پاورپوینت کامل حاج شیخ عبدالکریم حائری و سامان دادن به تبلیغات دینی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل حاج شیخ عبدالکریم حائری و سامان دادن به تبلیغات دینی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل حاج شیخ عبدالکریم حائری و سامان دادن به تبلیغات دینی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل حاج شیخ عبدالکریم حائری و سامان دادن به تبلیغات دینی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

در نگاه مؤسسِ حوزه, پیشبرد دین, پاسداری از باورها و ارزشهای قرآنی و گسترش فرهنگ
اسلامی, از رسالتهای اصلی و بنیادین حوزه های علمیه است.

در این نگاه, درس خواندن, مقدمه تفقه در دین و شناساندن و رساندن آن به مردم است.

از این چشم انداز, همه عمر را در مقدمه به سر بردن و فراموش کردنِ نَفر و هجرت,
بیدار کردن مردم و استوار ساختن پایه های دینی آنان, کژراهه روی است. آقای حائری,
بنیان گذار حوزه قم مسئولیت نشناسی علما را از یک سو, و سست شدنِ پیوند مردم با
علمای مکتب را از دیگرسوی, از بسترهای دین گریزی و گسترش انحرافهای اجتماعی و ستم
پذیریها می دانست. و بر علما و فضلا واجب می شمرد: پرچم دار دین باشند, در باروهای
مکتب به پاسداری از اندیشه ها و باورهای جوانان بپردازند و با چشمان تیزبین خود,
افقهای اندیشه ها را از نظر دور ندارند و در برابر بدعتها و کژرویها, سینه سپر
کنند.

(به مضمون حدیث شریف:

(اذا ظهرت البدع فلیظهر العالم علمه)۱

بر دانشمندان اسلامی این عصر لازم است, با کمال جدیّت و تمام وسائل ممکنه در مقام
ارشاد برآمده و از تزلزل [عقاید] ساده طبعان و تشویش آنان جلوگیری نمایند.)۲

چه وقتی علما و فضلا در گوشه عزلت بنشینند, در متن تحولات فرهنگی و اجتماعی نباشند
و نتوانند خطرها را از پیش احساس کرده و با آنها به رویارویی برخیزند و سخنگویان
دین از دسترس مردم و جوانان دور باشند, دگراندیشان, فرقه سازان, مذهب تراشان, بیکار
ننشسته, در فکر و اندیشه و فرهنگ عمومی رخنه می کنند و اندک اندک شرایط, فضا و
رسانه های تبلیغی را به خدمت می گیرند.

از این روی, حاج شیخ از آغاز هجرت به ایران, شناساندن دین را به مردم, در دستور کار
خود قرار داد. تربیت جوانان بر مبنای اعتقاد و اخلاقی درست, تحریف زدایی از فرهنگ
دینی, مبارزه با خرافات, رو کردن دست فرقه سازان رسوا و… رویه ای بود که با تمام
توان در پیش گرفت. از این روی, و برای رسیدن به این هدف, به میان مردم آمد و با
توده مردم کوچه و بازار, شهر و روستا, جوان و پیر, پیوندی ژرف و مهرورزانه برقرار
ساخت.

او به خوبی دریافته بود که از جمله گامهای استوار برای اصلاح عقاید و اخلاق مردم و
دست ردّ زدن به سینه فرقه سازان ناراست, مهربانی با مردم و روشن نگهداشتن کانونهای
مهرورزی است. تلاش می کرد از حال و کار مردم, با خبر شود و از این راه, با اندیشه
ها و رفتارهای اجتماعی مردم آشنایی پیدا کند و برای راست کردن ناراستیها, برنامه
های دقیق بریزد و برای رواج باورها و رفتارهای درست, طرحی نو درافکند. خود منبر می
رفت و زوایای گوناگون شریعت اسلام را باز می نمود و به تعلیم احکام می پرداخت و
حلال و حرام را به روشنی و با دقت تمام برای مردم باز می گفت.

حاج شیخ پس از آمدن به قم, گامهای بلندی در راستای سامان دادن به تبلیغ دین, برداشت
که ما در این مقال, به بخشی از دیدگاه های اصلاحی او و رویه ای که در این باره در
پیش گرفت, اشاره می کنیم.

۱. توجه به بایسته های پیام و ویژگیهای پیام رسان:

از آن جا که مبلغ دین, نماد و سخنگوی مکتب است, بایستی صلاحیتهای ویژه و همگونی با
رسالت خود داشته باشد, تا در کار خود موفق شود.

حاج شیخ, پیش از آن که روی فراوانی مبلغان انگشت بگذارد و آن دغدغه اش باشد, به
کیفیت اهمیت می داد. شایستگی مبلغان, مانند:

الف. پارسایی و مکتب شناسی: منبر و خطابه مهم ترین ابزار تبلیغ آن روزگار بود. حاج
شیخ, به منبر بهای بسیار می داد و آن را جایگاه پیامبر می دانست; از این روی,
بایسته می دانست: مجتهدان, متکلمان, مصلحان و قرآن شناسان از فراز آن, با مردم سخن
بگویند.

در آن روزگار, این ذهنیت اشتباه در میان علما و مردم وجود داشته که منبر و خطابه در
شأن بزرگان نیست. بدین جهت, جایگاه وزین خطابه در اختیار افراد کم مایه, به اصطلاح
روضه خوان ,قرار می گرفته است.

هدف از برپایی محفلها, بیش تر گریاندن مردم و قصد ثواب بود. مسأله جدی و قابل
استفاده, کم تر در چنین محفلها و منبرها گفته می شد.

محمدتقی فلسفی, خطیب نامدار ایران, از منبرها و محفلهای مذهبی نزدیک به آن دوران,
چنین گزارش می دهد:

(من برای آموختن منبر, مکرّراً در ماه رمضان و محرم و صفر, به مجالس آنان [منبریها]
می رفتم و سخنان شان را می شنیدم, ولی اغلب بدون گرفتن نتیجه و بهره ای از مجلس
خارج می شدم. بعضی از آنها آیه ای در آغاز سخن می خواندند و سپس مطالبی غیر مفید
برای جمع حاضر, بیان می کردند. … محتوای منبر بعضی هم مطالب کلامی و فلسفی بود, من
که چیزی نمی فهمیدم, مردم عوام هم به طریق اولی چیزی دستگیرشان نمی شد. بعضی دیگر
محتوای منبرشان اغلب خطابه های تند و یا قصه های خنده آور بود. از طرفی شرکت مردم
در این گونه مجالس, انگیزه های مختلفی داشت, جمعی روی عادت در ماه های رمضان, محرم
و صفر به مجالس می رفتند, گروهی صرفاً برای وقت گذرانی در مجالس شرکت می کردند,
بعضی هم, فقط پای منبرها می خوابیدند. خلاصه منبرها, مردم شایسته و بیدار دل و مؤمن
واقعی تربیت نمی کردند, مگر خیلی نادر)۳

حاج شیخ عبدالکریم حائری, با این شیوه برپایی مجالس, به مخالفت برخاست و به
مناسبتهای گوناگون, یادآور شد: منبر باید درس آموز باشد و ابزاری برای تربیت مردم.
پیامبر و امامان در این گونه مجالس, قرآن به مردم می آموزاندند و زوایای شریعت را
باز می گفتند. در پای چنین منبرهایی و در چنین محفلهایی, مردان بزرگ تربیت می شد.

منبر, نه جای هر بی سواد خوش صدا و یا متخصص در گریاندن و خنداندن مردم, که جایگاه
متکلمان, فیلسوفان, فقیهان, اهل مناظره و خطابه است.

