پاورپوینت کامل رهنمودهای آیت الله جوادی آملی در دیدار با نویسندگان مجلّه حوزه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل رهنمودهای آیت الله جوادی آملی در دیدار با نویسندگان مجلّه حوزه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل رهنمودهای آیت الله جوادی آملی در دیدار با نویسندگان مجلّه حوزه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل رهنمودهای آیت الله جوادی آملی در دیدار با نویسندگان مجلّه حوزه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۱۳۰

حوزه: بسم اللّه الرحمن الرحیم. خدا را سپاس می گوییم که به ما اعضای هیأت تحریریه
مجله حوزه توفیق داد که به محضر حضرت عالی برسیم و برای دهه سوم کارِ مطبوعاتی خود
در مجله حوزه رهنمود بگیریم و با استفاده از رهنمودهای آن جناب, کار را هر چه
استوارتر و با اتقان بیش تر, به پیش ببریم و کاستیهای گذشته را هم در آیینه کلام
حضرت عالی, که بازتاب دهنده حرکت مطبوعاتی هدف مند و آرمانی در حوزه خواهد بود,
بدرستی ببینیم و در دهه سوم, به امید حق, به جبران آنها برخیزیم.

مجله حوزه در دو دهه تلاش خود, عرصه های گوناگونی را, در حدّ توش و توان خود,
درنوردیده و با محور قرار دادن اندیشه های امام خمینی, شهید مرتضی مطهری و دیگر
مصلحان ناب اندیش, از یک سوی, روی حوزه علمیه آرمانی, هدف مند و مورد نیاز امروز
جامعه اسلامی تأکید ورزیده و پای فشرده و از دیگرسوی, یک سری کاستیهای حوزه های
علمیه را برای اصلاح نمایانده و نسبت به آفتها و نقطه های آسیب پذیر هشدارهای جدی
داده است.

برای رسیدن به این هدفها, راه های جاذبه دار گوناگونی را پیموده که از آن جمله است,
گفت وگو با علمای بزرگ, دستورالعملها, مسائل اخلاقی حوزویان, مقوله های جدید کلامی,
بررسی اندیشه ها و سیره علمی و عملی بزرگان دین: ملاصدرا, میرزای شیرازی, سید جمال
الدین اسدآبادی, خوانساریها, نراقیها, میرزای نائینی, آیت الله بروجردی, امام
خمینی, شهید سید محمدباقر صدر, شهید مطهری, آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری,
سیدشرف الدین و….

استاد: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم.

سعی شما مشکور باشد. مقدم شما را گرامی می دارم. خدمات شما را خداوند بپذیرد و
توفیق بیش تر عنایت کند, ان شاء الله.

از رسول اکرم(ص) و نیز امام صادق(ع) رسیده است:

(انّما العلم ثلاثه: آیه محکمه او فریضه عادله, او سنه قائمه و ما خلا هنّ فهو
فضل.)۱

عنصرمحوری کار شما بحثهای اخلاقی و تاریخی حوزه هاست. بهتر است مسائل عقلی را هم
اضافه کنید. اسلام همزمان, چند مطلب را به جامعه بشری آموخته است:

مطلب اول: دعوت به فراگیری علم و لزوم برنامه ریزی. چه علومی باید فرا گرفته شود,
چه رشته هایی باید تحصیل شود. این طور نیست بفرماید: العلم فریضه و نفرماید چه
بخوانید, بلکه چه بخوانید را هم فرموده است. نمی شود که اصل علم را واجب بداند;
امّا رشته علم را تعیین نکرده باشد.

مطلب دوم: آن چه همزمان با تحصیل علم, ضرورت آن مسلم است, برنامه تحصیلی حوزه هاست:

(انّما العلم ثلاثه: آیه محکمه, او فریضه عادله, او سنه قائمه وما خلاهنّ فهو فضل.)

تفسیر, حکمت و کلام, آیه محکمه است.

فقه, سنت قائمه است.

اخلاق و حقوق, فریضه عادله است.

