پاورپوینت کامل تجلّی ولایت عامه در سیره عملی آیت اللّه سیدمحمدکاظم یزدی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل تجلّی ولایت عامه در سیره عملی آیت اللّه سیدمحمدکاظم یزدی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تجلّی ولایت عامه در سیره عملی آیت اللّه سیدمحمدکاظم یزدی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل تجلّی ولایت عامه در سیره عملی آیت اللّه سیدمحمدکاظم یزدی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
برای شناخت دیدگاهِ سید کاظم طباطبایی یزدی، در باره ولایت فقیه، افزون بر آثار علمی و فتواهای بر جای مانده از ایشان، بایسته است به تاریخ و سیره عملی وی نیز مراجعه شود; زیرا عمل باز تاب فکر و اندیشه است. فقهای شیعه، هیچ گاه عملی را تأیید و یا انجام نمی دهند، مگر آن که بدان باور داشته باشند. با این مطالعه تاریخی، می توان روشن کرد که ایشان در چه محدوده ای دخالت کرده و سرپرستی چه کارهایی را در قلمرو کاری خود می دانسته است. آیا اختیارات خود را در فتوا و قضا محدود می دیده و یا اگر موقعیت و شرایط زمانی به او اجازه می داده است، در صحنه های سیاسی و اجتماعی دیگر نیز وارد می شده است؟
سید یزدی، با صدور احکام ولایی بسیار در عرصه های گوناگون، ولایت عامه فقیه را به نمایش گذاشت و نشان داد که قلمرو نیابت و اختیارات فقیه، اختصاص به فتوا و قضا ندارد. احکام ولایی ایشان، فراوان و دارای ابعاد گوناگون است. نقل همه آنها در این مختصر نمی گنجد. از این روی، به پاره ای از آنها اشاره خواهیم کرد. پیش از آن یاد آوری چند نکته مفید و مناسب می نماید:
۱. حکم حاکم، لازم نیست با واژه ای خاص باشد، بلکه با هر واژه ای و از هر راهی دریافت شود، پیروی از آن لازم است. حاکم می تواند با واژه “حَکمتُ” مقصود خود را برساند و یا با الفاظ دیگر دستورهای ولایی خود را ابلاغ کند. از باب نمونه، اگر در باب رؤیت هلال رمضان یا شوال، به روزه یا افطار دستور دهد و یا اعلان کند فردا اول رمضان و یا اول شوال است، تفاوتی ندارد; چرا که دلیل بر لفظ خاصی نداریم.۱
۲. حکم، به اعتبارهای گوناگون، در خور تقسیم است: به اعتبار ویژگیهای خودِ حکم، به تکلیفی و وضعی، و به اعتبار ویژگیهای مکلف، به واقعی و ظاهری و اولی و ثانوی و به اعتبار ویژگیهای حاکم، به حکم شرعی و حکم حکومتی.
در این جا، تنها به حکم شرعی و حکومتی اشاره می کنیم:
حکم شرعی، قانونی است که از سوی خداوند برای نظم بخشیدن به زندگی انسانها صادر می شود. خطابهای شرعی در قرآن و سنت، ابراز کننده حکم و کاشف از حکم اند، نه این که حکم شرعی باشند.۲
تکالیف الهی از مصادیق حکم شرعی به شمار می آیند. حکم شرعی، انشای شارع است و به جعل و ایجاد او موجود می شود. نقش فقیه در این جا، تنها تلاش در جهت کشف حکم شرعی، با توجه به منابع آن است. بنا براین، فتوای مجتهدان، بیان و اعلان حکم شرعی است. در این جا، فقیه با فتوای خود انشاء حکم نمی کند، بلکه انشای شارع را اعلام می کند.
احکام حکومتی، تصمیمهایی است که ولی امر، در سایه قوانین شریعت و رعایت موافقت آنها به حسب مصلحت وقت، اتخاذ و طبق آنها مقرراتی را وضع و اجرا می کند.۳
احکام یاد شده، هر چند همانند احکام شرعی دارای اعتبار و پیروی از آن نیز واجب می باشد، ولی، بر خلاف قوانین الهی، در خور تغییرند و در ثبات و بقاء تابع مصلحتی هستند که آنها را به وجود آورده است.۴
حکم فقیه، در این جا از سنخ فتوا نیست; بلکه انشای خود اوست که با توجه به معیارهای شرعی از جمله مصلحت اسلام و مسلمانان، حاکم شرع به انشای آن می پردازد. احکام حکومتی مصادیق گسترده ای دارد. حکم به رؤیت هلال، اجرای حدود، امر و نهی مسلمانان، چه به صورت فردی و چه جمعی در امور سیاسی و اجتماعی، عزل و نصبها… بخشی از آن به شمار می آیند.
جعل احکام شرعی، به صورت قضیه حقیقیه، منطقی است; مثلا شارع می گوید: انسان در هر زمان و مکانی که باشد، نماز بر او واجب است، ولی جعل احکام حکومتی به صورت قضیه خارجیه است; یعنی روی موضوع و مصادیق خارجی، که ولی فقیه و حاکم تشخیص داده، می رود.
درمَثَلْ سید یزدی به هنگام اشغال عراق از سوی انگلیسیها اعلان می کند: امروز جهاد با انگلیسیها بر همه مسلمانا ن واجب است.
یا به تک تک سران قبیله ها می نویسد: امروز رفتن تو به بصره و شکستن محاصره آن بر تو واجب است.۵
۳. فقها از احکام حکومتی، با تعبیرهای گوناگونی یاد کرده اندکه هر یک از آن تعبیرها، با توجه به یکی از ویژگیهای آن، بیان شده است. از آن جهت که از مقام ولایت و حکومت صادر می شود، احکام ولایی نام گرفته و از آن جهت که این احکام، مربوط به اداره کشور و شؤون حکومت است و از مقام متصدی حکومت صادر می شود، به آن احکام حکومتی می گویند. و از آن جهت که از مقام صاحب سلطه و سلطنت صادر می شود احکام سلطانی نیز نامیده شده اند.
)این تعبیر را بیش تر فقهای اهل سنت به کار برده اند و با عنوان احکام السلطانیه نیز، کتابهایی نوشته اند. همانند احکام السلطانیه ماوردی و ابو یعلی. (
و به آن جهت که احکام حکومتی دربرابر احکام ثابت جعل می شوند و بر اساس مصالح، در خور تغییرند، احکام متغیر نیز نامیده شده اند.
۴. نامه ها واسنادی که با عنوان احکام حکومتی سید یزدی می توان از آنها نام برد، بیش از آن چیزی است که در منابع در دسترس آمده است. به دلیل این که در پاره ای از اسناد موجود، به نامه ها و احکامی اشاره شده که در منابع در دسترس، موجود نیستند.۶
البته کمی و زیادی اسناد و احکام حکومتی در اثبات مدعا )باور سید یزدی به ولایت عامه فقیه( تفاوت چندانی ندارد; چرا که اگر تنها یک نمونه از احکام ولایی یادشده را داشتیم، برای دستیابی به مبنای سید کافی بود.
