پاورپوینت کامل ایمان، نیاز فطری انسانها ۹۲ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل ایمان، نیاز فطری انسانها ۹۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۹۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ایمان، نیاز فطری انسانها ۹۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل ایمان، نیاز فطری انسانها ۹۲ اسلاید در PowerPoint :
۳
ایمان، چشمه حیات است و انسان در جست و جوی آن.
انسان، شبان و روزان، در همه هنگامها و آناتِ زندگی تلاش می ورزد، وادی به وادی، واحه به واحه را در می نوردد، تا به وادی اَیمن برسد و سُرادِقِ بزرگِ زندگی خود را بر لبِ بِرکه های آن، که از چشمه حیات لبالب اند، بر افرازد.
وادی اَیمن، جایی که بتوان در آن نور خدا را دید و ندای حق را شنید و آرامش یافت و از غوغا و هیاهوی زندگی مادی رهایی یافت، همیشه آرزوی انسان بوده و از درون، نیرویی بس نیرومند، او را به آن سوی می کشانده است.
با همه دگرگونیهای بَس شگرفی که در زندگی انسان، در برهه برهه تاریخ، روی داده، این آرزو و آوای درونی، نه تنها کم رنگ نگردیده و از بلندی آن کاسته نشده که لَمحه به لَمحه، لحظه به لحظه، آن به آن، پررنگ تر دیده می شود و بلندتر شنیده می شود و در جام جهان بین بازتابِ بَس روشنی دارد و هر بامدادان می توان شکوفیدن آن را بر ستیغ قلّه های سر بر آسمان سوده به تماشا ایستاد.
آوار شدن همه گاهِ بناهای ناترازمند و کژ و مُعْوَج بر آشیانِ مرغ باغ ملکوت، نتوانسته بالهای او را در هم شکند و از پرواز در آسمان زیبا و بی انتهای معنی بازش دارد.
انسان از ماندن و به دوِر خویش گردیدن در قفس تنگ زندگی مادی خسته شده است، دیر یا زود به موسیقای سُکرآور، شوق انگیز و خوشایند درون خویش گوش خواهد کرد و به بانگی که او را به خیزش و خروش فرا می خواند پاسخ خواهد داد.
انسان در جست و جوی دنیای دیگر است، دنیایی در درون این دنیا، امّا به رنگ و ساختار دیگر. دنیای ایمانی. دنیایی که در هاله ایمان می فروزد، شعله می کشد، می رخشد و می رخشاند.
دنیایی که اگر پا بگیرد و جای پایی در ساحَتِ دل بیابد، دید و نگاه انسان را دگرگون می کند و جهان مادی و خشک و بی روح را به جهانی زنده، جاندار، ذی شعور و آگاه دگر می سازد و انسان در می یابد که در جهان آگاه، ذی شعور و جاندار، عبث و بیهوده آفریده نشده است و برای هدفی آفرینش او به حقیقت پیوسته و باید برای رسیدن به آن هدف، از دنیایی که او را از آن هدف دور و دورتر می سازد، فاصله بگیرد و در دنیایی منزل گزیند و یا دنیایی برای خود بسازد که او را به آن هدف نزدیک می کند و زمینه را برای پرورش استعدادها و تواناییهای غیر مادی او فراهم می آورد.
سرشت انسان به گونه ای سرشته شده و بنیان و ساختارِ او به گونه ای پی ریزی شده که عشق و گرایش شدید به پرستش چیزی، آنی از سر او بیرون نمی رود و خیمه و خرگاه خود را از سرای قلب او بر نمی چیند.
آن چیز چیست که باید به پرستش آن بایستد و پیشانی بر آستان آن بساید و عشق خود را در پای آن بریزد و به ندای درونی خود، که هیچ گاه خاموش نمی شود و شعله های آن فروکش نمی کند، پاسخ بدهد؟
پرسشی است که انسان برای دستیابی به پاسخ آن، خیلی راه ها را پیموده و بیابانها را درنوردیده، به کویها و کومه ها سرزده و درها را کوبیده. خورشید و ماه را بزرگ انگاشته و پرستیده، در پای چوبها و سنگهایی به خاک افتاده و زار گریسته و… اما نتوانسته تشنگی خود را فرونشاند و زبانه های سرکش آتش عشق به پرستش را مهار کند. سوخته و خاکستر شده و اسیر سرپنجه های باد.
خداوند، انسان را با این عشق سوزان رها نکرد که برای رهایی از آن به هر گردابی فرو رود و دل به هر مردابی ببندد و آستان بوسِ هر خار و خَسی گردد و گوهر عشق خود را به پای هر دیو و دَدی بریزد.
