پاورپوینت کامل عناصر اصلی روشنفکری دینی با تکیه بر آزاد اندیشی در حوزه ها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل عناصر اصلی روشنفکری دینی با تکیه بر آزاد اندیشی در حوزه ها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل عناصر اصلی روشنفکری دینی با تکیه بر آزاد اندیشی در حوزه ها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل عناصر اصلی روشنفکری دینی با تکیه بر آزاد اندیشی در حوزه ها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۱۲۸

آزاد اندیشی در حوزه های علمیه, سنتی دیرپا, مانا و ماندگار است و با ساختمان وجودی و فلسفه تشکیلاتی حوزه ها پیوندی غیر درخور گسست یافته است. این مسأله در سیر تاریخی دین شناختی و فقاهت, از ژرفا و گستره ای گسترده برخوردار بوده و هست.

در مقوله روشنفکری دینی, عناصری نهفته است که تلائم روشنی با نگره های آزاد اندیشی در حوزه های علمیه دارد. دستیابی به عناصر نهفته در روشنفکری دینی, با جوهره آزاد اندیشی, بستگی به آن دارد که ساز و کار آزاد اندیشی در حوزه های علمیه به بوته بررسی نهاده شود. شناخت این پیوند و پیوستگی از زاویه های گوناگونی, اهمیت دارد.

اول: ساختمان روشنفکری مورد نظر, دینی است و می باید در مسیر آرمانها و هدفهای دینی سیر کند. حوزه های علمیه, از آن جهت که پایگاه دین اند, باید سرچشمه الهامِ روشنفکری دینی قرار گیرند.

دوم: ماهیت روشنفکری با تقلید, پیروی, دنباله روی و وانهادگی در برابر غیر نسبتی ندارد, بلکه اگر به دقت به ماهیت روشنفکری نظر بیفکنیم, خواهیم دید که سنت روشنفکری با دنباله روی و وانهادگی نسبت تباین دارد. از این روی, روشنفکری راستین, با مقوله آزاد اندیشی نسبتی تنگاتنگ می یابد و از آن جا که ساز و کار دریافت دانش در حوزه ها, ساز و کار روشنگری, توصیفی و شرحی و ساز و کار رفتاری حوزه های علمیه و پرچمداران دانش و فقاهت, جز در راستای آزاد اندیشی سیر نکرده, می باید روشنفکری دینی, مرکز الهام خود را از این مصب و مجری دریافت دارد.

سوم: روشنفکری دینی, می خواهد به سنتهای غلط که با روح دین سازواری و سازگاری ندارند, شوریده و آنها را از ساحت جامعه زدوده و یا در حدّ امکان, خوشایند سازد و سنتهای ناب دینی را در اختیار جامعه قرار دهد, از این روی با نوع آزاد اندیشی برگشته و مایل گردیده به کتاب و سنت در حوزه ها پیوند جدی می یابد.

به سببها و انگیزه های یاد شده است که نوع آزاد اندیشی دینی, بایدها, پایه ها و رکنهای آن را تحلیل کرده و با توجه به این شاخص, عناصر روشنفکری دینی را و نیز بایدها و جهت گیریهای کلان آن را به بوته بررسی می نهیم.

آزاد اندیشی دینی, چیستی و ساختار آن

آزادی, به خودی خود, دارای بار ارزشی ویژه ای نیست. آن چه که آزادی را جهتدار و دارای بار معنایی و ارزشی می کند, سمت و سویی است که آزادی در آن سمت و سوی, به کار برده می شود. همچنین مبانی, اهداف و نوع ابزارها و روشهایند که آزادی را ارزشی یا فاقد ارزش می کنند.

آزاد اندیشی هم, مقوله ای است که سبب می گردد خرد اندیشه ورز, در اندیشه ورزی خویش, آزاد بوده باشد, در حصارِ تنگِ افکار القاء شده, جبری و دگم و دیکته شده قرار نداشته باشد, همان که در آموزه ها و مضمونهای دینی ما, زیر عنوان بصیرت بیان می شود. آزاد اندیشی, اندیشورزیِ آزادِ اندیشه ورز است که بتواند از مبادی دانشی, گزاره هایی بیافریند که به شکوفایی, شدن, تکامل و تحول بینجامد.