فیلسوفان, متکلمان و فقیهان بزرگ, باید این سدّ بدبنیاد را بشکنند و از دانش خود,
مردم را بهره مند سازند که این رویه بزرگان ما در گذشته بوده است. اگر غیر از این
باشد; یعنی منبر جولانگاه نااهلان و ناشایستگان گردد, یا کم مایگان و مکتب ندیدگان,
بی گمان عقاید و باورهای راستین مردم, آسیب جدی می بیند, که جبران آن بسیار دشوار و
شاید غیرممکن باشد. این همان, دغدغه جدّی حاج شیخ عبدالکریم بود:

(یک روز, مرحوم حاج شیخ فرمود: مردم خیلی از حقیقت دین و اصول عقاید عاری و بری شده
اند. و این مطلب, زیر سر ارباب عمائم است; زیرا علما و مجتهدان, که صلاحیت دارند,
عارشان می آید که منبر بروند و آنها که منبر می روند, سواد درستی ندارند و به چند
بیت شعر و آوازه خوانی اکتفا می کنند و به این جهت مردم از حقایق دین عاری شده اند.
به این جهت, احساس وظیفه کرد و کانّه خودش را مخاطب قرار داد که شما هم مشمول این
حکم هستید. به این جهت, عملاً اقدام کرد یک ماه رمضان منبر رفت….)۴

ب. راست گویی و تحریف زدایی: حاج شیخ تأکید داشت مبلغان پیام دین را بی پیرایه,
دقیق, سنجیده و برابر با معیارهای اسلامی و پذیرفته در نزد اهل علم و تاریخ, به
مردم برسانند و گاه در نقل مطالب دینی, هشیار باشند به چاه ویل خرافه ها فرو
نیفتند. واعظان و مرثیه سرایان برای گرمی بازار خود, واقعه عاشورا را با دروغ و
سخنان بی ریشه در نیامیزند. به معصومان, سخن دروغ نسبت ندهند. از نقطه ضعف عوام
الناس و افراد ساده لوح و زودباور استفاده نابجا نکنند و هدف عالی و بلند را توسط
ابزار و وسیله نامشروع به گناه نیالایند:

(به یک حرف دروغ در منبر, آن مجلس مبدل به مجلس معصیت می شود.)۵

شیخ, شیفته مرثیه کربلا بود. هر روز پیش از شروع درس فقه او, روضه ای کوتاه خوانده
می شد.۶

در مجالس امام حسین(ع) شرکت می کرد و با شنیدن نام امام(ع) بدون اختیار, اشک می
ریخت. از شدت احساس و عاطفه تاب شنیدن روضه قاسم بن حسن را نداشت. روزی به واعظی که
روضه حضرت قاسم بن حسن را خوانده بود, گفت:

(خواهش می کنم هر وقت من در جلسه هستم, این روضه را تکرار نکن که من طاقت شنیدن آن
را ندارم)۷

این دلبستگی به خاندان پیامبر(ص) سبب نمی گردید که گذر از مرز عقلایی و درست را
برتابد و در برابر هر سخن بیهوده, سکوت کند. واعظان و خطیبان باید در مرز حرکت کنند
و از نقل گفته های ناروا و غیر مستند برای مردم و علاقه مندان به فهم دین, بپرهیزند
و تاریخ اسلام و کربلا را وارونه جلوه گر نسازند.

او بر این عقیده بود روایت رویداد کربلا از کتابهای معتبر, واعظان را از قصه پردازی
و ارائه سخنان غیر مستند, بی نیاز می سازد.

او اشتباه ها و تحریفهای تاریخی سخنرانان را دوستانه یادآور می شد. یکی از
کارگزاران وی نوشته است:

(در نظر دارم در شهر صیام (ماه رمضان) در مسجد بالاسر, بعد از نماز آقای حائری, یکی
از بزرگان منبر رفته بود. مشغول تکلم بود که مرحوم آقای حاج شیخ به بنده فرمود: این
حرفهای بی مأخذ چیست؟ می گفت: البته به او بگویید, بعد. بعد از تمام شدن منبر [واعظ
در مقام] بیان برآمده, فقط عذرش این بود که منبر این حرفها را دارد.)۸

حاج شیخ بر این نظر بود, در نقل روایات و رویدادهای تاریخی, افزون بر وثاقت راوی و
درستی مأخذ, می بایست از خرد و اصول و ابزار شناخت تاریخ و جغرافیا, کمک گرفت. در
مَثَل به این گزارش سید بن طاوس که اسرا در نخستین اربعین به کربلا بازگشتند, خرده
می گرفت و آن را ناممکن می دانست:

(… وارد شدن اهل بیت سیدالشهداء در روز اربعین به کربلا, هرچند سید در لهوف متعرض
شده و مدعی است ولکن, باور کردنی نیست.)۹

ج. پاسداشت وحدت اسلامی: از شرایط مهم دعوت اسلامی در نگاه مؤسس حوزه آن بود که
مبلغ دینی, پرچم دار اتحاد اسلامی باشد و مسلمانان را به توحید فرا خواند از نقل
سخنان تفرقه انگیز و یا توهین به مقدسات دیگر مذاهب اسلامی بپرهیزد. او, به عیان می
دید, تفرقه و اختلافهای مذهبی و ملّی, مهم ترین بستر نفوذ و دستاویز بدخواهان اسلام
است و مستبدین داخلی برای حکومت و چیرگی بر مردم, از ابزار تفرقه بین عشائر و
قومیتها و مذهبها استفاده می کنند. استعمار انگلیس نیز که در منطقه حضور دارد, با
پر رنگ کردن پرچم عرب و عجم و روشن فکر و سنتی و… مردم را با هم رو در رو می ساخت و
با بسترسازیها, جای پای خود را استوارتر می کرد. مستبدان داخلی نیز, بقای خود را در
اختلاف داخلی می جستند. از این روی, حاج شیخ هشدار می داد مبلغان و نویسندگان حوزه,
در حفظ وحدت نیروهای مذهبی بکوشند.

شریعت سنگلجی, با ادعای اصلاحات مذهبی و روشنفکری دینی, به پاره ای از باورها, خدشه
وارد می ساخت و بذر تردید بین مردم می افشاند. کار به جایی رسید که بازار گفت وگو
درباره اندیشه ها و پندارهای او خیلی بالا گرفت و گروهی به طرفداری و گروهی به
مخالفت با وی برخاستند و با یکدیگر درگیر شدند. مخالفان مذهب و حوزه, نیز, فرصت را
غنیمت شمرده و آتش را شعله ورتر می کردند.

آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری خطر را احساس کرد و با تأکید بر پاسداشت مرزهای
اعتقادی, به حوزه ها هشدار داد: مبادا جدال بر سر مسائل غیر ضروری, آنان را از هدف
باز دارد و نیروها در راه تخریب و بازدارندگی یکدیگر به کار رود.

او پس از اعلان نظر درباره موضوع رجعت, نوشت:

(…گفت وگوی این نحو از مطالب به جز تفرقه کلمه مسلمین و ایجاد یک عداوت مضره بین
آنها فایده ندارد.)۱۰

دیگر علما و یاوران حاج شیخ در اداره حوزه نیز, به طلاب اندرز می دادند: راه و رسم
تبلیغ دین و زمینه های نفوذ پیام را بیاموزند و بی برنامه و بدون آمادگی دقیق و همه
جانبه به منبر نرفته و قلم به دست نگیرند.

آقای ملکی, از جمله کسانی بود که در پیراستن ناهنجاریها از ساحت حوزه و سالم سازی
اخلاقی آن بسیار تلاش ورزید. او, از جمله به طلاب و فضلا در باب وعظ و منبر می گفت:

(واعظی را آفتهای ویژه ای است, فراوان و ظریف. این آفتها همان آفتهای زبان است…. بر
واعظ است… افزون بر صدق و اخلاص, در وعظ مراقب زبان خویش باشد. مطلبی را بدون دلیل
به خدا نبندد, بدون آگاهی و علم سخنی نگوید, به هنگامِ موعظه دیگران, خود را مبرا
نسازد, دیگران را نادان و خود را برتر نپندارد, فتنه ایجاد نکند و مردم را در جهت
کشت و کشتار و دیگر چیزهایی که بر مسلمین ضرر می زند برنینگیزد.