۵. برخی ادعا کرده اند که دخالت علما در امور سیاسی و اجتماعی در روزگار مشروطیت، از زاویه تکلیف شرعی و امر به معروف و نهی از منکر بوده است، نه از باب ولایت فقیه.۷
این شبهه بسیار سست می نماید; چرا که: گاهی شخص، بدون اتکا به منصبی به امر و نهی دیگران می پردازد، تا وظیفه امر به معروف و نهی از منکر خود را انجام داده باشد. اما الزامات حکومتی، مقوله ای فراتر از امر به معروف و نهی از منکر است.
نخست آن که: الزامات حکومتی، شامل نصب و عزل افراد می شود. فقیهی که از مقام ولایت برخوردار است، می تواند بر اساس معیارهای شرعی، کسی را بر پستی برگمارد و یا کسی را از پستی بردارد. اما در دایره امر به معروف و نهی از منکر، عالم و عامی وظیفه دارند آن را انجام دهند، مسأله برگماری و یا برکناری، وجود ندارد.
دو دیگر، الزامات و احکام حکومتی، فراتر از بازشناخت کسان است; یعنی التزام به این احکام، مشروط به بازشناسی مصلحت حکم از سوی هر یک از مکلفان نیست; از این روی، همه کسان، حتی در صورتی که در تشخیص آن، تردید داشته باشند، ملزم به پیروی اند; امّا امر به معروف و نهی از منکر، اگر مکلف موضوع را بازنشناسد و یا پی به واجب و حرام بودن آن نبرد، برای او الزام آور نیست. همچنین اگر به حکم دیگری )از روی اجتهاد و یا به پیروی از مرجع خویش( رسیده باشد، موردی برای الزام وی وجود ندارد.۸
سه دیگر، امر به معروف و نهی از منکر، در مرحله عالیه آن – یعنی مواردی که به ضرب و جرح افراد نیاز باشد – وظیفه حکومت و فقیه جامع الشرایط است که از باب ولایت، به انجام آن می پردازد. بنا بر این، در پاره ای از موارد، هر چند می توان گفت از باب امر به معروف و نهی از منکر است، ولی با توجه به مقام ولایی فقیه صورت می گیرد.
چهار دیگر، از زاویه امر به معروف و عمل به تکلیف شرعی، نمی توان احکام ولایی صادر و آن را بر عموم مسلمانان واجب و مخالفت با آن را حرام و درحکم محاربه با امام زمان دانست.
بنا براین، از این جهت نیز نمی توانیم مبارزات سید یزدی را از باب امر به معروف و نهی از منکر و تکلیف شرعی بدانیم.
بنا بر این، الزامات فقهای جامع الشرایط در مسائل سیاسی و اجتماعی و دخالتهای آنان در مسائل حکومتی، نه جنبه فتوای شرعی و قضاوت داشته و نه به عنوان امر به معروف و نهی از منکر انجام گرفته، بلکه از جایگاهِ نیابت و ولایت بوده است.
بدون تردید، هیچ مبنای فقهی برای این احکام نمی توان آورد، جز دلایل ولایت عامه فقیه. پس از اشاره به نکته های یادشده، به پاره ای ار احکام ولایی سید یزدی، اشاره می کنیم:
۱. حکم به تادیب و تبعید مسیو نوژ بلژیکی
مسیو نوژ بلژیکی، افزون بر نارواگویی به مقام روحانیت و به هیأت اهل علم در آمدن در یک میهمانی )بال ماسکه( که عکسی نیز از آن گرفته شده بود; به حقوق مردم، بویژه تجار، دست اندازیهایی به نفع روسیه داشت.۹
از وی شکایتهای زیادی به عالمان نجف رسید. آنان، پس از آن که از پی بردن به درستی گزارشها به پشتیبانی از مردم برخاستند و علیه او و به هواداری از مردم، دست کم، دو – سه اطلاعیه را با هم امضا و به ایران ارسال کرده اند. از باب نمونه، در دو نامه جداگانه به سید عبدالله بهبهانی و سید احمد سنگلجی، حکم به عزل “مسیو نوژ” داده اند. در نامه به بهبهانی چنین آمده است:
“وجود شریف امروز حامی اسلام و خیرخواه مسلمین است. لازم است محض حفظ اعراض و اموال و نفوس مسلمانان، رفع و دفع ید ظالم را با تمام اجزاء او از بلاد مسلمین نموده، تکلیف عموم همین است. هر کس به هر لباس حمایت از او بنماید، فاسق و حالش حال اوست”
نجل المرحوم حاج میرزا خلیل، محمد کاظم خراسانی،
عبدالله مازندرانی.۱۰
هر چند نام سید یزدی در پایان این اطلاعیه نیامده است; اما از نامه بعدی استفاده می شود که آخوند و سید یزدی، این نامه و نامه به سید احمد سنگلجی را با هم فرستاده اند.
در نامه ای که از سوی تجار به سید محمد کاظم یزدی و آخوند خراسانی نوشته شده چنین آمده است:
“حضور مقدس حجت الاسلام آقای آخوند ملامحمد کاظم خراسانی و آقای سید کاظم طبا طبایی به عرض می رسانیم: در اواخر شهر محرم الحرامِ هزار و سیصد و بیست و سه، در تهران، صورت تلگرافی به امضای آن دو بزرگوار، در ورقه مطبوعه تلگرافی، به توسط بعضی متلبسین اهل علم اشاعه گردید که مستلزم تصحیح عمل رئیس گمرگ، مسیو نوژ، بود; اسباب عبرت شد. و در اواخر شهر ربیع الاول، خطابه ای به خط و مهر آن دو بزرگوار، مختوم به خاتم حضرت مستطاب آقای حاجی میرزا حسین، روحنا فداه، که به تاریخ ۹ شهر مزبور بود. یکی خدمت جناب حجت الاسلام آقای آقا سید عبد الله بهبهانی، ویکی خدمت آقا سید احمد سنگلجی دیده شد که بر خلاف تلگراف اول بود. عجالتا، امر بر مردم مشتبه شده است، استدعای ما ایرانیان آن که: حقیقت مطلب برصدور و عدم صدور هریک را به خط مبارک مرقوم، و به خاتم انور ممهور دارند، تا مکلفین تکلیف خود را بدانند. “
فی پنجم شهر ربیع الثانی ۱۳۲۳.
در پاسخ پرسش یاد شده، آن دو نوشته اند:
بسم الله الرحمن الرحیم اللهم فاطر السموات و الارض.
“صورت تلگراف اول، که مستلزم تصحیح عمل شخص مسیحی بود، از تهران فرستاده بودند و مضمون آن را دیده; واقعاً جای عجب است. پس از تحقیق، به صحت پیوست که: بعضی از منحرفین از طریقه قویمه شرع، که با شخص مسیحی سنخیت و جنسیت داشته، پولها گرفته و طرفها بسته و دین به دنیا فروخته، و آن مضمون را اشاعه و جعل نموده اند، محض پیشرفتِ مقاصدِ خودشان. همان وقت، در هامش همان اوراق مجعوله، نوشته شد که کذب است. بعد معلوم شد شیاطین انس از پستخانه گرفته اند. در هر حال، چراغ کذب را نبود فروغی.
