پاورپوینت کامل پرسش گری و پاسخ گویی در سیره نبوی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل پرسش گری و پاسخ گویی در سیره نبوی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل پرسش گری و پاسخ گویی در سیره نبوی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل پرسش گری و پاسخ گویی در سیره نبوی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۱۳۸
پرسش, کلید دانش و آگاهی است. پرسش بسیار, برای دستیابی به حقیقت, نشانگر ذهن جست و جوگر, فعال و هوش بالاست.
فرضیه های دانشمندان, با پرسش آغاز می شود و با پاسخ گویی دقیق و همه سویه به پرسشها, به نظریه تبدیل می گردد.
هر تحقیقی, برای پاسخ به یک پرسش صورت می بندد. پس پرسش, مقدمه تحقیق و دستیابی به حقیقت و ژرفا وکُنه یک مقوله است.
با پرسش و درنگ دقیق و همه جانبه روی آن و پاسخ منطقی و در خورِ آن را ارائه دادن, علوم رشد می کنند و جامعه به تکامل علمی می رسد.
اسلام, با آگاهی بخشی, آموزش, تعلیم و خواندن و قلم آغاز شد و آموزه های خود را گستراند و جامعه بدوی عربستان را, که جهل و بی دانشی بر آن حاکم بود و اوهام و خرافه ها ذهن و فکر مردم را درمی نوردید و بر آنها چیرگی داشت, به تمدنی پایدار و استوار برخرد و دانش رساند. این رشد و تعالی, برخاسته از تعالیم آسمانی اسلام و تلاشهای توان فرسای پیامبر خدا, محمد مصطفی(ص) بود که چنان زمینه ای را پدید آورد و دامنه آگاهی را گستراند و ذهنها را از رکود به درآورد. در این جامعه از نظر فکری رشد یافته, پرسش گری و پاسخ گویی, جایگاه ویژه ای یافت, تا بدان جا که به گونه ای نیازهای فکری و عقیدتی مردم را برآورده می کرد و گره های فکری را به بهترین وجه می گشود.
بیان تعالیم آسمانی اسلام از سوی رسول خدا(ص) مردم مکه را با آموزه های جدیدی رو به رو ساخت و پرسشهای گوناگونی را با توجه به عقاید نادرست و وَهم آلود و خرافی که داشتند, فراروی شان نهاد.
آنان که با عقاید خرافی و وَهم آلود خو گرفته بودند, و پس از قرنها سرگردانی و دست و پا زدن در لجّه های انحرافی فکری و عقیدتی, نمی خواستند از پندارهای جاهلی خود دست بردارند و از حق پیروی کنند, از این روی, تلاش فراوان کردند که در برابر حق بایستند و حق گویی پیامبر خدا را از جلوه بیندازند. او را به دروغ گویی, بازگویی اساطیر و داستانهای پیشینیان, سحر و جادو, متهم کردند۱. از آن جا که از علم کافی برای از میدان به در کردن پیامبر بی بهره بودند, از یهود و نصارا کمک طلبیدند. در این راستا نضربن حارث۲, عقبه بن ابی مُعیط۳ و عاص بن وائل سهمی۴ را به مدینه و به نقلی به نجران۵, فرستادند, تا از یهود و نصارا پرسشهایی دریافت کنند و با طرح آنها برای رسول خدا, بر او چیره شوند. چون می پنداشتند رسول خدا, از پاسخ گویی به این دست از پرسشها, بی گمان, ناتوان است.
علمای یهود و نصارا, سه پرسش را در اختیار فرستادگان مشرکان مکه گذاشتند و یادآور شدند: پاسخ به آنها, نشانه پیامبری محمدبن عبدالله است و ناتوانی او از پاسخ گویی, نشانه آن است که او مأموریتی از سوی خدا ندارد و دروغزن است!
پرسشها عبارت بودند از:
۱. آن دسته از جوانانی که در روزگاران پیشین می زیسته اند و سرگذشت شگفت انگیزی دارند, چه کسانی هستند؟
۲. مردی که شرق و غرب را درنوردید که بود و سرگذشت او چه بود؟
۳. روح چیست؟۶
خداوند, پاسخ هر سه پرسش را به پیامبر گرامی اش وحی کرده:
در پاسخ پرسش نخست, سوره کهف را نازل فرمود و آگاهی های دقیقی که مایه شگفتی همگان شد, در اختیار مردم گذاشت و راه را بر بهانه جویان بست.
در پاسخ پرسش دوم, آیات مربوط به ذوالقرنین را که از آیه ۸۳ سوره کهف شروع می شود و به آیه ۱۰۲ پایان می پذیرد, نازل فرمود و به درستی و روشنی نمایاند که پیامبر گرامی اسلام, آن چه را می فرماید, سرچشمه وَحیانی دارد.
پیامبر در این پاسخ گویی شگفت انگیز, افزون بر آن که پرسش گران بهانه جو و ستیزه خو را از میدان به در کرد, افراد و یاران خود را امیدوار ساخت و آینده روشن را فراروی شان ترسیم کرد.
در پاسخ پرسش سوم, خدای تعالی به پیامبر فرمود.:
(ویسألونک عن الرّوح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الاّ قلیلا). اسرا, ۸۵
از تو درباره روح می پرسند, بگو: روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش, جز اندکی داده نشده است.