زینهار, که سخنی گوید که باعث انحراف عقیده مردم شود ولو بدین صورت که شبهات ابلیس
و پاسخ آنها را بازگوید, ولی شنونده پاسخ شبهات را درست درنیابد. در ترساندن و یا
امیدوار ساختن, میانه روی را مراعات کند و مردم را به یأس یا غرور در انجام گناه
مبتلا نسازد. چیزهایی را که شنونده در غلو افتد, یا اعتقاد او به انبیا و اولیا سست
می شود, نگوید. از بین بردن آبروی اشخاص, بویژه خواص, غیبت گذشتگان, افترا به
پیامبران, اوصیا, و دانشمندان, بپرهیزد.

زینهار, که با سخت گیری بر مردم و وادار کردن آنان به پذیرش چیزهایی که ظرفیت آن را
ندارند, مردم را به خیر, شریعت, عبادت, انبیا, علم و عالم بدبین سازد. از شر بدیها,
با نقل داستانهای فاسقان و بدکاران بپرهیزد….)۱۱

این اندرزهای ناب و فضاسازیهای معنوی, در روزگار حاج شیخ عبدالکریم, روح مسؤولیت
شناسی و توجه به سرنوشت مسلمانان را در گویندگان و نویسندگان بارور و توانا می ساخت
و آنان را هشیار می کرد که در تبلیغ دین و مذهب, از جاده انصاف پا بیرون ننهند, در
نقد باورهای فرقه های اسلامی, به عواطف و مقدسات آنان بی حرمتی نکنند و بدون جنجال
و کشمکش, سخن حق خود را به بهترین و اثرگذارترین شیوه, بازگویند.

* سید مرتضی خسروشاهی از شاگردان نامور حاج شیخ, با الگوگیری از حاج شیخ و بزرگان
اخلاق, این رویه را پیش گرفت. او با عالمان اهل سنت, پیوند ژرف و نیک داشت و توانست
خردمندانه و با اخلاق اسلامی, در دوستان خود از علمای اهل سنت اثر بگذارد و زمینه
های دشمنی را در منطقه های تحت قلمرو معنوی دوستان خود برچیند. بین او و علمای اهل
سنت نامه هایی رد و بدل می شد. و در این نامه های بهنگام و بجا, از باورهای اصیل
شیعی, بدون هیچ سخن ملال آوری دفاع می کرد و زوایای آنها را باز می شکافت و دوستانه
آنها را با دوستان عالم سنی خود در میان می گذاشت. از جمله پژوهشهای عمیق او رساله
ای است در باب ولایت امیرمؤمنان و معنای مولی در حدیث غدیر و پاسخ به شبهه های
وهابیون. او این کتاب را به یکی از علمای اهل سنت روستای حمامیان آذربایجان در سال
۱۳۵۲ق. اهدا کرده است, با این عنوان: (اهداء الحقیر معنی حدیث الغدیر الی اخیه
البارع البصیر, الشیخ محمد صدیق)۱۲

* سید صدرالدین صدر, از بزرگان اثرگذار در آن دوره, که هم خطیب بود و هم نویسنده
وی, روی درست گفتن و درست نوشتن, تأکید داشت و بر این باور بود که مبلغان و
منبریها, روی وحدت اسلامی, که قوام جهان اسلام بر آن است, توجه ویژه داشته باشند. و
از این که سخن و یا نوشته ای به پراکندگی جمع مسلمانان بینجامد و دشمنان از آن در
راه مقاصد ناپاک خود بهره برداری کنند, پرهیز می داد.

از باب نمونه به یک مورد از روش و سلوک پسندیده او اشاره می کنیم: گروهی از علما از
وی خواستند: با توجه به شبهه های نوپیدا درباره مهدویت و مسأله انتظار, رساله ای
بنویسد و در آن به روایات رسیده از طرق اهل سنت بسنده کند و به بحث و بررسی در آن
چه که برای آنان مناقشه است و به گمان شان دور می نماد بپردازد.

او در آغاز عذر آورد و یادآور شد:

(ان الخوض فی مثل ذلک یوجب جرح العواطف و لااحب ذلک. سیما فی مثل هذا الزمان الّذی
نحن فی حاجه عظیمه الی توحید الکلمه.

فقال انّ البحث فی المسائل العلمیه مع حفظ آداب المناظره و عدم الخروج فی التعبیر
عن الادب والاخلاق لاحرج فیه. بل ولیس لاحد حق الاعتاب و اللوم.

فقلت: سمعاً وطاعه اخوض فی هذا العباب وأطرق هذا الباب بحول اللّه وقوته مع حفظ
الآداب العرفیه والله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم.)۱۳

گفتم که کندوکاو در مسأله مهدویت موجب ناخرسندی دیگران می شود و من آن را دوست
ندارم; بویژه در این روزگار که ما سخت نیازمند وحدت کلمه هستیم.

گفت: نقد و نظر در مباحث علمی با نگهداشت آداب مناظره و نشکستن مرزهای ادب و اخلاق
مشکلی ندارد و جای سرزنش و گله نیست.

گفتم: به چشم از روی جان و دل اطاعت می کنم, فرو می روم در این سیلاب و به اندیشیدن
و جست وجو می پردازم در این باب, به نیرو و قدرت خداوند, با نگهداشت آداب عرفی گفت
وگو. و خداوند هدایت می کند آن که را بخواهد به راه راست.

آقای صدر, با آگاهی ژرف از متون اسلامی و فرقه های اسلامی, در باب مهدویت, گامی نو
و استوار برداشت و به شبه های وهابیون درباره امام زمان, از جمله مسأله طول عمر
امام پاسخهای خردمندانه و علمی داد. این اثر, که با زبان ادبی و به روز, با اسلوب
علمی, ارائه گردید, کم و بیش, در آن روزگار مفید افتاد و از دامنه نفوذ تبلیغات
مخالفان مهدویت کاست.

* میرزا محمد ثقفی, از شاگردان بنام حوزه درس حاج شیخ عبدالکریم, که هم استاد سخن
بود و هم نویسنده ای روشن اندیش, تبلیغ را از رسالتهای مهم علمای حوزه می شمرد و
تأکید می کرد: این وظیفه به جز وظیفه همگانی امر به معروف و نهی از منکر است و
مبلغان دین بایستی شرائط آن را در خود فراهم آورند و با ابزار پیام رسانی, خود را
مهیا سازند. هوشیارانه و روشن اندیشانه به این عرصه وارد شوند و آگاه به دگرگونیها
و رویدادهای روزگار خود باشند و مهم تر از همه:

(باید به زیور علم و تقوی آراسته باشند; بلکه باید عالم به مقتضیات وقت و حال اشخاص
باشند و صاحبان نفوس قویه و عقول کامله باشند و باید دارای حسن تشخیص و حدس صائب و
فراست مخصوص باشند که بتوانند به این وظیفه قیام نمایند و موفق به مقصود شوند و
موجب نقض غرض و تخفیف اساس دین را فراهم ننمایند.)۱۴

۲. آزمون مبلغان

حاج شیخ برای حفظ و نگهداری قداست و ارجمندی منبر, به اندرز واعظان بسنده نکرد و
تنها راه نصیحت را نپیمود; بلکه در حوزه اقتدار و نفوذ خود, برای اصلاح منبر وارد
میدان شد. بر شاگردان خود نظارت ویژه داشت. به هرکس, با هر توش و توان علمی, اجازه
نمی داد منبر برود; بلکه میزان دانش, فصاحت, بلاغت و توانایی ارتباط مبلغ با مردم
را می سنجید. و اگر طلبه ای همه ویژگیهای دعوت گری را دارا بود و می توانست احکام
دین را به روشنی بیان کند و یا به شبهه ای پاسخ دهد و یا به گونه صحیح و دقیق سیره
پیامبر و امامان را برای مردم شرح کند و… به او اجازه می داد در ایام تعطیلی حوزه
در مناسبتها, به میان مردم برود و به تبلیغ دین بپردازد و یا رشته خطابه و وعظ را
برگزیند.

او, طلبه ای را که قصد داشت به میان مردم برود و به ارشاد آنها بپردازد, می آزمود و
اگر می دید فردی ناپخته است و یا نمی تواند با سخن مردم را جذب کند و یا هنوز
خودسازی نکرده و یا پی برده بود که در بر خورد با زرق و برق دنیا خود را گم می کند,
او را به کاری دیگر وامی داشت.

