پاورپوینت کامل رهنمودهای آیت اللّه سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی در دیدار با نویسندگان مجله حوزه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل رهنمودهای آیت اللّه سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی در دیدار با نویسندگان مجله حوزه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل رهنمودهای آیت اللّه سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی در دیدار با نویسندگان مجله حوزه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل رهنمودهای آیت اللّه سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی در دیدار با نویسندگان مجله حوزه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۴۲
حوزه: بسم الله الرحمن الرحیم. خدمت حضرت عالی رسیدیم تا عرض سلامی داشته باشیم و
گزارش کوتاهی از کارنامه دو دهه مجله حوزه ارائه بدهیم و از پیشنهادها و رهنمودهای
شما برای گامهای بعدی بهره ببریم. مجله حوزه در دو دهه کار و تلاش خود, همه توان
خود را به کار بسته, تا آسیبها و آفتهای حوزه های علمیه را بشناسد و پس از بررسی
همه سویه آنها, در قالبی که مسأله آفرین نباشد و خود سبب یک سری آفتها نگردد, به
اهل نظر ارائه دهد و همه کسانی را که برای زدودن آنها از ساحَت حوزه ها, می توانند
نقش آفرین باشند, برانگیزاند.
چون دست اندرکاران و گردانندگان مجله حوزه, بر این باور بوده و هستند که حوزه های
علمیه اگر آن به آن, خانه تکانی نشوند و فکرهای رسوب گرفته و درآمیخته با اوهام,
پندارها و خرافه ها, که به خاطر بعضی از سهل انگاریها, بی فکریها و یا خالی بودن
میدان, از مردان فکر و اندیشه, قارچ گونه رشد می کنند و دامن می گسترانند, جای خود
را به اندیشه های زلال, برگرفته از سرچشمه های ناب, راهگشا, دگرگون آفرین و روشنایی
بخش و ظلمت شکن, ندهند, خود بازدارنده و سد بزرگی در راه تعالی و پیشرفت جامعه و
گسترش اسلام ناب و آموزه های دگرگون آفرین آن خواهند بود. از این روی, تمام هم خود
را بر این قرار دادند که اندیشه های دقیق و درست را بگسترانند و مقوله هایی را در
بوته بررسی بنهند که به حرکت اصلاحی حوزه, ناب اندیشی و جریان بزرگ روشن اندیشی
دینی, که انقلاب اسلامی ایران, بر پایه های آن استوار گردیده, یاری رساند.
در این حرکت, بسیار کسان, علاقه مندانه و از سر درد و عشق, ما را یار و یاور بوده
اند: عالمان, طالب علمان, دانشگاهیان و فرهیختگان. اینان, اندیشه های روشن شان را
بر راه ما تابانده اند, تا همیشه و در همه حال در راه روشن گام بزنیم و آن چه را
عرضه می داریم, روشنایی بیافریند.
آن چه در این بیست و اندی سال عرضه داشته ایم, دستاورد یک کار جمعی و گروهی است و
استوار بر اندیشه جمع. هر مقاله و مقوله ای که در برگ برگ این صحیفه بازتاب یافته,
از بوته نقد جمع, گذر داده شده و پس از صیقل یافتن و شفاف شدن, چاپ و در دسترس اهل
فکر قرار گرفته است.
کار در هر شماره ای این گونه انجام می گیرد: در ابتدا, گروه سیاستگذاری مجله, در
جلسه های گوناگون به موضوع یابی می پردازد و موضوعات مورد نیاز هر برهه ای را از
چند زاویه مطالعه می کند و چند موضوع را برای شماره مورد نظر برمی گزیند و در جلسه
ای با حضور نویسندگان و محققان مجله, طرح و پس از بررسیهای فراوان, هر موضوعی به
یکی از محققان, برابر ذوق, علاقه و گرایشی که دارد, واگذار می گردد که او پس از
مطالعه همه جانبه موضوع و منبع یابی و رجوع به منابع, طرح خود را ارائه می دهد و
طرح, در جلسه (طرح و برنامه) از جهت ساختار, هدف گیریها و منابع, بررسی می شود و پس
از پیشنهادها و حک و اصلاحها, نویسنده موظف می شود براساس طرح تصویب شده, مقاله خود
را بنگارد.
پس از این که مقاله نگاشته شد, به مسؤول گروه تحقیق ارائه می شود, تا او پس از
مطالعه و یادآوری نکته های لازم به نویسنده, مقاله را برای بررسی در هیأت تحریره
آماده سازد. مقاله که آماده شد, تکثیر و به اعضای هیأت تحریریه, برای مطالعه و
اظهارنظر داده می شود. اعضای هیأت تحریریه در جلسه ای گردهم می آیند و دیدگاه های
خود را درباره مقاله, از حیث برابر بودن با آن چه در (طرح و برنامه) تصویب شده, هدف
گیریها, نثر, نو بودن, سازگاری با شرایط روز و منابع, ارائه می دهند و اگر مقاله
نمره لازم را آورد و امتیازهای آن به حدّ نصاب رسید, به نویسنده داده می شود تا
کاستیهای آن را برطرف کند و اگر امتیازهای آن به حدّ نصاب نرسید و نمره لازم را
نیاورد, ردّ می شود و نویسنده ناگزیر است که مقاله را دوباره بنگارد.
پس از این که مقاله در هیأت تحریریه تصویب شد, به بخش ویراستاری تحویل می شود و در
این بخش, روی نثر و محتوای مقاله کار می شود و کمبودها و کاستیها برطرف و منابع
بازبینی می گردد و اگر لازم بود, به طور کلی بازنویسی و آن گاه برای تایپ, غلط گیری
و صفحه آرایی به مسؤول چاپ سپرده می شود, تا این مرحله ها را پی گیری کند.
به این ترتیب, تاکنون ۱۲۳ شماره و هر شماره ای در ۲۰۰ صفحه و گاه در ۳۰۰ صفحه به
چاپ رسیده و به اهل فکر تقدیم گردیده است.
اداره مجله حوزه, هم کارهای اجرایی و هم کارهای تحقیقاتی آن, شورایی بوده و هیچ گاه
به گونه فردی درباره آن تصمیم گیری نشده است که امیدواریم این روند و روش, که در
نوع خود, بی نظیر, یا کم نظیر است و می تواند الگویی باشد برای اهل فکر و فرهنگ,
ادامه یابد, تا دست اندرکاران و نویسندگان آن, از این راه, بتوانند بهتر و به گونه
شایسته تر در راه گسترش فکر و فرهنگ دینی و یاری رساندن به اصلاح گران حوزه, خدمت
کنند.
از آن جا که مجله حوزه, اگر توانسته مشعلی برافروزد و برافرازد و در بین رسانه های
گسترش دهنده اندیشه های ناب اسلامی جاپایی برای خود باز کند, در پرتو رهنمودهای
روشن عالمان روشن بین و روشن ضمیر بوده است که امیدواریم هیچ گاه از ما دریغ ندارند
و به روشنی کاستیها را بگویند و برگ برگ کار ما را در بوته نقد بگذارند و سره را از
ناسره بازشناسانند, تا در گامهای بعدی, کم عیب تر ظاهر شویم و با به کار بستن طرحها
و پیشنهادهای آنان, کاری درخور و شایسته نام بلند حوزه علمیه تقدیم کنیم.
