پاورپوینت کامل تفاوتها و شباهتهای نهضت مشروطه با انقلاب اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل تفاوتها و شباهتهای نهضت مشروطه با انقلاب اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تفاوتها و شباهتهای نهضت مشروطه با انقلاب اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل تفاوتها و شباهتهای نهضت مشروطه با انقلاب اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۲۹۷

متن سخنرانیهای همایش پژوهشی جریانهای فکری مشروطیت۱۹تیر ۱۳۸۵

برگرفته از سایت: Http://www. ir-psri.com

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدللّه والصلوه علی رسول اللّه و آله. متشکریم از این اقدامی که کردید چند گروه
فرهنگی ـ تاریخی و علمی را برای یکی از مهم ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران جمع
کردید. مقطعی که در تدوین آن انصاف رعایت نشده است. همان جریاناتی که دست اندرکار
اختلافات بودندو درگیر چالشها بودند, بعداً با سلیقه و اهداف جناحهای خودشان این
تاریخ را نوشتند. البته ارزش کارشان از این جهت باید تأیید بشود که بالأخره چیزی
نوشتند, تاریخ بالکل از دست نرفته, اما جمع بندی تاریخ و قضاوت بی طرفانه و پند
آموز از این واقعه تاریخی بسیار مهم است که خوشبختانه در آخر این قرن و اول قرن
آینده این وظیفه را جمعی از علاقهتمندان اسلام و انقلاب و ایران , به دوش گرفتند و
چند گروه الآن دنبال این هستند که این تاریخ را محققانه تر بنویسند. مهم است که
الآن این یک بررسی تاریخی فقط نیست. انسان خیلی خوب می فهمد که تجربه مشروطه برای
انقلاب اسلامی خیلی می تواند کار ساز باشد, برای پند گرفتن و درس گرفتن و حرکت
تاریخ را فهمیدن, هم زمینه ها و هم اقدامات, تا این جا خیلی شبیه هم هستند. بعد از
پیروزی, هر دو تا تفاوتهای اساسی شروع می شود که من در این سخنرانی کوتاه خدمت
آقایان عرض می کنم. انقلاب مشروطه ریشه هایی دارد و کارهایی انجام داده و پیامدهایی
دارد که سعی می کنم هر سه بخش را در این صحبت بیاورم. تفاوت و شباهت مشروطه با
انقلاب خودمان را هم عرض می کنم. فکر می کنم مقالاتی که شما تهیه کردید و کسانی که
سخنرانی می کنند در این کنفرانس, دستاورد خوبی برای جامعه ما هستند. ولی شروع کار
است و بعداً تکمیل می شود. ریشه ها, تقریباً, شبیه ریشه های انقلاب اسلامی است. یک
رژیم مستبدی که قاجاریه بودند و بر کشور حکومت می کردند, در زمان ما هم همین بود و
رژیم شاه کم تر از آن نبود. رژیم شاه با قانون مشروطه حکومت می کرد و آن هم با بی
قانونی و اسبتداد رسمی و لذا وضع ما بدتر بود. چون آنها تحت پوشش کار رسمی وقانونی
به اصطلاح مردمی حرکت می کردند; اما اعمال شان مثل قاجاریه بود. آثارش هم شبیه به
هم بود; یعنی وابستگی قاجار به خارج خیلی جدی بود. آن موقع که انگلیس و روسیه
تأثیرگذار بودند. در زمان شاه هم باز وابستگی عمیق تر و گستاخانه تر بود, چون
مستشاران امریکایی همه جای ایران را گرفته بودند, ارتش و ژاندارمری و شهربانی و
ساواک و برنامه ریزی و نفت در دست آ نها بود.

حتی در زمان قاجار این شکلی نبود. خیلی صریح سفرای آمریکا و انگلیس به دربار فرمان
می دادند. پس وابستگی هم شبیه هم بود. استبداد اسمی نیست ولی رسمی هست. نارضایتی
مردم هم شبیه هم بود با یک تفاوت. یعنی مردم از استبداد متنفر بودند. هر دو مقطع
استبدادی تا اعماق مردم. تا روستاها هم بود. یعنی اوامر آنها, والی های آنها,
استانداران و فرمانداران آن زمان, خدایی می کردند و ژاندارمها و مأموران مسلح آن
زمان, حقیقتاً زندگی مردم را به شلّاق گرفته بودند. تبعیض در هر دو مقطع جدی است.
هزار فامیل در نظام شاهنشاهی و حکومت اعیان و اشراف و شاهزاده ها در حکومت قاجار
کاملاً روشن است. منتها آن موقع خیلی گستاخ و رسمی و با وضوح, این کار تحت پوششهای
خاصی صورت می گرفت که از فریبهای آن زمان بود.مسائل دینی هم کم و بیش همین طور بود.
آن موقع هم علما, بخشی شان, در دستگاه قضاوت و قدرت اهتمام داشتند و بخشی شان حاضر
به همکاری نبودند. در زمان ما روحانیت یکپارچه بود. به آن شکل تقسیم نشده بود بین
علمای دربار و مخالف. یک مقدار تفاوت از این حیث پیدا می شد. افکار عمومی توده ملت
آ ن موقع در میدان نبود; اما نخبگان و صاحب نظران بودند. یا موافق یا مخالف. در
زمان ما افکار عمومی به خاطر مبارزه به میدان آمده بود و شرایطی که بود بعد از
شهریور۲۰, این هم یک تفاوت اصولی بین انقلاب و مشروطه ایجاد می کند و پیروزی مشروطه
با پیروزی انقلاب ما خیلی تفاوت دارد:

مشروطه از آن لحظه ای که شروع می شود تا تمام می شود. مدت کوتاهی است. درگیریها,
زندانیها و از این چیزها ندارد, بسیار کم است. و به همین دلیل نیازی نبود که مردم
به صحنه بیایند. مردم از آن چه می گذشت, بی خبر بودند, الاّ در تهران و تبریز و
بعضی از جاهای دیگر. اما در دوره ما حالا غیر از مبارزاتی که قبل آن جبهه ملّی
داشت, آیت اللّه کاشانی داشت, فداییان اسلام داشتند, توده ای ها داشتند در نتیجه
سطح وسیعی از مردم را آگاه کرده بودند. در ۱۷سال دوران مبارزه, تقریباً, به همه
خانه های مردم رفته بودند و یک آگاهی عمومی و شعور عمومی ایجاد شده بود و لذا توده
مردم آمدند مسأله را حل کردند, نه نخبگان. در مشروطه این گونه نبود, شما چقدر می
بینید؟ در اعتصاب شاه عبدالعظیم, یا در مهاجرت به قم از مردم چقدر بودند؟ طلبه ها
بودند و وعاظ بودند, بخشی از بازاریها بودند. در سفارت انگلیس هم که متحصن شده
بودند جمع محدودی از بازاریها بودند. دیگر ما توده مردم را نداشتیم که آن روزها
خیابانها را پر کرده باشند. از سراسر ایران انتقال نبود.

شیوه افشاگری و روشنگری هم خیلی متفاوت بود. در زمان حضور روحانیت در سراسر کشور
برای آگاه کردن مردم در مساجد و معابر و حسینیه ها و مراسم, اینها بود که کار بسیار
بزرگی کرد. اما تحلیل شفاهی درباره مشروطه خیلی نبود. اصلاً به این سطح نرسیده
بودند که وعاظ و خطبا و گویندگان در سراسر کشور با مردم حرف بزنند. این موضوع فقط
در بعضی جاها و شاید در همین تهران بود. روشنفکران در آن زمان, یعنی تیپ فرهنگی غیر
روحانی, اعم از چپ و راست با تشکیلات و جریانهایی که داشتند, در یک سطحی از نخبگان
و صاحب نظران کارهای جلسه ای یا مکتوب یا در کلاس درس, مسائل را منتقل می کردند و
لذا انقلاب توده مردمی به آن شکل اتفاق نیفتاد. شاید اگر مظفرالدین شاه مقاومت می
کرد در مشروطه, و علما هم اصرار می کردند, به تدریج مسأله به خانواده های مردم هم
می رسید و به همه جا می رفت. اما آنها زود تسلیم شدند و قضیه تمام شد. بنابراین, می
بینید ریشه هایی که باعث انقلاب مشروطه شد: استبداد, خفقان, تبعیض و وابستگی که
مشکلات زندگی مردم بود, در انقلاب اسلامی هم وجود داشت که انقلاب به وجود آمد.

نکته دوم این که در انقلاب مشروطه, جریانهای فکری سه گانه ای کارزار را اداره می
کردند:

روشنفکرانی که در ارتباط با غرب به این نتیجه رسیده بودند. حالا با مسافرتهای
تحصیلی یا استادانی که آورده بودند, بخصوص در دارالفنون یا در روزنامه ها و سایر
اطلاع رسانیهایی که بود.

جریان چپی که مرکزش در قفقاز بود و در مقدمات کار انقلاب سوسیالیستی بود, آنها هم
در ایران فعال بودند و حضور داشتند.

جریان اساسی که مذهبی بود و علما و رو حانیون آن را رهبری می کردند. مثل انقلاب
خودمان که این سه جریان بودند. ما در جریان مبارزه هم نیروهای آزاداندیش متمایل به
فرهنگ غرب از نوع دموکراسی غرب را داشتیم. مبارزان چپ که قبله شان مسکو بود و
رهبرشان یا استالین یا مائوویالنین بود. علما و مردم متدین هم بودند که اینها بدنه
اصلی جامعه را به میدان آوردند. راهکار مبارزه یک مقدار متفاوت بود.در این دوره, آن
چه حرف آخر را زد و کار را تمام کرد, مردم بودند.تحقیقاًَ اگر مردم به میدان نیامده
بودند با آن وسعت, رژیم پهلوی تسلیم نمی شد و شاه فرار نمی کرد. چون سرکوب نخبگان
مبارز, عملاً انجام شده بود. یادمان هست در زندانها, عمده مبارزین, جمع بودیم. کار
به جایی رسیده بود که بدون هیچ پروایی بعد از تمام شدن دوره محکومیت هم, ما را نگه
می داشتند و صریح می گفتند:(قانون بی قانون) همین که هست. نفسی هم از کسی درنمی
آمد. خیلی سخت بود. بالأخره شرایطی پیش آمد که موج مردم خیلی چیزها را عوض کرد. در
دوران مشروطه کار به این جا نرسید. خوب توده مردم نیامدند و اما نفوذی که علما
داشتند و تجربه ای که در مسأله تنباکو پشت سرشان بود و می دانستند که یک عالم یا
مرجع می تواند مردم را بسیج بکند و برای آنها کافی بود که تسلیم بشوند. البته در
بین شاهزاده ها و اعیان و اشراف کسانی بودند که آنها هم مایل بودند آن وضع استبداد
مطلق به مشروطه و مشروعه مبدل بشود. پس این جریانهایی که عرض کردیم, مبدأ بروز
انقلاب مشروطه است و خیلی هم مهم است. وقتی فکر می کنیم که یک رژیم استبدادی
۲۵۰۰ساله شاهنشاهی در ایران به آسانی در مقابل درخواست علما و جمعی از آزاداندیشان
و عدالت خواهان تسلیم می شود فرمان عدالتخانه و بعد فرمان مجلس را صادر می کند, این
یک تحول تاریخی است. این را کم نگیریم که چون هزینه کمی برای آن شده, زیاد آن را
حساب نمی کنیم. درست است که انقلاب ما کم هزینه بود, مثل انقلابهای پرخطر و پرخرج
نبود. ولی به هر حال, هزینه داشت, زندان داشت ,شلّاق داشت و تبعید داشت و شهید
داشت. خیلی خسارتها دیدیم, ولی قابل مقایسه با آنها نبود.

همان جریانهایی که عامل پیدایش مشروطه بودند, همانها به محض آن که رسیدند به مشروطه
به جان هم افتادند. عامل تفرقه شدند و مشروطه را عملاً به باد دادند. البته اسم
مشروطه هیچ وقت به باد نرفت, ولی عملاً مشروطه به باد رفت. وقتی آدم تاریخ بحثهای
مجلس دوم را می خواند, حالا مجلس اول چیز خاصی نبود, افراد, صنفی و گروهی بودند, که
انتخاب شدند و بعد بحثهای قانون اساسی و متمم قانون اساسی آمد, همان تفاوتهایی که
جریانها داشت, همانها خودش را نشان داد. یک بحث مطرح بود و آن اصل مساوات همه ملت,
همه ادیان و فرهنگ ها و مذاهب بود که مساوی باشند. این بحث خیلی داغ بود در بین
تهیه کنندگان قانون اساسی. بحث دیگری که جدی تر کرد قانون اساسی را, بحث اجرایی
کردن احکام اسلامی بود که این منطبق کردن با شرع چگونه باشد. در سطح کلیات قانون یا
قوانین عرفی؟! آیا آن جایی که احکام شرعی وجود دارد, می شود بر روی آن قانون گذاشت؟
خیلی این مباحث, مسائل جدی را به وجود آورد. مردم در زمان مباررزه به هم رسیده
بودند و یک حرف می زدند و آن عدالتخانه, بعد رسیدند به مشروطه و بعد هم مجلس, سپس
محتوای مشروطه, از هم جدا شدند. این جا یک تفاوت عمده با دوره ما دارد. دوره ما هم
همین اتفاقات افتاد و می توانست بیفتد. ما ها که در بطن مسائل و حرفها بودیم, درست
همان حرفها زده می شد. این جا یک امتیازاتی بود که توانست مسائل را به خواست اکثریت
مردم و علما حل بکند و آن حضور مردم بود. اکثریت ۹۹ درصدی مردم, با عشق و علاقه رأی
دادند به حکومت اسلامی, همان که پیشنهاد شده بود. خوب این اتفاق در مشروطه نیفتاد.
نه مردم در میدان بودند و نه مسأله حل شد. همان طور ماند. بعد متمم قانون اساسی را
با خیلی فشارها و مشکلات, بالأخره به تصویب رساندند. اما یک روز هم اجرا نشد.عین
خود مجلسی ها و علما هم همین جور بود. خیلی از علما آن جوری قبول نداشتند. اما در
انقلاب اسلامی این اتفاق نیفتاد, به خاطر آن تفاوتی که ما با مشروطه داشتیم. این جا
توده مردم مسلمان متدین متعبد, آن راهکار اصلی پیروزی انقلاب بودند. اینها در صحنه
بودند و به شدت هم در میدان بودند. ناظر بودند و حمایت می کردند.

