پاورپوینت کامل تعالی و همبستگی در پرتو تعامل علمی حوزه های علمیه جهان اسلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل تعالی و همبستگی در پرتو تعامل علمی حوزه های علمیه جهان اسلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تعالی و همبستگی در پرتو تعامل علمی حوزه های علمیه جهان اسلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل تعالی و همبستگی در پرتو تعامل علمی حوزه های علمیه جهان اسلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۲۶۸

بهره گیری از دستاوردهای علمی و مدیریتی دیگران، ریشه در سرشت انسان دارد. سیرت دانشوران بر این بوده که از تجربه های یکدیگر، بهره برند.

در گذشته ارتباط علمی میان کانونهای علمی و تربیتی جهان اسلام بیش از امروز بوده است. و علمای اسلام از کارکردهای علمی و پژوهشی همدیگر، بیش از امروز باخبر بوده اند. عالمان مذاهب در درس و نشستهای علمی یکدیگر شرکت می کرده اند.

حکیم ناموری چون خواجه نصیرالدین طوسی، شاگردان بسیاری از همه فِرَق اسلامی داشت.

نجم الدین قزوینی از علمای شافعی، در منطق شاگرد خواجه بوده است.

علامه حلی منطق را نزد نجم الدین فرا گرفته۱ و قزوینی از علامه دانش درایه و حدیث آموخته و از وی اجازه نقل حدیث دریافت کرده است.

۲رحالان و محدثان نیز در کار مبادله دانش بوده اند. عالمان، بدون توجه به اقلیم و گرایشهای دینی، از خبرگان دانش بهره می گرفتند. بدین ترتیب، اوج گیری فرهنگ و تمدن اسلامی را در آن برهه می بینیم.

امروزه با گسترش وسائل ارتباط جمعی، طالبان دانش، بهتر از گذشته می توانند از دستاوردهای علمی یکدیگر باخبر شوند و بهره بگیرند.

جهان اسلام، در حوزه قانون گذاری، مدیریت علمی، دانش و نوآوری، نیازمند تجربه ها و دانشهایی است که در عرصه نظریه پردازی و اجرای احکام دینی در بین مردمان و پیروان مذاهب اسلامی راهگشا بوده و یا می تواند راهگشا باشد. رهبر معظم انقلاب اسلامی، روی همین احساس نیاز، پیشنهاد کردند “مجمع تحقیقات فقهی بین مذهب اسلامی” می تواند به حل مشکلات فکری جهان مدد رسانده و مسلمانان را از مکاتب حقوق غرب بی نیاز سازد:

“بعضی از فرق اسلامی در برخی از ابواب فقهی، تحقیقات و پیشرفتهای قابل ملاحظه ای دارند، دیگران می توانند از آنها استفاده کنند. گاهی ممکن است در برخی از احکام و استنباطات اسلامی از کتاب و سنت، نوآوریهایی در اختیار بعضی از فرق اسلامی باشد، دیگران از آنها استفاده خواهند کرد و به فتاوی نزدیکی به هم، یا مشترکی خواهند رسید. “۳

مجمع فقهی جده، از تجربه های به نسبت، پویای بین الملل اسلامی است. علمای مذاهب اسلامی در این کانون فرهنگی، به بررسی احکام اسلامی و حل مشکلات فرهنگی و ارائه راهکارهایی برای هر چه کاربردی تر کردن احکام اسلامی می پردازند.

۴تجربه های فراوان مجلس شورای اسلامی ایران، در قانون گذاری و بررسی عالمانه و تصویب لایحه ها و قانونهای اجتماعی، مدنی و اقتصادی، برای مسلمانان علاقه مند به اجرای دستورات دینی مفید و کارساز است که البته بهره مندیها و استفاده های این چنینی نیاز به فتاوای صریح علما و مفتیان مذاهب اسلامی دارد که شماری از آنان با درک موقعیت حساس جهان اسلام، با شجاعت گام در این میدان گذارده و حصارها را شکسته اند. از جمله مفتی برجسته مصر، دکتر علی جمعه، استفاده از فقه شیعه را مشروع اعلام کرده و زمینه را برای استفاده از فقه شیعه و قانونهایی که از مجلس شورای اسلامی گذرانده می شود فراهم ساخته است.

۵تجربه مالزی در پیوند دین و دنیا و انسجام ملی و مهار افراط گرایی ملی و مذهبی، بدون در افتادن در باتلاق غرب، برای دیگر مسلمانانی که در پی بازگشت به تمدن اسلامی هستند، قابل مطالعه است.

۶اکنون که باورها و آیینهای اسلامی، از سوی لیبرالیسم غرب هدف قرار گرفته است و مغرب زمین با همه وجود، تردید افکنی در هویت دینی دین باوران را در دستور کار گرفته است و از وحی و نبوت تا جهاد و قوانین مدنی اسلام از هجمه آنان در امان نمانده است، استحاله خاموش دنیای اسلام به وسیله فرهنگ غرب، دنبال می شود، هیچ راهی به جز هم اندیشی جهان اسلام وجود ندارد. این که شماری از رهبران فکری جهان اسلام، به تکاپو برخاسته و به هم اندیشی رو آورده اند و نیز کنفرانس بین المللی علمی – کاربردی با موضوع مسلمانان در کشورهای مشترک المنافع، به مدیریت مفتیان منطقه قفقاز، برخاسته از این دغدغه بود.

۷پاسداری از میراثهای مشترک اسلامی، حسن همجواری، مقابله با اسلام هراسی، مبارزه با افراط گرایی و ایجاد فضای تساهل مذهبی در کشورهای اسلامی از برنامه های این نشست بود.

مسیحیت، پس از دوره ای انفعال و عقب نشینی در برابر رقبای غربی و شرقی خود، دوباره به صحنه بازگشته و در پناه پیروزیهای نظامی و سیاسی کشورهای غربی، در کار گسترش خویش است. کشیشان در شمال عراق، افغانستان و هر جا زمینه ای می یابند و گرایشی به اسلام، تبلیغات دامنه داری را برای کشاندن افراد به مسیحیت، شروع کرده اند.

اینان، با پشتوانه هنگفت مالی استکبار جهانی، با بزرگ نمایی افراط گرایی در جهان اسلام و پوشیده داشتن جنایتهای غربیان و نقش آفرینی آنها در تمامی افراط گریها و شعله ور سازیهای اختلافهای مذهبی، چنین وانمودند و تبلیغ کردند که تنها مسیحیت است که می تواند مهرورزی را در جهان بگستراند! مکتبهای مدعی عرفان، بسان بودیسم، عرفان سرخ پوستی۸ و… که به درون جامعه های اسلامی راهی نداشتند، با بهره گیری از افول فکر و اندیشه و عقاید ناب، در بخشی از بدنه جامعه های دینی و نارساییها و ناهنجاریهای فرهنگی در سرزمینهای اسلامی، به گسترش مسلکها و آیینهای خود پرداختند. اکنون، زمان آن رسیده که تجربه های موفق هر گروه و فرقه و مذهب اسلامی در رویارویی با این پدیده، که زیر لوای مسیحیت و مهرورزی آن و عرفانهای هویت سوز، جولان می دهد به کار گرفته شود و مذاهب اسلامی، با تکیه بر دانش و تجربه و برداشتهای چهارچوب دار و قاعده مند یکدیگر از اسلام، با پدیده ساخته و پرداخته استکبار، تحت نامِ مسیح(ع) به رویارویی برخیزند. این مهم، باید در حوزه های بزرگ مذاهب اسلامی، پی گیری شود و سامان بیابد و زمینه هایش فراهم آید. حوزه ها و علمای اسلام، در پرتو همفکری و هم اندیشی خواهند توانست از باورهای اسلامی پاسداری کنند. از جمله داد و ستد علمی بین حوزه های علمیه جهان اسلام، راهی است برای به هم پیوستگی اسلامی. یکی از زمینه های جدایی گروه های اسلامی و مسلمانان از یکدیگر، ناآگاهی آنها از دانش، آثار علمی، خدمات، تواناییهای بالفعل و بالقوه یکدیگر است. گروه های اسلامی و پیروان مذاهب دور و بیگانه از یکدیگرند. بسیاری از دشمنیها، رفتار زشت و نفرت انگیز، تکفیرها و رفتارهای افراطی، ریشه در ناآشنایی گروه هایی اسلام با یکدیگر دارد.

شیعه هراسی، که بذر آن را استکبار افشانده، موجب شده که شماری از حنبلیان و حنفیان، گسترش شیعه را در میان جوانان تحصیل کرده، مهم ترین خطر به شمار آورند. و به جای مبارزه با نقشه های شومِ استکبار جهانی و صهیونیزم بین المللی علیه تمامیت اسلام و تجاوز صهیونیستها به سرزمین فلسطین و نسل کشی این دیو سیرتان، همه توان خود را در مبارزه با شیعیان به کار بندند.

روی همین پندار و توهم، شماری از رهبران مذهبی، به جای کمک به کاروان علم و دانش در کار از میان بردن خطرهای موهوم بوده و از اهداف راستین خود غافل شده اند. آگاهی از تلاشهای علمی و حرکتهای تبلیغی و روشنگرانه حوزه های علمی فِرَق اسلامی از یکدیگر راهی است برای پایان دادن به بدگمانیها و ابهامها.