اکنون, از حضرت عالی می خواهیم, با نگاهی به گذشته مجله حوزه, نکته هایی را که
بایسته می دانید در آینده و گامهای بعد سرلوحه کار قرار دهیم و بر آنها پای فشاریم,
یادآور شوید و ما را از رهنمودهای سازنده و تجربیات راهگشای خود بهره مند سازید.
استاد: بسم الله الرحمن الرحیم. کار شما, کار بسیار خوبی است. کار شما, کار بسیار
لازم و مفیدی است. الآن, دوره ای نیست که هرکس در لاک خودش فرو برود و بگوید کارها
را خدا خودش انجام می دهد. نخیر. این ما هستیم که باید به پا خیزیم و کارها را
انجام دهیم. خوبیها را گسترش دهیم و در معرض قرار بدهیم.
در کارهایی که انجام داده و می دهید, ان شاءالله, پیش خدا مأجور هستید.
اما این که بنده حضورتان چیزی عرض کنم. چند نکته را یادآور می شوم:
۱. باید هر موضوع و کاری را که شروع می کنید, ریشه ای به آن بپردازید, تا به نتیجه
درستی برسید.
مرحوم شهید بهشتی, دنبال هر کاری که می رفت, به طور ریشه ای به آن می پرداخت. لذا
کارهایی را که شروع می کرد, تا به نتیجه برساند, زیاد طول می کشید. روی همین
برنامه, آقایی به طنز می گفت:
(آقای بهشتی می گوید: دنیا را باید اصلاح کرد. و دنیا اصلاح نمی پذیرد, جز این که
پدر و مادرها اصلاح شوند. پس, پیش از اصلاحِ دنیا, باید به فکر پدرها و مادرها بود.
افراد خوب را با هم جفت کرد, تا از آنان, فرزندان صالح به دنیا بیایند. آنان را خوب
تربیت کرد, تا از نسل آنان دنیا اصلاح شود. یعنی با تکثیر نسل تربیت شده, دنیا
اصلاح بشود)
به این فکر افتادیم باید بازنگری در اسلام انجام بگیرد. ایشان می گفت:
(هیچ چیز را نباید مسلّم بگیریم, حتی قرآن را. باید از قرآن شروع کنیم و کم کم جلو
بیاییم.)
دکارت۱ می گفت:
(من می خواستم کاری بکنم, در عمل شک کردم. حتی در خودم. بعد, از خودم شروع کردم.
گفتم: اگر در هر چیزی شک کنم, در این شک نمی کنم که می اندیشم. پس اگر می اندیشم و
فکر می کنم, پس من هستم. از همین جا شروع کردم.)
شهید بهشتی می گفت: باید از قرآن شروع کنیم, برای این منظور, ۴۰ پرسش مطرح کرد. ما
هر یک از پرسشها را تجزیه کردیم, شمار پرسشها از صد به بالا رفت.
گفت:
(اول باید ببینیم, چه گفته اند, بعد ببینیم, چیزی اضافه بر آن, می توانیم بگوییم,
یا خیر؟)
برای طرح این چهل پرسش, از دوره پیامبر(ص) شروع کرد و آمد جلو.
شهید بهشتی روی قرآن کار کرده بود. از دیدگاه های خاورشناسان, درباره قرآن آگاهی
داشت. یک خاورشناس معروف آلمانی, به نام نولدکه,۲ کتابی نوشته بود با عنوان: (تاریخ
قرآن)۳ که در آن قرآن را برگرفته از آیین یهود دانسته بود.
شهید بهشتی, چون آلمانی می دانست, آن را ترجمه کرد. تا آن زمان, این کتاب ترجمه
نشده بود.
نولدکه, روی این اثر خیلی کار کرده بود. حتی وصیت کرده بود: پس از مرگش روی این
کتاب کار شود و دامنه تحقیقات آن گسترش یابد.
پس از مرگ وی, گروهی روی این اثر کار کرده بودند. جزءجزء اسلام را, به گمان خود,
نشان داده بودند که اسلام آنها را از کجا گرفته است.
منظورم این است که شهید بهشتی با توجه به آن چه درباره قرآن گفته شده بود, پرسشهایی
را مطرح کرد. آن هم به گونه ریشه ای. نه این که همه چیز را مسلّم بگیرد, بعد بیاید
درباره آنها سؤال طرح کند.
از جمله مسائلی که می گفت: باید به گونه ریشه ای درباره آن به بحث پرداخته شود,
علوم ائمه اطهار بود. به این نحو که: آیا آن چه حضرت علی(ع) می داند, خداوند به او
آموخته است. علی(ع) دانش خود را از خداوند یاد گرفته بود و به کار می بست. یا خیر
از پیامبر یاد گرفته بود. یا هیچ کدام نبود و او با تلاش خودش به این رتبه رسیده
بود؟
در کل, علوم ائمه اطهار(ع) از کجا سرچشمه می گیرد؟ از وحی, یا الهام و….
در روایات گوناگون آمده است که امام صادق(ع) می فرماید: آن چه دارم از پدرم یاد
گرفته ام و او از پدرش و… ریشه را به پیامبر(ص) می رساند.۴ و یا می فرماید از قرآن
استفاده کرده ام.۵
برای تحقیق در این باره, ایشان بر این نظر بود که باید کار گروهی انجام بگیرد. از
این روی, گروهی تشکیل داد که در این باره به پژوهش بپردازند. در این جمع, این جانب
و آقایان: امامی کاشانی, مهدوی کنی, سید اسماعیل زنجانی, حضور داشتیم. از آقای شهید
مطهری دعوت شد. ایشان گفت: یک کار ناتمام دارم, آن را تمام کنم, به جمع شما می
پیوندم. چند نفری هم به ما کمک می کردند. بنا شد کتابی بنویسیم با عنوان: علوم ائمه
از کجاست؟ شهید بهشتی, در این مدت که روی علوم ائمه کار می کردیم, کتابی نوشت به
نام: منشأ علوم ائمه. یک کتاب هم من نوشتم. با هم تبادل اطلاعات می کردیم. یک هفته
می نوشتیم, من نوشته هایم را برای بررسی و اظهار نظر به ایشان می دادم و ایشان به
همین منظور نوشته هایش را به من می داد. این تحقیق به خوبی پیش می رفت. تا این که
برخورد کرد با انقلاب اسلامی, به رهبری امام خمینی. ناگزیر کار را رها کردیم و به
مسائل انقلاب پرداختیم. کتابی که من نوشته بودم, پیش من بود و کتابی که ایشان نوشته
بودند, پیش خودشان بود.
وقتی که حزب جمهوری اسلامی تشکیل شد, ما همه مدارک را به آن جا بردیم. یک کتابخانه
تخصصی هم تشکیل داده بودیم, آن را هم به آن جا بردیم. پس از این که ایشان شهید شد,
سرنوشت ما جور دیگر شد. من, به طور کامل, این تحقیقی را که با شهید بهشتی انجام
داده بودیم, فراموش کرده بودم. تا این که خانمی از منسوبین ما خوابی دیده بود و آن
خواب مرا برانگیزاند که کار را به طور جدی ادامه بدهم.