تفاوت دومی که داشتیم مسأله رهبری بود. در مشروطه یک رهبر نیرومند نیست. یک مخلوطی
از این جریانات فکری و انجمن های سری که مخفی بودند و مخفیانه عمل می کردند وجود
داشت. شخصیتهای بزرگی مثل علمای نجف و تهران شاخص شده بودند; اما رهبری به آن صورتی
که در انقلاب ما شکل گرفت, رهبری امام, اتفاق نیفتاد. شخصی مثل امام, به عنوان
رهبری که طبیعی به رهبری رسیده بود و عمل خودشان, اخلاق خودشان و صلاحیتهای خودشان
مردم را به دور ایشان جمع کرده بود, در مشروطه نبود. ما طلبه ها به ایشان خیلی
نزدیک بودیم و ایشان را خوب می شناختیم و عشق می ورزیدیم به ایشان, و با خاطر آرام
دستورات ایشان را اطاعت می کردیم به هر قیمتی: حبس, جان, مال و محرومیت. با ایمان
عمل می کردیم. هر چه هم به طرف توده های مردم می رفتیم, روحیه ها قوی تر می شد,
ضعیف تر نمی شد. در صحنه بودند. وقتی که رفراندوم برای نظام مطرح شد, این طور نبود
که تبلیغات یک طرفه باشد. شما ها آن موقع بودید و می دانید چه خبر بود. رسانه های
زیادی با شانتاژ تبلیغاتی سم پاشی می کردند. در همه جاها هم بودند حتی در روستاها.
من خودم آ ن موقع به شهرهای دور رفتم. آبادان رفتم. جاهای دور رفتم. مسجد سلیمان
رفتم. جاهایی که آدم فکر نمی کرد آن جا این میدانها داغ تر است. دانشجوها, دانش
آموزان در خیابان, بحثها کاملاً جدی بود. این جور نبود که مردم بی اطلاع بیایند رأی
دهند. تبلیغات واقعی اتفاق افتاد و مردم انتخاب خودشان را کردند, این سرمایه حضور
مردم, هم در شکل گیری هم در انقلاب, هم در تداوم انقلاب هم در صحنه بودن, مهم ترین
وسیله و ابزار نفوذ در قدرت و نظام بود. البته مشروطه به آن رهبری ساده ای که امام
داشت, نیازمند بود. همه علائم حاذق بودن طبیب سیاسی مردم و جامعه شناسی مردم را ما
در امام می دیدیم. خوب آن رهبری در انقلاب مشروطه نبوده. آدمهایی بسیار ارزشمند
بودند, توضیحاتی می دادند, فتواهایی می دادن,د ولی خیلی فرق داشت با کسی که با یک
اشاره میلیونها نفر از مردم را به صحنه می آورد. ا ین عملاً اتفاق افتاد. رقیبها و
رفیقها می فهمیدند که با چه کسی مواجه هستند,حد خودشان را می شناختند که در میدان
چه بکنند,خارجیها هم همین طور. آنها هم که می خواستند دخالت و اعمال نفوذ بکنند.
سفارت آمریکا و سفارت انگلیس, فهمیدند با چه سدّی برخورد می کنند. همان حکومت نظامی
که دو روز قبل از پیر

وزی انقلاب اعلام کردند, کاملاً با طراحیهای آمریکا و هایزر بود. فکر می کردند که
مردم را در خانه ها حبس می کنند و انقلاب را متوقف می کنند. امام در همان اتاق
محقری که در مدرسه علوی داشت, محبوس می ماند, حتی ترس بمباران شب وجود داشت. مردم
در خیابانها ماندند و ریختند در مساجد و توطئه بمباران هم شکست خورد. پس رهبری قاطع
و سالم امام به همراه آگاهی مردم, که در طول مبارزه۱۷ساله به سلامت به وجود آمده
بود, این تفاوت اساسی را با مشروطه داشت. نمی توانیم بگوییم آدمهای مشروطه خواه,
آدمهای کوچکی بودند. نمی توانیم بگوییم آنها ضعیف عمل کردند, یا خلوص نداشتند. از
بزرگان تاریخ هستند و حقیقتاً تاریخ را عوض کردند. اما این ویژگیهایی را که عرض
کردم, نداشتند و این نیروی مردمی زمینه حضورش در جامعه مثل آن روز و امروز نبود.
لذا این تفاوت پیش آمد. انقلاب به همین امواج شبیه مشروطه کار خودش را کرد. قانون
اساسی خودش را همان طور که می خواست نوشت و ضمانت اسلامی بودن قوانین اسلامی را در
خود قانون اساسی آورد و باز هم به تأیید مردم در رفراندوم عمومی رساند و مردم
پشتیبان کار شدند. اصل قانون اساسی که در قانون اساسی ما هست, خیلی تفاوت دارد با
آن چیزی که در مشروطه می توانست عمل بکند و اصلاً هم عملی نشد. این کار در شرایطی
به وجود آمد که همه دستگاه های تبلیغاتی شرق و غرب و ارتجاع و عوامل داخلی آن روز
علیه مجلس خبرگان ما, که قانون اساسی می نوشت و تدوین می کرد, در حالت فوق العاده
بود. حتی دولت وقت استعفا داد به خاطر بعضی از مواد. تا این جا ما توانستیم عبور
کنیم. شما انتخابات مجلس دوم مشروطه را ببینید. در تهران که خوب شهر بزرگی بود همین
مسیری که من می آمدم نمایشگاهی که گذاشته بودند در تهران ۵۷۰۰نفر در انتخابات شرکت
کردند. معلوم می شود توده مردم نبودند. دوره اول هم تمام شده بود, داغ بودند و مردم
نفهمیده بودند و خیلی کارها شده بود نمی شد گفت اینها بی اطلاع اند. اما در تهران
فقط ۵۰۰۰نفر شرکت کردند. کجاست این موجی که مردم در پای صندوقها رأی می دادند با آن
چیزی که در مشروطه بود. ۳روز هم مردم می آمدند در دارالفنون رأی شان را می دادند و
می رفتند. خوب این تفاوت عمده ای است در کار ما و آثارش هم در پیروزی انقلاب و
تداوم انقلاب و دفاع مان و زندگی مان و تا امروز ادامه دارد. ما عبرتی که باید
بگیریم و هوشیاری که باید

داشته باشیم همین جاست که عوامل پیروزی را فراموش نکنیم. هماهنگی مردم را فراموش
نکنیم. هماهنگی علما و پیشتازان را فراموش نکنیم. آن وضعی که پیش آمد, فتوای اعدام
و مهدورالدم بودن مرحوم شیخ فضل اللّه را می دهند. خیلی از افرادی که مرید ایشان
بودند و در پای دار ایشان کف زدند, جشن گرفتند. این اتفاقات می تواند بیفتد. البته
حالا فرق کرده, همان اختلافات باعث شد بین آن ۳جریانی که بودند, خود جریان روحانیت
دچار انشعاب شد. خیلی چیزها هست در این وسط مخالفتهایی که وجود دارد بر سر همین
اسلامی کردن, کم کم زاویه ها باز شد عوامل افراطی هم همیشه اخلال می کردند. می
دانید که بمباران مجلس و استبداد صغیر به خاطر یکی دو تا ترور پیش آمد. امین
السلطان را ترور کردند. به کاروان محمد علی شاه هم نارنجک پرتاک کردند و این بهانه
ای به دست کسی داد که قرار بود با مشروطه خواهان همکاری بکند که شمشیر را از رو
کشید و مجلس را به توپ بست. البته باز مردم, نه به آن صورت وسیع; اما مجاهدین و
مشروطه خواهان از تبریز و اصفهان و تهران حرکت کردند و دوباره پس گرفتند. آن چیزی
که ضربه نهایی را زد, من فکر می کنم اختلاف بین علما بود. یکپارچگی که با حضور
علمای طراز اول و مراجع پیش آمده بود و موجب شده بود همه بیرون آیند, از بین رفت و
آن بخش نیروهای مذهبی که یکپارچه در میدان بودند به هم ریخت. آن طور که نیروهای
افراطی اقدام به ترور می کنند, شرایط را ناامن می کنند. در همان زمان که انگلیس با
روسیه کارد و خیار بودند; با هم می سازند. درست در همین آشوب مشروطه, قرارداد ۱۹۰۷
را می بنددند و ایران را تقسیم می کنند: بخشی برای انگلیس منطقه نفوذ و بخشی برای
روسیه و هیچ صدایی هم از داخل ایران بلند نمی شود. حتی مقام مسؤول, در واقع مقام
مسؤولی نبود. یک هرج و مرجی درست کردند در کشور. یک به هم ریختگی درست کرده بودند
در کشور که صدایی آن موقع در نیامد. تقسیمی که یک خیانت بزرگ تاریخی و استعماری است
در تاریخ ایران که اینها انجام دادند. بعد هر دوی اینها شروع کردند ناامنی ایجاد
کردن از گمرکات گرفته تا مرکز کشور, همه جا را ناامن کردند. در یک فاز اختلافات و
درگیریها و دعواها مطرح بود. در یک فاز هم ناامنیهای کمرشکنی که د اشت مردم را از
پادرمی آورد که زمینه را برای استبداد رضاخان آماده کرد. مردم حاضر شدند همه چیز را
از دست بدهند و یک قلدری بیاید و با

قزاقهایش کشور را امن بکند, مسیر را امن بکند. آن ناامنیها اول مشروطه, خودش یک
موضوع تحقیق مهمی است. من در مقالات شما ندیدم این موضوع باشد, ولی این را یک بار
مطالعه کنید, هم ریشه هایش را و هم کسانی که کار می کردند. از مرزهاتا مرکز شرایطی
را به وجود آوردند که راهی نماند غیر از آن که قلدری مانند رضاخان, که با خارجیها
ارتباط داشت و اعتمادی که آنها به او کرده بودند, بیاید و کار را یکسره کند. آنها
در مشروطه فهمیدند قدرت روحانیت را و خوب فهمیدند, قبلش هم در مسأله تنباکو فهمیده
بودند. از این رو تصمیم گرفتند که این قدرت را زایل کنند. تصمیم گرفتند این پل میان
مردم و روحانیت را خراب بکنند و کردند و چه کرد رضاخان که آمد مساجد را بست, حسینیه
ها را بست, مارا خلع لباس کرد. فقط عده محدودی که مزاحمتی برای او نداشتند, اجازه
داشتند لباس بپوشند. آن هم در شرایطی خاص که اتفاق افتاد. خوب می بینیم چیزی که از
دست دادیم این بود که روحانیت در صحنه نبود اشخاصی پیدا شدند مانند مرحوم مدرس که
در همان شرایط باز انتخاب شدند و رفتند مجلس. در مجلس آن جوری اقدام کردند. قرار
بود که ایشان از علمای طراز اول باشند. علمای طراز اول را که انتخاب کردند. عده
زیادی را انتخاب کردند که از بین خودشان ۵نفر را انتخاب کنند. شرایط را آن قدر سخت
کرده بودند که آنها هم مجلس نیامدند. این شرایط خطرناک شد برای کشور و دوره بعدی
پهلوی آمد تمام آن کارهایی را که آنها می خواستند, کرد. یک مدتی هم تظاهر به اسلام
و به دین می کرد. در عزاداری شرکت می کرد و گل به پیشانی می زد ,جلوی دسته هم حرکت
می کرد, گاهی سینه می زد, گاهی زنجیر می زد. این دفعه دیگر شک نکرد, گفت این انقلاب
اسلامی است.

الآن هم وضع به گونه ای است که ما باید با چهار چشم مواظب باشیم. عواملی که انقلاب
را پیروز کرد و تداوم یافت حضور مردم در صحنه, همراهی علما با مردم و دانشگاهیان
همه اینها را فراموش نکنیم و نگذاریم اینها فراموش بشود و آسیب ببیند و مخدوش
بشوند; زیرا می تواند مشکلات به وجود آورد. فراموش نکنیم استعمار بسیار مجهزتر از
گذشته است. توفیق بیش تر برای شما و ادامه کارهایتان خواهانم.

والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته

تقابل اندیشه جمهوری خواهی و استبداد

دکتر محمد رجبی

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام به محضر حضار و تشکر از برگذارکنندگان این همایش ـ موضوع سخن تقابل
جمهوری خواهی و استبداد می باشد. علت انتخاب این موضوع این بود که متأسفانه ملاحظه
می شود در مباحثی که در بین اهل نظر ماست, بسیاری از اوقات صورت مسأله, یا تصوری که
ارائه می شود در مرحله نقص یا ابهام قرار می گیرد و لذا تصدیقاتی که پیرامون آن
ایجاد می شود, چه سلبی چه ایجابی, خدشه دار می شود. ما بسیاری از صورت مسائل را
عادت کردیم که بپذیریم و در چارچوبی که معتاد ذهن همگان است, به آن بپردازیم. گاهی
اوقات باید در صورت مسأله تأکید کنیم که آیا صورت مسأله درست است یا خیر, نقصی دارد
یا ندارد و روش پرداختن به آن به همان صورتی که ارائه شده چقدر است؟

اغلب مشاجرات لفظی و لغوی که بین روشنفکران است, وقتی که مورد مداقه قرار بگیرد,
روشن می شود که تصور روشنی از مباحث فی مابین ندارند و لذا تصدیقات سلبی و ایجابی
آنها, عملاً راهی به جایی نمی برد. نه تنها در کشور ما, که حتی در دنیا هم شاهد
چنین وضعی هستیم. شاید نوعی حرکت سقراطی ضرورت داشته باشد که ما را برگرداند به
تصورات روشن که می تواند مورد توافق و اشتراک طرفین بحث قرار بگیرد و در آن صورت,
اختلاف نظرها هم کم خواهد شد. از جمله این مسائل که مطلق انگاشته شده و هیچ کس
تردیدی درآن روانمی دارد این است که پذیرفتیم که استبداد در دوره قاجار, یک معارض
بیش تر نداشت که آن هم مشروطه بود و اغلب نوشته ها, گفت و گوها و…در طول این
سالهایی که از پیروزی مشروطه گذشته و حتی بعد از انقلاب اسلامی تا امروز, حول همین
فرض دور می زند که استبداد, به عنو ان حاکم, نقطه مقابلی داشت به عنوان مشروطه.

آن چه بنده می خواهم در این جا روشن بسازم این است که وقت شما عزیزان را با ذکر سند
نمی گیرم, چون موارد تفصیلاً ارائه خواهد شد; ولی به موارد مختصری اشاره خواهم کرد.
به عنوان نمونه خواهیم دید که اندیشه جمهوری خواهی, قبل از مشروطه وجود داشته است.
چون مشروطه خواهان پیروز شدند, این نظر را کاملاً رد کردند حتی فریدون آدمیت و خیلی
های دیگر که شروع کردند به نوشتن تاریخ مشروطیت و دسترسی هم داشتند به اسنادی که
دیگران کم تر داشتند, اشاره می کند که بخشی از اسناد نیست, یا وجود ندارد. ولی نکته
مهم این است که این جریان ثبت تاریخی داشته است. به نام مشروطه آن چه در این دقایق
محدود می توان بیان کرد این است که: بر فرض وجود تعدادی سند بازمانده از آن دوره
آیا درایت تاریخی اقتضای این را می کند که ما برای چنین اسنادی اعتباری درخور قائل
بشویم؟ چون صرف داشتن چند تا سند نشان دهنده وضعیت معینی برای این دوره نیست, مگر
این که آن اسناد اعتباری داشته باشند. روی این حساب تحقیقات خودم را در این وقت, به
وجه نظری قضیه می گذارم البته با ذکر چندین سند که در مقاله به تفصیل آمده است.