سید علی تبریزی (م: ۱۳۱۶ ه. ق. ) از عالمان بیدار و دوراندیش نجف، در رشته هایی چون فقه، اصول، تفسیر، حکمت، تاریخ و پزشکی تبحر داشت. با این حال، بر این اندوخته ها خود بسنده نکرد، برای کسب دانش و آشنایی با دیگر مسلمانان و فِرَق اسلامی و علمای دیگر مذاهب، به سیر و سفر پرداخت. به هند، استانبول و مصر رفت. با علمای این بلاد، دیدار کرد.

بین او و شیخ محمد عبده ارتباط مکاتبه ای وجود داشت و از این راه به تبادل نظر می پرداختند.

۹محمد حسین کاشف الغطاء (م: ۱۳۷۳ ق) برای آشنا شدن با اندیشه ها و تجربه های عالمان و حوزه های علمی دیگر مذاهب به چندین کشور اسلامی سفر کرد. از جمله به سال ۱۳۲۹ ق. سفری به مصر داشت و در این سفر با عالمان الازهر دیدار کرد و درباره مشکلات جهان اسلام با آنان به هم اندیشی پرداخت.

به سال ۱۳۴۹ ق. احمد امین مصری با گروهی از علمای الازهر، به نجف سفر کرد و به دیدار کاشف الغطاء رفت.

کاشف الغطا از ناآشنایی جامع الازهر با حوزه نجف، شکوه کرد و افزود با وجود این که من بیست سال پیش به جامع الازهر آمدم و با علمای الازهر دیدار داشتم، امّا عالمان مصر تا کنون به نجف نیامده اند و از کتابها و متون علمی شیعه بی خبرند و از سر بی اطلاعی، دیدگاه های شیعه را نقد می کنند.

احمد امین عذر آورد. این عالم مصری، از کاشف الغطاء خواست گوشه ای از شیوه تدریس فقه را در حوزه نجف به وی و همراهان نشان دهد، تا آنان از نزدیک با شیوه آموزش این دانش آشنا شوند.

کاشف الغطاء مهمانان را به مجلس درس فقه خود برد. موضوع درس، حرمت اکل مال یتیم بود. شیخ با استفاده از قرآن و سنت و فهم عرفی، ثابت کرد حرمت اکل در کریمه “ولا تقربوا مال الیتیم الا بالّتی هی احسن حتی یبلغ اَشّدُه۱۰” و نزدیک شدن به مال یتیم، از آن باب در آیه بازداشته شده که به زیانی بینجامد وگرنه هر نزدیک شدنی حرام نیست. اگر نزدیک شدن برای انجام یک کار عقلانی روی مال یتیم باشد، چرا باید حرام باشد.

۱۱حاج مهدی سراج (م: ۱۳۴۲ ش) نیز هماره دغدغه ایستایی حوزه های علمیه را داشت وی برای تحول و پویایی حوزه قم بایسته می شمرد، علمای حوزه های علمی شیعه، با دیگر مراکز آموزشی جهان اسلام از جمله الازهر، ارتباط داشته باشند.

وی، نوآوریهای آموزشی الازهر، بویژه درباره نهادینه کردن جایگاه قرآن در حوزه را برای حوزه های شیعه سودمند می شمرد.

۱۲شیخ محمد جواد مغنیه (۱۴۰۰ ق) نیز بارها از ارتباط نداشتن حوزه نجف و الازهر، شکوه کرده است. به طلاب نجف سفارش می کرده با الازهر در ارتباط باشند که آشنایی این دو کانون علمی و فرهنگی جهان اسلام با یکدیگر، بسیاری از بدگمانیهای این دو کانون علمی را نسبت به یکدیگر، از میان خواهد برد.

۱۳وی، برای آشنائی با جامعه مصر و جامع الازهر، چند بار به مصر رفته و از نقاط گوناگون قاهره دیدن کرده است و به مراکز فرهنگی سر زده و به طور ناشناس از دیدگاه های مردم و فرهنگیان و دانشگاهیان این کشور درباره دیگر مذهب اسلامی خارج از سرزمین مصر پرس و جو کرده است.

مغنیه، در دیدار از الازهر، از نزدیک از چگونگی درسها و متون درسی آگاهی یافت و از حجره های طلاب، بازدید کرد و در جریان اوضاع و احوال زندگی و شهریه آنان قرار گرفت. به دیدار شیخ محمود شلتوت (۱۳۸۳ ق) رفت و در این دیدار، آن دو درباره مسائل جهان اسلام به گفت و گو پرداختند. آن دو برای ابراز دوستی بی شائبه خود از یک لیوان شربت لیمو نوشیدند.

۱۴دیگر علمای حوزه نیز هماره بر تبادل تجارب و تعامل علمی میان حوزه ها تاکید داشته و دارند.

مجله حوزه از آغاز از منادیان پیوند حوزه های علوم دینی جهان اسلام با یکدیگر بوده و در ضرورت این مهم سخن گفته و راهکارهایی را نیز ارائه کرده است. سلسله مقاله های متون آموزشی حوزه های قدیم، سلسله مقاله های تکفیر، تالیف قبله، عبده و اصلاحات، نقش حوزه ها در تمدن اسلامی، نماد و نمودی است از این نگاه. این نوشته نیز در ادامه همان سیاست راهبردی، نگاهی دارد به سرفصل برنامه های حوزه های علوم دینی جهان اسلام، در عرصه مدیریت و آموزش، با تکیه بر امتیازها و نوآوریها. در این نوشته از سرفصلهای برخی از برنامه ها و متون آموزش دانشگاه مدینه المنوره و الازهر مصر، حوزه های حنفیان شرق و شمال ایران و نیز متون آموزشی مدارس دینی پاکستان استفاده شده است.

الف. سازمان و شاخصه های حوزه های علوم دینی جهان اسلام

۱. حوزه های علوم دینی جهان اسلام، در سازمان متفاوت اند. این تفاوتها آثار خود را در خروجیهای علمی و کارکرد اجتماعی نشان داده است. به طور معمول، حوزه های غیر شیعی، تابعی از حکومت و نظام سیاسی حاکم بر جامعه خویش اند. این تابع بودن و وابستگی ریشه در دو نکته دارد:

× در باور این کانونهای آموزشی، حاکمان جامعه مصداق بارز اولوالامرند و اطاعت از آنان واجب است. از این رو، جز در مواردِ اندک که آن هم سرپیچی به شمار می رود، کانونهای علمی جهان اسلام، غیر از شیعه، خط مشی خود را از دولتها می گیرند. و دولتها بر تشکیلات آنان نظارت دارند.

× این حوزه ها، به طور معمول از نظر اقتصادی وابسته به دولتها هستند و حکومتها از راهِ گردآوری زکات و یا اوقاف و یا گرفتن مالیات از مردم، حوزه های علوم دینی را اداره می کنند. گرچه مردم نیز، جدای از حکومت به آنها کمک می رسانند.

از آن جا که به باور شیعه، حکومت مشروع حکومتی است که معصوم در رأس آن باشد و یا فرد عادل دارای شرایط، به نصب خاص و یا عام معصوم، بسیاری از حکومتها شکل گرفته در دوران حضور و در عصر غیبت، از این شرایط بی بهره بوده اند و غاصب به شمار می رفته و حوزه ها جدای از آنها به حیات خود ادامه می داده اند. این جدایی دراز مدت، پاره ای از برداشتها و نگرشها را در پی داشته است. شماری بر این گمان افتاده اند که حکومت دینی برای رونق دادن و سر و سامان بخشی به حوزه ها و مدارس دینی وظیفه ای ندارد و اگر حاکمی در دوره ای مدرسه ای بنا کرده و سر و سامانی به حوزه های دینی داده از باب علاقه شخص حاکم به تشیع بوده، نه از باب وظیفه. تا این که در دوران جدید، این مسأله به گفت و گوهای دامنه داری انجامیده است.

در عصر مشروطه، پس از پیروزی مشروطه خواهان با کمک و هدایت عالمان و تلاش گسترده مردم، در زمان تدوین قانون اساسی، روشنفکران مشروطه که بر جدا کردن دولت از دین تاکید می کردند، بر این اصل پای می فشردند که قانون اساسی مشروطه نباید هیچ مسؤولیت رسمی برای دولت به عنوان مروج دین اسلام بر دوش بکشد، در مقابل، اسلام گرایان بر این نظر بودند که دولت باید به مراکز دینی کمک کند و بی توجهی به این امر مهم را ناسپاسی و عناد با دیانت خواندند.

۱۵کمک نظام به حوزه های علوم دینی پس از انقلاب اسلامی نیز مورد گفت و گو قرار گرفت. شماری کمک نظام به مساجد و مدارس دینی را برنتافته و در مقابل گروهی دیگر، بر ضرورت کمک به مراکز دینی تاکید داشتند و بی توجهی به آن را برخاسته از غفلت، بلکه توطئه خوانده اند.