و نیز از پرسش گران, عالم یهودی, به نام عبدالله بن سلام بود, که در مدینه می زیست. وی, چهارصد و چهل مسأله از مسائل تورات را آماده کرد و از بین آنها چهار مسأله مشکل را برگزید و به نزد پیامبر آمد و از پیامبر خواست که به آن چهارمسأله پاسخ بگوید.
پیامبر فرمود:
(اجلس و سل عمّا شئت اخبرتک عما تسئلنی عنه.)۷
بنشین و بپرس از آن چه می خواهی. اگر بخواهی تو را از پرسشهایی که داری بیاگاهانم.
دعوت به پرسش و پاسخ گویی و این که باید مردم در دانش و آگاهی به مرحله ای برسند که از نظر فکری و عقیدتی احساس نیاز به پرسش بکنند و ده ها مسأله پیچیده در ذهن داشته باشند که برای بازکردن گره از آنها به پرسش از آگاهان و دانایان و آشنایان به معارف اسلامی, روی بیاورند, از اموری است که اسلام از آن آغاز, در صدد بوده که زمینه آن را به درستی پدید بیاورد و مردم را به این سوی سوق بدهد, زیرا در نگاه این دین آگاهی و دانایی گستر, پرسش کلید دانش است.
رسول خدا فرمود:
(العلم خزائن و مفاتحها السؤال. یرحمکم الله فانّه یوجر فیه اربعه السائل و المعلم و المستمع و السامع و المحبّ لهم.)۸
دانش گنجینه هاست و پرسش کلید آن.پس خدای تان رحمت کناد, بپرسید که با آن چهار تن اجر می برند: پرسنده, آموزگار, گوش فرا دهنده, و شنونده و دوستدار آنان.
امام محمد باقر(ع) در پایان پاسخ گویی به چندین پرسش عبدالغفار بن قاسم, فرمود:
(ألا انّ مفاتح العلم السؤال)
و انشأ یقول:
شفاء العمی طول السؤال و انّما تمام العمی طول السکوت علی الجهل)۹
بدان و آگاه باش که کلید دانش, پرسش است.
و در شعری انشاد فرمود:
شفای نابینایی, در پرسش طولانی است و نابینایی تمام در سکوت بر جهل
اینها بانگ بیدار باش, به حوزه های علمیه است که خود را طلایه دار اسلام می دانند و به عالمان دین, که خود را وارث انبیا قلمداد می کنند که باید در زمینه سازی برای پرسش گری و پاسخ گویی تلاش ورزند و بازدارنده ها را از سر راه بردارند.
بر زعمای حوزه است که طالب علمان جوان را به میدان پرسش گری بکشانند و با پاسخ گویی به پرسشها و شبهه های آنان, این گروه را در برابر آسیبها و یورشها مقاوم سازند و زمینه نشاط و رشد و توسعه علمی را در حوزه ها و جامعه فراهم آورند.
با پرسش و پاسخ روشن به آن , بی گمان بستر نشاط علمی, در زمینه های گوناگون در جامعه فراهم می شود.
با این نگاه هر گونه برخورد ناشایست, حذفی و غیرمنطقی با پرسش گر, پیامدهای غیر درخور جبرانی دارد و به روند رشد جامعه آسیب جدی وارد می سازد.
امام صادق(ع) به حمران بن أعیَن درباره چیزی که از آن حضرت پرسیده بود, فرمود:
(انّما یهلک الناس لأنّهم لا یسألون.)۱۰
همانا مردم هلاک می شوند, برای آن که نمی پرسند.
قرآن و پرسش
شأن نزول بسیاری از آیات قرآن نشان می دهد که آیات,در پاسخ به نیازهای اجتماعی, پرسشها و شبهه های کسان نازل شده است.
و نیز نشان می دهد که قرآن, نه تنها از پرسش و پاسخ گویی پرهیز نمی دهد, بلکه راه منطقی را فراروی هر پرسش گر می نهد و به روشنی می فرماید:
(فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون)
از آگاهان بپرسید اگر نمی دانید.
این آیه شریفه, که دوبار با اندک تفاوتی در سوره های: نحل و انبیاء آمده است:
(در پاسخ به مشرکانی است که می پنداشتند اگر خداوند بشری را فرستاده خود کند, نظام طبیعت را نقض کرده و اختیار و استطاعت را از بین برده است).۱۱
خداوند در این آیه می فرماید: چنین نیست, پیامبران پیشین هم مردانی بودند, منتهی فرق آنان با دیگران در این بود که به آنان وحی می شد, اگر نمی دانید از اهل ذکر بپرسید.
(سنت الهی بر طبق حکمت جریان یافته و حکمت اقتضا می کند که فرستاده بر بشر از جنس خود بشر باشد. منتهی تنها فرقی که لازم است میان او و مردم باشد این است که معارف و اوامر و نواهی به وی وحی شود.)۱۲
اما این اهل ذکر, چه کسانی هستند, دیدگاه هایی در مسأله وجود دارد: شماری به اهل کتاب, شماری به اهل قرآن, شماری به اهل دانش تاریخ پیشینیان و … معنی کرده اند.