قید دینی, ساختار آزاد اندیشی دینی را می سازد, یعنی آزاد اندیشی در مجموعه دریافتها و اندیشه های دینی, به این معنی که مستقل بیندیشیم, تبعی و دنباله روانه, یافته ای را فرا نگیریم , دینی فرا بگیریم, با این رهیافت که سرچشمه این اندیشه, دین باشد که این قید, خود سبب مانایی, روایی, جاودانگی و بالندگی اندیشه هایی است که در پرتو این نوع از اندیشه ورزی دینی, الهام گرفته شده و یا به جایگاه تولید, تکثیر, و پردازش می رسند.

سفارش به آزاد اندیشی در متون دینی

سفارش به این گونه از اندیشورزی در تمامی آموزه های دینی ما موجود است و اصرار شگفتی در روایات و آموزه های قرآنی صورت گرفته و به گونه ای انسان مسلمان به پای بندی و به پاداری این اصل, انگیزانده شده است که اندیشمند و فرد آزاداندیش باید با نظری ژرف و همه جانبه, ذهن خویش را برای درک واقعیتها و حقیقتها, به کار بیندازد.

در اندیشه دینی, صرف اطلاعات, راهگشا نیستند. آن چه که در این اطلاعات و داده ها و مایه های ذهنی و فکری راهگشایند, بصیرت و روشن بینی و آزاد اندیشی است.

متون دینی, انسان را به درک پیوندها و پیوستگیهای آموزه های دینی, با مسائل اقتصادی, اجتماعی و سیاسی فرا می خواند.

همچنین آموزه های دینی, به درک پیوندهای علّی و معلولی بین رویدادها و شناخت واقعیتهای موجود جامعه, انسان را فرا می خوانند. دستیابی به این گونه از دریافت و نقب زدن به مسائل بایسته جامعه, همان عنصر اندیشورزی و اندیشوری دینی است. روشن است که دین را فرد دیندار می باید در همین اندام مورد شناخت و مطالعه خویش قرار دهد.

در قرآن مجید این بصیرت, به این گونه تصویر شده است.

(افمن یعلم انما انزل الیک من ربک الحق ّ کمن هو اعمی۱)

آیا کسی که آگاهی دارد که آن چه بر تو نازل شده, حق است, مانند کسی است که نادان است.

(یؤتی الحکمه من یشاء و من یؤت الحکمه فقد اوتی خیراً کثیراً۲)

خداوند نور حکمت (بینایی, روشنایی ضمیر) را به هرکس که بخواهد, می دهد. و هرکه را نور حکمت دهد, خیر کثیر داده است.

امام علی (ع) می فرماید:

(علیکم باالدرایات لاباالروایات۳)

بر شما باد به درایتها و فهمهای عمیق, نه به روایت گریها

امام صادق (ع) به نقل از پدر بزرگوارش, امام محمد باقر (ع) می فرماید:

(یابنی اعرف منازل الشیعه علی قدر روایتهم و معرفتهم فان المعرفه هی الدرایه للروایه: وباالدرایات للروایات یعلوا المؤمن الی اقصی درجات الایمان انی نظرت فی کتاب لعلی (ع) فوجدت فی الکتاب… ان قیمه کل امرء و قدره معرفته, ان اللّه تبارک و تعالی یحاسب الناس علی قدر ما آتاهم من العقول فی دارالدنیا.۴)

ای پسرم, منزلتهای شیعه را به اندازه روایت و شناخت شان بشناس; زیرا که معرفت و شناخت, بسان درک و دریافت مضامین روایت است و به نفوذ در مفهوم روایت است که مؤمن به عالی ترین درجه ایمان دست می یابد. من در نوشته ای از علی, علیه السلام, دیدم که فرموده است: اندازه و ارزش هر فردی به اندازه درک و معرفت اش است. همانا خداوند متعال, انسانها را به اندازه خردهای شان در دنیا محاسبه می فرماید.