اما خطابه مورخه هشتم، به عنوان: حجت الاسلام آقای آقا سید عبد الله بهبهانی، که مزین به خاتم حضرت مستطاب، آیت الله شیخنا الاعظم آقای حاجی، دامت افاضاته، و این جنابان هم مهر نموده بودیم; دو نسخه فرستاده شده و صحیح است.
و اما تکلیف عموم مردم، بدواً، رسانیدن عرایض ماست حضور حضرت اقدس ولیعهد، به توسط اشخاص خالی از غرض; تا به حسن تدبیر، ایران و اهل آن را، که خانه و اهل خانه سلطنت است، نگاهداری فرموده. واضح است که این گونه سلوک با رعیت، کاشف از دشمنی با دولت است. به توجهات کامله امام عصر، ارواحنا فداه و اقدامات حضرت اقدس، بد خواهان دولت تادیب و تبعید و رعیت آسوده خاطر گردند. “۱۱
سِیم جمادی ۱۳۲۳. الاحقر محمد کاظم الخراسانی،
محمد کاظم طباطبایی.
این حرکت، که شور، هیجان و هماهنگی و همدلی مردم و عالمان دین را به نمایش گذارد، زمینه ای شد برای خیزشهایی که به عدالت خانه خواهی انجامید و مقدمه ای شد برای نهضت مشروطیت.
۲. حکم به حرام بودن داد و ستدهای تقویت کننده کافران
در سال ۱۳۲۴ق. از سید پرسیده می شود:
“حجه الاسلام! چیست حکم شرعی امتعه و البسه، بلکه مطلق اجناس، که از اجانب و غیر اهل اسلام خریده می شود، در صورتی که مثل آن را خود مسلمین دارند، بلکه ممکن است خود مسلمین آن امتعه و البسه و اقمشه را به کارخانه و غیره ایجاد کنند. خصوصاً وقتی که خریداری مسلمین از اجانب و غیر مسلمین فعلا و مآلا سبب فقر و ضعف قوای مسلمین می شود، که در حقیقت، این نحو معامله، مدخلیت کلی در ترویج شوکت اسلامیت دارد. آیا لازم است که مسلمانان تا بتوانند خود ایجاد کنند، و از غیر مسلم خریداری نکنند، یا خیر؟
سیما، وقتی که یک جنس را هم مسلمان دارد و هم غیر مسلمان، آیا لازم است از مسلم خریداری نماید یا خیر؟ در این صورت خریداری از غیر مسلم حرام است یا خیر؟”
سید یزدی، در پاسخ نامه یاد شده می نویسد:
“هر چه موجب تقویت و شوکت کفر و کفار و باعث ضعف اسلام و مسلمین است، حرام است، چه از معاملات باشدیا غیر آن، از آن چه باشد، و بسی سزاوار است که مسلمین کلیه، هر گاه ممکن باشد، بدون ترتب مفسده، تحرز کنند از چیزهایی که در معرض تقویت کفر است… “۱۲
بدون تردید، داد و ستدهایی که باعث ضعف مسلمانان نشود و پریشان احوالی را برای آنان به بار نیاورد، با کفار جایز است و فقها نیز تا آن روز در معامله با مردمان روس و دیگر کشورهای کفر، اشکالی نداشتند، ولی در آن برهه زمانی، سید یزدی و علمای بزرگ دیگر، بر اساس مصلحت، به حرمت آن حکم کرده اند.
پس از پیروزی نهضت مشروطیت نیز این حکم در زمان تهاجم روس و انگلیس به ایران با شدت بیش تر و بدون قید و شرط از سوی شماری از مراجع تجدید شد.
۳. حکم به تحریم موقت حج
به سال ۱۳۱۹۱۳۲۱ق رفت و آمد حجاج از راه “جبل”۱۳ بسیار سخت شد. افزون بر ستم کاروان داران به حجاج و نیز ستم امیر حاج و کارگزاران او، امنیت جانی و مالی نیز برای زائران خانه خدا، وجود نداشت. از این روی، از مراجع آن روزگار استفتاء شد که آیا با وضع موجود و گرفتاریهای سخت و توان فرسا، رفتن به حج جایز است یا نه؟ و اگر راه منحصر به راه جبل باشد، آیا استطاعت حاصل و ادای مناسک حج واجب است یا نه؟
بسیاری از فقیهان جامع الشرایط در چنین برهه ای، با اوضاع پیش آمده، به گونه موقت، گزاردن حج را بر شیعیان حرام کردند.
متن حکم سید یزدی، به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
“از قرار مسموع، از جمله از ثقات، این راه مسلوب الامنیه است از جهات مذکوره و بنا بر این، ما دام الحال کذلک استطراق آن جایز نیست، هر چند منحصر شود به آن. والله العالم. “۱۴
الاحقر محمد کاظم الطباطبایی۱۵
شیخ فضل الله نوری، که به سال ۱۳۱۹ق. حج گزارده و از همین مسیر برگشته بود، با یادآوری دشواریهای این سفر و گرفتاریهای حجّ گزاران می نویسد:
“وقتی از حج، وارد نجف شدم، آقایان نیز، با آگاهی از شرایط موجود، حکم به حرمت داده بودند….
پر واضح است که مخالفت احکام این جمع از علماء اعلام حرام است.
بناء علیه امید است اولیای دولت علیه در مقام احکام شرعیه و حفظ رعایا، از تلف و ضرر، غدغن اکید و منع بلیغ فرمایند که دیگر مأمورین، جرأت اقدام نداشته باشند. بخصوص در مراجعت که جمعیتی، انواع حیل را اعمال می کنند. “۱۶
به سال ۱۳۴۴ق. سید ابوالحسن اصفهانی و میرزای نائینی نیز بر اثر مسائلی که پیش آمده بود، از جمله حرکت ناشایست وهابیان در ویران سازی مزارهای امامان بقیع، به حرمت موقت حج، حکم دادند.۱۷
۴. حکم به همبستگی بین ایران و عثمانی
عالمان نجف، در آن برهه، افزون بر بایستگی وناگزیری وحدت همه گروه ها و کسان، درداخل ایران، به همبستگی مسلمانان در سطح دو کشور بزرگ اسلامی: ایران و عثمانی می اندیشیدند و بر آن، تأکید می ورزیدند. این جریان، بر امت اسلامی فرض می دانست که باید اختلافها را کنار گذارده، ودر برابر دشمنان اسلام، که از هر سو به کشورهای اسلامی یورش آورده اند، بایستد. در آن روزگار، ضعف دولتهای اسلامی و حاکمان ناشایست و تهاجم استعمارگران به کشورهای اسلامی، ضرورت همدلی و همراهی و وحدت مسلمانان را دو چندان کرده بود. به همین جهت، عالمان نجف، به هنگام فتنه خانمان سوز و بنیان برافکن بین شیعیان و اهل سنت، برای خاموشی آن، همه توان خود را به کار گرفتند.
