پاورپوینت کامل ارزیابی رفتار آخوند خراسانی در رویارویی با مخالفان مشروطه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل ارزیابی رفتار آخوند خراسانی در رویارویی با مخالفان مشروطه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ارزیابی رفتار آخوند خراسانی در رویارویی با مخالفان مشروطه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل ارزیابی رفتار آخوند خراسانی در رویارویی با مخالفان مشروطه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
غرب گرایان از دیگر مخالفان وی بودند. کسانی که در پوشش نوجویی و تحول، اندیشه ها و برنامه های غربی را دنبال می کردند و اسلام و روحانیت را مزاحم برنامه های خود می انگاشتند.
کسانی از جایگاه فقهی با آخوند از در ناسازگاری برآمدند. دیدگاه فقهی اینان، در امور اجتماعی و عرفی، با دیدگاه آخوند ناسازگار بود و یا در بازشناسی نمونه ها، مصداقها و گزاره های خارجی با آخوند همراه نبودند. این گروه، مهم ترین مخالفان وی در دوره مشروطه بودند.
در این میان، شماری نا آگاه نیز در صحنه بودند که خود مایه ای نداشتند و با اثرپذیری از دیگران، با آخوند دشمنی می ورزیدند و برای وی و نمایندگانش مشکل می آفریدند.
در این میان، از فتنه گریهای بیگانگان نیز نباید غافل بود. ایادی روسیه تزار و انگلیس نیز در کار دامن زدن به اختلافات موجود بودند. ایادی بیگانه برای نفوذ در بیوت علما و اثرگذاری در سیر کارها، از عوامل نفوذی خود کمک می گرفتند. به نظرسید هبهالدین شهرستانی، ابوالقاسم شیروانی از حیله گرانی بود که از سوی روسیه تزار، به وی سمت کنسول گری افتخاری در نجف داده شده بود. وی در بیوت علما رفت وآمد داشت و بویژه ذهن آیت الله سید محمدکاظم یزدی(۱۳۳۸) را مشوب کرده و اورا از نفوذ انگلیسیها در میان مشروطه طلبان و به خطرافتادن دین ترسانده بود.۱ انگلیسیها هم در کار فتنه گری بودند. آنان در بغداد، کارگزاران حکومت عثمانی را علیه ایرانیان برمی انگیزاندند تا افزون بر درگیر کردن دولت ایران و عثمانی، بین شیعیان عراق و اهل سنت عثمانی اختلاف بیندازند.۲
خراسانی برای هر یک از این مخالفان و گروه های فکری و سیاسی پاسخی درخور داشت. و خود را برای پاسخ گویی و رویارویی، با دشواریها و بازدارنده های راه، آماده کرده بود.
به وی نسبت داده اند که از سر ملاحظه کاری از مشروطه جانبداری کرده و با سخنان مبهم و غیرروشن، مردم را در تاریکی رها کرده است.۳
آخوند این گفته را بهتان خواند و به شدت آن را رد کرد و گفت: جانبداریهایی که از مجلس شوری و رویارویی که با مخالفان مجلس دارد، از سر تقویت اسلام و اصلاح امور و امر به معروف است:
“خداوند متعال گواه است ما با بُعدِ دار، غرضی جز تقویت اسلام و حفظ دمأِ مسلمین و اصلاحِ امور عامه نداریم. علیهذا، مجلسی که تأسیس آن برای رفع ظلم و اغاثه مظلوم و اعانت ملهوف و امر به معروف و نهی از منکر و تقویت ملت و دولت و ترفیه حال رعیت و حفظ بیضه اسلام است”.۴
و یا گفته اند: امضای حکم مشروطیت از سوی آخوند شتابزده بود، وی در این کار دچار غفلت شد و فریب خورد.۵
حال آن که همراهی ها و مخالفتهای آخوند با اندیشه ها و یا افراد، مبنای قرآنی داشت و در حوزه هدایت گری و امر به معروف و نهی از منکر انجام می گرفت. وی بیش از هر کار درصدد بر می آمد انگیزه مخالفتها را پیدا کرده و با روشن گری و رفتار درست آنها را علاج کند. در مواردی مصلحت را در آن می دید با تسامح و رحمت با افراد رفتار کند و در مواردی که راه هرگونه اصلاح و ترمیم و بازگشت را به روی جریانها و کسان بسته می دید، با قاطعیت و شدت با آنان روبه رو می شد و تلاش داشت بازدارنده ها را از سر راه حرکت بردارد و جریانها و کسان ناباب را از پیکره جامعه اسلامی جدا سازد، گرچه تا مرز تکفیر دین ستیزان پیش برود.
۱. رفتار آخوند در حوزه نقد و انتقاد علمی
ملامحمدکاظم خراسانی، فقیهی حکیم بود. وی بسیار خودساخته، خردورز و بردبار بود. از شاگردان برجسته میرزای شیرازی به شمار می آمد. شیخ محمدحرزالدین می نویسد:
“میرزا ازمیان انبوه تلامذه برای مرحوم آخوند و محمدتقی شیرازی و خاقانی اهمیت بالاتری در نظر داشت”.۶
میرزا، به شاگردان خود آموخته بود: اندیشه، با نقد و گفت وگو، تازه و شاداب می ماند و می تواند به حیات خود ادامه دهد. راهِ نشر اندیشه های ناب و به حاشیه راندن و از میدان به در کردن اندیشه های ناباب طرد و تفسیق دارندگان آن اندیشه ها نیست، بلکه باید با خرد ورزی و نقادی فضای روشنی را پدید آورد که افراد در فضای روشن، رشد می کنند و از اندیشه های ناباب دوری می گزینند. در پرتو ارزیابی و بررسی عالمانه نظریه ها، نظریه درست خود را می نمایاند. از این روی، روش تدریس آخوند، روشن گرانه و حقیقت جویانه بود و از هرگونه نفی و طرد به دور بود. انصاف و سعه صدر وی به حدی بود که موافق و مخالف را در یک ترازو می گذاشت. در نقل آرای دیگران، امانت دار بود. آرای دیگران را با همه جوانب و دلائل بیان می کرد، سپس به بررسی، نقد و رد و یا قبول آنها می پرداخت.
آخوند خراسانی از ارکان درس میرزا در نجف بود. وی، نکته های تازه ای را در درس میرزا مطرح می کرد و سخنانش استاد را به تأمل، تکاپو و اندیشه وا می داشت.۷
بسیاری اشکالها و پرسش و پاسخهای علمی میان میرزا و آخوند، گاه چنان به درازا می کشیده که شِکوَه دیگران را بر می انگیخته است.۸
شیخ عبدالکریم حائری درباره این گفت و گو، گفته است:
“آخوند سالی یک مرتبه به سامرا می آمد و در درس مرحوم میرزا شرکت می کرد. آخوند که اشکال می کرد، خیلی با مقدمات مطلب را بیان می داشت. ما می گفتیم دیگر مطلب میرزا بعد از این مقدمات قیمتی ندارد و باطل شد. بعد مرحوم میرزا که مشغول جواب می شد، دیگر حرف مرحوم آخوند، کانَّ اصلاً حرفی نبود. “۹
شیوه تدریس آخوند، همانندیهای بسیاری با استادش میرزا داشت. او خود درس را آغاز می کرد و تحقیق درباره موضوع مورد بحث را به پایان می برد، پس از آن به شاگردان میدان می داد گفته های وی را نقد کنند، سخن تازه خود را بدون دغدغه بر زبان آورند. سپس، با خونسردی بدانان پاسخ می داد. پیش از آخوند، طلاب کم تر در مجلس درس سخن می گفتند و مطلبی را بر زبان جاری می کردند. در درسها آن چه مجال طرح می یافت، منحصر بود به کتابهای گذشتگان، ولی آخوند، به آنها بسنده نمی کرد، در درس مطالب و تحقیقات نو مطرح می کرد. و این فکر شاگردان را باز می کرد و به جولان وا می داشت. و راه تفکر و اندیشه وری را باز می کرد و به افراد میدان می داد تا بیندیشند و سره از ناسره را جدا سازند و در نتیجه، جامعه علمی از رکود و سکون و جمود در می آمد و اندیشه ها به رشد و پویایی و حرکت در می آمدند و راه تولید علم و اندیشه گشوده می شد. اگر کسی به آخوند می گفت آقا این سخن شما غیرمشهور، است در پاسخ می گفت:
“هر مشهوری اولش غیرمشهور بوده، اولش نادر بوده. شاید این حرف ما هم یک وقتی مشهور بشود، حالا تو بگو غیرمشهور، ولی احتمال وجیهی این حرف دارد یا نه؟ اگر دارد ما این را می گذاریم جزو احتمالات وجیهه. “۱۰
۲. آخوند و تکفیر دینی
مبنای آخوند در مرز اسلام و کفر بر آیات روشن قرآن و روایات معتبر معصومین استوار بود. وی در اظهارنظر و داوری درباره افراد، بسیار احتیاط می ورزید و در نسبت کفر و بی ایمانی به دیگران شتاب به خرج نمی داد. در نظر آخوند، هر آن کس که به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر شهادت می داد، مسلمان بود. بر این اساس، وی همه فرق اسلامی را مسلمان و دارای حرمت می شمرد و ذبیحه آنان را پاک می دانست.۱۱ همه مسلمانان را برادر می خواند و از آنان می خواست که برادری را پاس بدارند و با تمسک به اصول اسلام در حفظ حقوق یکدیگر، اهتمام ورزند.۱۲ در آن روزگار تندروی در حوزه های علمیه جهان اسلام در حال گسترش بود. حوزه های شیعه نیز از وجود چنین تفکراتی به دور نبود. کسانی بودند که یافته های خود را وحی منزل می پنداشتند و هرکسی با فکر و عقیده آنان ناسازگار بود، او را از حوزه دین و مذهب خارج می انگاشتند. حمله ها و یورشهای پیاپی کارگزاران حکومت عثمانی به مراکز مذهبی شیعه در عراق و لبنان، در گسترش تفکرات تند و شکل گیری گروه های تندرو، بسیار اثرگذار بود. روشن است که این نگاه و کارکرد، راه وحدت و همبستگی با دیگر مذاهب را مسدود می کرد و در این گیرودار، منادیان وحدت و الفت اسلامی از میدان داری باز می ماندند. آخوند، با تکیه به اصول کلی و مرزهای اصلی اسلام و کفر بر آن بود، ابراز شهادتین در حکم به اسلام فرد کافی است، گرچه افراد به همه آن چه در نظر ما مهم و مقدس است باور نداشته باشند، یا به پاره ای از واجبات عمل نکنندو یا پاره ای از کراماتی را که ما به آنها باور داریم (به جز معجزه پیامبران) قبول نداشته باشند.