(به هر حال آیه شریفه ارشاد به یکی از اصول عقلایی و احکام عام عقلی است و آن, عبارت است از وجوب رجوع جاهل در هر فنی به عالم در آن فن, و به همین جهت معلوم است که این دستور, دستور تعبدی نبوده و امرش هم, امر مولوی نیست که بخواهد بدون ملاک عقلی به جاهل دستور دهد که به خصوص عالم مراجعه کن, نه به غیر او.)۱۳
از روایتی که از رسول گرامی اسلام نقل شده, استفاده می شود که مراد از (اهل ذکر) علما هستند:
(لاینبغی للعالم ان یسکت علی علمه و لا ینبغی للجاهل ان یسکت علی جهله. قال الله, جل ذکره: فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون).
بر عالم روا نیست که بر علم خود سکوت کند و بر جاهل نیز روا نیست که به جهل خویش سکوت کند. خداوند می فرماید: پس از آگاهان بپرسید اگر نمی دانید.
در قرآن کریم, واژه (سأل) در موردهای گوناگون به کار گرفته شده است. کلمه (یسئلونک) در پانزده مورد آمده که نُه مورد آن درباره احکام شرعی است. سه مورد درباره قیامت و علم غیب, یک مورد درباره کوه ها و دو مورد درباره روح و ذوالقرنین است.
از باب نمونه در پایان جنگ بدر, مسلمانان بر سر غنائم با یکدیگر اختلاف پیدا کرده و به سه دسته تقسیم شده بودند. هر گروه از مجاهدان و گردآورندگان غنائم و محافظان رسول خدا(ص) مدعی بودند که غنائم حق آنان است.۱۴
در این هنگام, آیات سوره انفال نازل شد و تکلیف غنائم را روشن کرد:
(یسئلونک عن الانفال قل الانفال لله و الرسول).
از تو درباره انفال می پرسند, بگو: انفال از آن خدا و رسول است.
قرآن افراد را به پرسش دعوت می کند و از پرسشهایی که از پیامبر می شود پاسخ می دهد که این نشان می دهد قرآن منبعی برای پاسخ به بسیاری از پرسشهاست, منتهی ما باید بتوانیم از این منبع عظیم به خوبی استفاده کنیم و بهره ببریم.
در برابر آیات یاد شده, آیه ای در سوره مائده آمده که افراد را از سؤال ازچیزهایی که باعث ناراحتی آنان می شود, باز داشته است.۱۵ در شأن نزول آن دو موضوع ذکر کرده اند: شماری از پدر خود می پرسیدند, و چون از آن آگاه می شدند, ناراحت می شدند.۱۶ و نیز در شأن نزول آن گفته اند: گروهی در هنگام نازل شدن آیه حج, می پرسیدند که آیا حج یک بار واجب می گردد و یا بیش تر۱۷. که قرآن آنان را از این گونه پرسشها نهی کرد.
به نظر علامه طباطبایی مراد این است که از جزئیات احکام نپرسید که برای شما مشکل آفرین است مانند سؤال بنی اسرائیل از ویژگیهای گاوی که قرار بود ذبح کنند.۱۸
آیه اصل پرسش را نکوهش نمی کند, بلکه پرسشهایی را مورد نکوهش قرار داده است که ناراحتی و مشکل آفرین هستند. یعنی زمانی که رسول خدا در صدد بیان حکم شرعی است, آن چه لازم است بیان می کند و نیازی به پرسش نیست که ممکن است برای افراد مشکل آفرین شود, مانند پرسشهای بنی اسرائیل درباره گاوی که قرار بود قربانی شود. اما اگر بعد از بیان حکم, پرسشهایی برای کسانی پیش آمد, بدیهی است که بهترین راه برای خارج شدن از شک و تردید, پرسش است و هیچ گونه منع شرعی هم نخواهد داشت; زیرا رسول خدا مردم را به پرسش دعوت می کرد و قرآن افراد را به تدبر و تفکر . و می فرماید: قول احسن را برگزینید تا پرسش نباشد, و پاسخهای گوناگون, برگزیدن قول احسن ممکن نیست.
پرسشهای فراوانی که از حضرت شده, دلیل بر این مطلب است. از این رو آن چه منابع اهل سنت از انس بن مالک نقل کرده اند, که می گوید:
(ما در قرآن نهی شدیم که چیزی از رسول خدا(ص) بپرسیم و از عقل و دانش بادیه نشینان که می پرسیدند تعجب می کردیم).۱۹
دقیق نیست; زیرا این نهی مربوط به پرسشهای خاص است و در منابع شیعه نیز این جریان از انس نقل شده, ولی جمله نهی از پرسش در قرآن نیامده است.۲۰
البته ممکن است این نهی باعث شده که شماری پرسش را ترک کنند و آن را عام گرفته باشند.
پیامبر و پرسش
برای آشنایی با پرسشهایی که از پیامبر شده منابع گوناگون مطالعه شد, مانند: نهج الفصاحه, مدینهالبلاغه,۲۳ جلد از کتاب جامع احادیث الشیعه, جلدهای پایانی وسائل الشیعه, و مستدرک الوسائل ابواب فقهی که از جامع احادیث شیعه در دسترس نبود پنج جلد اول کتاب وافی که درباره مسائل عقیدتی و اخلاقی است, جلدهایی از بحارالانوار, بویژه جلد نهم, بخش احتجاجات نبوی, مسند امام علی(ع), علل الشرایع و … از کتب شیعه.