مجلّه شما باید به صدر اسلام تأسّی نماید. دانش پژوهان حوزه های ائمه, علیهم
السلام, این اعضا و عناصر سه گانه بودند. حالا حوزه ها تک بعدی شده است. حوزه امام
صادق, علیه السلام, چند رشته تخصصی داشت. کسانی که از خارج به حوزه امام صادق, علیه
السلام, وارد می شدند و صحبتی با امام صادق داشتند, اگر از قرآن می پرسیدند, به
حمران بن اعین ارجاع می داد و اگر در فقه شبهه و پرسشی داشتند, می فرمود: با زراره
مناظره کنید و اگر در امامت و سایر مسائل کلامی شبهه می کردند, می فرمود: با هشام
بن الحکم گفت وگو داشته باشید. وقتی آن شخص به امام می گفت: با خود شما می خواهم
مناظره کنم, نه با حمران بن اعین.

امام می فرمود: اگر بر حمران پیروز شوی, بر من هم پیروز می شوی.۲

امام صادق به شاگردان خود فرمود: هرکس با هر کسی مناظره نکند. یکی از شما می تواند,
یکی نمی تواند, یکی پرواز می کند, اوج می گیرد و یکی نمی تواند اوج بگیرد.

آن چه به معارف الهی برمی گشت و پرسش از آنها بود, امام به هشام بن الحکم محوّل می
کرد. این برنامه ریزی حوزه علمیه امام صادق علیه السلام بود.

این حدیث تثلیث, هم از رسول اکرم(ص) و هم از امام صادق(ع), نقل شده است و برنامه
درسی حوزه امام صادق, علیه السلام, براساس این سه رشته بود.

اکنون, باید روشن شود که چطور شد, تفسیر یا حکمت و کلام, در حوزه های کنونی کم رشد
کرد و در دورانی که رشد و گسترش یافت, سبب رشد و پویایی چه بوده است.

مطلب دیگر این که, این را باید محققانه بررسی کنید و کار آسانی نیست. برای ژرف نگری
دو نکته لازم دارد: عقل کافی و علم وافی.

اگر علمِ وافی بود, مسائل خاص و تخصصی بررسی خواهد شد.

اگر عقلِ کافی بود, طرزی می نویسد, طرزی سخن می گوید که به کسی برنخورد.

پس از احراز این دو, یعنی علمِ وافی و عقلِ کافی, باید حرکت کنید.

ییک وقت هست که در حوزه علمیه میرداماد است, خوب روشن است که در آن رشد و تحول پدید
می آید. یک وقت هم هست که فتوا داده می شود; زکات را نمی توان به کسی که فلسفه می
خواند و قصد تفقه ندارد, داد.

بحرالعلوم, رضوان اللّه تعالی علیه, کتابی دارد به نام: الفوائد الرجالیه, در چهار
جلد. آل بحرالعلوم, مقدمه ای بر این اثر دارد. بحرالعلوم یک جا می نویسد:

(سید مرتضی علم الهدی, نیروهای فعال حوزه را شناسایی و افراد با استعداد را جذب می
کرد. مرحوم شیخ طوسی را جذب کرد و به او, ماهیانه دوازده دینار شهریه می داد. قاضی
ابن براج را ماهیانه, هشت دینار می داد.)۴

آن را که دوازده دینار می داد, شیخ الطائفه شد و آن یکی را که هشت دینار می داد,
قاضی ابن براج.

در شرح حال سیّد محمدمهدی بحرالعلوم, در مقدمه همان کتاب, چنین آمده است:

(پنج سال نزد وحید بهبهانی درس فقه آموخت, مجتهد شد. برای زیارت علی بن موسی,
علیهما السلام, به مشهد سفر کرد. در این سفر, به محضر میرزا مهدی فیلسوف راه یافت و
در محضر این استادِ فلسفه, شش سال فلسفه آموخت. روزی در بین مباحثات علمی استاد و
شاگرد, میرزا مهدی, به شاگرد خود, آقا سید محمدمهدی گفت: انت بحرالعلوم.)۵

این آقا سید محمدمهدی که بعد از گذراندن سطوح عالی, پنج سال فقه خواند مجتهد شد, شش
سال نزد فیلسوف بزرگ آن روزگار, در مشهد مقدس فلسفه خواند, بحرالعلوم شد.

ییک وقت در حوزه علمیه مشهد, بحرالعلوم, فلسفه می خواند, یک وقت هم, مرحوم سید در
عروهالوثقی می گوید: به شاگرد فلسفه, که قصد تفقه ندارد, نمی شود زکات داد!