سید هبه الدین شهرستانی در جریده العلم نجف، استفتایی از آخوند خراسانی را درباره مرز اسلام و کفر، و حدود باور اشخاص به اعتقادات را به چاپ رسانده که برای ما درس آموز است:
“نظر حضرت حجهالاسلام و رئیس شیعه، ارواحنافداه، درباره حکمای فرنگ و دیگرانی که به عقائد پنجگانه زیر ایمان دارند چیست؟
۱. خداوند آفریننده جهان و یکتایی است که شریک ندارد و در عبادت توجه به غیر او روا نیست.
۲. تثلیث و اقانیم نصارا، مطلبی است که عقل و کتب بر حق آسمانی آن را برنمی تابند، یا نسبت به آن ساکت اند، یا بر بطلان آن گواهی می دهند.
۳. محمد(ص) مانند عیسی و موسی پیامبر خداست و خداوند به حضرت ایشان مانند پیامبران دیگر، وحی نمود و او را جز خداوند برای هدایت خلق نفرستاد.
۴. کتاب محمد(ص) به نام قرآن برترین کتاب موجود آسمانی و غنی ترین آنها از نظر علوم حقیقی و قوانین صحیح موافق با تمدن صحیح است.
۵. شریعت محمد(ص)، یعنی اسلام، برترین ادیان موجود و متناسب ترین آنها با نظام اجتماعی و کارآمدترین آنها در تهذیب نفوس و تکمیل اشخاص است. به رغم اعتقاد آنان به امور یاد شده، به دو دلیل ما آنان را در زمره مسلمانان نمی دانیم:
نخست این که: برخی از کراماتی را که ما بدان معتقدیم قبول ندارند، جز معجزه پیامبران و دیگری تسامح آنها در فروع و عدم التزام شان به اعمال شرعی، اعّم از شریعت ما و شرائع پیشین، آیا عقائد پنجگانه فوق کافی است که ما آنان را مسلمان شمرده و پاک بدانیم و با ایشان معاشرت نموده و ازدواج کنیم و صرفا احکام مسلمانان فاسق رابر آنان جاری سازیم؟”
آخوند خراسانی پاسخ می دهد:
“بسم الله الرحمن الرحیم. لاشبهه فی اسلام من اظهرالشهاده بالعقائدالخمس المذکوره فی السئوال وصدقّ بالمعاد انّ ما جاء به نبینا محمد(ص) هومن عندالله ولو بتصدیق اجمالی ولایضراسلامه انکارخوارق العادات ماعدا الاعجازالثابت حال الاعواز ولایضّراسلامه ایضا مسامحته فی الفروع وبمثل هذاالاکتفاء قامت دعائم الدین المبین وقُبل اسلام اکثرالمسلمین قال الله عزّوجل: وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیکمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً”۱۳
تردیدی نیست در مسلمانی کسی که شهادت به اعتقادات پنجگانه که در پرسش آمده را اظهار دارد و معاد را تصدیق کند و آن چه را پیامبر ما حضرت محمد(ص) آورده از جانب خداوند بداند ولو به اعتقاد اجمالی، انکار امور خارق العاده جز معجزه ثابت برای تحّدی به اسلام وی ضرری نمی زند. با همین نگاه در باب مسلمانی پایه های دین مبین ثابت مانده و اسلام اکثر مسلمانان پذیرفته شده است خداوند عزّوجل در قرآن فرموده است: به کسی که نزد شما (اظهار) اسلام می کند نگویید: تو مومن نیستی.”۱۴
خراسانی، در ثبوت ولایت پیامبر و ائمه بر امور جزئیه و مربوط به زندگی خصوصی افراد به یقین نرسیده بود و منکر آن را منکر ضروری دین نمی شمرد، تا کسی بتواند منکر این مقام را تکفیر کند و یا مرتد بشمرد.
درباره ولایت معصومین دو دیدگاه کلی وجود داشت: نخست دیدگاه مشهور، که پیامبر و ائمه معصومین هم بر امور شرعی حق ولایت تصرف دارند و هم بر امور اجتماعی و مسائل مربوط به امور عامه و هم بر امور خصوصی زندگی مردم.
شیخ انصاری از آیه شریفه “النَّبِی أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِم”۱۵ استفاده کرده است: ائمه همان گونه که در باب احکام حق تصرف و ولایت دارند و در امور عامه و مسائل اجتماعی حق امر و نهی، در مسائل جزیی و امور خصوصی مردم نیز دارای حق اولویت اند. درمَثَلْ، معصوم ولایت دارد تا به افراد فرمان دهد، حتی در غیرمصالح عامه خانه اش را بفروشد و یا زوجه اش را طلاق دهد.۱۶ امّا آخوند، ولایت معصومین را تنها در دو بخشِ نخست می پذیرد و در اختیارات معصومین در امور جزیی، تردید می کند و تاکید دارد دلیلِ “النبی اولی بالمومنین من انفسهم” دلالت ندارد که معصومین، بر امور جزیی و شخصی نیز اولی باشند. درمَثَلْ پیامبر از وارث میت، به ارث سزاوارتر بوده و یا ولایت ائمه برمردم از ولایت آنان بر همسران شان پیش تر باشد.۱۷
خراسانی، تکفیرِ بی منطق را حربه افراد ناتوان می شمرد. از این روی سعی داشت در ضمن بحث و انتقاد علمی، ظرفیت و قدرت تحمل شاگردان خود را بالا ببرد. در آن روزگار، در حوزه نجف افراد پرهیزکار، امّا کم ظرفیت بودند که به آسانی، کسانی را که با دیدگاه و راه و رسم آنان همسو نبودند، از حوزه مذهب بیرون می انگاشتند. نقل کرده اند: شیخ کاظم شیرازی، از علمای نامور و پرهیزکار نجف، چون فرزندانش را برای تحصیل طّب، به خارج از بلاد اسلامی فرستاد، مورد تکفیر قرار گرفت و از جایگاه شایسته خود فرو افتاد. از جمله کسانی که با وی درافتاد شیخ محمد علی خراسانی واعظ بود.۱۸ روشِ آخوند خراسانی بر شنیدن سخن مخالف استوار بود. از کنارِ انتقادهای گزنده مخالفان، کریمانه می گذشت.۱۹ و به شاگردان خود سفارش می کرد سخن مخالف رابشنوند، آن را به درستی بفهمند و از تکفیر دیگران بپرهیزند. وی حتی به سخنانی که کفرآمیز می نمودند، اگر راهی برای تاویل آنها وجود داشت، بی گمان به توجیه می پرداخت و گوینده را تکفیر نمی کرد. در رساله میرزای شیرازی که آخوند برآن حاشیه زده است، نوشته شده است:
“مساله: شخص اعتقاد به خدا دارد، امّا از نفهمی اش خیال می کند که عرش مثلا تختی است و خدا در آن جاست، اما اگر حالی اش کنی که این سند چیزی است که کفراست، انکار آن می کند بر می گردد به این اعتقاد حکم به کفر برآن نمی توان کرد.”۲۰
از جمله نمونه ها می توان به موضع گیری آخوند در برابر تکفیر شیخ هادی تهرانی اشاره کرد:
شیخ هادی تهرانی از شاگردان شیخ انصاری و از مدرسان حوزه نجف بود. وی افزون بر تدریس علوم عقلی و فقه و اصول، رساله های سودمندی در حوزه فقه و حکمت نوشته است، مانند: اتحادالوجود والماهیه، الاتقان در اصول فقه، شرحی بر شرائع تعارض الادله مناسک حج.