می دانیم جنبشی که بهتر است جنبش ملی مردم ایران بنامیم, نهایتاً ختم شد به نهضت
مشروطیت. این جنبش دو آبشخور اساسی داشت: یکی به نام جنبش مردمی ضدّ بی عدالتی و
ستم در مملکت که ریشه در جنبشهای کهن ایران داشت که ضد ستم بود و ضد تسلط بیگانه
بود. این وجه جنبش به تصدیق همه مورخان, چه داخلی چه خارجی, رنگ مشخص دینی داشت.

بخصوص برای شیعه, یعنی تاریخ مبارزه علیه ظلم و شیعه سنبلش در شهادت حسین بن علی(ع)
و انتظار ظهور مهدی(عج) که این هر دو حکایت از ستیز با وضع موجود و به رسمیت
نشناختن وضعیت حاکم بود. بنابراین, آن وجه از قیام مردم در دوره استبداد قاجاری که
جنبه عدالت خواهی داشت و تحت تأثیر علمای دین بود و همان طور که آیت الله هاشمی
رفسنجانی فرمودند, نقش علما غیر قابل انکار است وجالب این که مردم از مسجد حرکت می
کردند, کفن می پوشیدند, به قرآ ن قسم می خوردند و عجیب تر آن که شبیه انقلاب اسلامی
در تهران, بالای پشت بامها الله اکبر می گفتند. این وجه مذهبی جنبشی بود که مردم
ایران علیه استبداد قاجار داشتند.

اما وجه دیگری که مردم داشتند, تحت تأثیر اتفاقاتی بود که در جهان رخ داده بود و
آشنایی با جهان بیرون, مردم ایران را واداشته بود. البته همان طور که سخنران پیشین
فرمودند, مردم ایران نه در سطح همه شهرهای ایران و حتی تهران, بلکه قشری که اهل
سیاست بودند و آگاه تر بودند, تحت تأثیر اتفاقاتی که در جهان افتاده بود , خواهان
تغییر در وضع موجود و استبداد بودند. این جریان مشخصاً از دو آبشخور تغذیه می کرد:

ییکی انقلاب فرانسه بود که تمام جهان را تحت تأثیر قرار داده بود و دیگری انقلاب
سوسیال دموکراتها در همسایه شمالی ما روسیه تزاری وقت.

هیچ کس انکار نمی کند که انقلاب فرانسه تأثیر فکری بر ایران نداشت. جدا از روزنامه
هایی که مرحوم سید جمال الدین اسدآبادی منتشر می کرد و ملکم خان و دیگران. در
دارالفنون هم, همان طور که آقای هاشمی اشاره داشتند, اساتیدی از جمله خود ملکم خان,
قبل از آن که به اروپا برود, ترویج فکر جمهوری می کرد. سید جمال الدین اسدآبادی که
بحق می توان او را در این خصوص اولین بیدارگر مردم ایران در ارتباط با حوادث جهانی
دانست, جمله معروفی دارد که همه شنیده اند. در آخرین نامه ای که به دوستانش می
نویسد ذکر می کند:

(ای کاش من تمام تخم افکار خود را در مزرعه مستعد افکار ملت کاشته بودم. چه خوش بود
تخمهای بارور مفید خود را در زمین شوره زار سلطنت فاسد نمی نمودم. آن چه در آن
مزرعه[مردم] کاشتم به نمو رسید و هر چه در این زمین کویر[سلطنت] غرس نمودم, فاسد
گردید.)

بعد در آخر اشاره می کند:

(بنیاد حکومت مطلقه منهدم شدنی است. شما تا می توانید در خرابی اساس حکومت مطلقه
بکوشید, نه به قلع و قمع اشخاص.)

شاید برخی تصور کنند مقصود از حکومت مطلقه, به مفهوم عام است, نه اصلاً اساس سلطنت
است. چون در نامه ای که به میرزای شیرازی, مرجع تقلید وقت, می نویسد ایشان را رهبر
مطلق شیعیان و مسلمانان می داند و خطاب به میرزای شیرازی این گونه می نویسد:

(خدا لیاقت نیابت امام زمان را به تو اختصاص داد و از میان طایفه شیعه تو را برگزید
و زمام ریاست ملت را به تو واگذارده و برطرف ساختن شک وشبهه های مردم را جزء وظایف
تو قرار داده است. چون وارث پیغمبرانی سررشته کارها را به دستت سپرده است که سعادت
آن جهان بدان وابسته است.)

بنابراین, سید جمال الدین اسدآبادی, آخرین نظری را که مطرح می کند این است:

(به سراغ مردم بروید اصلاً سلطنت را نادیده انگارید و اساس سلطنت را مورد تشکیک
قرار دهید.)

میرزا ملکم, خان که روزنامه قانون را داشته و در دارالفنون هم تدریس می کرده است.
مخبرالسلطنه در کتاب خاطرات و خطرات خودش جلد۱ در صفحه۷۵ اشاره می کند که ملکم با
من در ایران, هم بساط فراموشخانه پهن کرد, هم فکر جمهوریت را به تقلید از فرانسه
رواج داد. شما می دانید انقلاب فرانسه اساس جمهوریت را تأسیس کرد و سلطنت را
برانداخت و کسانی که انقلاب فرانسه و فرهنگش را ترویج می کردند, جمهوری خواه بودند.
بعد ایشان این گونه اشاره می کند:(البته بنده به نقل کتاب تاریخ مؤسسات در ایران
جلد۱صفحه۳۱۰ عرض می کنم)

(او با تشکیل حلقه های فراماسونری و ترغیب فکر جمهوری, به خوبی توانست مأموریت خود
را انجام دهد و چون علیقلی خان مخبرالدوله را به جای علیقلی میرزای اعتضادالسلطنه
به وزارت علوم گماشت, ناصرالدین شاه به او گفت:باید وزارت علوم را اداره کنی.(چون
دارالفنون زیر نظر وزارت علوم بود) و از آن کتابها نخوانند. مراد از آن کتابها
تاریخ انقلاب فرانسه بود. ناصرالدین شاه نهی کرده بود که در دارالفنون کتابهای
انقلاب فرانسه را نخوانند چون علیقلی میرزا با تدریس کتاب انقلاب فرانسه افکار
جمهوری خواهی را ترویج می کرد.)

این یک گروه بودند که جمهوری خواهان لیبرال بودند.

اما گروه دوم کسانی بودند که تحت تأثیر جریان قفقازبودند و حزب اجتماعی عامیون,
اصلاً, ترجمه سوسیال دموکرات است. این از جمله جریاناتی بود که به شدت از آنها
تبعیت می کردند. انقلابیون هوادار سوسیال دموکراسی, چون متأثر از آن جریانات بودند
و آن جریانات هم خواهان برانداختن سلطنت تزار در روسیه بودند, بر مبنای جمهوری,
آنها هم جمهوری خواه بودند. نه تنها جمهوری خواه بودند, بلکه با کائوتسکی, از
رهبران برجسته سوسیال دموکرات در روسیه, در ارتباط بودند. با پلخانوف, از برجسته
ترین تئوریسنهای مارکسیسم در ارتباط بودند و حتی با شخص لنین ملاقاتهایی داشتند. به
قدری ارتباط نزدیک بود که لنین در یکی از سخنرانیهای خودش در ۱۹۰۸ به مقاومت مردم
تبریز اشاره می کند.

در ایران یک گروه انقلابی به وجود آمد که از ترکیب عجیب نخستین دومای روسیه و شورش
پایان سال ۱۹۰۵ نتیجه شده بود.

(تزارهای روسیه که از شکست خود هنوز در شک و تردید هستند اکنون با شرکت مجدانه در
کودتای انقلابی می خواهند ا نتقام بگیرند. قزاقها که در تیراندازیهای دسته جمعی و
لشکرکشیهای وحشیانه و دزدی در روسیه شرکت می جستند, سرگرم انجام یکی از اعمال در
ایران هستند و می خواهند انقلاب راسرکوب کنند.)

ملک زاده در انقلاب مشروطیت ایران جلد ۴صفحه ۱۶۶ می نویسد:

(لنین حتی با مهاجرین آزادیخواه ایران روابط دوستانه پیدا کرد و علاقه مندی بسیاری
از خود نسبت به ایران نشان داد و دستوراتی چند به پیروانش که در قفقاز می زیستند
فرستاد.)

به هر حال این روشن است که اینها هوادار نظام مشروطه سلطنتی نمی توانستند باشند.
اما چیز عجیب تر این که وقتی مشروطه پیروز شد و جریانی که از خارج هم حمایت می شد و
آمد در قالب جریان به پیروزی برسد, شما شاهد این هستید که جنبشهای جمهوری خواه از
گوشه و کنار ایران پیدا می شود. در تبریز سوسیال دموکراتها جمهوری خواهی را مطرح می
کنند. شیخ محمد خیابانی در یکی از سخنرانیهای خودش می گوید:

(ما کی انوشیروان عادل می خواستیم. ما نمی خواستیم ضحاک را برداریم و انوشیروان
عادل را بر جایش بنشانیم. ما یک حکومت فعله را می خواستیم پیاده کنیم مانند انقلاب
کارگری به سبکی که در روسیه اتفاق افتاد.)

میرزا کوچک خان هم در ایران جمهوری خواهی تأسیس کرد و حتی رضاخان هم در یک مقطعی,
به دلیل همین زمینه هایی که وجود داشت, متقاضی شد که رژیم سلطنت ملغی شود و جمهوری
بیاید. در این حین یک جریانی هم مطرح بود به نام جمهوری اسلامی. در اعلامیه ای, که
در ربیع الثانی ۱۳۲۴ علما و اعیان فارس تحت این عنوان نوشته اند اشاره می کنند به
این که:

(تاکنون عقیده ما این بود که دولت عبارت است از: هیأت نجات دانشمندان سیاسی دان, نه
منحصر به یکی از فرنگی مآبانه تازه و از طبیعی مذاقان پوسیده روزنامه خوانان پاریس
به زبان پوشیده. این اشاره به کسانی است که تظاهر به زبان فرانسه صحبت کردن می
کنند. نفی دولت مطلقه مستبده آموخته و حال این که ایران جمهوری اسلامی است. چه از
عهد سلف تا حال, خلف علمای ملت هر شهری به حکومت شورش کردند و دولت به مصلحت امور,
حاکم را عزل فرمود ,بلکه رعایای هر دهکده که بر کدخدای خود شوریدند, مالک قهراً ,به
عزل کدخدای رأی داد و در نتیجه کلانترخان هیچ طایفه ای را نتوانستند عزل کنند و کسی
را به جای او نصب, بلکه مجبوراً, همان طوایف و ایل خان و کلانتر را انتخاب نمودند و
به این معنی باز جمهوری ما نشر فرانسه و امریک(امریکا) است.)

ییک سندی را به صورت خلاصه اشاره کنم مربوط به کشف قیامی است که قبل از مشروطه در
تهران اتفاق افتاد و پیش از آن که به نتیجه برسد سرکوب شد.

سرآرتور هاردینگ, وزیر مختار وقت انگلیس, گزارشی را راجع به این قیام داده. بعد از
او می خواهند تحقیقات بیش تری بکند و این تحقیقات را کامل کند و مجدداً بفرستد.
ایشان هم گزارش تفصیلی خودشان را فرستاده چندین صفحه است و در کتاب حقوق بگیران
انگلیس در ایران آمده. در فراموشخانه و فراماسونری در ایران نوشته اسماعیل رائین
جلد۲ آمده صفحه ۱۹ تا۳۰ و چند قسمت آن نیز در صفحه ۲۲ آمده که خدمتتان عرض می کنم.
می گوید:

(قیام مسلحانه بود. گروه های مختلفی در آن شرکت داشتند; اما شخص بسیار مطلعی که
درباره توطئه با او مذاکره کردم, چنین استنباط می کند که: بدون شک این اقدام مشترک
مأمورین دولتی طبقه اشراف مخالف صدر اعظم فعلی و همچنین مجامع اسلامی که از طرف شیخ
جمال الدین پایه گذاری شده, در صدد برانداختن دستگاه صدراعظم و در فکر انقراض رژیم
قاجاریه و برقراری رژیم جمهوری اسلامی و اتحاد نزدیک با کشور عثمانی است.)

این گزارشی است که سرآرتورهاردینگ تفصیلاً می گوید و من بخشی از آن را خدمت تان
خواندم.

بنابراین, تعجب آور نیست که ما درتحلیل بسیاری از وقایع می مانیم و نمی دانیم چگونه
می شود افرادی که خودشان مقدم بودند در اعتراض به رژیم استبداد, ولی به دلایلی با
مشروطه ستیز کردند. در حصر تقابل بین استبداد و مشروطه می مانیم که اینها را
مستبدخواه بدانیم که نیستند, مشروطه خواه که نیستند. این اغلب مشکلی است که در
تحلیل مشروطه با افراد مواجه هستیم که اینها نه مشروطه خواه هستند, نه استبدادخواه.
ما به تقلید از آن چه در این ۱۰۰سال ا رائه شده منحصر کردیم به تقابل بین مشروطه و
استبداد و جمهوری خواهی, که یکی از جریانات مقابل استبدادخواهی بوده و جریانات
دیگری هم که با استبداد تقابل داشته, می تواند راهگشا باشد برای بن بستهای تحلیل
هایی که اشاره شد. از حوصله شما تشکر می کنم.