دریافتی که از این آموزه ها داریم, این است که روشن بینی, بصیرت, آزاد اندیشی و به دور از تعصب, تقلید, پیروی کورکورانه, اثرپذیری و زبونی از جمله تذکارهای مؤکد اندیشه دینی است.

نقش دین و آموزه های آن در روشنفکری دینی

شناخت دین, به هر شکلی که باشد, چه فیلسوفانه, چه عارفانه, و چه از سر حس کنجکاوی, نقش خود را در رشد فکری و گسترش فکر و اندیشه خواهد گذارد و روشنفکر آزاد اندیش را از انحرافهای فکری در امان خواهد داشت.

روی آوری به دین, عاملی بازدارنده از انحرافهای فکری و اخلاقی و فرهنگی است. از این روی, در مقایسه روشنفکر دین گرا با روشنفکر مدرنیته, تفاوتهای ساختاری و جوهری را آشکارا و روشن می بینیم.

تفاوت در مبانی فکری, تفاوت در گفتمانهای علمی, اجتماعی, سیاسی و تاریخی و… تفاوت سمت گیریها و هدف گیریها, تفاوت در شیوه های عملیاتی نمودن اصلاحات اجتماعی و… .

روشنفکر دینی, مقوله تفکر را, رفتن از باطل به سوی حق دانسته و روشنفکر مدرن گرا و سکولار, این قضیه را در هرچه فاصله گرفتن از حق و خدا ارزیابی می کند.

در روشنفکری دینی, اندیشه سلوک, شهودهای فراعقلی مطرح است و حال آن که در روشنفکری سکولار, هرچه بیش تر در دایره خرد جزئی قرار گرفتن است.

روشنفکر دینی در پرتو یافته های خود از متون دینی, پای بندی به اصول ارزشی, اخلاقی و فرهنگی را در جلوه های رفتاری خویش نشان می دهد.

(دین بستگی نیرومندی با یکایک وجوه فرهنگی و نیز سیاسی و اقتصادی دارد, بر آنها تأثیر می گذارد و از آنها متأثر می شود. هنرها, آداب, رسوم, ادبیات, اخلاق, زبان, دانشها, مفاهیم, ارزشها, آیینها, از دین الهام می گیرند و تأثیر و تأثرهای آنهاست که حیات و پویایی جامعه را می سازد.۵)

روشنفکر دینی, در پرتو آموزه ها و مفاهیم دینی, با شیوه ای عقلانی, عرفانی, اشراقی و شهودی به پدیدارهای عالم, اعم از طبیعی, انسانی و… می نگرد, فکر دینی, همچون شعله ای نورانی, تمامی حجابهای حائل بین او و حقیقت را برمی دارد و رسوبهای اندیشهای نادرست و خرافی و یکسویه را یکباره ذوب می کند:

(انسانی که تا آن هنگام (فاصله از دین) موجودی بی تفاوت و عادی بود که زندگی راکد خود را طی می کرد. با این حادثه غیر مترقبه (آموزه های دین و دریافتها از جوهر دین) ناگهان اخگری در درونش شعله می کشد که به طرز حیرت انگیزی نور تصمیم, اراده, عمل, جهد و ذوق و عشق را نسبت به انتخاب زندگی نو, با هدفی دیگر در او برمی افروزد. در چنین مواردی, خاطره تمامی تجربه ها, آگاهیها, دانشها, حادثه ها, اندوخته ها و گفتارهایی که تاکنون در انبار ذهن و وجود او متراکم شده بود و در بیغوله های ذهن ناخودآگاه او محبوس مانده بود, یکباره به منزله رستاخیزی که از دم مسیحایی صور اسرافیل, همه مردگان به گور خوابیده را زنده می کند تمامی وجودش و همه انرژی نهفته اش, سراسر عشق و شوق و وجد و بیداری و بالندگی می گردد و همچون آتشی گداخته و سوزان که مدتهای مدید در زیر خاکستر, پنهان مانده باشد, شعله می کشد و ناگهان ذهن, زنده و قلب گداخته می شود.۶)