آن ذات لایزال و مهربان بنده نواز، از آن جا که نمی خواست بندگان اش برای برآوردن این نیاز فطری به دریوزگی بیفتند و به هر بیغوله و معبد هراس انگیز و هویت سوز و کرامت بر باد دهی فرو روند و در تارهای مرئی و نامرئی به نام معنویت و پرستش، گرفتار آیند، پیامبران را برانگیخت، تا راه را بنمایانند، نشانه های راه را برافرازند و مشعلهای آن را برافروزند و رایتِ آن را همیشه و در همه حال، در سرّا و ضرّا، افراشته بدارند و “بت”ها را در هم بشکنند و نگذارند آیینه فطرت انسان زنگار ببندد که زنگار بستن این جام جهانِ درون نما همان، و سقوط انسان از قلّه انسانیت همان.
آیینه رخشان، شفاف و صیقل خورده فطرت است که انسان را از بی راهه روی، باز می دارد، خطرها و آفتها را می نمایاند، پرتگاه ها را نشان می دهد و نسبت به آن چه در پیرامونش می گذرد آگاه اش می سازد.
بسیارند رهزنانی که در پی ربایش این گوهرند. گوهر بسیار گرانبهایی که اگر ربوده شود خسران بزرگی است برای فرد گوهر از دست داده و سرمایه بَس هنگفتی برای رباینده. گوهر از کف داده، زمین گیر می شود و خاک نشین و گرد راه و چون مشعلی ندارد که شب را در پرتو آن بپیماید، در باتلاق شب برای همیشه گرفتار خواهد بود و ناگزیر باید تن به بردگی بدهد. هیچ کس و ملتی تن به بردگی نداد، مگر آن پیش از آن، این گوهر را از کف داده بود.
گوهر ربایان، معبدبانان تاریکی و صیادان روشنایی، با به دربند کشیدن انسانهای هویت از دست داده و گرفتار در باتلاقهای بی هویتی، و بهره گیری و به بردگی وادار کردن آنان، دنیای خود را آباد می کنند و بساط عیش و نوش می گسترند.
انسان، تا از این گوهر به درستی و با دقت و هوشیاری تمام، نگهداری نکند و عشق و گرایشی که به پرستش دارد، در مسیری که با آفرینش هماهنگ است، قرار ندهد، روی رستگاری و بهروزی را نخواهد دید.
انبیا آمدند تا آموزه های وَحیانی را به جام جان و ذهن انسانها فرو ریزند، ایمانی که آنان را با آفرینش هماهنگ می سازد:
“افغیر دین الله و له اسلم من فی السموات و الارض. “۱
آیا چیز دیگری جز دین خدا را می جویند و حال آن که، هر که در آسمانها و زمین است، سر بر فرمان اوست.
این سر فرودآوردن و روی آوردن به دین خدا و جدا شدن از قافله گمراهان و گرفتاران در برهوتِ بی ایمانی، در سرشت انسان، سرشته شده است.
“فاقم وجهک للدین حنیفاً فطره الله التی فطر الناس علیها. “۲
حق گرایانه روی خود را به سوی دین کن، همان که سرشت خدایی است که مردم را بر آن سرشته است.
رسالت بهره گیری از فطرتها
از این کشش معنوی و گرایش و عشق مقدس به معنویت، می توان برای وزاندن نسیم وَحی و آموزه های وَحیانی، بهره برد و انسانهایی را تربیت کرد که حق گرایانه روی به سوی دین کنند و از سرشت خدایی خود پاس بدارند.
در این صورت جامعه انسانی به سوی تعالی و قلّه های معنوی و انسانی که فتح ناشدنی می نمایاند، به حرکت در خواهد آمد و بی گمان به آن قلّه ها دست خواهد یافت و آرامش روحی و معنوی بر جامعه های انسانی سایه خواهد افکند.
امروزه این رسالت بزرگ عالمان دینی است که از این چشمه های جوشان بهره بگیرند و با زبان فطرت که هماهنگ با آموزه های نابِ وَحیانی است، انسانها را به آبشخور دین فرود آورند.
هر طرح و نقشه ای، برای آرامش بخشی به انسان و دَمادَم فرود آوردن او به آبشخور زندگی طیب و هماهنگ با موسیقای فطرت، وقتی کارایی دارد که از زبان وحی بتراود و از چشمه جوشان حقیقت محمدی(ص) سرچشمه بگیرد.
