرار گرفت.۵۴۰

ورود سید در این زمان به روسیه ثابت نشده است.این امکان وجود دارد که سید به پاریس رفته و آن گاه از طریق لندن که خط کشتیرانی برای مدیترانه و دریای احمر داشته روانه خلیج فارس شده است.

جمادی۱۳۰۳/اوائل ۱۸۸۶

آقای دکتر محمد عماره می نویسد:

(تا اوائل ماه جمادی سال ۱۳۰۳هـ.ق./۱۸۸۶م. سید در اروپا بود و بین لندن و پاریس در رفت و آمد.در این زمان به جانب شرق حرکت کرد.۵۴۱)

آقای دکتر عماره منبع خود را ذکر نکرده و دقیقاً مشخص نکرده که آیا اول ماه جمادی الاولی بوده که مطابق با ۵ فوریه است یا اول جمادی الثانیه که مطابق با ۷ مارس.اگر این تاریخ را زمان حرکت سیّد جمال از اروپا به جانب شرق بدانیم زمان حرکت سیّد از اروپا و رسیدن وی به ایران معقول وبدون ابهام خواهد بود.منتهی فعالیت حدود سه ماه سیّد جمال در اروپا نامشخص ات.

میرزا لطف الله می نویسد:

(سید بعد از خروج از فرانسه قصد مسافرت به نجد و قطیف را داشته تا آن جا خلافت اسلامی را بر پا سازد.)

ظاهراً تا بوشهر که می رسد به این منظور باقی بوده است.همو می نویسد:

(از طریق عربستان وارد بوشهر شده است.۵۴۲)

بنابراین احتمال دارد سید جمال در این مدت به مناطق شمالی خلیج فارس سفر کرده باشد.او به قطیف رفته و دیگر مناطق را نیز بازدید کرده سپس وارد بوشهر شده است.آنچه مسلم می نماد سید جمال بازدیدی از بحرین داشته و با حاکم آن دیار دیدار کرده است شاید این دیدار قبل از ورود به بوشهر بوده باشد.

مرحوم سید محسن امین می نویسد:

(سید جمال در یکی از سفرهایش به بحرین می رود در آن جا میزبان وی یکی از تجار بوده وسپس به ملاقات امیر بحرین عیسی بن علی آل خلیفه می رود.)۵۴۳

مرحوم شهرستانی میزبان وی را حاجی زائر حسن معرفی می کند که در بحرین کسب و تجارت داشته است.زائر حسن می گوید:

(روزی به من فرمودند:امروز عصر می خواهم به ملاقات امیر بحرین:شیخ عیسی بن علی در قریه محرق بروم و دستور داد وسائل چائی را آماده کردیم و بعد از صرف نهار طبق روش شیعه وضو گرفته و نماز ظهر و عصر را جمعاً خواندند.با این که من در آن زمان تقیه می کردم و اظهار تسنن می نمودم.و چون از دیدار امیر بحرین برگشتند از وی تنقید و تحقیر نموده گفتند:انگلیسها چه کسان حیوان صفت را به لباس انسانی درآورده بر ملل اسلام ریاست می دهند.۵۴۴)

دو روز بعد از این دیدار سید بحرین را ترک کرد. این در حالی بود که امیر بحرین را مذمت می کرد و تأسف می خورد که مانند چنین افرادی بر مسلمانان حکومت می کنند.۵۴۵

سید جمال در ساعت حرکت از بحرین به زائر حسن می گوید:

(خوب و با دقت به شکل و شمایل وقامت من نظر کن آن گاه بلند شد به راه افتاد و چند قدم در اطاق می رفت و بر می گشت و تأکید می فرمود خوب نگاه کن!

من پریشان و مضطرب شده علت آن را سؤال کردم وگفتم من در شما عیبی نمی بینم.

فرمود:بعدها کسانی می آیند و از تو می پرسند که مهمان تو شکل و شمایلش چگونه بود؟می خواهم از روی معرفت و صحت جواب آنها را بدهی!

واکنون که شما(سید هبه الدین شهرستانی) از قیافه وی سؤال کردید از کمال و قدرت غیب گویی سید جمال الدین متعجب شدم.۵۴۶)

مخبرالسلطنه می نویسد:سید جمال قصد مسافرت به نجد را داشته ولی زمانی که وی در عدن بوده شاه او را به تهران دعوت کرده است.۵۴۷

بنابرایناحتمالاً سید جمال قبل از ورود به ایران از شهرهای مختلف اسلامی در دریای احمر و خلیج فارس دیدار داشته و مدتی را در یان سرزمینها به سر برده است.