در نتیجه آشنایی روشنفکر با دین, آموزه ها, و جستارهای بلند آن, آتش عشقی در وجودش برافروخته می گردد. او بی قرار, ناآرام, تکاپوگر, فریادگر علیه هرچه قساوت و بیداد است, برمی شورد و برای آوردن شعله فروزان آگاهی به تکاپو برمی خیزد, اخگری آسمانی را به درون ملت خویش می آورد, تا از آن چه که هستند خارج شان نماید و به سوی آن چه که باید بشوند, راه شان نماید, خود می سوزد, تا دیگران را گرما و روشنایی بخشد:

(یک چنین حالتی… انسان را از حال عادی خارج می کند, خواب و خوراک را از او می گیرد, توجه را منحصر به همان معشوق می کند, یعنی یک نوع (توحّد) و (تأحدّ) و یگانگی در او به وجود می آورد, یعنی او را از همه چیز می بُرد و تنها به یک چیز متوجه می کند, به طوری که همه چیزش از او می شود.۷)

اثرپذیری روشنفکر از دین, چنان سحرآمیز است که روشنفکر همه اندوخته ها و تجربه های خود را در خدمت همین آرمان بلند و به حقیقت پیوستن آن قرار می دهد و همه آلام و دشواریها و سختیهای راه روشنگری اجتماعی را عاشقانه بر جان می خرد, این پدیده بر اثر روشن بینی دینی و درک عقلانی و عرفانی آموزه های دینی, و افزون بر این, دغدغه اداره خوشایند اجتماعی در جان روشنفکر دینی پدیدار می گردد.

این حقیقت بلند را علی, علیه السلام, برای چنین انسانی به تصویر کشیده و می فرماید:

(ان ّ من حقیقه الایمان ان تؤثّر الحق و ان ضرّک علی الباطل و ان نفعک۸)

از نشانه های حقیقت ایمان است که حق را هرچند به زیان ات باشد بر باطل هرچند به سودت باشد برگزینی.

اگر این نگرش در روشنفکر به وجود آید و مذهب به عنوان یک روح کلی در اندیشه اش قوام یابد, ره آوردی بسیار رهگشا و مهم را برای او به ارمغان می آورد. او خواهد توانست تحولی ساختاری را در پیکره سرد و افسرده جامعه ای خاموش, پدید آورد. و در وادی روشنگری خواهد توانست فرهنگهای کسل کننده و سستی آور را از متن جامعه خویش بزداید و پس براند, مردمان را برخیزاند و در تصمیمهای کلان مشارکت شان بدهد.

مشکل روشنفکری موجود

مشکلِ روشنفکری معاصر, فاصله و هَجر آن از ایمان دینی است که پیش از این به آن اشارت شد. مشکلی که گریبانگیر روشنفکران حوزه جهان اسلام در سده های پسین شده است, اثرپذیری از بیگانه, از خودگسستگی, پذیرش شکست در برابر شبیخون بی امان غرب, پذیرش دیکته ها, القاءها و شبهه ها, وانهادن عقل مشرقی, و دیانت سماوی است. اینان,شیفته کشورهای (متروپل) شدند و عقل, دین, فرهنگ و گذشته افتخارآمیز و سترگ خویش را از یاد بردند. گرچه هرگز در آن چه غرب, به عنوان علم از آن یاد می کرد, سهیم نشدند و گمان کردند که با وانهادن دین و ارزشهای قدسی آن است که می شود به رشد و تعالی و ترقی دست یافت. روشن است که غرب, تنها آموزشی که به شاگردان و پیروان بی چون و چرای خود می داد, چگونگی سست کردن پایه های ایمان بود. غربیان هرگز نگذاشتند شرقیان ایمان از دست داده, در علم غرب سهیم شوند چه که مردمان شرقی و غیر غربی, نسل اندر نسل باید برده, ذلیل, مرید, دنباله رو, تحت فرمان و اراده آنان باشند.

بدین سان, روشنفکری, فرموله شدن سلسله ای از آراء اومانیستی شد که در نوعی از جهان نگری خلاصه می شد که علوم طبیعی, انسان, اخلاق, حقوق, سیاست و اقتصاد, به طور کامل, شکل دنیوی و بشری یافته که لازم نیست, فرمولها قاعده های آن از عالم قدس به بشر داده شود.