فتنه بدین صورت بود که ترکان عثمانی، گاه، به بهانه های واهی به آزار و اذیت و قتل و غارت شیعیان عراق دست می یازیدند. این یورشها و یغماگریها، عشایر را به واکنشهای تند وا می داشت و در پی سازمان دهی برای نبردهای سنگین علیه عثمانیها بودند.۱۸ در این گیرودار، دشمن اصلی فراموش شده بود. و انگلیس نیز، بر این جنگهای خانمان سوز دامن می زد.۱۹
علمای بیدار شیعه، عمق ویران گری اختلافها و زوایای تاریک آن را به روشنی می دیدند و نقشی را که انگلیسیها در این تباه گری داشتند. از این روی، به آگاه کردن عثمانیها و توجه دادن مسلمانان به جبهه های جنگ همت گماردند.
نامه میرزای شیرازی دوم از سامرا، به سید یزدی، رهبر قیام و در خواست چاره جویی برای خروج از این وضعیت و واکنش بسیار خوب سید یزدی، سند گویایی بر این مدعاست.۲۰
سید یزدی در این برهه، بر ضرورت اتحاد مسلمانان و پیش گیری از هر گونه آزار و اذیت، بی حرمتی و قتل و غارت، تأکید و اطلاعیه زیر را صادر کرد:
“عموم مسلمانان و برادران ایمانی، باید بدانند که خدای تبارک و تعالی، در قرآن کریم، خطاب به پیامبر اکرم )ص( می فرماید: و شاورهم فی الامر۲۱، پس، خون ریزی و کشتار مسلمانان، شرعا جایز نیست، همچنین هتک مال، عرض و خون مسلمان بدون دلیل شرعی مباح شمرده نمی شود.”۲۲
محمد کاظم طباطبایی
سید یزدی، دسترسی به اهداف بلند اسلام را در سایه اتحاد ایران و عثمانی امکان پذیر می دانست. از این روی، تلاش می کرد سران عشایر و دو دولت ایران و عثمانی را برانگیزاند و از بروز اختلاف و جدال بی حاصل بین آنها، جلو گیری کند. عقلای دو حکومت را فرا می خواند که همه توان خود را برای ایجاد رشته الفت و دوستی و محبت و اتحاد به کار گیرند. آن بزرگوار در نامه ای به سفیر ایران در عثمانی، پس از سفارش اکید به لزوم ایجاد تفاهم و روابط دوستانه میان دو دولت ایران و عثمانی، اهداف خود را از این کار در سه عنوان کلی زیر خلاصه کرد:
“قوام شریعت مقدسه و اعلای کلمه طیبیه اسلامیه و عزت و آسایش نوع مسلمین”
سید، دستیابی به این اهداف را “متوقف و منوط و مربوط به استحکام تساعد )همیاری( و تعاضد )کمک یکدیگر( و تحاب )دوستی دو طرفه( و تعاهد )هم پیمانی( دو دولت دانسته وبر این باور بود که از نتایج و فوائد این اتحاد، معموری کافه بلاد اسلامیه و آسایش عباد خواهد بود. “۲۳ او حتی رفع مشکلات موجود شیعیان را نیز در نجف، بسته به این تفاهم و اتحاد می دانست.۲۴ وی، در راستای تحقق این اهداف، کارهایی به شرح زیر انجام داد:
۱. ارسال نامه به سفیر ایران در عثمانی برای تلاش در جهت تفاهم و اتحاد بین دو کشور.
۲. الزام مخالفان حکومت عثمانی در عراق، به دست برداشتن از ناسازگاریها و الزام آنان به جهاد با کافران، همراه با نیروهای عثمانی.
او، مخالفت با دولت عثمانی را در آن روزگار که انگلیسیها به سرزمینهای اسلامی می تاختند، نه تنها بی حاصل، که زیان آور به حال مسلمانان می دانست; از این روی از شیعیان می خواهد که پی گیری اهداف خود را درباره حکومت عثمانی، به زمان دیگری واگذارند و همه توان و نیروی خود رامتوجه دفاع از سر زمینهای اسلامی نمایند.
۳. حکم جهاد علیه کافران اشغال گر: روشن بود که مردم و دولتهای دو کشور ایران و عراق، از پیامدهای مثبت این گونه احکامِ تنش زدا و تفاهم آفرین استفاده می کردند.
سید، در پرتو این اقدامات توانست از ستم و اجحاف برخی از نیروهای عثمانی نسبت به شیعیان عراق بکاهد که این امر، یکی از خواسته های ایشان درنامه به سفیر نیز بود:
“در این اوقات، مامورین دولت علیه عثمانیه با نهایت تشدید، جمعی خسته دلان بیچاره را مشوش الخاطر نموده”
ایشان از عثمانیها خواست تا رفتاری سنجیده و مسالمت آمیز با شیعیان داشته باشند.
در همین راستا بود که حمله عثمانیها به شیعیان حلّه و قتل و غارت آنان مهار شد و شماری از شیعیانی که در بند عثمانیها بودند، با وساطت سید آزاد شدند۲۵ و رفتار عثمانیها به شیعیان، بویژه ساکنان شهرهای مقدس، به نرمی گرایید.
این تفاهم، آثار بین المللی نیز داشت، ولی اگر آن گونه که سید می خواست، عملی می شد آثار بیش تر و اثرگذارتری نیز، بر جای می گذاشت.
بعدها، با تجزیه کشور عثمانی و اشغال ایران از سوی روس و انگلیس، زوایای دقت و هوش سرشار این مرد بزرگ را در تحلیل و تفسیر سیاستهای استعمارگران روشن کرد.
۵. واکنش در برابر اولتیماتوم روس
به سال ۱۳۲۹ قمری )دهم ذی قعده( وزیر مختار روس، به دولت ایران اولتیماتومی داد که به توصیه وزارت خارجه انگلیس، دولت ایران بدون اطلاع مردم و عالمان دین، آن را پذیرفت.۲۶
و پس از گذشت پنج روز، اولتیماتوم دوم از سوی روسیه داده شد، که برابر آن، دولت ایران، باید:
۱. مستر شوستر را از کار برکنار می کرد.
۲. با تصویب روس و انگلیس، به استخدام افراد خارجه می پرداخت.
۳. هزینه لشکرکشی روس را می پرداخت.
برای انجام کارهای یاد شده، روسها ۴۸ ساعت به دولت ایران وقت داده بودند.۲۷
گروهی از نمایندگان مجلس و نمایندگان دولت، خواستار پذیرش اولتیماتوم بودند و چاره ای جز تسلیم در برابر خواسته های روس نمی دیدند.
وثوق الدوله و صمصام السلطنه، به شدت در پی پذیرش اولتیماتوم بودند.
اما گروهی از نمایندگان مجلس، باهمه توان در صدد ردّ آن بودند۲۸.