مشروطه مشروعه

حجت الاسلام والمسلمین انصاری قمی

بسم الله الر حمن الرحیم

با توجه به این که مقالات جامع ارائه شده, من زیاد صحبت نمی کنم. در این رساله
بنیادهای فکری شیخ فضل الله نوری و مشروطه منتشر شده است. اساساً, حرکتهای سیاسی هر
کشور, چه در ایران و چه در دیگر کشورهای اسلامی و غیر اسلامی را باید از زمینه
سازیهای فکری جنبشهای علمی یا اندیشه های نخبگان هر کشور دانست. بعید نیست ملتی,
مردمی,جمعیتی حرکت کنند و به نتایجی هم برسند, یا حکومت مردمی, یا استبدادی, یا
سلطنتی, یا جمهوری و یا شبیه آنها که در دنیا کم نظیر نیست. اما آن چه که هدف را
تعیین می کند و به ثمر می رساند حرکت اجتماعی است, چه مثبت چه منفی, جریانات فکری
هر جامعه است. ما حتی بعد از انقلاب اسلامی و یا همیشه در طول تاریخ, مخصوصاً در
مشروطه, کم تر به جریانات فکری, فکر می کنیم و اندیشه هایی را که حتی ضمن تاریخ
نویسی آمده اند, مطالعه دقیق نمی کنیم. به همین دلیل متأسفانه از کسانی که می
توانستند جریانات فکری خوبی را در اجتماع ایجاد کنند, کم تر تاریخ نویسی و یا
برداشت عمیقی از مشروطه در دست داریم. شاید در حدود ۶۰۰ و اندی کتاب درباره مشروطه,
چه به فارسی چه به عربی چه به انگلیسی و چه به فرانسه دیده ام. در طول این مدت, کم
تر کسانی را سراغ داریم که قلم به دست گرفته باشند و راجع به این حرکت بزرگ در
ایران چیزی نوشته و یا حتی تاریخ روزمره را به قلم کشیده باشند. همین سبب شده یک
جریان فکری خاص در مشروطه, هم تاریخ را فرا بگیرد و هم برداشتها و تحلیل های مشروطه
شناسی و یا سیاسی ـ اجتماعی و اقتصادی را دربربگیرد. ما بی تردید در جنبش عدالتخانه
ایران از چند طبقه مهم سیاسی باید به نام ببریم و نمی توانیم از آنها بگذریم.
طبیعتاً طبقه قوی و مهم اجتماعی در ایران روحانیت, فقیهان و حوزه های دینی بودند.

گروه دوم که اندیشه های پوسیده داشتند و از قدرت سلاح برخوردار بودند, درباریان و
سیاستمدارا ن درباری بودند.

گروه سوم, تحصیلکرده ها و به ظاهر فرهنگیان و اروپا دیدگان و اهل مطالعه و کسانی که
با رسانه ها و کتابهای آن روز اجتماع ایران و جهان برخورد داشتند.

جریان فکری مانند خود مردم است. شما کم تر کسی را پیدا می کنید که شبیه کسی دیگر
باشد. جریانات فکری در ایران هم, اغلب, در تقابل با هم بودند, تا در کنار هم. حتی
در حوزه دینی, جریانات فکری نجف غیر جریان فکری تهران است. شاید برخی از دوستان
بدانند این را من اینجا الزاماً عرض می کنم: من از خاندان مرحوم نائینی هستم. وقتی
در خانه مرحوم نا ئینی تفکرات این شخصیت بزرگ را مطالعه می کنم, این شخصیت را از
نظر فکری غیر از شخصیتی مانند شیخ فضل الله نوری می بینم. مرحوم شیخ اسماعیل غروی
محلاتی را داریم که درنجف و از مکتب و مدرسه آخوند خراسانی اندیشه و تفکر می کند,
وقتی رساله او را هم مطالعه می کنیم برداشتهایی که او دارد غیر از برداشتهای نائینی
است. خوب اینها باز از لحاظ کلی در یک خط قرار دارند. ولی در مرحله عمل, به جایی می
رسد که تفکر آخوند خراسانی, که فقط از او تلگراف, پیام, نامه های فراوان و اصلاحیه
مواد مجلس را در دست داریم, به زمین می خورد و خود او کشته می شود.

ییا میرزای نائینی را داریم که طبق اسنادی که من به دست آوردم, ایشان قبل از آن که
مشروطه به نقاط باریک و حساس خودش برسد, هر چه داشت خرج کرد و حتی کتاب تنبیه الامه
را جمع آوری کرد.

ما تنها سندی که از مرحوم نائینی در خانواده مان داریم چند نامه مهم سیاسی است.
۵نامه از سید جمال الدین اسدآبادی به میرزای بزرگ و ۱۶نامه خود میرزا به مجلس شورای
ملی و ۴نامه به مرحوم آخوند خراسانی که این نامه ها ثابت می کند از دخالت یک جریان
فکری دیگری گله می کند و اجازه می گیرد که کتاب خودش را جمع آوری کند.

جریان فکری شیخ فضل الله نوری هم در تهران, طبیعتاً سبب شد بخش عمده ای از علمای
ایران هواداری از آن تفکر بکنند. نامه تحریم مشروطه, که از ایشان باقی مانده است,
بیش از ۱۰۰۰نفر از علمای ایران, اعم از شیعه و سنی آن را امضا کردند.

پرچمدار جنبش رژی شیخ فضل الله نوری است, نه کس دیگر. کسی که می نویسد به میرزا که
الآن زمان تحریم تنباکو است, شیخ فضل الله نوری است و کسی که تحریم را برداشت و از
میرزا خواست که الآن تحریم را برداریم, شیخ فضل الله نوری است. کسی که تمام علمای
عراق معتقدند که نامه های ایشان به آخوند خراسانی و علمای نجف, آنان را تشویق کرد
که از جنبش عدالتخانه حمایت کنند, شیخ فضل الله نوری است.

من این جا به یک نکته مهم رسیدم و آن این که: جریان فکری شیخ فضل الله و شخصیت شاخص
او را که امروز به عنوان مخالف مشروطه و پرچمدار مبارزه با مشروطه می دانند و حتی
الآن بعد از انقلاب اسلامی, امام امت را فرزند او می دانند و در رسانه های مخالف
انقلاب اسلامی و مخالف تفکر دینی شیخ فضل الله, هنوز او را زنده تلقی می کنند, در
این نکته است که او, پیش از همقطاران خود, حتی پیش از آخوند, پیش از میرزای نائینی,
پیش از تهرانی و پیش از آقا میرزا عبدالله مازندرانی به نکات دقیق و خطرناک و حساس
در زمینه ریزش اساس تفکر دینی در جریان روشنفکری بیمار و طاعون زده آن روز ایران
اشاره می کند.

تفکر علمای نجف این بود که ما دخالت می کنیم و مشروطه را با تمشیت امور اصلاح می
کنیم. اما لفظ مشروطه را شیخ فضل الله در قم از زبان بهبهانی و طباطبایی شنید و
پرسید مشروطه چیست؟ بسیاری از تاریخ نویسان مزدور می نویسند:شیخ به این دلیل دخالت
نمی کرد که با دربار ارتباط داشت. چقدر جا داشت دانشمندانی قلم در دست بگیرند و این
حقایق پوشیده را باز کنند. چرا شیخ از آغاز حرفی نمی زد و بعد در قم شرکت می کند.
این فرصت طلبی و یا ریا کاری نبود. مخالفت او با مشروطه, از روی شناخت دقیق
ازجریانات سکولاریسم جهانی بود. انسانی بود که تمام کتابهایی را که در ایران آن روز
منتشر می شده می خوانده است. اولین شخصیتی است که کتابخانه بزرگ اسلامی در تهران
تشکیل داده است. او, کتابهای اسلامی را به هزینه خودش منتشر می کرد. او کتابهای
فراوانی از امثال آخوندوف و همقطاران آن را به دقت مطالعه کرد. ما هیچ کس را قرین
شیخ فضل الله نداریم. اگر میرزا او را به تهران می فرستد برای کنترل دخالتهای
روشنفکری است. شخصیتی است که در برابر ناصرالدین شاه چنان ایستاد که موضوع رژی
موضوع مسلّمی باشد و انجام بشود.

زمینه سازیهای جریانات فکری در ایران طبیعتاً سبب شد که نتیجه جنبش به آن جا برسد
که نه مردم از آن راضی باشند نه روحانیت و نه روشنفکران. اگر خیلی خوش بین باشیم به
این که می خواستند استبداد زمین بخورد, رسیدند. زیرا شاید مبارزه با استبداد شد.
اما من تعجب می کنم از این آقایانی که در ایران با این که جدیداً, مخصوصاً در این
سالهای اخیر در ایران پیدا شدند مشروطه ایرانی می نویسند و معنای کنستیتسیون واقعی
را پیدا می کنند, چطور رد پای استعمار را به جای استبداد نمی بینند. نه فقط در
ایران که من در عراق دنبال کردم. در سال ۱۹۲۰ روحانیت و عشایر متعدد عراق حرکت
کردند تا دست انگلیس را ببرند; اما جالب است آن روزی که جریان روشنفکری در عراق
غالب شد, مانند مشروطه ایران, علیه استبداد انگلیسی قیام شد; اما استعمار بعثی شروع
شد.

روشنفکران در طول تاریخ ۱۰۰ سال گذشته و تا آینده, خودشان را نباید ببخشند که سبب
شدند حکومتی مانند حکومت پهلوی بر اریکه قدرت و تفکر و اندیشه ملی وهویت ایران چنان
تسلط پیدا بکند که در و دیوار ایرانی به جای آن که ایرانی باشد بیش تر غرب زده شد.

جا دارد مرحوم شیخ فضل الله نوری را از خلال نکات و مطالب بسیار مهمی که نوشته,
بهتر و بیش تر بشناسیم. جا دارد این جا من یک نکته را عرض کنم. نکاتی که از ایشان
منتشر شده از کتاب تذکره الغافل است. متأسفانه بعضی از آقایان محققینی که الآن در
جلسه هم هستند, نوشتند که کتاب تذکره الغافل از شیخ فضل الله نوری است. بی تردید
این کتاب از شیخ فضل الله نوری نیست. از میرزا علی اصفهانی است که از شاگردان و
هواداران و یاران شیخ فضل الله نوری بوده است که بسیاری از پژوهشگران اخیر, بسیاری
از کلمات ایشان را به شیخ فضل الله نسبت دادند. ایشان صاحب تفکر دیگری بوده است.

جا دارد برای حفظ انقلاب اسلامی از چالشهای جریانات فکری منفی, به مطالعه جریانات
فکری و انحرافی در مشروطه بیش تر دقت کنیم.به نظر من مشروطه مرده است; اما آن چه که
هنوز جهان آن را زنده نگه می دارد جریانات فکری ضد دینی و ضد تفکر باورهای اسلامی,
نه فقط در ایران که در کشورهای اسلامی است. اگر جریانات عراق را دقیقاً مطالعه کنیم
۱۲کانال تلویزیونی و رسانه گروهی و ۲۸روزنامه, شدیداً علیه اسلام و تشیع و روحانیت
و مرجعیت نجف تبلیغ شبانه روزی می کنند. با این هدف که اگر بعثی ها سقوط کردند,
حکومت جدید حکومتی باشد که سمت و سوی دینی و اسلامی نداشته باشد.

السلام علیکم ورحمه الله و برکاته

مشروطه یک بستر و دو رؤی

محمد جواد صاحبی

بسم الله الرحمن الرحیم

با تشکر از همه کسانی که پس از صد سال چراغ مشروطیت را روشن نگه می دارند…

زمینه های مشروطیت نخست بر بستر اندیشه های ملی و دینی شکل گرفت. کمی پس از هجوم
روسیه تزاری به ایران اسلامی, لایه هایی از تمدن غرب خودنمایی کرد, بویژه لایه
صنعتی آن در شکل تکنولوژی نظامی زودتر چهره گشود. نیروهای ملی و مذهبی که در خطوط
مقدم جنگ بودند, مانند عباس میرزای نایب السلطنه, که فرماندهی سپاه را بر عهده
داشت, یا میرزا عیسی(میرزا بزرگ) قائم مقام فراهانی, که صدراعظم محبوب بود, با این
جنبه بیش تر از همه آشنا شدند.

برای همین است که عباس میرزابه (ژوبر) فرانسوی, نماینده ناپلئون بناپارت, می گوید:

(نمی دانم این قدرتی که شما را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چی
هست؟ شما در فنون جنگیدن و فتح کردن و به کار بردن تمام قوای قهریه متبحرید و حال
آن که ما در جهل غوطه ور و به ندرت آتیه را در نظر می گیریم. مگر جمعیت, ثروت و
حاصلخیزی مشرق زمین از اروپا کم تر است, یا آفتاب که قبل از رسیدن شما به ما می
تابد تأثیرات مفیدش بر سر ما کم تر از سر شماست, یا خدایی که مناعمش در جمیع ذرات
جهان یکسان است, خواسته شما را بر ما برتری می دهد؟ گمان نمی کنم. بعد اصرار می کند
که واقعیت را برای من بگو. من را راهنمایی کن.)

حالا ژوبر, با آن کمی وقتی که داشت, به اختصار انقلاباتی را که در ازمنه گذشته در
فرانسه اتفاق افتاده بود و تغییراتی را که در اروپا حاصل شده بود, برای او توضیح
داد. خوب طبیعی بود که این اسلحه جدید آموزش می خواست. اعزام دانشجو به اروپا و
آوردن اساتید از آن جا, بخصوص تأسیس نهادهای آموزشی جدید و دعوت استادان و مستشاران
نظامی که بعداً اتفاق افتاد, مثل تأسیس دارالفنون توسط مرحوم امیر کبیر و مسیوجان
داوود, در انتقال بخشی از فرهنگ و تمدن و ماهیت غرب به جامعه ایران بسیار کارساز و
مؤثر بود.

از طرف دیگر, جنگ و هجوم, واکنش دفاع را در پی دارد. به صورت طبیعی نیاز به اسلحه
مشابه, بویژه حمایت قدرت مندان رقیب دیپلماسی جدید را ضروری می کرد. اعزام سفیر,
تشکیل سفارتخانه های خارجی به هجوم فرهنگی کمک می کرد. شکی نیست که قدرت بزرگ مسلط
در این تبادل, برگ برنده را داشت و فرهنگ و سیاست و تمدن خودش را تحمیل می کرد.خوب
بستری فراهم شد برای ا فکار نو و فرهنگ نو, توسط نمایندگان سیاسی که از ایران اعزام
می شدند و فرهنگ تمدن خارجی را از نزدیک می دیدند و همچنین سفارتخانه هایی که در
ایران به وجود می آمد, بخصوص این که این سفارتخانه ها سخت درگیر کارهای سیاسی بودند
و اصرار داشتند که فرهنگ اروپایی را در ایران رواج بدهند.

اما از طرف دیگر, مسأله جهاد و دفاع به عنوان یک مسأله علمی و دفاعی در مجامع حوزوی
و دینی مطرح شد. شما اگر نگاه بکنید به کتابهای فقهی معروف آن دوره از جمله به کشف
الغطاء اثر مرحوم کاشف الغطاء, یا جامع الشتات اثر مرحوم میرزای گیلانی قمی, می
بینید که بحثهای جهاد را با توجه به بحثهای روز مطرح کردند. چون مسأله جهاد از یاد
رفته بود, یا طرح نمی شد, یا به صورت کاملاً کلاسیک و به دور از واقعیتهای عینی
مطرح می شد.