تهرانی اهل بحث و جدال و گفت وگو بود.۲۱ صراحت لهجه و طرح نظریات شاذّ و انتقادهای تند وی بر شیخ انصاری در مجلس درس، سبب شد یکی از مشایخ نجف، به تکفیر وی برخیزد و در نتیجه، بر جایگاه اجتماعی وی خدشه وارد آید۲۲ و به شیخ هادی مکفّر شهره گردد. آخوند خراسانی با نقد و بررسی عالمانه از شبهه های شیخ هادی پاسخ می گفت.۲۳ به نقلی روزی شیخ هادی با آخوند درباره یکی از مسائل اصولی مورد اختلاف وارد بحث شد. در ضمن نقد و بررسی، علیه آخوند، سخنان درشتی بر زبان راند که آخوند کریمانه از کنار آنها گذشت و در نهایت، به شبهه های شیخ هادی پاسخ گفت و مواضع خود را در مسائل مورد بحث استوارتر کرد۲۴ و به گونه غیر مستقیم از جایگاه مذهبی شیخ هادی نیز دفاع کرد و وی را سزاوار تکفیر نشمرد. آخوند در تشیع جنازه شیخ هادی شرکت کرد.
نکته درخور یادآوری این که شیخ محمد حسین کاظمی، و فاضل ایروانی، آشکارا به پشتیبانی از شیخ هادی تهرانی برخاستند و تکفیر را در حق وی ناروا دانستند.۲۵
البته ناگفته نماند که آخوند، در مواردی که همه شرائط تکفیر دینی از جهت احکام اولی و یا ثانوی در فرد و یا افرادی جمع بوده، از تکفیر خودداری نکرده و شجاعانه در این راه گام گذارده است. و با فتاوی راه گشا، افراد ناب را از پیکره امت اسلامی جدا کرده و راه را بر مفسده انگیزی آنان، بسته است از جمله نمونه های روشن، مورد زیر است:
علی اصغر اتابک(۱۳۲۵-۱۲۷۴) ملقب به امین السلطان، از رجال سیاسی ایران بیش از ربع قرن در امور داخلی و خارجی ایران ذی نفوذ بود. در ادبیات، تاریخ و ریاضیات صاحب نظر و از جایگاه ویژه ای برخوردار بود. با این ویژگیها، به گواه تاریخ و شاهدان عینی آن روزگار که دیدگاه شان در تاریخ بازتاب یافته است، وی در عمده خرابیهای ایران در دوره ناصری و مظفری سهیم بوده است. قرارداد ننگین لاتاری به سال ۱۳۰۶، قراردادِ انحصار تنباکو به سال ۱۳۰۸ گوشه ای از زدوبندهای وی با انگلیسیهاست.
وی به نزدیکی با روسیه تزار علاقه مندی بسیاری از خود نشان می داد. از جمله به سال ۱۳۲۱ در ازای گرفتن وام از روسیه، امتیازهای بسیاری به روسیه و رقیب آن، انگلستان، داد و ایران را بیش از بیش وابسته به بیگانگان کرد. از جمله آن واگذاری گمرکات شمال ایران به روسیه بود.۲۶ شگفت این که مخبرالسلطنه هدایت، وی را به بلند همتی و سیاست مداری ستوده است! امّا واقعیت را اعتمادالسلطنه بر زبان جاری ساخته و وی را طاعون و وبایی دامنگیر ایران معرفی کرده است. کسی که کارهایش جز زیان برای ایران حاصلی دربرنداشته است:
“نمی دانم طاعون مصرش خوانم یا وبای هند. بلایی است که به جان دولت و ملت ایران افتاده و ایران را به باد فنا داد و جامع تمام رزائل و فاقد کلیه فضائل است. “۲۷
و مستوفی نیز از هرج و مرج اداری و بی عدالتی در دوره وزارت وی نوشته است.۲۸
امین السلطان، از یک سو به انجام وظایف دینی تظاهر می کرد;۲۹ از سوی دیگر، در تضعیف پایه های دین و روحانیت می کوشید.
سفر به اروپا، افکار وی را به غربیان متمایل کرد. با دیدن پیشرفتهای صنعتی بریتانیا مرعوب تمدن غرب شد. مفاسد اجتماعی و گناهان در زمان ریاست وی رواج یافت. دین ستیزان میدان فعالیت یافتند. بهائیان در این میدان بیش تر از دیگران می تاختند. علما و واعظانی که به روشن گری می پرداختند از کارهای خلاف شرع و قانون اتابک پرده برمی داشتند، دستگیر و زندانی می شدند.۳۰
وی سیاستمداری دورو بود، در عین تظاهر به شعائر مذهبی در دیدار با انگلیسیها از اصلاح امور ایران و کاستن و کم رنگ کردن نفوذ عالمان دین سخن می گفت.۳۱
عالمانِ دین، بارها به وی اندرز دادند و پیامدهای تباهی زای کارهایش را برشمردند. آخوند و دیگر علمای دین بارها به دولتمردان قاجار هشدار دادند که کشور در آستانه سقوط است و هرج و مرج و فساد و تباهی در همه جای آن رخنه کرده است و بیگانگان ثروت آن را به تاراج می برند.
آیات نجف: آخوند، شربیانی، مامقانی و میرزا حسین تهرانی در نامه ای به مظفرالدین شاه، از نابسامانیها، ناهنجاریها و گسترش فساد و بیگانه پرستی، سخن به میان آوردند و نگرانی خود و جامعه اسلامی را به وی گوشزد کردند. از جمله مسائلی که روی آنها در این نامه تأکید شده و اصلاح آنها به طور جدّ از شاه خواسته شده عبارت اند از: ۱. بی کفایتی وزیران (امین السلطان); ۲.سپردن امور مالی و ضرب سکه به بیگانگان; ۳. هرج و مرج در گرد آوری و پخش مالیات; ۴. بی توجهی به امورامنیتی و مرزها; ۵. استقراض از خارجه; ۶. بی توجهی به بستن سّدِاهواز; ۷. دادن امتیاز گمرکات کشوربه بیگانگان; ۸. رواج مذاهب باطله; ۹. اشاعه مشروبات الکلی و شراب; ۸. ظهور ملاعب و فواحش و ده ها مورد دیگر که عمده این ها از بی کفایتی و وابستگی صدراعظم برمی خیزد.۳۲
مراجع نجف، که از نامه نگاری به شاه، راه به جایی نبردند در نامه ای دیگر به ولیعهد محمد علی میرزا، که در تبریز مستقر بود، مفاسد یاد شده در نامه قبلی را یاد آوری کردند و از وی خواستند هنوز که فرصت در دست است کاری انجام گیرد.