آقای محمدرضا طبسی از شاگردان برجسته حائری می گوید:

(… آیت الله حاج شیخ عبدالکریم هم, به این رشته تبلیغ علاقه فراوان داشتند و از آن
حمایت می کردند. مرحوم حاج شیخ, مردی بسیار روشن و فکور بود و در امور, بسیار خوب
می اندیشید. مثلا در همین مسأله تبلیغ و منبر رفتن … راضی نبود هرکس با هر مقدار
معلومات و هرگونه شرایط, منبر برود. ایشان, تا به افراد, از هر لحاظ, اطمینان پیدا
نمی کرد, اجازه منبر رفتن و تبلیغ را نمی داد. به این جهت افراد را امتحان می کرد.
یادم هست یک آقا شیخ یزدی بود که بسیار اصرار داشت جهت تبلیغ اعزام شود. از مرحوم
حاج شیخ اجازه می خواست. مرحوم حاج شیخ به ایشان فرمودند: باید منبر شما را ببینم.
وقتی حاج شیخ منبر او را دیدند, فرمودند: خیر, تو به درد منبر رفتن نمی خوری و
نباید تبلیغ بروی.)۱۵

۳. احیای سنت اجازه در تبلیغ

در گذشته, علمای دین برای پاسداری از کیان مکتب و دور نگهداشتن آن از هر گزند و
آسیب, افزون بر اجازه اجتهاد و اجازه نقل حدیث, برای ارشاد مردم و تبلیغ دین هم,
لازم می دانستند, طلبه درس خوانده و مکتب دیده, که بنا داشت به میان مردم برود و
تبلیغ کند, اجازه از سوی علمای اهل فن و طراز اول داشته باشد که در فن خطابه و
ارائه مطالب و بازنمود پیام قرآن و سنت, خبره است و می تواند از عهده کار برآید.
این از برای آن بود که این بزرگان هم به منبر احترام ویژه می گذاشتند و آن را منبر
رسول الله می دانستند, هم به مردم. احترام منبر به این است که سخنان بی ریشه و سند
و نابخردانه روی آن گفته نشود و احترام مردم هم به این است که منبری خردمند,
باسواد, مکتب دیده با آنان سخن بگوید و آن چه را به آنان ارائه می دهد, بر کمال و
شعور و دانش و معنویت ایشان بیفزاید.

حاج شیخ برای این هدف, سعی داشت طلبه ها و فضلای متخصص و خبره در امور اعتقادی و
احکام, و آشنای با قرآن و سنت, عرصه دار منبر شوند. او, هرج و مرج در تبلیغ دین را,
بزرگ ترین آسیب و انحطاط در فهم دین می دانست.

او می دید, به جای اندیشه های درست و ناب دینی, خرافه ها, خوابها, و مسائل غیر
عقلانی به عنوان دین در میان مردم, روز به روز رواج می یابد و ریشه آن را کسانی می
دانست که بدون شایستگی بر منبر فراز می روند.

* آقای مشکوه: از شاگردان حوزه درسی حاج شیخ, در مصاحبه با مجله حوزه, دست نوشته ای
از حاج شیخ را ارائه داده که بیان گر اجازه تبلیغ و نمایندگی از ایشان است:

(جناب مستطاب شریعتمدار قدّس سرّه انتساب آقای شیخ علی اصفهانی دام فضله و توفیقه
از جمله متدینین و مشتغلین حوزه علمیه مبارکه قم می باشند و مبلغی از عمر شریف را
در تحصیل علوم دینیه و تکمیل اخلاق مرضیه صرف نموده و به حظّی از هردو [دانش و
اخلاق] نائل شده و هنیئاله دام فضله هذا النعمه الجسیمه والمواهب العظیمه والبته
اخوان مؤمنین کثّر الله تعالی امثالهم وشیّد ارکانهم قدر وجود ایشان را دانسته و از
فوائد و برکات حضور جماء ایشان و اخذ مسائل و احکام از جنابشان خود را به بهره کامل
نائل می نمایند. ان شاء الله تعالی

جنابشان مأذون می باشند از قِبَل این احقر در تصدی نمودن اموری که منوط به اذن
مجتهد است و هم چنین مأذون هستند در گرفتن مقداری از سهم امام(ع) که وافی به تتمیم
معاش ایشان می باشد واوصیته بالتقوی والسداد وان لا ینسانی من الدعا فی المظان.)۱۶

* حسینعلی راشد, واعظ نامور, فرزند ملا عباس تربتی, در حوزه نجف درس خوانده بود و
از میرزای نائینی اجازه اجتهاد داشت وی پس از پایان تحصیلات دینی, رشته تبلیغ دین
را پیش گرفت. در تهران سکنی گزید و به امر تبلیغ پرداخت. آگاهی ها و دانستنیهای
دینی و علمی بسیار فراهم آورده بود و از این اندوخته های سودمند, در منبر بهره می
برد و پیام دین را در ظرف زمانی خود, به بهترین وجه, به مردم می رساند. در خطابه و
روش بیان و سبک سخن, استاد بود. در یکی از جرائد آن روزگار این سبک و هنر وی, چنین
بازتاب یافت:

(… این مرد در وعظ و خطابه, روش نوین و تازه ای ابداع کرده است که به مدد آن, مطالب
دینی و اخلاقی را در نهایت پختگی, و در عین حال سادگی, به طرزی ادا می کند که عموم
طبقات, از اعلی و ادنی, از آن مستفیض می شوند.

راشد, موضوعات مذهبی را دور از موهومات و خرافات, که آفت ادیان است, توأم و منطبق
با موازین عقلی و علمی امروز, طوری بیان می کند که روشنفکرترین و متجددترین شنونده,
نه تنها نمی تواند به آن ایرادی بگیرد, بلکه در مقابل منطق قوی و دلائل عقلانی وی
تسلیم می شود.)۱۷

مجموعه سخنرانیهایی که از او به یادگار مانده, از پخته ترین و روان ترین مطالب در
تفسیر دین و شرح سیرت پیشوایان معصوم است.

با این حال و با توجه به اجازه اجتهاد از میرزای نائینی, از سید صدرالدین صدر و سید
محمدباقر قزوینی اجازه تبلیغ داشت. یعنی جامعه آن روز ایران راشد را, با آن دانش
بالا و بیان رسا و خوب, وقتی می پذیرند و از منبر او به گرمی استقبال می کنند که
اجازه داشته باشد. از این روی, وی از این دو عالم بزرگ اجازه می گیرد و حاج شیخ هم,
آن را گواهی می کند.

سید صدرالدین صدر و آیهالله سید محمدباقر قزوینی, از علمای بزرگ و از نزدیکان حاج
شیخ, با توجه به جایگاه علمی و روش و سبک پر جاذبه تبلیغی راشد, برای او, به سیرت
گذشتگان, اجازه تبلیغ صادر کردند. در این اجازه نامه پس از یادآوری مدارج علمی و
کمالات معنوی دست پرورده ملاعباس تربتی نوشتند:

(نظر به اهمیت تبلیغ حقایق اسلامیه و نشر معارف قرآنیه و بَثِّ اصول دینیه میان
مسلمانان و لزوم رفع شبهات و رفع شکوک و تمویهات [نیرنگها] دشمنان دین, وظیفه خود
را در تبلیغ و وعظ دیده و چند سال است که به این خدمت بزرگ اسلامی [مشغول] است و
قیام به این وظیفه مهم روحانی نمودند و نعم ما فَعل. والحق دارای قوه تشخیص اخبار
معتبره از غیر معتبره و تمیز احادیث, با ملاحظه اتقان و احتیاط… می باشد.)۱۸

حاج شیخ عبدالکریم, همان گونه که یادآور شدیم, بر این اجازه نامه, مهر صحت نهاد و
بر شایستگی آن دو بر اجازه تبلیغ, گواهی داد.