لازم است عنایت نمایید که در حمایت از علوم عقلی از گزند افراط و آسیب تفریط محفوظ
باشید و در نقل و ترجمه فتوای صاحب عروه, نهایت ادب و حرمت را رعایت کنید. شاید
مقصود مرحوم طباطبایی صاحب عروه این باشد که اگر کسی خواست فلسفه ای بخواند که
اصلاً با تفقّه در دین ارتباط ندارد, نمی توان به او زکات داد.

خلاصه با انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام راحل رحمه اللّه علیه, ضرورت آشنایی با
بسیاری از علوم اسلامی, که فلسفه از آنهاست, آشکار شد.

به عنوان نمونه می توان چنین اشاره نمود که دفتر تبلیغات اسلامی, کتابی را ترجمه
کرده بود۶ و نسخه ای از آن را برای ما فرستاد, تا پاسخ داده شود.

گفتند: از این اثر پنجاه نسخه برای خواص فرستاده شده, تا پاسخ دهند. اگر این کتاب
منتشر بشود و پاسخی به آن داده نشود, شما شرعاً مسؤولید.

این کتاب را من خواندم دیدم از صدر تا ساقه نسبت به دین شبهه است. من بعضی از
کارهای حوزوی خودم را تعطیل کردم. دوستان خصوصی را برای تبیین براهین اثبات خدا۷ و
ردّ این کتاب دعوت کردم. طولی نکشید که معلوم شد, نه تنها از این کتاب, بازار پر
شده, چند کتابِ شبهه دیگر نیز, تدوین شده و به بازار آمده است.

دفتر محترم تبلیغات احتمال نمی داد که به این زودی شبهه کتاب مزبور فراگیر شود. در
حالی که دشمن در کمین بوده و هست. فلسفه دین جان هیک و ده ها کتاب دیگر, پر از شبهه
نسبت به دین, به بازار عرضه شد.

اینها منتظر بودند جنگ تمام شود و امام ارتحال کند, تا تهاجم فرهنگی و مذهبی خود را
شروع کنند.

مستحضرید که با صِرفِ دستورالعمل و اخلاق, دین را نمی شود نگهداشت; زیرا شبهه یک
ویروس است, با اخلاق نمی شود جلوی ویروس را گرفت. جلوی ویروس شبه را تنها با فلسفه
می شود گرفت. فلسفه, هم قدرت جذب دارد و هم قدرت دفع.

خطر این شبهه ها و ویروسها, پیدایش نحله است. بیان مطلب این است که: شما ملل و نحل
ابن حزم۸ را که می بینید, دو جلد است. ملل و نحل شهرستانی۹ هم دو جلد است. یک بخش
ملل و یک بخش نحل. ملل را انبیا آورده اند و نحل را شبهه افکنان, در برابر انبیا
آورده اند.

پاره ای از نحله ها, علمی است و صبغه نظر دارد. خیلی از اینها سابقه مذهبی دارد.

حوزه های علمیه, اگر خدای ناکرده, محققانه و عالمانه حرکت نکنند, نه تنها ملت انبیا
را حفظ نخواهند کرد, که نحله خواهند آورد. تنها مرکزی که از جعل نحله جلوگیری می
کند و به دفاع از ملت برمی خیزد, حوزه علمیه ای است که مسلح به سلاح برهان عقلی و
دلیل نقلی معتبر باشد.

حالا باید دید که اگر طلبه, فلسفه اسلامی بخواند, در حدّ تفقه در دین بوده و به او
زکات و سهمِ امام هم می شود داد!

مطلب دیگر این که: سید محمدکاظم طباطبایی, صاحب عروه الوثقی, رضوان اللّه تعالی
علیه, که می فرماید:

(به کسی که فلسفه بخواند و قصد تفقه در دین نداشته باشد, زکات نمی شود داد.)

منظور ایشان, فلسفه مارکس و انگلس نیست. منظور او, فلسفه صدرالمتألهین و ابن سینا و
میرداماد است. دلیل آن این است که: فقیهان ما,سخن فیلسوفان جدید را نشنیده بودند.
از حرفهای دکارت, آگاهی نداشتند. حتی حکمای ما هم حرف آنان را نشنیده بودند. مثلاً
مرحوم آقا علی حکیم, که سالهای متمادی در اصفهان فلسفه درس می گفت و استاد در فلسفه
بود و سپس به تهران آمد و در حوزه تهران, بسیاری از حکما و فیلسوفان را تربیت کرد,
وقتی با نام کانت و حرفهای او آشنا شد که عمادالدوله, چند پرسش از فیلسوفان غرب را
خدمت ایشان آورد و در آن نامه حاوی پرسشها, نوشت: یکی از فلاسفه غرب, به نام کانت
چنین می گوید.