شما می بینید که بحثهای جهاد, ناظر است به جنگهای ایران و روس. این کتابها نمونه ای
از آن نهضت فکری و دینی است. مسأله لزوم اذن فقیه جامع الشرایع در جهادو دفاع در
کتابهای فقهی به صورت گسترده مطرح شد. توسط کسانی که در جنگ, حضور فعال داشتند. بعد
می بینیم در قبال آن کتابهای جهادیه ای که توسط میرزا عیسی قائم مقام جمع آوری شد,
لزوم بحث اذن فقیه در جهاد و دفاع مطرح می شود و کسی مانند ملا احمد نراقی, کتاب
عوایدالایام را که فقهی است می نویسد و بحث ولایت فقیه را در آن جا به صورت مبسوط
مطرح می کند. بحث ولایت فقیه به صورت موجز مطرح می شد. اما مرحوم ملا احمد نراقی,
که خود در جنگ حضور فعال داشت و ازعلمایی بود که کفن می پوشید و در میدانها و عرصه
های جنگ حاضر می شد, بحث ولایت فقیه را در کتاب عوایدالایام به صورت مبسوط مطرح
کرده است که اساس بحث ولایت فقیه در عصر ماست و حضرت امام نیز مطرح کردند; اما
تصریح کردند که اساس این بحث از مرحوم نراقی است. این هم از دستاوردهای جنگهای
ایران و روس است.

بنابراین, رویکرد به مدرنیته, مبارزه با تجاوز بیگانه, تحول در سیاست خارجی, تأسیس
نهادهای آموزشی جدید, اندیشه جهادی و مسأله ولایت و حکومت از پیامدهای فکری جنگهای
ایران و روس بود.

اعتماد سازی علما به عنوان رهبران دینی و اجتماعی در مبارزه با فزون طلبی غرب صنعتی
و امتیازات استعماری و مخالفت روحانیت با قرضه های خارجی و حضور روحانیت درقضایای
سیاسی پس از این جنگها, شدت می گیرد و گستردگی پیدا می کند. در مسأله قتل گریبایدوف
و مسیو نوز بلژیکی, حضور روحانیت را بسیار پررنگ در رأس این نهضتها ما می بینیم. با
حضور شخصیتی مصلح به نام سید جمال الدین اسدآبادی این نهضتهای ضداستبدادی
وضداستعماری و جریان نوخواهی احیای فکر دینی وارد مرحله جدیدی می شود. این که مرحوم
شهید مطهری می فرماید: (سید جمال الدین, تز مشخصی نداشت) بنده با همه احترامی که به
استاد قائل هستم, این سخن استاد را نمی پذیرم. چون بر این عقیده هستم که سید تز
مشخصی داشته است و در کتابی که مفصلاً در این رابطه نوشتم نظر خودم را بیان کردم.

جریان مشروطه, در واقع واکنشی بود در برابر جریان ظلم و استبداد و خودکامگی و تحجر
و عقب ماندگی, که به صورت یک وفاق بین الاذهانی پس از واقعه گرانی قند و شکر و کتک
زدن روحانیون محترم رخ داد. این وفاق بین الاذهانی چیزی است که باید به آن توجه
کرد. یعنی همه اقشار مردم به یکسری چیزها حساسیت پیدا کرده بودند, از چیزهایی رنج
می بردند و در پی پیدا کردن چیزهایی بودند. همه ذهن شان درگیر بود; اما فرصت و
امکان و جرأت اظهار پیدا نمی کردند. یک واقعه کوچک اتفاق افتاد و حکومت می خواست دل
مردم ر ا به دست بیاورد و جلوی بحران را بگیرد. به عکس شد. تجاری را به عنوان محتکر
دستگیر کردند, کتک زدند , فلک کردند تا دل مردم شاد بشود. همین اقدامات, باعث شد که
مردم اعراض کردند. اینها افراد مظلومی هستند, افراد محترمی هستند و حکومت حق ندارد
و لذا حکومتها, همیشه, باید آن پستوی فکر مردم را بخوانند. چون در یک جاهایی این
وفاق بین الاذهانی ظهور و بروز می کند و در واقعه مشروطه پس از دستگیری و کتک زدن
این تجار به اصطلاح محتکر, اتفاق اتفاد و یک نهضت بزرگ اجتماعی از یک حادثه کوچک
شروع شد و مسأله عدالتخانه به وجود آمد. در این جا چون وقت کم است برای این که من
بتوانم بحثم را به جایی برسانم, اشاره می کنم به نکات مهم.

در نهضت مشروطیت ۳مؤلفه انسانی بسیار مؤثر بودند.

۱ . مراجع بزرگ نجف که در رأس آنان مرحوم ملامحمد کاظم آ خوند خراسانی, ملا
عبداللّه مازندرانی و میرزا حسین خلیلی است. اینان با اطلاعیه ها و اعلامیه های
خودشان مردم را تشویق می کردند ,تکلیف شرعی می کردند و مسأله مشروطیت را از آن جا
هدایت و حمایت می کردند.

۲ . علمای تهران که در رأس آنان, سید عبدالله بهبهانی, سید محمد طباطبایی و مجموعه
وعاظ از جمله: شیخ محمد واعظ, سید جمال الدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین بودند.
اینان کسانی هستند که به بیدارگری مردم پرداختند. بذرهای مشروطیت را در ذهن های
مردم کاشتند, مردم را تحریک و تهییج کردند. از این جا نهضت به شهرهای دیگر سرایت
کرد. بذر نهضت مشروطیت در خراسان و گیلان و …در جای جای ایران پاشیده شد. من این
سخن را می پذیرم که نهضت مشروطیت به گستردگی انقلاب ایران نبوده است. جمعیت آن روز,
هرگز مانند جمعیت امروز ایران نبوده است. حتی با جمعیت تهران هم قابل قیاس نبوده
است و ابزار حمل و نقل و اطلاع رسانی و ارتباطات آن روز هم مانند امروز نبوده است.
امّا تا قبل از مشروطه, ما اجتماعاتی با آن کمیت و کیفیت نداشتیم. حجت و دلیل همان
گزارشاتی است که داده شده. سخن از اجتماعات بزرگ است. تصنیف ها و شعارهایی که مردم
در کوچه و بازار می خواندند و زمزمه می کردند و البته نهضت مردم بسیار گسترده تر از
پیش بود. اما به هیچ روی قابل قیاس با امروز نبوده است.

اسناد مشروطه, چه رسائل, چه اعلامیه ها و چه تلگرافهایی که آن موقع زده شده, بعضی
حکایت از این دارد که علمای مشروطه طلب,آگاهانه در پی مشروطه بودند. من این سخن را
به بعضی گفتم و می گویم که آن چه گفته می شود که علمای مشروطه تحت تأثیر روشنفکران
غرب زده و چه و چه بوده اند را نمی پذیرم. آنان آگاهانه در پی مشروطه بودند. اگر
فرصت داشتم بنده اطلاعیه ها و اعلامیه های مراجع بزرگ نجف را می خواندم تا ببینید
آنان هم شرایط جهان و ایران را می فهمیدند, هم مشروطیت را خوب می فهمیدند و هم می
خواستند این مشروطیت را بومی بکنند. و آن را اسلامیزه بکنند. هر کشوری همین کار را
می کند و هر محصول و هر پدیده ای که می آید سعی می کند در فرهنگ خودش آن را هضم
بکند و بازسازی بکند. این کار را علمای مشروطه کردند.

ده ها رساله علمی از میراث مشروطیت در کتابخانه ها هست و دوستان از آنها آگاهی
دارند. اما دو رساله مهم مشروطیت: یکی تنبیه الامه و تنزیه المله از فقیه اصولی,
میرزای نائینی و یکی رساله انصافیه از مرحوم مدنی کاشانی از جمله رسائلی است که
نشان می دهد علمای ژرف نگر هم مشروطیت را خوب تحلیل کرده و هم اسلام را خوب فهمیده
اند. منتها کار یک مجتهد همین است. مجتهد معمولاً می آید اول موضوع را تحلیل می
کند, بعد می آید حکم را برای موضوع تعیین می کند. اینها آمدند این کارها را کردند.
بعضی می گویند که نائینی تحت تأثیر افراد دیگر این کتاب را نوشته است. اشاره کرده
اند به طبایع استبداد مرحوم کواکبی. این سخن را من رد می کنم. برای این که هم تنبیه
الامه و تنزیه الملّه را به طور دقیق و عمیق برای تصحیح چندین بار خوانده و هم
طبایع الاستبداد را تصحیح و شرح کرده ام. در شرحی که به طبایع الاستبداد کرده ام,
در ۷۰صفحه, آن جا به طور روشن گفته ام که هیچ گونه شباهتی بین طبایع الاستبداد و
بین کتاب تنبیه الامه و تنزیه الملّه مرحوم نائینی نیست, جز در بعضی از واژه ها.
مسأله استبدادِ دینی و سیاسی و بعضی از این چیزها, از باب تبادل اندیشه ها هست و
گرنه این کتاب در پی چیز دیگری است. کواکبی در طبایع, دم از یک حکومت سکولار می
زند, امّا نائینی در تنبیه الامه, در پی آن است که حکومت ولایی را به اثبات برساند
و تصریح می کند که حتی مشروطه با این قیوداتی که برای آن مطرح می کنند, از باب دفع
افسد به فاسد, برای این مرحله گذار مورد نیاز است. برای این که مقبولش نیست. آن چه
که نائینی در این کتاب مطرح می کند, یک تفکر و یک ایده ابتکاری و ابداعی است و
ارتباطی با تفکر و ایده امثال کواکبی ندارد.

السلام علیکم ورحمه اللّه و برکاته

طراز اول

دکتر علی اکبر ولایتی

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوعی که بنده انتخاب کردم برای صحبت,تحت عنوان: (طراز اول در تاریخ معاصر) می
باشد. منظور از این کلمه اشاره به اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه است که براساس آ
ن۵نفر از علمای طراز اول باید انتخاب می شدند که مصوبات مجلس را با مبانی و موازین
شرعی, تطبیق می دادند; چرا که اگر تطبیق نمی دادند آن به قانون تبدیل نمی شد.

تقریباً سلف شورای نگهبان بود. این کار با همت و پیگیری شیخ فضل الله نوری و
همراهان شان به مجلس داده شد و مجلس با تغییراتی آن را تصویب کرد که ماجرای طولانی
دارد. عده ای مقاومت کردند. علمای نجف آن را قویاً تأیید کردند و تأیید شد. اما این
اصل, تقریباً هیچ وقت اجرا نشد. خوب این صورت مسأله است. در رابطه با این موضوع می
خواستم یک تحلیل گونه ای را عرض بکنم که این نماد تلاش روحانیت برای دینی کردن یا
مشروعه کردن مشروطه بود. ممکن است یک سؤال جامع تر و کلی تر این باشد که انگیزه, یا
رویکرد روحانیت نسبت به ایران و تحولات اجتماعی و سیاسی ایران چه بود؟

بنده عرض می کنم که از زمان تأسیس سلسله صفویه در ایران و ایجاد کشوری با رسمیت
مذهب شیعه امامیه, تا آن جایی که تاریخ نشان می دهد, علمای شیعه از چنین تأسیسی در
کشور حمایت کردند.

حضور فعّال علما از زمان صفویه به بعد این را نشان می دهد. بنده نمونه هایی را به
عنوان تیتر انتخاب کردم عرض می کنم, تا روشن شود که اهتمام علما در حفظ آن چه میراث
صفوی هست چگونه بوده است.

۱ . قبول سمت نایب السلطنتی شاه طهماسب صفوی از سوی محقق کرکی. مرحوم کرکی نایب
السلطنه شاه طهماسب صفوی شدند. ما می دانیم علمای شیعه و رویکردشان به حکومتها
چگونه بوده است. اصلاً وجه افتراق علمای شیعه با غیر آنها در رابطه با حکومتهای وقت
بوده است. حکومتهایی که آ نها فاسد می دانستند و با آنها همکاری نمی کردند. همراهی
شخصیتهای برجسته مانند مرحوم شیخ بهایی در همه شؤون حکومتی, شاهد ماست.

۲ . نقطه مقابل, تقابل علما با منشور دشت مغان نادر شاه. نادر شاه در دشت مغان مردم
را جمع کرد. یکی از بحثهایش این بود که بحث تشیع را در برابر تسنن برداریم. این هم
یکی از مذاهب اسلامی بشود,۴ تا بودند بشود ۵تا. با همه اقتداری که نادرشاه داشت;اما
علما مخالفت کردند و این در ایران صورت نگرفت. که خود این موضوع نشان می دهد که
علما نبودند که تابع حکومتهای وقت بودند, بلکه مادامی که حکومت وقت در طریق اسلام و
در جهت تقویت مبانی تشیّع در کشور بود, علما همکاری می کردند.

۳ .حکم جهاد علما در حمله روس به ایران و حمایت از عباس میرزا و رساله جهادی که
درآمد و ده ها نفر از علما و مراجعی که آن را امضا کردند و مردم را ترغیب کردند در
دفاع از سرزمین ایران دربرابر تهاجم کفّار روس.

۴ .حضور افراد برجسته در جنگ که اشاره کردند به مرحوم ملا احمد نراقی. کسی که خیلی
به این نام شناخته شده ,مرحوم سید محمد مجاهد طباطبایی اصفهانی بود که تفنگ به دوش
گرفت ,قطار فشنگ بست و رفت به قفقاز, در سنگرها کنار مردم می جنگید.

۵ .نامه مرحوم سید محمد باقر شفتی در زمان محمد شاه به مک هیل, وزیر مختار انگلیس,
در حمایت از حکومت محمد شاه. در حالی که مرحوم شفتی با محمد شاه اختلاف اساسی داشت;
اما آن جایی که بحث هرات مطرح بود و انگلیسیها تهدید کرده بودند به حمایت از وی
برخاست. عده ای در هرات شورش کرده و آن را از ایران جدا کردند. محمد شاه به سوی
هرات لشکرکشی کرد. در آن موقع رسم بود همراه قشون, سفرای پایتخت هم حرکت می
کردند.مکنیل در اطراف هرات اطلاعات نظامی ارتش ایران را به داخل قلعه می داد و محمد
شاه او را اخراج کرد. وی در سر راه خودش, یک نامه به مرحوم شفتی نوشت. چون خبر داشت
که بین او و محمدشاه اختلاف وجود دارد. خواست از این اختلافات(خوب انگلیس است) سوء
استفاده بکند. مرحوم شفتی یک جوابی را داد به آن شخص که اگر بخواهم خلاصه بکنم این
است که:

(به تو مربوط نیست اگر ما اختلاف داریم بین خودمان است. اگر بحث حمایت از تمامیت
ارضی ایران باشد ما همه یکی هستیم.)