خط سیری که از دکارت آغاز شد و با توجه به عقل بشری قوام گرفت.

(با دکارت و بیکن تفکر جدیدی پدید آمد که به گونه ای مبنایی و ذاتی با تفکر دینی تفاوت داشت. در آراء دینی دو فیلسوف و اومانیستهای پس از آنها, نسبت انسان و هستی تغییر کرده و آدمی گرفتار خود بنیادی و خودمحوری نسبت به حق گردیده. با غلبه ساحَتِ نفسانی و خودبنیادی بر حیات بشر, مفاهیمی چون علم, آزادی و حقیقت نیز, در مسیر غایات استعلاجویانه بشر جدید دستخوش تغییر گردید.۹)

رویکردهایی این گونه, سبب گردید که روشنفکران عصر جدیدِ دنیای اسلام هم, متأسفانه جُستارهایی را از قبیل امور زیر بپذیرند:

قرار گرفتن دین در ردیف مقوله های تجربی.

عقل بشری مقیاس قضاوت دین.

تجویز فرهنگ اباحی گری.

خرد فردی, آزادی خرد, مقیاس مقبولیت گزاره های اجتماعی دین.

دین عقلانی شده مورد پذیرش است و دین وحیانی و صرفاً مبتنی بر کلمه وحی نمی تواند ارزش باشد.

اینها و ده ها مسأله دیگر فرایافت چنان شاکله ای از روشنفکری بود که تراژدی بزرگ تاریخ تفکر را در کشورهای اسلامی, رقم می زد.

(شیفتگی و مرعوبیت و مجذوبیت و انفعال تاریخی روشنفکری ایران, نسبت به غرب و تبعیت کورکورانه آن از آراء و عقاید فلسفی, اجتماعی و سیاسی غربی و تقلید بیمارگونه آن نسبت به مدرنیسم غربی, امری چنان آشکار و هویداست که حتی نویسندگان و مورخین غرب زده و روشنفکر نیز, توان انکار آن را ندارند.۱۰)

پرسشهای پایه در روشنفکر دینی

ماجرای روشنفکری با پرسشهای پایه آغاز می شود. در واقع, شاکله پرسشها, شاکله روشنفکری را هم تفسیر می کند. پرسشهای پایه در روشنفکری دینی, دین گرایانه است.

البته روشن است که این پرسشهایند که نوعی از (رئالیسم حق مدارانه و دین مدارانه را) آشکار می سازند. یعنی در نتیجه این پرسشهای پایه است که روشنفکر دینی, به رسالت پیامرانه خویش راه می برد و به عملیاتی نمودن آنها اقدام می کند. پرسشهای پایه عبارت اند از:

۱. من به عنوان فردی دیندار و خودآگاهی دینی, چه رسالتی دارم؟

۲. اسلام در پدید آوردن حرکت اجتماعی و سلامت در بدنه اجتماع, چگونه نقش می آفریند؟

۳. چه چیزهایی را باید تغییر بدهم؟

۴. ساز و کارهای اجتماعی بر انگاره دین کدام اند؟

این چهار پرسش کلیدی است که روشنفکر دینی را در نگرانی می افکند و به تصمیمی شورآفرین وامی دارد. از این روی, در اندیشه روشنفکر دینی, پرسشهای پایه, طرحی عملیاتی را برایش می سازد. یعنی رشته ای از کارها را در اتوپیای ذهنی اش کشیده و وارد به عرصه احیاگری و روشنگری اش می کند. این اتوپیای ذهنی به قرار ذیل است:

جامعه به منزله گزاره H که باید درگذر دگرگونیهای ذهنی, فکری, اخلاقی و رفتاری قرار بگیرد.

دین, به منزله سیستم تغییر دهندهA است که باید آموزه هایش به سطح روح و عمق روان جامعه راه یابد.

روشنفکر, به منزله روشنگر شریعت B است که باید نقش بیافریند.

نقشه جامع که امر آرمانی نهایی است C باید در نهایت به دست آید و وضعیت احیا شده شکل گیرد که بنابراین, سیر فرایندی حرکت روشنفکری دینی به این گونه است.