۱۶به هر حال، وقف، هدایا و نذورات مردم و درآمد مشاهد مشرفه (حرم ائمه) و سهم امام، مهم ترین راه اداره حوزه در دوره های پیشین بوده است و تاکنون نیز، مهم ترین منبع تامین مدارس علوم دینی به شمار می رود.

استقلال اقتصادی و سیاسی حوزه های شیعه از دولتها، سودها و زیانهایی را برای حوزه ها و حکومتهای دینی و شیعی دربرداشته و دارد. از یک سو، استقلال سیاسی و فکری عالمانِ شیعه و حوزه های علمیه، از برکات استقلالِ اقتصادی بوده است و بی نیازی حوزه از حاکمان و دولتمردان، دست آنان را در نقد و انتقاد از کارکرد آنان بازتر کرده است. عالمان شیعه در طول تاریخ با دولتها و دولتمردانی که راه ناصواب می پیمودند، برخورد می کردند و با ستم پیشگان به رویارویی بر می خاستند و مردم را از پیامدهای کارهای نادرست حکومتها می آگاهاندند. جنبشهایی چون نهضت تنباکو، نهضت مشروطیت، انقلاب (۱۹۲۰ م) عراق و انقلاب اسلامی ایران، همه و همه ریشه در حریت فکری و سیاسی عالمان شیعه و استقلال فکری و سیاسی آنان دارد که نشأت گرفته از استقلال اقتصادی است. امّا حوزه های علمیه دیگر مذاهب و عالمان برجسته آنها، در هنگامه های مهم، به دلیل وابستگی اقتصادی و در پی آن وابستگی فکری و سیاسی، نتوانسته اند، نقش آفرینی کنند. و به رسالت دینی خود جامه عمل پوشانند. الازهر، مهم ترین حوزه غیر شیعه در سده های اخیر به مثابه سخنگوی دولتهای حاکم بر مصر عمل کرده است. و نتوانسته چنان که باید به وظیفه خود در دفاع از ستمدیدگان عمل کند و به رویارویی با حاکمان ستم پیشه و وابسته به استعمار، بایستد.

آیت اللّه سید محمود طالقانی، سالها پیش حوزه های علوم دینی را به اهمیت استقلال سیاسی توجه داده و آن را از عوامل عزت نفس و موفقیت روحانیت شیعه در عمل به وظایف خود شمرده است.

۱۷ شهید مطهری نیز، استقلال اقتصادی روحانیت شیعه را از مزایای مهم آن شمرده و استقلال سیاسی و موفقیت حوزه ها و علمای شیعی را در مبارزه با فساد و انحرافات بزرگ، از پیامدهای مبارک آن دانسته است. وی در مقایسه روحانیت ایران، با روحانیت مصر نوشته است:

“اگر روحانیت ایران را با روحانیت مصر و زعامت دینی الازهر، مقایسه کنیم، می بینیم که هر کدام از این دو، از نظر سازمان امتیازی بر دیگری دارد. در مصر به علل خاصی که مهم ترین آنها نداشتن بودجه مستقل و دیگر طرز تفکری است که درباره اولی الامر دارند، رئیس جامع الازهر با انتخاب رئیس جمهور مصر تعیین می گردد. رئیس جامع الازهر در مصر، از این نظر مانند دادستان کل کشور است. امّا روحانیت ایران، هرگز چنین چیزی نیست؛ بلکه اگر تمایل مقامات دیگر نسبت به ریاست و زعامت شخصی محرز گردد، موجب شکست و سقوط او خواهد بود. در سه سال پیش، در یکی از روزنامه ها عکس علامه شیخ محمود شلتوت، مفتی اعظم و رئیس جامع الازهر را در اطاق کار خودش دیدم، در حالی که بالای سرش عکس جمال عبدالناصر بود. “۱۸

استقلال اقتصادی حوزه های شیعه با همه برکات آن، زیانهایی را نیز برای حوزه ها دربرداشته است. مدارس شیعه در برهه های گوناگون از پشتیبانی اقتصادی و سیاسی حکومتها محروم مانده و نیز حکومتها کم تر توانسته اند از پشتیبانی فکری و همکاری عالمان و اندیشه وران حوزه بهره گیرند. ابواب گوناگونی از فقه سیاسی و اجتماعی، مانند جهاد و احیای موات و انفال و اجرای حدود و قصاص و… در زمانهایی نوشته شده است که قدرت و زمینه اجرا در اختیار علما نبوده است. از این روی، با دشواریهای اجرا، روبه رو نمی شده اند که در نظریه خود بیش تر درنگ ورزند و نظریه ای ارائه دهند که درخور اجرا و کاربردی باشد. و نمی توانستند مسائل را به شکل مبسوط و دقیق بشکافند و گره های نظری و عملی آن را در میدان اجرا برطرف کنند. و نیز این دوگانگیها در تعامل حوزه ها و حکومتهای مشروع و مردمی بی تاثیر نبوده است و به تفکر جدائی دین از سیاست هم مدد رسانده است. سیاست گریزی پس از جنبش ۱۹۲۰ م عراق علیه بریتانیا و حضور کم رنگ حوزه نجف در مدیریت سیاسی عراق، خسارتهای جبران ناپذیری بر تشیع وارد ساخت و خلع ید شیعیان از حوزه سیاست گذاری عراق در سده اخیر، از آثار منفی سیاست گریزی حوزه نجف بود.

امروزه با وجود نظام مشروع و مبتنی بر دیانت در ایران، حوزه های علمیه شیعه باید در خط مشی گذشته خود بازنگری کنند که موفقیت دین و دولت در گرو تعامل و تقسیم درست وظایف حوزه و حکومت قرار دارد. راه و رسالت نظام اسلامی و حوزه های علمیه یکی است. اگر نظام اسلامی نتواند در کار خود موفق شود، اسلام سیلی می خورد و به تعبیر امام امت، باز به صحنه آمدن آن دشوار است.۹

مقام معظم رهبری درباره استقلال حوزه می گوید:

“استقلال حوزه به معنای انعزال حوزه از دستگاه های جاری کشور یا عدم برقراری ارتباط عناصر حوزه با کارهای خارج از حوزه نیست. مستقل بودن حوزه به این نیست که حوزویان در قبال نظام و دستگاه های حکومت اسلام،ی احساس مسؤولیت نکنند و در امور حکومتی شرکت نداشته باشند. معنای استقلال حوزه این است که همچنان که روحانیت شیعه تاکنون مستقل و به خود متکی بوده است و مدیریت آن از درون حوزه ها جوشیده و به طور طبیعی انجام شده، نه به صورت تحمیلی و خارج از حوزه، از این به بعد هم باید همین استقلال ادامه پیدا بکند. همه کسانی که در داخل حوزه هستند باید خود را آماده کنند تا در حال، یا در آینده، در اداره حوزه شرکت داشته باشند. لازمه این امر این است که فضلاء و بزرگان حوزه از کارهای مربوط به اداره حوزه شانه خالی نکنند. این جور نباشد که ما هم بخواهیم حوزه ما به طور مستقل اداره بشود و هم وقتی پای عمل به میدان آمد، هر کس بگوید: به من ارتباطی ندارد! چنین چیزی امکان ندارد. معلوم است که اگر این طور باشد کارها زمین خواهد ماند.”۲۰

بخش مهمی از بودجه مصوب، در هر کشوری به امنیت روانی و اجتماعی ویژه می شود. در کشورهای اسلامی، بویژه ایران اسلامی، حوزه ها و علمای هر شهرستان، شهر و روستا، نقش مهم و بی بدیلی در تأمین امنیت اجتماعی دارند. علما، روحانیون و حوزه ها، در طول تاریخ، بدون مزد و منت برای پیشرفت و آرامش عمومی و از میان بردن تنشهای اجتماعی انجام وظیفه کرده اند. در گاهِ خطر و تهاجم نیروهای خارجی، نخستین مدافعان کشور بوده اند، حتی پیشاهنگ تر از حکومت گران. در واقع کمکهای حکومت به گسترش زیرساختهای حوزه های علمیه، نوعی سرمایه گذاری دراز مدت در راه تعالی و تمدن است و زمینه ساز پیشرفتهای همه جانبه. نمونه های بسیاری را می توان ذکر کرد و ارائه داد که کمک به حوزه های علمیه، چسان به تعالی و پیشرفت کشور انجامیده است. حوزه های علمیه، نهادها و کانونهای فکری، فرهنگی و دانش محوری هستند که هیچ نوع هزینه ای در آنها هرز نمی رود و ثمرات و برکات آن لایه های گوناگون جامعه را زیر بارش خود خواهند گرفت.

هر ساله بخش درخوری از بودجه فرهنگ و آموزش عالی، برای گسترش فرهنگ و زبان پارسی در جهان هزینه می شود. حوزه های علمیه، بدون بهره مندی از این مزایا، درخشان ترین کارنامه را در طول سالیان، در این عرصه ارائه کرده اند.

هر ساله طالب علمان بسیاری از اروپا، افریقا، آمریکا، آمریکای لاتین، اسپانیا، کشورهای همسایه و… به حوزه علمیه قم می آیند و در کنار فراگیری دانشهای رایج حوزوی، خود و خانواده های شان زبان فارسی را نیز فرا می گیرند و به کشورهای خود برمی گردند. مرکز آموزش زبان المهدی، از جمله مجموعه های آموزشی حوزه است که این مهم را بر عهده دارد.