۶ .نامه های مرحوم میرزای شیرازی به ناصرالدین شاه در قضیه تنباکو. مرحوم میرزا دو
تا نا مه نوشتند. چون ناصرالدین شاه اعتنا نکرد, چون بی ادبی کرد در یکی از نامه ها
نوشت که:

(فلان کس, که کنسول ما در فلان جاست به شما حالی می کند)

مرحوم میرزا هم فتوای تحریم تنباکو را داد. این را عرض می کنم که انگیزه علما در
حمایت از حکومت وقت, تاجایی بود که آنها در جهت مصالح ملت کار بکنند. اگر شاه در
جهت تقابل با مصالح ملت بود, جلوی شاه می ایستادند. همان کاری که علما در منشور دشت
مغان کردند, در این جا هم مرحوم میرزا در رابطه با انعقاد قرارداد رژی کرد.

۷ . مخالفت مرحوم حاج ملاعلی کنی با قرارداد رویتر که توسط میرزا حسین خان سپهسالار
بسته شده بود.بر اساس این قرارداد ,چوب حرّاج به ایران زده شده بود.مرحوم حاج ملّا
علی کنی ارتباط نزدیک با سلسله قاجار داشت; اما به ناصرالدین شاه, در هنگام بازگشت
از سفر, نامه نوشت و گفت:

(میرزا حسین خان سپهسالار را با خودت نیار. عزلش کن.)

این تذکر آنقدر گیرا بود که در همان گیلان میرزا حسین سپهسالار را عزل کرد و بعد
قرارداد رویتر را الغا کرد.

۸ . حمایت علما از تأسیس عدالتخانه و اصرار علما بر مشروعیت مشروطه, که مرحوم شیخ
فضل الله شروع کرد, زمان محمد شاه و بعدش مبارزه با فتنه آقاخان محلاتی و بابیه.
اینها را که جمع بندی بکنیم این می شود که به واسطه تأسیس یک حکومت یکپارچه در
ایران به نام تشیع و پیروان اهل بیت, علما وظیفه خودشان می دانستند که از کشور
حمایت کنند:

۱ . از تمامیت ارضی

۲ . از سامان وضعیت اجتماعی

۳ . حفظ مبانی دینی

اگر ما بخواهیم هر کدام از اینها را تحلیل کنیم, با یکی از سه محوری که عرض کردم,
قابل تطبیق است. تا آن جایی که دیگرانی که در این تحرکات با علما اشتراک نظر
داشتند; یعنی حفظ تمامیت ارضی, حالا چه سیاسیون چه روشنفکران و هر کس دیگری که
دخالتی در امر داشت در تمامیت ارضی با هم وحدت نظر داشتند و تا حد رفتن مرز و دفاع
در برابر مهاجمین کار می کردند. نمونه آن را هم در سنوات اخیر در جنگ تحمیلی دیدیم.
خیلی از علمای ما لباس بسیجی می پوشیدند می رفتند جبهه و آن جا به عنوان یک وظیفه
دینی شرکت می کردند. اما آن جایی اختلاف نظر پیدا می شد که احساس می کردند عده ای
با ادعای حمایت از حقوق مردم در برابر دین مردم ایستاده اند. قضیه مشروطه این گونه
بود. در قضیه رژی این تأکید همه است . همه تأکید کردند. ناظم الاسلام در تاریخ
بیداری. احمد کسروی در تاریخ مشروطیت حتی ادوار براون, که یک کتابی دارد به انگلیسی
و به فارسی ترجمه شده است, همه, شیخ را به عنوان فرد اول علم در مبانی فقهی و فلسفی
در ایران می دانستند. بعضی از اهل نظر این طور گفتند که اگر مرحوم شیخ در نجف می
ماند, در عراق می ماند و به ایران نمی آمد ـ که بنده دلایلی دارم قراینی دارم که
مرحوم شیخ مأموریت گرفت آمد به ایران.همان طور که مرحوم سید محمد مجاهد در عراق بود
و موقعی که روسها حمله کردند; آمد به ایران و رفت به جبهه. همان طور که مرحوم آخوند
در سال ۱۳۲۹ قمری زمانی که روسها اولتیماتوم دادند که ایران را اشغال می کنند,
عشایر شیعه دجله و فرات را بسیج کرد که می خواهیم برویم به ایران و در برابر
مهاجمین روس از سرزمین ایران دفاع کنیم. عشایر شیعه عرب را مرحوم آخوند بسیج کرد ـ
بنابراین, در قضیه رژی هم مرحوم شیخ با استفسار متعددش, مرحوم میرزا را در حقیقت
ترغیب کرد به صدور فتوا.سؤال کرد از ایشان حتی قبل از این تنباکو. از مرحوم میرزا
سؤال می کرد راجع به اجناس فرنگی که به ایران می آمد وعملاً اصناف ایران را و کسب
شان را دچار رکود می کرد.

مرحوم میرزا پاسخ شان منفی بود در برخورد با این قضیه. خوب سؤالات متعدد مطرح شد.
شاید چند ۱۰سؤال مرحوم شیخ می کرد. اصلاً آن جوابیه مرحوم میرزا به سؤالات عده ای
از علما در رأس شان مرحوم شیخ فضل الله است. چون قبلش این جوابیه و فتوا پخش شده
بود. عده ای تشکیک کردند که این فتوای میرزا نیست. و لذا مرحوم شیخ فضل الله با عده
ای از علما در مقام سؤال برآمدند و استفسار کردند که آیا چنین چیزی که پخش شده از
جانب شماست.آنها می دانستند از جانب میرزاست. می خواستند برای مردم روشن شود. مرحوم
میرزا به خط خودشان نوشتند که:

(الیوم استعمال توتون و تنباکو به ایّ نحو کان در حکم مبارزه با امام زمان است.)

خوب این چنین رویکردی داشتند. اگر ما برخورد علما در رابطه با قضیه مشروطه و از
جمله این طراز اول, اصل دوم متمم قانون اساسی را نبینیم, حتماً در تحلیل دچار
اشتباه می شویم. لذا مرحوم شیخ با مشروطه خواهان همراهی کرد . این را هم کسروی
نوشته هم ناظم الاسلام کرمانی نوشته است. هر کس که تاریخ مشروطه را نوشته این را
قبول دارد که مرحوم شیخ فضل الله در ابتدا با اینها بوده است. حالا نقطه مقابل
اینها کسانی بودند که تحریکاتی داشتند در جهت مخالف.

در قضیه جنگهای ایران و روس, اظهاراتی را سپهر, مؤلف ناسخ التواریخ, از قائم مقام
اول, میرزا عیسی, نقل می کند که این جنبه دو گانه شخصیت میرزا عیسی قائم مقام
فراهانی است و آن کسی که پایه گذار رساله جهادیه و استفسار از علما بود, خود ایشان
است.

فتحعلی شاه از او می پرسد: نظرت درباره جنگ ایران و روس چیست؟

ایشان می گوید:

(من نمی دانم. من اهل دیوان هستم[چون آن موقع هنوز به صدراعظمی نرسیده بود] محاسبات
و مستوفی هستم. اما همان قدر می دانم کشور که ۳۰کرور مالیات می گیرد با کشوری که
۱۰۰کرور مالیات می گیرد جنگ نمی کند.)

خوب ما که حمله نکردیم. روس به ما حمله کرده است.معنی آن این بود که ما دستهای
خودمان را ببریم بالا تا روسها به آبهای گرم برسند.

نقطه مقابل این نظریه آن کاری بود که ما در برابر عراق کردیم که همه دنیا از عراق
حمایت می کرد, ما بودیم یک طرف و عراقی ها طرف دیگر, بالأخره ایستادگی کردیم. که
همه دنیا این گونه است. هر کسی که به آب و خاکش علاقه مند است, هر کسی که به وطن
خودش علاقه مند است می ایستد و لو این که مهاجمین قدرت بیش تری داشته باشند.

می خواهم عرض بکنم این نقطه مقابل آن کاری است که مرحوم سید محمد مجاهد کرد و تفنگ
برداشت و رفت. کاری که میرزا آقاخان نوری در برابر سید شفتی کرد و مرحوم شفتی در
برابر مکنیل آن نامه را نوشت و میرزاآقاخان نوری یک یادداشتی نوشت برای سفارت
انگلیس که ببخشید به هرات حمله شده است. اعلی حضرت نظرشان این بود که من نتوانستم
جلوی ایشان را بگیرم. خوب بعد از آن که تاریخ مصرف میرزاآقاخان نوری سرآمد, مثل
کارهایی که آمریکایی ها می کنند. یعنی یک کسی را می آورند روی کار, همین که تاریخ
مصرف او تمام شد, کنارش می گذارند. اگر نشد, با پس گردنی کنارش می گذارند.

اواخر کار میرزا آقا خان بود, یادداشتی را که یک روزی به وزیر مختار انگلیس داده
بود, یک جوری به ناصرالدین شاه رساندند و ناصرالدین شاه هم او را عزل کرد. ظاهراً
یک مدتی او را به زندان انداخت. حالا این کار میرزا آقا خان بو دکه به نوعی در قضیه
قتل امیر کبیر دست داشته. سفارت انگلیس شورش هرات را برپا کرده بود, چون جورج لزار
گفته بود که:

(هر کسی بر هرات مسلط باشد بر اقیانوس هند و آسیای مرکزی مسلط است.)

اینها می خواستند هرات را داشته باشند, تا آسیای مرکزی و اقیانوس هند را کنترل
کنند. اینها خواستند هرات را از ما جدا کنند. عوامل خودشان را در دربار قاجار بسیج
کرده بودند. حسام السلطنه آن روزی که هرات را فتح کرد, به ناصرالدین شاه نامه نوشت
که:

(این جا وضعیت آماده است که ما فشار بیاوریم به شبه قاره هند که تحت سلطه انگلیس
هست. یک حمله ای بکنیم تا آنها دست از تهدیدشان نسبت به بوشهر و خوزستان بردارند.)

میرزا آقاخان نوری مخالفت کرد. و این باعث شد که هرات از ایران جدا بشود. حسام
السلطنه گفت:

(اگر نیروهای بیگانه حمله کردند به بوشهر یا خوزستان, ما هم یک بخشی از شبه قاره
هند را داشته باشیم و من این توان را دارم.)

حسام السلطنه کسی بود که هرات را فتح کرد. خوب این کار میرزا آقاخان بود. درباره
انعقاد قرارداد رویتر و حتی لاتاری بعضی گفتند نقش روشنفکران برجسته است. ببینید
میرزا ملکم خان رفته با انگلیسیها قرارداد بسته که انگلیسیها بیایند در ایران
قمارخانه باز کنند. ناصرالدین شاه گفت که امضاء نکن تا بروم ببینم فضا در تهران
چگونه است. این جا مخالفت کردند با امتیاز طرح قمارخانه در یک کشور اسلامی. تلگراف
زد که امضاء نکن آن هم تلگراف را گذاشت در جیبش و رفت امضا کرد. بعد تلگراف زد به
ناصرالدین شاه که ببخشید ما امضاء کرده بودیم. تلگراف شما, دیر به دست ما رسید. چون
۲۵هزار لیره در آن پول بود. اینها همین کارها را می کردند که الآن پیشکسوت بعضی از
آقایان هستند.

اظهار نگرانی میرزا یحیی دولت آبادی در(حیات یحیی) از پیروزی علما در قرارداد رژی,
قابل تأمل است. می گوید:

(بله این پیروزی بزرگی بود اما ما نگرانیم از این که این پیروزی روحانیت[حالا میرزا
یحیی هم متهم است به این که بابی بوده است ـ این پیروزی در تاریخ استعمار انگلیس بی
سابقه بود که یک مردمی مانند ایران با مقاومت منفی خودشان پوزه انگلیس را به خاک
بمالند. آن هم در آخر قرن۱۹ و او ج امپراطوری انگلیس] می گوید ما نگرانیم این
پیروزی که برای روحانیت به دست آمده, از این به بعد روحانیت در سیاست دخالت کند و
این به مصلحت نیست.)

این حرف آقای میرزا یحیی دولت آبادی در(حیات یحیی) است.

تبدیل عنوان مجلس شورای اسلامی به مجلس شورای ملی: اصلاً اول فرمانی که مظفرالدین
شاه صادر کرد, نوشت: فرمان تأسیس مجلس شورای اسلامی. متحصنین در سفارت انگلیس گفتند
که نه قبول نداریم اسلامی را, مجلس شورای ملی باید باشد. شارژ دافر(کاردار) انگلیس
در تهران وساطت کرد کلمه اسلامی, بشود ملی.

و جدا کردن خط بست نشینی از عمق سفارت انگلیس و مخالفت با اصل دو متمم قانون اساسی:
بعضی ممکن است که نگویند این حرف را و بگویند که فقط مرحوم شیخ بوده که اصل دوم
متمم را به نوعی تحمیل کرده, نه این طوری نیست. اولاً, همان طور که فرمودند, شامه
مرحوم شیخ از همه اینها تیزتر بوده است. آ ن چیزی که او قبلاً دیده بود, بعد, آخر
سر همه اینها به آن رسیدند. اصلاً علت آن که آمدند ریختند, به قول احمد کسروی که می
گوید ۴نفر از آدمهای تحت امر میرزا حیدرخان عمو اوغلی می ریزند به خانه آیت الله
بهبهانی جلوی زن و بچه اش او را می کشند و خود او می گوید: اینها عوامل تقی زاده
بودند. علمای نجف فتوا می دهند ـ مرحوم آخوند و مرحوم مازندرانی ـ که تقی زاده
صلاحیت ماندن در مجلس را ندارد, به نوعی تکفیرش می کنند و تلگراف می زنند برای نایب
السلطنه عضد الملک. او هم تلگراف را یک جوری نگه می دارد.وسائلش را فراهم می کنند
تا تقی زاده از ایران خارج می شود. این اصل دوم, طرح مرحوم شیخ فضل الله بود, اما
علمای نجف, مرحوم آیت الله خراسانی و مازندرانی این را تأیید کردند. تلگراف زدند و
نام این اصل دوم متمم را گذاشتند اصل ابدیه. این عین تلگراف هست, خطاب به شیخ فضل
الله نوری که می خوانم:

(از نجف اشرف توسط حجت الاسلام نوری دامت برکاته

مجلس محترم شورای ملی, شیداللّه ارکانه, ماده شریفه ابدیه که به موجب اخبار واصله
در نظامنامه اساسی درج و قانونیت مواد سیاسیه و نحوها من الشرعیات رابه موافقت با
شریعت مطهره منوط نموده اند, از اهم مواد لازمه و حافظ اسلامیت این اساس است. و چون
زنادقه عصر به گمان فاسد حریّت, این موقع را برای نشر زندقه و الحاد مغتنم و این
اساس قویم را بدنام نموده, لازم است ماده ابدیه دیگر در دفع این زنادقه و اجرای
احکام الهیه, عزّ اسمه, بر آنها و عدم شیوع منکراف درج شود تا بحول الله نتیجه
مقصود بر مجلس محترم مترتب و فرق ضاله مأیوس و اشکالی متولد نشود.