۱. H= با محور و موضوع تغییر, که اگر حاصل گردد, همه آرمانهای روشنفکر دینی حاصل خواهد شد.

۲. A= با سیستم تغییر دهنده که آموزه های اسلامی اند و بدون انتقال آنها دگرگونی رخ نمی دهد.

۳. B= با روشنفکر دینی, که رسالتی الهی در تداوم رسالتهای پیام آوران الهی دارد.

۴. C = نقشه جامع, که در نهایت باید در جامعه حاصل گردد و امر خوشایند و وضعیت احیا شده را عینی و عملیاتی نماید.

با تصویر بالا, پروتکل و نقشه عمل روشنفکر دینی, عامل تغییر, وضعیت مراد و مطلوب, و محور تلاش در نظر گرفته می شود و از روشنفکر دینی, انسانی می سازد که علی (ع) در نهج البلاغه آن را به تصویر کشیده است:

(قداحیی عقله و امات نفسه حتی دق ّ جلیله و لطف غلیظه و برق له لامع کثیر البرق, فابان له الطریق و سلک به السبیل و تدافعته الابواب الی باب السلامه و دارالاقامه و ثبتت رجلاه بطمأنینه بدنه فی قرار الامن و الرّاحه, بما استعمل قلبه و ارضی ربّه.۱۱)

عقل خویش را زنده و نفس خویش را میرانده است, به حدی که ستبریها و خشونتهای بدن, تبدیل به نازکی و غلظتهای روح تبدیل به نازکی شده است و برق پرنوری بر قلب او جهیده است و راه را بر او روشن نموده و او را به رهروی سوق داده است پیوسته از این منزل به آن منزل برده شده تا به آخرین منزل, که منزل سلامت و بار انداز اقامت است, رسیده و پاهایش همراه بدن آرام او در قرارگاه امن و آسایش, ثابت ایستاده. این همه به موجب آن است که دل و ضمیر خود را به کار گرفته و پروردگار خویش را خوشنود ساخته است.

شاخصه های روشنفکری دینی

با توجه به اثرپذیری روشنفکر دینی از دیانت و نسبتی که با آن دارد و می یابد, از چند شاخصه مهم و اساسی برخوردار است. شاخصه هایی که او را وامی دارند که به دگرگونیهای ماهوی ذهنی و رفتاری جامعه برآید. این شاخصه هاند که از او انسانی دردمند, پویا و ناآرام می سازند. روشنفکر دینی, با این شاخصه هاست وارد معرکه اجتماع می شود, برای پدید آوری خیزشهای مقدس بنا شده بر ارزشهای بنیادین و حقیقی عالم آفرینش, که ناموس تکامل اند, به تکاپویی مدام می پردازد. همیشه و در همه حال, دست اندرکار پدید آوریهای دگرگونیهای بنیادین و ارزشی, در جامعه خویش است.

۱. دغدغه کارآمدی دین در جامعه: از نظر روشنفکر دینی و مسلمان, دین, پاسخ گوی همه نیازها, دردها و دغدغه های وجودی انسان است که اگر به خوبی معرفی, تبیین و ابلاغ گردد, شورآفرین و رهایی بخش است. امّا هنگامی که پوسته ای کمرنگ و بی رمق از آن ارائه گردد, از شورآفرینی باز می ماند و شاید به یک ایستگاه, دگر گردد. روشنفکر دینی, این دغدغه مقدس را دارد که دین, در اندام حقیقی اش برای جامعه به تصویر کشیده شود که در این صورت, فلسفه اجتماعی بزرگی خواهد بود و به ساخت قواره اجتماعی بر انگاره دین خواهد انجامید و در پی آن خواهد توانست به همه دردها و نیازهای مسلمانان پاسخ دهد. پس روشنفکر دینی با چنین دغدغه ای است که درصدد احیاگری برآمده و جامعه را با رهیافتها و آموزه های سترگ و قدسی دین, احیا می کند و از نگاه روشنی که به گرفتاریها و دشواریها و گره های اجتماعی دارد, با آموزه های بلند دینی به رویارویی آنها برمی خیزد و با برداشتن بازدارنده ها, به احیای انسان باورمند و جامعه دینی می پردازد. در نظر این روشنفکر, پاسخ مثبت به دین, احیاگری را سبب می گردد.

(یاایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم.۱۲)

ای مؤمنان, اجابت کنید خدا و رسول او را هنگامی که می خواند شما را به چیزی که به شما حیات می بخشد.

در نگاه روشنفکر دینی, دغدغه دینی داشتن, او را به راهبردی احیاگرانه می کشاند.

احیا در نظر او, احیای اندیشه های کم رمقی است که از دین در ذهنیت مسلمانان جای گرفته است.

احیا در نظر او, به معنای احیای خویش بر اساس عامل حیات است که گوهر دیانت است.

احیا در نظر او, به معنای زنده شدن و شادابی جامعه در همه زوایای وجودی خویش است.

از این روی, دغدغه حیات در تجلیات گوناگون را دارد. حیات, ابعاد این جهانی یافته و حیات دنیوی زمینه ساز حیات مطلوب اخروی است.

قرآن, در نظر روشنفکر مسلمان, قانون احیاگری است که خود, فراوان به این احیا فرمان داده و جامعه را به سمت آن به حرکت و تکاپو وا می دارد. آیات: ۲۵ سوره حدید, ۶۵ غافر, ۲۲ فاطر, ۲ آل عمران, ۷۹ یس, ۳۲ مائده, ۱۶ نحل, ۲۴ انفال و… آیاتی اند که بر امر احیا و سنت احیا تکیه دارند و روشنفکر دینی مسلمان با دغدغه ای که یاد شد, از قرآن الهام می گیرد.

۲. دوری از جمود و جزم اندیشی: برخی, از نوعی دین شناسی جزم گرایانه و آمیخته با جمود برخوردارند, و دین را در حصاری تنگ و بسته فردی و تنها آن جهانی می نگرند. اما روشنفکر دینی, دین را این جهانی و آن جهانی می نگرد, بر دین چیزی را بار نمی کند که در آن نیست و یا از آن حذف شده, بلکه دین را همان اندامی می بیند که هست, و لذا از منظر او, بین دین و دنیا, حکومت و دین, سیاست و دین, اقتصاد و دین و… سازگاری و به هم پیوستگی ناگسستنی وجود دارد.

امام خمینی, که خود از بزرگ ترین روشنفکران دینی است, در این باب می گوید:

(ما گاهی به خدمتگزاران قرآن هم نمی توانیم حالی کنیم که اسلام از سیاست جدا نیست.۱۳)

و یا درباره تمدن اظهار می دارد:

(اسلام با هیچ چیز از این مظاهر تمدن مخالفت ندارد.۱۴)

۳. دوری از بلای خودباختگی: روشنفکر دینی, از بلای خود باختگی در برابر بیگانگان به شدت دوری می ورزد. یعنی او بزرگ ترین درد و مصیبت را در این می بیند که فرد روشنفکر در برابر بیگانگان, خود را ببازد و از سنتهای متعالی و حِکَم شورآفرین دین, غافل باشد. و یا این که بخواهد دین را در تطبیقی با انگاره های رُنسانسی قرار دهد.

شهید مطهری می نویسد:

(عجبا می خواهند با اندیشه هایی که چکیده افکار مستشار و وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفریقا و سرپرست مبلغان مسیحی در مصر و افکار یهودی ماتریالیست و اندیشه های ژان پل سارتر اگزیستانسیالیست ضد خدا و عقاید دورکهایم جامعه شناس ضد مذهب, اسلام نوین بسازند… اینها پنداشته اند اگر بخواهند فرهنگ اسلامی را فرهنگ انقلابی بدانند و برای اسلام, فرهنگی انقلابی دست و پا کنند, گریزی از گرایش به مادیت تاریخی ندارند.۱۵)

روشنفکر دینی, مذهب, دین و اسلام و آموزه های آن را سبب و انگیزه بزرگی برای پدید آوری دگرگونیهای تکاملی در جامعه می داند از این روی, خود باخته ای نیست که اقتصاد, صنعت, تکنولوژی, م

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.