۲۱و نیز باید توجه داشت که نظام اسلامی از حوزه علمیه سرچشمه گرفته و این بنای سترگ و سر به آسمان سوده به معماری انسان والایی بنیاد گذارده شده که در حوزه بالیده، شکوفا شده و به ثمر نشسته است. بسیاری از کارگزاران نظام اسلامی در عرصه فرهنگ، قضا و مدیریت، از حوزه برخاسته اند.

روشن است که چنین حوزه ای در راستای انجام وظایف گسترده خود و برای هر چه نقش آفرینی بیش تر نیازمند پشتیبانی سیاسی و اقتصادی نظام اسلامی است. البته در این باره بایستی مرزهای تعامل و انتظاراتی که از حوزه وجود دارد تعریف شود. چه کمک به پیشبرد فرهنگ و دین و تمدن از رسالتهای عالمان دین است. حوزه های علمیه و عالمان دین، نه مخالف خوان و اپوزسیون که عقبه و دیده بان و ناظر بر کارکرد نظام اند و تعذیه فکری نظام اسلامی بر دوش آنهاست. حوزه های علمیه وظیفه دارند در حدّ توان، نیروی فکری و مدیریتی نظام اسلامی را فراهم سازند. نقش حوزه های علمیه، نقش کارشناسی و نظریه پردازی برای حکومت اسلامی است. مجتهدان و فضلای حوزه در گشودن گره های فقهی برنامه های دولت مسؤولیت دارند.

برای به حقیقت پیوستن این وظایف و انجام این رسالتهایی که خداوند بر دوش عالمان آگاه و مسؤولیت شناس گذارده است، حکومتها بایستی زمینه های سیاسی و اقتصادی را فراهم سازند که وظیفه شرعی و قانونی آنهاست. کمکها و زمینه سازیهای حکومتهای دینی برای حوزه های علمیه نباید چنین انتظاری را برای دولتمردان پدید بیاورد که عالمان دین کار آنان را بدون چون و چرا تأیید کنند؛ چه این کار با رسالت دیده بانی و مرابط بودن حوزه ها در تعارض است و حوزه را از پویایی و نشاط باز می دارد و آن را سترون می سازد. پشتیبانیها باید به گونه ای انجام گیرد که نه در کارگزاران نظام، از حوزه ها، انتظارهای بی جا به وجود بیاید و نه زبان استفاده کنندگان از این خدمات، از نقد و انتقاد سازنده و نصیحت به ائمه مسلمین کوتاه گردد. ایجاد موازنه میان حکومت و حوزه بستگی به هوشیاریهایی دارد که در دو طرف باید پاس داشته شود. دشواری موازنه و عمل به وظایف حوزه در برابر حاکمان، سبب شده که برخی از صاحب نظران، با هرگونه کمک و یاری رسانیهای حکومتی سر ناسازگاری داشته باشند و بگویند که حوزه ها با تکیه بر منابع مردمی چون سهم امام و اوقاف، باید نیازهای خود را برطرف کنند، تا با استغنای اقتصادی بتوانند بر قوای سه گانه نظارت داشته باشند. این گروه بر این نظرند که وجوهات شرعی اگر درست مدیریت شود، نیازهای حوزه را برآورده می سازد. مشکل کنونی، نه از نارسایی و کمبود منابع مالی که از مدیریت ضعیف و به عبارتی بی مدیریتی و بی تدبیری ناشی شده است:

“وجوهات شرعی به جای پرداخت شدن به مراکز متعدّد و متشتّت، زیر نظر مجموعه ای مطمئن و روشن بین در حسابهای بانکی مشخّصی واریز شود و نیازی به واسطه و واسطه گری نباشد و راه بسیاری از حیف و میلها سدّ شود و از سوی دیگر صرف این وجوهات بر اساس قوانین و ملاکهایی عینی و ارزشی صورت گیرد و سایه سنگین عناصر بی خاصیت از این سرمایه ملّی و اسلامی برطرف گردد. “۲۲

در این دیدگاه، بسندگی وجوهات شرعیه برای برآوردنِ نیازهای حوزه مفروض انگاشته شده و مشکل، تنها در سازماندهی آن است.

۲. توانایی در جذب: توانایی در جذب جوانان برای تحصیل علوم دینی، نیاز به برنامه های دقیقی دارد و گروه هایی که زمینه های جذب در خانواده، مدرسه و محیط اجتماعی و مدرسه های علمی را بررسی کنند و از همه مهم تر آینده کسی که به فراگیری دانش دین روی می آورد و حوزه را بر می گزیند، ابهام آلود نباشد. آینده برای او دقیق تر ترسیم شود. اینها می توانند از عوامل جذب باشند. در مقایسه بین حوزه های شیعه و حوزه های اهل سنت، می بینیم حوزه های شیعه، در جذب به نسبت به جمعیتی که شیعیان در ایران، عراق، پاکستان، عربستان، افغانستان و… دارند، توفیق چندانی نداشته اند. فراوانی طلاب حوزه های علمیه اهل سنت از امتیازهای آن حوزه ها و سازماندهی شایسته مدیران آنهاست. مقایسه طلاب شیعه ایران با طلاب دیگر مذاهب اسلامی، گواه آن است. تشویق خانواده ها، آینده شغلی روشن، همسویی تعلیمات حوزه و دانشگاه در این کشورها، نقش اثرگذاری در این فراوانی دارد. مدارس پیش حوزوی نیز در این فراوانی اثرگذار است؛ چه مسیر تربیتی و آموزشی کودکان از آغاز روشن شده و بازدارنده های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی که بر سر راه جوانان برای ورود به حوزه وجود دارد، برای این افراد هموار است. و ریزش نیرو در این کانونهای آموزشی کم تر وجود دارد. در مَثَل با موازنه جمعیت شیعه و حنفیان، طلاب شیعی شهرهای خواف و تایباد و جام در شرق خراسان، شمار طلاب حوزه های این شهرها کم تر از هزار است و حال این که طلاب حنفی مذهب این شهرها، چندین برابر طلاب شیعه است.

مدارس حنفی مذهبان شمال، که در حدود ۱۵۷ مدرسه کوچک و بزرگ است در سال ۱۳۷۰ ش شمار طلاب آنها پنج هزار نفر بوده که ۸۰% افزودگی مربوط به پس از انقلاب اسلامی است.

۲۳و یا مدارس برادران حنفی مذهب بلوچستان، در حدود ۱۸۲ مدرسه با ظرفیت بیش از هفده هزار طلبه است که در مقایسه با طلاب شیعه استان از فراوانی بیش تری برخوردار است.

این فراوانی در حوزه های پاکستان و افغانستان نیز وجود دارد. با وجود آن که حدود ۳۰% از جمعیت پاکستان شیعه امامیه اند، ولی شمار طلاب آن کم تر از ده درصد طلاب حنفی مذهب برآورد شده است. و شمار مدارس حنفی مذهبان نیز ده برابر مدارس شیعیان است. در یک گزارش، شمار طلاب حنفی مذهب پاکستان ۲/۵ ملیون نفر و همه طلاب شیعه دویست هزار نفر ذکر شده۲۴ که بیست برابر است.

۳. دوره آموزش: مسأله بسیار مهم که می تواند بازده را بالا ببرد و حوزه ها را به سوی شکوفایی و بالندگی سوق بدهد، برنامه ریزی برای دوره آموزش است. یعنی با دسته بندی طلاب بر اساس استعداد، و کاری که از هر دسته و گروهی از آنان در آینده بر می آید، دوره آموزشی شان تعیین شود. این را می توان از تجربه های فراوان نهادهای آموزشی جدید و قدیم، به دست آورد

تفاوت دیگر حوزه های علوم دینی مذاهب دیگر با مذهب شیعه، در دوره آموزش است. در مدارس حنفیان پاکستان، الازهر مصر و مدارس حنفیان ایران دوره های آمادگی برای ورود به حوزه در نظر گرفته شده است. این حوزه ها برای کسانی که بناست وارد حوزه بشوند، برنامه پیش از حوزه دارند. افراد از خردسالی در مدارس مقدماتی به تحصیل و یادگیری می پردازند و سپس وارد مدرسه اصلی می شوند. آموزش در این مدارس از ده سال فراتر نمی رود و دانش آموختگان پس از ده سال، در سمت قضا و امامت جمعه و جماعت و یا تدریس و تبلیغ به کار گرفته می شوند.

در دوره های گذشته، حوزه های شیعه نیز چنین بوده است. طلبه ها معمولا از ده سالگی از مکتب خانه وارد حوزه می شدند. ولی اکنون به لحاظ هم سنخ بودن آموزشهای مقدماتی حوزه با مدارس جدید، طلاب پس از پایان دوره متوسطه جذب حوزه می شوند.

این اندیشه در میان دست اندرکاران حوزه قم در سالهای اخیر پیدا شده که با تاسیس مدارس پیش حوزوی، زمینه حضور بیش تر فارغ التحصیلان این مدارس در حوزه فراهم آید.