۴. بزرگداشت برترینهای تبلیغ

حاج شیخ, برای شناساندن جایگاه تبلیغ دین و مبلغان به مردم و ارج نهادن به این
رسالت, از سخنوران شایسته و موفق قدردانی می کرد. آنان را آشکارا می ستود, در پای
منبرشان می نشست. با این روش, فضلای حوزه تشویق می شدند که این رشته را برگزینند و
مردم هم, با واعظان برتر و خوش نفس, درک و فهم بالا, آشنای با مفاهیم قرآنی و اسلام
شناس بهتر آشنا می شدند و نفوذ سخن آنان در میان مردم بیش تر می شد.

* شیخ عباس قمی (م:۱۲۹۴ـ۱۳۵۹ق) از محدثان و تاریخ دانان بنام, مورد توجه مؤسس حوزه
بود. او با نگارش ده ها اثر مفید, نام نیکی از خود به جای گذاشت. در آثار او, دقت و
باریک اندیشی جلوه ویژه دارد.

او, اسوه کسانی شد که علاقه مند به نشر دین و معارف اهل بیت به بیان و بنان بودند.

محدث قمی, هم در نگارش, دقت تمام داشت که رویدادها را دقیق و مستند بنگارد و هم در
منبر این سیره نیک را پی می گرفت.

او در منبر, رویدادهای تاریخی صدر اسلام و رویداد حماسی عاشورا را با ذکر سند و
رجال حدیث و متن دقیق روایت, گزارش می داد.۱۹

* شیخ ابوالمجد اصفهانی. ابوالمجد از واعظان نکته سنج و دقیق دوره حاج شیخ بود. حاج
شیخ, به خاطر علاقه ای که به بالا رفتن دانش حوزویان داشت, وی را به قم دعوت می
کرد, تا منبر برود.

او, افزون بر خبرویت در دانشهای حوزه, ادیب و صاحب سخن و شعرشناس نیز بود. بر
ادبیات عرب و پارسی چیره بود. از مسائل و رویدادهای جهانی باخبر بود. جهان اسلام را
می شناخت. خوش فکر و خوش سلیقه بود.

وی, در آن زمان که موجی علیه استفاده از بلندگو به راه افتاده بود, استفاده از
ابزار جدید تبلیغی, چون بلندگو و رادیو را مجاز می شمرد و می گفت:

(حرمت و حلیت و گوش دادن به این دستگاه ها, بستگی به برنامه آنها دارد. اگر برنامه
آنها مثلا غنا و موسیقی مطرب باشد, گوش دادن به آنها حرام و اگر برنامه آنها مثلا
خواندن قرآن و وعظ و نصیحت باشد, گوش دادن به آنها حلال است.)۲۰

* میرزا علی هسته ای اصفهانی (م:۱۳۸۷هـ.ق), از واعظان نامور و برجسته آن دوران, در
نزد حاج شیخ جایگاه ویژه ای داشت و حاج شیخ او را به قم دعوت می کرد به احترام, پای
منبرش می نشست.

(…واعظی بود اهل تحقیق و منبرش هم قابل استفاده اهل علم بود و هم مورد استفاده مردم
قرار می گرفت و خیلی هم منبر شیرینی داشت.)

هسته ای از فضلای حوزه نجف بود که سالها در اصفهان به کار تدریس و تحقیق و نماز
جماعت مشغول بود. در جریان مشروطه به تهران رفت و از نزدیکان شیخ فضل الله نوری
گردید و از او جانبداری می کرد. پس از شهادت شیخ نیز, همواره به ارشاد مردم و تبلیغ
و وعظ و خطابه مشغول بود.۲۱

* میرزا عبدالحسین صدر اصفهانی از واعظان مورد علاقه حاج شیخ بود. او بیانی دلنشین
و آهنگی گوشنواز داشت. وی در شیوه منبر و روضه خوانی, روش ویژه ای را در پیش گرفت.
در دوره ای که بسیاری از مردم و شماری از عالمان, به روضه و مرثیه سرایی موضوعیت
داده و گوش سپردن به چندین روضه در یک روز و حتی ختم چهل روضه در یک روز را تشویق
می کردند, صدر اصفهانی, بر این نظر بود که روضه مقدمه است, نه هدف. مجلس روضه
بایستی مجلس درس احکام و درس عقاید باشد و در آغاز یا پایان یادی نیز از واقعه
کربلا بشود.

او, می گفت:

(عده ای از مستمعین فقط برای شنیدن روضه می آیند, پس بهتر است واعظ اول روضه ای را
که در نظر دارد بخواند, سپس به وعظ بپردازد. هرکس برای روضه آمده است برود و آن که
می خواهد به سخنان واعظ گوش فرا بدهد بماند.)۲۲

* خود این روش را در پیش گرفت, ابتدا مرثیه می خواند و آن گاه به وعظ می پرداخت.

* میرزا محمد ارباب قمی از بزرگان حوزه قم و عالمی با نفوذ و اثرگذار بود و نقش
گسترده ای در تأسیس حوزه علمیه قم داشت و تا آخر در کنار و همراه حاج شیخ عبدالکریم
بود. او, افزون بر تدریس فقه و اصول, منبر می رفت و با بیان رسا و دلنشین به وعظ و
اندرز می پرداخت. و منبرهای بسیار پرجاذبه ای داشت و در اثرگذاری روی مخاطب, از
توانایی خاصی برخوردار بود. از این فن در راه اصلاح اخلاق مردم و ناهنجاریهای
اجتماعی و مبارزه با انحرافها, به زیبایی بهره می برد.

* میرزا محمدتقی اشراقی, فرزند میرزا محمد ارباب, خطیبی بزرگ بود و در فن خطابه و
سخنوری, در آن دوره, کم مانند. و در ارائه معارف الهی و نکته های اخلاقی استعدادی
فوق العاده داشت.

حاج شیخ, وجود میرزای اشراقی را برای اسلام و تربیت مردم مفید و مؤثر می دانست و به
مناسبتهای گوناگون از او تجلیل می کرد و با نشستن در پای منبر و مجلس وعظش, مردم را
تشویق می کرد از منبرهای او استفاده کنند:

(حاج شیخ… اگر احساس می کرد که وجود شخصی برای حوزه و اسلام مفید است, تمام توانش
را برای پرورش او به کار می بست و از او ترویج می کرد. از مرحوم برادر ما, اشراقی
بزرگ, که از منبریهای خوب و معروف آن زمان بود, ترویج و تشویق می کرد. و حتی مرحوم
حاج شیخ در پاسخ کسانی که می گفتند: نشستن و به منبر او گوش دادن برای شما درست
نیست, می فرمود: باید از منبر ایشان استفاده شود.)۲۳

منبرهای اشراقی, آکنده از استفاده های قرآنی بود. همیشه برای برداشتن سدّ
ناهنجاریها از سر راه مردم و اصلاح امور جامعه, از آیات قرآن مدد می جست. درباره
عزت اسلامی و خودکفایی کشورهای مسلمان سخن بسیار می گفت. چنان در این باره پافشاری
داشت و در هر منبری روی این مسأله مهم انگشت می گذاشت که مردم مرگ او را بی ارتباط
با این گونه سخنرانیها نمی دانستند.

او, پس از یک سخنرانی بسیار هیجان انگیز درباره استقلال و خودکفایی جامعه مسلمانان,
چشم از جهان فرو بست. از این روی بر سر زبانها افتاده و شایع شده بود, او را مسموم
کرده اند.۲۴

در یک سخنرانی درباره غفلت و هوشیاری, با استفاده از آیه شریفه

(انا جعلنا فی اعناقهم اغلالا فهی الی الاذقان فهم مقمهون وجعلنا من بین ایدیهم
سدّاً و من خلفهم سدّاً فاغشیناهم فهم لایبصرون)

گفته است:

(در آیه قبل, خداوند غفلت زدگان را به زندانیانی که در اطاقِ در بسته محبوس باشند و
ارتباط شان با خارج قطع باشد تشبیه نمود, لیکن در این آیه, انحطاط بیش تری برای
غفلت زدگان و متمردین از دستورات انبیاء قائل شده است; زیرا اگر مرد زندانی, دست و
پایش در زنجیر است, ممکن است بدان ببالد که دلش آزاد است و دریچه فهم به روی او باز
می باشد, ولی مردم غافل, علاوه بر آن که بر گردنِ خود زنجیر بی خبری انداخته, در
جلو و عقب خود, سد محکمی درست کرده, خود را در لفافه بی خبری و بی اطلاعی گذارده
اند, بر دریچه قلب خود نیز قفل زده و مانع از نفوذ هر سخن حق و کلام مستدل گردیده
اند, تو گویی اصلاً قلب ندارند و کسی که قلب ندارد, از قرآن چه می فهمد. إن فی ذلک
لذکری لمن کان له قلب.

