پاورپوینت کامل تاثیر منظق در علم اصول ۱۰۹ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل تاثیر منظق در علم اصول ۱۰۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تاثیر منظق در علم اصول ۱۰۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل تاثیر منظق در علم اصول ۱۰۹ اسلاید در PowerPoint :

مقاله حاضر به مناسبت بزرگداشت فیلسوف بزرگ ابن سینا بوسیله: دکترابوالقاسم گرجی برای کمیسیون ملی یونسکو نگاشته شده است از ایشان تشکر می شود که نسخه ای از آن را دراختیاراین مجله قرار داده اند.

این بررسی مختصر را با ذکر یک مقدمه و سه بخش دنبال می کنیم:

مقدمه – در بیان چندامر:

امراول اجمالی در تعریف علم[ منطق] و[ اصول]

تعریف منطق

منطق را به تعبیراتی گوناگون تعریف کرده اند که چون غالبااز لحاظ محتوی بین آنهااختلاف فاحشی وجود ندارد لذا تنها به ذکر یکی از آنهااکتفا می شود: حاجی ملا هادی سبزواری در منظومه اش گوید:

[قانون آلی بقی رعایته عن خطاالفکر و هذا غایته] ۱

منطق قانون ابزار گونه ای است که رعایت آن انسان رااز نادرست اندیشیدن حفظ می کند و همین منطق است.

بدیهی است گر چه ممکن است تدوین منطق به داعی صیانت فکراز خطاء در خصوص مسائل فلسفی باشد ولی به یقین به هیچوجه فائده منطق به علم خاصی اختصاص ندارد بلکه بطور کلی هر علم که بر فکر واندیشه استواراست منطق می تواند راهنمای فکر دراثبات آن باشد.از جمله این علوم علم اصول فقه است.

تعریف علم اصول

علم اصول نیز به وجوهی تعریف شده که یقینا مقصود همه یکی است. پیشینیان تعریف کرده اند به: [ هوالعلم بالقواعدالممهده لاستنباط الاحکام الشرعیه الفرعیه] ۲:

علم اصول علم به قواعدی است که برای استنباط احکام شرعی فرعی آماده شده است. معاصران تعریف کرده اند به: [ هوالعلم بالقواعدالتی اذاانضم الیها صغریاتهاانتجت نتیجه فقهیه] ۳

علم اصول علم به قواعدی است که چنانچه صغریات آنها به آنها ضمیمه شود نتیجه فقهی بدست می آید.

بعضی از گذشتگان نیز علم اصول را تقریبا به همین گونه تعریف کرده اند ۴

در هر حال علم اصول نسبت به فقه همانند منطق است نسبت به فسلفه و سایر علوم فکری بلکه گفته اند: نیاز علم فقه به اصول شدیدتراز نیاز علوم فکری به منطق است چرا که مسائل علم اصول هماره یکی از مقدمات قیاس استنباط قرار می گیرد برخلاف منطق که تنها بیان کیفیت صحیح استدلال است نه مقدمه ای از مقدمات استدلال ۵.

امر دوم اشاره ای به مسائل علم منطق و علم اصول

مسائل علم اصول

مباحثی که در علم منطق مورد گفتگو واقع می شود عبارت است از:

۱- مقدمه: تعریف علم تقسیم علم به تصور و تصدیق تقسیم هر کدام به ضروری و نظری معروف و حجت.

۲- مبادی لفظی: دلالت واقسام آن: مطابقه تضمن التزام. تقسیم الفاظ به: حقیقت مجاز مشترک منقول مرتجل مترادف متباین. اقسام تقابل. مفرد مرکب. خبر.انشاء.

۳- تصورات: کلی جزئی متواطی مشکک. نسب اربع. کلیات خمس. حمل و اقسام آن. کلی منطقی عقلی و طبیعی.

۴- مطالب. تعریف واقسام آن. قسمت: اصول اساس انواع واسالیب آن.

۵- تصدیقات: قضایا و تقسیمات آن. اجزاء قضیه. اقسام قضیه به اعتبار موضوع. معدوله و محصله. موجهات. شرطیه متصله و متفصله. تناقض. عکس مستوی و نقیض.

۶- حجت واقسام آن. قیاس واقسام آن. اشکال اربعه. استقراء و تمثیل.

۷- صناعات خمس. اقسام هر یک.

مسائل علم اصول

مسائل و مباحث علم اصول هم از چند نوع خارج نیست:

۱- مبادی لغوی علم اصول مانند: وضع واقسام آن. حقیقت و مجاز. منقول و مشترک. علائم حقیقت. استعمال لفظ در بیشتراز یک معنی و غیره.