مدیر سابق حوزه در این باره گفته است:

“با همت ائمه جمعه و خیرین، حدود دوازده مدرسه پیش حوزوی در شرف تاسیس است که عمده فارغ التحصیلان این مدارس جذب حوزه های علمیه می شوند و اگر به دانشگاه و دیگر مجامع علمی نیز راه یابند، با زمینه دینی و مذهبی وارد خواهند شد. “۲۵

مدارس پیش حوزوی این زمینه را فراهم خواهند ساخت که مسؤولان حوزه از وضعیت خانوادگی، استعداد و سلامت جسم و روان و انگیزه های افراد برای پیوستن به حوزه آگاهی بیابند و این خود به سلامت حوزه ها و نیروهای حوزوی از نظر روحی، روانی و فکری کمک می کند و از ریزش طالب علمان در طول تحصیل می کاهد.

در کارنامه پاره ای از مدارس موفق دیده می شود که داوطلب ورود به حوزه به طور موقت (سه ماهه) پذیرفته می شدند و پس از موفق بیرون آمدن از آزمونهای ویژه، به طور رسمی وارد حوزه می شدند.

در شیوه کنونی تحصیل، دوره متوسطه، به طور معمول ده سال به طول می انجامد. پاره ای از مدارس این دوره را در شش و یا هفت سال می گذرانند. سپس دوره اجتهاد و روش استنباط آغاز می شود. افراد مستعد و دارای برنامه با چند سال تحصیل در این دوره، به قدرت اجتهاد دست می یابند. گروه های دیگر نیز پیش از ورود به این دوره و یا پیش از گذراندن همه مراحل آن، جذب مراکز فرهنگی می شوند.

نکته ای که باید یادآور شد این که: تاکنون برنامه ای مدون و زمان بندی شده برای این مرحله در نظر گرفته نشده است. از این روی، طالب علمان بسیاری در این دوره از رشد و شکوفایی باز می مانند و سرگردان و عاطل و باطل ره به جایی نمی برند. در حالی که اگر نظارت و مدیریت درستی می بود، از این سرمایه گرانبها می شد به بهترین وجه استفاده کرد. نبود برنامه و نظارت سبب می شود کسانی سالیان سال در درسهای گوناگون حوزه حاضر شوند و در برابر هزینه و فرصت جوانی دستاوردی درخور توجه بهره خود آنان و جامعه نشود. البته این سخنان بدین معنی نیست که دست اندرکاران و مسؤولان از فرو افتادن طالب علمان در باتلاق این دوره بی برنامه و بی نظارت بی خبر هستند، بلکه گویا بیش تر انتظار دارند خود طلبه این دوره را مدیریت کند و به انتظار دیگران ننشیند که برای او این دوره را مدیریت کنند. گرچه باز هم حوزه را بی مسؤولیت در برابر این هرز روی استعدادها نمی دانند.

“درست نیست طلبه ای وارد حوزه بشود و تا آخر عمر در حوزه بماند و کاری نداشته باشد که در گوشه و کنار کشور چه خبر است و چه نیازهایی و جود دارد. همین آقایی که ال آن به شهریه و زندگی فقیرانه قانع شده است و کاری هم ندارد که در دنیا چه خبر است، نیازها چیست، حداقل می تواند امام جماعت باشد و مسجدی را اداره کند. یک کسی باید باشد که به این آقا بگوید که چرا شما در حوزه مانده اید. وجود شما در فلان ناحیه و شهر مفید است… حوزه باید این کار را انجام دهد. مسؤولیت حوزه است. “۲۶

۴. شیوه اداره و تشکیلات حوزه ها: حوزه های علمیه جهان اسلام پیش از سده اخیر، به طور سنتی اداره می شدند. عالی ترین مقام علمی، رئیس حوزه بود. طلبه ها استاد را گزینش کرده و حساس و مقید بودن طلاب برای علم آموزی و تقوا اندوزی سرپرست حوزه را از نظارت بر حضور و غیاب بی نیاز می ساخت. از نظر سنی نیز محدودیتی وجود نداشت و آزمون ورودی نیز رایج نبود. و طلاب پس از پایان تحصیل، به گرفتن اجازه اجتهاد نائل می شدند. از آن سو در حوزه ها در کنار دانش قرآن و فقه و کلام، علوم طب و ریاضیات و هیئت و هندسه نیز، از برنامه های درسی بود. حکیمان و ریاضی دانان، در مدارس و در جمع طلاب حضور جدّی داشتند و درسهای پر رونق و مفیدی ارائه می دادند. در سده معاصر این دانشهای به اصطلاح کاربردی، از حوزه ها رخت بر بستند و در دانشگاه ها رحل افکندند.

مصر، نخستین مرکز علمی در جهان اسلام بود که به نظام آموزشی خود سازمان داد. متولیان الازهر درصدد برآمدند. الازهر را کانونی جامع برای علوم انسانی و تجربی قرار دهند. هجوم ناپلئون به سال ۱۷۹۸ به مصر۲۷ به این تحول کمک کرد. فرانسویها در دوره اقامت خود در مصر در کنار پیش بردن هدفهای استعماری، برخی از نوآوریهای مدیریتی و آموزشی خود را در اختیار مصریان گذاشتند. دست اندرکاران الازهر از این تجربه ها و نوآوریهای دنیای جدید، استفاده کردند. آنان میان روش آموزشی نوین اروپا با روش آموزشی گذشته حوزه های علوم دینی همانندیهایی را مشاهده کرده و درصدد احیای آن برآمدند. بدین ترتیب، ورطه خطرناک تقسیم دانشها به دانشهای حوزوی و دانشگاهی در مصر، اتفاق نیفتاد و دانشگاه الازهر، بهنگام، از بخشی از میراث نیاکان خود پاسداری کرد و مانع تجزیه و رویارویی فرزندان خود گردید.

شیخ حسن عطار از متولیان الازهر پیشنهاد کرد در کنار فقه و اصول، طب و ریاضیات و هندسه نوین نیز تدریس شود. اسماعیل پاشا، به سال ۱۲۸۸ ق. پیشنهاد کرد بر شیوه تدریس الازهر، بیش تر نظارت شود و استادان پس از آزمون و گزینش به کار گرفته شوند.

سید جمال الدین اسدابادی (م: ۱۳۱۴) که در آن دوره در مصر به سر می برد، با تاکید بر استفاده عالمان دین از دانشهای جدید، علما را از فرو افتادن در دام مکاید غرب پرهیز می داد.

شعار سید بازگشت به خویش بود. وی استفاده از نوآوریهای غرب را تنها در کنار ارزشهای دینی سودمند می دانست. سید برای تعمیق بخشیدن به باورهای دینی و رواج فرهنگ خرد ورزی، تدریس کتابهای منطق، فلسفه، هیئت و عرفان را در دستور کار قرار داد و توانست شاگردان فرزانه ای چون: محمد عبده (۱۳۲۳-۱۲۶۶)، شیخ عبدالکریم سلمان، شیخ ابراهیم لقانی، هلباوی و… را تربیت کند که هر یک در تحول حوزه مصر نقش آفرین شدند

. ۲۸نگاه ویژه سید، به جامعه و جهان و اندیشه های انسان ساز وی سبب شد، افزون بر عالمان دین، گروه های فرهیخته دیگری از شاعران و ادیبان و مورخان و مهندسان، به دور وی گرد آیند و برای تحول جامعه مصر از وی راه جویند.۲۹ تلاشهای اصلاحی سید در حوزه و جامعه مصر، گرچه واکنش برخی از سنت گرایان چون شیخ علیش را در پی داشت،۳۰ ولی در مجموع در تحول نظام مدیریتی و آموزشی جامع الازهر کارگر افتاد و به واقع سید را باید از پیشگامان وحدت حوزه و دانشگاه نوین شمرد.

عبده، موفق شد در نظام مدیریتی الازهر گامهای بس موثری بردارد و آن را دگرگون سازد. وی که به سال ۱۳۰۵ ق. مفتی آن دیار بود بر این نظر بود که مصر بایستی کانون اصلاح افکار در جهان اسلام شود.

عبده در راه تحول نظام مدیریتی و آموزشی الازهر برنامه هایی را به اجراء در آورد:

۱. آزمون سالیانه از طلاب

۲. تغییر کتابهای درسی.

۳۱برنامه های آموزشی عبده نیز در میان علمای الازهر، بی مخالف نبود و کسانی چون شیخ شرسی آن را زمینه نابودی حوزه علوم دینی می انگاشتند. در نهایت جریان بازسازی الازهر پیروز شد. هر چند پس از عبده از شتاب آن کاسته شد. سپسها در دوره جمال عبدالناصر الازهر تحولات نوینی در شیوه مدیریتی و آموزشی آن پدید آمد.