با همه تلاشها، کاری انجام نگرفت و بر دامنه استبداد، ستیز و رویارویی وی با دین روز به روز افزوده شد، تا سرانجام آخوند خراسانی و دیگر بزرگان نجف، وقتی که به اطمینان رسیدند صدراعظم، با رویگردانی از دین و آیین جعفری زمینه های استیلای بیگانگان را نیز فراهم آورده و با تمام توان در هدم دین و فروپاشاندن کشور اسلامی تلاش می کند، در ۲۱ جمادی الثانی ۱۳۲۱ حکم به ارتداد ملی وی دادند:
“باسمه تبارک و تعالی: برقاطبه اهل اسلام، سیمّا ساکنین ایران، مخفی نماند که تسلیط کفر و استیلاء اجانب بر نفوس محترمه اسلامیه و بخشیدن حریت به فرقه ضاله بابیه، خذلهم الله، و اشاعه منکرات و اباحه بیع مُسکرات در ایران به حّدی رسیده که جای توقف و مجال تامل باقی نمانده و یوما فیوما، در تزاید و آن چه در مقام تدبیر و دفع این عوامل هائله شده، اثری ندیدیم. و این نیز، بر ما ثابت و محقق گردید که تمام این مفاسد مستند به شخص اول دولت علیه ایران، میرزا علی اصغرخان صدراعظم است و پادشاه اسلام، اعلی حضرت مظفرالدین شاه ایران، خلدّ الله ملکه، در نهایت دین داری و رعیت پروری و غایت اهتمام را در حفظ حدود مسلمین داشته و دارد و تمامی این مفاسد را این شخص خائن دولت و ملت اسلام برآن ذات اقدس اغفال نموده، چاره جز اظهار مافی الضمیر ندیدیم. لهذا، برحسب تکلیف شرعی و حفظ نوامیس اسلامی، که بر افراد مسلمین فرض عین است، به خباثت ذاتی و کفر باطنی و ارتداد ملی او، حکم نمودیم، تا قاطبه مسلمین و عامه مؤمنین بدانند که از این بعد، مّس با رطوبت میرزا علی اصغرخان جایز نیست و اوامر و نواهی او، مثل اوامر و نواهی جِبت و طاغوت است و در زمره انصار یزیدبن معاویه محشور خواهد بود. قوله تعالی: وَ لَنْ یجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا۳۳ إِنَّا نَشْکو إِلَیک فَقْدَ نَبِینَا وَ غَیبَهَ وَلِینَا.”۳۴
برابر پاره ای از گزارشها، حکم تکفیر اتابک در نتیجه پی گیریهای شیخ عبدالله هراتی به ثمرنشسته است.۳۵
۳. برنتابیدن بیدادگران
رویارویی با ستم و غارت گری قاجاریان، از مهم ترین عوامل روی آوردن آخوند خراسانی به جنبش مشروطه بود. رژیم استبدادی قاجار، برای توده مردم ارزش و کرامتی قائل نبود و همه چیز در خواست شاه و درباریان خلاصه می شد. آنان بیت المال را ملک شخصی خود می انگاشتند. آخوند مقابله با بیداد و ستم به مردم را وظیفه شرعی خود دانست و با همه وجود، به مقابله ستمکاران برخاست. محمد علی شاه قاجار، پس از مشروطه نتوانست خود را با برنامه های مجلس شوری هماهنگ کند و آن را با افزون طلبیهای خود در تعارض دید. از این رو، با همه توان به نابودی مجلس کمر بست. و در ۲۳ جمادی الاولی ۱۳۲۳ مجلس به توپ بسته شد. وی نمایندگان مجلس را با کمک لیاخوف روسی، قلع و قمع کرد. شماری از نمایندگان مجلس کشته شدند و شماری به زندان افکنده شده و یا تبعید شدند. به سید محمدطباطبایی و سید عبدالله آزار فراوان رسید. امیربهادر وزیر جنگ شد. کارگزاران ستمکار قاجار نیز برنامه های گذشته خود را از سرگرفتند. مردم تبریز، که از مهم ترین حامیان مشروطه بودند، بیش از دیگر مردم کشور مورد ستم واقع شدند و جان و مال شان در خطر قرار گرفت.۳۶ آخوند در آغاز برای تغییر مسالمت آمیز شرائط به سود ستمدیدگان رفتاری ملایمت آمیزی را در پیش گرفت. تلاش کرد با آگاهی بخشی و اندرز، شاه را به راه آورد. ده ها نامه مسالمت جویانه برای شاه جوان فرستاد و از او خواست سربه فرمان عدالت و قانون فرود آورد. ولی محمدعلی شاه، سرمست از باده پیروزی بر رفتارهای ستمکارانه خود افزود. آخوند با بیانیه های روشن گر چهره واقعی زورمداران را به مردم شناساند و رفتار شاه را ضد دینی خواند و به مردم هشدار داد، با کودتاگران همکاری نکنند. خراسانی، در بیانیه ای گویا، شاه را محارب با خدا و امام زمان خواند و کمک کاران به وی را در شمار لشکر یزید. و فتوا داد که مردم از کمکهای مالی به وی خودداری کنند و با همه وجود با وی بستیزند. وی در بیانیه ایی، خطاب به عشایر، بویژه ایل بختیاری آنان را به نبرد با شاه جائر فراخواند و سکوت و بی تفاوتی را در حکم همکاری با ستمکاران خواند.۳۷ بیانیه های شورانگیز آخوند، هزاران مجاهد و شهادت طلب را به صحنه آورد و کسانی چون ستارخان و باقرخان، که هماره گوش به فتوای مجتهد خود داشتند،۳۸ در رأس سپاهی بزرگ راهی تهران شدند و در نبردی جانانه راه را بر استبداد و خشونت بستند و مجلس شورا را دوباره سامان دادند. به گزارشی، آخوند خود نیز در نظر داشت برای استقرار مشروطیت روانه تهران گردد که با رسیدن خبر سقوط شاه و پیروزی مشروطه طلبان از رفتن منصرف گردید.۳۹
۴. موضع گیری در برابر مطبوعات فتنه انگیز
از سالها پیش از مشروطه، جریان غرب زدگی در ایران پا گرفته بود. قانون اساسی مشروطه، قانونی دینی بود و این افراد که به تعبیر آخوند “عشاق آزادی [به شیوه] پاریس۴۰” بودند، جامعه ای به آن سبک را آرزو داشتند که با وجود برنامه های دینی، نمی توانستند به اهداف مورد نظربرسند. از طرفی، فضای مذهبی جامعه بدانان اجازه نمی داد آشکارا با احکام دین بستیزند، از این روی تلاش می کردند که ذهن نسل نوخاسته را نسبت به آن بدبین سازند و در اجرای احکام حیات بخشی چون قصاص و حدود، تردید افکنند و با قلم پردازی و با استفاده از ادبیات جدید و روز پسند آن را نوعی خشونت بنمایانند. در دوره مشروطیت، دو حزب در جمع مشروطه طلبان پاگرفت. حزب دموکرات و حزب اعتدالیون. در حزب دموکرات که بیش تر افراد تندرو در آن حضور داشتند، افراد متمایل به غرب، بیش تر دیده می شدند جریده ایران نو، ناشر افکار دموکراتها، در شماره ۱۲۱، در مقاله ای به امضای آقای “نیش”۴۱ احکام قصاص را به استهزاء گرفت و آن را غیرقابل اجرا دانست. این نوشته در جامعه اسلامی ایران بازتابی گسترده یافت. مؤمنان و عالمان دین، آخوند را در جریان واقعه قراردادند و از وی درباره حکم شرعی توهین کنندگان به آیین اسلام استفتا کردند. آخوند شتاب نورزیده و بدون تحقیق درباره عاملین آن حکم صادر نکرد، بلکه درخواست کرد که جریده ایران نو را برایش به نجف بفرستند:
“جناب مستطاب حجه الاسلام بهبهانی و سایر آقایان حجج الاسلام دامت برکاتهم. به موجب مکاتیب متکثره واصله در شماره ۱۲۱ جریده ایران نو حکم قصاص را خلاف سیاسی و حکمت شمرده به آیه مبارکه “وَ لَکمْ فِی الْقِصاصِ حَیاه یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکمْ تَتَّقُونَ”۴۲ که حُکما و فلاسفه غیرمسلمان هم به حِکمت های مودعه در آن کریمه مبارکه اقرار و به فهم آن افتخاردارند استخفاف نموده. البته چگونگی را اعلام بلکه عین همان شماره را عاجلا ارسال دارید تا در صورت صدق حکم الهی به عموم مسلمین اعلام شود ان شاء الله. “۴۳