جامع مسانید سیوطی, سیره ابن هشام, الاصابه و… از منابع شیعه و اهل سنت و نیز از رایانه و نرم افزارهای جامع احادیث شیعه, معجم سه و حدیث شریف که دربرگیرنده نه کتاب از صحاح و سنن اهل سنت و مسند احمد حنبل است استفاده گردید. این کار با جست و جوی جمله هایی چون: (سئل النبی), (جاء رجل الی النبی), (قیل للنبی) و… صورت پذیرفت. از مجموع ۹۰۰ فیش با حذف تکرارها و موارد غیر لازم, بیش از ۳۷۰ پرسش از سخنان نبی گرامی استخراج گردید, بدون شمارش پرسشهای فراوانی که در یک احتجاج وجود دارد. بیش از ۱۱۰ پرسش درباره احکام شرعی است.
از پرسشهای فقهی که بگذریم, پرسشهای متنوعی در زمینه های: اجتماعی, عقیدتی و اخلاقی, سیره حضرت و شبهه هایی مطرح گردیده که حضرت بدانها پاسخ گفته است.
پاره ای از پرسشها از برترین کارها و عبادتهاست. افراد درباره برترین و بهترین و یا بدترین کارها سؤال کرده اند. این گونه پرسشها حجم زیادی را تشکیل می دهد. هم از بهترین عمل می پرسند و هم از بدترین آن.
در مسائل عقیدتی, ایمان آورندگان حتی از وسوسه های درونی خود, از رسول خدا پرسیده اند, و پیامبر به آنان پاسخ داده و وسوسه های درونی را فرو نشانده است:
(ابن ابی عمیر, عن محمد بن مسلم, عن حُمران بن أعیَن, عن ابی عبدالله(ع) قال:
جاء رجل الی النبی(ص) فقال یا رسول الله هلکت.
فقال له: اتاک الخبیث فقال لک من خلقک؟
فقلتَ: الله.
فقال لک: الله من خلقه؟
فقال: ای و الذی بعثک بالحق لکان کذا.
فقال رسول الله(ص): ذاک و الله محض الایمان.۲۱)
امام صادق می فرماید: مردی نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: یا رسول الله! هلاک شدم.
پیامبر(ص) فرمود: آن خبیث پیش تو آمده و گفته: چه کسی تو را آفریده؟
پس به او گفتی: خدا
و به تو گفته است: خدا را کی آفریده؟
گفت: بله این چنین است به آن که تو را به راستی برانگیزانده است.
آن گاه رسول خدا فرمود: به خدا این محض ایمان است.
(قال ابن ابی عمیر فحدّثت بذلک عبدالرحمن بن الحجاج فقال: حدثنی ابی, عن ابی عبدالله(ع) أن رسول الله(ص) إنما عنی بقوله: (هذا و الله محض الایمان) خوفه ان یکون قد هلک حیث عَرَض له ذلک فی قلبه.)۲۲
ابن ابی عمیر می گوید این حدیث را برای عبدالرحمن بن حجّاج گفتم و او گفت: امام صادق(ع) برای من گفت: این که رسول خدا فرمود: (به خدا این محض ایمان است, مقصود ایشان, ترس آن مرد بوده از این که چون مسأله به ذهنش خطور کرده, هلاک شده باشد
ییعنی همین هراس از هلاکت برای این خاطره نابجا دلیل بر ایمان است و عین ایمان است.
درباره توحید و خداشناسی, نبوت, امامت و معاد از حضرت پرسشهایی شده است.
بخشی از پرسشها از آیات قرآن, پیامبران و گذشتگان است.و پرسشهایی هم ازمسائل اخلاقی و ارزشی, مانند: ایمان و اسلام, حقوق متقابل پدر و مادر, دعا و موعظه, انفاق وکارهای پسندیده,اخلاق و کردارهای ناپسند, مسائل زنان, ازدواج و فلسفه احکام.
پیامبر(ص) از هر گونه پرسش استقبال می کرد و به آن پاسخ در خور می داد. هیچ گاه پرسش کننده را مورد سرزنش قرار نمی داد, گرچه در موردهایی پرسش گر را به پرسش مهم تر و مورد نیاز توجه می داد.
حضرت, نه تنها از پرسش ناراحت نمی شد و یا برنمی آشفت, بلکه رفتارش به گونه ای بود که افراد پیرامونیان و یاران, به خود اجازه می دادند از کارکرد ایشان بپرسند و حضرت نیز, با توضیح مطلب, ابهام زدایی می کرد.
این بخش از سیره نبوی, بسیار درس آموز است و دارای نمونه های بسیار که پاره ای از آنها را یادآور می شویم:
۱. پرسش از تدبیر جنگی:
(در رویارویی قریش با پیامبر و یاران که به جنگ بدر انجامید, قریشیان از سویی در جهت بدر حرکت می کردند و پیامبر اکرم و یاران از سویی, پیامبر و یاران زودتر به چاه های بدر رسیدند. پیامبر در اولین چاه فرو آمد و یاران نیز در حال فرود آمدن بودند که حباب بن منذر, به نزد رسول خدا آمد و گفت:
ای رسول خدا! آیا به دستور خدا در این جا فرود آمدید و ما هم ناچار باید فرود آییم و گامی پیش و پس ننهیم, یا یک نظر, تاکتیک و نیرنگ جنگی است؟
پیامبر فرمود: بلکه نظر, تاکتیک و نیرنگ جنگی است.