این نوع مسائل از مسائل اصلی علم اصول نیست بلکه غالبااز مسائل لغوی وادبی است واگر در علم اصول مطرح شده است بدین سبب است که درک موضوعات یا محمولات و یا نسبتهای پاره ای از مسائل علم اصول بر آنها توقف دارد.

بجز مبادی لغوی انواع دیگری از مبادی برای علم اصول وجود دارد که مناسب است دراینجا به آنها نیزاشاره گردد:

الف – مبادی کلامیه و آن قسمتی از مسائل کلامی است که تصدیق به پاره ای از مسائل اصولی بر آنها توقف دارد مانند: حجیت کتاب سنت و جوب شکر منعم نظر و علم حاصل از آن و مسائلی ازاین قبیل.

ب – مبادی منطقیه که برخی از دانشمندان این نوع از مبادی از جزئی از مبادی کلامیه دانسته اند ۶ مانند: ذاتی عرضی جنس فصل نوع حد برهان و مسائلی ازاین قبیل.

این قسم از مبادی و همچنین قسم سابق در گذشته و علم اصول مطرح می شده است ولی در حال حاضراز طرح آنها در علم اصول تا حدود زیادی کاسته شده است و در عوض استدلالات فلسقی واحیانا نوع دیگراز مسائل منطقی بر آن افزوده شده است. امیداست در آینده ضمن مقاله ای دیگر به مسائل واستدلالات فلسفی که در علم اصول وارد شده است اشاره شود.

ج. مبادی احکامیه که در آنهااحوال احکام ازاین لحاظ که احکام است مورد بررسی قرار می گیرد مانند: مجعول بودن یاانتزاعی بودن احکام وضعیه شروط عقلیه احکام واز جمله: مقدمه واجب بحث ضد اجتماع امر و نهی و مسائل ازاین قبیل ۷ ولی مبادی بودن این نوع مسائل براین مبتنی است که ما نتوانیم این مسائل رااز مسائل اصلی علم اصول بدانیم در غیراین صورت از مسائل اصلی علم اصول است.

۲- مباحث الفاظ مانند: مدلول امر نهی جمل خبریه فور و تراخی مره و تکرار توصلی و تعبدی امر عقیب حظر مدلول الفاظ عموم اسم جنیس مجمل و مبین و نظیراینها.

این نوع مسائل از مسائل اصلی علم اصول است ولی علم اصول این مسائل رااز لغت وادب واحیانا عرف و عقل اخذ کرده است.

۳- مباحث استلزامات ( عقلیات غیر مستقله ) مانند: وجوب مقدمه مبحث ضد اجتماع امر و نهی دلالت نهی بر فساد (مفاهیم را هم باید به همین قسم ملحق ساخت ).

(این نوع مسائل ترکیبی است از لفظ و حکم عقل لیکن در علم اصول جنبه عقلی مساله مطرح است نه جنبه لفظی آن یعنی در علم اصول بحث دراین است که مثلا: آیا بین وجوب شی ء و وجوب شرعی مقدمه آن عقلا ملازمه است یا خیر؟ آیا وجوب شی ء عقلا ملازم است با حرمت ضد آن یا خیر؟اجتماع امر و نهی در یک چیز با تعدد جهت مصداق اجتماع ضدین است یا خیر؟ و هکذا.

آری فقط در باب مفاهیم که باز ترکیبی است از لفظ و عقل علم اصول در جنبه لفظی آن گفتگو می کند نه در جنبه عقلی مساله. یعنی مثلا در باب مفهوم شرط علم اصول ازاین بحث می کند نه در جنبه شرطیه بر [علیه منحصره شرط برای جزاء] دلالت دارد تااز آن به حکم این قاعده عقلیه که[ انتفاء علت منحصره مستلزم انتفاء معلول است] استفاده مفهوم بشود یا دلالت ندارد تا چنین استفاده ای نشود بنابراین مساله مفهمم مساله ای است ادبی.

۴- مباحث عقلیه مستقله مانند تحسین و تقبیح عقلی ملازمه بین حکم عقل و شرح واصول عقلیه این نوع مسائل از علوم عقلیه از جمله علم کلام اخذ شده است.