این خانم و شوهرشان, بسیار متدین و باتقوا هستند. این زن و شوهر, به امام خمینی
علاقه ویژه دارند. پیش از آمدن امام به ایران, نذر کرده بودند: اگر امام, سالم به
مملکت بیاید و به اداره کشور بپردازد, تا امام زنده است, پنج شنبه ها و جمعه ها را
روزه بگیرند. با این که امام از دنیا رفته است, این دو, هنوز هم پنج شنبه ها و جمعه
ها را روزه می گیرند.
این خانم, هیچ اطلاعی از دوستی من با شهید بهشتی و این که کار تحقیقی را با هم
انجام می داده ایم, نداشت. با این حال, شهید بهشتی را در خواب می بیند و شهید به
ایشان می گوید:
(به آقای اردبیلی بگو, کار مشترکی که آن همه زحمت روی آن کشیدیم, چرا رها کرده است
و آن را به سرانجام نمی رساند.)
من به آقای خامنه ای گفتم: کتابخانه تخصصی را که ما به حزب جمهوری اسلامی آوردیم و
نوشته ها و فیشها را به ما بدهید.
ایشان گفتند: اینها, مال حزب جمهوری اسلامی است.
گفتم: این کتابخانه تخصصی, مال من و شهید بهشتی است. کتابهای جمع آوری شده در این
کتابخانه, مربوط به کار دیگری است. من و شهید بهشتی کتابهای این کتابخانه را خریده
و پشت آنها هم نوشته ایم.
بالأخره قرار شد: هر کتابی که پشت نویسی شده و هرچه مربوط به پژوهش ماست, از مقاله
و فیش, به ما بدهند. ما هم کسی را فرستادیم که کتابهای پشت نویسی شده و نوشته ها و
مدارک را جدا کند و به ساختمان دیگری انتقال بدهد که متأسفانه در این جابه جاییها,
تعدادی از کتابها از بین رفت و نوشته های من هم درباره علوم ائمه گم شد. از فرزندان
شهید بهشتی درباره کتاب ایشان: منشأ علوم ائمه, پرسیدم, گفتند: اثری از آن نیست!
بعد ما آمدیم همان کار را به همان صورت, البته به آن صورت که نه, با مرتبه ای از آن
صورت, با کمک آقایان فضلا, ادامه دادیم. فکر می کنم بیش از هزار عنوان شده باشد.
۲. در حوزه های علمیه, کارها باید تخصصی بشود. در هر موضوعی و هر علمی, عده ای باید
باشند که به طور تخصصی کار بکنند: در فقه, اصول, کلام, ادبیات عرب, رجال, تفسیر,
تاریخ اسلام. شما هم در مجله ای که نشر می دهید, باید هر موضوعی را به طور تخصصی
وارد شوید.
برای بازسازی تاریخ اسلام و نوشتن تاریخ کامل, نباید به همان کتابهای مشهور تاریخی
اکتفا کرد. بسیاری از نکته ها و فرازهای تاریخی در جاهایی آمده که انسان گمان نمی
کند. مثلاً, وسائل الشیعه, روایات شیعه را بیان می کند; اما وقتی در باب باب آن به
مطالعه می پردازیم, به مطالب دیگری, از جمله مطالب و نکته های بسیار مهم تاریخی بر
می خوریم که بسیار راهگشا و قابل توجه است. مطالبی که در هیچ کتاب تاریخی آنها را
نمی بینیم. مثلاً در وسائل الشیعه آمده است:
امام صادق, علیه السلام, بر جنازه زید بن علی, در حالی که بر روی چوبه دار بود,
نماز خواند.
از امام رضا(ع), می پرسند: بر مصلوب چگونه باید نماز خواند؟
حضرت در پاسخ, چگونگی نماز خواندن جدش, امام صادق را بر جنازه عمویش زید, که بر
بالای دار بوده است, شرح می دهد.۶
ییا حضرت امیر(ع) وقتی دخترش, زن عمر, با فرزندش, سر زا رفت, نماز را چگونه
خواندند؟
این مطلب در تاریخ نیامده است; اما در روایات آمده است. روایت می گوید: اول بچه را
گذاشتند و پشت بچه مادرش را گذاشتند آن گاه نماز بر میت خوانده شد.۷
در کتابهای روایی, از این دست مسائل تاریخی بسیار داریم, گرچه در قالب بیان مسأله و
حکمی از احکام شرعی. اهل علم, باید این طور چیزها را ببیند. به روایات باید رجوع
کند و به دقت به مطالعه آنها بپردازد, نکته ها و مطالب مورد نیاز را دربیاورد.
امروزه, خیلی چیزها را به اسلام می بندند و می گویند: اسلام این طور می گوید. اهل
علم باید آگاه باشد و اهل مطالعه و دقت, نگذارد چیزهایی که به اسلام ربطی ندارند,
به نام اسلام, این جا و آن جا گفته شود و رواج یابد.
مثلاً کسی می خواهد ورزشگاه را تعریف کند, از ضرورت ساختن آن سخن بگوید, می گوید:
ساختن ورزشگاه, بهتر است از ساختن مسجد! یا ثواب مسجد را دارد.
آن یکی می خواهد مردم را تشویق کند, تا قبرستان بسازند, می گوید: ساختن قبرستان, از
ساختن مسجد بهتر است و ثواب بیش تری دارد.
این حرفها, به نام اسلام حرام است. هر مطلبی را که به نام اسلام می خواهیم بگوییم,
باید مدرک داشته باشیم. حرف درست را هم انسان باید با مدرک بگوید.
گاه, گفتن این جور حرفها, اصلاً باطل است. ساختن ورزشگاه و قبرستان, بهتر از مسجد
نیست. یک وقتی, کسی از من استفتاء کرده بود:
(من مکه رفته ام, باز هم می خواهم بروم. وسائل را هم فراهم کرده ام. افرادی هم
هستند که نیازمندند. آقایی هم, که برای نیازمندان پول جمع می کند و به آنان می دهد
و در راه نیازمندان به مصرف می رساند و من او را می شناسم و مشهور است, پیش من آمد,
و گفت: شما که مکه رفته اید و اکنون, از سفر به مکه صرف نظر کنید و پول آن را در
راه نیازمندان به مصرف برسانید که از هزار مکه بهتر است. آیا این حرف درست است. اگر
پولی را برای سفر مکه جمع آوری کرده ام, به نیازمندان بدهم, از هزار مکه بهتر است؟)
من در جواب این استفتاء نوشتم:
(مکه رفتن, مسلماً ثواب دارد. کسی را دستگیری کردن هم ثواب دارد. اما دستگیری فرد
فقیر, از مکه رفتن بهتر است, این را آن آقا از کجا می گوید. براساس چه مدرکی, می
گوید کدام بهتر است و کدام بهتر نیست؟)
اهل علم, اگر بخواهد اهل علم درستی باشد, مسؤولیت دارد. خداوند تبارک و تعالی می
فرماید:
(لاتقفُ ما لیس لک به علم اِنَّ السَّمع والبصر والفؤاد کل اولئک کان عنه
مسئولاً.)۸
از پی چیزی مرو که بدان دانشی نداری, که از گوش و چشم و دل, از همه شان, بازخواست
شود.
اهل علم, باید مطالبی را که ارائه می دهد و سخنی را که می گوید, مستند و صحیح باشد
که برابر این آیه شریفه, از همه چیز بازخواست می شود. انسان در برابر سخنی که می
گوید, مطلبی که می نویسد, نظری که می دهد, مسؤولیت دارد و بی شک باید پاسخ گو باشد.