۱۶ شعبان ۱۳۰۳/۲۰مه ۱۸۸۶

در این تاریخ سید وارد بوشهر می شود به کاروانسرای کربلایی عوض می رود از آن جا برای سرتیپ حاج احمد خان می نویسد و ورود خود را به وی اطلاع می دهد.۵۴۸

حاج احمد خان سید را به منزل خود دعوت می کند. بزرگان شهر به دیدن سید می آیند و سید از اصلاحات اجتماعیفرهنگی و مذهبی برای آنان سخن می گوید.۵۴۹

سیّد حدود سه ماه در بوشهر می ماند و به آموزش نیروهای مستعد می پردازد.

از جمله آنان مرحوم میرزا نصرالله اصفهانی معروف به ملک المتکلمین است.با این که در ابتدا قصد داشته مدت کمی در بوشهر بماند.امّا بعد از دیدار سید سه ماه در بوشهر می ماند و از محضر وی بهره مند می گردد.۵۵۰ظاهراً میرزا نصراللّه اصفهانی همان کسی است که سیّد به وی کتاب به امانت داده است.۵۵۱

فرصت الدوله شیرازی نیز از محضر سید بهره می برد.وی بعد از توصیف سید جمال در اولین دیدار از دو کره ای که سید جمال با خود داشته یاد می کند:

(یک دوره هیئت جدید از کتاب انگلیسی مرا درس می داد و من به فارسی آن را می نوشتم…)۵۵۲

از دیگر کسانی که از محضر سید جمال در بوشهر بهره برده اند سدید السلطنه میرزا محمدعلی خان پسر حاجی احمد خان سرتیپ است. سیّد او را توصیه به مطالعه و فراگیری کتابهایی می کند بدین شرح:

۱.کتاب جغرافیا و هیئت عبدالغفار نجم الملک چاپ۱۳۰۰تهران.

۲.کتاب سیره ناپلئون اول.

۳.کتاب جلستان ترجمه عربی گلستان سعدی چاپ مصر.

۴.کتاب کلیه و دمنه ترجمه ابن مقفع چاپ بمبئی.

سید جمال این کتابها را از کتابخانه خود به سدید السلطنه می دهد و او را به خواندن روزنامه های مصر وا می داردو از مطالعه کتاب ناسخ التواریخ ممانعت می کند. بعد از اتمام کتاب حاج نجم الدوله کره کوچکی که به عربی ترسیم شده بود به شاگرد خود هدیه می دهد.۵۵۳

سید جلال الدین ملقب به مؤید الاسلام مدیر روزنامه حبل المتن از دیگر افرادی است که با سید در بوشهر آشنا می شود و با وی به تهران می رود.وی در سال ۱۳۱۱هـ.ق.= ۱۲۷۲ش.ق. روزنامه هفتگی حبل المتین را در کلکته منتشر می نماید.۵۵۴

سید جمال الدین سعی می کرد که افراد مستعد را دریابد و آنان را در مسیر صحیح قرار دهد.

اول رمضان۱۳۰۳/۳ژوئن ۱۸۸۶

کتابهای سید جمال را که ابوتراب در ۲۲ ربیع الاول۱۳۰۰ از مصر به بوشهر برای عبدالنبی آل صغر فرستاده بود در این تاریخ صورت برداری و به تهران حمل می شود.۵۵۵

۲شوال ۱۳۰۳/۴ژوئیه ۱۸۸۶

آقای حاج محمد رحیم صغر که ظاهراً از لندن می آمده دو نامه یکی به تاریخ فوق ۵۵۶ و دیگری مورخ ۱۱ ژوئیه۱۸۸۶/۹شوال ۱۳۰۳۵۵۷ از خانمی به نام کاتی از لندن به بوشهر آورده که برای سید جمال نوشته است.طبق آنچه تنظیم کنندگان اسناد نوشته اند:

(این دو نامه سربسته بود و معلوم می شود سید آنها را اصلاً باز نکرده بوده است.)