۳۲همزمان با تحولات جامع الازهر، حوزه نجف نیز در دهه ۶۰-۵۰ میلادی به خانه تکانی پرداخت. دغدغه تحول، بیش تر در میان شاگردان میرزای شیرازی نمود داشت. کسانی مانند سید محمد عصّار، به روشنی از تحول و تغییر کتابهای درسی سخن می گفتند.۳۳ در سال ۱۳۴۳ ق. گروهی از فضلای نجف بر آن شدند که در کنار درسهای سنتی حوزه، نهادها و مراکز نوین آموزشی و پژوهشی به وجود آورند. برادران مظفر: محمدرضا و محمدحسین، سید علی بحرالعلوم، شیخ عبداللّه سبیتی، محمدکاظم آل شیخ راضی و سید محمدتقی حکیم، از پیشگامان این راه بودند. موسسه منتدی النشر، در این راستا تاسیس شد. پس از چندی جامعه النجف الاشرف به آن افزوده شد. افراد برای ورود به این کانونهای آموزشی آزمون می شدند. درسها به سبک مراکز جدید حضور و غیاب داشت. در پایان هر دوره آموزشی، طلاب امتحان می شدند و به آنان پایان نامه تحصیلی داده می شد. افزون بر درسهای ادبی معمول حوزه، ادبیات نوین تدریس می شد. فقه و اصول با سبک و روش نوی به طلاب ارائه می گردید. در این دوره، کتابهای سودمند و ماندگاری نوشته شد. درسهای ادبی شیخ علی ثامر، تفسیر ادبی آلاءالرحمن بلاغی حاصل این دوره بود.۳۴ و نیز کتاب منطق و اصول را محمدرضا مظفر برای تدریس در این کانونها نوشت که با استقبال روبه رو شد و اکنون نیز از کتابهای درسی بیش تر حوزه هاست.

سید محمدتقی حکیم کتاب: الفقه المقارَن را برای تدریس نوشت.

نگارش و تدریس کتاب: حلقات الاصول، اقتصادنا و فلسفتنا، نوشته شهید سید محمدباقر صدر متأثر از این فضای نوین بود.

این جریان اگر ادامه می یافت، بی گمان پویاتر و اثرگذارتر از جامع الازهر بود. یعنی قوتهای آن را داشت و از ضعفها و کاستیهای آن به دور بود. زیرا الازهر، افزون بر کم و کاستهای محتوایی، از مدیریت رنجور دولتی رنج می برد. مدیریت دولتی برای الازهر، بسیار مشکل ساز بود.

ولی با افسوس بسیار حرکت بزرگی که در حوزه نجف آغاز شده بود و کم کم پرتو می افشاند و به پیش می رفت، با بازدارنده های بسیاری روبه رو شد. تحلیل گران، حرکت شتابان این تحول و مخالفت تاریک اندیشان و کارشکنیهای گسترده و شکننده بعثیان را از بازدارنده های مهم این تحول بزرگ برشمرده اند. بسیاری از علما و فضلای خوش فکر، آینده نگر حوزه نجف توسط بعثیان دستگیر و به زندان افکنده شدند و از ادامه برنامه های اصلاحی خود باز ماندند.

اندیشه تحول و اصلاح در حوزه های ایران از پیشینه طولانی برخوردار است. مدرسه مروی (۱۲۳۲ ق) و سپهسالار تهران از مدرسه های علمی قدیمی ایران هستند که می بینیم در برنامه های آنها، آزمون گنجانده شده است. که این نشانگر توجه بانیان و برنامه ریزان این دو مدرسه به نظم و سامان بخشی است. و نیز در دورانی که شهید مدرس، مدیریت مدرسه سپهسالار را به عهده داشت. موضوع آزمون طلاب به طور جدّی دنبال شد. کسانی که درس نمی خواندند و عمر خود و امکانات بیت المال را به هدر می دادند، عذرشان خواسته شد.

شهید مدرس، افزون بر درسهای فقه و اصول، به درسهای قرآن، نهج البلاغه و ریاضیات نیز در این کانون آموزشی رونق داد.

ابوالحسن شعرانی، که عالمی ذوالفنون بود و افزون بر حکمت، در ریاضیات و طب قدیم نیز، خبره و استاد فن بود، به درخواستِ شهید مدرس، در مدرسه سپهسالار به تدریس ریاضیات پرداخت.

۳۵در دوره زعامت آیت اللّه بروجردی (م: ۱۳۴ ش) بر حوزه های علمیه، با فضای فکری که ایشان پدید آورده بود، دوباره اندیشه تحول، جوانه زد.

آیت اللّه بروجردی، به حوزه قم، سر و سامان داد. درصدد برآمد در نظام مدیریتی و آموزشی آن دگرگونی پدید آورد. و طرحی نیز از سوی شاگردان برجسته و بنام ایشان تهیه شد که به عللی اجرایی نشد. امّا این اندیشه خاموش نشد، هرگاه و هر کجا میدانی می یافت و مجالی، بروز و ظهور پیدا می کرد.

بر اساس همین اندیشه بود که چند تن از شاگردان بنام ایشان، بعدها، مدرسه حقانی را در قم، بنیان گذاردند. مدرسه ای که اگر بر اساس اندیشه بنیان گذاران، بویژه شهید بهشتی ادامه حیات می داد و از سوی حوزه و علمای بزرگ، دَمادَم پشتیبانی معنوی و مادی می شد، می توانست الگوی مناسبی برای تحول حوزه ها باشد.

همفکری و هم اندیشیهای عالمان دوراندیش و آگاه، به این حرکت دگرگون ساز انجامید. همفکری که در هر زمان ممکن است رخ دهد و سرمنشأ بسیاری از دگرگونیها شود. شهید بهشتی و همفکرانش: شهید قدوسی، ربانی شیرازی، حائری تهرانی، حسین حقانی، سید مرتضی جزایری و… مدرسه حقانی را بنیان گذاردند، برنامه ای منظم ریختند و در همه زمینه ها با برنامه حرکت کردند. ادبیات نوین عربی و فارسی، تاریخ و ریاضیات نوین را در برنامه درسی مدرسه گنجاندند. طلاب، با گزینش پذیرفته می شدند و بر درس و بحث و رفتار آنان نظارت دقیق می شد.

این مدرسه، با بهره گیری از برنامه سنتی حوزه و برنامه آموزش نوین، شکل گرفت. این مدرسه برای نخستین بار، پای دانشهایی چون جامعه شناسی، روان شناسی و فلسفه غرب را به حوزه باز کرد.

شهید بهشتی و همفکرانش، در اندیشه یک تحول بزرگ بودند. مدرسه حقانی گام اول بود برای محک زدن طرح خود و آزمایش که اگر موفق از کار در آمد، آن را گسترش دهند و یا دیگران از آن الگو بگیرند و کم کم در کل حوزه ها گسترش یابد.

آیت اللّه جنتی درباره این طرح می گوید:

“شهید بهشتی و آیت اللّه ربانی شیرازی، این مدرسه را در قالبِ یک ایده کلی برای شکل دهی مدارس برنامه ریزی شده به صورت نمونه و به امید گستردگی تدریجی آن در کل حوزه، در صورت موافقت آن تأسیس کرده بودند. “۳۶

ب. آموزش و مواد آموزشی

حوزه های علمیه تمامی مذاهب اسلامی، هر یک در شیوه آموزش و مواد آموزشی و کتابهای درسی راه هایی را تجربه کرده اند. امّا چون راه حل بنیادین و ریشه ای نبوده، آن گونه که باید و شاید، دستاوردهای مهمی را به بار نیاورده است و آن توانایی علمی مورد انتظار در دانش آموختگان این مراکز دیده نمی شود. بگذریم از استثناءها که به تلاش خودشان قلّه هایی را فتح کرده اند، نه بر اساس برنامه ای جامع و دقیق از سوی مدیریتها و با نگاهی کلان.

دیگر این که بیش تر مدارس علوم دینی، از رشته های متوازن بهره مند نیستند و افزون بر این، دوره های آموزشی، بسیار طولانی است و به روز نبودن کتابها و متون درسی از آسیبهای جدّی است که مایه عقب ماندگی حوزه ها از کاروان دانش شده است.

در این جا، به پاره ای از مواد آموزشی مهم و کلیدی اشاره می شود که حوزه های علمیه مذاهب، ضرورت دارد از تجربه های یکدیگر استفاده کنند که هم سبب شکوفایی و بالندگی هر یک از آنها می شود و هم حوزه تعاملهای علمی را می گستراند و هم همبستگی را در بین مسلمانان به ارمغان می آورد.

۱. ادبیات. ادبیات عرب، از علوم پایه همه حوزه های علمیه در جهان اسلام است. این دانش در حوزه های علمیه جهان اسلام، بویژه ایران، که زبان مادری طالب علمان آن نیست، اگر به روز نباشد – که متأسفانه نیست – بسیار خسران بار خواهد بود. برای رفع این کاستی، تعامل با دیگر حوزه ها، بویژه حوزه های عرب زبان جهان اسلام و رصد کار تحقیقی آنها، بسیار کارساز خواهد بود و حتی اعزام شماری از طلاب برای آموزش عربی نوین، به حوزه های دیگر مذاهب اسلامی که در این دانش، دست بالا را دارند، گامی بلند خواهد بود به سوی تحول در این دانش. از باب نمونه، در جامع الازهر، افزون بر ادبیات عمومی عرب، دوره های تخصصی نیز تدریس می شود. توجه الازهر به ادبیات جدید و معاصر عرب، سابقه طولانی دارد. حتی از دوره ای که سید جمال الدین اسدآبادی، طرح و ایده می داد. توجه وی، به استفاده درست از ادبیات در فهم و نشر متون دینی، ادیبان مصر را به حرکتی نو واداشت. آنان را از متون دشوار و محتوای بیگانه با اخلاق و اجتماع، به روی آوردن به متون ادبی روان و هماهنگ با زمان سوق داد. در این راستا، ادیبان و مورخان و نقادان ادبی و شاعران و احیاگران متون اسلامی و مفسران ادیب و کانونهای ادبی بسیاری پا به عرصه گذاشتند و پدید آمدند.