ان شاءالله تعالی

محمد کاظم خراسانی ـ عبداللّه مازندرانی

۷جمادی الاولی سا ل۱۳۲۵ قمری)

بررسی تطبیقی آرای علمای مو افق و مخالف مشروطه

غلامرضا جلالی

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع بررسی تقابل مخالفان و مشروطه خواهان است. و این که بازتاب مشروطیت با توجه
به حجم عظیمی که دارد و نظام بندی سیاسی و عمومی و فرهنگی و تفکری که از قبل از
خودش به همراه آورد تا چه اندازه ای توانسته این تقابل را تشدید بکند و موضع یگانه
دانشوران حوزه را به نوعی تقابل بکشاند. مشروطه یک اندیشه نو پدید در جامعه ایران
تلقی می شد. جامعه ایران یک جامعه حاکم و مواجه با استبداد ستمشاهی و در رکود بیش
از ۲قرن خودش به سر می برد و روشنفکران و پیشگامان اندیشه در ایران به دنبال این
بودند که به نوعی افکار جدید را وارد سیستم جدید ایران بکنند و از طریق آن اندیشه
های جدید, تلاش می کردند تا این رکود و خمودگی اندیشه را از بین ببرند و استبداد
رابه زانو دربیاورند و تحرک فکری و فرهنگی را در حوزه دینی و یا حوزه های آزاد
ایجاد بکنند, تا جامعه را به تحرک بیش تر وادار بکنند; بویژه این که علما و
پیشگامان روحانی مشروطه, با جریانات و جناحهای فکری روشنفکر ارتباط داشتند و نسبت
به اندیشه های موجود در غرب بیگانه نبودند. کسانی که در عتبات بودند, آنها نیز,
مایل بودند که این دو اتفاق در حوزه فکر در ایران رخ بدهد. استقبالی که علما از
مشروطه داشتند, به خاطر این بود که بتوانند در سایه این رویداد جدید, عَلَم اسلام
را برافرازند و فرصتی برای احیای قوانین شرعی فراهم بشود وامکان وحدت علما با دولت
امکان پذیر بشود, چون تقابل علما با رژیم استبدادی مانع از آن بود که علما همکاری
جدی با دولت داشته باشند. درنظام مشروطه, پیشگامی علما این فرصت را به آنها داد و
درسایه این نهضت, آنها توانستند با فرهنگهای متفاوت رابطه داشته باشند و فرهنگ ملل
را از نزدیک بشناسند و از نفوذ کفر, طبق تعبیر آخوند خراسانی به بلاد اسلامی
جلوگیری کنند. این که مشروطه خواهان و روشنفکران طرفدار مشروطه چه نیاتی را دنبال
می کردند, این با نیات علما و پیشگامان علمی حوزه کاملاً تعارض داشته است. پیشگامان
حوزه این نیاتی را که بر شمردم در نظر داشتند.

درنقطه مقابل مشروطه خواهان, مخصوصاً در مرحله دوم فکری و فرهنگی, شیخ فضل الله
نوری بود. وی علمدار اندیشه مشروعه شد. ایشان مشروطیت را به عنوان بدعت می خواند و
معتقد بود که دین مشروطه بردار نیست. دین کاملاً آزاد است و تحدید پذیر نمی باشد.
مشروطیت می تواند نوعی تحدید دین تلقی بشود و معتقد بود که ما نیاز به قانونگذاری
نداریم, به خاطر این که اسلام در حوزه قانون جامعیت دارد و نمی تواند وامدار قوانین
موضوعه جوامع غرب باشد و همین طور اعتقاد داشت که پیامد حضور مشروطه در ایران, کنار
گذاشتن قوانین الهی در ایران خواهد بود و با مساوات و حریت هم ایشان میانه خوبی
نداشت. مساوات را از آن جهت نفی می کرد که می توانست مسلمان و غیر مسلمان را کنار
هم قرار بدهد و این با مبانی فقه اسلامی سازگاری نداشت و حریت را ایشان معتقد نبود,
چون حریت مطلقه چیزی جز لجام گسیختگی انسان را درپی نخواهد داشت.

آخوند خراسانی و دو نفر از شاگردان برجسته ایشان, در مقام نقد مشروعه خواهان چه
استدلالی را به کا ر بردند. چون مو ضوع اصلی مقاله بنده همین تقابل فکری است که
رهبران روحانی مشروطه با مشروعه خواهان داشتند. اولاً آخوند بلحاظ روش برخورد,
تمایل به مناقشات و مجادلاتی که انعکاس اجتماعی داشته باشد و موقعیت علما را در بین
مردم خفیف بکند و مردم را نسبت به موضع علما جری بکند و یا این که دولتمردان را
نسبت به مردم جری بکند, نداشت. همین طور مایل نبود که انعکاس اجتماعی پیدا بکند و
نشر انجمن بشود و مردم از جریانات داخلی روحانیت اطلاع پیدا بکنند. به خاطر این که
موقعیت دینی مردم را می توانست تضعیف بکند. لذا ایشان از طریق تشویق چند تن از
شاگردان خود به نوشتن رساله همت گماشت, مانند: مرحوم نائینی و شیخ محمد اسماعیل
محلاتی و نیز از طریق مکاتباتی که خود داشت و برخی از لوایحی که خود نوشته بود, سعی
کرد که تم های رایج در مشروطه مانند مساوات و آزادی و خود مشروطیت را تبیین ملی
بکند و موضع خودش را نسبت به این آیتمها مشخص بکند و از این طریق, اتفاق نظر را
دنبال بکند. لذا ایشان هدف مشروطه را رعایت حال رعیت, رفع ظلم, اغاثه مظلوم, اجرای
احکام, حفظ بلاد اسلامی از تطاول کفار, اجرای امر معروف و نهی از منکر دانست و در
بعضی از مکاتبات خود مخصوصاً به شیخ محمد, واعظ معروف تهران, نوشت:

(مشروطیت عبارت است از مشروط بودن اراده سلطنت و دوایر دولتی, یعنی محدود کردن رژیم
به عدم تخطی از حدود و قوانین موضوع فقه مذهب رسمی.)

این درواقع ناظر به انتقاداتی است که مرحوم شیخ فضل الله نوری داشتند و همین طور در
تحریر دیگر داشتند:

(مشروطیت, یعنی عدم تجاوز سلطنت و عدم رفتار خودسرانه رژیم سلطنتی و احقاق حقوق
مشروعه ملت. یعنی افراد آزاد باشند در دفاع از حقوق خودشان و در برابر قدرت دولت از
خودشان دفاع بکنند. نه این که فروکاستن و کنار گذاشتن قیود شرعی باشد.)

طبق توصیه ایشان, کتابی را مرحوم نائینی نوشتند تحت عنوان: تنبیه الامه و تنزیه
المله و همین طور برخی از رسالاتی را شاگردان ایشان با امضاء و تأیید ایشان و مرحوم
مازندرانی نوشتند و در مقام پاسخ گویی به مشروعه خواهان برآمدند.

مرحوم نائینی یاد آورد شده که مساوات یعنی مساوی بودن همگان در برابر احکام اسلامی.
همین طور ایشان نوشتند قوانین مجلس مربوط به عرفیات است; یعنی در حوزه عرفیات, چون
شارع مقدس دست قانونگذار را باز گذاشته روی این جهت است که قانونگذار در مجلس شورای
ملی به منظور بهره گیری از عرفیات برای لایحه نویسی استفاده می کند و این به معنی
کنار گذاشتن شریعت یا عدم بهره برداری از قوانین شرعی نخواهد بود. مهم تر ین اشکالی
که مرحوم نائینی مطرح می کند, مر بوط به تبیین جریان استبداد است و این که استبداد
با مشروعه خواهی نمی تواند همسویی داشته باشد و پشتیبانی از استبداد, نوعی بدعت
است. دقیقاً در نقطه مقابل مشروعه خواهان, که معتقد بودند مشروطیت بدعت است. مرحوم
نائینی حمایت از استبداد را بدعت دینی می دانست و معتقد بود: سلطنت, همراه با مظالم
سه گانه است. سه تا نقض در همراهی با سلطنت اتفاق می افتد: یکی این هست که حق الله
نقض می شود چون خداوند متعال حق کبریایی دارد. وقتی که مشروعه با استبداد همدمی
کرد, آن حق کبریایی خداوند از او گرفته می شود. حق ولایت از امام گرفته می شود. حق
عبادت نسبت به بندگان خدا از بندگان خدا گرفته می شود. و نسبت به هر سه حوزه ظلم
اتفاق می افتد. ایشان در جایی دیگر از کتاب خودش تنبیه الامه یادآور شده که بعضی در
مخالفت با حریت, مساوات, شورا و قانون, از جهل ملت سوء استفاده می کنند.

اگر دقیقاً مواضع آخوند خراسانی تبیین بشود و مردم بدانند که منظور نظر مشروطه
خواهان از مساوات و حریت چه هست, این مناقشاتی که تدریجاً شکل عملی به خود گرفت و
دو طرف سعی کردند که همدیگر را از میدان اجتماع بیرون کنند, اتفاق نمی افتاد.

شیخ محمد اسماعیل محلاتی هم در رساله خودش یادآور شده که مخالفان دو دسته هستند:

۱. عده ای که از ضعف عقلی برخوردارند و مخاطب من آنها نیستند.

۲. عده دیگر که مشروطه خواهی را به زیان منافع اجتماعی خودشان می دانند و رودرروی
مشروطه می ایستند و مشروطیت را تخطئه می کنند. اینها در واقع, از نفس خودشان پیروی
می کنند این پیروی از نفس است نه حمایت از دین. در نظر داشته باشید این رساله هم
مورد تأیید بزرگان و علمای مشروطه خواه در ارتباط با آیات و روایات قرار گرفته است.

امکان یا امتناع ترکیب مشروطه و مشروعه

رسول جعفریان

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل محمد

اشاره فرمودند که موضوع صحبت بنده امکان یا امتناع مشروطه با مشروعه هست. حقیقت این
که مشروطه, هر چه باشد یکی از جنبه های مثبتش تلاشی است که اندیشمندان و متفکران ما
درحوز ه سیاست, فلسفه سیاست و نظام سیاسی اسلامی داشتند. تألیف ده ها, بلکه صدها
رساله سیاسی حاصل یک دهه تلاش علمی است. ولی کوشش در جهت درک ماهیت سیاست در نظام
سیاسی اسلام و ایجاد الگویی برای ایران اسلامی, بعدها مع الأسف از بین رفت. به دلیل
این که مشروطه از بین رفت و مجدداً استبداد جایگزین شد و راه را بر تفکر بست. اگر
آن نهضت فکری ادامه پیدا کرده بود به طور یقین ما امروز میراث بهتر و سنگین تری در
این زمینه داشتیم. ما در دوره های بعد, بیش تر کار ترجمه کردیم و از حوزه تفکر
سیاسی خارج شدیم. امام, رحمه اللّه علیه, یک راه جدیدی را گشود و الاّ آن ابهامها
همچنان باقی مانده بود. اما بحث ترکیب مشروطه و مشروعه یکی از وجوه اختلافات فکری
است که د ر آن رساله های سیاسی مورد توجه قرار گرفته است. بایستی متشکر باشیم از
جناب آقای زرگری نژاد و دوست عزیزمان آقای نجفی که مجموعه ای از این رساله های
سیاسی را منتشر کردند و به نظر می رسد باز هم مجموعه های دیگر در راه باشد که این
عزیزان و دیگران آن را منتشر بکنند و ما را با آن میراث آشنا بکنند.

خوب اصل مشروطه مشروعه در اواخر سال۲۴ و اوائل سال ۲۵مطرح شد. بانی و طراح آن هم
شیخ فضل الله نوری بود. به دلیل نگرانیهایی که نسبت به روند مشروطه خواهی داشت و
راه حل را در آن دید که یک کلمه مشروعه در کنار مشروطه گذاشته بشود تا دست و پای
افراطی ها بسته شود و دایره مشروطه محدودتر گردد و هم مقیّد شود به شرع. این خواسته
را مدتها شیخ داشت و یک بدشانسی را که در واقع طرح این مسأله با آن رو به رو شد,
نظر محمد علی شاه بود. وی هم همین بحث را مطرح کرد و اعلام کرد که مشروطه نخواهد
داد, بلکه مشروطه مشروعه خواهد داد. این که یک مقداری قضیه لوث شد و بدنام شد, به
دلیل این که رنگ استبدادی به آن خورد و این مشکلی بود که در طول این مدت شیخ داشت و
گریزی هم ا ز آن نبود.

این بدنام شدن باعث شد مخالفین موضع تندتری نسبت به او بگیرند و با وی مقابله بکنند
و اجازه ندهند که کلمه مشروطه مشروعه به صورت یک ترکیب معقول پذیرفته بشود.

اما پرسشی که من در این مقاله مطرح کردم این است که: وقتی گفته می شود مشروطه
مشروعه, مقصود چه بود؟ یک تصور عمومی وجود داشت که غالب مردم درک می کردند و برای
عموم مردم مفهوم بود و آن این بود که: به هر حال, نظامی که با اسم مشروطه به وجود
آمده, بایستی مصوباتش مقید و محدود باشد به شریعت و بایستی مفاهیم و مؤلفه های
اصلی, مانند: حریت و مساوات در دایره شرع تفسیر بشود و بایستی شریعت, یک عنوان ابدی
باشد. تا این جا مشکلی وجود نداشت در حالی مشکل چیز دیگری بود. در این رساله های
سیاسی, پرسشهای مهم تری مطرح شد و هر کدام از پرسشها یک فرض خاصی را مطرح می کنند و
یک توجیه تازه ای راجع به این ترکیب می دهند. به طور کلی مشروطه خواهان لائیک,
نوعاً, مخالف مشروطه مشروعه بودند. قید مشروطه مشروعه اختصاصاً مربوط به شیخ فضل
الله نوری بود که ایشان هم از آ ن برگشت و این اواخر مشروعه را جایگزین مشروطه
مشروعه کرد و مرحوم نائینی, که دور بود از فکر سیاسی تهران, تا آخر به مشروطه
مشروعه پای بند بود. یکی از رساله های سیاسی که خیلی اهمیت دارد, دیدگاه مرحوم شیخ
است. مرحوم میرزا حسن مجتهدی تبریزی, که می دانید عالم درجه اول تبریز بود و موافق
مشروطه, مانند شیخ, ولی به دلایل افراط های انجمن تبریز از در مخالفت درآمد و
داستانهای تبریز از همان جا آغاز شد. یک کسی که اسم خودش را هم بیان نکرده, رساله
ای نوشت به نام(کلمه الحق یراد به الباطل) و بحث کرد که این ترکیب چه معنایی می
دهد. در این دقایق که خدمت شما هستم فارغ از این که موضع ما نسبت به مشروطه چیست,
این فروض را می خواهیم مطرح بکنیم. با عنایت به این که تفکر مشروطه یک قدم ما را به
جلو برده و با مفاهیمی که بعدها در انقلاب اسلامی, با یک تجربه بهتر و چشم بازتر
دیدیم, آشنا کرده است.