آن روزی که راه حسّ و شعور و ادراک بر انسان مسدود شد و قوه تشخیص و تمیز در انسان
از بین رفت, انسان متحرکی بیش نیست و کسی که با چنین مردگان زنده نمایی سر و کار
داشته باشد, مسلّم, به هر اندازه که دارای قوه بیان و جذابیت سخن و قدرت استدلال
باشد, نمی تواند این مردگان را زنده کند و این خفتگان را بیدار نماید.)۲۵

* شیخ احمد شیرازی از مبلغان پاک, خودساخته, مجاهد, مخالف سرسخت دولت اشغالگر
انگلیس بود. حاج شیخ, به وی علاقه و اعتماد داشت و به کارهای او ارج می نهاد. وی از
یاران سید عبدالحسین لاری و در کانون مبارزات ضد استبدادی و استعماری فارس قرار
داشت. پس از مشروطه نیز برای جلوگیری از انحراف این جنبش از پای ننشست. در جریان
اشغال جنوب, در جنگ اول جهانی, همراه سید لاری به مبارزه با نظامیان انگلیس برخاست.
ملا احمد, تیرانداز ماهری بود و پیشاپیش مجاهدان و برای دفاع از استقلال ایران, با
دشمن می ستیزید.

او, در جریان مبارزات ضد استعماری, دستگیر و توسط انگلیسیها به هند تبعید شد و پس
از پایان دوره اسارت به ایران آمد و در قم سکنی گزید و ضمن شرکت در درس حاج شیخ,
برنامه های تبلیغی خود را با عشق و علاقه دنبال می کرد.

حاج شیخ پس از احراز جایگاه علمی او, به او اجازه اجتهاد داد و بر شایستگی علمی وی
گواهی داد.

در گزارشی درباره شیوه زندگی و تلاشهای علمی ـ فرهنگی ملا احمد آمده است:

(حاج میرزا احمد با بیگانگان, بخصوص انگلیس, که آن روز دشمن معروف مسلمانها بود, سر
مسالمت نداشت. سالهای سال, او و خانواده اش, به جای شکر, که سودش به بیگانگان می
رسید, از خرما و توت و مانند آن استفاده می کردند. همیشه نام انگلیس را با پسوند
ابلیس پر تلبیس به زبان می آورد. با دولت وقت که دولت جائر بود, مخالفت می کرد. از
گندم دولتی, استفاده نمی کرد و جداگانه گندم تهیه و در خانه نان تهیه می کرد. در
روستاهای اطراف قم, منبر می رفت و اگر پولی می دادند پس می داد و می فرمود: خرج;
مثلاً حمام همان جا کنند. مدتی تحت تعقیب بود….)۲۶

* شیخ محمد واعظ مالمیری (م:۱۳۲۹) حدیث شناس, نکته دان, اهل دقت و سخنور ماهری بود.
حاج شیخ, به کار او اهمیت می داد و به تلاش او در عرصه نشر و تبلیغ معارف دینی و
بالا بردن سطح آگاهی, دانایی و اخلاق مردم, ارج می نهاد.

و وقتی شایستگی او را دید و احراز کرد حدیث شناس ماهری است و قدرت تشخیص قوی دارد و
حدیث سره از ناسره را باز می شناسد, به او اجازه نقل حدیث داد.

واعظ مالمیری به سبب قدرت بیان و حافظه سرشار در شمار واعظان برجسته روزگار خود
درآمد.۲۷

* شیخ غلامرضا طبسی, واعظ پرهیزگار, پارسا, علاقه مند و عاشق نشر معارف دینی و
هدایت مردم و مورد علاقه مردم و دوستداران اهل بیت بود.

او, با بیان گرم و گیرای خود, در دوران حاج شیخ عبدالکریم, نقش اثرگذاری در هدایت
مردم داشت و از توان برانگیزندگی بالایی برخوردار بود. به آسانی می توانست با بیان
رسا, زیبایی پیام دین را بنمایاند و شیرینی آن را به کامها بچشاند و در قلبها با
سحر بیان, دگرگونی بیافریند. از باب نمونه در ماجرای سیل قم, ایشان در همدان بوده و
منبر می رفته است. وقتی از ماجرا آگاه می شود, از فراز منبر از مردم همدان می خواهد
که به کمک اهل قم بشتابند و با کمکهای خود, این مصیبت بزرگ را بر سیل زدگان قم آسان
سازند. چنان در منبر شور می انگیزد که زنان طلاها و زیورهای خود را در مجلس از دست
و گردن خود بیرون می آورند و به سیل زدگان قم, هدیه می کنند.

در گزارشی درباره وی آمده است:

(…وی مورد توجه خاص آیهالله حائری بود. واعظ, به منظور تبلیغ… به نقاط مختلف کشور
از جمله یزد, اصفهان, تهران و شیراز و… سفر کرد و همچنین در کشورهای سوریه و اردن و
عربستان, به سخنرانی پرداخت. وی خطیبی وارسته و اهل تهجد و از نخستین واعظانی بود
که به مخالفت با اعمال ضد دینی رضاخان پرداخت.۲۸

۵ . تحریف زدایی از مجالس عزیه:

مجالس مرثیه و تعزیه از آغاز پیدایش آن, از کانونهای مهم رساندن پیام دین بوده است.
گردانندگان مجلسهای عزا, با تجسم جزءجزء رویدادِ غم انگیز عاشورا و کاروان اسراء,
صحنه های پر هیجانِ فداکاری قهرمانان جبهه حق, و به نمایش گذاردن پرده هایی از
جنایتهای هول انگیز سپاه ابن سعد, یاد و نام کربلا را برای مردم زنده نگه می
داشتند. و مردم را برای واکنش و ایستادگی در برابر هر ستم برمی انگیزاندند و از دین
تفسیری روشن و ناب ارائه می دادند و نمی گذاشتند حاکمان با تفسیر واژگونه از دین
برای استوارسازی پایه های حکومت خود, ذهنها و فکرها را از اسلام اصیل دور سازند.

با همه تلاش واعظان ملاّ و درس خوانده و مکتب دیده, دستهایی به کار افتادند و کم کم
و با گذشت زمان, این محافل پر شور و بیدارگرانه را از مسیر نخستین خود جدا ساختند و
پیرایه های ناهمگون و آداب و رسوم و فرهنگهای بومی را به نام دین و تشیع به آن
بستند. چنان که مجالس تعزیه و شبیه خوانی در قم, در دوره حاج شیخ عبدالکریم, نه
تنها سازنده و بیان گر دقیق و همه سویه و خردمندانه تاریخ عاشورا نبود که ویرانگر و
فسادانگیز بود. در پاره ای از مجالس تعزیه, به بهانه نمایش عروسی قاسم سخنان و
رفتارهای ناروا رواج یافته بود. ابزار غنا و لهو و لعب و تار و تنبور به کار گرفته
می شد. صحنه های مفسده انگیز, فراوان دیده می شد. شگفت این که در پاره ای از شهرها,
شماری از فواحش را به اسم زن عبیدالله بن زیاد و… می گرداندند و جوانان به دنبال
آنان!

در پاره ای از مجالس تعزیه, شماری به بهانه همدردی با شهدا و اسرای کربلا, به تن
قفل می زدند و تیغهای برّان را بر سر می زدند.

این کارها, افزون بر زیان زدن به بدن, سبب می شد چهره کربلا و تشیع در میان
مسلمانان و دیگر مردم جهان, خدشه دار شود و پیروان اهل بیت, به عنوان مردمانی
نابخرد, خرافی و خودآزار معرفی شوند و چهره ای زشت از مهم ترین رویداد ضد ستم و
بزرگ ترین حرکت قهرمانانه بشری در روی زمین, در دنیا ترسیم شود.