رئیس مجلس، مؤتمن الملک، اهالی کاشان، طرابزون…. به نجف اشرف تلگرافهایی زدند و به آگاهی آخوند خراسانی، مازندرانی و طباطبایی رساندند که روسها به خاک ایران وارد شده و بخشهایی را به تصرف خود در آورده اند. در این تلگرافها، کسب تکلیف، استمداد و آمادگی خود را برای مقابله اعلام کرده بودند.۲۹
در پاسخ به تلگرافهای یاد شده، علمای بزرگ مقیم عتبات، مخالفت خود را با این اولتیماتوم اعلام کرده و آمادگی همه جانبه خود را برای مبارزه با روسیه به آگاهی همگان رساندند و دولت ایران را به ایستادگی در برابر تهدیدهای بیگانگان فرا خواندند.
سید یزدی، با آن که از حکومت مشروطه ایران، دل خوشی نداشت و از شهادت شیخ فضل الله نوری بسیار آزرده خاطر بود، ولی چون عزت و کیان کشور اسلامی را در خطر می دید، از نخستین کسانی بود که واکنش شدیدی در برابر این تهدید نشان داد، و با امضای اعلامیه ای مشترک، مردم را به مقاومت و پایداری فراخواند و نگرانی خود را از قرار دادهای خیانت بار و ذلت آور و تقسیم ایران بین قدرتهای استعماری اعلام کرد.
او، همگام با آخوند خراسانی، مازندرانی و شیخ الشریعه اصفهانی، خطاب به احمد شاه، نجات اسلام و سر زمینهای اسلامی را از اهم تکلیف دینیه و سستی و تهاون را سبب نابودی اساس اسلام و استقلال مملکت اسلامی و از بین رفتن مذهب شیعه دانستند. در فرازهایی از این نامه چنین آمده است:
“اخبار موحشه مداخله اجانب در بلاد اسلامیه، خصوصا به اشتهار معاهده میشومه جدید۳۰ با دولتین )روس و انگلیس( موجب وحشت عموم علمای اعلام، عاکفین این اعتاب مقدسه شده است. معلوم است مبادرت به تخلیص اسلام از این ورطه، اهم تکالیف دینیه و اندک تسامح، به انهدام اساسی اسلامیت و مملکت و اضمحلال مذهب جعفری، علی مشیده السلام، العیاذ بالله، مؤدی خواهد بود. قاطبه علماءِ این مشاهد مشرفه وظایف مقامیه را تعطیل و در حفظ اسلام به ادای آخرین تکلیف )جهاد( حاضر و از غیرت و حمیت مقام سلطنت، رضای به آن که این عهد همایونی، تاریخ اضمحلال مذهب و زوال استقلال دولت شود، البته غیر مترقب و استدعا داریم که به عون الله تعالی و حسن تاییده، به تخلیص دین و دولت و مملکت اسلامی از این مهلکه و قیام به وظیفه حراست که فریضه ذمه مقام سلطنت مبادرت فرموده، عساکر اجانب رابه خاک خود بر گردانیده، ابواب مداخلات شان را به کلی مسدود و حفظ نعمت و شرف استقلال، کما هوحقه، مراقبت فرموده خاطر این خدام شریعت مطهره، عاجلاً به بشارت نتیجه مأموله آسوده و قرین تشکر و امیدواری خواهند فرمود. ان شاء الله تعالی. “
الاحقر محمد کاظم الطباطبایی،
الاحقر محمد الکاظم الخراسانی،
الاحقر عبد الله المازندرانی،
الاحقر شریعت اصفهانی.۳۱
۶. اعتراض به اشغال گری روسها
روسها، در اواخر سلطنت محمدعلی شاه و اوج کشاکش مشروطه و استبداد، به بهانه حفظ امنیت اتباع خویش در ایران، به بخشهایی از شمال ایران )آذربایجان، گیلان و مازندارن( نیرو وارد کردند. صاحب عروه، از جمله کسانی بود که به شدت به اعتراض برخاست و از شاه خواست که از روسها بخواهد که هر چه زودتر به اشغال ایران پایان دهند.
در تلگراف سر جرارد لوتر، به سر ادوارد گری، وزیر خارجه وقت انگلیس، که در همان روزها ارسال شده، آمده است:
“موضوع: ایران.
تلگرام زیر را از نماینده سیاسی و سرکنسول دولت اعلیحضرت پادشاهی ]=انگلیس[ در بغداد دریافت داشتم:
معتقدم تا تخلیه ایران از سپاهیان روس، که مورد تنفر علما بوده و می گویند شوم تر از تعلل ]محمدعلی شاه[ در اعلام مشروطه است، نمی توانم انتظار چندان کمکی از علمای نجف و کربلا داشته باشم. به طوری که شنیده ام، سید کاظم یزدی، که تاکنون در سیاست دخالتی نداشت۳۲ و اینک هم قطار روسی ام به من اطلاع می دهد که: نفوذ قابل ملاحظه ای در قفقاز دارد، تلگرامی به عنوان شاه مخابره کرده و اشغال خاک ایران را توسط سپاهیان بیگانه، تقبیح کرده است. درباره این تلگرام، من چیزی به کنسول روس نگفته ام”.۳۳
۷. حکم جهاد علیه دولتهای استعمارگر
به سال ۱۳۲۹ ق که قوای روس، شمال و انگلیس جنوب ایران را اشغال و به کشتار آزدیخواهان و عالمان دین دست زدند و استعمارگران ایتالیایی به لیبی حمله و به اشغال آن پرداختند، مجتهدان جامع الشرایط نجف، همزمان باحکم جهاد علیه روس و انگلیس، علیه ایتالیا نیز حکم جهاد دادند.۳۴
در حکم سید یزدی آمده است:
“امروز، اروپاییها به حمله نظامی به کشورهای اسلامی سرگرم هستند. ایتالیا، طرابلس ]لیبی[ را و روس و انگلیس، به ترتیب، شمال و جنوب ایران را مورد تاخت و تاز قرارداده اند و اسلام رو به نابودی می رود; بنابراین، بر همه مسلمانان، چه عرب و چه عجم، واجب است که آماده دفاع از سرزمینهای اسلامی باشند. مسلمانان باید در راه بیرون راندن سربازان ایتالیایی از طرابلس و نیروی نظامی روس و انگلیس از ایران، جان و دارایی خود را فداکنند.
اکنون بزرگ ترین وظیفه مسلمانان این است که ایران و عثمانی را از شرّ این کفار صلیبی اشغال گر برهانند.”۳۵
حرره یوم الاثنین خامس ذی حجه ۱۳۲۹
الاحقر محمد کاظم الطباطبایی )الیزدی(
تلگرافی نیز با سه امضای: خراسانی، مازندرانی و یزدی، ارسال شد که در آن، همه مسلمانان دعوت شده اند که اختلافات داخلی را کناربگذارند و علیه دشمنان اسلام متحد شوند… ۳۶
افزون بر دو تلگراف یادشده، نامه ای نیز به امضای سید محمد کاظم طباطبایی، محمد کاظم خراسانی، عبد الله مازندرانی و شریعت اصفهانی، با همین مضمون خطاب به احمد شاه در باره هجوم روس و انگلیس به ایران مخابره شده است.۳۷
به دنبال اعلامیه های یاد شده، جنبشهای با شکوهی در بخشهایی از خاک ایران برای مبارزه با دست اندازیها و یورشهای یادشده، شکل می گیرد: در شمال و شمال غربی ایران، جنبش میرزاکوچک خان جنگلی و جنبش خیابانی و درمنطقه جنوب، دلاوران تنگستان.