حباب گفت: ای رسول خدا, پس این جا که فرود آمده اید, مناسب نیست, به مردم دستور بدهید حرکت کنند, تا به نزدیک ترین چاه به این قوم برسند, آن گاه فرود آیند و غیر از آن, همه چاه ها را پر کنند و سپس روی آن حوضی بنا کنند و آن را لبالب از آب سازند . در این صورت خود می نوشند و دشمن نمی نوشد.
رسول خدا فرمود: رأی درست همین است که تو گفتی۲۳).
۲. پرسش از گریه بر مرگ فرزند:
(یکی از صحابه می گوید: هنگامی به نزد رسول خدا وارد شدم که ابراهیم, فرزند رسول خدا, آخرین لحظه های عمر خود را می گذرانید, رسول خدا او را در آغوش گرفته بود و اشک می ریخت.
گفتم: ای رسول خدا می بینم که گریه می کنید,مگر ما را از گریه کردن نهی نفرمودید؟
فرمود: من از گریه نهی نکردم…
این رحمت است, کسی که رحم نکند, به او رحم نمی شود.۲۴)
۳ . پرسش از امتیازدهی به یهودیان در جنگ خندق:
(در هنگام محاصره مدینه در جنگ خندق و همکاری قوم یهود با سپاه مشرکان, پیامبر پیشنهاد همکاری برخی قبائل را در برابربخشی از درآمد خرمای مسلمانان داد! مسلمانان پرسیدند این کار به دستور الهی است؟
رسول خدا فرمود: خیر, برای راحتی شما این امتیاز را به آنان دادم.
مسلمانان گفتند: ما مقاومت را بر امتیاز ترجیح می دهیم.)۲۵
۴. پرسش از باز بودن دَرِ خانه علی(ع) به مسجد النبی:
(پیامبر(ص) دستور داد تمام درهایی که به مسجدالنبی, باز می شوند, ببندند جز دَرِ خانه علی(ع).
ییاران پرسیدند: ای رسول خدا! چرا باید دَرِخانه علی به مسجد النبی باز باشد؟
حضرت فرمود: این دستور خداست.)۲۶
۵ پرسش از کشتن عبدالله بن خطل آویخته به پرده کعبه:
(در فتح مکه, پیامبر به مشرکانی که با مسلمانان, جنگ نکنند, امان دادند, به جز چند نفر که آنان را حضرت, مهدور الدم اعلام کرد. آنان کسانی بودند که پیامبر و مسلمانان را بسیار آزرده بودند.
ییکی از اینان, همانا عبدالله بن خطل, به پرده کعبه آویخته بود. مسلمانان درکشتن وی تردید کردند و از پیامبر پرسیدند, وی به پرده کعبه آویخته , آیا او را بکشیم؟
حضرت فرمود: بله, این چند نفر باید کشته شوند, اگر چه به پرده کعبه بیاویزند.)۲۷
۶. پرسش از اختصاص دادن بسیاری از غنائم جنگ حنین به تازه مسلمانان مکه:
(مردی از اصحاب رسول خدا گفت: ای رسول خدا! به عیینه حصن و اقرع بن حابس, به هر یک صد شتر دادی, ولی به جعیل بن سراقه (یکی از بزرگان قبیله غفار) هیچ ندادی؟
حضرت فرمود: سوگند بدان که جان محمد به دست اوست, جعیل بن سراقه , به تنهایی بهتر است از تمام روی زمین که همگی آنان مردمی چون عیینه بن حصن و اقرع بن حابس باشند, لکن من این کار را برای تألیف قلوب انجام دادم, تا اسلام بیاورند. اما جعیل را به همان اسلامی که دارد, واگذاردم.)۲۸
۷. پرسش از مجازات نکردن سوء قصدکنندگان به جان پیامبر:
(در هنگام بازگشت پیامبر(ص) از جنگ تبوک, گروهی از منافقان, سر راه پیامبر کمین کردند, تا با رَم دادن شتر آن حضرت, حضرت را به ته دره پرتاب کنند. این کار را کردند; اما خداوند پیامبرش را از گزند آنان نگهداشت.
شماری از اصحاب پرسیدند: چرا این گروه از منافقان را که قصد سوء به جان شما داشتند مجازات نمی کنید؟
پیامبر(ص) فرمود:
دوست ندارم مردم بگویند به کمک یارانش در جنگ پیروز شد, آن گاه آنان را کشت.۲۹)
پرسش گران از پیامبر
پاسخ گویی به پرسشها جزو برنامه های کاری پیغمبر بود. با پرسش و پرسش گری, برخورد مثبت می کرد. پرسش گران از جهت زمان و مکان محدودیت نداشتند. گاهی افراد بادیه نشین, که به آنان اعرابی گفته می شد, برای طرح پرسش به مدینه می آمدند و بدون هیچ بازدارنده و رادعی به محضر رسول خدا, رهبر و حاکم مسلمانان می رسیدند و از آن چه در آن شک و یا شبهه ای داشتند, می پرسیدند. گروه های پرسش گر را می توان به چند دسته تقسیم کرد:
۱. اعراب بادیه: آمدن اعراب بادیه به نزد پیامبر, آنقدر زیاد بوده که انس بن مالک, غلام رسول خدا می گوید:
(پرسشهای اعراب بادیه, باعث شگفتی ما می شد).۳۰
او, گزارشهای متنوعی در این باره دارد. بیش از ده مورد سؤال کنندگان اعرابی هستند.