در مسائل فقهی باید متخصص نظر بدهد. اگر کسی می خواهد متخصص در فقه شود, باید فقه
را ریشه ای بشناسد.
شما کتاب عروهالوثقی, نوشته مرحوم سید محمدکاظم طباطبائی یزدی را در نظر بگیرید و
ببینید چقدر از علمای بزرگ و صاحب فتوا, بر آن حاشیه زده اند. در یک چاپ پانزده نفر
از مردان بزرگ بر آن حاشیه نوشته و در مسأله ای که نظری غیر از مرحوم سید داشته
اند, بیان کرده اند.
ـ اهل علم, چه آنانی که منبر می روند و چه آنانی که قلم می زنند, باید افزون بر
آشنایی با فقه و علوم اسلامی, چیزهای دیگری نیز بدانند. مثلاً امروز از اهل علم از
ماهواره می پرسند. می گویند: شرکتی, یا کسی خط هوایی را خریده, کسانی می خواهند در
آن خط نفوذ کنند, آیا حرام است, یا خیر؟ آخر کسی که می خواهد به این پرسش, پاسخ
بدهد, باید بداند نفوذ به خط هوایی چگونه است. فردی که خط هوایی را خریده, چگونه
مالک می شود. حدود مالکیت آن تا کجاست؟
خلاصه, امروز, از موضِع دین به مسائل روز پاسخ گفتن, بسیار سخت شده است. کسی که می
خواهد به این گونه مسائل پاسخ بگوید, باید خیلی چیزها را بداند و از خیلی دانشها
آگاهی داشته باشد.۹
ـ اهل علم, افزون بر آشنایی با فقه و دانشهای اسلامی, باید زبان دنیا را درک کند.
اهل علم, ناگزیر است زبان دنیا را بفهمد. زبان دنیا, خودش دنیایی است بسیار گسترده.
مثلاً دانشگاهی را که من بنیان گذاشتم, زحمتش را کشیدم, آخرش, آن چیزی نشد که من می
خواستم! زیرا ما زبان علمی اسلامی را می دانیم; اما زبان علمی دنیای امروز را نمی
دانیم. ممکن است ما اصطلاحاً یک جور بگوییم و آنها یک جور دیگر بگویند.
از اول من متوجه بودم که اگر ما بخواهیم مسائل را به روز بیاوریم, این موقوف است به
این که زبان روز را بفهمیم والاّ به روز نیستیم.
ما طلبه ها, اگر زبان کتابهای علمی اسلامی را بدانیم, زبان روز را نمی دانیم. ما به
روز صحبت نمی کنیم و یک جوری سخن می گوییم که کسانی که به دانش روز آشنا هستند,
زبان ما را نمی فهمند. پس اهل علم ناگزیر, باید زبان روز را بداند, تا در دنیای
امروز بتواند حرف بزند, اظهارنظر کند.
ـ کار مهم دیگری که اهل علم باید انجام بدهد, درسی را که می آموزد, باید تدریس کند.
مدرس شدن را بسیار جدّی بگیرد. از همان آغاز, سعی کند در کنار تحصیل به تدریس نیز
بپردازد و آن چه را یاد می گیرد به دیگران آموزش بدهد. و یاد بگیرد چگونه درس بگوید
که این برای آینده او بسیار اهمیت دارد. کسانی به مقامات بالای علمی رسیده اند که
تدریس داشته اند.
آیت اللّه خوئی می گفت:
(من و یک طلبه دیگر, که دوست من بود, بر این عقیده بودیم که سطح را خیلی خوب می
دانیم و نیز مقداری از خارج را. اگر طلبه ها پیش ما بیایند و بخواهند برای آنان
تدریس داشته باشیم, خیلی خوب می توانیم از عهده تدریس مکاسب, کفایه و بخشی از مطالب
خارج برآییم.
این عقیده ما بود; اما طلبه ها چنین عقیده ای نداشتند که ما بتوانیم از عهده تدریس
این کتابها برآییم. عقیده داشتند که ما شرح لمعه را می توانیم درس بدهیم.
دوست من می گفت: اگر بنا باشد تدریس کنم, از کفایه پایین تر را تدریس نمی کنم.
من گفتم: طلبه ها هر کتابی را که بخواهند برای آنان می گوییم: مغنی, سیوطی, معالم,
قوانین, شرح لمعه و….
من شرح لمعه را شروع کردم. طلبه ها جمع شدند, دیدند درس من خوب است و از عهده تدریس
شرح لمعه برمی آیم.
از من خواستند, قوانین بگویم. قوانین را هم خواندیم. پس از این مرحله, آمدند و از
من خواستند, مکاسب بگویم, مکاسب را هم خواندیم. وقتی دیدند از عهده تدریس این
کتابها به آسانی برمی آیم, از من خواستند کفایه را تدریس کنم. شروع کردم به تدریس
کفایه. کم کم کار به جایی رسید که از من درخواست کردند, درس خارج بگویم.
درس خارج شروع کردم و با استقبال طلاب روبه رو شد. اما رفیق من, بر همان عقیده اش
پافشاری کرد, تا این که مُرد و توفیق نیافت در حوزه تدریسی داشته باشد.
من دیدم, این که من به خودم معتقد هستم, دلیل نمی شود که دیگران هم معتقد باشند.
باید ببینم طلبه ها از من چه می خواهند و عقیده شان درباره من چیست و به عقیده
آنان, تدریس چه کتابهایی از عهده من برمی آید.)
ما در طول زندگی طلبگی خود دیدیم چه بسیار اشخاصِ فاضلی را که تدریس نکردند و روش
تدریس را یاد نگرفتند و نتوانستند در حوزه پایگاه مناسب خود را پیدا کنند. معمولاً
کسانی به جایی رسیده اند که از اول طلبگی, یا از اواسط طلبگی, تدریس را شروع کرده
اند.
ـ یکی از کارهایی که باید اهل علم, با جدیّت دنبال آن باشد, نویسندگی است. اهل علم,
باید اهل قلم باشد. یکی از راه های مهم برای نشر معارف دین, راه قلم است. من فکر می
کنم نقش قلم در نشر معارف دینی, از نقش بیان و سخن, شاید بهتر باشد.
آن وقتها, همه اش می گفتیم: طلبه باید از منبر خوب و فن بیان عالی برخوردار باشد,
چاره ای نبود, یک زمانی بیش تر این فن کارایی داشت و البته الآن هم دارد. طلبه باید
اهل منبر باشد و بتواند منبر خوب ارائه دهد.
شهید مطهری وقتی از قم به تهران رفت, منبری حرفه ای نبود. در برابر آقای ابراهیم
آیتی,۱۰ منبرش نمی گرفت. یا در برابر حسینعلی راشد,۱۱ منبرش نمی گرفت. ولی چون فاضل
بود, جمع بندی اش خوب بود و مطالبی که ارائه می داد, صحیح بود, کم و بیش, مردم پای
منبر ایشان جمع می شدند و به سخنانش گوش می دادند. اما نه به قدر جمعیتی که پای
منبر آیتی, یا راشد جمع می شدند. وقتی قرار بود آقای آیتی و آقای مطهری در یک مجلس
صحبت کنند, اول باید آقای مطهری منبر می رفت, بعد آقای آیتی. چون اگر اول آقای آیتی
منبر می رفت, پس از منبر او مردم پا می شدند و می رفتند و کسی پای منبر آقای مطهری
نمی نشست. همچنین بود وقتی که آقای مطهری و آقای راشد, بنا بود در یک مجلس سخنرانی
کنند.