۵- مسائل عقلائی ماند حجیت ظهورات حجیت خبرثقه و غیرذلک. این نوع مسائل مسائلی است عقلائی یعنی کسانی که این نوع مسائل را پذیرفته اند عقیده دارند که روش عقلااز قدیم الایام بر طبق آنها معمول بوده و شارع مقدس هم این روش را منع وردع نکرده است بلکه احیانا بالخصوص آن راامضاء کرده است.

۶- مباحث شرعیه که از آن به ادله سمعیه تعبیر می کنند مانند:اصل برائت شرعی اصل احتیاط شرعی استصحاب و غیره. این نوع مسائل مسائلی است که اسلام آنها را پدید آورده است و در عین حال بعید نیست که حکم شرع دراین باب ارشاد به احکام عقلی و یا امضاءاحکام عقلانی باشد دراین صورت بازگشت آن نیز به اقسام قبل است.

۷- تعارض ادله که از آن به[ تعادل و تراجیح] تعبیر می شود.اصول مباحث این باب نیز عقلی و یا عقلائی است مانند:اصل تساقط متعارضین جمع عرفی در مواردی که معارضین جمع عرفی دارد و نظیراینها. و به ندرت به مسائلی بر غیراین نحو بر خورد می کنیم مانند: رجوع به مرجحات منصوصه.

۸-اجتهاد و تقلید این باب ولو غالبا در کتب اصولی مطرح شده است ولی به یقین مسائل آن فرعی است و به علم اصول مربوط باشد.

( ۳۹ )

امر سوم

علم اصول از لحاظ مسائل علمی است التقاطی نزدیک به همه مسائل آن – چنانکه در گذشته اشاره شد از علوم دیگر اخذ شده است عین حال نمی توان گفت: علم اصول علم مستقلی نیست واز قبیل جنگ و کشکول است زیرا چنان که ممکن است تمایز علوم به اختلاف اغراض باشد ممکن است دو علم در پاره ای از مسائل اشتراک داشته باشند نهایت دراین صورت باید براین مسائل دو غرض مترتب باشد که به اعتبار هر کی علمی تدوین شده است.

مسائل علم اصول غالبا بر همین گونه است بر بسیاری از آنها چند غرض مترتب است که به اعتبار هر یک علمی تدوین شده است و یا لااقل ممکن است تدوین شود:اگر در علم اصول مطرح شده است برای این است که کبرای قیاس استنباط واقع می شود واگر در علوم دیگر مطرح می شود به جهت امر دیگری است.

امر چهارم

در مقاله ای که ازاینجانب در دفتر شماره ۱۳۱۶ مقالات و بررسیها به سال ۱۳۵۲ درباره تحول علم اصول به چاپ رسیده است برای علم اصول ۸الی ۹ دوره تصور شده است که اینک به جهت نیازاین مقاله اجمالا به دوره های اول تا سوم اشاره می شود:

دوره اول

دراین دوره تاسیس علم اصول نامیده شده است اشاره شده است به این که چون مسائل این علم از علوم مختلف اخذ شده است تاریخ تاسیس این علم را باید تاریخ همان علوم دانست مثلا: دلالت امر بر وجوب که یکی از مسائل علم اصول است چون از علوم ادبی اخذ شده است تاریخ آن به همان علوم بر مربوط می شود. همینطور دلالت بر حرمت. و یا حکم عقل به حسن و قبح افعال که باز در علم اصول مطرح شده است به تاریخ حکمت عملی مربوط می شود. و تاریخ جوازیا عدم جوازاجتماع امر و نهی به تاریخ علوم عقلی و هکذا

دوره دوم

دراین دوره که دوره تصنیف این علم است به اولین مصنفان این علم اشاره شده است.

برخی از نویسندگان اولین مدون این علم را شافعی دانسته اند ۸ ولی چنانکه در مقاله آمده است این علم قبل از شافعی تصنیف شده است و شافعی بر آن افزود چنانکه پس ازاو هم بر نوشته اوافزوده اند.

دوره سوم

این دوره دوره اختلاط علم اصول با سایر علوم از جمله: علم کلام است. دراین دوره است که علم اصول با مسائلی از قبیل: تحسین و تقبیح عقلی ملازمه بین حکم عقل و شرع و وجوب شکر منعم تکلیف به محال تکلیف به معدوم صفت علم حاصل از تواتر عصمت انبیاء و مسائلی از این قبیل آمیخته شد ۹.

متکلمان مخصوصا معتزلیان که بیشتراهل جدل و بحث بودند در علم اصول وارد شده و آن رااز مسیراصلی خود که استنتاج حکم فرعی است تا حد زیادی منحرف ساختند و مسائل اصولی را کلی و مجرداز مسائل فرعی مورد مطالعه قرار دادند.