آقا علی حکیم, حتی ضبط این کلمات را نمی دانست. اسم این فیلسوفان را نشنیده بود.
تازه این که حکیم بود. ایشان بدایع الحکم۱۰ را در پاسخ هفت سؤال عمادالدوله نگاشت.

مسلّم, وقتی حکیم بلندآوازه ای مانند آقا علی حکیم, نام کانت و دیگر فیلسوفان غرب
را نشنیده باشد, سید محمدکاظم طباطبایی فقیه هم نشنیده است.

پس معلوم است که آقا سید محمدکاظم طباطبایی, فلسفه بوعلی و صدرالمتألهین را می
گوید. بنابراین, باید تاریخ علم در حوزه روشن شود. حوزه ای حوزه علمیه امام صادق,
علیه السلام, است که (انما العلم ثلاثه) داشته باشد:

آیه محکمه, سنه قائمه و فریضه عادله.

حال باید دید چطور شد که در عصر بحرالعلوم, اینها بود و اکنون نیست؟

چطور شد که در حوزه اصفهان این همه مباحث فلسفی و کلامی مطرح بود و اکنون کم شد.

ما علامه طباطبایی را دیدیم, فقهای زیادی را هم درک کردیم, در خلوت و جلوت هم با
آنان بودیم, ندیدیم کسی مانند علامه طباطبایی, به اهل بیت ارادت داشته باشد. همه
ما, قرآن را می بوسیم, احترام می گذاریم; ولی ایشان, به نهج البلاغه هم در حدّ
بوسیدن احترام می کرد.

با این حال, هنوز کتابهای فلسفی ایشان, در برخی از مدرسه های قم, با احتیاط تدریس
می شود. قرآن حکیم می فرماید: (خذوا حِذرَکم.) یکی از راه های اخذ هوشیاری, مجهّز
بودن به علوم دفاعی است. گذشته از آن که بسیاری از آن علوم در فهم برین معارف کتاب
و سنت اهل بیت عصمت و طهارت(ع) سهم تعیین کننده دارند.

غرض آن که دشمنان نظام اسلامی فهمیدند که انقلابِ اسلامی, انقلابِ فرهنگی است, به
این نتیجه رسیدند که باید از هر راهی برای از بین بردن آن تلاش کرد, که مهم ترین
بخش آن, عقیده است.

شما می خواهید از قرآن, از وحی, از نبوت دفاع عقلی و عقیدتی کنید, باید از راه
فلسفه و کلام وارد شوید.

می گویید قرآن معجزه است, لازم است معنای اعجاز و پیوند معجزه و ضرورتِ صدق آورنده
آن در دعوا و در دعوت روشن شود. پس باید به سراغ شبهه ها رفت, آنها را پیدا کرد و
با دلیل عقل و فلسفه و کلام به آنها پاسخ داد.

اینها می تواند سرفصلهایی برای مطالب مجلّه شما باشد, منتهی آن دو عنصر را می
خواهد(عقل کافی و علم وافی) که خیلی کمیاب است:

رشد حوزه علمیه, مورد علاقه همگان است و راهِ آن, گسترش علوم اسلامی, اعم از عقلی و
نقلی است.

اگر مردان بزرگی پیدا شدند و به دفاع عقلانی و فلسفی و کلامی از دین برخاستند,
اینان از بین هزار نفر که درس می خواندند, در درسها و بحثها حاضر می شدند, به این
مقام رسیدند.

باید هزار نفر درس فلسفه و کلام بخواند, تا در بین آنان, چند نفر ممتاز و سرآمد
پیدا بشود.

در فقه, این همه که درس می خوانند, آیا همه مرجع می شوند؟ هزارها نفر درس می
خوانند, از بین آنان, چند نفر مجتهد می شوند و به مقام مرجعیت می رسند; زیرا
استعداد کافی می خواهد, مراقبت مستمر لازم دارد.

من خودم, دوره توحید صدوق را برای یک عده از دوستان, تدریس می کردم. اکنون از این
عده, تنها دو ـ سه نفر مانده اند!