احمد امین مصری متاثر از دیدگاه های ادبی سید در نقد روش ادبی الازهر و ضرورت تحول آفرینی، مقاله های سودمندی نگاشت و تاکید کرد:

“هدف اصلی علوم بلاغی تحریر و تقریر سخن بلیغ است و حال آن که طلاب و حتی نویسندگان کتابهای صرف و نحو حسن تعبیر را از دست داده اند. “۳۷

شیخ محمد عبده در انگیزاندن طلاب در به روز کردن آگاهی های ادبی خود، تلاش بسیار کرد. در سخنرانیها و مقاله های خود، در اهمیت این موضوع تأکید ورزید. شرح نهج البلاغه و شرحی بر مقامات بدیع الزمان همدانی، از جمله آن بود.

عبده، بر این نظر بود که نباید به هیچ روی، پیوند ادبیات نوین با متون کهن ادبی، گسیخته شود. و طلاب باید، به همراه آموزش علوم بلاغی، با معارف و اخلاق و تاریخ اسلام آشنا گردند.

عبده، نهج البلاغه را مهم ترین کتاب بلاغی می دانست و می گفت بایستی که نسل جدید عرب از نثر استوار و معانی بلند آن استفاده کنند و ادبیات بی مغز و پر طمطراق ادبای متجدد آنان را نفریبد. وی، در مقدمه خود بر نهج البلاغه نوشته است:

“بیش تر نظر من، بخصوص استفاده کردنِ جوانان است از این کتاب، چه می بینم همه متوجه هستند که در زبان عرب، خود را به پایگاه بلندی برسانند. به این جهت سلیقه های مخصوصی در عربیت و ادبیت اتخاذ کرده اند. و همه می خواهند زبان سخنور و قلم توانا داشته باشند، ولی این مقصود را از راه مطالعه کتب و انشاآت مولدین و مقلدین آنها می خواهند به دست آرند. فقط در اسلوب نگارش و انشاء، لطافت سخن و نظم و ردیف آوردنِ کلمات و دیگر از آداب لفظی را مراعات می کنند و همین ها را فنونِ بدیع نامیده اند، اگرچه عبارات، از معانی عالی خالی باشد و دارای اسلوب نغز و پر مایه نباشد. با آن که این نوع عبارات، همه فضایل زبان عرب نیست، بلکه پست ترین مراتب سخن است. با این سبک، هیچ وقت مقام سخن و نگارش بالا نخواهد رفت، پس اگر از این روش برگردند و به تحقیق و بررسی آن چه از خود اهل زبان، بخصوص طبقه عالی رسیده بپردازند، به اندازه همت و کوشش، گمشده خود را می یابند. اهل این زبان، همه قایل اند که کلام امیرالمؤمنین پس از کلام خدا و رسول، شریف ترین و بلیغ ترین کلام است. منبع آن از هر سخنی جوشان تر و اسلوب اش عالی تر و معانی اش جلیل تر است. پس بر هر کسی که طالب گوهرهای گرانبهای بلاغت است و در اندیشه بالا رفتن در مدارج سخن می باشد، سزد که این کتاب را مهم ترین محفوظات و برترین بازیافته های خود بداند و در معانی و مقاصد آن تأمل نماید و درست فکر کند که چگونه معانی در صورت الفاظ قالب ریزی شده، تا به آخرین مقصود پی برد و به منتهای هدف گوینده آشنا شود. “۳۸

سید احمد هاشمی، از شاگردان عبده به نوآوریهایی در حوزه کتابهای درسی دست زد. وی در این باره کتابهای قواعد الاساسیه، جواهر البلاغه و جواهر الادب و صناعه انشاء العرب را نوشت. از جمله امتیازهای کتاب اخیر آمیختگی آن با سروده های جدید و قدیم عرب و ضرب المثل های گوناگون است که طلاب را توانا می سازد همراه آموزش قواعد، با فرهنگ عرب قدیم و معاصر آشنا شوند.

جامعه العلوم، وابسته به ندوه العلمای هند، برای آموزش ادبیات کتابهای چندی را تدوین و در گردونه تدریس قرار داده که حوزه هایی از جهان اسلام، از آنها استفاده می کنند، از جمله: معلم الانشاء نوشته عبدالماجد ندوی (م:۱۹۵۴ م) این کتاب به اسلوب جدید تدوین شده و هر فصل با تمرین پایان می پذیرد.۳۹

جامعه العلوم دیوبند در لابه لای آموزش ادب عربی، مبانی مذهبی و ارزشهای مورد نظر خود را نیز به طلاب آموزش می دهد. از این رو، قواعد ادبی با شواهد گوناگونی از آیات قران، حدیث و داستان آمیخته است.

کتاب مختارات من ادب العرب، تالیف سید ابوالحسن ندوی (م: ۱۹۲۴ م) از استادان دارالعلوم همراه ارائه نصوص زنده ادبی از آیات قران و حدیث استفاده شده است.

القرائه الراشده، تالیف ندوی در قالب ۷۳ درس تنظیم شده و نویسنده در لابه لای نثر و نظم و حکایت، به آموزش ادبیات می پردازد. کتابهای یاد شده در مدارس حنفیان شرق ایران تدریس می شود. کتاب قطرالندی از مجموعه کتابهای آموزشی در عربستان سعودی است.۴۰

در حوزه های گذشته شیعه بیش از اکنون به ادبیات بها داده می شد. چندین متن ادبی مانند مجموعه کتابهای ادبی جامع المقدمات، سیوطی، مغنی اللبیب و شرحهای آن، مطول، مختصر المعانی، و پاره ای از تفسیرهای ادبی، مانند کشاف و مجمع البیان تدریس می شد. ادبای ناموری چون میرزا ابوالفضل تهرانی، ادیب فراهانی، ادیب نیشابوری در بالا بردن سطح ادبی طلاب و تدریس ادبیات عرب، تلاش می کردند و بخش ادبی حوزه ها، بس پر رونق بود. شاعران و نویسندگان برجسته ای در مدارس ایران در کار نشر ادب عرب بودند. ادبیات در حوزه نجف هم جایگاه ویژه ای داشت. فضلای نجف، جلسه ادبی هفتگی داشتند که آن را “معرکه یوم الخمیس” نامیده بودند.

علمایی چون سید جعفر حلّی، سید مهدی بغدادی، سید محمد سعید حبوبی، محمدحسین کاشف الغطاء، و اردوبادی به ادبیات حوزه نجف، رونق بخشیده بودند.۴۱ آثار ژرف و استواری از سوی محمدجواد بلاغی، کاشف الغطاء، علاّمه امین، محمدعلی اردوبادی، سید حسن صدر در این دوره نگاشته شده است که افزون بر غنای محتوا، از نثری استوار و به روز برخوردارند. نه تنها علمای عرب زبان که علمای پارسی گوی نیز در ادبیات عرب، کارنامه درخشانی از خود به یادگار گذارده اند.

علامه زنجانی از ادبای بزرگ بود که در مجامع عمومی و در جمع ادبای مصر، لبنان و فلسطین سخنرانی می کرد. حوزه سامرا، در پرتو جایگاه میرزای شیرازی، بر سر زبانها افتاد. این حوزه از نظر ادبی نیز نمود بسیار خوبی یافته بود. شماری چنین جلوه گر ساختند که این حوزه از نظر ادبی کاستیهایی دارد. در محضر میرزا، پرسشهای ادبی طرح کردند. میرزا ابوالفضل تهرانی (م: ۱۳۱۶ ق) مؤلف کتاب شفاء الصدور۴۲ در مجلس حاضر بود به پرسشهای طرح شده، با زبان ادب و شعر پاسخ گفت. پاسخهایی که شگفتی پرسش کنندگان را برانگیخت.۴۳

علاّمه امینی، در ادب و هنر جایگاه ممتازی داشت. کتاب ادبی و پر محتوای “الغدیر” شاهد آن است.