در حقیقت کتب اصولی این دوره مجموعه ای از علوم لغوی ادبی کلامی و نظیراینهااست مانند حالتی که قبل از بکار بردن علم اصول برای استنباط احکام وجود داشت.

دراین دوره – چنانکه خواهد آمد – بتدریج مسائل منطقی هم وارد علم اصول شد. در دوره های بعد ولو به تدریج این مسائل از علم اصول خارج شد ولی هیچگاه این علم از تحت تاثیر شدید علوم عقلی کلامی و منطقی بیرون نرفت.

پس از پایان مقدمه مقصداصلی بحث را در سه بخش دنبال می کنیم: بخشی از منطق و ماهیت علم اصول. بخش دیگر در منطق و مبادی علم اصول. و بالاخره بخشی هم در منطق واستفاده علم اصول از آن در موارد مختلف.

بخش اول

منطق و ماهیت علم اصول

صرف نظراز این که علم اصول خود دارای مسائلی است که از فکر واندیشه سر چشمه گرفته است و بنابراین مانند علوم دیگری ازاین قبیل برای کیفیت صحیح استدلال به علم منطق نیاز داردازاین جهت که علم اصول خود علمی است آلی و نسبت آن به علم فقه مانند نسبت منطق است به علوم نظری. بلکه – چنانکه در گذشته اشاره شد – نسبت علم اصول به فقه از این هم نزدیکتراست چرا که مسائل اصولی همواره کبریات قیاس استنباط مسائل فقهی قرار می گیرند بر خلاف علم منطق که تنها بیان کیفیت استدلال صحیح است.

توضیح این که چنانچه بخواهیم برای مساله حقوقی مثلا: وجوب نفقه زن و فرزنداستدلال کنیم می گوئیم: نفقه زن و فرزند را خداوندامر فرموده است هر چیز را که خداوندامر فرموده است (بجهت دلالت امر بر وجوب ) واجب است پس نفقه زن و فرزند واجب است. دراینجا سه قضیه بکار رفته است.

قضیه اول – که صغرای قیاس استنباط نامیده می شود قضیه ای است که حقوقدان آن رااز کتاب سنت اجماع و عقل و به قول اهل سنت: قیاس مصالح مرسله و غیره بدست آورده است. دراین صغری بر سبیل منع خلو معتراست دارای یکی ازاین دو خصوصیت باشد: یا موجب حصول قطع به واقع باشد یااگر چنین نیست حجیت و قابل استناد بودن آن قطعی باشد یعنی دلیل معتبری بر حجیت است دارای یکی ازاین دو خصوصیت باشد: یا موجب حصول قطع به واقع باشد یااگر چنین نیست حجیت و قابل استناد بودن آن قطعی باشد یعنی دلیل معتبری بر حجیت آن قائم شده باشد چنانچه چنین نباشد اعم از آن که عدم حجیت آن قطعی باشد مانند قیاس بنابر مذهب شیعه و یا حجیت آن مشکوک باشد مانند شهرت فتوائی به هیچ وجه منبع مذکور حجت نمی باشد.

( ۴۲ )

قضیه دوم – که کبرای قیاس استنباط است قضیه ای است که حقوقدان آن رااز علم اصول اخذ کرده است و مبنای استنباط حقوقی خویش قرار داده است.

چنانکه در گذشته اشاره شد کبرای قیاس که همان مسائل اصولی است مسائلی است التقاطی که از علوم مختلف از جمله: کلام و منطق و غیره بدست آمده است.

قضیه سوم – که نتیجه قیاس است مساله ای است حقوقی. هدف حقوقدان این است که آن را به کمک دو قضیه دیگر که اساس قیاس را تشکیل می دهنداستنباط کند.

بنابراین ماهیت علم اصول چون دیگر علوم نظری ماهیتی است منطقی و بعلاوه خود نسبت به علم فقه مانند منطق است نسبت به علوم نظری و همواره یکی از مسائل اصولی کبرای قیاس استباط قرار می گیرد.

بخش دوم

منطق و مبادی علم اصول

چنانکه درامر چهارم ازاموریکه در مقدمه آمده است توضیح داده شد دوره سوم از دوره های تاریخ تحول علم اصول دوره اختلاط علم اصول با مسائل دیگر علوم است. در این دوره علم کلام و به تبع آن علم منطق در علم اصول سخت رخنه کرد بطوری که دانشمندان همه یا بیشتر مسائل منطقی را به عنوان مبادی علم اصول در کتب خود گرد آورده اند. رخنه علم کلام و علم منطق منحصر به این دوره نبود بلکه در دوره های بعد نیزاین رخنه وجود داشت تا این که – چنانکه خواهد آمد – در دوره های اخیر مطلب به صورتهای دیگری در آمد.