۲. افراد قبایل: گاهی پرسش گران به قبیله خود نسبت داده شده اند مانند: مردی انصاری,۳۱ مردی جهنی۳۲, مردی خثعمی۳۳, مردی ثقفی۳۴ و مردی تمیمی و زمانی هم جمع و گروهی از قبیله ای سؤال کرده اند مانند: قریشیان, مردم مکه, انصار ۳۵ و قوم ثقیف۳۶.
۳. افراد خاص: گاهی سؤال کنندگان یاران شناخته شده حضرتند مانند: ابوبکر۳۷, مقداد بن اسود کندی۳۸, اسامه بن زید۳۹, عبدالله بن عمر۴۰, مالک بن مراره۴۱, لا حق بن ضمیره ۴۲, جعفر بن زید بن صحار عبدی ۴۳, فیروز دیلمی حمیری۴۳, حکیم بن حزام ۴۵, امیه بن سعد قرشی ۴۶, اسیر بن جابر بن سلیم ۴۷, ضمره بن عبدالله ۴۸, ابودحداح ۴۹, نحام بن زید ۵۰ و…
۴. علی (ع): حضرت علی بن ابی طالب, فراوان از رسول خدا می پرسیده است. در مجموع بیش از بیست مورد در تاریخ ثبت شده است.
پرسشهای حضرت امیر, بیش تر مسائل شرعی, تفسیر وتوضیح آیات قرآن است. زمانی که سخن گفتن با پیامبر مشروط به دادن صدقه شد, تنها علی(ع) بود که با دادن ده درهم, در ده نوبت, به دیدار حضرت رسول رفت و پرسشهای خود را مطرح کرد. ۵۲
شیعه و اهل سنت از علی نقل کرده اند که می فرمود:
(بر پیامبر وارد می شدم و سؤال می کردم و به من پاسخ می داد و هرگاه ساکت می شدم, او آغاز می کرد و به من مطالبی می فرمود.)۵۳ وفرمود:
(در هر شب و روزی که بر پیامبر وارد می شدم, با من خلوت می کرد. هر جا می رفت با او بودم. یاران پیامبر می دانند که این کار را جز درباره من انجام نمی داد. گاهی در خانه ام و زمانی در منازل حضرت بودم. زنهای خود را حرکت می داد و من بودم و او و در منزلم فاطمه و فرزندانم را بلند نمی کرد. .
هر گاه از او می پرسیدم, به من پاسخ می داد و اگر ساکت می شدم, و پرسشهایم را تمام می کردم, سخن آغاز می کرد.)۵۴
۵ یهود و نصارا: افزون بر مشرکان مکه ۵۵, یهود و نصارا در شمار پرسش کنندگان از رسول گرامی اسلام قرار دارند.۵۶
نام شماری از دانشمندان آنان که از حضرت پرسش کرده اند, در تاریخ ثبت شده است, مانند عبدالله بن سلام ۵۷, عبدالله بن صوریا۵۸, یزید بن سلام۵۹ و…
۶. زنان: بیش از ۱۶ مورد پرسش گران زن هستند ۶۰ که گاهی نام قبیله آنان ذکر شده مانند زن خثعمی۶۱ و گاه نام خود آنان, مانند: اسماء دختر عمیس ۶۲, اسماء دختر یزید بن سکن۶۳, ام سلمه همسر پیامبر۶۴, ام اسلم۶۵, ام حکیم ۶۶, ام حمید ساعدی۶۷, آسیه دختر فرج۶۸, ام هانی انصاری۶۹, سهله دختر سهل ساعدی۷۰ و صفیه همسر پیامبر۷۱.
ادب پاسخ گویی
رسول خدا, با این که با پرسش گران و پرسشهای بسیار رو به رو بود, آن هم از سوی افراد گوناگون, با سلیقه و مشربهای ناسان, شکیب می ورزید و با همگان با شکیبایی و حوصله برخورد می کرد و به پرسشهای آنان به درستی و روشنی و در کمال ادب, پاسخ می گفت, به گونه ای که بسیاری از پرسش گران, شیفته آن حضرت می شدند و چه بسا راه حق را پیش می گرفتند و به آن حضرت ایمان می آوردند.۷۴
برای این که ادب در جلسه های پرسش و پاسخ پیامبر سایه بیفکند, خدا و رسول به پرسش گران سفارش می فرمودند:
۱. در گاه پرسش از پیامبر خدا, به این نکته توجه کنند که بر دیگری پیشی نگیرند و نوبت نگهدارند و نوبت دیگران را نادیده نینگارند.
امام محمد باقر(ع) می فرماید:
(مردی ثقفی و مردی انصاری نزد پیامبر آمدند.
مرد ثقفی گفت: ای رسول خدا, پرسشی دارم.
حضرت فرمود: برادر انصاری ات, بر تو پیشی گرفته است.
مرد ثقفی گفت: ای رسول خدا, من عجله دارم, در حال سفر هستم.
مرد انصاری گفت: ای رسول خدا من به او اجازه دادم.
آن گاه پیامبر به مرد ثقفی فرمود: بپرس…)۷۵
۲. پرسش را درست و با توجه و دقت طرح کنند که:
(حسن السؤال نصف العلم)۷۶.