علامه امینی، افزون بر محتوا، به نثر الغدیر نیز توجه داشت. با این حال، شنیده شده که نخستین جلد “الغدیر” به خامه اردوبادی نگاشته شده است. وی، در دیگر مجلدات نیز به علّامه کمک کرده است.۴۴ اندیشه تحول در آموزش ادبیات عرب و به روز کردن آن در حوزه های ایران نیز، از دیرباز دغدغه علمای بزرگ بوده است. سید محمد عصّار درباره تحول در کتابهای ادبی نکته های درخوری دارد از جمله، می گوید:

“این بنده را عقیده بر آن است که طلبه مبتدی در صرف و نحو، بعد از این که یک دوره از مختصرات صرف و نحو را به خوبی فهمید، باید در موقع تکرار و تذکار، بلکه در موقع خواندن متن الفیه بعد از خواندن انموزج در مقام تمثیل برای هر مطلبی، از کتب اخلاقی و یا فقهی مثال را معین نماید و بدل ترکیب: قال محمد هو ابن مالک، مثلاً، خبر قال النبی: “خلق اللّه الماء طهورا لا ینجسه شی ء” را برای طلبه بگویند و ترکیب نمایند. چه ضرر دارد که مدرس به طلبه، بدل “ان الهند ملیحه الحسناء” که می گوید آن حرفی از حروف مشبهه بالفعل، هند را نصب داده که اسمش است، بگوید “ان اللّه و ملائکته یصلون علی النبی” و آن را معنی و ترکیب نماید و تمرین طلاب را به اخبار و آیات نماید که شاهد مثال، یا حقیقت و واقعیت را ضمنا فهمیده باشد، نه این که همه امثله فرضیه باشد. “۴۵

به روز نبودن متون ادبی، در سالهای پیش از انقلاب اسلامی، شماری از استادان حوزه را واداشت که در متون ادبی مدارس زیرنظر خود بازنگری کنند. در این راستا مسؤولان و دست اندرکاران مدرسه حقانی، کتاب صرف ساده را تالیف و در برنامه درسی مدرسه قرار دادند. در پاره ای از مدرسه های علمی قم و مشهد، کتاب “قواعد الاساسیه” را جایگزین کتاب سیوطی و کتاب جواهر البلاغه را جایگزین مختصر المعانی کردند.۴۶ کتاب ادبی مغنی اللبیب نیز تلخیص و مختصر شد و در پاره ای از مدارس تنها باب چهارم آن درس داده می شد. در برنامه درسی ده ساله کنونی شورای مدیریت، سهم اندکی به ادبیات عرب داده شده است. به مدت سه سال که با فراگیری کتابهای: صرف ساده، البهجه المرضیه، مغنی و جواهر البلاغه دوره ادبیات خوانی به پایان می رسد. و در حقیقت ارتباط طلاب با ادبیات عرب، قطع می شود. البته اگر آموزش چند متن ادبی، طلاب را بر فهم متون دینی و زبان عرب معاصر توانا سازد، مطلوب است؛ ولی تجربه نشان داده است، این مدت کافی نیست. مشکل چه در کتابهای درسی باشد، چه در روش و یا مدت اموزش، طلاب از توانایی لازم برای فهم متون دینی و زبان عرب معاصر، برخوردار نمی شوند. این موضوع، شماری از بزرگان را برانگیخته، که واکنش نشان دهند و این مقدار درس ادبی را برای فهم متون دینی، بویژه قرآن، کافی ندانند. به نظر این خبرگان فن، طلاب افزون بر متون رایج (البته در حوزه های قدیم) تفاسیری مانند: کشاف و مجمع البیان و شرح شاطبی را نیز بیاموزند و نکته های آنها به وسیله استادان فن، برای طلاب شرح گردد، تا افزون بر دقایق ادبی و موارد کاربرد واژگان، معارف قرآن و حکمتهای آن در روح و جان طلاب بنشیند:

“طلبه باید مطول بخواند، کشاف ببیند، تفسیر مجمع البیان بخواند. یکی از توفیقاتی که داشتیم این بود که نزد مرحوم شعرانی کتاب شرح شاطبی خواندیم. این کتاب هزار و خرده ای بیت شعر است در تجوید استدلالی قرآن. استاد شعرانی می فرمود این کتاب در زمان ما درسی بود. مجمع البیان را نزد ایشان خواندیم. مجمع البیان یک کتاب سنگین علمی و اساسی است. طلبه چگونه ملا بشود؟ ما با این که این کتابها را خواندیم و مباحثه کردیم و گفتیم، این دو کلمه را بلدیم! اگر اینها خوانده نشود، طلبه به کجا می خواهد برسد؟ این شتابزدگی ما درست نیست و حیف است. با شتابزدگی کسی به جائی نمی رسد. بنده قصد تحقیر کسی را ندارم. اما می بینم بعضی از عزیزان خیلی در تحصیل شتابزده اند. “۴۷

علامه عسکری نیز شیوه کنونی درس ادبیات را برای طلاب کافی ندانسته و از نبود نظارت بر آموزش شکوه کرده است:

“اسلام، طلبه می خواهد، باسواد می خواهد. یک طلبه، اول باید اخلاص و پاکیزگی داشته باشد، دوّم، باید مقدمات را خوب بیاموزد… انسان آرزوی مرگ می کند، وقتی طلبه ای آیه و یا حدیثی را غلط می خواند. طلبه باید صرف و نحو را خوب بخواند. “۴۸

علمای دیگری نیز برای استوار کردن بُن مایه های علمی حوزه پیشنهادهای ارزنده ای ارائه کرده اند. آیت اللّه فاضل تاکید داشت قرآن و نهج البلاغه و احادیث در سیر آموزش علوم ادبی و بلاغی قرار گیرد و طلاب جوان برای تمرین از این کتابها شاهد جست و جو کنند،۴۹ تا افزون بر استوار شدن مایه های ادبی با ارزشها و مبانی اصیل دینی نیز آشنا شوند.

البته در سالهای اخیر، کارهایی برای رفع این کاستی انجام شده است. کتاب العربیهالمعاصره برای روحانیون کاروانهای حج و زیارت تنظیم شده که به روز و در حوزه ادبیات معاصر است. البته گروهی از فضلای حوزه از ان استفاده می کنند. کتاب النصوص المختاره، در ادبیات معاصر عرب تالیف مرکز تدوین متون درسی حوزه در که هنوز در گردونه تدریس قرار نگرفته است.۵۰

ادبیات فارسی

زبان فارسی، بعد از عربی، مهم ترین زبان مسلمانان است. زبانی که بسیاری از آموزه های دینی، در قالب آن جلوه گر شده اند و هم بخش بزرگی از میراث اسلام و ایران با این زبان فاخر نوشته شده است. از این روی، اگاهی دقیق از زبان پارسی از بایسته های آموزشی است.

ادبیات فارسی، در گذشته جزو نخستین درسهای حوزه بود. طلاب در کنار آموزش فرهنگ لغات نصاب الصبیان، کتابهای گلستان، بوستان سعدی و کلیله و دمنه را فرا می گرفتند و با ادب کهن پارسی، واژه ها، ضرب المثل ها و فارسی سره آشنا می شدند. پاره ای از مدرسه های علمی مرزبان نامه و دیوانهای اشعار نیز جزو کتابهای درسی بود.

امروزه از ان جا که طلاب، پس از دوره دبیرستان وارد حوزه می شوند و با ادب فارسی، در حد نیاز آشنایی دارند، تنها در پایه ششم درس آیین نگارش از کتاب “بر بال قلم” تدوین شده در مرکز تدوین کتابهای درسی، جزو درسهای رسمی قرار داده شده است. این کتاب در بین طلاب، از استقبال خوبی برخوردار شده است. در مدارس کنونی حنفیان ایران، منتخبی از گلستان و بوستان و حماسه سبع معلقات خوانده می شود.

به هر حال، این مقدار فراگیری ادب فارسی برای طلاب، کافی نیست؛ بویژه برای رسا سخن گفتن و درست نویسی، بیش از اینها، فراگیری و آشنایی با زبان فارسی لازم است.

علامه حسن زاده آملی در این باره می گوید:

“در ادبیات عرب، که رشته اختصاصی آقایان است و باید به قدری بخوانند که ادیب بشوند، زبان فهم بشوند و از آن طرف، در حواشی کارهای شان، مطالعات دستور زبان فارسی را قرار بدهند. طلبه ای که دستور زبان عربی یا دستور زبان فارسی را خوانده، به مطالعه کردن و نگاه کردن متون کتب فارسی و عربی بپردازد. مثلاً آن پیش ترها، مقامات حریری می خواندند و بسیاری از کتابهای دیوان قدما را در عربی می خواندند، چه کار خوبی بود. اینها در فهمیدن کتابهای تفسیری و شرح روایات کمک می کند. الان شما تبیان جناب شیخ طوسی را ببینید. تبیان شیخ طوسی، تفسیر قرآن است که مجمع البیان خلاصه آن است. می بینید جناب شیخ طوسی و جناب طبرسی در تبیان و مجمع البیان وقتی می خواهند لغتی را معنی کنند، چقدر تمسک می جویند به اشعار عربی، آن هم، اشعار زمان جاهلیت. قرآن شعرای زمان جاهلیت را هم زنده کرد. یعنی قرآن علم را زنده کرد و شعرای زمان جاهلیت، اگر قرآن نبود، آنها زنده نمی ماندند. الان در مجمع و در تبیان و در کتابهای دیگر برای یک لغت که می خواهند شاهد بیاورند [می نویسند] فلان گوینده، فلان سراینده در دیوانش چنین گفته.[این شاهد آوردنها] آنها را هم احیاء کرده است.

البته طلبه ها باید با متون کتابهای اخلاقی مث

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.