این نامه برای سید عبدالله بهبهانی فرستاده شد و بهبهانی آن را به میرزا محسن خاتون آبادی برادر صدرالعلما داد تا به مستشارالدوله برساند. برروی پاکت جمله “فوری خصوصی” قید شده بود.۴۴ این جریده به نجف فرستاده شد و روزنامه نجف آن را به چاپ رساند و با برهان و منطق، به آن پاسخ گفت.۴۵ جریده دره النجف نیز به طورمفصل مقاله را مطرح و فصل به فصل از نگاه دینی و اجتماعی، آن را به بوته نقد گذارد و به همگان نمایاند که فلسفه قصاص نه انتقام و تشفی که حیات اجتماعی جوامع بدان بسته و موجب سلامت فرد و جامعه است.۴۶
با این حال، مردم بر خواسته خود پافشاری کردند و خواستار برخورد آخوند با توهین کنندگان به شریعت شدند. شواهد نشان می دهد که آخوند خراسانی برای مجازات نویسنده دستور صادر کرده و نیز برای راه بستن بر فتنه گری و نشر مطالب گمراه کننده خواستار نظارت بیش تر بر مطبوعات شده است. به متن اصلی نامه آخوند دست نیافتیم. ولی نامه های دیگری در دست است که آخوند از این که از اجرای حکم به وسیله مستبدی انقلابی نما جلوگیری شده، شِکوَه کرده است:
“محض غرض شخصی و یا به داعی ابقاء دو دستگی و عدم اتحاد کلمه ملیه، حتی با حکم داعیان هم ممانعت ورزند و حتی از انتشار احکام صادره از این خادمان شرع انور درباره جریدتین شرق و ایران نو و غیره هم به پارتی جلوگیری کنند و محض عدم خروج قشون اجانب از مملکت، این که قریب به فعلیت بود، این انقلاب متعاقبه را برپا و هر روز فساد جدیدی احداث نمایند.”۴۷
و نمونه دیگر از موضع آخوند در برابر فتنه انگیزیهای مطبوعاتی بدین شرح است:
در اوج پیروزی مشروطه طلبان روزنامه حبل المتین به مدیریت سید حسن حبل المتین مقاله ای تحریک کننده علیه علما و بزرگان دین منتشر ساخت و در لوای نوطلبی، مطالب و سخنهای فتنه انگیز در جامعه می پراکند. این نشریه در شماره ۶۶ رجب ۱۳۲۷، مقاله ای تحت عنوان: “اذا فَسدالعالِم فسدالعالَم” منتشرکرد. نویسنده مقاله نورالدین فرزند سید اسدالله خرقانی بود. وی ضمن ستایش از نظام پادشاهی ایران، علیه مسلمانان صدراسلام، دست به اراجیف پراکنی زده بود. و عربهای مسلمان را سوسمارخوار و بی لیاقت خوانده و علیه آخوند ملاقربانعلی زنجانی، از مجتهدین پارسا، ولی مخالف با مشروطه، سخنان سخیفی بر قلم جاری ساخته بود.۴۸ این مقاله، خشم مؤمنان را برانگیخت و مردم مسلمان از این که می دیدند در لوای دفاع از ناسیونالیسم و ایرانی گری، تاریخ و تمدن اسلامی آشکارا در سرزمین اسلام مورد حمله قرار می گیرد، سخت نگران شده بودند. علما، جریان را به آخوند مخابره کردند. آخوند در این باره به کارگزاران مشروطه هشدار داد و پاسداشت کیان اسلام و عظمت مسلمین و احترام علمای پارسا را وظیفه همه شمرد. به گزارش ملک زاده:
“پس از قراءت تلگراف آیت الله خراسانی و شکایات جمعی از روحانیون مقاله فوق در هیأت مدیره و شکایات رسمی به مقامات قانونی روزنامه حبل المتین برای همیشه توقیف و مدیر آن سید حسن برای دوسال محبوس گردید. “۴۹
۵. اهمیت به جایگاه مجلس و نمایندگان
بنیان گذاری مجلس از مهم ترین دستاوردهای مشروطه بود. آخوند، به مجلس بسیار اهمیت می داد و از نقش کلیدی نمایندگان اطلاع دقیق داشت. از این روی، هماره به مردم سفارش می کرد در گزینش وکلای مجلس دقت کنند و از انتخاب افراد دین گریز و متهم به فساد عقیده و نیز صاحبان زور و زر و تزویر برای نمایندگی مجلس بپرهیزند. آخوند در طی نامه های روشن گر به مردم آگاهی داده که سرنوشت خود را باید خود بسازند، از بی تفاوتی بپرهیزند و در صحنه حضور داشته باشند و در گزینش نمایندگان خود برای مجلس دقت کنند. خراسانی در یکی از بیانیه های خود پس از لزوم بصیرت و دقت در گزینش نمایندگان شایسته، پرهیز از گزینش افراد ناشایسته را مایه سعادت مملکت و انتظام دین و ابنای ملت می شمارد:
“و چون مفتاح سعادت مملکت و انتظام امور دین و دنیای ملت، فقط منحصر به حسن انتخاب و بالعکس اساس تمام خرابیها هم منتهی به سوء انتخاب است، لهذا دقت کامله در اهمیت منتخبین برای چنین مقام رفیع و امین بودن آنها بر دین و دنیای مسلمین، از اهم تکالیف اسلامی است و دراین باب و تجافی عقلا و متدینین مملکت از دخول در امور انتخاب و تفویض این امر خیربه مردمان بی مبالات در دین و متهمین به فساد عقیده و حاکمیت بر امور مسلمین را به غیر امین در دین و دنیا واگذاردن بزرگ ترین معانده با صاحب شریعت مطهره، علیه و آله افضل الصلوات والسلام و خصومت با امام زمان، ارواحنا فداه، و بالاترین عداوت به دین اسلام و خیانت به مملکت و ملت اسلامی و حوزه مسلمین است. ندامتِ بعد هم سودی نخواهد داشت و خودکرده را تدبیر نخواهد بود وما علینا الاّ البلاغ المبین وقد ادیناّ ما علینا. “۵۰
۶. روی برگردانی از مشروطه طلبانِ تندرو
مبنای آخوند در مبارزات عدالت خواهانه و ضد استعماری، حرکت در قانون و حدود شریعت بود. بر این نظر بود که نهضت باید بر محور اسلامیت وتعادل پیش برود و حرکت به دست تندروان نیفتد و عِرض، مال و جان مسلمانان در غوغای انقلابی گری پایمال نگردد; چه در آن دوره کسانی بودند که هیچ گونه حرکتی را علیه جنبش مشروطه تحمل نمی کردند و خواهان مقابله و شدت عمل با مخالفان مشروطه بودند. این کسان به سادگی علیه دیگران زبان به انتقاد می گشودند و چه بسا در گفت وگوها و برخوردها، آبرو و عِرض شخصیتهای بزرگی بر زمین ریخته می شد. در این میان، بدخواهانی نیز بودند که همه توان آنان در ایجاد تفرقه و فتنه انگیزی بین گروه های مسلمان، دست اندرکاران و مشروطه، رهبران و مجتهدان بزرگ، به کارگرفته می شد طرفداران رژیم قاجار سخت در تکاپو بودند تا علما را به هم بدبین سازند و با تضعیف رهبران مشروطه بویژه آخوند و ملاعبدالله مازندرانی،۵۱ صحنه را به سود خود دگرگون ساخته و مردم را از حرکتی که در پیش گرفته اند، پشیمان سازند. در این میان استفاده خود را نیز ببرند.۵۲ و چه کاری از این ویران گرتر که گروهی از روحانیان و علما را علیه گروهی دیگر به بهانه های مختلف برانگیزانند.
آخوند از درایت و سعه صدر شگرفی برخوردار بود و تلاش داشت به جای طرد مخالفان، آنان را جذب کند و دیگر آن که اختلاف خود را با آنان، اصولی نمی شمرد و از باب اشتباه در مصداق (و به تعبیر دیگر: امورجزئیه) به حساب می آورد و یاران را از طعنه و عیب جویی مخالفان بازمی داشت.