تنظیم کنندگان اسناد به دو نامه دیگر از همین خانم اشاره دارند که در یک نامه دو عکس از همان زن وجود دارد که یکی در ین و دیگری در فرانکفورت گرفته شده است۵۵۸ و نامه دیگر وی در ۲سپتامبر۱۸۸۵ از پاریس به لندن ارسال شده است.۵۵۹

و از آن جا که در این دو نامه تعبیراتی عاشقانه به کار رفته عنوانی جعل کرده اند به نام(نامه های معشوقه سید).در حالی که اظهار محبت این خانم به هیچ وجه دلیل بر این نیست که سید عاشق وی بوده و اگر واقع در سید چنین عشق و علاقه ای وجود داشت مسلماً دو نامه ای که حاج محمد رحیم صغر آورده بود باز می کرد و با ولع مطالعه می کرد.امّّا سیّد به دو نامه دست نزده است و در اسناد به جای مانده و تنظیم کنندگان اسناد به مضمون آن دو نامه اشاره ای نکرده اند. در حالی که مضمون آن دو نامه مربوط به درخواست و دریافت۵۰فرانک از آقای محمد وهبی است.۵۶۰ این خود نشان می دهد این خانم نیازمند به پول بوده و سید به او کمک کرده و همین باعث علاقمندی وی به سید جمال گردیده است.

سندی که در این ارتباط در آرشیو پلیس فرانسه وجود دارد چنان مغشوش است که هیچ مطلبی را ثابت نمی کند و حکایت از کینه گزارشگر آن نسبت به سید جمال دارد.۵۶۱

سیّد در نگهداری اسناد نامه ه حتی ویزیتهایی که برای وی می فرستاده اند بسیار دقت می کرده ونگهداری آنه شیوه معمول وی بوده است. از این روی در اسناد به جای مانده از وی بسیاری از اینها وجود دارد.۵۶۲

۲۲ذی قعده۱۳۰۳/۲۲اوت ۱۸۸۶

حاج احمد تلگرافی از بوشهر به اصفهان می زند که جناب آقا سید جمال الدین وارد بوشهر شده عازم(نجد) است.۵۶۳

حاج سیاح که در اصفهان می زیسته و خود را خیلی مؤثر در آمدن سید به تهران می داند تلگراف می کند:

(حضرت آقا از ایران عبور فرماید علماء اصفهان شایق ملاقات هستند.۵۶۴)

در همین ماه ذی قعده اعتماد السلطنه به دستور شاه سید جمال را که شهرت جهانی یافته بود به تهران دعوت می کند.۵۶۵ آنچه مسلم است دعوت وی از لندن صحیح نیست.

حرکت سید را از بوشهر به سوی شیراز در ماه ذی قعده دانسته اند.امکان دارد که حرکت سید از بوشهر در ماه ذی حجه به وقوع پیوسته باشد ولی مدتی در شیراز می ماند و ماه صفر به اصفهان وارد می شود.

۲۲ صفر۱۳۰۴/نوامبر۱۸۸۶

از نامه ای که آقای محمد مهدی آسوده در ۲۱ صفر ۱۳۰۴ از شیراز به اصفهان فرستاده و از مفارقت سید جمال اظهار دلتنگی کرده ۵۶۶به دست می آید که سید جمال ماه صفر در اصفهان بوده است. حاج سیاح و ظل السلطانحاکم اصفهان از سید جمال استقبال می کنند و اعتماد السلطنه به سید و حاج سیاح تلگراف می زند که اعتماد الدوله مهماندار سید در تهران خواهد بود و تلگرافی نیز از حاج امین الضرب در این ارتباط می رسد.۵۶۷

سید در اصفهان جویای یکی از دوستان سابق خود به نام:ملاحیدر که اهل سده اصفهان بوده می شود.ملاحیدر را حاضر می کنند و به خدمت سید می آورند.

دیدار سیّد از اصفهان مصادف است با تخریب ابنیه تاریخی دوران صفویه به دست ظل السلطان.سید از این عمل ظل السلطان به خشم می آید و به وی اعتراض می کند.۵۶۸

بنا به گفته حاج سیاح سید جمال ۲۲روز در اصفهان می ماند:از ۲۲ صفر تا ۱۲ ربیع الاول ۱۳۰۴.۵۶۹ آن گاه از طریق کاشان و قم عازم تهران می شود.به حضرت عبدالعظیم که می رسد تلگرافی برای حاج امین الضرب می فرستد و از او می خواهد که در جوار منزل خود منزلی برای وی اجاره نماید.۵۷۰

۲۲ربیع الاول ۱۳۰۴/۱۹ دسامبر ۱۸۸۶

بنابر آنچه در مقدمه مقالات جمالیه آمده سید در این تاریخ به تهران رسید و به حاج امین الضرب وارد می شود.۵۷۱رفتن سید به نزد حاج امین الضرب و اقامت در

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.