پرسش نیکو, نیمی از دانش است.
۳. پرهیز از رنجش پیامبر و احترام به وقت حضرت: مسلمانان در اوان, توجه نداشتند و وقت و بی وقت به دیدار رسول خدا می رفتند و پرسشهای خود را مطرح می کردند و چون این کار سبب می شد رسول خدا از کارهای اصلی و مهم باز بماند, شماری از ثروت مندان هم این را مایه امتیاز بشمارند, و با نزدیک شدن به آن حضرت و گفت و گوی خصوصی, در گاه و بی گاه این چنین بنمایانند, در نزد پیامبر منزلت و مرتبت خاصی دارند, از این روی خداوند, هر دیداری را به دادن صدقه موکول کرد که ثروت مندان از دیدار و گفت و گوی با حضرت, سر باز زدند, تا صدقه ندهند. به جز حضرت علی(ع) که صدقه داد و گفت و گو با حضرت را ادامه داد.
(یا ایهاالذین آمنوا اذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدی نجوئکم صدقه ذلک خیر لکم و اطهر فان لم تجدوا فان الله غفور رحیم.)۷۷
ای کسانی که گرویده اید, هر گاه با پیامبر سخن به راز می گویید, پیش از رازگفتن, نیکی ای کنید. این شما را بهتر است و پاک کننده تر.
این آیه شریفه از رفت و آمدها و گفت و گوهایی که موجب رنجش پیامبر و وقت گیریهای بی مورد می شد, کاست و ثروت مندان وقتی دیدند برای هر پرسش و نجوایی, باید مبلغی بپردازند, ترک پرسش کردند و در حقیقت دست شان رو شد که در پی حقیقت یابی و یا کار خیر و پیروی از پروردگار نبوده اند و گرنه از مال می گذشتند. وقتی چنین شد و از وقت گیریها و مزاحمتها کاسته شد و بر همگان روشن گردید که در پرسشها چه مطالبی را دنبال کنند, آیه شریفه ذیل نازل شد, تا هم سرزنشی باشد برای ثروت مندان که از پرسش و ازای آن از کار نیک سر باز زدند و از امتحان الهی سربلند در نیامدند و هم آسانی برای مستضعفان که در پرسش از حضرت به مشقت نیفتند.
( ءاشفقتم ان تقدموا بین یدی نجواکم صدقات…)۷۸
آیا ترسیده اید که پیش از راز گفتن تان , نیکی هایی کنید؟
۴. پرسش هدف مند و برای آگاهی: از آیات شریفه و آن چه در بند سوم گذشت و سیره نبوی به دست می آید که پرسش باید هدف مند و در جهت اعتلای فکری و پیروی از خدا و رسول باشد. یعنی اگر پرسش به اعتلای فکر نینجامد و بی هدف انجام بگیرد و یا از روی سرگرمی و یا برای خطا گرفتن, مورد نکوهش خواهد بود و خدا و رسول از این که انسان مسلمان به چنین رویه ای روی بیاورد, منع فرموده اند.
علی(ع) که در این مکتب رشد یافته بود, به پرسش گران سفارش می فرمود:
(اذا سألت فأسأل تفقها و لا تسأل تعنتا. فان الجاهل المتعلم شبیه بالعالم و ان العالم المتعسِّف شبیه بالجاهل)۷۹
هرگاه پرسش کردی برای دانا شدن بپرس و به منظور خطا گرفتن سؤال نکن, زیرا نادانی که در پی آموختن باشد, چون عالم است و عالمی که در بیراهه قدم نهد, مانند جاهل است.
کسی که در پی آموختن باشد و دانا شدن و پی بردن به حقیقت, با این هدف به جست و جو برمی خیزد و از انسان دانا می پرسد و در این صورت بی گمان , انسان دانا او را به سر منزل می رساند, زوایایی را بر او روشن می سازد و شبهه ها و زنگارها را از صفحه دل او می زداید. اما کسی غیر از این باشد و بخواهد خطابگیرد, اگر چه عالم باشد, به بیراهه می رود و برای خود ظلمت می آفریند و آن به آن در آن فرو می رود.
بسیاری از احبار یهود و علمای نصارا, با این که در دوران بعثت رسول گرامی اسلام, بهره ای از علم داشتند, اما چون در پرسشهای خود از رسول گرامی اسلام, در پی حقیقت نبودند, با این که به خوبی در می یافتند پاسخ رسول خدا دقیق و درست و برابر است با آن چه در تورات و انجیل خوانده و یا از پیشینیان خود شنیده اند, حتی دقیق تر و روشن تر, با این حال, بر رویه نادرست خویش پای می فشردند و به حق گردن نمی نهادند و از آن گریزان بودند. در این باره نمونه های بسیاری در تاریخ ثبت شده و گواه روشنی است بر حق گویی رسول خدا و کتمان گری اهل کتاب و پاسخ گویی دقیق رسول خدا و نشنیده گیری پرسش گرانی که در پی روشنایی نبوده, بلکه می خواسته اند در تاریکی اندیشه ها و پندارهای خود بمانند, از جمله این نمونه, روایتی است که ابن اسحاق از عبدالله بن عبدالرحمن بن ابی حسین مکی از شهر بن حوشب اشعری نقل می کند:
(چند تن از عالمان یهود, نزد رسول خدا(ص) آمدند, گفتند:
ای محمد! به ما خبر بده از چهار پرسشی که از تو می پرسیم. اگر به این پرسشها پاسخ دادی از تو پیروی می کنیم, سخن تو را می پذیریم و به تو ایمان می آوریم.