یکی از طلاب آن روز حوزه علمیه, از قمه زنی در مجالس تعزیه قم, چنین گزارش می کند:

(در روز عاشورا, از صبح تا ظهر, عده ای, در حدودِ پنجاه یا صد نفر, سر تا پا کفن
پوشیده و جلو سر, یا تمام سر را تراشیده در یک صف قرار گیرند و هر یک, با دست چپ,
کمربند پهلو دستی خود را بگیرد و با دست راست, شمشیر یا قمه ای را که در دست راست
دارد, محکم به پیشانی و فرق سر بزند. سر و موی خون آلود و کفن سفید در جلو, از بالا
به پایین غرق در خون. یک صف ایستاده صد نفری و حرکت شمشیرهای خون آلود و کوبیدن به
فرق سر با فریاد حسین و شاه حسین, حیدر, صفدر, منظره رعب آوری را به وجود می آورد
که هیچ کس تاب دیدن آن را نداشت و بعضی از مردم از دیدن آن منظره ضعف می کردند و
بیهوش می شدند.)۳۰

حاج شیخ عبدالکریم, فقیه بود و روشن بین و این روش تعزیه و عزاداری را با پیام
عاشورا ناسازگار می دید; از این روی, در صدد برآمد تا از رواج این رویه های نادرست
و کارهای خرافی به اسم دین و امام حسین(ع) جلوگیری کند. او برنامه خود را گام به
گام دنبال کرد. نخست جواز تیغ زدن در عاشورا را, بسته به این دانست که برای بدن ضرر
نداشته باشد:

(تیغ زدن در صورتی که مضرّ به نفس نباشد جایز است.)

روشن است که تیغ زدن با زیان و ضرر به بدن همراه است و چه بسا به مرگ فرد می
انجامد. افزون بر آن, تیغ زدن, به وَهن اسلام و تشیع می انجامد و موجب می شود که
چهره پاک و بی آلایش کربلا, در آیینه ذهنها نازیبا و کدر جلوه کند. از این روی, حاج
شیخ عبدالکریم, در فتوایی, با تیغ زنی به مخالفت برخاست.۳۱

حاج شیخ در گامی دیگر, پاره ای از مجلسهای تعزیه و شبیه خوانی را تبدیل به مجالس
روضه خوانی کرد.۳۲

اقتدار حاج شیخ, سبب شد که در محافل تعزیه قم از رواج کارهای ناروا جلوگیری شود و
مجلس گردانان و صاحبان مجالس, به احترام حاج شیخ, به گرد برگذاری تعزیه های ناروا
نگردند و عزاداران را از چنین کارهایی بازدارند. ولی پس از حاج شیخ, دوباره برگذاری
تعزیه های نامناسب و ناسازگار با باورهای اسلامی و شیعی از سر گرفته شد. حاج سراج
انصاری, در دیدار خود از قم, عاشورای ۱۳۳۰, صحنه های قفل بستن و تیغ زنی و… را به
مجالس تعزیه, در این پایگاه مذهب و دانش, موجب سرافکندگی بزرگان دین و شماتت
مخالفان شمرده و از مردم خواسته است که از این گونه کارها دست بردارند:

(آری کارهای زننده, از قبیلِ قمه زدن و قفل به تن زدن و نظایر آن, سبب آبروریزی
مکتب تشیع می شود و بیگانگان چنین تصور خواهند نمود که این گونه اعمال, از آیین
مذهبی تشیع است و حال آن که آیین جعفری و مذهب تشیع, منزه و مبرا از این قسم اعمال
ناروا بوده و می باشد… چیزی که هست باید مراسم نامبرده عقلایی و منزه از اعمال
ناروا باشد و بهانه به دست دشمنان دین ندهد. خصوص شهرهای مذهبی و علی الخصوص
شهرستان قم, که مرکز فرهنگ اسلامی و کانون تعلیم و تربیت است, باید اهالی محترم آن
برای دیگران آینه کمالات و مرآت تقوا و فضیلت باشند. شایسته است که ساکنان یک چنین
شهر مقدسی که مورد توجه جهانیان است, اعمالی را به عنوان مراسم عزاداری مرتکب نشوند
که سبب سرافکندگی بزرگان دین و رهبران مسلمین گردند.)۳۳

۶ . احیای آداب تلاوت قرآن

تلاوت قرآن را آدابی است. شهید ثانی هشت شرط در ادب تلاوت و قراءت قرآن بیان کرده
که از جمله آنها, حضور قلب, تدبر و درنگ در آیات قرآن و فارغ کردن خود از بازدارنده
های فهم قرآن و دل دادن و گوش سپردن به تلاوت قرآن۳۴ و… است. چنان که قرآن خود
فرموده:

(واذا قرئ القرآن فاستمعوا له وانصتوا لعلکم ترحمون.)۳۵

چون قرآن خوانند به آن گوش فرا دهید و خاموش باشید شاید مشمول رحمت خدا واقع شوید.

انصات, سکوت کامل همراه گوش سپردن به قرآن است.

سیره پیروان اهل بیت, هماره بر تکریم قرآن استوار بوده است. امامان ما در هنگام
تلاوت قرآن, با آرامش و سکوت بدان گوش می دادند. در سده اخیر, بر اثر نفوذ عادتها و
رسوب اخباری گری, آداب تلاوت قرآن در مجالس ما پاس داشته نمی شود و در دوره حاج
شیخ, که اکنون نیز بدبختانه این رویه زشت ادامه دارد, در مجالس ختم قرآن و یا مجالس
ترحیم, از سکوت و آرامش و تدبّر خبری نبوده و نیست. قاری, قرآن می خواند و افراد بی
توجه به تلاوت قاری, خود قرآن می خوانند و یا با یکدیگر به گفت وگو می پردازند.

حاج شیخ, از این رویه سخت در خشم بود و از این که ادب تلاوت قرآن در چنین مجلسهایی
پاس داشته نمی شود, خود را و حوزه علمیه را مسؤول می دانست. از این روی, همیشه در
این فکر بود که برای این گرفتاری بزرگ چاره ای بیندیشد و برنامه ای بریزد که در
محفل قرآن, از آن چه سکوت را به هم می زند و مانع تدبر و تفکر در قرآن می گردد
جلوگیری شود و مردم به آن حدّ از کمال و رشد برسند که جایگاه قرآن را بالا ببرند و
در چنین مجلسهایی, ادب تلاوت قرآن را وظیفه شرعی و در سرلوحه کار خود قرار دهند و
کوچک ترین بی احترامی به قرآن را برنتابند.

بله, این دغدغه حاج شیخ بود و آرزو داشت قرآن, جایگاه واقعی خود را در خلوت و جلوت
بیابد. آقا سید احمد زنجانی, این نگرانی و دغدغه حاج شیخ را چنین گزارش می دهد:

(مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری, زیاد اصرار داشت که احترام ظاهری قرآن کاملاً
محفوظ شود. همان طور که اهل سنت هنگام قراءت قرآن برای رعایت احترام آن, چایی و
قلیان در مجالس نمی دهند. می فرمود: در مجالس شیعه نیز, چون عادت بر خلاف جاری بود,
ترک آن در نهایت دشواری بود. این بود که فرمایش آن مرحوم عملی نمی شد. آن گاه می
فرمود: پیغمبر دو چیز سنگین در میان ما گذاشت: کتاب الله و عتره طاهره; ولی ما با
سنی ها دست به دست هم داده, هر دو آنها را از بین بردیم ما کتاب الله را از بین
بردیم و آنها نیز عترت طاهره را.)۳۶

۷ . احیای دهه فاطمیه

حاج شیخ افزون بر تلاش در زنده نگهداشتن ایام محرّم و صفر و خرافه زدایی و بهره
برداری درست از این مراسم, با احیای پاره ای از مراسم و توجه دادن مردم به آنها,
حرکت جدیدی را در زنده کردن شعائر دینی آغاز کرد. احیای دهه فاطمیه و استفاده از
این دهه برای احیای مسأله امامت و ولایت و هرچه بیش تر آشنا کردن مردم به این مقوله
مهم و نمایاندن راه و رسم شیعه در مسأله امامت و ایثارگریهای حضرت زهرا(س) در این
راه, از گامهای اساسی بود که حاج شیخ برداشت.