این دلاور مردانِ تنگستانی به پیروی از فتوای سید کاظم یزدی ونیز فتاوی علمای منطقه، همچون: شیخ محمد حسین برازجانی و شیخ حسین چاکوتاهی، علیه انگلیسیهای تجاوزگر، وارد جنگ می شوند.۳۸
افزون بر همه اینها، آقا نجفی قوچانی نوشته است:
“چون روس، عسکر خود رابه ایران سوق داده و تعدیات جابرانه می نمود، آقای آخوند به عزم جهاد و بیرون نمودن روس و سرکوبی محمد علی میرزا، حرکت نمود و من هم با آخوند و تمام طلاب و مجتهدین دیگر، حتی آقا سید کاظم، حرکت نمودیم.”۳۹
در اعلامیه های یاد شده آمده است:
“ماها به صفت ریاست مذهبیه اسلامیه بر هشتاد میلیون نفوس جعفری که در ایران و هندوستان و سایر نقاط است، متفقاً وجوب هجوم جهادی و دفاعی را حکم نمودیم و بر عموم مسلمین، تجزیه مسببین اراقه دماء اسلام و صیانت دین محمد )ص( فرض عین است…. “۴۰
دو فراز: “ریاست مذهبیه بر هشتاد میلیون نفوس جعفری” و “حکم نمودیم” نشان از صدور حکم حکومتی دارند.
این بزرگان، در صدور حکم یاد شده، نه از دولت عثمانی اجازه گرفتند و نه مردم کشور لیبی آنها را به عنوان رهبر انتخاب کرده بودند. آنان بر اساس ولایت و نیابت عامه، اقدام به چنین کاری کرده اند.
این نامه ها و احکام، بیان گر آن هستند که حکم حکومتی ولایت فقیه، ویژه منطقه ای خاصی نیست، بلکه در هر جا که زمینه پذیرش موجود باشد، ولی فقیه می تواند حکم ولایی بدهد.
۸. حکم جهاد علیه متفقین
به سال ۱۳۳۲ ق=۱۹۱۴م. متفقین، پس از شروع جنگ جهانی اول، به دولت عثمانی اعلام جنگ داده و از زمین، دریا و آسمان به سرزمینهای اسلامی حمله ور شدند و از هر طرف عرصه را بر دولت عثمانی تنگ کردند و به سرزمینهایی از قلمرو آن، از جمله: سوریه و عراق لشگر کشیدند.
در این هنگام، سید یزدی نیز چندین حکم جهاد علیه انگلیسیها صادر کرد.
وی، در نامه های خود به سران قبائل عراق، کارگزاران حکومت عثمانی در شهرهای گوناگون عراق، و نیز در نامه های جداگانه به شماری از عالمان صاحب نفوذ و یا نمایندگان خود در جای جای سرزمینهای اسلامی، جنگ با انگلیس را دفاع از اسلام و جهاد مقدس نامید و حضور همگان رادر جبهه های جنگ واجب اعلام کرد.
خطابات و نامه های یادشده، بیان گر آن است که سید برای خود حق تصدی و تصرف در امورعامه را به عنوان فقیه جامع الشرایط قائل بوده است; چرا که بسیاری از این نامه ها، احکام ولایی را بردارند.
در این نامه ها، سید، تنها به ذکر فتوای وجوب دفاع، بسنده نکرده است، بلکه مصداق نیز تعیین کرده و در پاره ای از نامه ها نیز، به عنوان رهبر جهاد و قیام، نماینده برگمارده است و یا به کارگزاران دستور می دهد که نیازمندیهای مجاهدان را تامین نمایند و یا این که اجازه می دهد که بخشی از اموال دولتی را برای تامین نیاز جبهه ها به فروش برسانند.
سید در مراحل نخست در نامه ای به سید علی قزوینی، نماینده خود در کوفه می نویسد:
“فتوای ما، مبنی بر دفاع در مقابل هجوم کفار به بلاد مسلمین، در همه جا پخش شده است. از آن جا که دشمن نزدیک شده و کار سخت بالا گرفته و مشکلات زیادی پدید آورده است، بر هرکس لازم است که در عقب راندن قوای دشمن و سعی در حفظ حدود و ثغور اسلام، با همه امکاناتی که دارد، غفلت نورزد. اگر اهل جنگ نباشد، یا عذری داشته باشد، وظیفه دارد که عشایر را با نصیحت و موعظه تشویق به جهاد کند. از این روی، بر شما هم واجب است که آن چه را گفتیم به دیگران برسانید; زیرا حفظ اسلام، بر هر فردی، به هر صورت که امکان دارد، واجب است. النصر من الله تعالی ان شاء الله تعالی”۴۱
نامه ها و اطلاعیه های جهادی علما و مراجع در برابر انگلیس، تنها در پرتو حکم حکومتی، در خور تفسیر و تحلیل است. بر همین اساس امام خمینی، در کتاب ولایت فقیه، از این احکام، به عنوان: “حکم حکومتی” یاد کرده است.۴۲
سید یزدی، افزون بر نامه های یاد شده، در صحن حرم امیرالمومنین علی)ع( در نجف اشرف، منبر رفت وخطبه ای آتشین، علیه استعمار ایراد کرد وبه بسیج حوزه و مسلمانان علیه اشغال گران پرداخت و بر ثروت مندان واجب کرد که فقرا یی را که توان مالی برای تجهیز با دشمن را ندارند، تجهیز کنند.۴۳
پس از آن نیز، با ارسال نامه ها و تلگرافها وصدور احکام جهاد و صرف وجوهات، مجاهدان را یاری داد.
افزون بر این، فرزند بزرگ و فاضل خویش، سید محمد را، به نمایندگی خویش به جبهه رزم فرستاد که شرح جان فشانیها و حماسه آفرینیهای آن فقیه وارسته، در این مقال نمی گنجد.
باری انگلیسیها، در گرماگرم جنگ با سلحشوران و مبارزان عراقی، یکی از مقامات عالی رتبه خویش را نزد سید محمد فرستادند و با تهدید و تطمیع، به او پیشنهاد دادند که از معرکه کناره گیرد، مناصب حساس حکومت عراق را پس از اشغال، برای همیشه در اختیار او و اولادش قرار خواهند داد.