مرض هست, مرگ هست و ترک تحصیل برای رجوع به وطن است. (لینذروا قومهم اذا رجعوا
الیهم) می شوند و…

چند هزار باید بیایند حوزه, در این درسها شرکت کنند, تا از این بین, چند نفر به
کمال نهایی برسند. گرچه راه برای همه باز است, اما موانع هم بسیار است.

معارف عقلی پیچیده تر از مسائل فقهی است. برای رهیابی به اوج مسائل نقلی, دشواریهای
فروان است, چه رسد به رهیابی به معارف برین عقلی.

بنابراین, باید علومی در حوزه ارائه شود که مایه پیشرفت و سرآمد شدن باشد. درسهایی
که طلبه ها را رشد دهد, قوه دفاعی آنان را بالا ببرد و به درجه ای برسند که بتوانند
نسبت به نیازهای علمی داخل و خارج اظهار نظر کنند.

هرگاه هم خطر پیش آمده, فلاسفه و متکلمان به دفاع از اسلام برخاسته اند.

دشمن نمی آید بگوید: نماز احتیاط چطور است. نماز مسافر, چرا قصر باید باشد؟ می آید
می گوید: عقل بشر, کامل شده, دیگر نیازی به دین ندارد. خاتمیت, یعنی کمال عقل بشر.

جوانان دانشگاهی را باید حوزه ها دریابند. کم نیستند جوانانی که درس نخوانده اند.
به بیان نورانی حضرت امیرمومنان, علیه السلام:

(وانّما قلبُ الحدث کالارض الخالیه ما اُلقیَ فیها من شیء قَبِلَتْهُ…)۱۱

دل جوان نوخاسته, مانند زمین خالی از گیاه و درخت است, هر بذری که در آن افشانده
شود, می پذیرد و در خود می پرورد.

قلب جوان, مانندِ زمین موات است. زمین موات را هرکس احیا کند, مال اوست.

با ضمیمه کردنِ بیان نورانی پیامبر اکرم, صلی اللّه علیه وآله وسلم:

(من احیا ارضاً میته فهی له.)

هرکس زمین مرده را آباد کند, مالک می شود.

۱. هرکس زمینه مرده را هم آباد کند, مالک می شود.

۲. دلهای این جوانان, زمینه مرده است. کسی که در آن شبهه ریخته, مالک آن می شود.

۳. زمین مرده را اگر کسی آباد کرد, می شود به زور از دست او گرفت, اما زمینه مرده
را اگر کسی آباد کرد, نمی شود به زور از او گرفت.

قسمت دیگر برنامه های شما تاریخ بود. بررسی تاریخ هم, یکی از نیازهای مهم حوزه است.
حوزه از این جهت کمبود دارد. باید بررسی شود: تشیّع از کی به ایران آمده است. چطور
برخی از شهرها و مراکز, تا عصر صفویه, شیعه نبودند. علت این که برخی از شهرها و
مراکز, زودتر شیعه شدند و برخی دیرتر, چیست؟ اینها باید روشن شود.

تاریخ علوم باید روشن شود. لازم است بین رشته علمی و صِرفِ اطلاع فرق نهاد. به هر
چیزی که علم نمی گویند. فقه, از یک سو رساله عملیه دارد و از یک سو, جواهر. بین
اینها مراتب است. رساله هم کتاب فقهی است, جواهر هم کتاب فقهی و مراتب را باید در
نظر داشت.

تاریخ هم همین طور است. یک اطلاع عمومی می خواهد, که موادّ خام است و یک تحلیل
عقلی. در تمایز بین اطلاعات و علوم می توان چنین گفت: اطلاعات را در مجموعه ای به
نام کشکول می نویسند. مرحوم شیخ بهائی, یک زبدهالاصول دارد که متنِ متقنِ اصول فقه
است. محتوای سنگینی دارد. روی هر سطری باید مقداری وقت صرف کرد تا فهمید. یک کشکول
هم دارد. در آن خیلی چیزها پیدا می شود: هزل, طنز, جدّ, تاریخ, ادبیات و… مطالب
پراکنده است. مطلب قبل آن به بعد ارتباطی ندارد. باید عنایت نمود که فن تاریخ,
کشکول و اطلاعات نیست, مثلاً کی آمد, کی رفت, کی تشکیل داد و… اینها اطلاعات است.
اگر تحلیل علمی روی اینها بیاید, می شود فن تاریخ. چه جور شد که در فلان عصر, این
فکر رواج یافت و فلان فکر از بین رفت. چه عامل, سبب گردید که فلان گروه, ناگزیر شد,
منزوی بشود و فلان گروه, روی کار بیاید. اینها کارهای فنی است و می تواند بخشی از
کار مجله حوزه, فصلنامه و ماهنامه شما باشد.