در این باره نمونه هایی را می توان ارائه داد که در این جا، به دو نمونه بسنده می شود:
الف. در شهر نجف روزنامه ای به نام نجف، به وسیله یکی از هواداران مشروطه منتشر می شد. نامه ای از مدیر این روزنامه به دست آمد که در آن سفارش شده بود برای بازکردن راه مشروطه، می بایست شماری از علمای مخالف مشروطه، از میان برداشته شوند. آخوند خراسانی از ماجرا آگاه شد و به سرعت در برابر آن واکنش نشان داد و خواستار بازداشت و محاکمه مدیر نشریه نجف شد. در یکی از اسناد دولت عثمانی در محرم ۱۳۲۸ق. در این باره آمده است:
“به وزارت داخله. نامه مدیر روزنامه نجف، شیخ حسین، مبنی بر این که تأسیس مشروطیت در ایران، با از میان برداشتن بعضی از مجتهدان میسر خواهد شد و این کار باید به وسیله چند فدایی و یا با ارسال اسلحه گرم از بوشهر، که توسط دوستانش در بوشهر توسط وی صورت خواهد گرفت، این کار را انجام خواهد داد، به دست افتاده است. با مراجعه مجتهدملاکاظم خراسانی، مدیر (جریده) شیخ حسین از سوی عدلیه توقیف شده است و در حال بازجویی است”.۵۳
ب. سید حسن تقی زاده نماینده تبریز در مجلس شوری، از سوی آخوند رد صلاحیت و از مجلس اخراج شد. وی در حوزه علمیه تبریز درس خوانده بود و لباس آخوندی بر تن داشت. کم کم، بر اثر نشست و برخاست با غرب زدگان و مطالعه کتابهای روشنفکرانی چون ملکم، طالبوف و آخوندزاده، به اندیشه های غیر دینی و فرهنگ غربی گرایش پیدا کرد. و نجات کشور را در فرنگی شدن می دانست و آن را پنهان نمی کرد. پیوند نزدیک وی با سفارت انگلستان که جای تردید نیست. در شعبان ۱۳۲۴ قمری مردم تبریز در قونسول گری انگلیس یک هفته متحصن شدند. تقی زاده در این باره می گوید:
“در این یک هفته مردم به قدرده سال پیشرفت کردند و در مدرسه قنسولخانه تربیت شدند.” ۵۴
تقی زاده با انجمن تبریز ارتباط نزدیک داشت. این انجمن که افراد تندروی در آن عضو بودند، در تبریز بلوا آفرینی می کرد. و میرزا حسن مجتهد که بیش ترین رأی را برای احراز نمایندگی مجلس به دست آورده بود، با هوچی گری این انجمن به عنوان مخالف مشروطه از شهر اخراج گردید و نیز با مانع تراشی تندروها و اعضای این انجمن، ثقهالاسلام تبریزی (۱۳۳۰) نتوانست به مجلس برود و در مقابل، تقی زاده که شرایط لازم را برای نمایندگی مجلس نداشت، به مجلس راه یافت.۵۵ چنانکه ثقهالاسلام تبریزی در یکی از نامه های خود، پرده از لایه های پنهان پشت این ماجرا بر می دارد و می نویسد:
“چرا نمی پرسند اشخاصی که نه تبریز را دیده بودند و نه کسی اسم آنها را شنیده بود به چه علت وکیل می شوند و کدام قوه خفیه مروج آنها می شود اشخاصی که شرائط انجمنی نداشتند که از جمله صاحب ملک بودن بود، به چه دلیل مدتی وکیل انجمن شدند؟”۵۶
کار نابایست تقی زاده پافشاری در تصویب ناتمام قانون اساسی بود; چه در سال ۱۳۲۴ انجمنی مرکب از تقی زاده، مشاورالملک، امین الضرب، حاج نصرالله تقوی و مستشارالدوله برای تدوین متمم قانون اساسی تشکیل شد. این کمیسیون، متنی را براساس قانون اساسی بلژیک، در دستور کار گرفت و برای جلوگیری از بدگمانیهای مردم به این کار، مقرر کرد که شماری از علما آن را اصل به اصل بررسی کنند و موارد مخالفت آن را با اسلام اعلان دارند.۵۷
تقی زاده، درپی آن بود که تصویب قانون به دلخواه وی پیش برود و بدون دخل و تصرف، همان قانون اساسی بلژیک، مبنای کار قرار بگیرد. از این روی، از هواداران خود در تبریز خواست با تجمع در تلگرافخانه از نمایندگان بخواهند قانون را به سرعت تصویب کنند. این کار انجام شد. عده ای در تبریز در تلگرافخانه جمع شدند و در تلگرافی به تهران، خواستار اجرای قانون اساسی گردیدند که به ادعای آنان در کمسیون کار آن تمام شده است.۵۸ در حالی که علمای دوراندیش بر آن بودند که باید این قانون مورد ارزیابی و تصویب مجتهدان و حجج اسلام قرار گیرد و فضاسازیها مانع از بررسی همه جانبه آن نگردد. سرانجام شیخ فضل الله نوری، اصلی را به متمم قانون اساسی افزود، که بر مبنای آن، باید پنج نفر از علما بر مصوبات مجلس نظارت داشته باشند و مواردی را که با شرع مخالفت دارد، رد کنند. این اصل، که دست غرب گرایان را می بست و تضمین اسلامیت مصوبات مجلس بود، با مخالفت شدید غرب گرایان روبه رو گردید. گروه تقی زاده می گفتند که قانون اساسی نیازی به تصویب این اصل ندارد. یحیی دولت آبادی که در پاره ای از کارها با آنان هم فکر بوده اعتراف می کند:
“در مجلس شورای اول، فرقه نافذی بود از تندروان که با وجود اقلیت بودن در هر کار مداخله نموده رشته امور را به دست خود گرفته بودند پیشقدمان آن فرقه چند نفر بودند که از آنها بود آقا سید حسن تقی زاده. وی، پس از خرابی مجلس در سفارت انگلیس متحصن و در تحت حمایت انگلستان به اروپا رفت. “۵۹
سرانجام بر اثر پای فشاری شیخ فضل الله و دیگر علما، کارشکنیهای تقی زاده به جایی نرسید و قانون اساسی تصویب شد. سفارت انگلیس عقب نشینی تقی زاده را تاکتیکی و برای به دست آوردن موقعیت بهتر خواند و اظهار امیدواری کرد که پس از به قدرت رسیدن روشنفکران، این اصل ملغی گردد.
سِر اسپرنیک رایس، وابسته سفارت انگلیس، پس از شنیدن سخنان نماینده ای از تبریز در مخالفت با اصل متمم و نظارت علما، نوشته است:
“آزادیخواهان می دانند که دست کم تا چندسالی نمی توانند علنا خصم را مورد حمله قرار دهند; از این رو، امتیازات بزرگی به روحانیون داده اند واحترام اغراق آمیزی نسبت به هیأت علما نشان می دهند. نتیجتاً ماده اضافی که در بالا به آن اشاره شد با همین روح آشتی جویانه و با وجود مخالفت مصمم نمایندگان تبریز به ریاست تقی زاده و میرزا فضل علی آقا مجلس به آن رای داد. به طوری که حوادث بعدی ثابت کرد این شاهد یعنی تصویب این ماده در واقع یک اقدام مدبرانه سیاسی بزرگی تشخیص داده شد. بدیهی است به محض این که آزادیخواهان زمام امورا به دست بگیرند مسلم است این ماده کهنه پرستانه به طور دایم در حال تعلیق قرار خواهد گرفت. “۶۰
فتنه انگیزیهای تقی زاده، ادامه یافت. هیچ فرصتی را برای به کرسی نشاندن اهداف خود از دست نمی داد. روزنامه ایران، ارگان دموکراتهای مجلس، در اختیار وی بود. در مجلس دوم بر دامنه فتنه انگیزیهای وی افزوده شد. ثقهالاسلام تبریزی، در پشت همه فتنه ها و برنامه های ضد دینی، دست سیاه تقی زاده را می دید و آشکارا کژرویهای وی را به مردم گوشزد می کرد و بدون پرده پوشی وی را طرفدار انگلیس می نامید۶۱ ثقهالاسلام مورد خشم هواداران تقی زاده قرار گرفت. آنان افشاگریهای وی را برنمی تابیدند; از این رو به تخریب شخصیت وی در میان مردم پرداختند. ثقهالاسلام در انظار مردم متهم به مشروطه ستیزی شد. ایادی تقی زاده درباره وی نوشتند وی قصد نفاق دارد و برای بدبین کردن علمای نجف علیه تقی زاده به آنان نامه می نویسد.