سید محمد، پیشنهاد مزبور را قاطعانه ردکرد. و پس از آن، شبانه به نجف آمد و پدر را از ماجرا باخبر ساخت; ولی سید پس از شنیدن خبر، خیلی طبیعی و معمولی، گویی هیچ اتفاقی رخ نداده است، به وی فرمود:
“کاری به جا کردی و جز این شایسته نبود; اما آمدنت به نجف و آوردن این خبر برای من، لزومی نداشت… سریعاً به جبهه برگرد و به ادامه کار جهاد بپرداز!”۴۵
۹. حکم جهاد به شیعیان خوزستان
بازتاب فتوای جهاد سید و عرصه مبارزات فرزند وی در جنگ با انگلیسیها، محدود به کشور عراق وبه اصطلاح سرزمین بین النهرین نبود; بلکه جنوب غربی ایران، یعنی حدود استان خوزستان فعلی را نیز دربرمی گرفت. با پیوستن دولت عثمانی به دول محور )آلمان و… ( و اعلام جنگ آن دولت با متفقین، انگلیسیها، به طور همزمان دست به اشغال مناطقی از جنوب عراق و ایران زدند ودر نتیجه، زمانی که سید یزدی، علیه اشغال گران انگلیسی حکم جهاد داد، سید محمد یزدی فرزند سید یزدی، حکم جهاد ایشان را به میان عشایر غیور شیعه خوزستان آورد و آنان را علیه انگلیسیها، که برای محافظت از تأسیسات مهم نفتی خویش در جنوب ایران، آن استان را اشغال کرده بودند، برانگیخت.
علمای منطقه جنوب، به فتوا و حکم عالم مجاهد سید محمد کاظم یزدی گردن نهادند و شیخ محمد حسین برازجانی و شیخ حسین چا کوتاهی، به پیروی از این فتاوی، با کمک مجاهدان رزمنده تنگستان و دلوار، جنبش رئیس علی دلواری را علیه سلطه انگلیس در جنوب ایران، بنیان گذاردند.۴۶
سید یزدی، در راستای برانگیزاندن شیعیان جنوب، برای رویارویی با قوای انگلیس، در اول محرم ۱۳۳۳ ق. نامه ای به شیخ خزعل، والی وقت خوزستان فرستاد و از وی خواست که مجاهدین اسلام را علیه قوای انگلیس یاری دهد. هر چند شیخ خزعل، همان گونه که خواهیم آورد از حکم سید یزدی و دیگر علما، پیروی نکرد; امّا عشایر خوزستان، به حرکت در آمدند و در اسفند ۱۲۹۳ ش. در نزدیکی اهواز، در منطقه غدیر دعی و تپه های المنیور، با قشون تحت امر انگلیس، درگیر شدند و تلفات زیادی به آنها وارد ساختند; به گونه ای که نیروهای انگلیسی، ناگزیر، عقب نشینی کردند، ولی بعدها، با رفتن نیروهای عثمانی از منطقه و تنها ماندن عشایر خوزستان، نیروهای انگلیسی به سوی سوسنگرد پیشروی کردند و آن شهر را زیر آتش سنگین توپخانه، وحشیانه به خاک و خون کشیدند.۴۷
۱۰. حکم به نیابت فرزندش در امور قیام
پس از آن که نیروهای انگلیس، به فاو رسیدند، سید، فرزند بزرگ خود، سید محمد۴۸ را که دارای مراتب علمی و عملی بر جسته ای بود، به نیابت قیام، برگمارد. او برابر دستور پدر، نجف را ترک کرد و در کوفه با مجاهدان همراه شد. برابر دستور پدر، در آبادیهای گوناگون، مردم را به مبارزه و جهاد فرا خواند. از جمله نوشته اند: در آبادی “الکفل” سخنرانی پر شوری ایراد کردکه تأثیر مهمی بر جای گذاشت و مردم یک پارچه دعوت او را لبیک گفتند.۴۹ سید محمد در ناحیه هویزه مستقر شد و عملیات گوناگونی را علیه انگلیسیها در منطقه به اجرا در آورد.
سید یزدی در نامه ای به عموم مسلمانان اعلام کرد:
“پیش از این حکم وجوب دفاع در برابر مهاجمین بر اسلام را اعلام کرده ایم; اما اینک فرزندم، محمد را فرستادم، تا این حکم را به همه مسلمانان اعلام نماید. او مورد اعتماد ماست.”۵۰
وی، در نامه ای دیگر، والی بغداد را از صدور حکم جهاد و اعزام فرزندش به عنوان نیابت از خود، به جبهه های نبرد، با خبر کرد و نوشت:
“محضر والی بغداد و قمندان فلیق و نیز به همه امرا و جنود و لشکریان پیروز و به همه طبقات مسلمانان در منطقه عراق وبه همه مرز نشینان، خداوند همگان را به نصرو ظفرعزیز گرداندودشمنان را خوار و ذلیل کند… ایشان ]سید محمد[ جانشین من بر شماهستندو شما ودیعه من نزد او می باشید و خداوند بهترین حساب گر، ناصرو حافظ است. “۵۱
سید یزدی، پس از فراز بالا، از مایه ای که خود گذاشته، که همانا فرستادن جگرگوشه اش به میان مردم، به نیابت از خود برای نبرد، با همه نیازی که به او داشته و ترجیح مردم، بر او، و تلاش برای ادای وظیفه و حفاظت دین خدا، چنین یاد می کند:
“من در پی جلب رضای الهی و به خاطر هدف دفاع از دین مقدس و ناموس اعظم، عزیزترین چیز خود، پاره تنم، سید محمد را، سلمه الله تعالی، تقدیم داشتم و علی رغم نیازِ شدیدی که به وجود ایشان در خود احساس می کردم و نظر به علاقه پدری و فرزندی، باز شمارا ترجیح دادم. با مراتب جدّ و اجتهاد و مراحل عالی حلم و فضیلت او، چنان شده که او مستغنی است، ولی دیگران از او مستغنی نیستند، او مستقل است، بی آن که جز او استقلال محقق گردد. فوق همه اینها، عرفان در او اوج گرفته و صلاح و سدادی مبتنی بر تقوا دارد که بنیان او را مستحکم کرده و عقل و رأیی نیکو و پایدار دارد. هنگامی که او را به نهضت و قیامی فرا خواندم و خواستم که چنین بار سنگینی رابر دوش گیرد و درراه انجام چنین مهمی، یاری و مساعدت دهد، مشاهده کردم با سعه صدرکامل و استقبال شایسته و قلبی ثابت و حلم و شکیبایی استوار آماده شد.