ییک وقتی آقای مطهری برای من تعریف می کرد:
(در مجلسی بنا بود اول من منبر بروم, بعد آقای راشد. اما همین که می خواستم مطالبم
را جمع کنم و به نتیجه گیری بپردازم, آقای راشد می آمد پای منبر من می نشست. وقتی
او می آمد و پای منبر من می نشست, جمع بندی من خراب می شد و آن جور که خودم می
خواستم, از آب در نمی آمد و کار به نتیجه مطلوب نمی رسید. با خودم فکر کردم که چکار
کنم؟ به این نتیجه رسیدم بروم منزل آقای راشد, تواضع کنم و از ایشان خواهش کنم که
یک مقداری دیرتر تشریف بیاورند, تا من راحت صحبت کنم و به راحتی بتوانم مطالبم را
جمع بندی کنم.
روزی رفتم منزل آقای راشد و پس از احوال پرسی, با تواضع, از ایشان خواهش کردم یک
قدری دیرتر تشریف بیاورند, تا من راحت تر صحبت کنم.
تا این مطلب را مطرح کردم, یک باره آقای راشد منقلب شد و با خشم و ناراحتی تعبیر
بسیار بدی کرد. [تعبیر آقای راشد را آقای مطهری به من گفت, ولی من نمی گویم, خوب
نیست] و خیلی به من بد گفت و آخرین جمله اش این بود: من هنوز زنده ام, تو داری قبر
مرا می کَنی!
از این که به منزل آقای راشد رفتم و این خواهش را کردم, پشیمان شدم.)
منظورم این است که آن زمان اگر آخوندی منبر نداشت و از فن بیان بی بهره بود, آخوندی
اش نمی گرفت. ولی اکنون, دوره, دوره قلم است. آخوندی تنها به منبر بستگی ندارد. اهل
علم از دیگر ابزار, از جمله قلم, که به نظر من شاید بهتر از زبان باشد, می تواند
استفاده کند.
البته روی قلم باید خیلی کار بشود. این که می گویم قلم و نویسندگی بسیار اثر دارد,
شاید از زبان هم بیش تر, هر قلم و نوشته ای را نمی گویم. آن چه به صورت نوشته ارائه
می شود, باید هم درست و بی غلط و هم زیبا باشد. هم از نظر املائی درست باشد و هم از
نظر محتوایی دقیق و با نثر خوب و زیبایی ارائه شود. درست نویسی و دقت باید سرلوحه
کار کسانی باشد که کتاب, مقاله, جزوه و یا چیزی می نویسند.
حالا که دوره, دوره قلم است و شما هم مشغول نوشتن هستید و مجله ای را می نویسید و
چاپ می کنید, اولاً سعی کنید قلم تان, قلم درستی باشد. آن چه را می نویسید, درست
بنویسید و بی غلط و روی درست نویسی خیلی دقت کنید. یک وقتی از ما استفتایی شد و ما
هم پاسخ دادیم. بعد, آقایی از تهران به من تلفن کرد و گفت:
(شما در پاسخ استفتاء (محظور) را با ذال اخت الدال نوشته اید)
گفتم: فکر نمی کنم چنین چیزی باشد.
گفت: چرا. من عین مطلب را برای شما فاکس می کنم.
فاکس کرد. دیدم درست می گوید. ما اشتباه کرده ایم. یعنی استفتاءنویس ما اشتباه
نوشته و من هم غفلت کرده ام و (محظور) که باید با (ظ) اخت الطاء نوشته می شد, با
ذال اخت الدال نوشته شده و برای استفتاء کننده, فرستاده شده است.
شما که مجله می نویسید و منتشر می کنید باید تلاش کنید درست بنویسید. روی قلم تان
دقت کنید و از آنانی که قلم خوبی دارند و زیبا می نویسند, بخواهید که برای شما
بنویسند. قلم, مانند انسان است. بعضیها زیبا هستند, ملاحت ندارند. بعضیها ملاحت
دارند, زیبا نیستند. بعضیها هم زیبایند و هم ملاحت دارند. هر دو ویژگی را دارند.
شما باید از کسانی استفاده کنید که هم زیبا و هم ملیح می نویسند. مانند قلم جواد
فاضل,۱۲ که هم زیباست و هم ملیح. مانند قلم محمد حجازی.۱۳ حجازی قلم زیبا و ملیحی
دارد. در کتاب اندیشه و کتاب آینه او, می توان این دو ویژگی را دید. یا علی دشتی,
در ایّام مبحس,۱۴ خیلی زیبا می نویسد.
امروز, روز قلم است. امروزه, ما با قلم, می توانیم خدماتی به اسلام بکنیم, که با
زبان نمی توانیم. زبان و سخنرانی, مخصوص مساجد و محافل مذهبی است و گاهی هم در
رادیو و تلویزیون, اما قلم این طور نیست, در هرجایی کاربرد دارد و می تواند مورد
استفاده قرار بگیرد.
ثانیاً مقاومت و شهامت در برخورد و ارائه مطالب درست و قابل دفاع. شما در میدانی پا
گذاشته اید که انتظارها و توقعات از شما زیاد است. افرادی, به خاطر موقعیتی که در
حوزه دارند, شاید بخواهند مقاله و نوشته خودشان و یا دیگران را بر شما تحمیل کنند,
بعد که شما را وادار به چاپ مقاله و نوشته مورد نظرشان کردند, روی عنوان نویسنده,
خودشان و یا دیگران, حرف خواهند داشت که صاحب مقاله را و یا کسی را که از او یاد می
کنید, با چه عنوان نام او را بیاورید: آیت اللّه, آیت اللّه العظمی و… و همچنین از
شما می خواهند که مقاله مورد نظرشان را مقدم بر مقاله دیگران چاپ کنید. از این گونه
کارها و حرفها خیلی زیاد است که شما باید مقاومت کنید و راه درستی را پیش بگیرید.
از چاپ مقاله های سست, کم محتوا, نازیبا و با نثر و اسلوب درهم ریخته بپرهیزید و از
آوردن نام افراد با القاب غیر واقعی خودداری کنید. از هر کسی در حدّ جایگاه واقعی
که دارد نام ببرید.
من یک تجربه ای دارم که فکر می کنم برای شما مفید باشد: مجله مکتب اسلام را در قم,
ما منتشر کردیم.۱۵ شماره اول آن را از ترس آیت اللّه بروجردی که شاید با نشر آن
موافقت نکند, هزار تا چاپ کردیم و زیر عبا, به این طرف و آن طرف بردیم و به این و
آن فروختیم. زود تمام شد. هزارتای دیگر چاپ کردیم, آنها را هم به همین نحو فروختیم.
برای بار سوم, هزارتای دیگر چاپ کردیم که در مدت کوتاهی تمام نسخه های آن به فروش
رفت.
دیدیم نمی شود, دل به دریا زدیم و پنج هزار نسخه چاپ کردیم و اینها هم تمام شد. سر
و صدایی راه افتاد و بعضی به مخالفت برخاستند.
فردی به نام شهاب, این شماره را مطالعه کرده بود و اشتباهات ویرایشی آن را نوشته
بود و به شهید مطهری گفته بود: این نوشته را به آقایان بدهید و به ایشان بگویید:
شما که مجله منتشر می کنید, این نکته ها را رعایت کنید.