ابن حاجب از دانشمندان اهل سنت (متوفی ۶۴۶) در مختصر خود و شیخ بهائی از دانشمندان شیعه (متوفی ۱۰۳۰) در زبده الاصول خوداین مسائل منطقی را در مبادی علم اصول آورده اند: دلیل نظر. علم. تصور تصدیق. کلی جزئی. نسب اربع. ذاتی عرضی. جنس فصل نوع. عرضی: لازم مفارق. لازم ماهیت لازم ماهیت لازم وجود. حد رسم. قضیه: حملیه شرطیه. شخصیه طبیعیه محصوره مهمله متصله منفصله متصله لزومیه اتفاقیه. منفصله حقیقیه مانعه الجمع مانعه الخلو. برهان: اقترانی استثنائی. اقترانی حملی شرطی. اجزاء قیاس. نقیض عکس: مستوی و نقیض. اشکال اربع و غیرها.

امام محمد غزالی (متوفی ۵۰۵) در مستصفای خوداین مسائل منطقی را در مبادی علم اصول آورده است: حد برهان. ذاتیات عرضیات. طریق اقتتاص حد. حصر مداخل خلل در حدود. دلالات ثلاث: مطابقه تضمن التزام. ترادف تباین. تواطی اشتراک. اعم اخص مساوی. قضیه: موضوع محمول. اقسام قضایا. نقیض و شروط آن. صورت برهان. ماده برهان. شرایط برهان. شرطی متصل: لازم تابع. سیر و تقسیم. شرطی منفصل. صناعات خمس. استقراء و تمثیل و رجوع آنها به قیاس. برهان لم وان.

و بر همین منوال دانشمندان دیگر در کتب خود. در همین جااین بخش را هم به پایان می بریم.

بخش سوم

منطق واستفاده علم اصول از آن در موارد مختلف

علم منطق و کلام که از دیر باز در علم اصول تاثیر عمیق کرده بود و حتی پاره ای از مسائل آنها عینا دراین علم وارد شده بود در دوره های بعد به صورتی دیگر درآمد و مسائل منطق و کلام به صورت عادی خود در علم اصول مطرح نمی شد. لیکن به هیچوجه از تحت تاثیراصطلاحاتی از قبیل: کلی جزئی کلی طبیعی و عقلی جنس و فصل قضیه حقیقیه و خارجیه کلام نفسی و لفظی اتحا طلب واراده جبر واختیار اختیاریت اراده و نظیراینها درنیامد بلکه در دوره اخیر تحت تاثیر اصطلاحات فلسفی از قبیل: اعتباری وانتزاعی ۱۰ عدم صدور کثر از واحد و بالعکس ۱۱ توارد علتین بر معلول واحد ۱۲ اصالت وجود و ماهیت ۱۳ حرکت قطعی و توسطی ۱۴ عدم تغیر و عدم تعلل ذاتی ۱۵استحاله تاخراجزاء علت از معلول ۱۶ بساطت مشتق ۱۷ فرق بین مشتق و مبدا ۱۸ فرق بین جنس و فصل و ماده و صورت ۱۹ شوق موکد مستتبع تحریک عضلات ۲۰ مبادی اراده ۲۱ اتحاد حکم امثال ۲۲ جعل بالذات بالعرض بالتبع جعل بسیط و مرکب ۲۳ عدم وجود شی ء مادامی که واجب نشده ۲۴ موجود به یک وجود نمی تواند بیش از یک ماهیت داشته باشد ۲۵ حیثیت تعلیلی و تقییدی ۲۶ طبیعت از لحظ ذات طبیعت چیزی جز خود طبیعت نیست ۲۷ و نظیراینها نیز قرار گرفت.

امیداست توفیق رفیق شده و در فرصت مناسب دیگری مسائل واصطلاحات فلسفی که در علم اصول رخنه کرده استخراج و مورد بررسی قرار گیرد.

اینک به قسمتی از موارد مختلفی که بر حسب کتب معاصران علم اصول

از علم منطق استفاده کرده است اشاره می کنیم در آغاز در مبادی علم اصول:

۱ در آغاز تدوین علم اصول موضوع علم اصول مطلق ادله قرار داده می شد ۲۸ به تدریج این ادله د

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.