پیش از هجرت حاج شیخ به قم, مراسم یادبود حضرت فاطمه و برپایی باشکوه عزا برای آن
بانوی بزرگ, کم رنگ و یا به بوته فراموشی سپرده شده بود. حاج شیخ مراسم فاطمیه را
زنده کرد۳۷ و خطبا در این محافل, با پاسداشت وحدت امت اسلامی و بدون دامن زدن به
اختلافها و یا موضع گیریها و سخنان به دور از شأن و جایگاه تشیع, درباره امامت و
ولایت سخن می گفتند و نقش حضرت زهرا(س) را در دفاع از امامت و ولایت, بازگو می
کردند و سیره فاطمه زهرا(س) را در زندگی خانوادگی و اجتماعی, شرح می دادند و چنان
زوایای فکری و رفتاری آن بزرگوار را می نمایاندند که شیفتگان و علاقه مندان به آن
حضرت, بتوانند از سیره و منش آن بانوی بزرگ, الگو بگیرند.

۸ . احیای مسجد جمکران

مسجد جمکران, در نزد خاص و عام, جایگاه ویژه ای دارد. براساس تاریخچه ای که دارد,
چشم به راهان حضرت مهدی(عج) به آن با چشم دیگری می نگرند.

بنای این مسجد به قرن چهارم باز می گردد. این مکان مقدس, از آغاز پیدایش میعادگاه
منتظران مهدی بوده است. علمای دوره صفویه به مسجد جمکران توجه ویژه داشته اند و از
آن پس به علتها و سببهای گوناگون, این رویکرد به سستی می گراید و عامه مردم برای
بهره معنوی, کم تر به این مکان توجه می کنند, تا این که پس از بنیان گذاری حوزه
علمیه قم, حاج شیخ به احیای آن همت می گمارد و با کمک حاج شیخ محمدتقی بافقی, یار و
بازوی توانای خود در بنیان گذاری حوزه, آن را بازسازی می کند و مردم را به آن مکان
مقدس توجه می دهد و از طلاب و فضلا می خواهد که این مسجد مقدس را از یاد نبرند.۳۸

۹ . به وجود آوردن زمینه های احیای نمازجمعه

پیش از حاج شیخ نمازجمعه در قم اقامه نمی شده است. پس از آن که حوزه قم به دست
توانای حاج شیخ پا می گیرد, گروهی از علما, پیش حاج شیخ می آیند و از ایشان می
خواهند به احیای نمازجمعه همت گمارد. از جمله این علما, میرزا محمد ارباب بود که از
حاج شیخ می خواست نماز جمعه را احیاء کند و خود امامت آن را به عهده بگیرد, تا سبب
شوکت مسلمین شود.

حاج شیخ در پاسخ این تقاضاها گفت: ابتدا خوب است که در فقه, نمازجمعه را بحث کنیم و
پس از بحث و پژوهش درباره آن, به اقامه آن بپردازیم.

حاج شیخ, پس از آن که نمازجمعه را به بوته بررسی نهاد, به این نظر و دیدگاه دست
یافت که نمازجمعه واجب تخییری است و می توان آن را اقامه کرد. اما خود ایشان, با
همه اصراری که علما می کنند, به انگیزه هایی, که شاید یکی از آنها, همان تنگناهایی
بوده که رضاخان برای گردهماییهای مذهبی به وجود آورده بوده است و نمی گذاشته هیچ
اجتماع مذهبی و دینی شکل بگیرد. حاج شیخ می دیده اگر خود, نمازجمعه را اقامه کند,
شاید اجتماع بزرگی شکل بگیرد و به رویارویی با حکومت بینجامد و پیامدهایی را پدید
آورد. از این روی اعلام می کند:

(اگر حاج شیخ ابوالقاسم قمی اقامه کنند من هم شرکت می کنم.)۳۹

به هر حال, حاج شیخ, با بحث درباره نمازجمعه در فقه و ابراز علاقه به اقامه شدن آن
در جامعه شیعی, با این که خود توفیق به انجام آن نیافت, به خاطر تنگناهایی که پهلوی
پدید آورده بود, خواه ناخواه زمینه احیای آن را پدید آورد و بازدارنده های نظری را
از سر راه برداشت. از این روی پس از حاج شیخ, و کم و بیش باز شدن فضای سیاسی کشور
آقا سید محمدتقی خوانساری توفیق یافت که نمازجمعه را اقامه کند.

از آن جا که علما و مردم در انتظار چنین روزی بودند که نمازجمعه گزارده شود, از
نمازجمعه عالم پرهیزکار, آقا سید محمدتقی خوانساری, استقبال کردند. همه ائمه جماعات
شهر, در نمازجمعه شرکت می جستند و این به نمازجمعه عظمت می بخشید, تا آن جا که
فیضیه, گنجایش نمازگزاران را نداشت. و پس از ایشان آقای محمدعلی اراکی, امامت
نمازجمعه را برعهده گرفت.۴۰

۱۰ . اعزام مبلغ به شهرها و شهرستانه

از دیگر گامهای بلندی که حاج شیخ در دوران زعامت خود برداشت, اعزام مبلغ به
شهرستانها بود. او تنها قم را نمی نگریست و نیازهای آن را, بلکه به دیگر شهرها و
شهرستانها نیز توجه داشت و نیازهای فکری و عقیدتی مردمان آنها را نیز در کانون توجه
خود قرار داده بود و براساس نیازی که داشتند مبلغ اعزام می کرد.

در اعزام مبلغ, دوراندیشیهای ویژه خود را داشت. روی تک تک مبلغان و جاهایی که نیاز
به مبلغ بود, به دقت مطالعه می کرد. پس از استعدادسنجی مبلغان و برآورد توان علمی و
احراز شایستگیهای اخلاقی, هر یک را به جای مناسب گسیل می داشت. از شماری از آنان که
توانایی تبلیغی بالایی داشتند می خواست که برای همیشه در آن جا بمانند و امور
اجتماعی و دینی مردم را سامان دهند و کسانی را که می دید در حوزه کارامدی بالایی
دارند, تشویق به ماندن در حوزه می کرد.

(فمن کان له حرکه علمیه یشوقه علی البقاء و من لیس له ذلک یشوقه علی الترویج فی
منطقه مناسبه له.)۴۱

هریک از طلاب را که برای تحصیل سودمند می دید ترغیب به ماندن وی می کرد و هر که را
در حوزه منشأ اثری نمی یافت و یا می دید از نظر علمی و عملی به مرحله بالایی رسیده
است, در جایگاه مناسبی به تبلیغ وادارش می کرد.

شهرهای بسیاری به برکت شاگردان حوزه قم و با برنامه ریزی حاج شیخ عبدالکریم, دارای
عالم دینی, مسجد و مدرسه شدند. بسیاری از مردم, به برکت وجود عالمان دینی در محل
زندگی شان, با آداب و تربیت اسلامی بار آمدند و طلبه های فاضل و اثرگذار در فرهنگ و
آداب مردم, در مدارسی که شاگردان حائری بنیان گذاردند, تربیت شدند. چنین شد که فضای
دینی و معنوی کشور آن به آن گسترش یافت و جهل و نادانی از ساحت جامعه شیعی دامن
برچید.

چند نمونه:

۱. حاج شیخ عباس حائری تهرانی. مردم تهران, از حاج شیخ عبدالکریم حائری درخواست می
کنند که عالمی, از هر جهت آراسته, برای ارشاد و هدایت و رسیدگی به امور دینی و
دنیوی مردم تهران, به این شهر اعزام کند.

حاج شیخ, با توجه به ویژگیهای شهر تهران و حساس بودن آن جا و این که, این کار مهم
از هر کسی ساخته نیست, پس از مطالعات, به این نتیجه می رسد فردی که از هر جهت می
تواند این مهم را به عهده بگیرد, حاج شیخ عباس حائری تهرانی است. از این روی از
ایشان می خواهد

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.