ایشان, چهار فرض را مطرح می کند, درباره این که مشروطه مشروعه یعنی چه؟ مراد ما از
این کلمه چیست؟

فرض اول این که: سلطنت مشروعه بشود. چون مشروطه یک نظام سلطنتی است. یک نوع خاصی از
نظام سلطنتی است. ما می خواهیم این مشروطه را مشروعیت ببخشیم و سلطنت را مشروع
بکنیم.

فرض دوم این که: ما بگوییم مشروطه مشروعه و بیاییم سلطنت را به اهلش واگذار
بکنیم,یعنی محمد علی شاه و مظفرالدین شاه را برداریم و یک فقیه را جایگزین کنیم.
هدف ما از تأسیس مشروطه مشروعه در واقع ولایت فقیه است و گذاشتن فقیه به جای سلطانی
که از قبل بوده.

فرض سوم این که: وقتی ما می گوییم مشروطه مشروعه, تصرفات سیاسی و اقتصادی دولت را
مشروع نشان بدهیم. معمولاً فقها وجوه و مرسلات و حقوق که به عنوان گمرک گرفته می
شود و بسیاری از تصرفات مالی دولت را قبول نداشتند و در کتابهای فقهی هم نمی
آوردند. سؤال این که شما می خواهید مشروطه را مشروعه بکنید, این نظام سلطنتی یک
تصرفات مالی دارد, یک پول زوری می گیرد, یک حقوق اجباری از مردم می گیرد,قرنطینه
دارد, هزاران مشکل مالی دارد. خوب شما منظورتان این است که تمام این تصرفات دولت را
مشروع بکنید; یعنی اگر یک نظام مشروطه مشروعه درست کردید مهر شرعیت به تمام تصرفات
این دولت بزنید.

فرض چهارم این که: مشروطه مشروعه, مقصود همان معنای کلی است و آن این که مجلس
مشروطه مصوبه ای برخلاف شریعت اسلامی نخواهد داشت و مراعات احکام شریعت خواهد شد.

اما نکته اول که مشروطه را می خواهیم مشروعه بکنیم; یعنی نظام سلطنتی را با مدل
مشروطه بخواهیم مشروعه کنیم این قابل قبول نیست.

استدلال این نویسنده این است که نظامی را که هیچ وقت به رسمیت نشناختیم, در هیچ
کتاب فقهی مان و آن را برخلاف تمام مبانی شیعه می دانیم, که اساس سلطنت را سلطنت
جائره می داند, چطور ممکن است امکان زدن مهر شرعی به این سطنت وجود داشته باشد؟ پس
چنین صحبتی نباید دنبال شود, حتی اگر احکام سیاسی این سلطنت مطابق شرع انور باشد;
یعنی تمام مصوبات مجلس هم شرعی باشد, چون متصدی آن لایق این منصب نیست, همه آن حرام
است.

ییعنی با نگاه اولیه فقیه شیعه این سلطنت مشروع شدنی نیست, پس باید این بحث را کنار
بگذارید.

فرض دوم این که حکومت را بسپاریم به علما و منظور از مشروطه مشروعه, ولایت فقیه
باشد. ایشان می گوید: چرا چنین چیزی مطرح بوده در جنگهای ایران و روس وقتی که سید
محمد مجاهد از کربلا آمد به تبریز و خودش وارد میدان شد. جدّ این شاه فعلی, یعنی
فتحعلی شاه, از ترس این که علما رشته امور را در دست بگیرند زمینه را جوری فراهم
کرد که ایران شکست خورد. ایشان ادعا کرده که چون لشگر عقب نشینی کرد, آبرو و حیثیت
مرحوم مجاهد از بین رفت و مردم به علما هم بدبین شدند و اگر شما فکر می کنید سلطان
دست از حکومت برمی دارد و دو دستی تقدیم فقها می کند چنین چیزی نیست. بلی چون علمای
اعلام تکلیف خود ندانستند که مباشر امر سلطنت شوند و از روزی که مولایشان را در
کوفه شهید کردند, باب سلطنت شرعی بسته شد. بنابراین, اگر منظور شما این است که
مشروطه مشروعه حکومت را بسپارد به دست علما, این هم قابل تحقیق نیست, چون خودشان
نیامدند و اعلام حضور نکردند و یک کسی هم که آمد آن جور بلا سرش آوردند و از میدان
به درش کردند.

اما اگر می فرمایید نکته سوم تصرفات سیاسی و اقتصادی گمرکی دولت مشروع بشود, این هم
خلاف تمامی مبانی فقهی شماست. کدام فقیه است که بیاید تصرفات دولت و پولهایی که از
مردم می گیرد, حکم شرعی بدهد و آنها را تجویز بکند. شما می دانید در کتابهای فقهی
ما هیچ اثری از این معنی وجود ندارد. البته چرا, ممکن است درآ ینده یک چنین چیزی
بشود و چنین حکمی از مسند شرعی آقایان صادر بشود. ممکن است یک روزی برسد و آقایان
قبول بکنند که این تصرفات شرعی و درست ا ست, ولی عجالتاً اختیاراتی که سلطنت در
گذشته داشته و تصرفاتی که می کرده نوعاً از نظر فقها محکوم بوده.

اما فرض چهارم که مشروطه مشروعه بشود, تا مصوبات مجلس علیه شریعت نباشد, ایشان می
گوید که ما این را پذیرفتیم. خوب این که اصل دوم متمم قانون اساسی است. بنابراین چه
لزومی به یک چنین معنایی احساس می شود اگر واقعاً به این قانون اساسی عمل بشود و
اگر به این اصل دوم اعتنا بشود مطلقاً مصوبه ای علیه شرع نخواهد بود. بنابراین, باز
هم نیازی به تحلیل صفت مشروعه نیست.

اما مرحوم محمد اسماعیل محلاتی هم در کتاب خودش چنین حرفی دارد که سلطنت, ذاتاً
مشروع بشو نیست. اینها عین عبارات مرحوم محلاتی, از علمای نجف است, از شاگردان
مرحوم آخوند و در مکتب آخوند یک چنین چیزهایی را آموزش دیده و فراگرفته است:

(دست ما از سلطنت الهیه بالفعل کوتاه است و سلطنت جائره در این مملکت دایر است و آن
که متصدی و مباشر آن است, هرگز به اختیار خود رفعیت از او نخواهد کرد, حق باشد یا
باطل, صحیح باشد یا فاسد و عموم ملت هم به هزار جهت نمی توانند دست از او بردارند و
چشم از او بپوشند و لو این که به حسب اقتضای این دوره قدرت پیدا کرده است, یک سلطنت
صفوی و قاجاری تأسیس شده و سلطان هم حاضر نیست قدرتش را به شما ببخشد. بنابراین
وقتی می گوییم این سلطنت مشروعه بشود, اگر مقصود این است که ذات این سلطنت شرعی
بشود چنین چیزی کاملاً مخالف مبانی فکری و فقهی سیاسی شیعه است و قابل قبول نیست.)

امّا منهای این چهار فرض که این جا مطرح شده یک فرض دیگر هم مطرح می کنند و آن این
که گفته می شود حوزه اختیارات مشروطه و مجلس مشروطه حوزه اختیارات شرع نیست. شما
وقتی می توانید تعبیر مشروطه مشروعه را به کار ببرید که بفرمایید مشروطه می خواهد
قوانین شرعی تصویب بکند. از اول معنایی از مشروطه در ذهن اینها رفته بود که مشروطه
فقط به معنای تحدید سلطنت است, فقط به معنای دخالت حوزه عرف است و فقط تصویب قوانین
است. برنامه و بودجه نظارت بر آن مخارج کشور راه سازی و سدسازی و امثال اینها است
که مثال می زند:

(عزیز من عقد هر مجلسی در هر بلدی برای نظارت امنای ملت است, در اشغال حکومت, چه
مالیه و چه عسکریه. نیز در کلیات امور سیاسی که راجع است به نظام مملکت و آبادی آ
ن, چون: تسویه طرق و شوارع و بستن سدها و اجراء انهار مفیده به اراضی بایر و غیره و
نیز در هرچه موجب تربیت رعیت باشد در تعلیم و تعلم علمی و صنایع سیاسیه که باعث
رفاهیت آنها شود در معاش دنیوی و موجب اخراج آنها شود از ذل نکبت و احتیاج به
خارجه. پر و اضح است که این امور و امثال آن, راجع هست به مصالح مسائل دنیویه,دخلی
به امور دینیه ندارد.)

قطعاً در این حرف تأمل هست مجلس مشروطه به اینها اکتفا نمی کرد و این یک راه گریزی
بود که از قید مشروعه فاصله بگیرند و کنار بگذارند. اما مرحوم مازندرانی که در یک
تعبیر کسروی از او نقل می کند در پاسخ به مرحوم میرزا حسن مجتهد تبریزی, که بحث
مشروطه و مشروعه را مطرح کرده بود, تعبیر خیلی زشتی به کار برده بود. خیلی عذر می
خواهم , می گوید:

(گاو مجسم مشروطه که مشروعه نمی شود.)

من تردید داشتم که واقعاً این تعبیر را به کار برده یا نه. در سه جای دیگر هم دیدم
که این تعبیر را به کار برده بود. اولاً در همین رساله کلمه حق یراد به الباطل که
ممکن است قابل اعتنا نباشد, ولی در رساله مرحوم میرزا صادق آقای مجتهد تبریزی هم
این معنی آمده و یک طعنه ای هم ایشان زده به مرحوم مازندرانی که ایشان دچار تناقض
شده است. چطور وقتی بحث مشروطه مشروعه به کار می رود این تعبیر زشت را به کار می
برد, ولی ازآن طرف به وجوب مشروطه فرمان می دهد؟ مشروطه کی شرعی شده که حکم وجوب بر
آن می آید و اگر در آن طرف کسی می گوید مشروطه مشروعه, بایستی این چنین تعبیر زشتی
را در موردش به کار برد. ولی از نوشته هایی که ما از مرحوم مازندرانی داریم در همین
معناست.

در مذهب اثنی عشری, سلطنت اشخاصی که استحقاق ندارند غیر شرعی است. مشروطه نیز
مشروعه نخواهد شد. اینها تقریباً همین طور که شاهد هستیم همه بحثها را بردند روی
فرض اول. بردند روی این معنی که وقتی شما می گویید مشروطه مشروعه, یعنی دارید نظام
سلطنتی را شرعی می کنید و به این معنی تکیه می کنید. عین همین حرفها را مرحوم ثقه
الاسلام تبریزی هم دارد. ایشان یک مشروطه خواه معتدل است. ایشان هم همین حرف را می
زند و می گوید در حال حاضر که نواب امام, علیه السلام, خود را مکلف به سلطنت عامه
نمی دانند, باید به ضرورت, قسم دوم را انتخاب کرد. یعنی فقط سلطنت را اصلاح کرد و
از فکر این که سلطنت را شرعی کرد, بیاییم بیرون. یک نکته دیگر را اشاره می کند. می
گوید اگر ما واقعاً اسم این حکومت را بگذاریم مشروطه مشروعه, تمام منکراتی که از
سلطنت ناشی شده, حکم اسلامی به خودش می گیرد و بهتر است که ما این کلمه را در ایران
به کار نبریم. بگذاریم همان سلطنت باشد و نهایت تلاش را می کنیم که این را محدودتر
بکنیم و احکام شریعت را بر آن تطبیق بکنیم و اجازه ندهیم چیزی برخلاف شریعت باشد.

خیلی نکته قشنگی است که ایشان به کار می برد: این است مشروطه ایرانی! من دیدم این,
اسم کتاب حاج میرزا علی است. متوجه نشدم از کجا آورده. در پاورقی دیدم اشاره نکرده.
ولی در یک رساله, دست کم۳ـ۴ بار مرحوم ثقه الاسلام کلمه مشروطه ایرانی را به کار می
برد در برابر مشروطه غربی. آ ن چیزی که ما می خواهیم یک مشروطه ای است که مقلد دول
خارجی نباشد عبارتش این است:

(دولت مقید و مشروط باشد که احکام شرعیه را اجرا نماید و در وضع قوانین جدید و یا
اجرای قواعد عرفیه سابقه حکم اول به عقل را منظور دارد و قانونی برخلاف نظام مملکت
وضع ننماید. به عبارت صحیح تر مشروطه ایرانی مقلد مشروطه دول خارجی نباشد.)

کلمه مشروطه ایرانی مبدعش ایشان است. نمی دانم ایشان اشاره کرده است که این را از
ایشان گرفته یا فکر کرده که خودش چنین جمله ای را انشاء کرده است.

حاج آقا نو رالله هم مخالف مشروطه مشروعه است. استدلال حاج آقا نورالله هم در رساله
مقیم و مسافر, همین است که سلطنت حقه که به تمام خصوصیات مشروع باشد, غیر از زمان
ظهور حضرت حجت(ع) امکان ندارد. ایشان هم همان معنی را مراد کرده و از قید مشروطه و
مشروعه گذشته و می گوید:

(چگونه می شود گمرکات و مالیات و عوارض را به تمام خصوصیات مطابق با قانون شرعی
بکنیم. باید تأکید بکنیم که اصل سلطنت حقه منحصر است به شخص حضرت حجت امام
زمان(عج))

خوب شما می دانید حاج آقا نورالله هم یک مشروطه خواه است و مشروطه را هم قبول داشت
مانند ثقه الاسلام است و تفاوت خاصی ندارد و به هیچ وجه تیزبینی و روشن بینی شیخ
فضل الله نوری, با چهره هایی مانند آقا حسین مجتهد تبریزی در این افراد نیست.

حالا یک حرف این هست که مشروطه اصفهان و فارس, واقعش جدا از مشروطه تبریز است.
مشروطه اصفهان و فارس یک مشروطه کاملاً معتدل است, یک مشروطه اسلامی است و حتی به
تعبیر سفیر انگلیس, یک مشروطه آخوندی و ملابازی است. آنهابا هم مخالفتی نداشتند.
مشروطه در شیراز و اصفهان. اصلاً با مشروطه تبریز قابل مقایسه نیست. در حالی که در
تبریز پیدا کردن یک روحانی موافق مشروطه غیر از ثقه الاسلام دشوار بود. منهای روضه
خوانها که یک تعدادی از آنها با این مجموعه بودند.

خود شیخ فضل الله, بحث مشروطه مشروعه را مطرح کرد, ولی بعد رساله ای نوشت در حرمت
مشروطه. خودش هم علت آن را بارها توضیح داد که چرا این کار را کرده است. ایشان نظرش
این بود که با قید مشروعه بر م

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.