ما هم تشکر نامه ای برای آن آقا فرستادیم.
پس از چاپ شماره اول, کم کم توقعات از ما زیاد شد. افرادی می آمدند که وابسته به
بیت آیت اللّه بروجردی بودند و مقاله و نوشته ای می آوردند که ما چاپ کنیم.
مانده بودیم که چه کنیم. اگر چاپ کنیم, در سطح مجله نیست, خیلی پایین است, نه
استدلالی دارد و نه قلم درستی. اگر چاپ نکنیم, نمی توانیم در همین ابتدا با بعضی از
آقایان بیت آیت اللّه بروجردی دربیفتیم! بالاخره آقای موسی صدر۱۶ گفت: این جور
مقاله ها را من حلّ می کنم, نگران نباشید. مقاله یکی از آقایانی که وابسته به بیت
آقای بروجردی بود, برداشت و مطالعه کرد و رفت با نویسنده آن به گفت وگو نشست و به
او گفت:
(اجازه می دهید که خود من, دستی در آن ببرم و بعد آن را در مجله چاپ کنیم.)
پس از این که از آن آقا اجازه گرفت, آمد مقاله را از اول تا آخر بازنویسی کرد. تنها
اسم آن آقا روی مقاله بود. تمام مقاله, از اول تا آخر, عوض شده بود.
آقا موسی صدر, با این روش و پذیرش مسؤولیت این گونه مقالات, مسأله را حل کرد و ما
را از نگرانی به در آورد. او می گفت:
(من این گونه مقاله ها را بازنویسی می کنم اگر آقایان مکدّر شوند, از من مکدّر می
شوند و با مجله برخورد نمی کنند و مجله در این بین مسؤولیتی نخواهد داشت. مسؤولیتش
با من است.)
ما از همان آغاز, تصمیم گرفتیم: هیچ کس را آیت اللّه العظمی ننویسیم, حتی آقای
بروجردی را. آقا, عده ای بلایی سر ما آوردند که نگو. گفتند:
(شما در حوزه مجله منتشر می کنید, مقاله می نویسید و اسمی از آقای بروجردی نمی برید
از ایشان با القاب یاد نمی کنید.)
آقای دیگری هم بود که به مجله کمک می کرد و توقعاتی داشت که ما ترتیب اثر ندادیم و
گفتیم: بنای ما بر این است که اسمی از کسی نبریم و از کسی تبلیغ نکنیم و….
شاید از شما خیلی ها توقع داشته باشند: چرا از ما این جوری نام بردید, بدون عنوان و
لقب و یا چرا مقاله ما را مقدم نداشتید و در اواسط مجله و یا در آخر آن چاپ کردید.
این جا باید مقاومت کنید. البته الحمدلله آن توقعات این روزها نیست. آنانی که اهل
توقع هستند و از شماها توقعاتی شاید داشته باشند, ضعیف شده اند. بیوت نمی توانند
این جور توقعات داشته باشند, نمی توانند اعمال نفوذ کنند.
بالأخره مقاومت اصل است. اگر مقاومت نکنید و در برابر توقعات نایستید, مجله تان
خراب می شود, مطالبی که ارائه می دهید مورد توجه اهل فکر قرار نمی گیرد. خیلی مراقب
این مطلب باشید.
ییک آقایی که به زور ثقهالاسلام است, بنویسید حجهالاسلام, یک آقایی که به زور
حجهالاسلام است, بنویسید آیت اللّه, یک آقایی که به زور آیت اللّه است, بنویسید آیت
اللّه العظمی, کسانی که او را می شناسند, از شما و از مجله شما روی برمی گردانند و
رغبت نمی کنند, مجله شما را بخوانند.
آقایی کتابی نوشته بود درباره شرح حال علما. یکی را که ثقهالاسلام نبود, نوشته بود
حجهالاسلام. کسی را که حجهالاسلام نبود, نوشته بود آیت اللّه. کسی را که آیت اللّه
نبود, نوشته بود آیت اللّه العظمی! بعد شنیدیم که این آقا, کارش را براساس پولی که
افراد به او می داده اند, تنظیم می کرده است. اگر ثقهالاسلام, مقداری بیش تر پول می
داده, از او با عنوان حجهالاسلام یاد می کرده و اگر حجهالاسلام مقداری بیش تر پول
می داده, از او با عنوان آیت اللّه نام می برده و اگر آیت اللّه مقداری بیش تر پول
می داده, وقتی شرح حال او را می خواسته بنویسد, از او با عنوان آیت اللّه العظمی
یاد می کرده است.
شما باید بی نظر باشید و مقاله هایی را چاپ کنید که نویسنده اش, با دقت, حوصله و
تحقیقی و مستند مقاله را نوشته است. اما او کیست, به کجا وابسته است, چه موقعیتی
دارد, برای شما مهم نباشد. مهم کاری باشد که ارائه داده است. اگر کار تحقیقی و
مستند است چاپ کنید وگرنه به هیچ وجه چاپ نکنید.
السلام علیکم و رحمهالله وبرکاته
یادداشتها:
۱. (رنه دکارت, در لاهه, از شهرهای کوچک فرانسه, در سال ۱۵۹۶م. زاده است. پدرش از
قضات و نجبای متوسط بود. طبع کنجکاوی و محققی او از زمان کودکی نمایان شد. پدرش او
را فیلسوف می خواند. دوره تحصیل آن زمان را در مدرسه (لافلش) که (ژزوئیت)ها اداره
می کردند, در هشت سال طی کرد. چندی به علم حقوق و طب پرداخت و چون به سن بیست رسید,
متوجه نقص تربیت علمی خویش گردید و بنابر جهانگردی گذاشت… [تا این که] در خلوت
انزوای هلاند, دکارت فارغ از امور زندگی روزگار را وقف امور علمی کرد… تحقیقات علمی
او بیش تر به تفکر و تجربه شخصی بود, نه به خواندن کتاب. چنانکه خود گفته: در کتاب
جهان مطالعه می کرد. یعنی سیر و تأمل در آثار طبیعت و چگونگی خلقت می نمود….
پس از آن که چهار سال در هلاند به امور علمی اشتغال ورزید, تصنیفی حاضر کرد, موسوم
به (عالم) و آن بیانی بود از کلیه خلقت. و یکی از اصول عقایدی که در آن اظهار
نموده, حرکت زمین بود. می خواست آن تصنیف را به چاپ برساند. در آن هنگام غوغای
محاکمه گالیله بلند شد و خبر رسید که آن دانشمند به سبب اظهار عقیده به حرکت زمین,
مبغوض اولیای دین شده و در محکمه شرع, محکوم گردیده است (سال ۱۶۳۳) دکارت, چون
ستیزه با اهل دیانت و غوغای مذهبی را خوش نداشت, با تأسف بسیار, از نشر کتاب خود
منصرف گردید. و چهار سال پس از آن واقعه کتاب دیگری به چاپ رساند موسوم به: (گفتار
در روش درست راه بردن عقل و طلب حقیقت در علوم) مذیل به رساله در (مناظر و مرایا و
کائنات جو و هندسه).