شیخ محمود برادر ثقهالاسلام، که در نجف درس می خواند در نامه ای که به وسیله زوّار عتبات به ایران فرستاده، از فتنه انگیزیها و تحریف گریهای ایادی تقی زاده در تبریز و در نجف پرده برمی دارد، از جمله می نویسد:
“پریروز یکی از آقایان نجف، که با مخلص ربط خاص دارد راپورت داده بود قریب به این مضمون که: پارتی تقی زاده در تبریز بالا گرفته است خواهانش در تخریب و تضییع و نفوذ حضرت آقای اخوی، روحی فداه، خیلی می کوشند. شهرت داده اند که: فلان کس برخلاف مشروطیت مشی می کند و بین سردار ملی و ایالت را به هم می زند، حتی بعضی مطالب جعلی را کتبا و تلگرافا به طهران رسانده اند و ذهن حضرت وزیر جنگ را مخدوش کرده اند. شخصی از تبریز بعضی مطالب را علیه حضرت آقا، محضر حضرت آیه الله خراسانی، دام ظله، نوشته و برای اثبات مطلب خود، مکتوب حضرت سپهدار را هم در جوف گذاشته بود. “
شیخ محمود در ادامه نامه افزوده است:
“اگرچه تاحال وجود مقدس حضرت خدایگانی، روحی فداه، را با تراکم آن همه شدائد و اعادی، خداوند عالم و نظر مقدس حضرات انوار طاهره، سلام الله علیهم، حفظ فرموده است، ولی انسان نباید از سّد راه صدمه هم غفلت نموده و کوشش ننماید. این جوان مغرور، تیشه به ریشه اسلام می زند، خداوند ان شاء الله علاجش فرماید. مَثَل این نادان با ملت ایران، مضمون این شعراست:
اعلمته الرمایه کل یوم فلما اشتّد ساعده رمانی۶۲
هرروز به وی تیراندازی آموختم چون بازوانش سخت شد، به من تیرانداخت.”
تقی زاده با ستارخان نیز میانه ای نداشت. ستارخان از مراجع نجف حرف شنوی داشت. پس از فتح تهران، ستارخان پیش از زمانی که در تبریز به سر می برد، به فتنه گریها و اسلام ستیزیهای تقی زاده پی برد. از این رو ستارخان و باقرخان طی نامه ای به عضدالملک خواستند چند نفر از جمله تقی زاده از مملکت تبعید و دور نگه داشته شوند.۶۳
تا آن که کمیته مجازات در دوره مجلس دوم شکل گرفت۶۴ و سران آن که فعالیتهای پنهانی داشتند، کشتن مخالفان خود را در دستور کار قرار دادند. سیدعبدالله بهبهانی و سید محسن صدرالعلما نخستین هدف بودند. این ترورها، ضربه سنگین بر اسلام خواهان وارد ساخت; چه بهبهانی از مردان قدرت مند و کارساز مجلس بود، دغدغه اسلامیت قوانین داشت. و غالب اوقاتِ وی در مجلس سپری می شد و نظارت و حضور مداوم وی در صحنه، موجب نگرانی تقی زاده بود. از این روی علیه وی شایعه ها پراکندند. ترور شخصیت بهبهانی نیز نتوانست، از جایگاه معنوی وی در میان مردم بکاهد; از این روی وی را کشتند.
تقی زاده از بنیان گذاران حزب دموکرات، متهم به قتل شد. نام وی در این ماجرا بر سر زبانها افتاد و عبارت “تقی زاده گفت و شقی زاده کشت” مربوط به ماجرای قتل بهبهانی است.۶۵
پس از این ماجرا، گزارشهای گویا و آگاهی بخشی در فساد مسلک سیاسی تقی زاده به علمای نجف رسید. آخوند در اطراف نامه های رسیده به دقت مطالعه می کرد و جوانب کار را می سنجید. وی تشخیص داد که وجود این جوان شهرت طلب، فتنه انگیز و دین ستیز تبریزی در مجلس برای ایران و آذربایجان، جز زیان چیزی دربر ندارد. از این روی، در بیانیه ای به طور آشکارا حکم کرد، مسلک سیاسی تقی زاده فاسد است و وی باید مجلس شوری را ترک کند.۶۶
در بیانیه دیگر آخوند با اشاره به دور نگهداشتن تقی زاده از ایران آمده است:
“… و عشاق آزادی پاریس را قبل از آن که تکلیف اللهیه عز اسمه درباره آنها طور دیگر اقتضا کند، به سمت معشوق خود رهسپار و خود و ملتی را آسوده و این مملکت ویرانه را به غم خوارانش واگذارند. “۶۷
۷. توصیه به رفتار انسانی با مخالفان مشروطه
جنبش مشروطه در کنار موافقان، مخالفان سرسختی داشت. عده ای از مخالفان تنها با زبان و قلم اندیشه و عملکرد مشروطه طلبان را نقد می کردند، ولی شماری دیگر دست به سلاح بردند و خون هزاران نفر را در تهران و تبریز بر زمین ریختند. مجلس شوری را به آتش کشیدند. رفتار پر از مهر خراسانی به عنوان رهبر معنوی جنبش مشروطه در برابر مخالفان آن شکوه ویژه داشت. آخوند پس از پیروزی به کارگزاران دولت توصیه می کرد، با مخالفان مشروطه تا آن جا که دست به سلاح نبرده اند و خونی نریخته اند، با مدارا برخورد کنند. وی تلاش داشت، اختلاف دیدگاه های فکری و سیاسی درباره مشروطه و قانون به نزاع و تشنج نیانجامد و راه تفاهم میان جریانهای متعارض اسلامی بسته نشود.
خراسانی حکیم و اهل انصاف بود، رفتار افراد را در ترازوی نقد قرار می داد و سره را از ناسره جدا می ساخت. میان کسانی که از سر انجام وظیفه و تکلیف با مشروطه مبارزه کرده بودند با معاندان و بدخواهان تفاوت می گذاشت و همه را یکسان نمی دید.
آخوند پیش بینی می کرد که پس از پیروزی مشروطه طلبان بر مستبدین، عدالت و آزادی جای خود را به خشونت بدهد و بویژه بازماندگان کسانی که در تهران و تبریز به دست سربازان محمدعلی شاه کشته شده اند دست به انتقام برند و خون را با خون بشویند. و همدلی و برادری برای حل مشکلات، جای خود را به ترس و تجاوز و تحقیر و قتل بسپارد. در هنگامه انتقام، آن هم به نام انقلابی گری، نه فریاد کسی به کسی می رسد و نه کسی گوش به فرمان عدالت می سپارد از این روی، آخوند هوشیارانه در تلگرافی به ناصرالملک نایب السلطنه، ضمن قدردانی از مجاهدتها و رشادتهای مجاهدین و علمای دین در احیای مجلس، به دولتمردان هشدار داد که مبادا استبداد به گونه ای دیگر سر برآورد و زحمات مجاهدان و علمای دین برباد رود. وی در همین تلگراف از پاره ای تندرویهای انجام گرفته به دست مجاهدان انتقاد کرد.
آخوند با تأکید برضرورت عفو عمومی، دولتمردان جدید را از اعمال هرگونه خشونت درباره مخالفان مشروطه بازداشت و درخواست کرد افرادی که در این ماجرا گرفتار شده اند آزاد شوند; چه با رعایت قانون و برادری در میان مردم، دلها به همدیگر نزدیک شده و زمینه اختلاف و دشمنی و کینه جویی از میان می رود.
او، به سیره رسول خدا(ص) در فتح مکه و به سیره امیرالمؤمنین(ع) در فتح بصره اقتدا کرد و پس از پیروزی در مشروطه، رایتِ “الیوم یوم المرحمه” را برافراشت.