راوی می گوید: پیامبر خدا(ص) فرمود: عهد و پیمان خدا بر عهده شما که اگر از آن چه می پرسید خبر دادم, مرا بپذیرید.
گفتند: بله.
فرمود: بپرسید, آن چه به فکرتان خطور کرده است.
گفتند: به ما خبر بده که چسان فرزند همانندی با مادر دارد, با این که نطفه مرد است؟
رسول خدا به آنان فرمود: شما را به خدا آیا دانسته اید که نطفه مرد سفید و نطفه زن زرد و رقیق است.
گفتند : بله.
فرمود: هر یک از این دو نطفه بر دیگری چیره گردد, فرزند شباهت به او پیدا می کند.
گفتند: به ما خبر بده, خواب ات چگونه است؟
فرمود: شما را به خدا, آیا دانسته اید خواب آن که شما پیامبر می دانید, چشمش به خواب است, ولی قلبش بیدار است؟
گفتند: بله.
فرمود: خواب من نیز چنین است, چشمم به خواب می رود, ولی قلبم بیدار است.
گفتند به ما خبر بده از آن چه که اسرائیل (حضرت یعقوب) بر خود حرام کرد.
فرمود: آیا می دانید که دوست داشتنی ترین خوردنی و نوشیدنی, نزد اسرائیل گوشت شتر و شیر آن بود؟ آنها را بر خود حرام کرد, تا سپاسگزاری خدا را کرده باشد.
گفتند: ما را از روح خبر بده که چیست؟
فرمود: شما را به خدا آیا می دانید همان جبرئیل است که بر من فرود می آید.
گفتند: بله می دانیم, ولی او فرشته ای است دشمن ما که دستور شدت و خونریزی می آورد. اگر غیر از این فرشته بر تو فرود می آمد, ما به تو ایمان می آوردیم!
گفت: خداوند, عز و جل این آیه را در حق آنان نازل فرمود:
بگو هر که با جبرئیل دشمن است, هموست که آن را[قرآن] به فرمان خدا بردل ات فرود آورده است که راست دارنده کتابهای پیش از خود است و رهنمود و نوید برای گرویدگان…)۸۰
با این همه روشن گری پیامبر باز هم یهودیان از پذیرش حقیقت سر باز زدند که در پرسشهای خود, در پی روشن شدن حقیقت نبودند و هواهای دیگری در سر داشتند. در پرسش از پیامبر ممکن نبود کسی در جست و جوی حقیقت باشد و پاسخهای آن حضرت او را به سرچشمه روشن حقیقت رهنمون نباشند.
برگذاری جلسه های ویژه پرسش گری و پاسخ گویی
پیامبر, چون می دید پرسش, به گونه ای ذهنها را برای دریافت پاسخهای مناسب و منطقی آماده می سازد, حلقه هایی تشکیل می داد که در آن حلقه ها, افراد شرکت می جستند و پرسشهای خود را طرح و پاسخهای پیامبر را دریافت می کردند. پیامبر به این گونه جلسه ها, توجه ویژه داشت و فراخوان می داد که افراد, شرکت بجویند و پرسشهای خود را با وی درمیان بگذارند.
این حلقه ها وجلسه ها به دو گونه برگذار می شد: عمومی و ویژه بانوان:
الف. جلسه های عمومی:
در این جلسه ها, که بیش تر در مسجد برگذار می شد, هر یک از اصحاب که پرسشی داشت, بر می خاست و از پیامبر می پرسید و پیامبر هم با در نظر گرفتن فضای مجلس, پاسخ می فرمود. این جلسه ها, نشاط علمی جامعه اسلامی را روز به روز بالا می برد و بر آگاهی مردمان می افزود و شبهه ها را می زدود و نمی گذاشت روی صفحه دل افراد زنگار و شبهه ای بماند و آن, سبب دوری فرد از کاروان حق جویان شود.
این مهم, و امر سرنوشت ساز سبب گردیده بود که پیامبر بر فراز منبر برود و بفرماید: سلونی, سلونی. چون نمی خواست شبهه و پرسش در سینه افراد بماند و بروز نکند و سبب بیراهه روی آنان بشود. چه بسا پرسشهایی که در نزد دانایان و آگاهان مطرح نشده و فرد سینه خود را به پرسش نگشوده و دچار ویل گمراهی شده است.
از این روی بود که پیامبر(ص) با فراخوانی مسلمانان و همه کسانی که دعوت او را شنیده بودند, به پرسش گری و طرح شبهه ها, جامعه اسلامی را بر پرسش گری و پاسخ گویی, بنیان نهاد. در حقیقت جامعه اسلامی را بر آگاهی بنیاد گذارد, تا در سیاهی جهل فرو نرود و افکار و عقاید خرافی و ناسازگار با اسلام ناب, در فضای بی پرسشی, بی طرح شبهه و پاسخ گویی روشن, به ذهنها راه نیابد. روایت شده است که:
(روزی رسول خدا, پس از گزاردن نماز ظهر بر فراز منبر رفت و قیامت را یادآور شد و این که افراد در برابر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 