مندرجات این کتاب, همه نتیجه تحقیقات و تفکرات شخصی دکارت بود. و این, نخستین کتاب
علمی و فلسفی است که به زبان فرانسه نوشته شده, زیرا که پیش از آن, در سراسر اروپا,
فضلا, نوشته های خود را به زبان لاتین می نوشتند. از همین رو, تصنیف مزبور در نزد
عامه, بسیار دلچسب واقع شد….
پس از نشر آن کتاب, دکارت, در ظرف هفت سال, و تصنیف دیگر نیز به چاپ رسانید: یکی
تنها در مباحث مابعدالطبیعه, موسوم به (تفکرات در فلسفه اولی) و دیگری در کلیه حکمت
الهی و طبیعی, موسوم به (اصول فلسفه)….
انتشار این تصانیف, آوازه دکارت را بلند کرد. کم کم فضلا متوجه شدند و گروهی از اهل
ذوق, نسبت به او ارادت ورزیدند, یا در تحقیقات علمی, با او مشارکت و دستیازی کردند.
اما آن چه از آن می ترسید و پرهیز داشت نیز واقع گردید…. وئسیوس که کشیش و واعظ
بود, به نام حمایت دین و حکمت ارسطو… به معارضه دکارت برخاست و هنگامه ای برپا کرد
و موقعی به دست آورده, گریبان درید و خاک بر سر نمود و عَلَم تکفیر برافراشت… دکارت
بر سر زبانها افتاد و متهم شد به این که: کارکن فرقه ژزوئیت است, تا مذهب پروتستان
را خراب کند. بعضی دیگر گفتند: برای اثبات وجود صانع, دلایل ضعیف می آورد, تا
بنیادِ خداپرستی را در نزد عوام متزلزل سازد. هیأت مدرسان دانشگاه هم, حکم بطلان
تعلیمات دکارت را صادر کردند.
در این هنگام دید اگر خاموش بماند, امر مشتبه می شود و سخن مدعیان به کرسی می
نشیند. دعاوی ایشان را رد کرد و سخریه قرار داد.
وئسیوس, دست برنداشته, به دیوان عدالت دادخواهی نمود. و حکم غیابی صادر شد. کم
مانده بود که دکارت را تبعید کنند و کتابهایش را طعمه آتش سازند. مطلب را با سفیر
فرانسه در میان گذاشت و به رئیس جمهوری متوسل و حکم محکمه توقیف شد.
… دکارت همچنان که در روش کسب علم, جاده کوبیده پیشینیان را رها کرده, راه تازه در
پیش گرفت, نسبت به خود علم نیز, همین شیوه را اختیار کرد. یعنی آن چه از پدر و مادر
و مردم و استاد و معلم و کتاب آموخته بود, نیست انگاشت, بساط کهنه را برچید و طرح
نو درانداخت. پس, بنابراین گذاشت که جمیع محسوسات و معقولات و منقولات را که در
خزینه خاطر دارد, مورد شک و تردید قرار دهد, نه به قصد این که مشرب شکاکان اختیار
کند که علم را برای انسان غیر ممکن می دانند, بلکه به این نیّت که به قوه تعقل و
تفحص شخصی خویش, اساسی در علم به دست بیاورد, و مطمئن شود که علمش عاریتی و تقلیدی
نیست. به عبارت دیگر شک را راه وصول به یقین قرار داد و از این رو, آن را (شک
دستوری) یعنی (مصلحتی) خوانده است و گاهی هم (شک افراطی) می گوید, تا آشکار باشد که
عمداً شک را به درجه افراط و مبالغه رسانیده است. و موجبات شک و تردید در معتقدات
را چنین بیان می کند: به محسوسات اعتبار نیست, زیرا حس خطا بسیار می کند و چون در
خواب, شخص به هیچ وجه شبهه در بطلانِ مشهودات خویش ندارد و حال آن که یقیناً باطل
است. پس از کجا می توان اطمینان کرد که معلومات بیداری همان اندازه بی اعتبار نیست؟
و آیا یقین است که من خودم موجودم و دارای جسم و جانم؟ و چگونه می توان دانست که
مشیت خداوند بر این قرار نگرفته که من در خطا باشم, یا شیطان قصد گمراهی مرا ننموده
است؟ و حتی یقین من به این که دو و سه پنج می شود. شاید از شبهاتی باشد که شیطان به
من القا کرده است. و بنابراین, کلیه افکار من باطل باشد پس فعلاً تکلیف من آن است
که در همه چیز شک داشته باشم و هیچ امری از امور را یقینی ندانم.
چون ذهن به کلی از قید افکار پیشین رها شد و هیچ معلومی نماند که محل اتکا بوده و
مشکوک نباشد, متوجه شدم که هرچه را شک کنم, این فقره را نمی توانم شک کنم که شک می
کنم. چون شک می کنم, پس فکر دارم و می اندیشم. پس کسی هستم که می اندیشم. پس نخستین
اصل متیقن و معلومی که به دست آمد این است که (من می اندیشم, پس هستم) این عبارت
که: (می اندیشم پس هستم) یا (فکر دارم, پس وجود دارم) در تاریخ فلسفه اروپا باقی
ماند. و معروف ترین یادگار دکارت است.
سیر حکمت در اروپا/۱۲۲, ۱۲۴, ۱۲۵, ۱۲۶, ۱۲۷, ۱۴۸
۲. (نولدکه (۱۸۳۶ـ۱۹۳۱) THEODOR NOLDEKE (تئودور نولدکه, بدون رقیب, پیر خاورشناسان
آلمانی است. تلاش پایدار و درخشش ذهن و آگاهی گسترده اش به ادبیات یونانی و شناخت
کاملش از سه زبان سامی: (عربی, سریانی و عبری) همراه با طول عمرش که از ۹۴سال تجاوز
کرد به او امکان داد تا این جایگاه را نه تنها در میان خاورشناسان آن زمان, بلکه در
میان تمام خاورشناسان به دست آورد.
تئودور نولدکه در دوم مارس ۱۸۳۶ در شهر هاربورگ (که از سال ۱۹۷۷ به منطقه هامبورگ
ضمیمه شد) به دنیا آمد. پدرش نماینده دبیرستان بود و پس از آن مدیر دبیرستانی در
شهر لیگن (از ۱۸۴۹ تا ۱۸۶۶) شد. تئودور از بهار ۱۸۴۹ تا پاییز ۱۸۵۳ را در لینگن
گذراند تا بخصوص تحت نظارت پدرش آماده ورود به دانشگاه شود. در طول آن بخصوص نسبت
به ادبیات کلاسیک ((یونانی و لاتین) شناخت پیدا کرد, به گونه ای که در طول زندگی اش
حسرت آن دوران را می خورد و حتی گاهی متأسف بود که چرا وی به جای زبانهای سامی در
این زمینه تخصص نگرفت!
سنوک هرخرونیه روزی از او پرسید که آیا واقعاً قصد تخصص در تحقیقات یونانی به جای
سامی را داشته است.
وی, آن را مگر به این دلیل که به تحقیقات یونانی به نحو گسترده و عمیقی پرداخته
شده, به گونه ای که جایی برای اکتشافات تازه در آن باقی نمانده است, در حالی که
میدان زبانهای سامی هنوز بکر است و امکان دستیابی به اکتشافات مهم در آن به سهولت
وجود دارد, منکر شد.