مشرکان مکی، سالها با اسلام به رویارویی برخاستند و خون مسلمانان را ریختند و بدنهای شهیدان را مثله کردند. در سال هشتم هجری مکه به وسیله سپاه اسلام فتح شد. برخی از رزمندگان مسلمان شعار انتقام “الیوم یوم الملحمه” سردادند و مشرکان نیز در انتظار مجازاتی سنگین بودند که به فرمان پیامبر عفو عمومی اعلام شد و فرمود “الیوم یوم المرحمه” جای شعار انتقام، شعار عفو بدهید. در آن روز، به جز چند نفر از مفسدان و خبیثان بقیه آزاد شدند.۶۸ و نیز امیر مومنان(ع) پس از آن که بر شورشیان بصره و طلحه و زبیر پیروز شد همه را عفو کرد. نه از آنان اسیر گرفت و نه به دنبال فراری رفت و نه زخمیها به شمشیر انتقام کشته شدند. سران فتنه چون عبدالله بن زبیر و مروان و دیگران که در اختیار بودند، مورد عفو کریمانه حضرت قرار گرفتند و ام المومنین عایشه نیز با احترام به خانه خود در مدینه بازگردانده شد.۶۹
آخوند نیز به رزمندگان سفارش کرد: پس از اعاده مشروطه به سیرت پیامبر و امام علی اقتدا کنند و عفو و گذشت کریمانه را درباره شکست خوردگان در پیش گیرند. بر نیروهای رزمنده و مسلح خود دقیقا نظارت کنند و کارها به دست خردمندان سپرده شود. مال افراد غارت نشود و جانها در امان باشد و زنان و کودکان به هراس نیفتند. و به جز کسانی که به دست آنان کسی کشته شده است، کسی از دستگیرشدگان کشته نشود و اگر قرار است مجازاتی در حق سران مخالف اعمال گردد، به تبعید آنان بسنده شود تا از دسترس دور شوند، تا کسی را علیه نظام نوپای مشروطه نیاغالانند. متن این پیام به این شرح است:
“مجلس محترم، عالی جنابان مستطابان اجلّ اشرف وزیر جنگ و وزیر داخله، عموم سرداران عظام ملی، دامت برکاتهم. بحمدالله این موفقیات الهیه عزّاسمه اعظم موجبات شرف تاریخی و حیات ملی است. لکن با کمال تحفظ از مداخله هنگامه طلبان فتنه جو و تحذرّ از افساد دشمنان دانا و دوستان نادان و مراقبت کامله از حفظ اتحاد کلمه سرداران عظام و تمام طبقات، معلوم است رفع وحشت و جلب قلوب رمیده، خصوصا در چنین حال، که دشمن خارجی حاضر و اندک انقلاب را مترصد است اهمّ وظایف ممالکت داری و رفتار حضرت سید الانبیاء و سردار اوصیاء، صلوات الله علیها وآلهما الطاهرین، بعد از فتح مکه و بصره و سرمشق امراء اسلام و محض سکونت مملکت، چنانکه سابقا هم عرض شده، لازم است که نسبت به ما عدای مباشرین اتلاف نفوس و اموال از کلیه مخالفین با اساس قویم مشروطیت به عفو عمومی و اغماض از سرگذشت گذشته اعلان شوند و چنان چه باز هم از افساد بعضی مواد ایمنی نباشد جز تبعید به محلی که مسلوب الاثر شوند، مجازات دیگری نشوند ان شاء الله تعالی”۷۰
مخالفان مشروطه به سعه صدر آخوند در برخورد با عموم طلاب و مردم با هراندیشه و تفکر اذعان کرده اند. که در این جا به چند نمونه بسنده می کنیم.
× آیت الله زنجانی می گوید:
“پدر همسر مرحوم آقای مفتح همدانی، مرحوم آقا حیدر، از مشایخ علمای همدان بود. من او را درک کردم، پیرمردی بود. در ذهنم است که او از مخالفان مشروطه بود; یعنی فکرا معتقد به این چیزها بود. خود او می گفت: مرحوم آخوند با طلبه ها خیلی نرم و عاشقانه مشی می کرد. “۷۱
× محمدباقر الفت فرزند آقا نجفی تقوای دینی و سیاسی آخوند را می ستاید و شیوه برخورد آخوند را برای جامعه درس آموز می داند:
“الحق راد مردی نهایت پاکدل، شریف و ظریف است که قریب هشتاد سال از عمر خود را با کمال نزاهت و نظافت صوری و معنوی گذرانده، هرگز به کوچک ترین اندیشه و یا کردار ناپسند آلوده نگردیده با دوستانش رفیقی شفیق بود و درباره دشمنان و رقیبان خود جز با جوانمردی و نیک خواهی رفتارننمود. در دل پاکش یک سرموی حقد و حسد یا تزویر و ریا راه نداشت سادگی و سلامت رفتار خوی طبیعی اش بود. نگارنده که دقایق علم اصول او را موهوم و بیهوده یافتم، تنها خصال و اخلاق و رفتار به غایت پاک و پسندیده او را می ستایم. “۷۲
× امام جمعه تهران، سیدابوالقاسم،۷۳ در مخالفت با مشروطه کوشش بسیار به خرج داد. وی داماد ناصرالدین شاه بود در انتظار مجازات شدید نیز بود. وی پس از فروکش کردن انقلاب، به قصد زیارت سوریه و عتبات وارد کاظمین شد. ولی به علت پیشینه ضدانقلابی و همکاری با مستبدین با بی اعتنایی مردم و کارگزاران دولت ایران در عراق روبه رو گردید. آخوند از سفر وی به عتبات مطلع گردید و به وی پیشنهاد کرد به نجف سفر کند و مهمان وی باشد. در یکی از گزارشها چنین آمده است:
“از قرار تحقیقات، از طرف حضرت مستطاب شریعتمدار آقای آیت الله فی الانام آقای ملامحمدکاظم خراسانی، دام ظله، به ایشان تلگراف شده بود که با کمال آسودگی و احترام از طریق شطِ فرات عازم نجف اشرف شوند و در خانه خود حضرت آیت الله ورود نمایند به این معنی که به کربلا هم نروند شاید در آن جا اسباب توهین برای ایشان فراهم شود. “۷۴
× ضیاء الدین، نایب الصدر زنجانی (۱۳۴۸) از مخالفان سرسخت مشروطه بود. نایب الصدر، پس از پیروزی مشروطه دوم برای دور ماندن از مجازات مشروطه طلبان، راهی عتبات گردید. وی در عراق شناسایی شد و از طرف کارگزاران نظام نوپای ایران سخت در فشار قرار گرفت. ایرانیان در پی آن بودند که وی را دستگیر و محاکمه کنند. آخوند و فرزندانش درصدد برآمدند تا به وی آزاری نرسد و با آسودگی زیارت خود را به انجام رسانده و به ایران برگردد. وی سرای آخوند را مطمئن ترین پناهگاه خود می دانست. از این روی به نجف سفر کرد و به آخوند پناهنده گردید “و از قرار مسموع تقصیرات او را عفو و اطمینان به او داده اند. “۷۵
× اختلافهای کهنه میان دولت ایران و روسیه تزاری، کم کم این دو کشور را تا مرز رویارویی پیش برد. روسیه تهدید کرد که ایران را اشغال خواهد کرد. فضای ایران از اقدامات مرزی روسها متشنج شد. محمد علی شاه فراری که در پناه روسها زندگی می کرد، آماده بازگشت به ایران بود. عده ای از طرفداران وی، نیات درونی خود را برای بازگشت دوباره به قدرت پنهان نمی کردند. اختلافات داخلی عرصه را برای دشمن هموار ساخته بود و ترس از انتقام جوئیها به بازار آشفته داخلی دامن می زد. آخوند خراسانی، ضمن اطلاعیه ای در ضرورت مقابله با روسهای متجاوز، مردم ایران را به الفت و همدلی فرا خواند و از دولتمردان خواست که دَرِ انتقام و قصاص از مخالفان مشروطه را ببندند و با عفو عمومی از مخالفان آنان را به همکاری با نظام نوپای مشروطه امید وار سازند و دشمن را از طمع بستن به نیروهای داخلی نا امید سازند:
“امروز به حکم عقل و شرع عفو عمومی و جلب قلوب (توده مردم) لازم است البته مبادرت به اعلان آن فرموده. “۷۶
تعامل آخوند با سیدکاظم یزدی
سید محمد کاظم یزدی (۱۳۳۷-۱۲۴۷) از فقهاء نامور نجف و از شاگردان میرزای شیرازی با آخوند خراسانی رفیق و همدرس بود.۷۷ یزدی سالها پیش از مشروطه، به همراه آخوند، از اقدامات ضد استعماری شرکت اقتصادی اسلامیه اصفهان جانبداری کرده و از مردم خواسته بودند: مهما امکن از البسه و اقمشه خارجه متحرز باشند. و نیز در آستانه مشروطه در اطلاعیه ای مشترک با آخوند، خواستار عزل میسیو نوژ بلژیکی شده بودند.۷۸ سید یزدی، وقتی میدان داری سکولارها و دین ستیزان را در عرصه مشروطه دید، از آن روی برگرداند. مشروطه را با این ویژگیها و با این سمت و سویی که گرفته بود، “نشر کفر و زندقه و حریت موهومه و روزنامجات ملعونه و مکاتیب خبیثه” می نامید۷۹ با این حال، در برابر آخوند و میرزا حسین خلیل از رهبران مشروطه، موضع نگرفت. یزدی منشاء اختلاف علمای نجف را اشتباه در مصداق و شیوه سؤال و تنظیم استفتاءات مردم ایران از مراجع، درباره مجلس و مشروطه می دانست.۸۰
با همه احترامی که سید یزدی به آخوند می گذاشت و تفاوت دیدگاه ها را اشتباه در مصداق و شیوه پرسشها و استفتاءات
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 