تاریخ علوم یک مطلب است, تاریخ علما یک مطلب است. تطورات علمی حوزه ها یک مطلب است,
تاریخ حوزه ها یک مطلب است. تمایز اینها می تواند راه گشا باشد.

باز مثال دیگر از فقه بازگو شود: مرحوم آقا سید محمدکاظم یزدی در بحث لباس مصلّی می
فرماید:

(لباس غیر زی, پوشیدن اشکال دارد. مثلاً اگر فقیهی لباسِ جُندی بپوشد, حرام است.)۱۲

امام, رضوان اللّه تعالی علیه, روی این مطلب خیلی حساس بود. من خودم دیدم مرحوم
شهید اشرفی اصفهانی, ایّام دفاع مقدس, لباسِ کامل بسیجی پوشیده بود.

ییک وقت آن جور فتوا درست به نظر می رسد. ما وقتی بحث لباس مصلّی را قبل از پیروزی
انقلاب مطرح می کردیم, اصلاً توی ذهن ما نمی آمد که سخن مرحوم سید محمدکاظم, اشکال
دارد. وقتی امام قیام کرد و انقلابِ اسلامی و قیام مردم و نیروی بسیجی و حضور در
صحنه جهاد پیش آمد, و دیدیم شهید اشرفی اصفهانی پیرمرد بین ۷۰ـ۸۰سال, لباس رزم
پوشیده, فهمیدیم فقیه, وقتی لباس جُندی بپوشد, نه تنها گناه نکرده است; بلکه مایه
ترویج اصل جهاد و شهادت است.

این تحول به تاریخ علوم برمی گردد. پوشیدن لباس حریر حرام است, الی یوم القیامه.
امّا لباس جُندی, مثل لباس حریر نیست که حرام باشد. دیگر نمی توان گفت: چون خلاف
زیّ است, حرام است. زیرا ایّام دفاع مقدس, آن لباس خلافِ زیّ نخواهد بود.

شما باید فرق بگذارید بین بحثهای سیاسی و حکومت اسلامی و بحثهای فقهی خالص. بله,
حریر برای مرد حرام است, الی یوم القیامه. انگشتر طلا برای مرد حرام است الی یوم
القیامه. اما لباسِ رزم, لباس جُندی برای مرد چرا حرام است؟ در این گونه از موارد,
هم موضوع مسأله عوض نمی شود و هم زمان و مکان در کیفیّت فهم و استنباط حکم دخیل
اند. پس محدودش کنید و بگویید در حالت عادی, نه ایّام جنگ و دفاع.

از این گونه فتواها, کم و بیش داریم که باید معلوم شود فتوای سیاسی است, یا فقهی.
بین لباس جُندی و حریر فرق است. بین بحثهای سیاسی ـ اجتماعی, فرقهایی وجود دارد.

در تاریخ علوم, باید روشن شود که بوعلی سینا, پیش از آن که فقیهان, فراگیری حکمت را
تحریم کنند, بر کسانی که استعداد فهم حکمت را ندارند, حرام کرده است. بوعلی در آخر
اشارات می فرماید:

(اگر اینها را اشاعه دادی, خدا بین من و تو حاکم باشد. مبادا برای هرکسی بگویی. چون
هرکس استعداد این کار را ندارد.)۱۳

شما می خواهید جلوی افراد با استعداد را بگیرید که حکمت نخوانند, یا جلوی افراد بی
استعداد را؟ خود حکمای بزرگ, جلوی افراد بی استعداد را گرفته اند.

جریان وحدت وجود هم, همین طور است. پیش از آن که فقهای ما, رضوان الله علیهم,
درباره بطلان آن سخن بگویند, خود مرحوم ملاصدرا, چهارصد سال قبل, گفته است. آن گاه
همین مطلب بعدها به کتابهای فقهی راه یافته است. آن چه جَهَلَه صوفیه می گویند, کفر
و زندقه است.۱۴

حالا کسی بیاید, معاذالله, خود ملاصدرا را متهم به وحدت وجودِ باطل کند! در تاریخ
علم اینها باید روشن شود.

اکنون, به لطف الهی, به برکت انقلا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.