من هم، او را به سوی شما فرستادم و امیدوارم با شکیبایی مردم و دعا به درگاه خدا و رسول، در راه کسب رضای الهی، طی طریق کنند. می بایست من ادای وظیفه کنم و با اعلان به او، مسؤولیت خود را به انجام رسانم. من نیز، همه را بیان کردم این نیز به خاطر حفاظت دین خداو دفع دشمنان است.”۵۲
به جز نامه بالا، نامه های بسیاری بین ایشان و فرزندش به عنوان جانشین قیام رد و بدل شده است. این نامه ها، نشان دهنده نقش بر جسته آن دو در رهبری شیعیان علیه انگلیسیهاست. این نامه ها دارای نکته های مهمی است که به پاره ای از آنها اشاره می کنیم:
۱. سید یزدی، در زمانی که فرزندش در جبهه حضور داشت، او را به پیشگامی درجنگیدن با قوای انگلیس، بر می انگیزاند. در بخشی از این نامه آمده است:
“تو در امر جهاد، اولویت داری و باید پیشقدم شوی. خداوند به تو و همه مؤمنان در برابر کفار نصرت عطا فرماید. “۵۳
۲. سید به فرزندش، درباره حرکت به سوی جبهه های جنگ، برای جهاد و تبلیغ در میان عشایر، دستوراتی دارد. از جمله مسیرهای حرکت فرزندش را مشخص می کند و از او می خواهد که از مسیر: بغیله، کوه الاماره، حی، جعلهسکر، الشطره، عرب قصاب، عرب محمد الیاسین، عرب جمادی الحاج شاتی، عرب مجالی و حجام حرکت کند.۵۴
۳. به وی سفارش می کند:
“قبایل مختلف را به نهضت و قیام وادارید، غافل را هشیار کنید و هنگام بهانه تراشیها به پتک اندرز و مواعظ و نصایح وسیله بیداری و آگاهی را فراهم سازید، تا بی سبب دچار تعلل و خواب زدگی نگردند، آن سان که هیچ فرصت و موقعیتی را برای ابلاغ و پیام رسانی از کف ندهید. “۵۵
۴. به تلاشهای خود در بسیج مردم اشاره می کند و یاد آور می شود: به رؤسای عشایر، به صورت مجزا، وجوبِ امر دفاع را اعلان کرده و عشایر را ملزم کرده ایم که اختلافها و امور داخلی خود را برای مقابله همه سویه با انگلیس اصلاح کنند.۵۶
نامه هایی نیز، از سید محمد در دست است که عشایر هویزه و عماره را به پیوستن به قیام و ایستادگی در برابر انگلیس فراخوانده است.۵۷
۵. در نامه ای دیگر، سید تلاشهایی را که در جهت حل مشکلات منطقه انجام داده، گزارش می کند، از جمله یاد آور می شود:
“از والی خواستم که عذر و بهانه را برای کمک به مجاهدین کنار بگذارد و سپس بشارت می دهد که والی در صدد رفع مشکلات است. “۵۸
۱۱. دستور به نظارت بر جانشین قیام
سید یزدی، با این که به فرزندش سید محمد اطمینان کامل داشت و او را از همه جهت در نامه های پیشین ستوده بود، به شیخ احمد کاشف الغطاء و شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، از شاگردان برجسته خود، دستور می دهد که همراه سیدمحمد باشند و بر کارهای او، دقیق نظارت کنند و به وی گزارش دهند.
در نامه ای که شیخ احمد به استاد خود نوشته، ضمن ارائه گزارشی از سفر خود و برادرش )محمد حسین کاشف الغطا( به همراهی سید محمد، نوشته است:
“… در همه حرکتها، پس از مشورت، تصمیم می گیرد. بحمد الله از هنگام حرکت از نجف اشرف، تا زمان نگارش این سطور… از ایشان هیچ حرکت نسنجیده ای سر نزده است و بحمد الله در نهایت دیانت و متانت بوده اند. “۵۹
و در بین راه، که شیخ احمد بنا به ضرورتی، از سید محمد جدا می شود، به استاد خود می نویسد:
“شیخ محمد حسین همراه ایشان است. “
۱۲. تعیین دو مشاور برای جانشین قیام
شیخ احمد کاشف الغطا، در نامه ای، از حدود اختیاراتی را که سید یزدی، درباره جهاد و دفاع، به سید محمد داده، بدین شرح بازگو کرده است: رهبر قیام، دونفر از علما را به عنوان مشاور شما نصب کرده است و شما بدون مشورت آنها هیچ کاری را نباید انجام دهید. در بخشی از نامه ایشان به محمد چنین آمده است:
“… امروز سر کرده علما و زبده فضلاء و بر گزیده اتقیا، دو برادر بزرگوار، شیخ علی زرکانی و شیخ موسی کشکول، رسیدندو مرا در جریان امر حضرت اعظم قرار دادند. خداوند، سایه اش را بر سر آن دو مستدام بدارد، تا به شما ملحق گردند و در ایاب و ذهاب با شما باشند. این امر، مرا بسیار خوشحال خواهد کرد، به طوری که از شرح آن عاجزم.
به جان خودم سوگند، سید ما، یکی از لایق ترین، عاقل ترین و دوستدارترین افراد را برای تان بر گزیده اند. آن دو به منزله تحفه الهی برای شما محسوب می گردند. پس ضمن قدر شناسی از آنان در محافظت آنان کوشا باشید و احترام و تعظیم شایسته آنها را اعمال نمایید.
بر شماست با آنان در همه اموربه مشورت بپردازید، پس تصمیمی اتخاذ نکنید، مگر با رای آن دو. خداوند سداد ورشاد و عزت ونصر و ظفر را بر شما مقدر کند، تا با همراهیان تان نزد ما باز گردید. ان شاء الله سالم باشید. “۶۰
۱۳. حکم سید یزدی به دفع نیروهای خزعل
سید یزدی، سه نامه به شیخ خزعل دارد. در نامه اول و دوم تلاش سید برآن است که او را جذب و در رویارویی از انگلیسیها، از نیروها و توان او استفاده کند. امّا در نامه سوم، وقتی که همراهی او با انگلیسیها و خیانت اش به مردم مسلمان آشکار می شود، دستور برخورد شدید با اورا صادر می کند.
سید یزدی در نامه نخست، اورا به پیروی از شیخ جزایری در جهاد با کفار فرا می خواند.۶۱
در نامه دوم، با اشاره به این که حفظ اسلام و دفع کفار از اهم واجبات دینی است، به وی حکم می کند:
“بر شما لازم است منطقه خود را، به هرنحو که ممکن است، از هجوم کفار حفظ کنی. بر عموم عشایر منطقه نیز این حکم واجب است. شما نیز این حکم را به همه آنان اعلام کنید. ]سید یزدی، در پایان نامه، چون از وابستگیهای او به انگلیسیها، تا حدودی آگاه شده است، یاد آور می شود[:
بدانید که معاونت کفار و کمک به آنها در محاربه مسلمین حرام و موجب غضب خدا و رسول است. “۶۲
اما شیخ خزعل، که از نیروهای وفادار به انگلیس بود، نه تنها به مجاهدان کمک نکرد که در برابر آنان ایستاد و مانع جهاد مردم علیه انگلیس شد. سید نیز به برخورد شدید با او و همراهان اش حکم داد:
سید اسماعیل دشتی، که در خدمت آقا سید محمد، فرزند سید یزدی، در جبهه بصره و اهواز حضور داشته است، نقل می کند:
“در هنگام حرکت مبارزان به سوی دهانه “فاو” برای جلوگیری از پیشروی انگلیسیها به داخل عراق، شیخ خزعل، حاکم خوزستان، کاروان رزمندگ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 