بسیاری خواسته اند به انسان آرامش ببخشند و چگونگی برآوردن نیازهای غیر مادی را به او بیاموزانند، و درد هجران او را درمان کنند؛ امّا ره به جایی نبرده اند. نه این که نتوانسته از نیازهای رو به گسترش غیر مادی او بکاهند و آنی تشنگی معنوی او را فرونشانند و درد هجران او را درمان کنند، که با زخم زدن بر روحِ کمال جو و حقیقت طلب و زلال خواه او، بر آلام و دردهای او افزوده و پلهای برگشت او را به زلال معنی، خراب کرده اند.
انسان را به هر سلیقه و ذوق و مکتب تراشی و حتی با هر برداشت و تفسیری از آیات و روایات و سیره رسول خدا(ص) نمی توان به زلال پرستش و زلال معنی ره نمود که راه بس دقیق است و باید دقیق و دقیقه شناسانه و با چراغ راه، پیموده شود. در تفسیرها و برداشتهای در دسترس، که به عنوان بسته های هدایتی و نسخه های شفابخش، در هر کوی و برزن، بازار و بازار مکاره ای و هر بیغوله و دخمه ای، عرضه می گردد گاه ذوق و سلیقه و اندیشه های غیر وَحیانی و ناخالص را می شود دید که رهزن اند و بسیار ویران گر.
راه به چشمه خورشید، یکی است و بسیار باریک و این سوی و آن سوی آن، تاریک و وادیها و درّه های هراس انگیز و شیطانها در کمین، تا انسان را به تاریکی بکشند.
برای پیمودن این راه، نمی توان با هر کس که ادعای راه بلدی می کند و داشتن نقشه راه، همراه شد.
راه روشن است، امّا در پرتو نور وحی. راه هموار است و پیمودن آن آسان، امّا با گام گذاری جای گام کسانی که نقشه راه دارند و می توانند رمز و رازهای آن را دریابند و آن به آن چگونگی حرکت در راه را به رهروان بیاموزانند. یعنی با زبان وحی آشنایی دارند، آموزه های آن را آموخته و به جام “جان”شان فرو ریخته و به آنها جامه عمل پوشانده و تمام آفات زندگی شان را در پرتو آن روشنان، روشن نگه داشته اند.
عالمان دین و حوزه های دینی که از آموزه های وحیانی قبسی برگرفته اند، چنین نقشی را دارند. راه بلدان مشعل به دست، دانش دین آموختگانِ باورمند و در عرصه عمل، پای کار و پیشاهنگ. اینانند که می توانند جرعه هایی از فرات وَحی را به کام تشنگان فرو چکانند و برای برگرداندن انسان به سرابُستان فطرت خویش گامهای استواری بردارند.
نمایاندن زیباییهای ایمان و نقش آفرینی و اثرگذاری ژرف و همه سویه آن در زندگی معنوی و مادی انسان و پیوندهای اجتماعی، از عهده کسانی بر می آید که خود از این کوثر نوشیده و جان شان را با زلال آن صفا داده و از آثار معنوی و مادی آن، بهره برده اند.
آن چه از ایمان، زیباییها، جلوه ها، نقش آفرینیها، اثر گذاریهای آن می گویند، لقلقه زبان شان نیست، شهدی است که از گلِ ایمان به “جان”شان تراویده است. جانِ شهد چشیده می تواند به دیگر “جان”ها شهد بچشاند.
جانِ آرامش یافته از ایمان می تواند به دیگر “جان”ها آرامش بدهد و آنان را از اضطرابها و نگرانیهای زندگی مادی که مُذاب وار بر سر و جان شان فرو می ریزند، رهایی بخشد و بنمایاند چگونه می توانند زیر آبشار بلند ایمان قرار بگیرند و زندگی ایمانی خود را در خنکای آن سامان دهند و بنیان نهند.
انسان معاصر، که یکی از زخم خورده ترین گروه انسانها در دوره های گوناگون تاریخ است، در انتظار دیدار با چنین نمادی است، نماد ایمان. او که در پرتو ایمان طلسم شب را می شکند، و راه را به سپیده می گشاید.
در شب ماندگان در انتظار سپیده اند که چهره بگشاید و جان و جهان شان را روشن سازد. بی گمان چهره نخواهد گشود مگر طلایه دارانی از اهل ایمان به پاخیزند و در دل شب فرو روند و درماندگان در گرداب شب را با روحِ ایمانی که به کالبدشان می دمند، به سوی سپیده به حرکت درآورند. در این هنگامه است که انتظار می رود سقف سمج شب بشکافد و سپیده چهره بگشاید.