بر همه اینها علت علمی دیگری اضافه می شود, و آن این که هنگامی که وی در سال ۱۸۵۳
خواستار پیوستن به دانشگاه گوتینگن شد, پدرش توصیه ای به دوست دوران جوانی اش
هینریش ایولد, سامی شناس مشهور و بخصوص عبری نوشت. تئودور نولدکه پیش از آن به
شناخت مبانی زبان عبری پرداخت. همچنین حادثه ای جسمی که برای او پیش آمد او را برای
مدتی ناچار به قطع تحصیلات دبیرستانی کرد. ایولد او را به فراگیری دو زبان عبری و
عربی و ادبیات کشاند. تئودور نولدکه در مدت یک ترم تحصیلی در کلاسهای آموزش زبان
سریانی حضور یافت و در درسهای آرامی مربوط به کتاب مقدس که توسط برتیو القا می شد,
و این تنها کلاس آرامیی بود که نولدکه در طول دانشکده داشت, ولی سایر لهجه های
آرامی را خودش فراگرفت. در کنار آن, زبان سانسکریت را نزد بنفای آموخت و هنگامی که
در دانشگاه کیل در فاصله (۱۸۶۴-۱۸۷۲) در آن جا استاد بود, فراگیری سانسکریت را پی
گرفت.
همچنین هنگامی که دانشجوی دانشگاه بود, فراگیری دو زبان فارسی و ترکی را آغاز نمود.
در سال ۱۸۵۶ دکترای مقدماتی خود را با رساله ای درباره (تاریخ قرآن) به دست آورد.
این موضوعی است که نولدکه با نگارش مهم ترین و مشهورترین کتابهایش به آن پرداخت. پس
از دو سال, یعنی در سال ۱۸۵۸ آکادمی پاریس جایزه ای برای تحقیقاتی درباره این موضوع
تعیین کرد. نولدکه در آن شرکت کرد. او, اشپرنگر و میکلیه اماری به طور مشترک و
هرکدام از این سه, مبلغ ۱۳۳۳ فرانک فرانسه برنده شدند. پس از دو سال دیگر (۱۸۶۰)
نولدکه ترجمه آلمانی اصلاح شده این رساله را تحت عنوان: (تاریخ قرآن), “Geschichte
dws Qorans” ارائه کرد (متن رساله به زبان لاتین نوشته شده بود). این اثر را با
همکاری شاگردش اشوالی توسعه داد.
پس از آن که در بیست سالگی به دکترای مقدماتی اش دست یافت, زندگی در سفر به خارج
آلمان را آغاز کرد. ابتدا به وین رفت و نزدیک به یک سال (۱۸۵۶-۱۸۵۷) نسخه های خطی
کتابخانه وین را تحقیق کرد. در همان هنگام به فراگیری دو زبان فارسی و ترکی اقدام
کرد و به خواندن اشعار شعرای صوفی ایران, بخصوص سعدی و عطار مبادرت کرد.
از وین به لیدن رفت و از پاییز سال ۱۸۵۷ تا بهار ۱۸۵۸ را در آن جا گذراند. در لیدن
جایی که نسخه های خطی فراوان عربی و اساتید ممتاز خاورشناسی یعنی دوزی و جونبول و
دووریس و کونن وجود داشتند, نولدکه جوان رشته های محکم دوستی را با این خاورشناسان
برقرار کرد و به خواندن نسخه های خطی سنگین عربی پرداخت. در همان هنگام با گروهی از
نسل برجسته خاورشناسان هلندی آشنا شد: دوگوجه, و دوجونگ و انگلمن و بخصوص اولی که
رشته های محکم دوستیشان تا مرگ دوگوجه در سال ۱۹۰۹ ادامه یافت.
از لیدن به گوتا در آلمان رفت و در طول یک ماه به مجموعه نسخه های خطی عربی پرداخت
و پس از آن (در ۲۶ آوریل ۱۸۵۸) به برلین رفت و نسخه های خطی آن جا را بررسی کرد. در
این راه ر.گوشه, خاورشناس آلمانی به او کمک کرد. وی اولین کسی بود که فهرستی بر
تألیفات غزالی نوشت (به کتاب ما: (مؤلفات الغزالی), مقدمه, قاهره, ۱۹۶۱, مراجعه
شود). نولدکه تا دوم سپتامبر ۱۸۶۰ در برلین ماند و در طول اقامتش در آن جا به مدت
یک سال و نیم معاون کتابخانه برلین شد که در طول آن اقدام به تهیه فهرست نسخه های
خطی ترکی آن جا کرد (که شمار آنها در آن هنگام بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ نسخه خطی بود) و او
را به فراگیری زبان ترکی که همان گونه که گفته شد از وین آغاز کرده بود, کشاند.
سلامتی اش از کودکی تا پایان زندگی رو به ضعف داشت و بیماریها به او روی آورد, با
این همه عمرش از ۹۴سالگی تجاوز کرد!. به دنبال بهبودی اش, در سپتامبر ۱۸۶۰ سفری از
برلین به رم کرد و در طول راه از شهرهای بزرگ دیدار کرد. سفرش سه ماه طول کشید و
این سفر در کنار سفرهایش به وین و لیدن و انگلیس, تنها سفرش به خارج از آلمان به
شمار می رود. عجیب این است که وی به هیچ وجه به کشورهای عربی و اسلامی سفر نکرد,
علی رغم این که تخصص و کارش تماماً مربوط به زبان این کشورها و ادبیات و تاریخ و
جغرافیای آن بود.
پس از بازگشت از ایتالیا در دسامبر ۱۸۶۰ به معاونت مسؤول کتابخانه گیتنگن برگزیده
شد و تا ژانویه ۱۸۶۲ کار خود را در این پست ادامه داد.
در ژانویه ۱۸۶۱ استاد حق التدریس پریواتدوزن دانشگاه مشهور گیتنگن شد. ایولد او را
مأمور ارائه دروسی در زمینه تفسیر (سفراشعیا) و دستور زبان عربی کرد. این او را به
تحقیق (منشا) و تفاسیر قدیم عهد قدیم کتاب مقدس کشاند.
ولی در همان هنگام به تحقیق شعر عربی قدیم پرداخت و در این زمینه از نسخه های خطی
وین و لیدن و گوتا و برلین که در طول سفرهایش به آن جا استنساخ کرده بود و پیش از
این یاد شد, کمک گرفت. ثمره آن تعدادی مقاله و تحقیق بود که در کتابش (گفتارهایی
پیرامون شناخت شعر قدیم عرب), “Betrage Zur kenntnis der poesie der Aletn Araber”
جمع آوری شد. تحقیق اول همان است که در کتابمان: (دراسات المستشرقین حول صحه الشعر
الجاهلی) آمده است و نیز تحقیقی درباره عروهبن الورد شاعر نوشت.
سپس توجه خاصی به دستور زبان عربی و دستور زبان مقایسه ای زبانهای سامی نمود. ثمره
های این کوشش مدتها بعد در دو کتاب نمایان شد:
۱. (درباره دستور زبان فصیح عرب), (۱۸۹۷), “zur Grammatik des klassichen Arabish”
۲. (گفتارهایی درباره زبان شناسی سامی), (۱۹۰۴) و تحقیقات جدیدی درباره زبان شناسی
سامی) (۱۹۱۱) “Neue Beitrage zur semitischen sprachkunde”.
نولدکه همچنین به زبانهای منداعی و زبان سریانی جدید پرداخ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 