عالمان ربانی که از هیمنه شب و تاریکی و دیجوری سنگین و نفس گیر آن نهراسیدند و در عمق آن خیمه ای از نور افراشتند و از کورسوی فطرتها بهره گرفتند و با شب فروزهای فطرتهای پاک، شبستان ایمان را روشن کردند و آذین بستند، می توانند برای تحول آفرینی در عرصه جهانی اُسوه باشند و چراغ راه.
بی خضر راه نمی توان گام در این راه گذارد که این راه گردنه های دشوار گذر، فراز و نشیبها، و وادیهای ظلمانی بسیار دارد.
راهیابی به چشمه حیات انسان، با ضمیری روشن، دانشی پرتو افشان، روحی بزرگ، سینه ای گشاده، عزمی بلند، شناختی دقیق از چشمه حیات انسان و راه های دسترسی به آن، ممکن است. نمی توان بی مطالعه به راه زد و به میدان داری پرداخت که آوردگاهِ نیوشیدن، نوشیدن و نیوشاندن و نوشاندن موسیقای ایمان و زلال کوثر ایمان، هیاهو و غوغا و داعیه داریهای سست و بی بنیاد و بی پشتوانه علمی و عملی را بر نمی تابد.
دانش و رفتار ترازمند و خردمندانه و ایمانی ژرف به راه، رمز ورود به قلعه استوار فطرتهاست. دَرِ قلعه سر به آسمان سوده و دژ سخت استوار و پولادین فطرت به روی هر کسی گشوده نمی شود. رمز دارد، رمزی بسیار پیچیده و معماگون. حتی رسیدن به آستان فطرت انسانی برای هر داعیه داری ممکن نیست برای فتح قاف فطرت، باید قاف تا قاف معرفت را پیمود.
این که رسولان الهی توانستند دلهای صخره گون را بشکافند و چشمه های حیات را در آنها بجوشانند، از آن روی بود که با تلاش توان فرسا در راه خودسازی و پیوند استوار و ناگسستنی با پروردگار، زمینه های بارش باران رحمت را در کران تا به کران وجود خود فراهم آورده بودند و با وجودِ لبالب از رحمت، به آستان هر فطرت پاک و از دور خارج نشده ای گام می گذاشتند، چهره می گشود و بوم خود را به نگارگر حق و حقیقت می سپرد که در آن به نگارگری بپردازد و نقش حق زند.
سیری در برگ برگ زندگی حواریون، یاران و اصحاب رسولان الهی، بویژه اصحاب رسول اعظم(ص) به روشنی نشان می دهد که چسان چشمه حیات در درون شان چشم گشود و دل صخره گون شان را نرم کرد و چه آتش زنه ای خرمن “جان”شان را شعله ور ساخت و آنان را بی تاب کرد و واداشت که به شتاب از تاریکی به روشنایی رخت کشند، از غفلت به هوشیاری، از خواب به بیداری، از دل مردگی به دل زندگی، از مرگ به حیات، از لختی و رَخوت به تکاپو و شور و هیجان.
رسول خدا(ص) با نغمه الهی در وجود خویش چه شوری انگیخت که آن سان فطرتها را برخیزاند که نیوشای سخن او باشند، آن هم در هنگامه ها و آوردگاه هایی که “تن”ها، پیکرها و کالبدهای آنها سخت کین می ورزیدند، لجن می پراکندند، غبار می افشاندند، راه را می پوشاندند، نشانه ها را بر می داشتند، مشعلها را خاموش می کردند، خنجرهای زهرآگین از نیام بر می کشیدند، محیط را با کینه ها، دشمنیها، بت تراشیها و بت پرستیها، دروغ و شایعه می آلودند.
برای انقلاب و دگرگونیهای ژرف در فطرتها و برگرداندن روی آنها به چشمه همیشه جوشانی که از آن سرچشمه گرفته اند، رصد روشنان و کهکشانهای آسمان سیره نبوی، بایسته می نماد که چسان آن روشنان از آسمان بلند سیره آن عزیز فرود آمدند و به فطرتهای بی سو و یا کم سو آن سان روشنایی بخشیدند که خود روشنان شدند و راه شیری و راهنمای کاروانها و خیلِ مردمانِ گُم گشته در شب.
فطرتها اگر به پاخیزند، قامت افرازند، پنداری که اقیانوس قدافراشته و روی پای خود ایستاده، با همان شکوه و جلال، بس تماشایی، روح افزا و روح انگیز.
رسول
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 